Tag: موضع گیری در فضای دیجیتال

موضع گیری در فضای دیجیتال (۳) – انتخاب زمان مناسب

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

پیش نوشت – این مطلب دو قسمت پیشین هم دارد که اگر آنها را نخوانده‌اید، شاید مناسب‌تر باشد که ابتدا نگاهی به آنها بیندازید:

ادامه‌ی بحث: انتخاب زمان مناسب در موضع گیری

انتخاب زمان مناسب (Timing) برای موضع گرفتن، عامل بسیار مهمی در معنا بخشیدن به موضع گیری ما است.

اگر بپذیریم که موضع‌گیری‌های ما، یکی از عوامل بسیار مهم در ساخته شدن هویت و برند ما هستند، می‌توان گفت که زمان موضع گیری به اندازه‌ی موضعی که می‌گیریم در شکل‌گیری هویت ما در نگاه دیگران نقش دارد.

بیایید با هم به یک مثال‌ فکر کنیم.

***

فرض کنید که حادثه‌ای طبیعی یا سانحه‌ای غیرطبیعی در کشور روی می‌دهد. بسیاری از ما در همان دقیقه‌ها یا ساعت‌های اول، متوجه وقوع چنین سانحه‌ای می‌شویم.

طبیعتاً اولین سوالی که مطرح می‌شود این است که: آیا اصلاً قرار است من در مورد این سانحه یا واقعه یا حادثه، موضع‌گیری داشته باشم؟

خود این سوال، سوال مهمی است.

یادمان باشد که یکی از مهم‌ترین نکاتی که همواره مورد توجه قرار می‌گیرد، سازگاری مواضع (Consistency) است.

آشنا، مخاطب، دوستان دور و دشمنان نزدیک، همیشه – آگاهانه یا ناآگاهانه – به روند گذشته‌ی ما توجه می‌کنند.

آیا من قبلاً در مورد رویدادها و سوانح مشابه موضع‌گیری کرده‌ام؟ آیا اصلاً برایم مهم بوده که هنگام وقوع مسائل اجتماعی موضع بگیرم؟

اگر قبلاً موضع می‌گرفته‌ام، آیا الان هم این کار را می‌کنم؟ اگر قبلاً این کار را نمی‌کرده‌ام، آیا الان هم عبور می‌کنم؟

اگر قبلاً موضع می‌گرفته‌ام و این بار نمی‌گیرم، یا قبلاً موضع نمی‌گرفته‌ام و این بار موضع می‌گیرم چه انگیزه‌هایی می‌توانسته‌ام داشته باشم؟

اما بحث الان من این نیست.

بحث من این است که به هر حال، فرض کنیم من می‌خواهم در مورد یک رویداد، مطلبی بنویسم یا پستی منتشر کنم.

سوال مهم این است که چه زمانی این کار را می‌کنم؟

در اینجا رفتارهای متفاوتی می‌توانند وجود داشته باشند که حداقل سه گروه از آنها به ذهنم می‌رسد:

گروه اول را می‌توان پیش‌تازان نامید.

آنها کاری ندارند که دیگران چه کرده‌اند. سریع تصمیم می‌گیرند. یا قرار است در زمینه‌ی یک رویداد عکس‌العملی نشان دهند یا ندهند. معمولاً هم موضع خودشان را می‌گیرند. برایشان مهم نیست که دیگران چه قضاوتی می‌کنند.

گروه دوم را می‌توان بوفالو نامید. از بوفالو استفاده می‌کنم چون می‌تواند تداعی‌کننده‌ی مقاله‌ و کتاب خوب پرواز بوفالو‌ها نوشته‌ی جیمز بلاسکو باشد. او در این کتاب به رفتار تقلید محور بوفالو‌ها اشاره می‌کند و – البته با کمی اغراق – توضیح می‌دهد که اگر نخستین بوفالو‌ها در گله به یک سمت حرکت کنند، دیگران هم دنبال آنها می‌روند.

معمولاً هم در این حرکت‌ها چنان گرد و غباری برمی‌خیزد که دیگر هیچ بوفالویی نمی‌بیند که در جلو چه خبر است و پا جای پای بوفالوی جلویی می‌گذارد.

به همین علت اگر مسیر خوبی پیدا کنند، همگی آن مسیر را می‌روند و اگر نخستین بوفالو داخل دره‌ای سقوط کند، همه یکی پس از دیگری داخل دره سقوط می‌کنند.

انتخاب نام برای گروه سوم را بر عهده‌ی شما می‌گذارم.

اینها سریع موضع‌گیری نمی‌کنند.

بلکه صبر می‌کنند اتفاق بیفتد و نتایج آن معلوم شود.

همه در قالب موافق و مخالف موضع‌گیری کنند.

سپس سعی می‌کنند همه‌ی حرف‌ها را یک‌کاسه کنند. خوب و بدها را جدا کنند و سپس، در چهره‌ی یک فرد نخبه‌ی پخته‌ی فهمیده‌ی کارکشته، موضع گیری کنند.

همان‌هایی که به قول نسیم طالب و وارن بافت و خیلی‌ از افراد مشابه آنها، قبل از رویدادها لال هستند و زبان ندارند و پس از رویدادها، به زبان گویای جامعه تبدیل می‌شوند و برای همه توضیح می‌دهند که چرا چنین شد و می‌توانست چنین نشود و برای «مردمشان» و «کشورشان» و «جامعه‌شان» تحلیل‌گر و تجویز‌گر می‌شوند.

نمی‌خواهم به طور قطع بگویم که رفتار کدامیک از این سه گروه بهتر یا بدتر است. اما می‌خواهم بگویم که عضویت در یکی از این سه گروه، یک انتخاب است. انتخابی که می‌تواند روی هویت ما، منش ما، مدل ذهنی ما، دوستان ما، دوستداران ما و دوست‌ندارانِ ما تاثیر بگذارد.

این انتخابی است که همه‌ی‌ ما آگاهانه یا ناآگاهانه انجام می‌دهیم و مسیر و موقعیت اجتماعی ما و نیز فرصت‌ها و چالش‌های زندگی‌مان هم بر اساس آنها تعریف می‌شود و شکل می‌گیرد.

+156
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

برای نگاه، محمدرضا، امین و سمانه: موضع گیری در فضای دیجیتال (۲)

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

برای: نگاه، محمدرضا، امین، سمانه

پیش نوشت: این نوشته، قسمت دوم مطلبی است که قبلاً با همین عنوان (موضع گیری در فضای دیجیتال) منتشر کردم. به خاطر اینکه مطالعه‌ی حرف‌های نگاه و محمدرضا و امین و سمانه، هر کدوم جرقه‌هایی برای حرف‌های دیگری شد، خواستم اسم دوستانم رو اینجا بنویسم که یادم باشه بحث در ادامه‌ی چه حرف‌ها و دغدغه‌هایی داره مطرح می‌شه.

فکر می‌کنم اگر کامنت‌ها و حرف‌های دوستانمون رو در قسمت اول بحث نخوندین، مناسب‌تر هست که اول اون حرف‌ها رو هم بخونید و مروری بهشون داشته باشید.

نمی‌دونم که توی همین قسمت دوم، حرف‌ها تموم میشه یا به قسمت‌ دیگری هم کشیده می‌شه. حالا به هر حال می‌نویسم تا ببینیم به کجا می‌رسیم.

ادامه بحث در مورد موضع گیری در فضای دیجیتال:

فکر می‌کنم برای اینکه این بحث طولانی، بیش از حد بی سر و سامان نشود، مناسب است این بحث را در ظرف سوال و پاسخ‌های کوچک‌تر و مختصرتری بریزم و طبقه‌بندی کنم تا هم مطالعه‌اش برای خواننده آسان‌تر باشد و هم ادامه دادن بحث و گفتگو درباره‌ی هر یک از موارد، ساده‌تر باشد.

واضح است که شیوه‌ی «پرسش و پاسخ»، صرفاً برای ایجاد ساختار در متن است. نه اینکه سوالاتی وجود دارد و من هم جواب قطعی آنها را می‌دانم و مطرح می‌کنم. این پاسخ‌ها صرفاً شرح یک “سلیقه” هستند.

  آیا واقعاً بحث موضع گیری تا این اندازه پیچیده است؟ آیا باید تمام وقت و انرژی و دغدغه‌ی من، صرف این شود که کجا موضع بگیرم و کجا موضع نگیرم؟ یا اثرات این موضع گیری چیست؟

با توجه به تعریف فراگیری که از موضع گیری ارائه کردم، اگر قرار باشد دائماً معادلات موضع گیری در ذهن‌مان داشته باشیم و برای نوشتن یک کامنت یا یک لایک زدن یا نوشتن یک مطلب ساده یا بازنشر یک مطلب، مدام مشتق و انتگرال بگیریم، دیگر فرصتی برای زندگی باقی نمی‌ماند.

به نظر می‌رسد که همان قواعدی که در حوزه‌ی تصمیم گیری وجود دارند، در اینجا هم مصداق دارند. به این معنا که ما بسیاری از موضع‌گیری‌ها را به صورت کاملاً اتوماتیک و بدون تلاش آگاهانه اتخاذ می‌کنیم. تنها در بعضی از موارد، می‌نشینیم و فکر می‌کنیم و سپس اقدام می‌کنیم.

فرق تو با من و فرق من با دوست تو و فرق دوست تو با دیگری و فرق بزرگان تاریخ و کوچکان جامعه در این است که کدام تصمیم‌ها و موضع‌گیری‌ها را می‌کوشیم به صورت آگاهانه انجام دهیم و کدام تصمیم‌ها و موضع‌گیری‌ها را به سیستم اتوماتیک می‌‌سپاریم.

کمی از بحث دور می‌شویم. اما اجازه بدهید به نکته‌ای اشاره کنم.

اگر امروز فرصت این را داشته باشم که پای حرف انسانی بزرگ یا موفق یا راضی یا شاد بنشینم و بخواهم بخشی از مدل ذهنی او را کشف و استخراج کنم، یکی از سوال‌های مهمی که می‌پرسم، در مورد همین تفکیک است.

مثلاً شاید چنین سوالاتی بپرسم:

  • در مواجهه با چه تصمیم‌هایی، بدون تعلل و تاخیر و بر اساس یک قانون از پیش تعیین شده اقدام می‌کنید؟
  • در مواجهه با چه رویدادهایی، موضع صریح می‌گیرید؟
  • آیا رویدادها و اتفاق‌هایی در جامعه وجود دارد که تحت هر شرایطی، پیشاپیش بدانید که در مورد آنها موضع صریحی نخواهید گرفت؟
  • آیا کامنت‌هایی وجود دارد که تحت هر شرایطی نخوانید؟
  • آیا رفتاری وجود دارد که باعث شود بدون هر گونه مسامحه کارمند خود را اخراج کنید یا رابطه‌ی خود را با دوست‌تان قطع کنید؟

همه‌ی این سوال‌ها یک ویژگی مشترک دارند: این سوال‌ها دنبال قوانین از پیش‌تعیین شده در ذهن انسان‌ها می‌گردند. قوانین از پیش تعیین‌شده، به نوعی به ما کمک می‌کنند که در مورد بخشی از مسائل، دوباره فکر نکنیم و بار مغز را سبک کنیم.

همین قوانین هستند که در نهایت باعث می‌شوند برخی از تصمیم‌ها و موضع‌گیری‌ها بلافاصله و به صورت اتوماتیک انجام شوند و برخی دیگر، پشت دیوار تحلیل و بررسی باقی بمانند.

به همان‌اندازه که در لایه‌ی سلولی، تغییر چیدمان ژن‌های ما، تفاوت گونه‌ها را به وجود می‌آورد، در لایه‌ی ذهنی هم تفاوت در پاسخ به این سوالات، گونه‌های متفاوتی از جانوران را به وجود می‌آورد.

  به نظر می‌رسد هر روز فرصت‌ها و گزینه‌هایی که نیاز به موضع‌گیری دارند رو به افزایش هستند. آیا واقعاً می‌شود چنین ادعایی را مطرح کرد؟

اگر از من بپرسید می‌گویم این ادعا درست است.

کافی است به نیاکان غارنشین‌مان فکر کنیم.

اینها در طول روز به دشت یا جنگل می‌رفتند و شب هم به غار باز می‌گشتند. شاید در هنگام گردش خرسی یا ببری یا خرگوشی یا آدمی می‌دیدند و باید تصمیم می‌گرفتند که در مقابلش چه موضعی بگیرند. موضع‌گیری‌ها هم خیلی ساده بوده. اصطلاحاً به آن ۵F می‌گویند.

یعنی می‌گفته‌اند که بخوریمش (Feed). تکان نخوریم تا برود (Freeze). با او بجنگیم (Fight). از دستش فرار کنیم (Flight). یا اینکه از او فرزندی داشته باشیم.

فکر کنید در طول روز شاید یک یا دو یا سه بار موضع می‌گرفتند. شاید در هفته هم پیش نمی‌آمد که موضع خاصی بگیرند.

امروز شما فقط با مرور یک کانال خبری تلگرام و دیدن سی خبر، سی بار موضع می‌گیرید: بپذیرم؟ نپذیرم؟ واقعی است؟ واقعی نیست؟‌ این خبر را برای کس دیگری ارسال کنم؟ خودم در موردش مطلب مستقلی بنویسم؟

کافی است به اینستاگرام هم سر بزنید. کمی هم تلویزیون نگاه کنید. دو سه وب‌سایت را هم ببینید. نهایتاً می‌بینید که در کمتر از دو ساعت، دویست بار موضع گرفته‌اید.

هر چه جهان جلوتر می‌رود و سفره‌ی آن در بستر زمان پهن‌ می‌شود، تعداد گزینه‌ها و فرصت‌ها و وضعیت‌ها افزایش پیدا می‌کند.

بحثی که در نظریه سیستم‌ها هم مطرح می‌شود همین است: وقتی می‌گویند انتروپی عالم در حال افزایش است، یعنی در هر لحظه گزینه‌های محتمل بیشتر می‌شود. اگر تمام عالم هستی را یک زندانی در نظر بگیریم که در جبرِ زمان و مکان گرفتار است، می‌توان فرض کرد که این زندانی با باز کردن هر دری به ده‌ها و صدها و میلیون‌ها در جدید می‌رسد و با انتخاب هر در دیگر هم، با صدها در و دیوار جدید مواجه خواهد شد. او هرگز از این زندان نخواهد گریخت و نمی‌تواند گریخت، اما تعدد درها و دیوارها و مواجهه‌ی دائمی با درهای جدید، باعث می‌شود که ناکامی‌اش را به ناتوانی در انتخاب دروازه‌ی درست تفسیر کند.

بگذریم.

خلاصه اینکه فراوانی گزینه‌ها ظاهراً رو به افزایش است و از این منظر، عمل موضع گیری و موضع گیری درست به اقدامی دشوارتر تبدیل می‌شود. چون فرصت زندگی محدود است و تنوع و تعدد رویدادها رو به افزایش.

پس قاعدتاً با وجودی که ما امروز می‌توانیم ده‌ها و صدها موضع گیری (یا خرده موضع‌گیری) داشته باشیم، در نهایت در مقایسه با انسان اولیه، سهم بیشتری از رویدادها را به حال خود رها کرده‌ایم (= موضع گیری منفعل یا همان Freeze).

این روند بد هم نیست. چون فرصتی برای هویت سازی است.

کمی به زندگی قبیله‌ای فکر کنید. کلاً دو نقش در آن وجود داشت: رییس قبیله و عضو قبیله.

الان هر کس می‌تواند نقش متفاوتی در خانواده و اجتماع و کشور و جهان ایفا کند و هویتی مستقل تعریف کند. هویتی که – همان‌طور که قبلاً بارها گفته‌ام – بخش زیادی از آن از طریق همین موضع‌گیری‌ها شکل می‌گیرد.

هویت و به نوعی برندشخصی را می‌توان یک بوم بزرگ سفید در نظر گرفت که ما با هر بار موضع گیری بر نقطه‌ای از آن نقشی می‌زنیم و رنگی می‌ریزیم و حاصل، تصویری می‌شود که دیگران از ما به خاطر می‌سپارند.

احتمال دارد برخی دوستان، گلایه داشته باشند که چرا من دو واژه‌ی برند شخصی و هویت را به جای هم به کار بردم؟ در حالی که این دو تعریف‌های متفاوتی دارند و یک مفهوم نیستند. این دو مفهوم، قطعاً تفاوت دارند. اما اینجا برای تاکید بر روی یک نکته‌ی مهم آنها را کنار هم قرار دادم.

امروز برند شخصی دغدغه‌ی بسیاری از ماست. به نظرم اشتباه هم نیست. لازم نیست که من یک سیاستمدار یا سخن‌ور یا نویسنده یا متفکر یا مدیر باشم تا به برند شخصی فکر کنم.

در زندگی امروزی، برند شخصی مفهومی است که در مورد بسیاری از ما صدق می‌کند و در زندگی بسیاری از ما جایگاه پیدا می‌کند. اینکه ما به چه شناخته می‌شویم و با چه کسانی مقایسه می‌شویم و در کنار چه کسانی قرار می‌گیریم و نام‌مان در ذهن دیگران (مثلاً دوست، همکار، مخاطب، فالور) چه چیزهایی را تداعی می‌کند.

تنها چیزی که کمتر به آن دقت می‌کنیم، این است که قبلاً چیزی به نام حریم شخصی و فضای شخصی و زندگی شخصی وجود داشت و انسان‌ها فاصله‌ی زیادی از هم داشتند. آن زمان امکان مهندسی کردن برند بسیار بیشتر بود.

دقت کنید که نمی‌گویم همیشه امکان‌پذیر بود. می‌گویم: امکانش بیشتر بود.

یعنی شما می‌توانستید یک هویت فردی داشته باشید و در زندگی شخصی به آن تکیه کنید. می‌توانستید تصویر خود را هم در جلوی مردم مهندسی کنید و برندسازی شخصی انجام دهید.

می‌توانستید روز بر مزار کسی گریه کنید و شب در خانه، مجلس عیش و نوش داشته باشید و با دیگران، خوش بگذرانید.

امروز این فاصله خیلی کم شده و به تدریج حذف می‌شود. همان کسانی که ظهر شما را با چهره‌ای گریان و غم‌زده بر مزار کسی می‌بینند، شب هم عکس‌های مهمانی شما را در اینستاگرام خواهند دید.

همکاری داشتم که قدیم چند بار به بهانه‌ی سردرد محل کار را زود ترک می‌کرد یا تلفن را جواب نمی‌داد. بعد شب عکسش را در فیس بوک می‌دیدم که در حال قلیان کشیدن در فرحزاد است یا در کنسرت و تئاتر شرکت کرده. همکاری ما قطع شد و البته همیشه می‌گفت: مشکل، رفیق بیشعور است که آمار می‌دهد.

این اصطلاح را برای نشر بی‌موقع عکس‌ها و تصاویر در فیس بوک به کار می‌برد. اما امروز شرایط به شکلی شده که تقریباً بخش عمده‌ای از وقت ما به آمار دادن در مورد خودمان می‌گذرد و آمار ندادن هم شکل دیگری از آمار دادن محسوب می‌شود.

من نمی‌توانم وقتی یک نفر فوت کرد یا حادثه‌ای روی داد، مطلبی ننویسم و بعد هم بگویم به اینترنت دسترسی نداشتم.

چون دیگران دیده‌اند که همان زمان داشته‌ام در اینستاگرام می‌چرخیده‌ام یا در تلگرام مسیجی را برای فرد دیگری فرستاده‌ام یا در توییتر چیزی را توییت کرده‌ام یا در واتس اپ آنلاین بوده‌‌ام.

اگر من در مورد رویدادی مطلبی نمی‌نویسم و حرفی نمی‌زنم، به سرعت مشخص می‌شود که تصمیم‌گرفته‌ام حرف نزنم. حالا این تصمیم گرفتن، چه معنایی دارد و چگونه تفسیر خواهد شد، بحث مستقل دیگری است که به آن خواهم پرداخت. همچنان که حرف زدن هم، معنا و تفسیر و تبعات خودش را دارد.

پس به نظر می‌رسد که مهندسی کردن هویت (که گاهی به آن برندسازی شخصی هم گفته می‌شود) و هویت (که واقعیت ماست) هر روز به هم نزدیک‌تر می‌شوند. اتفاقاً شاید باید این اتفاق را به فال نیک گرفت.

دورویی و رنگ و ریا در دنیای رنگارنگ تکنولوژی، کم‌رنگ‌تر می‌شود و حتی اگر در ظاهر به نظر برسد که فرصت بیشتری برای آن ایجاد شده، می‌بینیم که در گذر زمان، این دوگانه‌بازی‌ها و چندگانه‌بازی‌ها زودتر رنگ می‌بازند.

پس به نظر می‌رسد که موضع گیری، ساختن هویت و معماری برند شخصی بیش از هر زمان دیگری به هم نزدیک شده‌اند و به سختی می‌توان مرز مشخصی بین آنها تعریف کرد.

این نوشته طولانی شد. باقی آن را در روزهای آتی می‌نویسم.

+170
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

برای نگاه احمدی: موضع گیری در فضای دیجیتال (قسمت اول)

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

برای: نگاه احمدی

پیش نوشت یک: این مطلب، در جواب سوال یا چالش مشخصی نوشته نشده است. بلکه موضوعی است که مدت‌هاست گوشه‌ی ذهنم بوده و اخیراً احساس کردم فرصت مناسبی است که درباره‌اش صحبت کنیم. چون اولین بار چنین بحثی هنگام گفتگو با دوست خوبم نگاه احمدی مطرح شد تصمیم گرفتم عنوان نوشته را به نام نگاه بنویسم و به این بهانه، فهرست دوستانی را که در روزنوشته‌ها از آنها نام برده‌ام و می‌برم تکمیل‌تر کنم.

پیش نوشت دو: قبلاً یک بار اشاره‌ای به بحث برند شخصی داشته‌ام و آنچه اینجا می‌آید به نوعی مکمل آن یا در ادامه‌ی آن است. ممکن است در طول این نوشته، ناگزیر برخی از حرف‌های همیشگی‌ام را تکرار کنم. لطفاً آن را به بزرگی خودتان و تلاش من برای حفظ روند منطقی و پیوستگی متن، ببخشید.

پیش نوشت سه: مانند همه‌ی آنچه تا کنون گفته‌ام و مانند آنچه همه‌ی انسان‌ها همواره گفته‌اند، این حرف‌ها صرفاً دیدگاه امروز من به مسئله‌ی موضع گیری در فضای دیجیتال است. این دیدگاه، حاصل تجربه‌ی چند سال اخیر است که کمابیش در بخش‌های مختلف فضای دیجیتال حضور داشته‌ام و شاید در آینده، تجربه‌های بیشتر، تغییرات و تعدیلاتی را در آن به وجود آورد. اگر چه امروز، آنچه می‌نویسم باور قطعی من در حال حاضر است.

نکته‌ی اول: درباره‌ی مفهوم موضع گیری

بین نسل قدیم رایج است که می‌گویند انسان‌ها را باید در سفر شناخت.

چرا سفر به عنوان بستری برای شناخت بهتر انسان‌ها مطرح است؟

نمی‌توانیم این مسئله را به مدت طولانی کنار هم بودن ربط دهیم. چه بسا بسیاری از ما در زندگی روزمره نیز ساعات طولانی با همکاران‌مان در یک جا باشیم یا حتی به واسطه‌ی شیفت‌های کاری، شبانه روزی در کنار هم باشیم و بودن با یکدیگر را تجربه کنیم.

آنچه باعث می‌شود سفر به عنوان یکی از فضاهای شناخت انسان‌ها محسوب شود، وقوع رویدادهای خارج از روال روزمره است.

ما انسان‌ها در زندگی روزمره، آن‌قدر در کنار هم هستیم و عادت‌ها و اخلاق‌ها و ارزش‌ها و اولویت‌های یکدیگر را می‌شناسیم که ناخودآگاه، می‌آموزیم چگونه با حداقل اصطکاک و تنش، در کنار هم باشیم و زندگی کنیم و رابطه برقرار کنیم.

اما در سفر، مدام شرایط جدیدی پیش می‌آید که تجربه‌ی قبلی در مورد آن وجود نداشته است. پس این رویدادهای بی‌سابقه یا کم‌سابقه فضایی را ایجاد می‌کنند که هر بار، دوباره رفتار و مواضع و تصمیم‌ها و تعارض‌ها و الگوها و اولویت‌های یکدیگر را مشاهده و درک کنیم.

شما و همکارتان، به هر حال یا در پارکینگ شرکت جای پارک دارید یا ندارید. اگر هم زمانی بر سر چنین موضوعی بحث شده باشد،‌ امروز دیگر فراموش شده و یک دغدغه نیست.

اما وقتی با هم به مسافرت می‌روید و در پارکینگ هتل یا ویلا، فقط یک جای پارک وجود دارد، دوباره دو طرف این فرصت را دارند که الگوی رفتاری و فکری دیگری را بیازمایند.

اکنون اجازه بدهید با این مقدمه به سراغ فضای دیجیتال یا فضای آنلاین یا به قول قدیمی‌ترها و کم‌سوادترها، فضای مجازی برویم. چون آنها که ذهن جوان یا سن جوان یا دانش کافی دارند به خوبی می‌دانند که در رقابت بین فضای دیجیتال و فیزیکی، اگر دنیایی قرار باشد مجازی نامیده شود، آن دنیا، جهان فیزیکی است و حقیقت زندگی امروز در فضای آنلاین حضور و بروز دارد.

زندگی ما انسان‌ها در فضای آنلاین، تقریباً هر روز و هر لحظه مانند یک سفر است.

مدام اتفافات جدید می‌افتند و تجربه‌های جدید روی می‌دهند و فرصت‌هایی به وجود می‌آید که ما رفتار و پاسخ دیگران را بیش از پیش مشاهده و تجربه کنیم.

امروز یک سیاستمدار می‌میرد. فردا آتش سوزی می‌شود. پس فردا تصویر چند زنده در خانه‌ی مردگان منتشر می‌شود. دیگر روز، یک مجری در سیما و صدا، رفتاری انجام می‌دهد که عکس‌العمل مردم را برمی‌انگیزد.

توضیح میان بحث: سیما و صدا را اشتباه ننوشتم. به نظرم از صدا و سیما بهتر است. اخیراً در چند رویداد متوجه شده‌ام که این سازمان، سیمای مردم و صدای خود را پخش می‌کند و فکر می‌کنم با این روند – که تغییر خاصی هم در آن مشاهده نمی‌شود – تعبیر سیما و صدا بسیار معقول‌تر و قابل درک‌تر از صدا و سیما باشد.

ادامه‌ی بحث اصلی:

بگذریم. داشتم می‌گفتم که هر روز و هر لحظه، در محیط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و دیجیتال ما، رویدادی، بحرانی، خبر خوشی، اتفاق ناخوشی روی می‌دهد و اگر هم چنین نشود، کمپینی یا چالشی رواج می‌یابد و باعث می‌شود ما و رفتارمان در قبال آن رویداد، مورد توجه دیگران قرار بگیریم.

این همان مفهومی است که من نامش را موضع گیری می‌گذارم.

رفتارهای زیر نمونه‌هایی از موضع‌گیری هستند:

  • من به یک مهمانی می‌روم و عکس مشترکی را که انداخته‌ایم و همه منتشر کرده‌اند منتشر می‌کنم (یا منتشر نمی‌کنم).
  • من عکس مشترکی را که از من و دوستم منتشر شده است لایک می‌کنم (یا نمی‌کنم).
  • من خبری را که دیگران به اشتراک گذاشته‌اند، بازنشر می‌کنم (یا نمی‌کنم).
  • من نسبت به رویدادی که در کشور اتفاق افتاده عکس‌العمل نشان می‌دهم (یا نمی‌دهم).
  • من در مقابل حرف بی‌پایه و اساسی که کسی در فضای آنلاین مطرح کرده، اعتراض می‌کنم (یا نمی‌کنم)
  • من برای فوت یا درگذشت یا شهادت یک نفر، مطلبی منتشر می‌کنم (یا نمی‌کنم).
  • من بلافاصله پس از یک رویداد بزرگ ملی که به نوعی همه‌ی هم‌وطنانم را درگیر کرده است، روند فعالیت روزمره‌ی خودم را مختل می‌کنم (یا نمی‌کنم).
  • من با شادی‌های مردم شادی می‌کنم (یا نمی‌کنم).
  • اگر با شادی‌ها همراه می‌شوم، با غم‌ها هم همراه می‌شوم (یا نمی‌شوم).

فکر کنم اصل حرفم را تا همین‌جا گفته‌ام. هویت هر یک از ما، حاصل‌جمع تمام مواضع ماست.

لطفاً جمله‌ی بالا  را چند بار دیگر بخوانید و بعد متن را ادامه دهید.

در توضیح جمله‌ی فوق، می‌خواهم بر دو نکته – که البته واضح است و شما هم می‌دانید – مجدداً تاکید کنم:

نکته‌ی اول مجموعه‌ی نمی‌کنم‌ها و نمی‌دهم‌ها و نمی‌نویسم‌‌هایی است که داخل پرانتزها نوشته‌ام. موضع نگرفتن خود یک موضع گیری است. حتی اگر بکوشیم با بازی‌های کلامی، این واقعیت را انکار کنیم.

نکته‌ی دوم اینکه فرایند برندسازی، طی سال‌های اخیر دچار یک دگرگونی جدی شده است. قبلاً می‌توانستیم تا حدی برندسازی را به عنوان یک فرایند مستقل در مقطع زمانی مشخص ببینیم. البته آن زمان هم، متخصصان و بزرگان برند، چنین برداشتی را تایید نمی‌کردند. اما به هر حال، حس عموم مردم این بود که تو می‌توانی دو یا چند نقاب بر چهره داشته باشی و در شرایط خاص، نقاب‌های جدیدی را که لازم داری بر چهره بزنی.

پدران ما خوب به خاطر دارند و جوان‌های هم سن من هم می‌دانند که تا همین چند سال قبل، طول ریش بسیاری از مردان،‌ به جلسه‌ی روزانه‌شان بستگی داشت. برای رفتن به اداره‌ی دارایی ریش می‌گذاشتند و برای عروسی آن را می‌زدند. برای نانوایی هم طول متوسطی را در نظر می‌گرفتند.

یکی از بستگان را به خاطر دارم که ریش داشت و قسمت‌هایی از آن را می‌زد و همیشه به شوخی می‌گفت: به این مدل می‌گویند: همراه با مردم، همگام با مسئولین!

خلاصه اینکه هویت را با تیغ ژیلت هم می‌شد مهندسی کرد. تسبیح و دکمه‌ی یقه و سایر ابزارها هم به کار می‌آمد.

اما آن دوران گذشته است. امروز باید بپذیریم که نمی‌توان به سادگی با چند نقاب زندگی کرد.

هر قدمی که در فضای آنلاین برمی‌داریم، آجری است که بر دیوار هویت و برند خود قرار می‌دهیم. ما هر لحظه و هر ثانیه که موبایل در دست داریم یا به اینترنت وصل هستیم یا دیگران موبایل در دست دارند و در اطرافمان هستند، در حال برندسازی و تثبیت یا تعریف هویت خود هستیم.

همه‌ی اینها را گفتم که تاکید کنم، اگر یک موبایل در جیب شماست، هر رویدادی که در جهان اتفاق می‌افتد، بخشی از هویت شما را خواهد ساخت.

این کار یا با حرف‌ زدن‌های شما انجام می‌شود یا با حرف نزدن‌های شما.

مدتی قبل در آمریکا انتخابات برگزار شد. همه‌ی کسانی که این نوشته را می‌خوانند و در فضای دیجیتال حضور دارند را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. آنها که به این رویداد اشاره کرده‌اند و آنها که نکرده‌اند.

هر دو گروه، با این کار، بخشی از هویت و نگرش خود را آشکار کرده‌اند. یعنی به هر حال رویدادی که در نقطه‌ای از جهان به وقوع پیوسته،‌ هویت شما را دگرگون کرده است و شما مجبور هستید که تسلیم تک تک رویدادهای جهان شوید. نمی‌توانید بگویید آن رویداد روی هویت من اثر نداشته یا ندارد.

دنیای سختی است. هر نفسی که فرو می‌رود، بخشی از هویت ما را می‌سازد و چون برمی‌آید، ممکن است بخشی از هویت ما را بر باد داده باشد. برای اینکه تصویر ثابت و هویتی قطعی از خود بسازید فقط می‌توانید بمیرید تا شاید مردم شما را از موضع گیری معاف کنند.

حالا که به اینجای بحث رسیدیم. اگر بپذیریم که ما مجبور به موضع‌گیری هستیم یا به عبارتی،‌ هر رفتار یک فرد زنده در دنیای فوقِ متصلِ (Hyperconnected) امروزِ ما نوعی موضع‌گیری تلقی می‌شود، می‌توانیم دو نتیجه‌ی اصلی موضع‌ گیری را با هم مرور کنیم:

  • نتیجه‌ی اجتماعی
  • نتیجه‌ی فردی (بر روی برند شخصی و هویت من)

هر نوع موضع‌گیری ما، می‌تواند سرنوشت جامعه‌ی ما را دگرگون کند. آنها که زمانی در آمریکا، چند عکس یا جمله یا توییت را بازنشر می‌کردند و سرگرم می‌شدند، هرگز فکر نمی‌کردند که رفتارهایشان باعث تغییر سرنوشت کشورشان یا حتی جهان شود. مطمئناً بخش زیادی از آنها صرفاً داشتند وقت می‌گذراندند.

چون قبلاً در بحثی تحت عنوان جیش العدل، به تبعاتِ ناخواسته‌یِ اجتماعیِ تصمیم‌هایِ انفرادیِ ما در فضایِ آنلاین اشاره کرده بودم، آن بحث‌ها را تکرار نمی‌کنم.

امروزه بحث تبعات اجتماعی تصمیم‌های انفرادی ما در فضای آنلاین را با عنوان Clicktivism مورد بررسی و مطالعه قرار می‌دهند. کلیک تیویزم را به نظرم می‌توان به جنبش‌های کلیکی ترجمه کرد.

جنبش‌های کلیکی، بر خلاف آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد، کوچک و کم اهمیت نیستند و گاه می‌توانند تغییرات مثبت یا منفی بزرگی ایجاد کنند.

آنچه جنبش‌های کلیکی را به بحثی پیچیده و دشوار تبدیل می‌کند این است که انسان‌ها عموماً نمی‌توانند تبعات رفتار خود را در سطح کلان پیش‌بینی کنند. شما وقتی به خیابان می‌روید و فریاد می‌زنید، می‌دانید دارید چه می‌کنید. هر چند آنجا هم نتیجه چندان واضح نیست. شما وقتی یک محصول را نمی‌خرید یا بیشتر می‌خرید می‌دانید که دارید اثری روی جامعه و اکوسیستم اقتصادی می‌گذارید.

اما وقتی در حال غلت زدن در تختخواب یا نشستن روی توالت فرنگی، موبایل خود را چک می‌کنید و یک ویدئو را – مثلاً‌ مربوط به آتش سوزی پلاسکو – تماشا می‌کنید و حتی آن را لایک هم نمی‌کنید، احتمالاً سرنوشت ایران و جهان را عوض کرده‌اید. چون اینستاگرام، بر اساس مشاهده‌ی شما، پیشنهادهای خود را به دیگران هم تغییر می‌دهد و یک نوع دومینو به وجود می‌آید که اولش با ماست و آخرش بی ما.

اگر هنوز این فضا را که به آن فضای سفارشی شدن بیش از حد یا Hypercustomized می‌گویند درک نکرده‌اید، کافی است شب هنگام سری به پیشنهادهای اینستاگرام بزنید. خانم جهانبخت و آقای خزایی و آقای تتلو و دیگران، فضا را تسخیر کرده‌اند. همه یواشکی اینها را می‌بینند و لایک نمی‌زنند و رد می‌شوند و تعجب می‌کنند که اینها از کجا در پیشنهادها آمده. به تایملاین سر می‌زنید، همه‌ی فیلسوف‌های ایرانی قطار شده‌اند. یکی در میان بین فیلسوف‌ها، چند شاعر و ادیب هم می‌بینید.

این فضا را در اکانت‌های بیرون ایران کمتر تجربه می‌کنید. چون زندگی دولایه‌ای، بخش مهمی از هویت ماست و ابزارهای دیجیتال هم،‌ صرفاً آینه‌ای هستند که سبک زندگی ما را منعکس می‌کنند.

اگر روزی فرصت داشتید کتاب Networked Affect‌ را بخوانید تا ببینید که بهترین شیوه‌ی سنجش میزان دروغ و ریا در یک جامعه در دوران معاصر، اندازه‌گیری تفاوت ژانر عکس‌های تایملاین و عکس‌های پیشنهادی اینستاگرام در اکانت‌های مردم آن جامعه است.

باز هم زیاد به حاشیه رفتم و به اصل بحث برمی‌گردم. حرفم این است که موضع‌گیری‌های ما اصلاً کوچک یا کم اهمیت نیستند. حتی اگر بکوشیم این واقعیت را انکار کنیم.

در مورد اثر رفتارهای کوچک بر سرنوشت جوامع بزرگ، به شرط آنکه عمر و فرصتی بماند، در کتاب پیچیدگی به تفصیل خواهم نوشت. اما آنچه شاید فعلاً برای ما مهم‌تر است، جنبه‌ی فردی مسئله است.

آنچه تا اینجا نوشتم را مقدمه‌ای در نظر بگیرید تا در قسمت دوم، از اثر اجتماعی موضع گیری‌های فردی کمی دور شویم و بر روی بحث اثر موضع‌گیری‌های فردی بر هویت و برند شخصی بیشتر صحبت کنیم.

 

+215
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش