Tag: استراتژی

درباره استراتژی لوکس گرایی و تفاوت مفهوم لوکس و مفهوم گرانقیمت

بحثی هست که مدتی است به شکل های مختلف در جلسات و محیط های کاری مطرح می‌شود و بارها در موردش صحبت کرده‌ام. گذاشته بودم تا روزی روزگاری، در مورد Luxury Strategy یا استراتژی لاکچری یا استراتژی لوکس گرایی مطالبی کامل و دقیق تنظیم و تدوین کنم و خدمت شما ارائه کنم. اما چون هیچ وقت نمی‌دانیم که چقدر فرصت داریم، احساس کردم بهتر است حداقل یک نکته مهم را در مورد استراتژی لوکس بودن و تفاوت آن با استراتژی قیمت گذاری بالا بنویسم. استراتژی لوکس گرایی الزاماً به گران بودن منتهی نمی‌شود و استراتژی قیمت گذاری بالا، الزاماً یک کالا یا خدمت را به محصولی لوکس تبدیل نمی‌کند. این مسئله به شکل مشابهی در مورد استراتژی تمایز هم که مایکل پورتر مطرح می‌کند وجود دارد. اگر چه ممکن است محصولات متمایز یا استراتژی تمایز […]

درباره یادگیری: قوانین یادگیری من (۳)

این نوشته سومین نوشته از سلسله نوشته‌های قوانین یادگیری من است. نوشته‌ی اول مقدمه‌ای ظاهراً نامربوط بود و نوشته دوم، درباره‌ی ذهن مصداق یاب. این بار می‌خواهم راجع به مفهومی بنویسم که به شکل‌های مختلف در قالب کامنت‌ها و بحث‌ها در نوشته‌های خودم و در رسانه‌های عمومی مطرح کرده‌ام. اما به هر حال، دست باز من در اینجا باعث می‌شود راحت‌تر و بدون حذف و اضافه‌های غیرضروری بنویسم. چند سال پیش، در پایان یک دوره MBA یک ساله، دانشجویی پیش من آمد و گفت: «الحمدلله. هر چه را در این دوره MBA‌ به ما گفتند، من دیدم که ما دقیقاً به صورت کامل اجرا می‌کرده‌ایم. فقط اسمش را نمی‌دانستیم». شنیدن این حرف برای من خیلی عجیب بود. هم از آن جهت که در یک دوره‌ی یک ساله، اساساً اساتید و مدرسان متعددی می‌آیند و به […]

استراتژی تولید محتوا: کاش این بار…

این مطلب را برای عصر ایران نوشتم. بازخوردها جالب بود. همانقدر که برخی نظرات انسان را  تا اوج لذت می‌برد بعضی کج‌فهمی‌ها و استعداد زیرکانه برخی از ما در دور زدن همه چیز و متهم کردن همه کس، رنج دردآوری را به روح انسان تحمیل می‌کند…. قطار پیشرفت،‌ یک بار دیگر، سرعتش را کند کرده است. مراقب باشیم تا این بار از «ایستگاه توسعه» بازنمانیم. مقدمه‌ی صفر آنچه اینجا می‌نویسم، یک نظریه علمی نیست. صرفاً یک گزارش تحلیلی است. گزارش تحلیلی از آنجا که «گزارش» است، از موقعیت و نقطه‌ی استقرار گزارشگر رنگ می‌گیرد و از آنجا که «تحلیلی» است، خواسته یا ناخواسته، به ظرفیت ظرف تفکر گزارشگر، محدود می‌شود. این گزارش، امروز یک «گزارش خبری» محسوب نمی‌شود. چرا که «خبر»، به ذات خبر بودن، از آنچه «قبلاً روی داده‌ است» سخن می‌گوید. اما باور […]

گزارش شخصی: از کلاس مذاکره تا سمینار مذاکره

این گزارش طولانی و کاملاً شخصی است. شاید برای خیلی از مراجعان این سایت، جذابیت نداشته باشد. اما از طرفی دوستان زیادی را در اینجا دارم که ساکنان همیشگی این خانه هستند و به عنوان یکی از «هم‌خانه‌ها»،  دوست دارم و حتی احساس وظیفه می‌کنم که گاهی برای این دوستانم، از زندگی شخصی‌ام تعریف کنم. حدود ده سال است که به صورت حرفه‌ای معلمی می‌کنم. می‌گویم حرفه‌ای. چون قبل از آن هم، از چهارم دبستان،‌ وقتی معلم‌های پنجم نمی‌آمدند، من سر کلاس بچه‌ها می‌رفتم و برای آنها، حرف می‌زدم و معمولاً هم معماهای ریاضی حل می‌کردم. این روزها، شکل سنتی معلمی خسته‌ام می‌کند. یک حرف ثابت را باید بارها و بارها بگویی و تعریف کنی. دانشجویانی که می‌آیند و می‌روند و تو همچنان در همانجا می‌مانی تا حرف‌هایی را که برای گروه قبلی گفتی،‌ برای […]

رادیو مذاکره: گفتگو با امیر تقوی درباره استیو جابز

قبلاً با امیر تقوی، در یکی از فایلهای رادیو مذاکره، در مورد ارزش آفرینی در محیط کسب و کار صحبت کردیم که آن گفتگو، یکی از چالشی ترین گفتگوهای رادیو مذاکره تا کنون بوده است. امیر تقوی در حوزه تکنولوژی و مخابرات فعالیت می‌کند. طبیعی است که استیو جابز، یکی از علائق اصلی این صنف است. صادقانه باید اعتراف کنم که با وجودی که من شدیداً از علاقمندان استیو جابز بوده و هستم و شاید از حدود سال ۸۲ یا ۸۳، در خصوص استراتژی های او و اپل در کلاسهایم صحبت می‌کردم، پس از درگذشت او، به دلیل اینکه به نظر می‌آمد صحبت کردن در مورد استیو جابز به یک «مد مدیریتی» تبدیل شده، مدتی برای گفتگو درباره استیو جابز تردید داشتیم. شاید اکنون که آن تب کمرنگ شده، فرصت خوبی برای بازاندیشی در مورد […]

آخرین جلسه تفکر سیستمی موسسه بهار

امروز آخرین جلسه درس تفکر سیستمی و دینامیک سیستم در موسسه آموزش عالی آزاد بهار برگزار شد. کلاس خوبی بود. حدود ده سال  در موسسه بهار، تفکر سیستمی درس دادم. از زمانی که در کلاس استراتژی ، بازی نوشابه (Beer Game) را انجام میدادیم تا امروز که با نرم افزار، تاثیر زاد و ولد بی رویه صاحبان یک عقیده و اندیشه در یک جامعه را بر روی دیگرانی که آنقدر اهل زاد و ولد نیستند، شبیه سازی کردیم. از میان هزاران دانشجویی که تا کنون داشته‌ام، خوشحالم که با این گروه، درس تفکر سیستمی را برگزار کردم. درسی که در ابتدا قرار نبود این بار من تدریس کنم و به لطف مدرسی که در آخرین لحظات، آمدنش لغو شد و دانشجویانی که به من لطف داشتند، توانستم یک بار دیگر زیر عنوان «تفکر سیستمی»، برای […]

آن پنجمین کتاب…

این مطلب را برای عصر ایران نوشتم: آنچه اینجا می‌نویسم برداشت و نظر و تجربه‌ی شخصی من است. قطعاً پخته نیست. اما دیواری است که امروز در تحلیلها و تصمیم‌هایم به آن تکیه می کنم. طولانی است. خواندنش حوصله می‌خواهد. شاید فایده هم ندارد. اما باید جایی می‌نوشتم. نمی‌دانم چرا. نمی‌نویسم که بگویم این نگاه درست است. می‌نویسم که بگویم این نگاه هم وجود دارد: در مدل ذهنی من و در انتخاب‌ استراتژی‌ام برای یادگیری و زندگی. دوست دارم – به دلیلی که کمی پایین‌تر می‌نویسم – اگر زیر این نوشته کسی برایم چیزی نوشت، راجع به نگاه من به یادگیری نباشد. بلکه بیانی از نگاه خودش به یادگیری باشد. اما اگر هر انسانی را ایمانی باشد و ایمان چیزی باشد که هرکس حاضر است جانش را برای آن بدهد، می‌توان گفت: آنچه می‌نویسم ایمان […]

کارآفرینیسم: یک «ایسم» جدید و ترسناک

کودک که بودم از خیلی «ایسم»ها می‌ترسیدم. امپریالیسم که قرار بود یک روز بیاید و کشورمان را بگیرد. کاپیتالیسم که ما را حیوان حساب می‌کرد. سوسیالیسم که در دنیایش فقط دو رنگ وجود داشت: قرمز و سیاه. اگزیستانسیالیسم که آن سالها هر چه می‌کردم نمی‌فهمیدم که چیست. رمانتیسیسم که یک بار معلمم، بعد از گوش دادن به انشایم، خطاب به من گفت. هنوز نمی‌دانم تعریف بود یا تحقیر. خاطرات دوران کودکی، سرکوب می‌شوند اما فراموش نمی‌شوند. چنین است که من، هنوز هم از «ایسم»ها می‌ترسم و به ندرت در نوشته‌هایم از آنها نامی می‌برم. اما این روزها غول ترسناک دیگری را می‌بینم که بر سر کشورم سایه انداخته است. ترسناکتر از امپریالیسم و کاپیتالیسم و اگزیستانسیالیسم و رمانتیسیسم دوران کودکی. دوست دارم آن را به سبک همه‌ی غول‌های دوران کودکیم، «کارآفرینیسم» نامگذاری کنم. +۱۱۵   رادیو […]

چارچوب یک سخنرانی: دامهای کارآفرینی در ایران

اخیراً دو ایمیل جالب دریافت کردم. یکی پس از انتشار فایل صوتی دامهای کارآفرینی بود که دوستی گفته بود گوش دادن ۳ ساعت حرف سخت است و برای ما آن را خلاصه کن(!) و دیگری دوستی که در مورد نحوه‌ی آماده شدن من برای سخنرانی ها می‌پرسید (بعد از ماجرای روشن شو). اگر چه مورد اول کمی برایم دردناک است که در آن حد بی‌حوصله شده‌ایم که حوصله‌ی گوش کردن ۳ ساعت حرف را نداریم و به دنبال خلاصه‌ی چند خطی می‌گردیم. اما با دریافت سوال دوم، احساس کردم شاید متن زیر بتواند کمک کند. من برای هر سخنرانی (چه یک دقیقه و چه یک روز) یک Outline یا چارچوب می‌نویسم. هرگز جمله‌بندی‌هایم را مرور نمی‌کنم یا برای سخنرانی تمرین نمی‌کنم. اما بارها و بارها چارچوب را می‌خوانم و اصلاح می‌کنم و تا زمانی که […]

استراتژی آموزشی ما (تیم محمدرضا شعبانعلی)

مدتی قبل، درباره ی قیمت گذاری در صنعت آموزش مطلبی نوشتم و از دوستان و دانشجویان و خواننده های سایت خواستم که در مورد استراتژی ما اظهار نظر کنند. تعداد بسیار زیادی نظر دریافت کردیم و تمام تیم ما، هفته های گذشته مشغول خواندن و بررسی و سنجش امکان اجرای آنها بود. «معادله» ای که در پی حل آن بودیم چهار «قید» جدی داشت که در نوشته ی قبلی به آن اشاره کردم: ۱) امکان آموزش تا حد امکان به صورت «ارزان» یا «رایگان» فراهم باشد و همچنانکه همیشه گفته‌ایم، کسی به خاطر محدودیت مالی از آموزش و امکان توسعه مهارتهای خود، محروم نشود. ۲) همچنان از بهترین نیروی انسانی موجود در کشور برای تولید محتوا و ساختاربخشیدن به آن استفاده شود و همکاری‌ با اعضای تیم تمام وقت و بلندمدت باشد. چرا که در […]

کسب و کار الکترونیک در ایران: استراتژی چیست؟

بحث‌هایی که این روزها می‌شنوم و فعالیت های آنلاین شرکتها را که در فضای آنلاین ایران می‌بینم، داستان حباب دات کام در ذهنم تداعی می‌شود. این داستانها را من ۱۰ سال پیش در کلاسهای «استراتژی» و «تجارت الکترونیک» برای دانشجویانم تعریف می‌کردم. ولی امروز احساس می‌کنم که این داستانهای قدیمی، تا حد زیادی درد امروز جامعه‌ی مجازی در کشور ماست یا لااقل: «می‌تواند باشد!» احتمالاً برخی از خوانندگان، ماجرای حباب دات کام یا Dot Com Crash را می‌دانند. این ماجرا در سال ۲۰۰۰ اتفاق افتاد. طی آن سال شاخص بورس در آمریکا به شدت سقوط کرد. به شکلی که قیمت سهام شرکت سیسکو که امروزه برای همه‌ی ما شناخته شده است از ۸۰ دلار به ۱۴ دلار کاهش پیدا کرد و سهام شرکت آمازون از۱۰۷ دلار به ۱۷ دلار کاهش یافت. تازه جالب اینجاست که […]

دو نگرش در استراتژی تمایز

زمانی که از کنفرانس برندینگ جنوب کشور صحبت کردم، قول دادم به تدریج از آموخته‌ها و شنیده‌های خودم در این کنفرانس حرف بزنم. فرصتی دست داده بود تا در قالب رادیو مذاکره با دوست عزیزم بهنود الله وردی، در مورد برند شخصی صحبت کنم. اما قول داده بودم در خصوص حرفهای دوست خوبم امیر اخلاصی هم صحبت کنم. امیر اخلاصی  در آن سمینار در خصوص استراتژی تمایز برای برندها صحبت کرد. اما برای من قسمتی از بحث او جالب بود که یک تقسیم بندی جالب انجام داد و استراتژی تمایز را به دو دسته: «تمایز نقطه ای» و «تمایز محوری» تقسیم کرد: در کشور ما این دید رواج دارد که برای تربیت بهتر فرزندانمان، در سنین کودکی آنها را به کلاس ورزش می‌فرستیم. کمی بزرگتر که شدند شنا می‌کنند. کمی بعد نقاشی و زمانی دیگر […]

عزت نفس و تفاوت آن با اعتماد به نفس و استرس اجتماعی

از همه چیز می‌نویسید. اما برخی از سوالات ما همیشه بی جواب مانده. بارها در مورد اعتماد به نفس پرسیده‌ام و دیده‌ام که در کامنت‌ها دیگران هم دراین باره می‌پرسند. اما نه در رادیو مذاکره و نه در روزنوشته ها، مطلبی در این باره، ننوشته‌اید. این درحالی است که چه به عنوان دانشجویی که قرار است مطلبی را در کلاس ارائه کند و چه به عنوان مدیری که قرار است جلسه کاری خود را مدیریت کرده یا برای کارکنان خود سخنرانی کند، اعتماد به نفس مهم است. واقعیت این است که تعداد ایمیل‌ها و کامنت‌هایی که در مورد اعتماد به نفس هستند کم نیست. خصوصاً در زمینه اعتماد به نفس در حوزه سخنرانی و ارائه مطلب. حضور در مقابل دیگران و حرف زدن، همیشه تا حدی همراه نگرانی است و طبیعی است که کمبود اعتماد […]

رنج و لذت دنیای یک بعدی…

دکترای استراتژی داشت. به او گفتم: فلان دوست من کمی افسرده است. گفت: اگر ماموریت و چشم‌انداز زندگیش مشخص بود، به این نقطه نمی‌رسید. به او گفتم: اقتصاد کشور آزارم می‌دهد. گفت: من از اول هم به چشم‌انداز ۱۴۰۴ انتقاد داشتم. فرصت‌ها و تهدید‌ها درست دیده نشده. به او گفتم: آب‌میوه‌های فلان شرکت را دوست دارم. گفت: موقعیتش در بازار مشخص نیست. ساندویچ شده است. از بالا توسط برندهای متمایز و از پایین توسط برندهای ارزان له خواهد شد. به او گفتم: نوشته‌های ولتر را دوست دارم. گفت: نخ تسبیح یکسانی بین همه دانه‌های نوشته‌هایش وجود ندارد. هر روز حرفی را زده… به کلاس تحلیل رفتار متقابل رفته بود. جلسه دوم! به او گفتم: فلان دوست من کمی افسرده است. گفت: کودک منزوی وجودش کمی خودنمایی می‌کند. برای جلب نوازش است. به او گفتم: اقتصاد […]