۲+۲ چند میشود؟

۲+۲ چند میشود؟ این سوال در فرهنگ های مختلف و برای انسانهای مختلف پاسخهای مختلفی دارد: در فرهنگهای دیکتاتوری، جواب ممکن است سه یا پنج یا هر عدد دیگری باشد. این پاسخ روزی سه بار در تلویزیون و روزی صدبار در کتابها و روزنامه ها تکرار میشود تا همه آن را یاد بگیرند. ضمناً ممکن است بسته به شرایط جواب عوض شود. مثلاً تا دیروز جواب ۵ باشد اما از امروز جواب را ۱۲ اعلام کنند. در فرهنگ های دموکراتیک، همه حق دارند همصدا، جواب را فریاد بزنند. معمولاً صداها آنقدر در هم و شلوغ است که شما جواب درست را نمیشنوید. در فرهنگ های مذهبی، میگویند این سوال دوهزار سال قبل حل شده و در نسخ خطی به دنبال پاسخ میگردند. البته در طول زمان، نقل قولهای درست و نادرست آنچنان در هم مخلوط […]

اسکاروایلد: گذشته و آینده

این جمله اسکار وایلد را خیلی دوست دارم: «هر قدیسی گذشته ای دارد و هر گناهکاری آینده ای» فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

بدنهای پوشیده و شخصیتهای عریان

دیروز برای سخنرانی در حوزه مذاکره به مرکز آموزش وزارت نیرو در مهرشهر کرج میرفتم. مدتی بود که به دلیل پای شکسته رانندگی نکرده بودم. یا خانه بودم یا دوستان و همکارانم مرا از جایی به جای دیگر می بردند. وقتی بعد از مدت طولانی، دوباره رانندگی میکنی، به رفتارها و سبک رانندگی انسانها حساس تر میشوی. زمانی مقاله ای خوانده بودم – اصلاً یادم نمی آید در کجا – که عنوان زیبایی داشت: Covered Bodies, Naked Personalities بدن های پوشیده و شخصیت های عریان! نویسنده مقاله توضیح داده بود انسانها به اندازه ای که پوشیده میشوند و کمتر دیده میشوند، شخصیت واقعی خود را بهتر بروز میدهند. این بحث را در حوزه های مختلف بسط داده بود. مثلاً در مورد پدیده Groupshift حرف میزد و میگفت انسانها در گروه، کمتر دیده میشوند و توسط […]

قسمت پایانی هفتمین فایل صوتی مذاکره

این داستان رو در پایان فایل صوتی هفتم درباره مذاکره تعریف کردم. گفتم اینجا هم بنویسم: در قمارخانه‌ای، پیرمردی هر شب کنار میز می‌نشست و تا صبح و قمار می‌کرد. گاه‌ پولهای زیادی می‌برد و گاه به همان سادگی، پولهای زیادی از کف می‌داد. نزدیک صبح، معمولاً با دست خالی (همانطور که شب قبل وارد شده بود) از قمارخانه خارج می‌شد. جوانی مغرور که به تازگی، از بخت خوب یک دو دستی هم از پیرمرد برده بود گفت: «ای مرد. مگر نمی‌دانی که هنر بزرگ قمارباز، این است که بداند چه موقع از سر میز برخیزد؟». پیرمرد لبخندی زد و گفت: «خوب می‌دانم. خوب می‌دانم. اما من برای بردن نیامده‌ام. من اینجا می‌نشینم و بازی می‌کنم، تا چراغ این قمارخانه برای جوانانی چون تو روشن بماند که اگر امثال من، با نخستین بردها، میز را […]

من و نقد من!

بحثی را در پاسخ به یکی از کامنتها نوشته بودم که گفتم شاید همه نخوانند و ترجیح دادم اینجا هم بنویسم. آنهم در مورد موضع من و نقد است. مدتی است در وبسایت و روزنامه ها و سایر رسانه ها، نقدهایی در خصوص کارهای من منتشر میشود. گاهی در پاسخ به آنها چیزکی هم مینویسم. اما احساس کردم خوب است اینجا موضعم را نسبت به نقد بسیار مشخص بگویم: همانطور که من بسیاری از کلیشه های رایج را قبول ندارم، به «نقد» هم هیچ اعتقادی ندارم. نقد وقتی ارزش دارد که طرف مقابل، دنیای تو را بشناسد، تجربیات تو را بداند، فضای فکری تو را تجربه کرده باشد و دهها مورد دیگر که در اکثر منتقدان وجود ندارد. منتقد عموماً کسی است که چون خودش کار خاصی انجام نداده، از «کار خاص» دیگران ایراد میگیرد. […]

درباره تعادل…

یکی از بحثهای رایج روشنفکرانه این روزها، «تعادل» در «زندگی» است. هر جا مینشینی و با هر که حرف میزنی، از «تعادل» حرف میزند. وقتی میخواهند به تو حمله کنند و نمیتوانند، میگویند: چه فایده! یک ساعت برای استراحت خودت نداری! زندگیت تعادل ندارد! داشتم با دوستم راجع به تعادل حرف میزدم. گفتم: به نظر من مردمان دنیا به دو دسته تقسیم میشوند. اقلیتی که تعادل را کنار گذاشته اند تا دنیا را بسازند و اکثریتی که به لطف آن اقلیت، «تعادل» را در «زندگی» تجربه میکنند. بله. تعادل در زندگی یعتی اینکه بعد از کار روزانه، بیایی خانه و در کنار اعضای خانواده ات در تلویزیون LED خود، یک فیلم زیبا را تماشا کنی. اما باید به خاطر داشته باشی که این تلویزیون را احتمالاً یک «خوره تکنولوژی یا Nerd» طی کار سنگین روزانه […]

ما کامل نیستیم…

فردا صبح، در یک شرکت خصوصی، درباره رفتار سازمانی با نگرش تحلیل رفتار متقابل سخنرانی دارم. متن نخستین اسلایدم را گفتم برای شما هم بنویسم:   ما انسانها، در طول عمر خود، به صورت یکنواخت و همه جانبه رشد نمیکنیم. بسته به شرایط محیطی، بعضی وقتها در یک جهت رشد میکنیم و بعضی وقتها در جهت دیگر. هیچیک از ما کامل نیستیم. در یک حوزه به بلوغ رسیده ایم و در حوزه دیگر، همچنان کودکیم. گاه گذشته مان، ما را در دام خود میاندازد. گاه آینده مان، بر امروزمان سایه میاندازد. و گاه، امروزمان، ما را از گذشته و آینده فارغ و غافل میکند. ما از لایه ها و بخش های مختلفی ساخته شده ایم و در هر لحظه، یکی از این بخشها بر ما حکومت میکند… فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات […]

گردشگری در جهان دیگران

نخستین بار که پا به بیرون از مرزهای کشور گذاشتم، به کشور اتریش رفتم. یادم نمی رود، وقتی برگشتم هزار نوع «نقد و تحلیل» داشتم. که اروپا اینگونه است و ایران آنگونه و این ویژگی در ایرانیان بهتر است و آن ویژگی در مردم اتریش بهتر است و این را باید از رفتار اینان حذف کرد و آن را باید به رفتار آنان افزود و … این داستان اما مربوط به سال ۲۰۰۰ بود. امروز در سال ۲۰۱۲ با سابقه دیدار از تعداد زیادی از کشورها در نقاط مختلف جهان، آموخته ام که در دیدن کشورها «تحلیل گر» نباشم، بلکه «مشاهده گر» باشم. دیگر رفتارها برایم خوب و بد ندارند. دیگر قضاوتی ندارم. می بینم و می آموزم و تجربه میکنم و می فهمم که ملل مختلف، هر یک قلمرو خود را به شیوه  ای […]

گفتگوی درونی

شیطان درون من میگفت: برای رشد و پیشرفت تلاش نکن. مقاومت مردم مثل مقامت هوا میماند، تا ایستاده باشی وجود ندارد، اما هر چه سرعتت بیشتر شود، آنها هم بیشتر مقاومت میکنند و آزارت میدهند. فرشته درونم پاسخ میداد: مثل بهمن باش. راه بیفت و شتاب بگیر. آنها کنار میروند و راه را برایت باز میکنند… فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

فیلمی که دوست داشتم – قسمت اول

پای شکسته و وقت آزاد، فرصتی شد تا یک فیلم خوب ببینم. فیلم Extremely Loud, Incredibly Close فیلم در پس زمینه خود داستان حملات تروریستی یازدهم سپتامبر را دارد اما زیبایی فیلم در چیز دیگری است. فیلم به زیبایی هر چه تمام تر، یک پدر خوب و یک مادر خوب را تصویر میکند اما خارج از مفاهیم و تصاویر کلیشه ای که از مادر و پدر میشناسیم و می بینیم. حیفم می آید که حرفی بزنم و از داستان فیلم بیشتر بنویسم. حتماً فرصت دیدن آن را از دست ندهید. شاید مدتی دیگر – که همه فیلم را دیدیم – در مورد آن بیشتر بنویسم. فعلاً یکی دو هفته صبر میکنم… یکی از جملات زیبای فیلم: I’m even glad to have my disappointment. Which is much better than having nothing.   فایلهای صوتی مذاکره آموزش […]

پی نوشتی بر نوشته قبلی: ما همچنان ساده اندیشیم…

خوشحالم که نوشته قبلی من در خصوص تغییر کارکرد فیس بوک به عنوان یک مدیا و نواقص آن در کشورهای دارای محدودیت رسانه ای، طی سه روز اول بیش از ۱۰۰۰۰ بار مستقیماً خوانده شد و در شبکه های اطلاع رسانی دیگر نیز، از طریق ایمیل منتشر گردید که نسخه هایی از آن نیز تصادفاً برای خود من ایمیل شد. کامنتهای متعددی از دوستان دریافت کردم که پاسخ بسیاری از آنها را در بخش کامنت ها دادم. اما نکته مهمی به نظرم رسید که احساس کردم بهتر است اینجا بنویسم. در هنگام مطرح کردن یک ایده یا انتقاد یا طرح جدید، گاهی مفید واقع میشود که به منظور تأکید بیشتر و جلب نظر و توجه مخاطب، برخی از مطالب پررنگ تر و بزرگتر – یا بسته به نیاز کوچکتر – از حالت عادی ارائه شوند. […]

همچنان ساده اندیشیم…

امروز صبح ۳۰ کامیون پر از سکه های ۵ سنتی به دفتر اصلی شرکت اپل در کالیفرنیا ارسال شده است. در نگاه اول کارمندان بخش حفاظت اپل فکر کردند اشتباهی روی داده است ولی چند دقیقه بعد تیم کوک مدیرعامل اپل طی تماسی از مدیرعامل شرکت سامسونگ متوجه میشود که این شرکت کره ای، جریمه را طبق سلیقه خود پرداخت کرده است. بخش خنده دار موضوع این است که در سند امضاء شده، روش پرداخت مشخص نشده و شرکت سامسونگ میتواند به هر نحوی که دوست داشته باشد، جریمه را به سازنده اپل پرداخت کند. حالا شرکت اپل روزها نیازخواهد داشت تا این پولها را شمارش کند، ضمن اینکه ممکن است هیچ بانکی این حجم سکه را از آنها نپذیرد. مدیرعامل سامسونگ اعلام کرده کارکنان اپل میتوانند با این سکه ها، تنقلات بخرند! حالا باید […]

سرزمین جادو (از وبلاگ برای فراموش کردن)

این متن را مدتی پیش در وبلاگ برای فراموش کردن نوشتم. میدانم خوانده اید احتمالاً. اما دیشب که دوباره میخواندمش، دیدم که چقدر دوستش دارم. معلمی داشتم در دوران راهنمایی. معلم پرورشی بود. از معدود معلمانی که هنرش پرورش دادن بود. بعضی حرفهایش را تازه می فهمم. هنوز هم زنگ پرورشی من با آن معلم عزیز به پایان نرسیده است… یک روز عصر، بعد از کلاس، داستانی تعریف کرد. داستان سرزمین جادو… روزی روزگاری، در سرزمینی دور، شاهزاده ای زندگی میکرد که به همه چیز اعتقاد داشت جز سه چیز: وجود خدا، محدود بودن حکومت پدر و وجود شاهزاده های دیگر. پدرش، که میگفت پادشاهی جهان را بر عهده دارد، به او آموخته بود که به خدا، قلمرو محدود و وجود شاهزادگان دیگر اعتقاد نداشته باشد. شاهزاده هم، در تمام آن سالها نه شاهزاده ای […]

صندوقچه عکس های من – تصویر اول

من یک انسان «بصری» محسوب میشوم. عکسها و تصاویر تأثیری انکار ناپذیر و بادوام بر روی احساس و انگیزه من دارند. از سال ۷۰ که عکسهای دیجیتال به تازگی رواج پیدا کرده بودند تا امروز، مجموعه ای از عکس ها را جمع کرده ام و در کنار هر عکس هم چند جمله برای یادآوری به «خودم» نوشته ام. هر وقت انرژی و انگیزه ام کم میشود به سراغ آن عکسها میروم. عکسها را میبینم و نوشته ها را میخوانم. تصمیم گرفتم به تدریج این صندوقچه را برای شما باز کنم و با هم نگاهی به درون آن بیندازیم. در زیر این عکس نوشته ام که: یادم باشد، اگر به اندازه کافی بالا رفته باشم، انسانها و خانه ها و شهر و شلوغی، نباید مانع «دیدن» من باشد. یادم باشد، اگر به اندازه کافی بالا بروم، […]