فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Tag: سیستمهای پیچیده

نسخه جدید کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده (۲۹۰۰۰ کلمه)

 

بعد از مدتی تاخیر، فرصتی شد تا نسخه‌ی کامل‌تر کتاب پیچیدگی و سیستم‌های پیچیده را در اینجا منتشر کنم.

قرارمان این بود که تعداد کلمات را بنویسم تا بتوانید در مورد میزان مطالب اضافه شده پیش‌زمینه‌ای داشته باشید و در مورد خواندن یا نخواندن کتاب در هر مرحله تصمیم بگیرید.

نسخه قبلی ۲۵۵۰۰ کلمه بود  و نسخه فعلی حدود ۲۹۰۰۰ کلمه است.

با کلیک بر روی تصویر زیر می‌توانید نسخه PDF کتاب را در ۷۷ صفحه و با حجم ۱.۸ مگابایت دانلود کنید.

آنچه به نسخه‌ی جدید افزوده شده:

  • توضیحاتی در مورد نخستین کاربردهای آمار
  • مقدمه‌ای بر نیوتون و مکانیک نیوتونی با عنوان پارادایم دنیای کوکی
    دانلود فایل PDF رایگان کتاب پیچیدگی و سیستم های پیچیده - محمدرضا شعبانعلی

 

+107
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

نسخه PDF کتاب پیچیدگی (۲۵۵۰۰ کلمه‌)

قرار این بود که هر بار به کتاب پیچیدگی دست می‌زنم، حجم آن را بر اساس تعداد کلمات اعلام کنم تا قبل از دانلود بدانید حدوداً چقدر بر مطالب آن افزوده شده است.

آخرین نسخه‌ی کتاب پیچیدگی قبل از این، حدود ۲۲۷۰۰ کلمه بود و نسخه جدید به ۲۵۵۰۰ کلمه رسیده است.

کمی در این مدت کند جلو رفتم که مانند همیشه، به علت دسترسی محدود به برخی منابع و نیز زمان زیادی بود که برای تطبیق برخی اسناد لازم داشتم. اما قطعاً نسخه‌ی بعدی را سریع‌تر و طی چند روز آتی منتشر خواهم کرد.

لینک دانلود کتاب پیچیدگی – محمدرضا شعبانعلی – نسخه‌ی ۲۵۵۰۰ کلمه‌ای

فصل جدیدی که به کتاب پیچیدگی اضافه شده، تاس‌ها و آدم‌ها نام دارد و در آن کمی به تاریخچه احتمالات و آمار پرداخته‌ام. البته این بحث بسیار طولانی‌تر است و فعلاً در ابتدای مسیر آن هستیم. اما به هر حال، خوشحالم که این بحث شروع شده و به نظرم بدون آن، نمی‌شود مسیر منتهی به پیچیدگی را به شکلی عمیق و جدی و موثر، طی کرد.

+109
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

برای جواد عزیزان: در مورد ترجمه‌ی لغت Consciousness

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

برای: جواد عزیزان

حرف‌های جواد (در زیر عکس گل کنار پنجره یا هدیه‌ی ناخوانده)

کدامیک برای ترجمه لغت Consciousness صحیح تر است، هوشیاری یا خود آگاهی ذهن؟
تئوری هوشیاری چیست و قوانین آن کدامند؟
آیا انسان ها می توانند هوشیاری ذهنی خود را تقویت کنند؟ (مراحل رشد هوشیاری ذهن کدامند؟)
آیا می شود انسان به سطحی از هوشیاری برسد که بدون انجام برخی از کارها، حافظه اش فکر کند که آن کار را واقعا انجام داده است؟
ارتباط هوشیاری با تمرکز چیست؟
چگونه هوشیاری می تواند باورهای (ادارک) ما را تغییر دهد؟

پیش نوشت صفر: این مطلب، احتمالاً برای غالب دوستان من جذاب و مفید نیست و صرفاً به احترام یکی از دوستانم نوشته شده. پیشنهادم این است که به جای خواندنش، وقت خود را صرف کار مفیدتری کنید.

پیش نوشت یک: جواد جان.
با توجه به اینکه قصد من این است که در بخشی از کتاب پیچیدگی به این بحث بپردازم (و اگر صادقانه بگویم، آن بخش‌ها نوشته شده، مشکل این است که چگونه مسیر رسیدن به آن بخش‌ها را بنویسم و تدوین و تالیف کنم) ترجیحم این است که در اینجا به صورت دقیق وارد چنین بحثی نشوم.
نه صرفاً به خاطر اینکه جای دیگری برای آنها در نظر گرفته‌ام، نیز به این علت که در فضایی چنین تنگ و بدون مقدمه و موخره، احتمال اینکه نتوانم آنچه را در ذهن دارم به درستی منتقل کنم، زیاد است.

اما صرفاً به این انگیزه که این کامنت تو – که به ندرت کامنت می‌گذاری – بی‌جواب نمانده باشد، چند نکته به ذهنم می‌رسد که شاید مناسب باشد اینجا بنویسم.

لازم به تاکید است که من فعلاً فقط حدود دو سال است که به صورت جدی در این زمینه مطالعه و بررسی و تحقیق می‌کنم و به عبارتی، در آن تازه وارد هستم. احتمالش کم نیست (البته زیاد هم نیست) که در آینده دیدگاه متفاوتی داشته باشم.

در جمله‌های آتی، عبارت‌های «من فکر می‌کنم» و «به نظر من» و «در حال حاضر بر این باور هستم» و … را به قرینه‌ی معنایی حذف کرده‌ام. در عین حال، می‌توانی این عبارات را به تک تک جملات زیر بیفزایی.

اصل بحث:

اولین نکته‌ای که به نظرم می‌رسد این است که ما با یک سه گانگی مهم مواجه هستیم که نباید از آن غافل شویم.

ما علاوه بر مغز، از اصطلاح ذهن هم استفاده می‌کنیم. به عبارتی علاوه بر Brain اصطلاح Mind را هم به کار می‌بریم.

در حالی که Mind ما به ازاء مشخص فیزیولوژیک ندارد و قابل درک‌تر است اگر تعریف ماروین مینسکی را بپذیریم که Mind is what the brain does.

ذهن، نامی است که ما بر فعالیت مغز می‌گذاریم.

به تدریج می‌بینم که لایه‌ی سومی هم شکل گرفته است که به نظرم شاید شفاف‌ترین شکل آن را باید در کار جان لاک دید. جان لاک، در کتابی که در مورد Human Understanding نوشته، Consciousness را چنین تعریف می‌کند: آگاهی ذهن از آنچه در درونش می‌گذرد (رابطه‌ی جان لاک و نیوتون و تعامل این دو و تاثیر این دو بر یکدیگر داستان شگفت و عمیقی است که بررسی آن فرصتی مستقل می‌طلبد).

به هر حال تا اینجا به سه واژه رسیده‌ایم:

  • مغز
  • ذهن (آنچه به عنوان رفتار مغز یا ویژگی مغز ظهور می‌کند)
  • Consciousness (آگاهی ذهن از آنچه بر آن می‌گذرد)

اگر این نگرش را بپذیریم، شاید ترجمه‌ی خودآگاهی ترجمه‌ی دقیق‌تری باشد. همان چیزی که اعراب هم به آن وَعی می‌گویند و عباراتی مانند الوعی القومی (خودآگاهی ملی) و ماوراء الوعی (ناخودآگاه) را به کار می‌برند.

به نظرم می‌رسد که هوشیاری، بیشتر معنایی علمی دارد و به نظرم برای پزشکان قابل درک‌تر است. چنانکه آنها از GCS (شاخص گلسکو) استفاده می‌کنند و به کمک این شاخص فاصله‌ی بین انسان در شرایط کاملاً هوشیار تا فردی را که کامل به حالت کُما رفته است بیان می‌کنند.

من به شخصه، بیانی را که اینشتین از مفهوم Self (خود) داشته بیشتر می‌پسندم و خودم هم نزدیک به او فکر می‌کنم:

A human being is a part of the whole called by us universe, a part limited in time and space.

He experiences himself, his thoughts and feeling as something separated from the rest, a kind of optical delusion of his consciousness.

This delusion is a kind of prison for us, restricting us to our personal desires and to affection for a few persons nearest to us.

Our task must be to free ourselves from this prison by widening our circle of compassion to embrace all living creatures and the whole of nature in its beauty.

(توضیح: اینشتین این مطلب را در یکی از نامه‌های خود به دختری ۱۹ ساله که خواهر جوان‌تر خود را از دست داده بود نوشته. اما من دسترسی به مجموعه‌ نامه‌های اینشتین نداشتم و متن بالا را از کتاب تکنولوژی اطلاعات و فلسفه اخلاق‌ نقل کرده‌ام).

اینشتین مفهوم خود را یک داوری آلوده به خطا در انسان‌ها می‌داند و اینکه انسان‌ها به اشتباه بین خود و بقیه‌ی عالم مرزی کشیده‌اند.

اگر چه اینشتین از این حد فراتر نمی‌رود، اما بر این باور هستم که با این نگرش، قاعدتاً خودآگاهی را هم یک واژه‌ی نادرست می‌دانسته است. چون نمی‌شود به چیزی که اصالت ندارد، آگاهی داشت.

مولوی خودمان هم تعبیر مشابهی دارد:

بحر وحدانی است، فرد و زوج نیست

گوهر و ماهیش غیر موج نیست

به عبارتی فکر می‌کنم خود و خودآگاهی، وقتی شکل می‌گیرند که موجودی بانهایت با وجودی بی‌نهایت مواجه شود (واژه‌ی بانهایت را از دکتر سروش وام گرفته‌ام و به نظرم تعبیر زیبایی است. اگر چه او آن را در فضایی دیگر و با هدفی دیگر به کار می‌برد).

اگر نهایت یا مرز را به عنوان یک خطای ادراکی بپذیریم – که من چنین باور دارم – اصل ماجرا زیر سوال می‌رود.

نمی‌دانم یادت هست یا نه، متنی را در سال ۹۳ نوشته بودم و در میانه‌ی سال ۹۴ تکمیل و بازنشر کردم. هم در نسخه‌ی ۹۳ و هم در نسخه‌ی تکمیلی ۹۴ (که عنوان چرکنوشته بر آن بود) ذکر کرده بودم که یکی از دغدغه‌هایم نوشتن درباره‌ی مفهوم تمرکز در سیستمها و بی علاقه بودن به پذیرش واقعیت توزیع شده و نیز قائل شدن به مفهومی به نام مرز و نداشتن درک از مفهوم پیوستگی است.

آنچه امروز نوشتم و آنچه به بهانه‌ی پیچیدگی نوشته‌ام و می‌نویسم، به نوعی ادامه‌ی همان هدفی است که دو سال از نوشتن و انتشارش می‌گذرد.

البته منظور من این نیست که مفهوم خود و خودآگاهی قابل اطلاق و قابل استفاده نیست. بلکه می‌خواهم بگویم که این مفاهیم از طریق مغز Emerge شده‌اند و به عبارتی متجلی شده‌اند و ظهور کرده‌اند. همچنان که قبلاً مثال زده‌ام و گفته‌ام که دما و فشار بر خلاف جرم، اصالت ندارند. بلکه ظهور می‌کنند و همچنانکه موفقیت و شکست، با هیچ اندامی در بدن ما متناظر نیستند و در وجود انسان ظهور و بروز پیدا می‌کنند.

آگاهی از موفقیت و شکست، یک آگاهی واقعی است. توهم نیست. اما آگاهی از یک واقعیت بیرونی هم نیست. نامی است که ما بر نوعی از چینش رویدادها و جنبش‌ها و حرکت‌های مولکول‌ها و سلول‌ها گذاشته‌ایم.

بنابراین، آیا می‌توان برای افزایش خودآگاهی تلاش کرد؟ قاعدتاً بله. چنانکه برای افزایش دما می‌شود تلاش کرد و حتی علم، ابزارهایی هم در این زمینه اختراع کرده و در اختیار ما قرار داده است.

بر این اساس، به نظرم بهتر است مفاهیمی مانند تمرکز، هوش، هوشیاری و توجه را از مفاهیمی مانند ادراک و آگاهی و خودآگاهی جدا کنیم.

چون گروه اول، مفهوم پردازی دقیق‌تری دارند و به شیوه‌ی علمی، قابل سنجش و مطالعه هستند. گروه دوم، جنس متفاوتی دارند.

در عین حال، فکر می‌کنم شکافی عظیم و پرنشدنی بین فهم انسان امروزی و انسان گذشته از مفاهیم ادراک و آگاهی و خودآگاهی وجود دارد.

به عبارتی، فکر می‌کنم کسی که امروز به مطالعه‌ی این مفاهیم می‌پردازد، با خواندن از ارسطو تا کانت و دکارت، هیچ چیز مفیدی به دست نمی‌آورد (من البته عمده‌ی آثار ایشان را خوانده‌ام). چنانکه امروز برای درک نجوم، مطالعات شیوه‌ی محاسبه‌ی ظهور سلطان صاحبقران که ابوریحان در کتاب التفهیم لاوائل الصناعه التنجیم به دست داده است، کمک نخواهد کرد و ممکن است بیش از اینکه به راه یافتن به منزل مقصد منتهی شود، ما را در راهی نادرست گم کند.

+115
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

نسخه‌ی جدید کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

خوشحالم که عمر و فرصت آن‌قدر بود که یک گام دیگر هم کتاب پیچیدگی را به پیش ببرم.

این بار بیش از دو هفته طول کشید تا بتوانم حدود ۱۰ صفحه به این کتاب اضافه کنم. علت کندی کار، تنبلی نبوده است. بلکه نیاز به مطالعه‌ی کامل و دقیق سه منبع متفاوت بود که چندصد صفحه حجم داشتند و فرصت زیادی برای مطالعه‌ و یادداشت برداری از آنها لازم بود.

به منابع مثل همیشه در کتاب اشاره کرده‌ام و فکر می‌کنم خواندن آنها ممکن است برای علاقمندان شیرین و آموزنده باشد.

لینک دانلود نسخه PDF کتاب مقدمه‌ای بر پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

نسخه‌‌ی قبلی کتاب پیچیدگی حدود ۱۷۰۰۰ کلمه بود و نسخه‌ی جدید ۲۲۷۰۰ کلمه شده است.

علاوه بر افزودن بخش گالیله، کمی هم بخش بیکن را با جملات و نقل قول‌هایی از کتاب ارغنون جدید تکمیل کردم. چون حس کردم در  ویرایش قبل، شاید برای کسی که فرصت مطالعه‌ی مستقیم بیکن را نداشته باشد، تصویر نسبتاً دقیقی ترسیم نکرده‌ام.

توضیح تکمیلی: نسخه‌ی کامل‌تر کتاب پیچیدگی هم آپلود شده و می‌توانید آن را در ۲۵۵۰۰ کلمه دانلود کنید.

+144
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

قسمت جدید کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

بعد از نسخه اول و نسخه دوم و نسخه سوم از کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده، در اینجا نسخه‌ی چهارم را برای دانلود قرار داده‌ام.

این نسخه حدود ۱۷۰۰۰ کلمه‌ای شده و در واقع حدود ۳۰۰۰ کلمه به نسخه‌ی قبلی افزوده شده است.

این بار، در صفحات آخر به زندگی فرانسیس بیکن پرداخته‌ام. بیکن از شخصیت‌های بسیار دوست‌داشتنی قرون اخیر است که مانند همه‌ی دانشمندان و اندیشمندان تاریخ، کوشیده است آتش علم را به هر زحمت و قیمتی شده در دستان خود نگه دارد و به آیندگان منتقل کند.

اگر کمی این قسمت طول کشید ناشی از این است که نتوانستم در این دو هفته در برابر مرور دوباره‌ی کتاب زیبای بیکن (ارغنون جدید) مقاومت کنم. این کتاب، چنان انسان را سرمست می‌کند که فراموش می‌کنی به چه علت به سراغش رفته بودی و نمی‌توانی به سادگی از آن دل بکنی و جدا شوی.

لینک دانلود نسخه PDF رایگان کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

طی روزهای آتی، در ادامه‌ی قصه‌ی بیکن، قصه‌ی گالیله را خواهم نوشت.

اگر فکر می‌کنید قرار است همان روایت تاریخی همیشه و مرثیه خوانی بر دادگاه گالیله را بخوانید، اشتباه می‌کنید.

اتفاقاً من در ماجرای گالیله و کلیسا، حق را تا حد زیادی به کلیسا می‌دهم.

فکر می‌کنم بحث روی همین مسئله می‌تواند بهترین مثال برای درک حرف‌های بیکن  حرف‌های کوهن باشد. همچنین بحث دقیق‌تر در مورد ماجرای گالیله می‌تواند راه را جهت درک بهتر پارادایم پیچیدگی و سیستم‌های پیچیده هموار کند.

+104
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

آخرین نسخه PDF کتاب پیچیدگی و سیستم‌های پیچیده (تا ۲۹ دی‌ماه)

بعد از نسخه‌ی اول و نسخه‌ی دوم کتاب پیچیدگی، در اینجا می‌توانید نسخه‌ سوم کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده را دانلود کنید.

تعداد کلمات این نسخه به حدود ۱۵۰۰۰ کلمه رسیده و قسمت پارادایم‌ها به پایان آن اضافه شده که البته هنوز به پایان نرسیده است.

توضیح برای صدرای عزیز: صدرا. از صفحه‌ی ۳۷ تا ۴۳ رو بخون. بقیه همون متن قبلیه.

لینک دانلود آخرین نسخه PDF کتاب پیچیدگی و سیستم‌های پیچیده

+121
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

نسخه PDF رایگان کتاب پیچیدگی و سیستم های پیچیده

عمر و فرصت زندگی محدود است و هرگز نمی‌دانیم که جمله‌ای که می‌نویسیم به پایان خواهد رسید یا نه.

این فرصت محدود، همیشه و همه جا باعث شده که شتابزدگی عجیبی بر زندگی من حاکم باشد.

این شتابزدگی به معنای دویدن و حرص زدن نبوده و نیست. بلکه اتفاقاً به ندویدن و حرص نزدن و نشستن و خواندن و نوشتن منتهی شده است.

مدتی است که قصد دارم کتابی در زمینه پیچیدگی و سیستمهای پیچیده بنویسم. اما چون نمی‌دانم که عمر تا چه حد کفاف می‌دهد – و از سوی دیگر نوشتن این کتاب برایم مهم است – تصمیم گرفتم در طول مدت نوشتن، تا هر جا که می‌نویسم با شما به اشتراک بگذارم.

قصد ندارم این کتاب را بفروشم. دلم می‌خواهد رایگان باشد تا هر کسی خواست بتواند بخواند و از سوی دیگر، برای نوشتنش احساس بهتری داشته باشم و آن را نوعی زکات مطالعه‌های سال‌های اخیر تلقی کنم.

تا هر جا که عمر و فرصت بود، می‌نویسم و به تدریج نسخه‌های کامل‌تر آن را در همین‌جا می‌گذارم.

برآوردهای اولیه‌ی من نشان می‌دهد که این مطلب را بتوان در چیزی حدود ۲۰۰۰ صفحه،‌ به سر و سامان رساند:

لینک دانلود آخرین نسخه PDF کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

تعداد کلمات فعلی: ۹۵۰۰

توضیح: کمی توضیح در مورد Emergent Properties اضافه کردم و اشاره‌ای به بولتزمن و مکانیک آماری داشتم.

نسخه‌ی کامل‌تر کتاب را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

نسخه ۱۲۰۰۰ کلمه‌ای کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده (PDF)

+657
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟

پیش‌نوشت: آنچه اینجا می‌خوانید، ادامه‌ی یک سلسله بحث نسبتاً طولانی است.

بنابراین بدون خواندن نکاتی در مورد زندگی موریانه‌ها و سپس توضیحات اولیه‌ی من در مورد سیستم های پیچیده و سپس یک کامنت طولانی از سجاد سلیمانی و سپس پاسخ من به سوال اولی که در آن کامنت مطرح شده، احتمالاً ارتباط برقرار کردن با آنچه در ادامه می‌آید، یا ساده نیست و یا ممکن است برداشت‌های نادرست و سطحی ایجاد کند.

پیش نوشت دو: سوال دوم مطرح شده در آن کامنت را بدون تغییر یا ویرایش در اینجا می‌‌آورم:

دو) کاملا واقفم که بحثِ شناخت عمیق تا پیش نیاید، نمی توان آن را به سایر سیستم ها تعمیم داد و آن ها را فهمید یا تحلیل کرد. اما داشتن سوالاتی در ذهن می تواند در مسیر شناخت، کمک شایانی به ما بکند.
برای نمونه، من سیستم اقتصاد جهانی را وقتی سیستم پیچیده در نظر می گیرم، با یک ناهماهنگی مواجه می شوم که شاید دنیای موریانه ها، آن را ندارند و آن «اندازه و قدرت هر اقتصاد» است. مثلا توانمندی های آلمان و ژاپن و چین به عنوان اجزای ساده، با توانمندی های افغانستان و کوبا و سودان یکی نیست اما در کل، اقتصاد جهانی را ساخته اند. آیا کشورهای تولید کننده ثروت و دانش، حکم ملکه را دارند!؟ آیا کشورهای مصرف کننده، حکم موریانه کارگر را دارند که مصـرف میکند؟

ادامه‌ی بحث من با تاکید خاص روی سوال دوم:

قسمت اول بحث: یک بار دیگر به لغت پیچیدگی فکر کنیم

ما در زبان فارسی به دلیل اینکه مدت‌هاست بیشتر در ادبیات و نگارش خود سرگرم معاشقه و نصحیت بوده‌ایم (هنوز هم شبکه‌های مجازی عمدتاً با همین‌ها پر هستند) چندان فرصت فکر کردن نداشته‌ایم و وقتی فکر نمی‌کنیم و نیازی پیدا نمی‌کنیم، واژه هم کمتر می‌سازیم. چون حرفی نداریم که در بیان آن با مشکل مواجه شویم و دنبال واژه‌ی جدید بگردیم.

چنین می‌شود که فرهنگستان و نهادهای رسمی هم، برای حلال کردن حقوقی که ازمالیات مردم می‌گیرند، صرفاً‌ به این فکر می‌کنند که به کامپیوتر (که مرحوم مادربزرگ من هم به راحتی می‌فهمید) چه بگویند و به جای آن رایانه می‌گویند که نوه‌ی مادربزرگ من هم (که من باشم) در هر بار تلفظ، باید دقت کنم که آن را با یارانه به معنای سوبسید (که باز هم مادربزرگم به سادگی می‌فهمید) اشتباه نگیرم.

گاهی به شوخی می‌گویم: باید به برخی از دوستانی که از ما مردم حقوق می‌گیرند و کار می‌کنند بگوییم: نگران نباشید. استراحت کنید. بخورید و بیاشامید و حتی اسراف هم بکنید. فقط کار نکنید! بگذارید همه چیز به خوبی خودش پیش برود. منظورم یک مجموعه یا سازمان مشخص نیست. بلکه بسیاری از افراد و سازمان‌هایی است که چنین وضعیتی دارند.

بگذریم.

حاصل این وضعیت، چنین شده ست که ما یک لغت شگفت انگیز تحت عنوان پیچیده داریم که برای Complex و Complicated و Incomprehensible به کار می‌بریم.

خیلی وقت‌ها،‌ اگر چیزی را نفهمیم می‌گوییم پیچیده است. منظورمان بیشتر چیزی شبیه Incomprehensible یا غیرقابل درک است.

گاهی هم، مثلاً من می‌خواهم زندگی موریانه‌ها یا ارگانیسمی به نام انسان یا سوپرارگانیسمی به نام سازمان یا هوای داخل یک اتاق را به عنوان یک سیستم بررسی کنم و می‌گویم پیچیده است که منظورم چیزی معادل Complex است.

گاهی هم مثلاً ده نفر در فامیل دو به دو با هم دعوا کرده‌اند و هر کسی با یک کسی مشکلی دارد و حالا که می‌خواهیم راجع به تقسیم ارث مرحوم پدربزرگ صحبت کنیم، خیلی نمی‌فهمیم که اگر علی مخالف فروش زمین است، با مینا لج کرده یا اینکه واقعاً فروش زمین را به صلاح نمی‌داند و امیر هم که اصرار دارد به خاطر رکود ملک، نباید زمین را فروخت، واقعاً‌ دغدغه‌اش همین است و یا اینکه در بلندمدت برنامه‌ی دیگری برای این زمین دارد.

چنین چیزی هم، یک ماجرای پیچیده است که البته معادل واژه‌ی Complicated است.

قاعدتاً در مورد اینکه واژه‌ی درست چیست، نظری ندارم و کسی هم حقوقی در این زمینه به من نداده که متعهد باشم به خاطر حلال کردن آن حقوق، وضعیت را از این که هست خراب‌تر کنم.

اما برای استفاده‌ی شخصی خودم در این نوشته و نوشته‌های مشابه، ترجیح می‌دهم در مورد اول از واژه‌های دشوارفهم و یا غیرقابل فهم استفاده کنم.

در مورد سوم هم از اینکه همه چیز درهم‌پیچیده یا درهم‌گره‌خورده استفاده کنم. شاید در اینجا سیستم آشفته تعبیر خوبی باشد و اگر بخواهم از این ژست‌های فرهنگستانی بگیرم، احتمالاً درهم‌تنیدگی واژه‌ی بهتری است.

و به این شکل، واژه‌یپیچیده را به عنوان معادل Complex به کار ببرم.

تفاوت سیستم پیچیده و پیچیدگی و در هم تنیدگی یا Complex systems vs Complicated systemsقسمت دوم بحث: آیا اقتصاد جهانی یک سیستم پیچیده است؟

اگر بخواهم خیلی صادقانه بگویم، به نظرم خود عبارت اقتصاد جهانی یک واژه‌ی مبهم است. یا لااقل من معنای آن را به صورت دقیق نمی‌فهمم.

ممکن است منظورمان این باشد که همه‌ی جهان را به عنوان یک اقتصاد در نظر بگیریم. اقتصادی که در درون آن‌، میلیون‌ها و میلیاردها تراکنش و عرضه و تقاضا و معامله و جابجایی‌های پولی و اعتباری انجام می‌شود. در این حالت تمام جهان به منزله‌ی یک کشور دیده می‌شود و در این کشور، ساکنان زیادی در حال زندگی و تعامل و فعالیت اقتصادی هستند.

فکر می‌کنم عنوان World Economy یا اقتصاد جهان برای نام‌گذاری چنین تصویر و تصوری، واژه‌ی نسبتاً مناسب باشد.

حالت دوم، حالتی است که منظور ما از اقتصاد جهانی، مجموعه‌ای نزدیک به دویست کشور (دویست اقتصاد ملی یا National Economy) است که با یکدیگر در تعامل اقتصادی (و البته سیاسی و فرهنگی و غیره) هم هستند.

من سواد اقتصادی نداشته‌ام و ندارم و بعید هم می‌دانم که هرگز پیدا کنم و به سمت آن بروم، اما برای استفاده‌ی روزمره‌ی خودم، ترجیح می‌دهم مفهوم دوم را اقتصاد بین‌الملل بنامم. چون دقیقاً اقتصاد حاصل از تعامل بین ملل مختلف است.

به نظرم می‌شود اقتصاد جهان و اقتصاد جهانی را هم به کار برد. به شرط اینکه اثر شگفت‌انگیز این “ی” در آخر جهان، فراموش‌مان نشود.

حالا سوال را یک بار دیگر بخوانیم: آیا اقتصاد جهانی  یک سیستم پیچیده است؟

طبیعتاً نباید فراموش کنیم که پیچیده بودن سیستم‌ها، صفر و یک نیست و در یک طیف قرار می‌گیرد.

جالب اینکه این طیف حتی بین صفر و یک هم نیست! یعنی ما هر وقت پیچیده‌ترین سیستم را پیدا کنیم و بگوییم نقطه‌ی یک اینجاست. بعد از مدتی می‌بینیم که اشتباه کرده‌ایم و سیستم‌های پیچیده‌تر هم بوده‌اند.

از سوی دیگر هر وقت ساده‌ترین موجود را می‌بینیم و می‌گوییم که این نقطه‌ی صفر پیچیدگی است، ممکن است بعداً ببینیم نقطه‌ی پایین‌تری هم بوده است.

اگر می‌شد به ابن خلدون، پیچیدگی را بیاموزیم، او جامعه‌ی انسانی را می توانست به عنوان یک موجود پیچیده بفهمد و حتماً با آن عمق نگاهی که داشت، حرف‌های جدیدی برایمان می‌زد تا جامعه را بهتر بفهمیم.

اما سنگ را نقطه‌ی صفر پیچیدگی فرض می‌کرد.

وقتی که ما مولکول و اتم را شناختیم، متوجه شدیم که سنگ، خود یک سیستم بسیار پیچیده و حاصل تعامل میلیون‌ها مولکول است.

به هر حال، اینها را گفتم که بگویم نمی‌توانیم بگوییم فلان سیستم، پیچیده هست یا نیست.

بلکه می‌توانیم بگوییم که تا چه حد پیچیده است. آن هم در طیفی که نه ابتدای مشخص دارد و نه انتها!

پس منطقی‌تر است که بگوییم یک سیستم در مقایسه با یک سیستم دیگر، پیچیده‌تر است یا ساده‌تر.

قسمت سوم بحث: پیچیدگی اقتصاد جهانی را می‌توان حتی کمتر از اقتصاد ملی در نظر گرفت!

خواننده‌ی عزیز و گرامی می‌داند که من با توجه به حوصله‌ی خواننده، از محاسبات ریاضی و برآورد انتروپی سیستم‌ها و معادلات دیفرانسیل مربوطه فرار می‌کنم و مجبورم در قالب کلمات توضیح دهم.

اما کسی که علاقمند باشد، می‌تواند ریاضیات این حوزه را پیگیری کند و تصویر بهتر و شفاف‌تری به دست بیاورد.

اگر اقتصاد جهانی را به عنوان تعامل حدوداً ۲۰۰ اقتصاد ملی در نظر بگیریم، اقتصاد جهانی در مقایسه با اقتصاد ملی (که حاصل تعامل میلیون‌ها انسان، میلیون‌ها خانوار، صدها هزار بنگاه اقتصادی، و هزاران بنگاه و نهاد دولتی و نهادهای سیاسی حاکمیتی است) پیچیدگی خیلی کمتر دارد.

یکی از ویژگی‌هایی که به پیچیده‌تر شدن یک سیستم کمک می‌کند، تعداد بسیار زیاد المان‌هاست به نحوی که حذف برخی از آنها خللی جدی در کل سیستم ایجاد نکند.

در میان انبوهی موریانه‌‌ی ملکه و کارگر و سرباز، اگر تعدادی ملکه یا تعدادی سرباز یا تعدادی کارگر را برداریم، هویت و رفتار کل سیستم تغییر چندانی نخواهد کرد.

اما اگر از سیستمی که کلاً صد و نود و چند عضو دارد حتی یک عضو را هم حذف کنیم، می‌توان اثر آن را به صورت مشهود بر کل سیستم مشاهده کرد.

ضمن اینکه وقتی هر کشور را یک المان در نظر می‌گیریم، باید بگوییم که رفتارهایی که برای این المان تعریف می‌کنیم چیست و ویژگی‌های آن چیست و تعامل بین آنها چگونه است.

من مطالعه‌ام چندان زیاد نیست. اما چون معمولاً مقالات دانشگاهی مرتبط با کارم را مطالعه می‌کنم، می‌توانم بگویم که تا لحظه‌ی نگارش این مطلب، مقاله‌ای در سطح ژورنال‌ها و مطالعات علمی جهانی به چشمم نخورده که کسی سیستم اقتصاد جهانی (متشکل از صد و نود و چند کشور)‌ را یک سیستم پیچیده در نظر گرفته باشد و برای المان‌های آن، رفتار و ویژگی و تعامل تعریف کند.

البته سجاد در کامنت خود، تحلیلی انجام داده بود که به نظرم باید کمی مراقب چنین تحلیل‌هایی باشیم.

اینکه موریانه‌ها سیستم پیچیده هستند و به فرض، اقتصاد جهانی هم سیستمی پیچیده هست، باعث نمی‌شود که اگر موریانه‌ها ملکه و سرباز کارگر دارند، الزاماً بتوان برای کشورهای جهان هم، سرباز یا ملکه یا کارگر در نظر گرفت.

اگر چه ممکن است چنین مقایسه‌هایی از لحاظ تشبیه در ادبیات درست و قابل استفاده باشند، اما از لحاظ علمی به سادگی نمی‌توان چنین تطبیق‌هایی را انجام داد.

قسمت چهارم بحث: حالا یعنی جداً اقتصاد جهان، یک سیستم پیچیده نیست؟

چرا هست!

اقتصاد جهان یا World Economy یک سیستم پیچیده است.

اما وقتی تمام جهان را یک کشور واحد در نظر بگیریم.

این کشور واحد ساکنان زیادی دارد از جمله:

  • بیش از هفت میلیارد انسان که هر یک تصمیم‌های اقتصادی می‌گیرند و نقشی در اقتصاد کشورِ جهان دارند.
  • مجموعه‌هایی از انسان‌ها که در قالب سازمان‌ها و شرکت‌ها، یک موجود زنده و پیچیده‌ی جدید خلق کرده‌اند.
  • بیش از چهل و پنج هزار شرکت در سراسر جهان که در بورس‌ها معامله می‌شوند و تصمیم‌های اقتصادی آنها خود سیستمی پیچیده متشکل از انواع ذی‌نفعان و سهامداران است.
  • چند میلیون کسب و کار دیگر که ممکن است بزرگ یا کوچک باشند. اما بورسی نیستند و تصمیم‌هایشان به شکلی متفاوت و با ذی‌نفعان متفاوت انجام می‌شود.
  • شرکت‌های دولتی
  • اتحادیه‌ها و اصناف

دقت کنید که موارد بالا مستقل نیستند و هم‌پوشانی هم دارند.

ضمناً معمولاً آدمهایی که در نزدیکی هم زندگی می‌کنند به همراه شرکتهایی که در نزدیکی آنها هستند، برای خود یک نام جدید انتخاب می‌کنند و به خودشان کشور میگویند. هیات مدیره‌ی این شرکت‌ها، خودش را دولت می‌نامد. دپارتمان‌ها خودشان را وزارتخانه می‌نامند و …

اینجاست که می‌بینیم شرکت فیس بوک یا شرکت گوگل، یک عضو از اقتصاد جهان است و گاه، برخی شرکتها از دولت‌های خودشان هم بزرگ‌تر و اثرگذارتر می‌شوند که البته پیش‌نیاز چنین رویدادی، درک عمیق دولت‌ها از اقتصاد و مدیریت و مناعت طبع آنها برای دیدن بزرگی دیگران و دور بودن دولتمردان از حرص و آز و طمع مالکیت در فرصت‌های اقتصادی بزرگ است.

با این نگاه، اقتصاد جهان یک سیستم پیچیده است.

اتفاقاً در این زمینه کتاب و مقاله هم زیاد است و دیده‌ام دوستانی را که کوشیده‌اند از نگاه سیستم‌های پیچیده، اقتصاد جهان را بشناسند و تحلیل کنند.

+106
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش