Category: عمومی

سند تحلیلی پیشنهادی برای مسیر توسعه اینترنت در سالهای آتی

انجمن اینترنت (Internet Association) را می‌توان بزرگترین انجمن دیجیتال روی کره زمین دانست.

این انجمن، شامل شرکت‌های زیادی از جمله گوگل، آمازون، airbnb، فیس بوک، دراپ باکس، لینکدین، نت فلیکس، پی پل، پینترست،‌ اوبر، توییتر و یاهو است.

این انجمن، پس از تلاش فراوان تمام اعضا و ذی‌نفعان خود (غیر از پیتر ثیل که از ترامپ حمایت کرد و اکنون هم عضو ارشد کمیته‌ی گذار برای استقرار دولت جدید است) نهایتاً پذیرفت که باید سال‌های آتی را با سیستمی متفاوت از نگرش خود، سر کند و کنار بیاید.

عکس دونالد ترامپ - سند توسعه اینترنت آمریکا و جهان

اما کار جالبی که این انجمن انجام داده تنظیم سندی ۱۲ صفحه‌ای است که به عنوان نامه‌ی گذار یا Transition Letter منتشر کرده و برای ترامپ فرستاده است.

در این نامه، ترجیحات و توصیه‌ها و راهکارهای این انجمن برای مدیریت فضای دیجیتال و سیاست‌گذاری‌ها و خط‌مشی‌های کلان مطرح شده است.

البته به قول ما ایرانی‌ها، این توصیه‌ها صرفاً از نوع ارشادی هستند (به معنای لغوی و نه معنای مورد استفاده‌ی معاصر). یعنی قرار نیست با قوه‌ی قهریه اعمال شوند و فقط برای روشن شدن ذهن دولت تنظیم شده‌اند.

از آنجایی که با وجود بالکانیزه شدن اینترنت در برخی کشورها، هنوز سیاست‌های ۴۰ شرکت از شرکت‌های برتر اینترنتی جهان، می‌تواند تا حدی ترسیم کننده (یا بگذارید بگوییم: آشکارکننده‌)ی ترجیحات این شرکت‌ها و احتمالاً مسیر تقریبی فضای دیجیتال جهانی سال‌های آتی باشد.

بنابراین، به نظر می‌رسد کسانی که علاقمند به تحلیل فضای دیجیتال و نیز آینده پژوهی در این زمینه (در افق چهار تا هشت سال آتی) باشند، می‌توانند با مطالعه‌ی این نامه، اطلاعات نسبتاً مفیدی به دست آورده و خوراک فکری خوبی برای تحلیل‌های بیشتر و عمیق‌تر داشته باشند:

 دانلود نسخه PDF نامه انجمن اینترنت (انگلیسی – ۱۲ صفحه)

پی نوشت: داشتم با خودم فکر می‌کردم که شاید یکی از ضعف‌های ما (شامل خودم و خیلی‌ها مثل من) در تحلیل گری، استفاده‌ی کم از داده‌های موجود باشد. انگار قانون نانوشته یا عرف ناگفته‌ای وجود دارد که کسانی که می‌نویسند و می‌گویند و در مورد رویدادهای مختلف نظر کارشناسی می‌دهند (که شامل تمام ایرانیان به جز مردگان به استثناء کوروش می‌شود)، به نوعی یا به سمت گزارش نویسی (خلاصه کردن و نقل رویدادها) سوق پیدا می‌کنند و یا به سمت مکانیزم‌های استدلالی (طبیعتاً به صورت اجتناب ناپذیر مبتنی بر پیش‌فرض‌های شخصی).

  یعنی ما وقتی می‌خواهیم تحلیل کنیم، سهم فکت‌ها و اطلاعات و داده‌ها و تاریخچه در حرف‌هایمان کمتر است و بیشتر به گزاره‌های منطقی مانند P آنگاه Q و نقیض R آنگاه S و چیزهایی از این دست رو می‌آوریم.

اخیراً در مرور برخی مقالات و نوشته‌های تحلیلی (در زمینه‌های مورد علاقه‌ی خودم و نه در زمینه‌ی سیاست) متوجه شدم که عمیق‌ترین تحلیل‌گران حتی وقتی یک متن تحلیلی می‌نویسند و استدلال‌های خود را مطرح می‌کنند، چیزی بیش از نصف تمام متن (و گاهی تا سه چهارم) آن را به گزارش همه جانبه از فکت‌ها و داده‌ها اختصاص می‌دهد.

ظاهراً تحلیل گری، هنر ممزوج کردن درست گزارش و استدلال است و اگر سهم مناسبی از این دو در تحلیل وجود نداشته باشد، تحلیل‌های ما بیشتر به استدلال‌های انتزاعی – بدون ما به ازاء بیرونی – تبدیل خواهد شد.

اینها را از این جهت گفتم که خودم یا هر کسی که به فضای تکنولوژی در سال‌های آتی فکر می‌کند، باید احتمالاً ده‌ها گزارش از جنس گزارش فوق را جستجو کند و بخواند و سپس حرف بزند، یا اینکه کلاً حرف نزند.

پی نوشت: عکس این متن متعلق به C-Span است.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+145
  

تغییر در سیاست کامنت گذاری روزنوشته‌ها

امروز دقیقاً هشت ماه هست که سیاست محدود کردن کامنت گذاری در روزنوشته‌ها اعمال میشه.

دوستان زیادی بودند که در ابتدا چندان موافق این تصمیم نبودند (شامل خوانندگان وبلاگ. همکاران من. دوستانم. واحد نرم افزاری ما و خلاصه هر کسی غیر از خودم).

با خودم قرار گذاشته بودم که هشت ماه صبر کنم و اگر روزنوشته‌ها هنوز پابرجا بود و اثرات این تصمیم هم مطلوب بود، گام بعدی این سیاست رو اجرا کنم.

امروز که مرور می‌کنم (و البته این بار دوستان و همکاران و واحد نرم افزاری هم تایید می‌کنند) کیفیت کامنت‌ها بهتر شده. تسلط کلامی در کامنت‌ها و حساسیت در کامنت‌ها بیشتر شده. بدون هر گونه اغراق و تعارف، در تعداد قابل توجهی از کامنت‌ها، حرف‌ها و ایده‌ها و مسئله‌هایی هست که از نظر اهمیت، دقت و ارزشمند بودن، بهتر از نوشته‌های من هستند.

آمارها و برآوردها و تحلیل‌های رفتاری ما نشون میده که بیش از ۳۵ درصد بازدیدکنندگان روزنوشته، تمام کامنت‌ها رو می‌خونن. این عدد قبلاً کمتر از ۱۰ درصد بود.

مهم‌تر از همه اینکه، این سیاست اجرای واقعی حرفی بود که من همیشه گفته‌ام و در زندگی شخصی رعایت می‌کنم. در زندگی، به اندازه‌‌ای که جرات «نه گفتن» داریم، می‌توانیم رشد کنیم.

رویای هر وبلاگ نویسی در جهان (تقریباً می‌تونم بگم فقط به استثناء من) داشتن کامنت‌های بیشتر هست.

در شبکه های اجتماعی هم، التماس برای کامنت‌گذاری رو می‌بینیم.

اما به نظرم، این شیوه‌ی فعلی کیفیت کامنت‌ها رو بهتر کرده و جالب اینجاست که من هم به همون نسبت، وادار شدم بیشتر فکر کنم و بخونم و دقیق‌تر بنویسم.

بخش قابل توجهی از تحلیل‌ها و نوشته‌های یک سال قبلم رو، الان حاضر نیستم بنویسم یا حتی بگم نوشته‌ی من بوده.

این رو هم مدیون همین سیاست هستم.

جالب اینجاست که دوستان زیادی که صرفاً خواننده‌ی اینجا هستند و کمتر کامنت می‌گذارند هم از شیوه‌های مختلف، رضایت خودشون رو اعلام کرده‌اند و تایید کرده‌اند که کیفیت‌ بهتر شده.

نظر به همه‌ی این مقدمات، تصمیم گرفتیم در هشتمین ماه‌گرد سیاست قبلی، یک گام دیگه سیاست انقباضی خودمون رو جلو ببریم و کامنت گذاری در روزنوشته رو به کسانی که صرفاً ۱۵۰ امتیاز در درس‌های تخصصی متمم دارند محدود کنیم.

در واقع، کدهای کامنت گذاری قبلی دیگه فعال نیست و کدهای جدید از همون شیوه‌ی قبلی قابل دریافته (از طریق این لینک)

ممنونم که لطف می‌کنید و شرایط و محدودیت‌های من رو – که خیلی‌هاش رو حتی توضیح نمی‌دم و نمی‌تونم بدم – درک می‌کنید.

پی نوشت: احتمالاً در متمم هم متوجه شدید که در منوی بالای صفحه، گزینه‌ای تحت عنوان برترین‌های متمم اضافه شده و برترین‌ها رو به تفکیک عمومی و اختصاصی اعلام می‌کنه.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+171
  

به یاد محمد حسن قاسمی فرد

تصمیم گرفتیم به یاد دوست عزیزمان محمد حسن قاسمی فرد، از طرف همه‌ی اعضای متمم و از پولی که همیشه برای خرید اشتراک کاربر ویژه هزینه می‌کنند، مبلغی را به جمعیت طلوع بی نشان‌ها هدیه دهیم.

اگر چه محمد حسن کوتاه زندگی کرده، اما مطمئناً خوب زندگی کرده که با وجود نبودنش هم، هنوز در جامعه‌اش اثر می‌گذارد.

هدیه همه اعضای متمم برای محمد حسن قاسمی فرد

 

***

عکس زیر رو، دوست خوبمون علی کریمی، از گوگل پلاس دوستمون محمد حسن برداشته.

محمد حسن قاسمی فرد



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+206
  

برای علیرضا حق گو – تصمیم مستقل یا تصمیم منفرد؟

پیش نوشت یک: این مطلب را مشخصاً برای علیرضا حق گو نوشته‌ام. احتمالاً غیر از او، افراد کمی باشند که این حرف‌ها برایشان جالب باشد. اما چون حدس می‌زدم که طولانی بشود، ترجیح دادم به صورت یک مطلب مستقل بنویسم. اما شما آن را یک نامه شخصی در نظر بگیرید و اگر جایی موضوعی شرح و بسط داده نشده یا بیش از حد تشریح شده است، این مسئله را به خاطر وجود یک مخاطب مشخص برای متن، ببخشید.

پیش نوشت دو: مطلبی تحت عنوان چهاردهمین کلید نوشتم و در آن، حدسیات خودم را در مورد اینکه چرا باید تکنولوژی را به عنوان کلید چهاردهم در انتخاب آمریکا ببینیم، توضیح دادم. و بر اساس همان فرض، گفتم که چرا فکر می‌کنم شانس کلینتون در انتخابات آتی، بیش از چیزی که به نظر می‌رسد، بالاست. علیرضا هم کامنتی در زیر آن نوشته داشت که اینجا آن را نقل می‌کنم:

سلام . ممنونم خیلی آموزنده بود . سرچی کردم ظاهرا آقای لیشتمن به کمک یک ریاضیدان روسی، الگوی ریاضی ای مبتنی بر ۱۳ شاخص و بر اساس آمار سالهای قبل انتخابات آمریکا طراحی کردند. حالا اگرچه شما به صورت کمی و عددی ، تاثیر استراتژیست های سیلیکون ولی نشین رو به عنوان شاخص چهاردهم عنوان کردید ولی فکر میکنم به لحاظ وجاهت و وزن کار این شاخص در کنار شاخص هایی چون اقتصاد و سیاست خارجه آمریکا که در ذاتشون بحث امنیتی و روانی برای جامعه آمریکایی داره، کم فروغ باشه. به نظر میاد تکنولوژیستها هر چقدر هم که قوی عمل کنند تاثیر بسزایی در رای مردم رده پایین و مردم فاقد تحصیلات دانشگاهی ندارند .توده ای قابل توجه از جامعه آمریکایی که با یک رفتار یا گفتار پوپولیستی ترامپ به وجد میان.
خانواده ها هم که مثل ایرانی ها نیستن که طیف تحصیل کرده، به زور و خواهش و منت، بابای پیر و ننه و خاله و عمه رو با شناسنامه بزور ببرن واسه اینکه به خاتمی یا روحانی رای بدن! . استقلال رای تو همه رده ها وجود داره.
لذا اگرچه تخصص یا ادعایی ندارم اما صرفا از روی برداشت شخصی من پیشبینی میکنم که ترامپ برنده انتخابات هستش . حتی حاضرم با شما شرط بندی هم بکنم . (((: . اگه من بردم شما اجازه یک ملاقات حضوری ۱۵ دقیقه ای رو به من بدید و اگه شما بردید اونوقت من به شما اجازه یک ملاقات حضوری ۱۵ دقیقه ای رو میدم! (((:

علیرضای عزیز. سلام.

پیش نوشت داخل نامه: شاید باور نکنی. اما همین چند روز پیش بود که به همکارانم گفتم، خیلی دوست دارم فرصتی پیش بیاید و به رشت بروم و اگر علیرضا وقت داشت، از او وقت بگیرم و بشینیم و با هم از چیزهایی که دوست داریم حرف بزنیم، یا اگربهتر بگویم، بنشینیم و از چیزهایی که دوست نداریم، حرف نزنیم.

الان که پیشنهاد شرط‌بندی تو را دیدم، به قول این واعظان موفقیت و مثبت اندیشی (!)، آن را به عنوان یک نشانه می‌گیرم که کلینتون رای می‌آورد و من شرط را می‌برم و تو باید به من اجازه‌ی ملاقات حضوری بدهی!

اما جدای از این شوخی‌ها دلم می‌خواست چند نکته را – تا حد امکان کوتاه و مختصر – توضیح دهم:

نکته اول: بعید می‌دانم برای کسی که من را می‌شناسد، سوال شود. اما برای خواننده‌ی گذری، شاید سوال باشد که چرا در مورد رویدادی که در نقطه‌ی دیگر جهان است، یک بار مطلب نوشته‌ام و الان برای بار دوم می‌نویسم و قرار است چند روز آینده هم (به بهانه‌ی رقابت سندرز و کلینتون) یک بار دیگر بنویسم. بعید است کسی من را با آن افراد جوگیری مقایسه کند که ترورهای ترکیه و عراق و افغانستان و سوریه و فلسطین را می‌بیند و هیچ نمی‌گوید و از سوی دیگر هشتگ Prayforparis و Prayfornice می‌زند.

به نظر من هشتگی اگر مناسب است Prayforhumans است که به نظرم آن هم به جای Pray منطقی‌تر است Actforhumans بنویسیم که به نظرم فراتر از لَختی رایج در شبکه‌های اجتماعی است. امروز حتی لبخند را هم به جای تکان دادن چهل ماهیچه در صورت، با حرکت دو یا سه ماهیچه در انگشت و اسمایلی‌ها شبیه‌سازی می‌کنیم.

انتخابات آمریکا برای من جذاب است. دلیل دومش این است که به هر حال نقاط مختلف جهان از این انتخاب تاثیر می‌پذیرند. اما دلیل اول آن است که به نظرم، مطالعه‌ی نقاط دور در جغرافیا شبیه مطالعه تاریخ دور است. تعصب و سوگیری‌های ما کمتر است و می‌توانیم بیشتر از آنها بیاموزیم. به عبارتی، سفر در زمین، چندان با سفر در زمان تفاوتی ندارد و به نظرم،‌ نقاط مختلف جهان، زمان تاریخی متفاوتی را تجربه می‌کنند و با دیدن رویدادهای نقاط مختلف – خصوصاً‌ جاهایی که ارتباط احساسی کمتری با آنها داریم – می‌توانیم گذشته و آینده را بهتر ببینیم و لمس کنیم.

نکته دوم: علیرضای عزیز. اینکه نگاه قالب احساس می‌کند که شانس ترامپ در انتخابات زیاد است را می‌فهمم. اتفاقاً‌ اگر همه فکر می‌کردند که آمدن کلینتون قطعی است، شاید من دیگر آن مطلب را نمی‌نوشتم. اما حالا که دیدم همه به نوعی، به صورت تدریجی یا تلویحی یا تصریحی یا تقبیحی، در مورد آمدن ترامپ حرف می‌زنند، احساس کردم حرف زدنم شاید حرف تازه‌ای داشته باشد و به تکرار حرف‌ها و تحلیل‌های دیگران (چه در داخل و چه خارج کشور) تبدیل نشود.

نکته سوم: از میان نکاتی که آمدن ترامپ را پیش بینی یا احتمال آمدنش را تقویت می‌کند، بروز ناسیونالیسم افراطی، شیوع رادیکالیسم، احساس فضای امنیتی در جهان، نگاه منفی به مهاجران و پدیده مهاجرت، رواج تروریسم (به عنوان میوه‌ی عوامل قبل و نه ریشه‌ی آن) و علت‌های مشابه است. جابجایی کمرون در انگلیس و تنها بودن مرکل از نظر نگاه و نگرش در میان رهبران  Euro-zone هم، می‌تواند تاییدی بر این نگاه باشد.

من هم این جریان‌ها و نیروها را – به عنوان یک مخاطب عام – لمس و درک می‌کنم. اتفاقاً اگر اینها نبود که فردی مانند ترامپ، شانس ۵ درصدی هم نداشت. با همه‌ی اینهاست که امروز به نقطه‌ای نزدیک یا برابر با کلینتون رسیده و انتخابات آمریکا بسیار شبیه آخرین صحنه‌ی Match-point وودی آلن شده که حلقه‌ای بر روی نرده می‌لغزد و می‌رقصد و هر کس احساس می‌کند به فوتی – یا حتی بدون فوتی – ممکن است به سمت دیگر فرو افتد.

نکته چهارم: من در مورد انتخابات ۲۰۱۶ صرفاً‌ گفتم که به نظرم کلید تکنولوژی می‌تواند خیلی مهم باشد و حتی شاید به کلید چهاردهم تبدیل شود. از احتمال بالا گفتم. ادعای اصلی من برای انتخابات ۲۰۲۰ است که به نظرم دیگر بحث احتمال بالا نیست. بحث قطعیت است. اما خودم بر این باورم که اکنون هم، تکنولوژی می‌تواند از لحاظ اهمیت کلید چهاردهم باشد. اگر چه اثباتی بر آن ندارم (البته آن سیزده مورد هم، اثبات دقیق آماری ندارند و معیارهای آن هم تا حد زیادی کیفی و Qualitative هستند).

نکته پنجم: علیرضا. من به نظرم تو برای رای دهندگان آمریکایی ارزش و اعتبار زیادی قائل شدی. نه در آمریکا و نه در هیچ جای دیگر جهان، رای دهندگان تصمیم‌های Rational نمی‌گیرند. ۹۰ درصد رای دهندگان جهان بلد نیستند در مورد امنیت و اقتصاد و تروریسم و رادیکالیسم، هزار کلمه حرف بزنند. پس آنچه ما می‌بینیم عمدتاً عکس‌العمل‌های احساسی است که با توجیهات مختلف – که عموماً تحت تاثیر رسانه‌های فیزیکی و مجازی شکل می‌گیرند – تقویت و تثبیت می‌شود.

اما به فرض که حرف شما را هم بپذیریم و برای رای دهندگان، واقعاً منطق و دانش قائل شویم (که از سقراط تا امروز به نظرم فرض نادرستی است) نظرسنجی‌هایی مثل گالوپ و ده‌ها جای دیگر نشان می‌دهند که امنیت و مهاجرت، اولویت اول آمریکایی‌ها نیست و اقتصاد و مسائل داخلی اولویت اول آنهاست. عده‌ای، به خاطر اینکه دموکرات‌ها به صورت تاریخی درون‌نگری بیشتری داشته‌اند، در همین راستا به سمت کلینتون رو کرده‌اند و عده‌ای دیگر، به خاطر اینکه ترامپ را یک تایکون اقتصادی می‌بینند، احساس کرده‌اند که کلید نجات اقتصادی در اختیار اوست. اساساً فضای ترور و ناامنی که در اروپا و آسیا و خاورمیانه از جهان می‌بینیم، وضوح و کنتراست بیشتری نسبت به تصویر ناامنی در ذهن مخاطب آمریکایی دارد. کافی است ترندهای شبکه های اجتماعی مثل توییتر را نگاه کنید و نوع دعواها و بحث‌های کاندیداها را ببینید. ترامپ توییت‌های سیاسی زیادی دارد و رسانه‌های دنیا هم به خاطر جذب مخاطب به این بحث‌ها زیاد توجه می‌کنند، اما سهم اقتصاد داخلی در مناظره‌ها (اگر فیلم‌های کامل آنها را ببینید) به وضوح غالب است.

اتفاقاً آمارها هم متفق القول هستند که سهم یقه آبی‌ها در طرفداران ترامپ بیشتر است و به عبارتی، کارگرها و کسانی که به بهبود اقتصادی امید بسته‌اند، سهم قابل توجهی از سبد رای ترامپ را تشکیل می‌دهند. اساساً فقرا و طبقات ضعیف اقتصادی، به دلیل ناآشنایی با اقتصاد، با حرفهای پوپولیستی سریع‌تر جذب می‌شوند تا استدلال‌های سیستمی.

تنها یک تفاوت فرهنگی در نقاط مختلف جهان وجود دارد. برخی گرسنگان از لحاظ مدل ذهنی، گرسنگان ترجیح می‌دهند به گرسنه‌ی دیگری رای بدهند تا اگر شکمشان سیر نشد، لااقل با شنیدن قار و قور شکم او، ارضا شوند. اما مدل ذهنی دیگری وجود دارد که در آن، گرسنگان به ثروتمندان رای می‌دهند. چون باور دارند که اگر کسی در همه‌ی جای جهان، خانه و برج داشته باشد، شاید بتواند برای آنها حداقل سرپناهی کوچک فراهم کند. چون بازی پول و اقتصاد را می‌فهمد. ظاهراً مدل ذهنی قالب در یقه آبی‌های آمریکایی الان از نوع دوم است و به همین دلیل، ترامپ کعبه‌ی آمال بخش قابل توجهی از آنان شده است. به هر حال، بر این باور هستم که مدل واقعی اقتصاد، یا توزیع عادلانه‌ی فقر است یا توزیع نابرابر ثروت و البته مردم، عموماً‌ در درک این واقعیت و پذیرش اینکه راه میانه، ممتنع الوجود است، ضعیف هستند. به همین دلیل، همیشه دو طرف، چه آنها که دستاوردشان توزیع عادلانه‌ی فقر است و چه آنها که دستاوردشان، توزیع نابرابر ثروت خواهد بود، با وعده‌ی توزیع برابر ثروت (که غیرعادلانه، کودکانه، غیراجرایی، غیرمنصفانه و غیرعلمی و غیرعملی و غیرمنطقی و غیرانسانی است) مردم را قانع می‌کنند و رای جمع می‌کنند. این بار یقه آبی‌ها، ترامپ را انتخاب کرده‌اند.

نکته ششم: من نگفتم که تکنولوژیست‌ها باید برای تغییر نظر مردم کاری انجام دهند. من حرفم این است که تکنولوژی فضا و بستر خودش را می‌سازد. تکنولوژی ابزار انسان نیست. بخشی از انسان است. ما هنوز هم فکر می‌کنیم تکنولوژی شمشیری است که در دست می‌گیریم و با انتخاب خود، دوست یا دشمن را سر می‌بریم. اما تکنولوژی یک شمشیر برنامه ریزی شده است که به وسیله‌ی فلسفه‌ی خود، جهان و مردم را به سمت خاصی سوق می‌دهد. تکنولوژی سوگیری دارد. سوگیری تکنولوژی حتی فراتر از نظر تکنولوژیست‌هاست و آنچه تکنولوژیست‌ها می‌گویند و به عنوان ارزش جاری می‌سازند، میوه‌ی تکنولوژی است و نه ریشه‌ی آن.

تمام تکنولوژیست‌ها را دور بریزید و به قول حافظ، عالمی دیگر بسازید و آدمی دیگر بیاورید، اگر تکنولوژی وجود داشته باشد (منظورم تکنولوژی به معنای تکنولوژی‌های نوین است و نه معنای عام فلسفی آن) آدم جدید هم به سمت همان سوگیری ‌های قبلی سوق داده خواهد شد.

کسی به شما بخشنامه نکرده که یک ساعت دیرتر بخوابید. اما وجود تکنولوژی باعث شده که متوسط زمان خواب مردم دیرتر شود. اینها از جنس سوگیری است. لازم نیست کسی شما را متقاعد کند. شما قبل از اینکه متقاعد شوید، تابع سیستم جدید شده‌اید و شگفت اینکه احساس می‌کنید انتخاب هم کرده‌اید (شما منظورم گونه‌ی انسان است و نه شما!).

نکته‌ی هفتم: راجه به این نکته، می‌توانم و دوست دارم ساعت‌ها بنویسم. اما فعلاً‌ به چند جمله‌ی اشاره وار اکتفا می‌کنم. از تصمیم مستقل صحبت کردید. به نظرم باید تصمیم مستقل را از تصمیم انفرادی تفکیک کنیم.

آمریکای امروز و اساساً دنیای تکنولوژی (که به تدریج جهان را تسخیر کرده و می‌کند) بستری برای تصمیم‌های انفرادی است و نه تصمیم‌های مستقل.

اجازه بدهید مثالی ساده و کودکانه بزنم. امیدوارم که انگشت اشاره‌ای که در این مثال به سمت ماه می‌گیرم، خودش موضوع صحبت و انحراف بحث نشود.

چالش عکس سیاه و سفید را که به شدت فراگیر شده و به نظرم در چالش‌های اخیر، یکی از وایرال‌ترین آنهاست در نظر بگیرید. مردم به صورت انفرادی تصمیم ِمی‌گیرند که در این چالش شرکت کنند. آنها احساس می‌کنند که در نهایت عقل و شعور و استقلال و انتخاب فردی و بر اساس سلیقه‌ی شخصی و در اختیار مطلق، این کار را انجام داده‌اند.

اما این تصمیم مستقل نیست. به عبارتی، به عنوان یک متخصص شبکه‌های اجتماعی، در نطفه هم می‌توان تشخیص داد که این چالش، می‌تواند تا حد زیادی وایرال باشد.

در دنیای تصمیم‌های انفرادی، حرکت‌های Herding و گله‌وار بیشتر اتفاق می‌افتد (منظورم توهین نیست. به معنای علمی آن در علم پیچیدگی می‌گویم). بنابراین، تنها تفاوت در این است که در دنیای ماقبل تکنولوژی (ده سال قبل)، انسان‌ها و احزاب جریان‌ساز بودند. الان، قوانین و زیرساخت‌ها، جریان می‌سازند. حتی بدون اینکه مردم آن را حس کنند و حتی بدون اینکه خود تکنولوژیست‌ها آگاهانه در موردش تصمیم بگیرند. به نظرم آنچه امروز در دنیا به نام تکنولوژی زاییده شده، روح دارد و یک وجود مستقل است که رای دارد و نظر دارد و گهگاه، درخششی از نور آن در کلمات مردم و احزاب و گروه‌های سیاسی و اجتماعی دیده می‌شود.

موجود جدیدی که روی کره‌ی زمین متولد شده.  قدرت رای بالایی دارد. زنده است. شخصیت دارد. الگوهای ارزشی دارد. اما چون قبلاً‌ نمونه‌اش را ندیده‌ایم و شناسنامه و برگ رای برایش صادر نکرده‌ایم، وجود آن را نمی‌بینم. من علاقه‌ام و دغدغه‌ام و حرف‌هایم از این موجود است که در ما حلول می‌کند و کرده است. او نیازی به قانع کردن من و شما ندارد. کسی که موبایل در دست دارد، بخواهد یا نخواهد، بفهمد یا نفهمد، نسبت به کسی که موبایل در دست ندارد،‌ رای متفاوتی خواهد داد.

آینده‌ی دنیا در اختیار کسانی است که نقش این ابزار را در تغییر ناخودآگاه و ناخواسته‌ی نگاه و رفتار انسان‌ها بهتر فهمند و درک کنند. دیر یا زود، تکنولوژی جام جهان‌بین ما خواهد بود که در آیینه‌ی آن، می‌توانیم فردای انسان و رویدادهای سیاسی و اقتصادی را شفاف  و شفاف‌تر ببینیم و حدس بزنیم.

راجع به مورد آخر، بعدها اگر عمر و فرصتی بود، به تفصیل می‌نویسم.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+154