Tag: شعیب ابوالحسنی

یک هدیه خوب: کارت پستال شخصی من

سال گذشته، دوست خوبم شعیب ابوالحسنی، در کنار لوگوتایپی که امروز همه جا مورد استفاده قرار می‌دهیم، لطف کرد و به عنوان هدیه کارتی برای من طراحی کرد با طرح آسمان که آن را به بهانه‌های مختلف به بسیاری از دوستانم هدیه داده‌ام. امسال نرگس رحمانی، دوست عزیزم، تصویر زیبایی را طراحی کرد و  به من هدیه داد که آن را خیلی دوست دارم. حاصل لطف او، کارتی است که امسال،‌ در سمینار مذاکره،‌ در کنار سایر اسناد و محتوایی که به شرکت‌کنندگان ارائه می‌کنیم،‌ تقدیم خواهیم کرد. برخی هدیه‌ها برای همیشه جایی را در زندگی انسان به خودشان اختصاص می‌دهند. این کار هم برای من، نمونه‌ای از آنهاست. +۲۴۲   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو […]

نقض مالکیت معنوی: بردی‌کوچک، باختی‌بزرگ

شعیب ابوالحسنی، از دوستان خوب من است. اگر به من بگویند نمونه‌ای از یک «انسان»، از همانها که «باید با چراغ به گرد شهر همی گشت و آرزویشان کرد…» سراغ داری؟ بدون لحظه‌ای تردید، او را به خاطر می‌آورم. زمانی هم، تحت عنوان «هر کس داستانی دارد…» از او نوشته بودم. دیروز دیدم در صفحه‌ی فیس بوک مطلبی را منتشر کرده، که متن آن را همینجا می‌آورم… درد و دل واقعا دیگه نمی‌دونم می‌شه کاری کرد یا نه ؟! یکی از بزرگترین مشکلاتی که همیشه در کار باهاش درگیر هستم عدم نوشتن قرارداد رسمی است. سال گذشته یکی از دوستانم به من سفارش طراحی یک نشانه برای وب‌سایت http://www.5040.ir را داد من هم نشانه را طراحی کردم و تحویل سفارش‌دهنده اصلی شد که ظاهرا گفته بودن ما نشانه را نمی‌پسندیم و نمی‌خواهیم، داستان گذشت … […]

هر کس داستانی دارد…

نخستین جلسه ی کلاس توسعه مهارتهای فردی بود. آمد و آن گوشه نشست. با چهره ای که میتوانستی حدس بزنی اهل هنر است! برای من یکی بود مثل باقی دانشجویانم. همه ی آنها را دوست دارم. با دیدن هر کدامشان، لبخند بر لبانم می آید. او هم یکی مثل آنها بود.  روزی به یکی از همکارانم گفته بود که اسلایدهای محمدرضا، از نظر فونت و گرافیک و …، ضعیف است و میتواند بهتر شود. من هم که از زیبایی و زیبایی شناسی هیچ چیز نمی فهمم، این حرف را جدی نگرفتم. چند باری پیامک هایی رد و بدل کردیم و نهایتاً نمیدانم چطور شد که تصمیم گرفتم سری به او بزنم. آدرس فروشگاهش را داد: «بالاتر از میدان انقلاب – نرسیده به چهارراه نصرت – پلاک ۱۵۲۱ – فروشگاه رنگار».  دیشب ساعت هشت بعد از […]