قوانین زندگی من (قسمت اول)

محمدرضا شعبانعلی

نوشته قوانین زندگی را در زمانی می‌نویسم که: – طی یک ماه گذشته بیش از دویست ایمیل و کامنت و … با مفاهیم مشابه دریافت کرده‌ام که اصل پرسش آنها، این بوده: «چگونه اینقدر کار می‌کنی؟ چگونه اینقدر کم می‌خوابی؟ چگونه…» – طی هفته‌های اخیر اوضاع سیاسی و اقتصادی بین‌المللی باعث شد که درگیر بحث‌ها و گفتگو‌ها و جلساتی شوم که نوشتن از آنها نیازمند آن است که زمانی بگذرد و «غبار حادثه» بنشیند. – هفته‌ی گذشته سمینار «هوش مذاکره» برگزار شد و طبیعتاً مثل هر حرکت دیگری ضعف‌هایی هم داشت که دوستان در کامنت‌ها اشاره کردند و من هم منتشر کردم.  طی روزهای اخیر، ترجیج دادم چند روزی با خودم خلوت کنم و به برنامه‌ریزی برای ۸ سال آینده بپردازم. تصمیم گرفتم مجموعه نوشته‌هایی را شروع کنم با نام: «قوانین زندگی من». اما چند […]

واژه‌ای به نام «رابطه»

رابطه عاطفی

چه واژه‌ی گنگ و محدودی است رابطه… و چقدر این سوال کلی است که: «آیا هم‌اکنون در رابطه‌ای هستی؟» «رابطه» فقط نشان می‌دهد که تو به کسی «ربط» داری! اما نوع ربط را نشان نمی‌دهد. +۲۹۰ فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار

فرکتال اجتماعی

فرکتال

از جمله‌ حوزه‌های علمی جذاب برای من، بحث فرکتال‌ها است. سالهاست مطالعه در این حوزه، از تفریحات من است. طبیعی است که در اینجا، حوصله و فضای کافی برای بحث‌های تخصصی این حوزه وجود ندارد اما ایده‌ی فرکتال چیزی است که به سادگی قابل درک است: +۲۱۶ فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار

اسلاید‌های سمینار هوش مذاکره

سمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی

سمینار هوش مذاکره در سالن ۶۵۰ نفری دانشگاه شهید بهشتی با حضور ۸۰۰ نفر از دوستان خوبم برگزار شد. همانطور که قول داده بودم، اسلاید‌ها را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید (لازم به ذکر است که زحمت تهیه اسلاید‌ها بر عهده‌ی دوست خوبم علیرضا نخجوانی بوده است). لینک دانلود اسلاید‌های سمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی لینک دانلود اسلایدهای سمینار مذاکره احساسی دکتر علیرضا شیری تا روز یک شنبه عصر، منتظر سوالات دوستان هستم. هر یک از دوستان عزیزم که مستقیما – به صورت حضوری – یا غیر مستقیم – از طریق دوستان و خانواده، مطالب را شنیده و سوالی در این زمینه دارد،‌ لطفاً آن را به صورت کامنت در این قسمت  قرار دهد. کامنت‌های این پست در اینجا به صورت مکتوب پاسخ داده نخواهند شد. بلکه پاسخ همه‌ آنها در قالب یک […]

هزار تولد و یک مرگ…

تولد محمدرضا شعبانعلی

چند روز پیش برای تولد یکی از دوستانم متنی نوشته بوده و امروز که تولد خودم (ششم مهر ماه)‌ نزدیک است، احساس کردم آن حرف‌ها را باید به خودم هم یادآوری کنم. محمدرضا شعبانعلی – از ۱ سالگی تا ۳۴ سالگی روزگاری بود که انسان، جز شکار و کاشت و برداشت نمی‌دانست. در آن روزگار، برآمدن و فرو رفتن خورشید، مهم‌ترین رویداد زندگی هر انسان بود. هر روز را می‌شمرد. هر هفت روز را یک هفته نامید و هر چهار هفته را یک ماه و هر دوازده ماه را یک سال و هر سال را سالگردی می‌گرفت برای شادمانی تولدش… روزگار‌، دیگر گشته است ولی آن سنت عصر شکار و کشاورزی، همچنان باقی است. هر سال، یک روز را به جشن می‌نشینیم و شمعی برافروخته را با بازدم خود خاموش می‌کنیم، نمی‌دانم به چه نشانه‌ای. […]

این یک تبلیغ مستقیم است: سمینار هوش مذاکره

هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی

آیا هوش زیاد باعث می‌شود زودتر به نتیجه برسم؟ الزاماً نه. گاه هوش زیاد به تو می‌آموزد که دیرتر به نتیجه رسیدن مفیدتر است. آیا هوش زیاد باعث می‌شود منطقی‌تر مذاکره کنم؟ الزاماً نه. گاه هوش زیاد به تو می‌آموزد که فضای احساسی زودتر به نتیجه می‌رسد. آیا هوش زیاد باعث می‌شود رابطه‌ی عاطفی‌‌ام بهترشود؟ الزاماً نه. گاه هوش زیاد به تو می‌آموزد که این رابطه هرگز «بهتر» نخواهد شد. آیا هوش زیاد باعث می‌شود زیرک و فهمیده به نظر برسم؟ الزاماً نه. گاه هوش زیاد به تو می‌آموزد که «احمق به نظر رسیدن» نتیجه‌بخش‌ترین سبک مذاکره است. آیا هوش زیاد باعث می‌شود انگیزه‌های همه‌ی انسانها را در مذاکره خوب بفهمم؟ الزاماً نه. گاه هوش زیاد به تو می‌آموزد که ندانستن انگیزه‌ها، تسلط تو را بر خودت در مذاکره افزایش می‌دهد. +۱۲۵ فایلهای صوتی مذاکره […]

در ستایش امید…

محمدرضا جباری و محمدرضا شعبانعلی

نویسنده، موظف است در حد توانش، با قلمش مسائل و دغدغه‌های جامعه را منتشر کند. حتی اگر داستان‌ها و دغدغه‌ها، انعکاس زندگی خودش نباشد. چنین است که گاه باید از روابط متعدد عاطفی نوشت و گاه از کودکی افغانی و گاه گله‌های مرد کافه‌چی که سنگینی نگاه‌ مشتریان به فهرست قیمت‌ قهوه‌ها، آزارش می‌دهد. اما حق مخاطب است که دغدغه‌ها و نگرش‌های شخص گوینده را بشناسد. از این راه، هم بهتر می‌تواند در مورد ادامه‌ی دوستی و رابطه تصمیم بگیرد و هم توان ذهنی‌اش صرف حدس زدن جنبه‌های پنهان نویسنده نمیشود. بارها در کامنت‌ها از من پرسیده‌اند که برای چه ایران مانده‌ای و برنامه‌ات چیست و به چه فکر میکنی و اولویت‌هایت کدام است و … آنچه اینجا می‌شنوید بخش کوچکی از پاسخ است. پاسخی که در یک واژه خلاصه می‌شود: «امید به بهبود». در […]

من قول میدهم…

محمدرضا شعبانعلی

در کامنت‌های پست «شاید وقتی دیگر»، محمدعلی از دوستان خوبم، کامنتی نوشت که دیدم واقعا ارزش بحث کردن دارد. متن محمدعلی را اینجا می آورم. هم از این جهت که مشابهش را بارها شنیده ام و هم از این جهت که محمدعلی دوستی است که به حسن نیت‌اش ایمان دارم و دیدم که بهترین جمع‌بندی را از اوضاع سایت کرده است. محمد رضا خدا خدا میکنم تو از این بلا به دور باشی چون کلی قول ها و برنامه های خوب رو بهمون پیشنهاد دادی که منتظرشیم. از اون نامه ی هفتگی طرح متمم تا voice مذاکره با شیطان رو توی تراست زون  و بحثهای دیگر. الان باید به گربه ها بی سیم بزنم تا موش سفید های تنبل رو جمع کنند و خبرهای شهر موشها را بگیرم. اما در تعجبم محمد رضا: چرا از […]

شاید وقتی دیگر…

به تعویق انداختن

هر انسانی میتواند در هر زمانی هر حجمی از کار را انجام دهد، البته به شرط اینکه قرار باشد در آن زمان، کار دیگری را انجام دهد! (روبرت بنچلی) احتمالاً هم اکنون که در حال خواندن این نوشته هستید، قرار بوده تکالیف دانشگاهی خود را انجام دهید، شاید هم قرار بوده به همراه خانواده بیرون بروید و قدم بزنید. یا اینکه باید حمام بروید و دوش بگیرید. اما خواندن این نوشته را بهانه ای کرده اید تا فرصتی کوتاه داشته باشید و از انجام وظیفه ای که دیر یا زود، باید به انجام برسانید، فرار کنید! این روزها، بحث در مورد برنامه ریزی و هدفگذاری، به یکی از بحثهای متداول، در کتابها، روزنامه ها و سایتهای اینترنتی تبدیل شده است. کمتر کسی را میتوان یافت که اهمیت برنامه ریزی را انکار کند. همچنین کمتر کسی […]

من در جیب تو زندگی میکنم…

من در جیب تو زندگی میکنم

  من در جیب تو زندگی می‌کنم! کتاب شعر را خرید. قیمت پشت جلد را در تیراژ ضرب کرد و گفت: بیست میلیون تومان. و در ادامه گفت: خوش به حالش. اگر قیمت کاغذ و چاپ و توزیع را کسر کنیم، حدود ۵ میلیون برایش می‌ماند گفتم برای تو چه می‌ماند؟ گفت هنوز که کتاب را نخوانده‌ام. نباید زود قضاوت کنم! *** عروسی بود. همه مشغول خوردن بودند. از این سو به آن سوی میز حرکت می‌کرد و غذاها را زیر نظر داشت. هیجان‌زده آمد و گفت: شمردم. در اصل پنج مدل است اما یک جوری چیده‌اند که هفت مدل به نظر میرسد. روی هم رفته  فوقش هفت میلیون خرج شده و این پدرسوخته ها بیست میلیون گرفته‌اند. اصل عروسی مال آنهاست… *** روزها بود که نمی‌توانستند یکدیگر را ببینند. نه فضایی یافت می‌شد و […]