Tag: وقایع اتفاقیه

به خاطر پای شکسته ممنونم…

دهمین روزی است که در خانه هستم و با پای شکسته ام سر میکنم. بیست روز دیگر هم مانده است… در ده سال گذشته روی هم کمتر از ۳۰ روز تعطیلی داشته ام. جمعه ها نیز کار کرده ام، عیدها را و تعطیلات را نیز. نخستین روز که پایم شکست هزار حسرت خوردم: – حالا که قرار است کار نکنم، کاش پایم سالم بود تا مسافرتی به کیش میرفتم. ترکیه شاید. امارات یا اروپا. هر جا که پیش آید. – حالا که قرار است کار نکنم، کاش پایم سالم بود تا مسافرتی به شمال میرفتم کنار دریا. – حالا که قرار است کار نکنم، کاش… اما هیچیک از آنها امکان پذیر نبود. این بود که خانه نشستم، کامپیوتر بر روی پاهایم و کتابهایم دور و برم. چیزهای خوبی را تجربه کردم اما: – خانه ام […]