Tag: نامه

نامه به رها (قسمت چهارم)

رها جان. شاید باید زودتر به تو میگفتم. خانواده ما از روستایی بزرگ اما دور افتاده به نام شعبان آباد به شهر آمده است. از آنجا که چند نسل پیش، مهاجرت کرده ایم، حتی موقعیت دقیق آن روستا را نمیدانیم. اما خاطرات آن را نسل به نسل شنیده ایم. حالا […]

نامه ای به فرزندم (قسمت سوم)

رها. روزی پدرت، نزدیکی به مرگ را تجربه کرد. زمانی که سوار بر قطار، با قطار دیگری تصادف کرد. از زمانی که قطار روبرو را دید، تا لحظه ای که تصادف انجام شد، شاید چند ثانیه بیشتر طول نکشید. اما در آن چند ثانیه، به طرز شگفت انگیزی، تمام آنچه […]