Tag: نامه به فرزندم

نامه ای به فرزندم (قسمت سوم)

رها. روزی پدرت، نزدیکی به مرگ را تجربه کرد. زمانی که سوار بر قطار، با قطار دیگری تصادف کرد. از زمانی که قطار روبرو را دید، تا لحظه ای که تصادف انجام شد، شاید چند ثانیه بیشتر طول نکشید. اما در آن چند ثانیه، به طرز شگفت انگیزی، تمام آنچه کرده بود و نکرده بود در ذهنش مرور شد. تمام «دوستت دارم»هایی که نگفته بود. تمام «نفرت دارم» هایی که گفته بود. تمام «محبت های جبران نشده» و «تمام کوتاهی ها و اشتباهاتی که در حق دیگران کرده بود». در تمام این سالها، سخت ترین ثانیه های زندگی، آن چند […]

پیام به فرزندی که هرگز نداشتم…

دوست نداشتم در این مقطع از تاریخ و در این نقطه از جغرافیا، پا بر زمین بگذاری. اگر زن بودی، از نخستین روزها، به دور آزادی و انتخابت دیوارهای بلند می کشیدند و اگر مرد بودی، «نامردمی» را همچون تنها راه موفقیت و بقا، پیش رویت میگذاشتند. من بهترین کاری را که میتوانستم برایت کردم، آتش «بودن» را که هر پدری از فرط درد و سوزش دستانش، شتابان در دستان ناتوان کودکش قرار میدهد، صبورانه در دست نگه داشتم اما آن را در دستان تو قرار ندادم. میدانم که هم تو مرا میفهمی هم خدای من. +۱۸۹   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش […]