Tag: تبلیغات

نکته کوچکی در مورد کمپین اینستاگرامی شاتل

پیش نوشت: من متخصص #تبلیغات نیستم و از کمپین تبلیغاتی هم چندان سر در نمی‌آورم و در مورد اینکه چرا در عبارت کمپین تبلیغاتی، از کلمه‌ی کمپین استفاده می‌شود هم احتمالاً مثل خیلی از شما، اطلاعاتی عمومی دارم.

به قول انگلیسی‌زبان‌ها به عنوان Disclosure و به قول خودمان افشا یا #خودافشایی، اعلام می‌کنم که مشتری و مشترک شاتل هستم و از سرویس خودم هم کاملاً راضی هستم.

اخیراً هم از طریق سرویس شاتل و نماوا، چند قسمت از خانه پوشالی را دیدم و به نظرم از نظر کیفیت Stream کردن، مانند دیدن DVD در خانه و حتی شاید پایدارتر و روان‌تر بود.

آنچه در اینجا می‌نویسم، صرفاً ابهامی است که در ذهن خودم وجود دارد و نتوانسته‌ام حل کنم. البته احتمالاً مشکل از ذهن من یا ناآشنایی من با فضای تبلیغات است.

اصل مطلب:

من هنوز در حال هضم این مسئله بودم که چرا باید شاتل خودش را با لبخند Associate کند و اساساً رابطه‌ی تکنولوژی با لبخند چیست. دیده بودم که نوکیا در تبلیغات خودش را با Connectedness (اتصال) همسو و همراه می‌کرد و این را می‌فهمم.

دیده‌ام که Adobe (عرضه کننده‌ی فتوشاپ و محصولات دیگر) می‌گوید با ما بهتر شوید و این را می‌فهمم (بسیاری از دختران زیباروی اینستاگرام هم این را می‌فهمند).

دیده‌ام که Linksys می‌گوید ما اتصال را راحت‌تر می‌کنیم. این را هم می‌فهمم.

دیده‌ام اوراکل می‌گوید «اطلاعات، به عنوان موتور محرک». این را هم می‌فهمم.

دیده‌ام Vodafone می‌گوید «چطوری؟». این هم قابل درک است.

دیده‌ام که Verizon می‌گوید: «صِدام میاد؟ آهان. چه خوب». این را هم می‌فهمم.

اما هنوز لبخند شاتلی را هضم نکرده‌ام. و مثلاً اگر شرکت شاتل، یک شرکت بیمه بود، باز هم همین شعار معنا داشت. حتی اگر شاتل، گوگل بود باز هم این معنا داشت. شاتل حتی اگر مهدکودک بود باز هم این معنا داشت. معنا داشتن در همه جا با بی‌معنا بودن در همه جا تفاوتی ندارد.

لبخند شاتلی و تبلیغات شاتل

هر دو ترکیب لبخند شاتلی و ترکیب لبخند پاییزی چیزی شبیه جیغ بنفش است. یعنی ترکیبی از دو کلمه که الزاماً به هم ربط ندارند. خوشحال می‌شوم اگر کسی تفاوت لبخندی شاتلی و لبخند گوگلی یا لبخند پاییزی و لبخند تابستانی را به من بگوید.

خلاصه. این لبخند شاتلی که هضم نشده بود. در گلویمان مانده بود و در اواخر سال ۹۵، کمپین سبز شاتل هم اضافه شد.

باز هم هر چه فکر کردیم رابطه‌ی شاتل و گلدان را نفهمیدیم. شاتل از ما خواسته بود که گلدان‌هایمان را با هشتگ شاتل سبز یا چیزی شبیه این تگ کنیم و به بهترین گلدان‌ها جایزه می‌دهند.

خلاصه در آزمون هوشِ سنجش ارتباط بین گلدان و اینترنت هم سرافکنده شدیم.

تبلیغات شاتل

بعد بسته‌های تشویقی شاتل برای عید نوروز آمد:

کمپین تبلیغاتی شاتل

خوب تا اینجا همه چیز خوب به نظر می‌رسد. غیر از اینکه حجم ترافیک اعلام نشده. چون لابد تخم مرغ‌ها جا را برای تکنولوژی تنگ کرده‌اند. البته من باید اعتراف کنم که چون دوستان شاتل، هر چه  التماس می‌کنم از من برای ترافیک پول نمی‌گیرند، حق ندارم هیچ اعتراضی کنم که چرا این بسته‌ها بدون ترافیک اعلام شده. در واقع من هرگز بسته‌ای از شاتل نخریده‌ام و همه چیز را رایگان گرفته‌ام (این یعنی یک مشتری بی‌شعور که باز هم اعتراض می‌کند).

کمپین اینستاگرامی شاتل

حالا دیگر اصلاً نمی‌فهمم توزیع کیسه زباله چه ربطی به اینترنت پیدا می‌کند؟ حتی ممکن است تداعی کننده‌ی این باشد که حالا که کیفیت اینترنت شما در نوروز خوب نیست و نمی‌توانید از آن استفاده کنید، بیایید در طبیعت، کیسه زباله پخش کنید که کار مفیدی انجام داده باشید.

البته امیدوارم الان نگویند که این بحث مسئولیت اجتماعی است. چون مسئولیت اجتماعی تعریف دارد و در هر کتابی می‌توان آن را دید و بحث Relevance از پایه‌های کلیدی آن است. من نمی‌توانم هر کار مثبتی را انجام دهم و آن را در سرفصل مسئولیت اجتماعی جا بدهم. ارتباط ماهوی هم مهم است.

به فرض که بپذیریم واقعاً این سبز بودن به شاتل ربط دارد (این نوع شعارها را شرکت‌های سیاه می‌دهند. مثلاً نفتی‌ها. آلوده‌کنندگان محیط زیست. شرکت‌های تولید کاغذ و شرکت‌های مشابه، که خودشان می‌دانند دارند چه بلایی سر محیط زیست می‌آورند، از این سمت سعی می‌کنند بر سبز بودن تاکید کنند. شاتل تا جایی که ما می‌دانیم در این حد سیاه نیست).

حداقل نکته‌ای که وجود دارد Message Integration و Message Consistency است. لااقل زیباتر می‌بود اگر شاتل بسته‌ی ترافیک خود را فقط تا ۱۲ فروردین می‌داد. سپس می‌گفت: ما می‌خواهیم در ۱۳ فروردین شما را به حضور در طبیعت تشویق کنیم (با آن گلدان‌ها هم کمی جور بود).

بعد هم می‌گفت حالا که در طبیعت هستیم کیسه زباله هم توزیع کنیم.

این هم جذاب بود.

اما من از یک طرف ترافیک ارزان برای ۱۳ فروردین می‌گیرم (که تشویق به ماندن در خانه و استفاده از اینترنت است) و از سوی دیگر کیسه زباله.

نمی‌دانم. شاید پیر شده‌ام یا از دوران دانشگاه خیلی فاصله‌گرفته‌ام و دیگر ذهنم نمی‌تواند پیچیدگی کمپین‌ها را به درستی بفهمد.

اما خواستم اینجا بنویسم تا خودم کمی آرام شوم.

+248
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

باز هم نیویورک تایمز

قبلاً یک بار در مورد تبلیغ خلاقانه‌‌ی نیویورک تایمز نوشته بودم.

ترجیحم این بود که با فاصله‌ی زمانی کم، دوباره مطلب مشابهی منتشر نکنم. اما وقتی تبلیغ دیگری از نیویورک تایمز را دیدم، حیفم آمد آن را با شما به اشتراک نگذارم.

ترامپ، واژه‌ها و اصطلاحات متعددی را به ادبیات رسانه و سیاست آمریکا (و حتی جهان) افزوده است که از جمله‌ی آنها می‌توان به Alternative Facts اشاره کرد.

ترامپ، حتی وقتی نمی‌خواهد مستقیماً Fact‌ های مطرح شده در رسانه‌ها را کاذب بخواند، توضیح می‌دهد که فکت‌های دیگری هم وجود دارند که رسانه‌ها آنها را نمی‌بینند و برای توصیف این فکت‌ها از اصطلاح Alternative Facts استفاده می‌کند.

حالا با این پیش‌زمینه تصویر زیر را ببینید:

Just Facts No Alternatives - تبلیغ خلاقانه نیویورک تایمز

پی نوشت: بحث درباره‌ی دو سارق را فراموش نکرده‌ام. اتفاقاً آن بحث را می‌توانیم در چند قسمت ادامه بدهیم. فقط منتظرم کمی زمان بگذرد و همه‌ی ما (شامل خودم) بیشتر روی آن فکر کنیم.

+138
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

تبلیغ زیبای نیویورک تایمز: حقیقت…

معمولاً تلاش می‌کنم مطالب متوالی در مورد مسائل کشورهای دیگر و چیزهایی که مستقیماً دغدغه‌ی ما نیست منتشر نکنم.

با توجه به اینکه اخیراً مطلب کوتاهی در مورد روز رییس جمهورها در آمریکا منتشر کرده بودم و بعد از آن هم به ائتلاف بیل گیتس و راننده‌های آژانس (تحت عنوان هم‌صدایی بیل گیتس و صنف اتومبیل کرایه) منتشر کردم، منطقی نبود که باز هم مطلبی در آن فضا منتشر کنم.

اما حیفم آمد که این مطلب را با شما به اشتراک نگذارم.

شاید یادتان باشد چند سال پیش که فضای محتوا چندان غنی نبود، یکی از انواع محتوا که خیلی جذابیت داشت تیزرهای تبلیغاتی شرکت‌ها و برندها بود.

شاید اگر هنوز هم نشر این نوع محتوا رایج بود، مثالی که اینجا مطرح می‌کنم، نمونه‌ی بسیار خوبی برای آن محسوب می‌شد.

می‌دانید که ترامپ از  روز اول با رسانه‌ها چندان دوست نبوده است. معمولاً هم وقتی از رسانه‌ها مثال می‌زند، سیخی یا نیشی به نیویورک‌تایمز هم می‌زند.

گاهی از آن با عنوان Failed Times یاد می‌کند. گاهی Fake News. یک بار هم توییت کرد که یکی بیاید اینها را بخرد ما خلاص شویم.

نیویورک تایمز در اقدامی که حداقل در یک دهه‌ی گذشته سابقه ندارد، تصمیم گرفته است برای خودش تبلیغ تلویزیونی منتشر کند.

این کار نه تنها برای نیوریورک‌تایمز، بلکه برای بسیاری از رسانه‌های مکتوب رایج نیست.

این تبلیغ به صورت رسمی هم‌زمان با اعطای جوایز اسکار از شبکه های تلویزیونی پخش خواهد شد و الان نسخه‌ی اولیه‌ی‌ آن در رسانه‌های وابسته به نیویورک‌تایمز، اطلاع رسانی (تبلیغ) می‌شود.

تصور کنید رسانه‌ای که ابزارش جملات و کلمات مکتوب هستند و خودش سالها برای کسب و کارها و برندها تبلیغ کرده، می‌خواهد برای خودش وارد بازی اطلاع رسانی و #تبلیغات شود.

هم باید این کار را حرفه‌ای انجام دهد و هم چندان از ظرفیت‌های تلویزیونی استفاده نکند (وقتی یک رسانه‌ی مکتوب دارید، سعی می‌کنید نشان دهید که ظرفیت‌های آن را مناسب می‌دانید).

حاصل این ملاحظات تیزر تبلیغاتی زیر است:

 


ابتدا چند جمله از رایج‌ترین جمله‌های فعلی در فضای رسانه‌ای آمریکا را می‌خوانیم.

نخستین جمله هم این است که کشور، بیش از هر زمان دیگری، اکنون دچار تفرقه و دودستگی شده است.

جمله‌ها به تدریج با سرعت زیادتری نمایش داده می‌شوند. در حدی که خواندن آنها ممکن نیست و کلمات آنها در همهمه‌ی صداها و تراکم تصویر گم می‌شد.

در پایان می‌خوانیم که دانستن و تشخیص حقیقت، سخت است. اما الان بیش از هر زمان دیگری ضروری است.

پی نوشت بی‌اهمیت: ببخشید که این را اینجا می‌نویسم. در واقع خیلی به شما ربطی ندارد. چند روز پیش دیدم نشریه‌ای، تایم را با تایمز اشتباه گرفته بود. فقط چون ‌آن نشریه، رویدادهای روزمره‌ی خودمان را هم خیلی اشتباه می‌گیرد، حس کردم لازم نیست جداگانه در موردش بنویسم.

به هر حال حتماً یادمان هست که Time و The Times و New York Times سه چیز کاملاً متفاوت هستند.

+228
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

چالش عکس سیاه و سفید و تبلیغ بیسکوییت گرجی

درک این چالش‌های رایج شبکه های اجتماعی برایم چندان ساده نیست.

قبلاً هم یک بار، تحت عنوان دستاوردهای یک سطل آب یخ، کمی در مورد آنها نوشته بودم.

وقتی یکی از آقایانی که دوست من هستند، با کپشن انگلیسی از معلم خصوصی فرانسه شان – که خانمی زیبا رو بودند – به خاطر دعوت به این چالش و کلاس‌های به یادماندنی فرانسه (!) تشکر کردند، احساس کردم که شاید بخشی از موتور محرک این چالش‌ها را باید در نظافت اجتماعی جستجو کرد.

بگذریم.

این‌ مقدمات را گفتم که بگویم، دیروز دیدم اکانت بیسکوییت گرجی که پارسال در اینستاگرام پیدایشان کردم و در صفحه‌‌ی اینستاگرامم معرفی هم کردم، یکی از بهترین استفاده‌های ممکن از چالش عکس سیاه و سفید را انجام داده‌اند.

در نگاه من، شاید بتوان آنها را از لحاظ خلاقیت بسیاری از رجزخوانی‌های سامسونگ و اپل و کوکا و پپسی یا خودروسازهای بزرگ بین‌المللی مقایسه کرد.

در اکانت اینستاگرام بیسکوییت گرجی، عکسی مربوط به خط بسته بندی دهه ۴۰ گرجی منتشر شده و شرکتهای جوان‌تر به چالش دعوت شده‌اند.

 

چالش عکس سیاه و سفید - بیسکوییت گرجی

 

+191
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: نمونه تبلیغات خلاق محیطی

به علتی – که خارج از حوصله‌ی روزنوشته‌هاست – گفتم در لحظه نگار امروز، یادی کنم از یک تبلیغ محیطی هوشمندانه‌ی ارزش آفرین که در کشور امارات در یک مال تجاری دیدم.

آنها برای تامین هزینه‌های تمیز کردن دستشویی‌ها، فضای داخل توالت‌ها را برای تبلیغات به مزایده گذاشته بودند.

طبیعتاً می‌توانید حدس بزنید که دیوار توالت، ارزان ترین فضای تبلیغاتی محسوب می‌شود و از سوی دیگر، محلی است که به شدت مورد توجه حاضرین قرار می‌گیرد (این همان فضایی است که ما معمولاً ناله و نفرین و مهم‌ترین حرف‌هایمان را روی آن می‌نوشتیم و می‌نویسم و شکل ابتدایی شبکه های اجتماعی محسوب می‌شود که در کشور ما رواج داشته و نشانه‌ی دیگری از اینکه ما مردم خلاق، حتی قبل از اختراع توییترو اینستاگرام، از ابزاری به نام توالت های اجتماعی برای تخلیه ی احساسات خود بهره مند بوده‌ایم).

بگذریم.

می‌توانید به عنوان یک سوال فکر کنید که کدام صاحب برندی، حاضر است نام محصول یا برندش را در توالت تبلیغ کند!

جوابی که در آن جا دیدم جالب بود: یک شرکت تبلیغاتی!

این شرکت نکاتی در مورد دستشویی و آمارهایی در مورد توالت رفتن را نوشته بود و زیرش، آدرس خودش را داده بود.

با زبان بی زبانی می‌گفت: ما انقدر خلاق هستیم که از فضای ارزان تلف شده هم، بهترین فرصت تبلیغ را خلق می‌کنیم.

گفتم شاید شما هم از دیدنش لذت ببرید.

نمونه تبلیغات خلاق - تبلیغات محیطی

 

+205
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

پنج نوع مخاطب برای کسب و کار (خصوصاً‌ در شبکه های اجتماعی)

در گذشته‌های دور (از حدود سه هزار سال پیش تا حدود ده سال پیش) وقتی انسان در مورد کسب و کار فکر می‌کرد، دیگران را به سه دسته تقسیم می‌کرد:

  • آنها که مشتری هستند.
  • آنها که مشتری نیستند و نخواهند شد.
  • آنها که مشتری نیستند و ممکن است مشتری بشوند.

دوران جدید، مفهوم دیگری را در کنار مشتری و شاید به جای مشتری مطرح کرده است: مخاطب.

امروز، سازمان‌ها با مخاطب خود حرف می‌زنند.

مخاطب ممکن است هرگز مشتری نباشد. اما مخاطب است.

مشتری هم ممکن است مخاطب نباشد.

سازمان‌ها با مخاطب حرف می‌زنند و به مشتری می‌فروشند.

البته این دو گروه، می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند. شاید هم تا حد زیادی نزدیک باشند.

اما به نظر می‌رسد که دنیای جدید و فرهنگ جدید و ابزارهای جدید، فاصله‌ی بالقوه بین مخاطب و مشتری را هر روز و هر لحظه بیشتر می‌کند.

مجموعه‌ای که امروز مثلاً یک اکانت صد هزارنفری در یک شبکه اجتماعی یا تلگرام دارد، با مخاطب حرف می‌زند.

ممکن است مخاطب، مشتری‌اش باشد یا مشتری‌اش بشود.

ممکن است مخاطب پیام او را به مخاطب دیگر یا مشتری فعلی یا مشتری بالقوه برساند.

ممکن است مخاطب، صرفاً‌ پیام را هضم، جذب و دفع کند!

چند درصد کسانی که اکانت یک بازیگر تلویزیونی را فالو می‌کنند، فیلم او را هم خواهند دید؟

چند درصد کسانی که اکانت خودروسازهای بزرگ جهان را پیگیری می‌کنند، تا قبل از مرگ، صندلی آن خودروها را لمس خواهند کرد؟

چند درصد از کسانی که فیلم یک بازیگر را می‌بینند یا یک خودرو لوکس را سوار می‌شوند، پیام‌های رسانه‌‌ای مربوط به آن فرد یا سازمان را هم تعقیب می‌کنند؟

به نظر می‌رسد که تقسیم بندی مخاطبان و برنامه ریزی برای آنها، بتواند ایده‌های ارزشمندی برای توسعه‌ی کسب و کارها ایجاد کند. خصوصاً‌ کسانی که در فضاهای رسانه‌ای جدید (خرده رسانه‌ها یا رسانه‌های اجتماعی یا رسانه‌های مجازی یا رسانه‌های پویا یا هر چه دوست دارید بنامید) فعالیت می‌کنند.

یک تقسیم بندی پیشنهادی (صرفاً پیشنهادی) می‌تواند این باشد:

  • کسانی که پیام من را دریافت خواهند کرد، اما امروز مشتری من نیستند و ممکن است مشتری‌ام بشوند.
  • کسانی که پیام من را دریافت خواهند کرد و آن را بررسی می‌کنند تا ایرادها و ضعف‌های من را پیدا کنند (منتقد من هستند) و به هر حال مشتری‌ام نخواهند بود
  • آنها که رقیب من هستند و می‌کوشند نقاط قوت من را بررسی و تقلید کنند و البته باز هم، مشتری من نخواهند بود.
  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند مشتری‌ام بوده‌اند یا دوست دارند باشند، اما هنوز نتوانسته‌ام پیشنهاد جدیدی بدهم که آنها را به خرید ترغیب کند.
  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند و در هر فرصتی بتوانند محصول من را تهیه می‌کنند. حتی اگر لازم نداشته باشند (مشتریان اپل، مثال خوبی هستند. یا عاشقان یک بازیگر سینما یا تئاتر)

همین تقسیم بندی را با کمی اصلاح و تغییر و تعدیل، می‌توان در مورد اشخاصی که رسانه در اختیار دارند هم به کار برد:

  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند اما مخاطب من نیستند (البته شاید بشوند).
  • آنها که منتقد من هستند.
  • آنها که رقیب من هستند.
  • آنها که دوست من هستند.
  • آنها که طرفدار من هستند

تفاوت مورد چهارم و پنجم، در تعصبی است که طرفداران دارند و دوستان کمتر دارند.

چه در مورد عرضه محصول و چه در مورد برندسازی شخصی، به نظرم سوال مهمی که می‌توانیم به صورت دائمی، در انتخاب رسانه‌ها، در تدوین استراتژی محتوا برای آنها، در تنظیم سیاست‌های روابط عمومی، در تولید محتوا، در تبلیغات و در هر نوع تعامل با مخاطب در ذهن داشته باشیم این است که: سبد مخاطبان من چگونه است؟ این پیام خاص، برای کدام مخاطبان است؟ معمولاً به کدام مخاطبان فکر می‌کنم؟ چه سهمی از توانم را برای کدام گروه از مخاطبانم صرف کنم؟

+149
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: نام‌هایی که نان نمی‌شوند

این دو عکس را در ایستگاه مترو، در کشوری که قطعاً چین نیست انداختم.

هر چه فکر کردم نفهمیدم که چطور می‌شود نام و دیکته‌ی این دامین را حفظ کرد.

باز هم خدا بیامرزد پدربزرگ مرا که اگر نام خانوادگی بی معنی روی ما گذاشت، حداقل به خاطر سپردنش ساده‌تر به نظر می‌رسد!

لحظه نگار - تبلیغات محیطی نادرست

لحظه نگار - تبلیغات محیطی نادرست و انتخاب غیرمنطقی نام دامین

پی نوشت یک: از این جنس مثال‌ها در مورد انتخاب نام تجاری همیشه مطرح بوده و هست. ظاهراً نام اولیه‌ی سونی هم به عنوان مخففی از Tokyo Tsushin Kogyo گاهی اوقات Totsuko گفته می‌شده که بعد از تجربه‌ی بین‌المللی موریتا در مسافرت به کشورهای دیگر، متوجه می‌شود تلفظ چنین کلمه‌ای در زبان انگلیسی سخت است و نام سونی را انتخاب می‌کنند که به نوعی تداعی‌کننده‌ی واژه‌های مرتبط با صوت هم باشد.

اگر چه امروز، دیگر سونی ماموریت خود را سیستم‌های صوتی و تصویری نمی‌داند، اما این برند، بزرگتر از آن شده که ریشه‌ی کلامی نام تجاری‌اش، بر روی هویت‌اش سایه بنندازد.

پی نوشت دو: هر ایده‌ یا صاحب‌ایده‌ای که رویا یا ادعای جهانی بودن یا جهانی شدن دارد، باید جهانی فکر کند.

این یک انتخاب نیست. یک منطق اجتناب ناپذیر است که در برابرش باید سر تمکین فرود آورد.

+179
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: عبادت مومن کار است (تبلیغات محیطی در شهر تهران)

پیش‌نوشت یک:  هر کس در هر جای جهان، یک خدمت ارائه کند به زودی با این چالش مواجه می‌شود که چگونه ظرفیت‌های خود را مدیریت کند.

گاهی تقاضا بیشتر از ظرفیت است و گاهی ظرفیت، فراتر از تقاضا.

این مسئله از هتل‌داری تا خطوط هوایی و از بیمارستان‌ها تا آموزشگا‌ه‌ها وجود دارد و بحث مدیریت تقاضا هم به نوعی به همین مسئله اشاره دارد.

افزایش هزینه‌های تبلیغات محیطی (که علت‌های آن خارج از فضای اینجاست)‌ از یک سو و به وجود آمدن رسانه های مجازی که بسیار ارزان‌تر هستند و اثربخشی آنها سریع‌تر قابل مشاهده و سنجش است از سوی دیگر، باعث شده که در مقاطعی از سال، ظرفیت فضای تبلیغاتی شهر تهران، بیشتر از تقاضا باشد که چنین چیزی در بسیاری از شهر‌های بزرگ جهان، به شکل‌های گاه مشابه و گاه متفاوت، مشاهده می‌شود.

اصل بحث:

سازمان زیباسازی شهرداری تهران، مدتی است (فکر می‌کنم از اوایل ۹۴ شروع شد) که این مسئله را به شکلی ارزشمند و خلاقانه مدیریت می‌کند که به نظرم، قدرناشناسی است اگر این اقدام را یادآوری و تحسین نکنیم.

به جای اینکه این فضاها هر کدام به یک موضوع مستقل اختصاص پیدا کنند، یک هویت کلیدی انتخاب می‌شود و کمپینی بر محوریت آن هویت، در تمام شهر اجرا می‌شود.

مواردی که من به خاطر دارم نگارخانه ای به وسعت یک شهر است و حرکت دیگری که در راستای ترویج سلامتی انجام شد و این بار، حرکتی که می‌کوشد تلاش و کوشش را تبلیغ و ترویج کند.

خواستم به این بهانه، به عنوان یکی از شهروندان تهرانی، از تبلیغات محیطی مرتبط با تلاش و کوشش و کسب و کار و به طور خاص از طراحان عزیزی که کارهای خلاقانه‌ای هم انجام داده‌اند و تصویر شهر را زیبا کرده‌اند تشکر کنم.

من به طور خاص عاشق این تسبیح هستم که دانه‌هایش پیچ و مهره‌ هستند که نماد تولید و مولد بودن است و در تضاد با تسبیح زاهدان تارک دنیا است که قرن‌هاست از زمان مرحوم حافظ تا امروز، مورد مذمت و نکوهش بوده است.

نمونه ای از تبلیغات محیطی در شهر تهران

+282
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

انتخاب کتاب مناسب برای هدیه تبلیغاتی سال نو

قبلاً در متمم مطلبی تحت عنوان انتخاب بهترین هدیه تبلیغاتی منتشر کرده‌ایم و در آن نکات مختلفی را که می‌توانند در انتخاب و طراحی و ارسال هدیه تبلیغاتی مد نظر قرار گیرند، مطرح کرده‌ایم.

بحث مطرح شده در آنجا، برای انواع هدیه از جمله سررسید و جاسوییچی و شکلات و انواع هدیه‌های رایج، مفید است. اما در اینجا – که فضا شخصی‌تر است – می‌خواستم نکته‌ی دیگری را مطرح کنم.

خوشبختانه طی چند روز گذشته، دوستان زیادی را دیدم که قصد دارند از طرف شرکت‌های خود، به مشتریان، شرکت‌های همکار و یا کارفرماهای خود، کتاب هدیه دهند.

از آنجا که به من هم لطف داشتند، گاهی در مورد انتخاب کتاب مناسب از من هم نظر می‌خواستند.

طبیعی است که در اینجا بحث بسیار سلیقه ای است و من هم گزینه‌ی چندان مناسبی نیستم (چون اخیراً کمتر کتاب‌های فارسی می‌خوانم و متاسفانه این بازار را به خوبی نمی‌شناسم).

با این حال، گفتم اگر اجازه بدهید چند نکته را پیشنهاد کنم:

همه‌ی ما کتابهایی داریم که روی زندگیمان تاثیرات بزرگی گذاشته‌اند. کتابهایی که برای ما کتاب کتابها هستند. دوستان متممی، بیش از ۳۰۰ کتاب از این جنس را در زیر این مطلب، معرفی کرده‌اند.

اما به خاطر داشته باشیم که بسیاری از این کتابها، با مسائل احساسی و عقیده و باورهای عمیق ما نزدیک هستند و به نوعی، رنگ و بو و طعم شخصی در آنها خیلی زیاد است.

قبلاً گفته‌ام که من اگر بخواهم به یک دوست نزدیکم، کتاب هدیه بدهم، چه کتابهایی را هدیه می‌دهم.

اما دلیل ندارد که این کتابها، هدیه‌ی آخر سال باشند و احساس منفی ایجاد کنند یا اختلاف نظرها به واسطه‌ی آنها پررنگ شود.

جوان‌تر که بودم، یک بار کتاب قلعه‌ی حیوانات را به چهار نفر از کارشناسان بازرگانی یک شرکت هدیه دادم (به عنوان هدیه‌ای کاملاً شخصی). مدیر آنها بعداً من را دید و گفت: منظورت این بود که اینجا قلعه‌ی حیوانات است؟

حالا مانده بودم چه بگویم. از من اصرار که آقا جان. کتاب خوبی است. جزو ادبیات کلاسیک جهان است. دوست داشتم بخوانند. از او انکار که آقا جان! منظور این بوده که من خوک هستم و اینها گوسفند.

آخر در حالتی که یک سوم شوخی و دو سوم تهاجم و دعوا بود گفتم: دوست من! خودت را دست بالا نگیر! شما در بهترین حالت اسب آن داستان هستی. خوک. مدیرعامل جدید شماست که قبلاً رفتارها و باورهای دیگری داشت و امروز، با آن یقه سفید‌های دلال، ودکا می‌نوشد!

(اگر آن کتاب را در آن سال هدیه نداده بودم و یا شعور داشتم و آن واقعیت را برای آن آقا، توضیح نداده بودم، الان زندگیم خیلی فرق داشت و شاید این روزها اینقدر وقت شما را نمی‌گرفتم. #شوخی)

بگذریم.

حرف کلی من این است که کتابها، اصطلاحاً باید Loaded نباشند.

کتابهایی همه کس خوان و همه کس فهم و ترجیحاً اثربخش برای بهبود عملکرد کسب و کار.

من با مراجعه‌ به کتابخانه‌ام، چند کتاب فارسی خوب پیدا کردم و می‌نویسم.

تقاضایم این است که اگر دوستان من، کتابهای دیگری را می‌شناسند که برای هدیه‌ی سال نو خوب است، اینجا بنویسند.

به امید اینکه خواندن و نوشتن، بیش از گذشته در فرهنگ ما رایج شود و در عصر صنعت و تکنولوژی، درختان را در قالب تقویم و دفتر تلفن، به یکدیگر هدیه ندهیم.

پیش توضیح: من فهرستم را به فرض هدیه دادن به سازمان‌ها و شرکت‌ها تنظیم کرده‌ام و نه هدیه به دوستان در آغاز سال نو.

  • خدایان مدیریت – چالرز هندی – انتشارات فرا (به نظرم برای مدیران میانی و ارشد مناسب‌تر است)
  • دلو پُر – فرا – نوشته‌ی تام راس و کلیفتون – کتابی ساده و زیبا درباره‌ی مثبت اندیشی در زندگی است. زندانی بدون دیوار را که قدیم‌ها در یک وبلاگ متروک نوشته بودم و احتمالاً به دست شما هم رسیده، نخستین بار در این کتاب خواندم.
  • مباحث و موضوعات مدیریت بازاریابی – استاد درگی – کتابی است که به هر موضوعی، اشاره‌ی کوچکی داشته. شاید آموزش کامل موضوعات نباشد، اما ورق زدن آن تداعی‌های خوبی ایجاد می‌کند. به نظرم برای دوستانی که شرکت‌های کوچک و جمع و جور دارند و دغدغه‌ی بازاریابی دارند و همینطور مدیران بازاریابی شرکت‌ها، مفید است.
  • هوش اجتماعی – دنیل گلمن – ترجمه‌های متعددی از این کتاب موجود است و نمی‌دانم کدام بهتر است. اما به هر حال، خود کتاب، کتاب ارزشمندی است و به نظرم می‌تواند هدیه‌ای مناسب باشد.
  • روانشناسی فروش – برایان تریسی (از اسم او نترسید. می‌دانم همه چیز را بازاری کرده. اما این کتاب واقعاً خوب است)
  • هفت عادت مردمان موثر استیون کاوی – ترجمه‌های متعددی دارد.
  • مدیریت عشق و عاطفه – رابرت کوپر – ترجمه‌ی علیرضا عزیزی
  • آیین پیروزیجک ولش – اخیراً داشتم ردیف کتاب‌های جک ولش رو در بین کتاب‌های خارجی می‌دیدم، احساس کردم دیگه تلاش کرده آخرین دلار‌های پول رو هم از داخل رزومه‌اش در بیاره. اما با این حال،‌ یادمون نره که کسانی با این سابقه کار، حتی اگر فقط به قصد کسب منافع مادی هم حرف بزنند، نمی‌توانند حرفهای ارزشمند را از داخل صحبت‌هایشان حذف کنند. به نظرم، نکات ارزشمند زیادی در کتابش هست.
  • فنون و فرامین تفکر استراتژیک – از دوست خوبم مجتبی لشکربلوکی (فکر می‌کنم برای مدیران میانی و ارشد مناسب‌تر باشد)
  • خودم و مسائل مهم‌تر – چارلز هندی – سازمان مدیریت صنعتی
  • استیو جابز – آیزاکسن به نظرم برای مدیران بخش خصوصی جذاب‌تر است. مدیران عزیز بخش دولتی، به خاطر محدودیت‌هایی که دارند، شاید فضای این کتاب را بیگانه ببینند. من به دوستان دولتی خودم، خدایان مدیریت چارلز هندی را هدیه می‌دهم. چون فکر می‌کنم شهود بسیار خوبی برای نگاه به سازمان و مدیریت آن هدیه می‌دهد. به نوعی می‌توان گفت نوعی از حکمت مدیریت در آن نهفته است.
  • ریچارد تمپلر هم کتابهای صد قانون مدیریت و صد قانون زندگی و صد قانون … دارد که الان نتوانستم در کتابخانه‌ام پیدایش کنم. اما کتاب‌های عمومی خوب و زیبایی است.

پی نوشت یک: قاعدتاً من از فضای کاغذ کوچ کرده‌ام و ترجیح خودم تبادل اطلاعات به شکل دیجیتال است. به همین دلیل، کتاب اصول و فنون مذاکره‌ی خودم را به عنوان پیشنهاد مطرح نکردم و احساس کردم فایل‌های صوتی و نوشته‌های دیجیتال زیادی در این حوزه دارم. اما اگر احیاناً کتابهای من هم جزو گزینه‌هایتان بود، بین ۵۳ اصل در مذاکره و اصول و فنون مذاکره، دومی را ترجیح می‌دهم. اولی زیادی ساده است و ترجمه‌ای متعلق به دوران جوانی است. زمانی که در جستجوی نام بودم. در بین ۵۳ اصل‌ها، طبق اظهار اکثر دوستانم، ۵۳ اصل در تصمیم گیری ظاهراً کتاب جذاب‌تری بوده.

پی نوشت دو: همانطور که می‌دانید، ما هم در متمم به روال هر سال، مشغول تهیه‌ی هدیه‌ی نوروزی خودمان برای کاربران ویژه‌ی متمم هستیم که بعد از انجام کارهای ویرایش و تدوین توسط شادی قلی پور عزیز، در قالب یک فایل صوتی حدوداً دو ساعته تحت عنوان Attention Economy یا اقتصاد توجه، در پایان هفته‌ی سوم این ماه، برای دوستان متممی ارسال خواهد شد و سال بعد هم، آن را به فروشگاه متمم خواهیم افزود.

+187
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

تبلیغات صرفاً برای تبلیغ!

چند هفته‌ای است که به بهانه‌ی صحبت در خصوص همایش موسسه ماهان در خصوص ارتباطات و مذاکره که ۲۶ دی ماه برگزار می‌شود و من دبیر آن هستم، هر هفته شنبه‌ها به صدا و سیما سر می‌زنم. گاهی دلم از نحوه‌ی فکر کردن و کار کردنمان می‌گیرد و احساس کردم اینجا می‌توانم با شما صحبت و درد و دل کنم.

تبلیغات فقط برای تبلیغات

فقط یک خواهش دارم. از آنجا که ما تخصص ویژه‌ای در «دیدن نوک انگشت» و «غافل شدن از محل مورد اشاره» داریم، تقاضا می‌کنم در خواندن متن، به «ماهان» و «تبلیغات موسسه ماهان» فکر نکنید و فراتر از اینها بیندیشید. خوب می‌دانیم که «دیکته‌ی نانوشته غلط ندارد» و در جامعه‌ی ما که «بدون حرکت ایستادن» مانع از «خوردن و زنده‌ماندنت» نمی‌شود، «هر حرکتی» را باید تحسین کرد. همین همایش موسسه‌ی ماهان هم، مزایای مثبت متعددی دارد که اگر نبود، «بدون مزد و منت»، دبیری آن را به عهده نمی‌گرفتم. بنابراین لطفاً در مورد «محتوا» نظر بدهید و فکر کنید و نه در مورد «مصداق».

اما اصل ماجرا:

ادامه نوشته

+144
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش