Category: خبر

مذاکرات هسته ای ایران و نقش ما در آن

مذاکرات هسته ای ایران با بخشی از دولتهای غربی که در راستای تنش زدایی از وضعیت موجود در عین حفظ دستاوردهای علمی و فن آوری‌های استراتژیک – که با تلاش و کوشش و هزینه‌های جدی طی سالهای گذشته حاصل شده – انجام می‌شود، طی روزهای اخیر، وارد مرحله‌ی تازه ای شده است. امروز قدرتهای برتر جهان پذیرفته‌اند که باید پرچم ایران را در کنار پرچم‌های خود در تمام رسانه‌ها بپذیرند و به جای توسل به زبان فشار و تهدید، با ما به مذاکره برابر بنشینند.

مذاکرات هسته ای ایران و نقش ما در آن

بی تردید این مذاکره را می‌توان یکی از سرنوشت سازترین مذاکره‌های کشور در دهه‌های اخیر دانست. طبیعی است که تصمیم گیری‌های کلان در این حوزه در کشور ما توسط مقام رهبری، ریاست جمهور و وزرای محترم اتخاذ شده و توسط مجلس محترم به تصویب می‌رسد.

بدیهی است که ما مردم هم امیدوارانه به تدابیر مسئولان کشور اعتماد می‌کنیم و می‌دانیم که آنها می‌کوشند با مدیریت سکان سیاست خارجی، کشور را به سمتی که منافع بلندمدت ملی را تامین می‌کند، هدایت نمایند.

در این میان در کنار همدلی و همزبانی با مسئولین که از مفروضات قطعی در رفتارهای ماست، به عنوان مردم ایران که بزرگترین ذینفع یا ذی ضرر مذاکرات بین المللی محسوب می‌شوند، چه رفتارهای دیگری هم می‌توانیم داشته باشیم تا تلاش‌های مسئولین کشور را در مسیر هدایت کشور به سمت آینده‌ای آرام‌تر و سازنده، هموار کنیم؟

واقعیت این است که فرهنگ مذاکره برای جامعه‌ی ما، فرهنگ جوان و نوپایی است. طبیعی است که عموم ما سالها مذاکره‌ را به مذاکره‌های تجاری محدود می‌دانسته‌ایم.

در این نگاه، مذاکره چیزی فراتر از چانه زنی نیست و تسلط بر مذاکره هم با اصرار و ماندن بر مواضع اولیه و انعطاف ناپذیری سنجیده می‌شود.

اگر بخواهیم به شکل یک استعاره نگاه کنیم، با شیوه‌ی نادرستی که بسیاری از ما مذاکره را آموخته‌ایم، در مذاکره‌ی بین سنگ و آب رودخانه، این سنگ است که برنده محسوب می‌شود!

در گذشته با نوشته‌هایی تحت عناوین زبان بدن ظریف و روحانی و همینطور اشباح دور میز در مذاکره و نیز درسی که از مذاکرات سال ۹۲ آموختیم به برخی نکات مهم و نیز اشتباهات رایج ما در تحلیل مذاکرات اشاره کرده‌ام که به نظر می‌رسد به تکرار کامل آنها نیاز نباشد. اما همه‌ی حرف آن نوشته‌ها و حتی این نوشته را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: با توجه به این جوانی و آشنایی کم با فرهنگ مذاکره‌ و به طور خاص مذاکره‌های سیاسی، لازم است با دقتی مضاعف به رفتار خود در قبال این نوع مذاکره‌ها توجه کنیم.

آنچه در ادامه می‌خوانید نظرات شخصی من به عنوان یکی از افراد همین جامعه است. یک نفر از جامعه‌ی ایرانیانی که مانند هر ایرانی مسلمان دیگری، علاقمند به آینده‌ای بهتر برای خود و هموطنانشان است و طبیعی است که به خاطر سالها تالیف و تحقیق و تدریس در حوزه ی مذاکره و نشستن پشت میزهای مذاکره داخلی و بین المللی، روند مذاکرات را با علاقه‌ای مضاعف پیگیری می‌کند:

نکته‌ی اول: مذاکرات هسته‌ای ایران، بیش از آنکه به مذاکره – به معنای رایج آن – نزدیک باشد، چیزی از جنس یک گفتگو است. شاید فعالان علمی حوزه‌ی مذاکره – به درستی – بگویند که هر گفتگویی خود یک مذاکره است و اساساً نمی‌توان مذاکره ها را به دو دسته‌ی مذاکره و گفتگو تقسیم کرد.

این حرف از لحاظ علمی کاملاً درست است. اما یک واقعیت را هم نمی‌شود انکار کرد. در زبان رایج بین عموم مردم، مفهومی که از مذاکره در ذهن تداعی می‌شود با مفهومی که از شنیدن واژه‌ی گفتگودر ذهن شکل میگیرد کاملاً متفاوت است. حتی بار احساسی این دو واژه هم تفاوت دارد.

اگر این نوشته‌ یک مقاله‌ی علمی آکادمیک بود، طبیعتاً ترجیح می‌دادم به جای تفکیک مفهوم با استفاده از این دو واژه، از اصطلاحات علمی دقیق‌تر استفاده کنم.

مهم‌ترین ویژگی مذاکره این است که هدف‌های دقیق در مذاکره مشخص است. هر یک از طرفین دقیقاً می‌داند که دوست دارد با چه دستاوردی از جلسه خارج شود. تنها چیزی که می‌ماند این است که با اعطای حداقل امتیازات، حداکثر خواسته‌ی خود را تامین کند و از سوی دیگر بکوشد رضایت طرف مقابل را به شکلی تامین کند که او هم بازنده‌ی مذاکره نباشد و به تعبیر رایج، مذاکره‌ای برنده – برنده شکل بگیرد.

حال آنکه گفتگو، فرایند پیچیده‌تری است. در یک گفتگو، طرفین خواسته‌ها و مواضع نهایی خود و طرف مقابلشان را نمی‌دانند. آنچه بیشتر مشخص است «نخواسته‌ها» است. در یک مذاکره‌ی خرید و فروش، انگیزه‌ها و خواسته‌های طرفین تا حد خوبی قابل حدس است. این در حالی است که در گفتگو، تنها چیزی که مشخص است منافع است. ضمن اینکه منافع هم معمولاً به صورت صریح اعلام نمی‌شود و توسط طرفین، در مسیر گفتگو کشف و رمزگشایی می‌شود. یکی از دلایل اینکه مذاکره‌های کلان بین المللی گاه بارها طول می‌کشند و تمدید می‌شوند همین است. زمان زیادی لازم است تا مذاکره کنندگان، منافع طرف مقابل را کشف کنند و همچنین با توجه عکس‌العمل‌های آنهایی که به دور از میز مذاکره نشسته و ظاهراً نظاره گر مذاکره هستند، تصویر شفاف‌تری از پازل پیش روی خود را ترسیم کنند.

اجازه بدهید مثال بسیار ساده‌ای از روابط روزمره بزنم. شما در مذاکره برای معامله‌ی یک خودرو، از همان ابتدا خواسته‌ی طرف مقابل را می‌دانید. می‌دانید که اگر مشتری است می‌خواهد با ارزان‌ترین قیمت خودرو را بخرد و اگر فروشنده‌ است می‌خواهد به بیشترین قیمت، خودروی خود را بفروشد و احتمالاً به سریع‌ترین شیوه پول خود را بگیرد.

اما اگر با مدیر یا کارمند خود در حال گفتگو باشید،  حتی تشخیص دقیق انگیزه ها، خود فرایندی طولانی است. کارمند نمی‌داند که اعتراضات مدیر، برای بهبود کیفیت پروژه است یا میخواهد در آخر ماه پاداش او را ندهد. مدیر هم نمی‌داند که اعتراض کارمند در مورد حقوق، به خاطر نیازهای مالی است یا اینکه قصد دارد زمینه را برای نامه‌ی استعفای هفته‌ی آینده آماده کند!

فرایند مذاکره های سیاسی بین المللی، بیش و پیش از هر چیز، متکی بر رمزگشایی منافع طرف مقابل است. هر چه مذاکره کنندگان در این حوزه موفق‌تر باشند، می‌توانند در نهایت به توافقی منطقی‌تر با دستاوردهای بیشتر و هزینه‌های کمتر، دست پیدا کنند.

به همین دلیل، بر خلاف مذاکره که معمولاً برای آن هدف مشخص در نظر گرفته می‌شود، برای گفتگو، بیشتر روی چارچوبها و خط قرمزها تاکید می‌شود. در این میان در یک فرایند طولانی، طرفین می‌کوشند تا در زمینی که خطوط قرمز اطراف آن مشخص است، بهترین نقطه برای تعامل سازنده را جستجو کنند.

با این توضیحات، طبیعی است که در ابتدای یک مذاکره‌ کلان سیاسی هم به عنوان مصداقی از یک گفتگو، نمایندگان یک کشور ممکن است به رغم تمام سناریوپردازی‌ها و برنامه ریزی‌هایی که انجام می‌دهند دقیقاً ندانند که نتیجه‌ی نهایی چه خواهد بود. حتی ندانند که مذاکره به توافق منجر می‌شود یا وادار به ترک مذاکره خواهند شد. تنها یک نکته مشخص است: اصول و قواعد و چارچوب‌هایی وجود دارد که باید حفظ شوند. منافع ملی، حفظ عزت کشور، حفظ دستاوردهای موجود و حفظ استقلال و حاکمیت بر سرنوشت ملی، از جمله‌ی این خط قرمزهاست.

اگر مذاکره به معنای رایج را به پیاده روی در روز تشبیه کنیم، گفتگوی سیاسی در چنین سطح کلانی چیزی شبیه جستجوی راه در شب است. اصول و قواعد معلوم است و دره‌ها و پرتگاه‌ها شناخته شده است، اما ادامه‌ی مسیر به تدریج و هر بار با برداشتن یک گام جدید به جلو، مشخص و روشن می‌شود.

نکته‌ی دوم – با توجه به مورد اول، بسیاری از چارچوب‌های مورد انتظاردر مذاکره‌های متعارف در گفتگوهای پیچیده‌ سیاسی بین المللی، قابل انتظارنیست. ممکن است مواضع کشورها به طور کامل تغییر کند. ممکن است در مقطعی تصمیم بگیرند پشت میز مذاکره بنشینند. ممکن است در ادامه مسیر تصمیم بگیرند که میز را به صورت موقت یا دائمی ترک کنند. ممکن است با توجه به شرایط پیش آمده تصمیم به تغییر مهلت‌ها یا تمدید مذاکره یا عدم تمدید آن بگیرند. ابهام و حتی رفتارهای متناقض و مواضع متعارض، بخش اجتناب ناپذیر گفتگوهای پیچیده‌ی و عمیق سیاسی بین المللی است و ملت‌ها در این مواقع با اعتماد به دولت‌هایشان، می‌توانند همراهان خوبی برای آنها باشند.

نکته‌ی سوم – بر خلاف مذاکره که در آن نقطه‌ی شروع و پایان مشخص است، برای گفتگو نقطه‌ی شروع و پایانی متصور نیست. کوچکترین حرکتی، حتی یک سکوت یا یک لبخند یا انجام دادن یا انجام ندادن یک مصاحبه – حتی پس از یک توافق رسمی – می‌تواند پیامی برای طرف مقابل باشد. به عبارتی، شاید مذاکره تجاری با یک امضا و توافق‌نامه به پایان برسد، اما گفتگوی سیاسی صرفاً از مرحله‌ای وارد مرحله‌ی دیگر می‌شود. ممکن است در برخی پیچ‌های مسیر، منظره‌های پیش رو امیدبخش‌تربوده و در بعضی بخش‌ها، نگران کننده باشد. بنابراین ما هم به عنوان همراهان این کاروان، باید همیشه به رفتارهای خود توجه داشته باشیم و هیچ لحظه‌ای را لحظه‌ی پایان گفتگو فرض نکنیم. همیشه این احتمال هست که خطاهای ما، ناخواسته دستاوردهای قبلی را از بین ببرد.

نکته‌ی چهارم – ارسال پیامهای غیرشفاف و حتی غیرواقعی، بخش اجتناب ناپذیر در گفتگوهای پیچیده و مذاکره‌های کلان سیاسی است. در هر مذاکره‌ی پیچیده‌ای، ارزش هر تاکتیک و استراتژی، به آشکار نشدن آن است. مذاکره‌ای که همه‌ی جنبه‌های آن رسانه‌ای شود و همه‌ی استراتژی‌ها و تاکتیک‌های آن برای مردم کشور تشریح شود، دیگر یک مذاکره‌ نیست. بلکه یک تئاتر سیاسی است. گاهی اوقات باید بپذیریم که نمایندگان مذاکره کننده، بخش هایی از مذاکره را در رسانه‌ها منعکس نکنند. گاهی باید بپذیریم که پیامهایی متفاوت یا حتی مبهم را در رسانه‌ها ارسال کنند. بسیاری از پیامهایی که مذاکره کنندگان ملی و مسئولین در رسانه‌ها اعلام می‌کنند، پیامی برای مردم نیست. بلکه پیامی برای مذاکره کنندگانی است که در آن سوی میزها نشسته اند (درست مانند وقتی که در یک مهمانی، پدر یا مادر به جای دعوا کردن کودک میهمان، بر سر فرزند خود داد می‌زنند و او هم که ماجرا را می‌داند، آگاهانه سکوت می‌کند!). در اینجا تنها یک چیز مهم است. اینکه به نمایندگان خود اعتماد کنیم و بپذیریم که آنها برای حفظ منافع ملی تلاش می‌کنند. انتظار شفافیت از مسئولین در مدیریت کشور یک انتظار معقول دموکراتیک است اما انتظار شفافیت و اطلاع رسانی کامل در مسیر یک مذاکره سیاسی بین المللی، انتظاری غیراثربخش و غیرعملی است.

نکته‌ی پنجم – گاهی اوقات پوکرفیس بودن ملت‌ها هم مفید است. احتمالاً شنیده‌اید که میگویند مذاکره کننده باید پوکرفیس باشد. به این معنی که شادی و ناراحتی در چهره‌اش مشخص نشود. طرف مقابل نباید بفهمد امتیازی که داده بیشتراز انتظار ما بوده یا امتیازی که گرفته بیشتر از حد مطلوب ما بوده است. حتی طرف مقابل نباید بفهمد که میزان علاقه یا بی علاقگی ما به نتیجه مذاکره تا چه حد است. در این حالت دست مذاکره کننده برای بازی با امتیازها باز است.

فرض کنید که به یک فروشگاه بروید و ببینید که فروشنده می‌گوید: من حق ندارم به شما تخفیف بدهم. صاحب فروشگاه من را مواخذه خواهد کرد. حالا فرض کنید که صاحب فروشگاه در همان حالت، از دور به  شما لبخند رضایت بزند! همه چیز بر باد می‌رود. شما خواهید گفت: صاحب فروشگاه؟ فکر نمی‌کنم. ایشان همین الان خوشحال هستند!

ابراز صریح خوشحالی و ناراحتی در مذاکره‌ها و گفتگوهای سیاسی بین المللی، بعضی مواقع بیش از اینکه مفید باشد می تواند مضر باشد. مذاکره‌های کلان سیاسی و گفتگوهای پیچیده‌ی بین المللی، با مسابقه‌ی فوتبال یک فرق اساسی دارد. در فوتبال، فریاد زدن ما و حمایت کردن ما و خوشی کردن ما بعد از هر گل، وظیفه‌ای جدی است و می‌تواند عامل تقویت روحیه برای بازیگران باشد. اما در مذاکره‌های سیاسی، سکوت می‌تواند ابزار هوشمندانه تری باشد. اساساً سیاست و سیاستمدار را به سکوت و عکس العمل‌های خفیف و کنترل شده احساسی می‌شناسند و نه نمایش خارج از کنترل هیجان.

نکته ششم – مذاکره‌های کلان سیاسی، فرصت خوبی برای ماست تا اصول مذاکره را یاد بگیریم. اینکه تیم مذاکره کننده ایران، در مذاکرات هسته‌ای خود به صورت حرفه‌ای و قدرتمند عمل کرده است، هیچ جای شکی ندارد. انزوای اسرائیل و عصبانیت نتانیاهو و کسانی که در سراسر جهان با او همسو هستند نشانه‌ی خوبی برای این رفتار حرفه‌ای است. نتانیاهو صریحاً اعلام کرده است که این توافق، تهدیدی برای اسراییل و هم پیمانان اوست. در این میانه، مشاهده‌ی رفتار و گفتار مسئولین و مذاکره کنندگان و به طور خاص جناب آقای ظریف که بیشتر از سایر دوستان و همراهانشان مخاطب رسانه‌ها قرار گرفته اند، می‌تواند نکات آموزنده‌ی زیادی به همراه داشته باشد.

در اینجا به برخی از صحبت‌ها و مواضع آقای ظریف – به عنوان یک دیپلمات کارکشته سیاسی – که می تواند برای ما آموزنده باشد اشاره می‌کنم:

* مذاکره از موضع قدرت: یکی از قوانین مهم مذاکره این است که پشت میز مذاکره، هیچ وقت قدرت طرفین تفاوت فاحش ندارد. اساساً اگر تفاوت فاحشی وجود داشته باشد، طرفین پشت میز مذاکره نمی‌نشینند. مذاکره از موضع برابر با حفظ احترام طرفین، همیشه یکی از نکات مورد تاکید بوده است. این موضع محکم و حفظ قدرت در بسیاری از مصاحبه‌های آقای ظریف مشهود است. از جمله زمانی که در مصاحبه‌ای در لوزان، کاملاً صریح گفتند: قدرتهای جهان باید قدر این فرصتها را بدانند و تقاضاهای زیاده خواهانه‌ی خود را فراموش کنند.

* مواجهه‌ی هوشمندانه با رسانه‌ها: اصحاب رسانه، عموماً به اقتضای شغل و موقعیت خود به دنبال تیتر می‌گردند و گزارش خام رویدادها از تحلیل دقیق روندها برای بسیاری از آنها مهم‌تراست. برای آنها بیش از آنکه نتیجه‌ی مذاکره‌ها در بلندمدت مهم باشد، تیتر فردای خبرهایشان مهم است. طبیعی است که سیاستمداران مذاکره کننده، می‌کوشند در چنین شرایطی، ضمن حفظ احترام اصحاب رسانه و ارتباط دوستانه با آنها، خاکستری ترین گزاره‌های ممکن را بیان کنند.

به برخی از جملات مصاحبه‌ی آقای ظریف با ان بی سی توجه کنید:

مصاحبه کننده: ما دقت کرده‌ایم که تعداد جلسات رو به افزایش است. این نشانه‌ی چیست؟ آیا مانعی پیش آمده یا اینکه همه چیز رو به جلو است؟

آقای ظریف: نشان دهنده‌ی این است که ما جدی هستیم [هیچیک از دو گزینه‌ی مصاحبه کننده انتخاب و تایید نشده]

ایشان در ادامه می‌گویند: پیشرفت خوبی شده و راه درازی هم در پیش است [به طور مشخص به مصاحبه کننده گفته نمی‌شود که در کجای مسیر هستیم!]

* عدم امتیازدهی نامشروط به طرف مقابل: در همان مصاحبه می‌بینیم که آقای ظریف می‌گویند:

تا همه چیز مورد توافق قرار نگیرد، هیچ چیز مورد توافق قرار نگرفته [با این موضع، راه بر امتیازخواهی تدریجی و خرد شده طرف مقابل بسته می‌شود]. این یک پازل است. باید همه‌ی قطعات کنار هم قرار بگیرند تا ما ببینیم روبرویمان چه تصویری شکل می‌گیرد.

* استفاده از رویدادها و فکت‌های انکار ناپذیر و مورد توافق همگانی به جای ادعاهای یک طرفه‌: 

مصاحبه کننده می‌پرسد: یکی از فشارهایی که به ایالات متحده وارد می‌شود از سوی نتانیاهو نخست وزیر اسراییل است. او به کنگره گفته که این توافق، گامی به سوی صلح نیست.

پاسخ آقای ظریف: او از سال ۱۹۹۲ اعلام کرده است که ایران به زودی بمب هسته ای خواهد ساخت. او گاهی میگوید سه سال دیگر. گاهی می گوید دو سال دیگر و گاهی می‌گوید یک سال دیگر. به نظر می‌رسد که او قصد دارد ادعایش را تا ابد تمدید کند!

ظریف در ادامه در مورد اتهامات دائمی نتانیاهو علیه ایران می‌گوید: وضعیت ما مشخص است. ما دویست و پنجاه سال است که به هیچ کشوری حمله نکرده‌ایم. این یک واقعیت ثبت شده قابل اثبات است. نتانیاهو چنین سابقه‌ای ندارد. سابقه‌ی او سرشار از کشتن کودکان و افراد معصوم است. سرشار از تهاجم به همسایگان. سرشار از اشغال. او اعتبار و اختیار ندارد تا درباره‌ی جنگ طلبی یک ملت دیگر اظهار نظر کند.

* گرفتارنشدن در دام سوالات مصاحبه کننده و مدیریت گفتگو:

مصاحبه کننده: چرا باید آمریکا به شما اعتماد کند؟

آقای ظریف: ما از هیچکس نخواسته‌ایم که به ما اعتماد کند. ما درباره یک سیستم بین المللی صحبت می کنیم.

مصاحبه کننده: اگر شما به توافق فکر می کنید، به اعتماد آمریکا هم نیاز دارید.

آقای ظریف: نه.

مصاحبه کننده: به کمی اعتماد نیاز دارید.

آقای ظریف: نه. نه. نه. نه. ما درخواست اعتماد نداریم. ما می‌دانیم که بین ایران و آمریکا بی اعتمادی وجود دارد. متاسفانه بین آمریکا و بسیاری کشورها این بی اعتمادی وجود دارد. ایرانیها دیده اند که آمریکا هیچ توجهی به اشغال ایران توسط کشور همسایه نکرد. ایرانی ها دیده اند که آمریکا توجه نکرد که سلاح های شیمیایی علیه آنها به کارگرفته شده.  حتی مانع شده که شورای امنیت، علیه استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی قطعنامه صادر کند. ممکن است برای شما این بحث‌ها، بحث‌های تاریخی قدیمی باشد. اما در ذهن مردم ایران تازه است. ما از هیچکس نخواسته‌ایم به ما اعتماد کند و خودمان هم در لحظه‌ی فعلی به هیچکس اعتماد نداریم. ما گام به گام حرکت می‌کنیم.

مثالها از این دست بسیارند. برخی را باید اکنون خواند و شنید و برخی را هم به استناد همان نکته‌ها که نوشتم باید بعدها خواند و آموخت. اما به هر حال، یک نکته مشخص و واضح است. به استناد اکثر رسانه‌های بین المللی، مذاکره کنندگان ایرانی در مذاکره‌های خود، مودبانه، هوشمندانه، جذاب و احترام برانگیز و در عین حال سرسختانه حاضر شده‌اند.

اگر بخواهیم وضعیت فعلی را در دو حوزه‌ی موقعیت و جایگاه سیاسی بین المللی و نیز تبعات اقتصادی – با لحاظ نمودن همه‌ی نکات یک تا پنج – بسنجیم می‌توان گفت:

از لحاظ موقعیت و جایگاه سیاسی بین المللی ما نشان داده‌ایم که پیشرفت و توسعه را به وسیله‌ی تدبیر و امید می‌خواهیم و نه با تکیه بر رفتارهای خصمانه. ایران حسن نیت و انعطاف در مواضع و در عین حال سرسختی نفوذ ناپذیر بر منافع ملی را نشان داده است. ایران نمی‌خواهد فرصتهای رشد و توسعه را از دست بدهد و حالا این دنیای غرب است که باید مراقب باشد که فرصتهایی که در اختیارش قرار می‌گیرد را به اشتباه، نسوزاند و از دست ندهد.

اما از لحاظ تبعات اقتصادی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

قبل از هر چیز، باید به خاطر داشته باشیم که هر شکلی از رابطه‌ی سیاسی در بلندمدت، زیرساخت های اقتصادی منطبق با شرایط خود را پدید می‌آورد. شیوه‌ای از تعامل شرکتهای اروپایی و آمریکایی با ایران که در طی سالهای اخیراز موضع نابرابر و دو گانه‌ی اقتصادی شکل گرفته بود، تا حد زیادی ناشی از ساختارقبلی بود.

منظور از موضع دوگانه این است که از یک سو شرکت های غربی خود را به حضور دربازار ایران بی علاقه نشان می‌دادند و از سوی دیگر با بکارگیری واسطه‌ها‌ی مختلف، حضوردر این بازار را به شکلی جدی تعقیب می‌کردند. موضع نابرابر هم به این معنا که هنگام تعاملات اقتصادی با ایران، به جای اینکه به شکل رایج بر سر جزییات توافقات و تعهدات مذاکره کرده و امتیاز دهند وانمود می‌کردند که «صرف حضور در بازار ایران» خود یک امتیاز تلقی می‌شود. شاید مهم‌ترین محصول این رابطه‌‌ که به تعبیر حافظ می‌توان آن را از نوع «دیدار و پرهیز» دانست، شکل‌گیری واسطه‌های متعدد در زنجیره‌ی ارزش اقتصادی بوده است.

نفوذ این واسطه‌ها و قدرت گرفتن آنها – که عملاً امروز آنها را به ذی ضرر اصلی شرایط جدید تبدیل کرده است – چیزی نیست که در کوتاه مدت تغییر کند. بسیاری از این واسطه‌ها در طول سالیان گذشته با هدف تثبیت موقعیت خود، تصویری چنان تیره و کاملاً به دور از واقعیت از شرایط اجتماعی و اقتصادی ایران برای شرکای غربی خود ایجاد کرده‌اند که مدت‌ها طول می‌کشد شرکای غربی متوجه بشوند که واقعیت امروز ایران، چیز دیگری است.

همچنین در کنار عدم حضور بسیاری از شرکتهای بین المللی در بازار جذاب ایران – که به نوعی یک باخت اقتصادی برای آنها محسوب می‌شد و عملاً هزینه‌ی سنگین اقتصادی بود که غرب برای تحمیل محدودیت‌های سیاسی می پرداخت – فرصتی را برای حضور گسترده‌ و تثبیت موقعیت برندها و شرکتهای دست دوم و سوم اقتصادی جهان در بازار ایران فراهم کرد که طبیعی است امروز، در برابر پذیرش شرایط جدید مقاومت خواهند کرد.

به عبارتی در مذاکره‌های بزرگ در این مقیاس، همیشه ذی نفعانی وجود دارند که به صورت صریح و صحیح پشت میز مذاکره می‌نشینند و صحبت می‌کنند و ذی ضررهایی وجود دارند که شاید به ظاهر دیده نشوند، اما تمام تلاش خود را برای کارشکنی و جلوگیری از تغییر وضعیت موجود به کار می‌گیرند.

بنابراین، چه مطلوب ما باشد و چه نباشد زمانی طولانی لازم است تا به تدریج، زیرساخت های اقتصادی و زنجیره‌های استراتژیک کسب و کار، شکل جدیدی به خود بگیرند و خود را با چارچوب‌های جدید وفق دهند. انتظار هر نوع تغییرات سریع، دور از واقعیت بوده و کسانی که بکوشند چنین انتظاراتی را ایجاد یا القاء کنند، عمداً یا سهواً شرایط نارضایتی مردم را در کوتاه مدت و میان مدت فراهم خواهند کرد. مشخصاً باید مانند گذشته به دولت و مسئولان اعتماد کنیم و منتظر بمانیم که آنها، با اشراف کاملی که بر شرایط دارند و با ملاحظه‌ی تمام اصول و چارچوبهای موجود و حفظ همه جانبه‌ی منافع ملی، به تدریج هندسه‌ی سیاسی  اقتصادی جهان را به سمت شرایطی بهتر برای ایران و ایرانیان، تغییر دهند.

مشخصاً وضعیتی که امروز در جهان شکل گرفته گامی به سوی عزت و قدرت بیشتر ایران در عرصه‌های بین المللی است. دنیای غرب رسماً نشان داده که بر خلاف ادعاهای قبلی‌شان، آموخته‌اند که ایران قدرتی نیست که از معادلات سیاسی و اقتصادی جهان قابل حذف باشد. این دستاورد کمی برای ما و دولتمان نیست. اما باید به خاطر داشته باشیم که در هر تغییری، آنها که تا آن لحظه ذی نفع بوده و دستاوردی داشته‌اند، دلواپس و نگران می‌شوند. این شرایطی بوده که ما در سالهای اخیر به وضوح تجربه کرده‌ایم.

اکنون که ملت و مسئولین ایران، دستاوردهای ارزشمندی را در مذاکره های خود کسب کرده و گامی دیگر به سوی جایگاه واقعی خود برداشته‌اند، طبیعی است که دلواپسان واقعی جدید، باید همه‌ی ما باشیم و مراقب باشیم که هیچ ترفندی، چه کوچک نمایی دستاوردهای کسب شده و چه ایجاد انتظارات شتابزده برای تغییرات سریع در کوتاه مدت و میان مدت، دستاوردهای امروزمان را از ما نگیرد.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+402
  

طبقه بندی جدید مطالب در روزنوشته ها (پست موقت)

به هر حال، سال نو برای همه‌ی ما به نوعی فرصت خانه تکانی و گرفتن گرد و غبار از چهره‌ی وسایل و دارایی‌هاست. برای من که مهم‌ترین دارایی‌ام کلمات هستند و نوشته‌های اینجا (چه آنها که من نوشتم و چه آنها که شما برایم نوشتید) طبیعی است که خانه تکانی هم، معنا و مصداق خودش را پیدا می‌کند.

حالا که بیشتر و منظم‌تر در روزنوشته‌ها می‌نویسم و فعالیتم هم در شبکه‌های اجتماعی به شدت کم کرده ام و کمتر هم خواهم کرد، فکر کنم اولین کار این است که آنچه را تا به حال نوشته‌ام طبقه بندی کنم و نوشته‌های ناتمام را هم که گاه و بیگاه بچه ها، از نصفه ماندنشان گلایه داشته‌اند تکمیل کنم.

هنوز تا تمام شدن طبقه بندی یکی دو روز باقی مانده، اما از همین الان هم می‌توانید در کنار صفحه‌ی روزنوشته‌ها، فهرست طبقه بندی‌ها را ببینید. هر مطلبی را که قرار بوده ادامه‌دار باشد (حتی اگر یک مطلب باشد) در قالب یک دسته‌ی مستقل قرار داده‌ام تا یادم بماند که آنها را ادامه دهم و دوستان خوبم هم که به اینجا سر می‌زنند، در یافتن و جستجوی مطالب، راحت‌تر باشند.

راستی قبلاً در پنج تصمیم مهم زندگی، نوشتم بودم که ده سال پیش یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی‌ام را گرفتم و آن اینکه بنویسم.

بهار هشتاد و چهار این کار را آغاز کردم و الان بهار نود و چهار است. با مرور به یک دهه‌ی گذشته، دستاوردهای مثبت مستقیم و غیرمستقیم این تصمیم آنقدر زیاد بوده است که تصمیم بگیرم آن را برای یک دهه‌ی دیگر هم تمدید کنم. البته به شرطی که تن هم با ذهن یاری کند. معمولاً یکی از این دو زودتر خسته و برای همیشه متوقف می‌شوند و در شرایط کسی چون من، به سادگی نمی‌توان حدس زد که کدامیک، زودتر متوقف خواهد شد.

اما تصمیم دیگری هم برای دهه‌ی آینده گرفته‌ام. می‌خواهم وبلاگ انگلیسی خودم را هم جدی بگیرم. قبلاً یک بار به این مسئله فکر کردم اما فرصت و حوصله‌اش نبود. امروز احساس می‌کنم که اگر فرصت نیست، لااقل حوصله هست. فکر کنم سبک نوشته‌های آن، از لحاظ بی سر و سامان بودن و ضعیف و سطحی بودن، چیزی شبیه نوشته‌های فارسی سال هشتاد و چهار من باشد. اما مهم نیست. قدیم‌ها برای فراموش کردن می‌نوشتم و فکر می‌کنم وقتی هدف فراموش کردن باشد، وبلاگ انگلیسی جای بهتری برای آن است.

طبقه بندی‌های فارسی هم تغییر خواهند کرد و تعداد زیادی از مطالب، الان در دسته‌‌ی درستی نیستند و باید جابجا شوند. اما علی الحساب:

دلنوشته ها، همچنان بخش مهم و اصلی روزنوشته های من باقی خواهد ماند. اینجا حرف‌هایی را می‌نویسم که مخاطب اصلی‌اش اول خودم هستم، تا بتوانم مسیر فکر کردنم را در آینده تعقیب و بررسی کنم. طبیعی است مخاطب اصلی دومش، دوستانم هستند. آنهایی که در این سالها در فضای حقیقی یا مجازی، با آنها دوست شده‌ام و این خانه‌ی مجازی برایشان مانند مهمانی است. از این جهت می‌گویم مهمانی که خیلی دوست ندارم زیر دلنوشته‌ها، به بحث و دفاع از آنها بپردازم. خوب می‌دانم که شاید سال دیگر یا حتی ماه دیگر و یا حتی روز دیگر، به آنها معتقد نباشم و دفاع کردن از چیزی که می‌دانم باور آینده‌ی من نخواهد بود، جز تعصب و حماقت، معنایی ندارد. حمله کردن به آن هم شاید، معنای متفاوتی نداشته باشد! دلنوشته‌ها همچنان برای من و دوستانم – دیده یا نادیده – باقی خواهند ماند. آنها که می‌دانند که حتی اگر لیوان شیشه‌ای میزبان، خوش آب و رنگ نیست، باز هم برای حفظ حال خوب او، محبت آن است که چای خود را با لبخند بنوشند و سکوت کنند.

نامه به رها، چیزی از جنس دلنوشته است. اما شاید برای مخاطبی که «رها»ی من نیست، قبل از خواندن توضیحی که یک بار در پاسخ یکی از دوستانم دادم، درک فضای آن نامه‌ها و نامه نگاری‌ها با ابهام و سوء برداشت همراه باشد. البته من نگران نیستم. رهایی که من می‌شناسم، قبل از خواندن و شنیدن همه‌ی حرف‌هایی که برایش به میراث گذاشته‌ام، قضاوتی نخواهد کرد و پس از آن هم، می‌داند که ارزش آن نامه‌ها، به تمام آن کلماتی است که بین خطوطش نوشته نشده است.

سرشت و سرنوشت را به نظر خودم، در حال حاضر تمام کرده‌ام. حرف‌هایی بود که یک شب در دلم مانده بود و خواستم بگویم و دوستم گفت نگو و اینجا نوشتم تا بماند و در گلویم خفه نشود. اما طبیعی است که اگر روزی مطلبی به ذهنم رسید که از جنس آن حرف‌ها بود، در ادامه ی سرشت و سرنوشت خواهم نوشت.

قوانین یادگیری را دوست دارم. احساس می‌کنم به این قوانین مدیونم. و به همه‌ی آنها که این قوانین را یک به یک به من گفتند و من انکار کردم و عمر و انرژی خودم را گذاشتم تا دوباره آنها را بیاموزم. شاید اگر واقعاً «رها» وجود داشت و قرار بود به من هم سهمی بدهد تا در شکل گیری فکر و ذهنش کمک کنم، احتمالاً قوانین یادگیری و قوانین کسب و کار، چیزهایی بود که به او می‌گفتم.

قوانین کسب و کار، هم برایم مهم است. قوانینی که همه‌ی آنچه اکنون می‌خواستم و دارم و همه‌ی آنچه می‌خواستم داشته باشم و ندارم و همه‌ی آنچه نمی‌خواستم داشته باشم و دارم و انبوه چیزهایی که نمی‌خواستم داشته باشم و خوشحالم که ندارم، حاصل این قوانین است. فهرست بلند بالاتری دارد که به تدریج، تکمیل خواهد شد.

رادیو مذاکره، قلب این سایت بوده است. مدتها کند شد و البته رادیو متمم در تمام آن مدت فعال بود. خیلی از فایلهای رادیو مذاکره هنوز در طبقه بندی آن قرار نگرفته‌اند که این کار را زود انجام می‌دهم. البته طبیعی است که صفحه www.shabanali.com/radio همچنان فهرست کامل فایلها را دارد. سال پیش، هنوز در ذهنم بود که برخی حرفها را که فکر می‌کنم انتقال حضوری آنها راحت‌تر و دقیق‌تر است، برای کلاس‌های حضوری‌ام بگذارم. اما اکنون که برای یک سال دیگر تصمیم دارم کلاس خاصی برگزار نکنم، بهترین کار آن است که فایلهای صوتی رادیو مذاکره را ادامه دهم و تکمیل کنم. البته امسال هم – اگر خداوند عمری داد – سمینار سالیانه‌ام را دوباره در شهریور ماه برگزار خواهم کرد. البته شاید به خاطر اینکه سال گذشته مجبور شدیم، در روزهای آخر به دلیل محدودیت فضا شرمنده‌ی صدها نفر از دوستان عزیز دقیقه‌ی نودی بشویم و ثبت نام را سه روز قبل ببندیم، آن را امسال فقط برای متممی‌های علاقمند برگزار کنیم. به هر حال سمینارهای بزرگتر از هشتصد تا هزارنفر، در حوصله‌ی من و همکارانم نمی‌گنجد و کارکرد چندان مفیدی هم ندارد.

نقشه راه موفقیت، در نگاه خودم مطالب ساده اما مهمی دارد. فکر می‌کنم که برای جوان‌ترها مناسب‌تر باشد. اما به هر حال مانند هر توصیه‌ی دیگری از این دست، طعم شخصی آن زیاد است و ممکن است در برخی موارد، همسو با نگاه یا باور یا حتی شرایط و نیاز مخاطب نباشد. قصد دارم آنها را بخوانم و بازنگری و ویرایش کنم. امیدوارم با این کار، کیفیت‌شان بهتر شود.

نق و نوق یک دسته خیلی مهم در سایت من و حتی در زندگی خود من است! وقتی کسی در کامنتی حرفی زده و من به صورت یک مطلب مستقل پاسخ داده‌ام، در این گروه قرار می‌گیرد. طبیعی است که من معمولاً وقتی پاسخ می‌دهم عموماً نق و نوق می‌کنم و با مروری به نوشته‌های این دسته بندی، مطمئنم تایید خواهید کرد که نامی درست و بامسما است!

درباره فیلم ها، بخش دیگری از روزنوشته ها خواهد بود که فعلاً به نسبت، خلوت است. مدتها از فضای فیلم و سینما دور شده بودم. اما شاید طبقه بندی رسمی این گروه، مرا وادار کند که به بهانه‌ی آن هم شده، دوباره فیلم‌های بیشتری ببینم و بتوانیم اینجا در مورد آنها با هم حرف بزنیم.

وقایع اتفاقیه، نامی است که نیاز به توضیح ندارد. در مورد وقایعی است که اتفاق افتاده است. خیلی از الهام بخش‌ترین لحظات زندگی ما، در لا‌به‌لای رویدادهای روزمره زندگی شکل می‌گیرند. شاید در صف نانوایی یا در سوپرمارکت. شاید هم پشت چراغ قرمز یا داخل یک رستوران. مطالبی که به بهانه‌ی رویدادهای روزمره نوشته شده‌اند را در اینجا طبقه بندی می‌کنم.

صنعت دخانیات، همیشه در کنار صنعت خودرو و صنعت مخابرات، مورد علاقه من بوده است. پیگیری صنعت مخابرات، کمک می‌کند که آینده‌ی جهان را بهتر ببینیم و تصور کنیم. صنعت خودرو آزمایشگاه تئوری‌های مدیریتی بوده است و صنعت دخانیات، از میان انبوه نظریه‌ها و دیدگاه‌ها و ابزارهایی که به نابودی بشر برخاسته‌اند، جزو معدود مواردی است که صراحتاً در روی زمین به فعالیت پرداخته و زیرزمینی نشده است. اگر برایتان مشخص نیست که چرا چنین عنوانی در میان نوشته‌های من وجود دارد، کافی است نوشته‌های این سری را بخوانید.

قصه کتابهای من، از جمله نوشته‌هایی است که خودم خیلی دوست دارم. هنوز هم با وجودی که زندگی ام تا حد زیادی دیجیتال شده، چندهزار کتابم را با خودم جابجا می‌کنم و از اینجا به آنجا می‌برم. نه به خاطر آنچه داخلشان نوشته – که آنها را خوانده‌ام و می‌دانم – به خاطر داستانی که هر کدام برایم روایت می‌کنند. به خاطر همه‌ی حاشیه‌های خوبی که در هنگام خریدشان یا خواندشان روی داد. هر یک از این کتابها که آرام در کتابخانه ایستاده‌اند مجسمه‌ای هستند. یادگار زمانهایی که گذشته و رویدادهایی که شاید اگر اینها نباشند، دیر یا زود به فراموشی سپرده شوند. رویای تعریف کردن قصه‌ی تک تک این کتابها، دست نیافتنی است. اما تا فرصت و حوصله است، از آنها می‌نویسم.

این فهرست را فردا تکمیل‌تر خواهم کرد. فعلاً گفتم در میانه‌ی خانه تکانی، گزارشی هم به شما بدهم. فردا به انتهای همین فهرست،‌ سایر گروه‌ها را هم خواهم افزود.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+143
  

متمم یکساله شد (تشکر و قدردانی)

یکسال پیش، در دوم بهمن ماه سال ۹۲، متمم به صورت رسمی آغاز به کار کرد. پروژه‌ای که در ابتدا خود را محدود به «محل توسعه مهارتهای من» می‌دانست و امروز خوشحال است که می‌تواند ادعا کند، مجموعه‌ای فعال با توانمندی تولید محتوای اصیل فارسی است. این روزها، روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها، سایت‌های مختلف و وبلاگ‌ها و شبکه های اجتماعی ، از متمم نقل قول میکنند. نوشته‌های متمم عموماً با نام و گهگاه بدون نام یا حتی به نام دیگران، در رسانه‌های مختلف منتشر می‌شود و ما خوشحالیم که سرچشمه‌ای هر چند بسیار کوچک و جوان برای افزودن محتوای فارسی به فضای وب فارسی زبانان باشیم.

جدای از اینکه مطالب متمم،‌ در بسیاری از موارد در زبان انگلیسی هم اصیل محسوب می‌شوند و ما افتخار داریم که امروز ایرانیان بسیاری از نقاط دیگر جهان و از دانشگاه‌ها و مراکز علمی معتبر، همراه ما هستند.

سال پیش، من در معرض اتهام بودم که عموم فعالیت‌هایی که در فضای آنلاین آغاز کرده‌ام، نیمه کاره رها شده یا سرعت توسعه آنها کند شده است. جدای از پذیرش این اتهام، من دغدغه‌ی دیگری هم داشتم و آن اینکه نه تنها من، هیچکس نمی‌تواند تمام سرمایه زندگیش را به عنوان خدمت، به حراج بگذارد و همه کسانی که چنین کرده‌اند، جایی در این مسیر، از ادامه حرکت بازمانده‌اند  و یا به صورت ناخواسته،کیفیت را قربانی بقا کرده اند.

در آن زمان، ما از دوستانی که دغدغه‌ی آموزش تخصصی، متمایز، فراگیر و در عین حال کم هزینه را داشتند، خواهش کردیم که با ما همراه شوند و هزینه‌های اجرای چنین پروژه‌ای را تامین کنند. متمم با این شرایط آغاز به کار کرد. در ابتدا زیرمجموعه‌ای از سایت شعبانعلی دات کام بود به نام Shabanali.com/pd

آن زمان باور نمی‌کردیم که متمم فرزند مستقلی شود و  روزی قدش از پدرش هم بلندتر شود. اما با حمایت معنوی و مادی دوستانمان این اتفاق افتاد. معنوی را عمداً جلوتر از مادی می‌گویم چون، این دوستان، عموماً با من و همکارانم صحبت می‌کردند و به ما امید می‌دادند و از نوزاد زشت و ضعیفی که نیازمند لبخند و نوازش اطرافیان بود، با محبت استقبال می‌کردند.

آن زمان پرداخت هزینه‌ی ماهیانه‌ی ۱۲ هزارتومان – بر خلاف الان که معتقدیم حجم محتوای متمم ارزشی بسیار فراتر از اینها دارد – صرفاً معنای حمایتی داشت.

آن زمان روی سایت متمم، مطلب زیادی نبود. اگر هم بود مطالب کوتاهی بود که خودم نوشته بودم و هنوز وضع مالی ما چنان نبود که هر نویسنده‌ای از هر سطحی را با هر قیمتی از سراسر جهان به خدمت بگیریم.

شاید در هر سه روز یک مطلب کوتاه منتشر می‌شد و حتی کسی نبود کامنت‌ها را ببیند و تایید کند!

آن روزها خبرنامه‌ی ایده‌ی متمم، نبود و قرار نبود هر هفته، خبرهای دیروز و اتفاقات فردا را به کاربرانش گزارش کند.

آن زمان، لاگین کردن در سایت، زمان زیادی می‌برد و کاربر ویژه شدن به دلیل واسط کاربری ضعیفی که داشتیم، به سطح هوشی بالاتر از عامه مردم نیاز داشت. البته ما می‌دانستیم چه می‌کنیم و به همین دلیل امیدوار بودیم و گوشمان به دلگرمی آن حامیان مانند الان، به همه‌ی نقدهای ناامیدکننده ناشنوا بود. اگر چه می‌دانستیم و بعدها در متمم هم نوشتیم که حتی اگر گوگل،‌ امروز واسط کاربری ساده‌ای دارد، این ناشی از استراتژی شگفت انگیز آنها – بر خلاف روضه‌های متخصصان UX که برای هر چیزی، فلسفه‌ای نامربوط می‌بافند! – نبوده. بلکه بنیان گذاران گوگل، زبان برنامه نویسی را کامل بلد نبودند و حتی نمی‌توانستند دکمه Submit را در صفحه بگذارند. ما می‌دانستیم که همزمان با شرکتهایی مثل گوگل، کسان زیادی بوده‌اند که متخصص گذاشتن دکمه Submit بوده‌اند و الان هم فقط همان تخصص را دارند. چنین بود که ، با بی اعتنایی کامل به منتقدان و همه متخصصان(!)، کار خودمان را کردیم و هنوز هم به رغم تمام ایرادهایی که وجود دارد، به مسیر خودمان ادامه داده‌ایم و می‌دهیم.

آن زمان، هزینه‌های اولیه کار خیلی زیاد بود و هماهنگی‌ها زمان زیادی می‌خواست. من حدود پنج ماه، تمام فعالیت‌های دیگرم را به حالت تعلیق درآوردم. نه کار آموزش فیزیکی انجام دادم و نه به کسب و کار و تجارت و حوزه‌های شغلی خودم پرداختم. همه زندگیم صرف زندگی آنلاین شد و صرف شنیدن ابراز نگرانی‌های دوستان نزدیکم که معتقد بودند این کارها، بزرگترین اشتباه استراتژیک من است.

حامیان متمم و کسانی که در آن زمان همراه ما شدند، کسانی هستند که هرگز از ذهن ما فراموش نمی‌شوند. اگر امروز متمم از لحاظ رتبه و ترافیک و بازدید، یکی از فعال‌ترین سایتهای مدیریتی ایران است و روزانه صدها هزار نفر از آن بازدید می‌کنند و گوگل در بسیاری از واژه‌ها، متمم را به عنوان نخستین پیشنهاد، مطرح می‌کند،‌ اگر متمم به عنوان سایتی که دسترسی به محتوای آن محدود است و متخصصان می‌دانند که کسب رتبه بالای ترافیک ، آن هم در یک سال برای چنین سایت‌هایی ساده نیست، امروز در حوالی رتبه ۱۶۰۰ الکسا در ایران (جلوتر از عمده‌ی مراکز آموزشی ومدیریتی ایران)، قرار داد و اگر متمم هرگز مجبور نشد در سایت دیگری تبلیغ بدهد یا اینکه به خریدن حامی در شبکه‌های اجتماعی بپردازد، به لطف و حمایت آن حامیان اولیه بود که نه فقط با پرداخت مادی برای دریافت خدمات، بلکه با پرداخت مالی بدون دریافت خدماتی شایسته و درخور در آن روزهای نخستین، ایستادند و به ما روحیه دادند تا متمم جلو برود.

همکاران من، فهرستی از دوستانی که در ده روز نخست، برای ثبت نام در متمم اقدام کردند، تهیه کرده‌اند. متمم، در آن زمان سایتی بود که محتوا نداشت و آرزو داشت تولیدکننده‌ی محتوای اصیل مدیریتی و مهارتی باشد، پول پرداخت کردند و می‌دانستند که حمایت، محدود به لایک زدن و فالو کردن و نوشتن جملات محبت آمیز نیست و هر فعالیتی،‌ اگر قرار است مانا و پویا باشد، به حمایت مادی هم نیازمند است.

فهرست این دوستان را در پایین این نوشته می‌آورم و دست‌شان را به نشانه‌ی قدردانی از لطف و حمایتی که کرده‌اند می‌بوسم و خوشحالم که امروز زیاد شرمنده‌ی آنها نیستیم و آنها هم می‌توانند به ثمره‌ی تصمیم آن موقع و حمایت مادی و معنوی خود که این نوزاد را زنده نگه داشت، افتخار کنند.

خوشحالیم که امروز متمم، مستقل از من و تک تک افرادی که در آن و برای آن فعالیت می‌کنند، هویت دارد و با ما یا بدون هر یک از ما، به مسیر رشد و توسعه خود ادامه می‌دهد. خوشحالیم که هر کسی در هرجایی از کشور، می‌تواند به مطالب روزآمد در حوزه‌ی مهارت و مدیریت، دسترسی داشته باشد و گامی هر چند کوچک در توسعه عدالت آموزشی برداشته‌ایم.

و البته فراموش نمی‌کنیم که امروز، متمم هزاران حامی دارد که بدون حضور و حمایت آنان، متمم باقی نخواهند ماند و ما اگر با غرور، از دوام و بقای متمم می‌گوییم، در واقع صرفاً به اتکای حمایت آنان است و نه صرفاً امید و انگیزه‌ی خودمان.

ما از روز اول، شعار ندادیم و برخلاف عرف، چشم انداز و ماموریت و مستندات شگفت انگیز دهان پرکن بی هویت منتشر نکردیم. اما اکنون احساس کردیم زمان آن است که پاراگرافی را که سال پیش نوشته بودیم و در پیش نویس‌های متمم مانده بود تا در آینده منتشر شود را در اینجا بیاوریم:

  گروه متمم، منتقد جدی فرهنگ آموزشی حاکم بر کشور ماست. فرهنگی که رفاه و آسایش را به عنوان هدف اصلی آموزش و پرورش در میان دغدغه ی ایجاد و خلق ثروت به فراموشی سپرده است. و ایجاد و خلق ثروت را به عنوان پیش نیاز انکارناپذیر رفاه و آسایش، در میان شور و شوق دانش گرایی و تقدیس علم، ناپاک پنداشته و فراموش کرده است. و یادگیری و رشد علمی را در رقابت بی معنای کسب مدرک و مدارج دانشگاهی فراموش کرده و کسب مدرک و مدارج دانشگاهی را عامل مستقیم کسب ثروت و موقعیت اجتماعی و نه ابزاری برای خلق ثروت و رشد اجتماع در نظر گرفته است.

راه کوتاهی را رفته‌ایم و راه درازی پیش روی ماست. ایرادهای زیادمان را می‌دانیم و می‌دانیم که سال بعد، باید به سبک امسال از کسانی که در این روزها همراه ما بوده‌اند و با چشم پوشی از ضعف‌های امروز، راه فردای ما را هموار کرده‌اند،‌ تشکر کنیم. امیدواریم که روزی متمم، بتواند کمک کند تنها مانع قابل تصور برای رشد و یادگیری و توسعه برای هر ایرانی، ضعف و تنبلی و سستی باشد و نه محدودیت محل سکونت و یا نداشتن هزینه‌های میلیونی برای آموزش‌هایی که گاه حتی تغییری کوچک هم در سطح کیفیت زندگی و   میزان درآمد ما ایجاد نمی‌کنند.

در پایان، دوستان عزیزی را که در ده روز نخست، از متمم حمایت کردند به همان ترتیب ثبت نام، می‌آوریم و مجددا از آنها و همه‌ی کسانی که تا امروز کمک کردند متمم زنده بماند تشکر می‌کنیم.

۱- مهدی خانی

۲- سامان عزیزی

۳- هیوا شم

۴- نیکی کیانی

۵- علیرضا محمدی

۶- سمانه داجر

۷- حامد تولا

۸- صلاح الدین قوی پنجه

۹- کامیار مهرپور

۱۰- مینا صادق

۱۱- علیرضا اشکان

۱۲- رضا واعظ زاده

۱۳- امیرصادقی

۱۴-  رضادلوری

۱۵-  سید رضا میرمعینی

۱۶- زهرا محمدی

۱۷- عباس جناب

۱۸- سجاد حسین زاده

۱۹- ایمان محمدی

۲۰- مهدی عسگری

۲۱- محمد تقی امینی

۲۲- ابوالفضل عبداللهی

۲۳- سعید هاشمی

۲۴- عادل طالبی

۲۵- شایان عالمیان

۲۶- محمد حاتمی

۲۷- جعفر میرزایی

۲۸- مهدی شاهسوند

۲۹- سهیلا حاجی اسفندیاری

۳۰- محمد حسن زابلی نها

۳۱- فاطمه هاشمی نیاری

۳۲- محمد مهدی مسیبی

۳۳- حسین رئیسی

۳۴- آرام آخوندی

۳۵-عظمیه حسن زاده

۳۶- فهمیه یزدانی

۳۷- رضا کبیری

۳۸-سید اشکان میرحسینی

۳۹- ندامفاخری

۴۰- شهرزاد راسخ

۴۱- آرش وکیل زاده

۴۲- بابک یزدی

۴۳- مهشید افشایی

۴۴- مثیم حیدری

۴۵- وحید وهابی

۴۶- شیوا صالح نیا

۴۷- مریم هومن

۴۸- محمد پیام بهرامپور

۴۹-سمانه هرسبان

۵۰- انصار رضایی

 

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+246
  

با حامیان متمم در زیر گنبد مینا

هنوز از آن شبی که برای تعداد زیادی از دوستانم در داخل و خارج ایران ایمیل زدم و از آنها کمک خواستم تا یک پروژه جدی تولید محتوای فارسی را با هدف توسعه دانش و مهارت مخاطبان شروع کنیم، یکسال نگذشته است.

در آن مقطع تعداد کسانی که چنین ایده‌ای را باور داشتند کم بود و همراهان کمی داشتیم. نه نقدینگی زیادی داشتیم و نه کسانی که به چنین کاری باور داشته باشند و بدون این هر دو، نمی‌توان گام بزرگی برداشت.

امروز متمم، فرزند کوچک و ضعیف ما، که همه فکر می‌کردند در همان روزها و ماه‌های نخست تولد، زندگی را به پایان خواهد رساند، بزرگ‌تر شده و دوران کودکی و رشد خود را می‌گذراند. روی پاهای خودش ایستاده. از خانواده‌اش مستقل شده و دست در جیب خودش دارد. هنوز هزاران ضعف و ایراد دارد. اما دستاوردهایش هم آنقدر بوده که بتوان به آینده‌اش امیدوار بود.

متمم مدیون خیلی هاست. تمام کسانی که برایش مطلب نوشتند و می‌نویسند. تمام کسانی که برای توسعه زیرساخت آن تلاش کردند و می‌کنند. تمام کسانی که در هزینه‌های اولیه راه اندازی آن با ما شریک شدند. تمام کسانی که در حوزه‌های مختلف مرتبط با استراتژی محتوا، به ما مشورت دادند. و مهم‌تر از همه، تمام کسانی که امروز از لحاظ مالی حمایتش می‌کنند.

همیشه باورم بر این بود که در کشور ما انبوهی از کلاسها و دوره‌ها و سمینارها برگزار می‌شود که هزینه‌های بسیار سنگین برای اجرا و برگزاری و شرکت در آنها می‌شود و در نهایت، به ندرت می‌توانیم چیزی را به عنوان پیام و دستاورد یا به قول دوستانمان Take-home Message با خودمان به خانه یا شرکت بازگردانیم. اما فکر می‌کردم در این باور تنها هستم. اما امروز که می‌بینم حامیان متمم، از همه‌ جای ایران، مراقب این فرزند جوانشان هستند. به همین دلیل است که بر خلاف پروژه‌های دیگر من که به دلیل تکیه بر وقت و بودجه شخصی خودم، بعد از مدت کوتاهی کند یا متوقف می‌شد،‌ این پروژه هر روز سریع‌تر از قبل پیش می‌رود.

هفته‌ی گذشته به حامیان متمم ایمیل زدیم و از آنهایی که امکان حضور را داشتند دعوت کردیم تا در یک مهمانی علمی شرکت کنند. حدود سیصد نفر از دوستان توانستند در سه شنبه شب بارانی، تشریف بیاورند و مهمان این فرزند چند ماهه‌ی خودشان باشند.

برای من شبی فراموش نشدنی بود. نه فقط به خاطر حضور در بزرگترین پلانتاریوم خاورمیانه و یکی از مدرن ترین پلانتاریوم‌های جهان. نه فقط به خاطر دیدن دوستانی که از نقاط مختلف آمده بودند و به رغم آنکه نخستین بار یکدیگر را می‌دیدند، مانند اعضای یک خانواده بزرگ با هم دوست و مهربان بودند. نه فقط به خاطر جوانان بیست ساله‌ای که می‌گفتند متمم را دوست دارند. یا فقط به خاطر آن پدر شصت ساله‌ای که با علاقه فرزندانش را نشانم می‌داد و می‌گفت: ما هر سه نفرمان، متممی هستیم!

به خاطر اینکه باور کردم پروژه‌ی تولید محتوای فارسی، می‌تواند جلو برود. اینکه مخاطب فارسی زبان، هم آنقدر این پروژه را دوست دارد که به رشد آن کمک کند و هم آنقدر والدانه و حمایت‌گرانه، از تمام ضعف‌هایی که می‌بیند و می‌فهمد که به تدریج رو به کاهش هستند، صرف نظر می‌کند. می‌دانم که یک سال دیگر، کسی به خاطر نداشتن  پول‌های چند میلیونی برای شرکت در دوره‌ها و کلاس‌های مختلف، از دانستن و یادگرفتن و رشد محروم نخواهد شد.

خوشحالم که متمم، توانست بر حرفش بماند و هر آنچه را که به بهبود کیفیت زندگی کمک می‌کرد، همچنان رایگان عرضه کند و هر آنچه را که می‌توانست درآمدزا باشد، بفروشد.

خوشحالم که حامیان متمم، بارها به ما تذکر دادند که این مطلب یا آن مطلب که مختص ماست، برای بهبود کیفیت زندگی مفید است و اگر ما مالک این پروژه هستیم، از شما می‌خواهیم که اینها مختص ما نباشد و در اختیار همه قرار گیرد و خوشحالم که امروز، آنها که در گذشته حاضر نبودند دست همکاری ما بفشارند و می‌گفتند در این کشور تولید محتوای آموزشی مفید، یک پروژه‌ی شکست خورده است و مردم فرق مطلب مفید و غیر مفید را نمی‌فهمند، همانهایی که پیشنهاد می‌کردند به جای فکر کردن به تولید مطالب آموزشی، چند سمینار شیک با کیف و شام و ناهار و مدرک بین المللی برگزار کن تا ثروتمند شوی و لذت زندگی را تجربه کنی، امروز خود هم به تولید محتوای آموزشی فکر می‌کنند. آرزو می‌کنم که روزی، پروژه‌های تولید محتوای آموزشی مفید در ایران آنقدر زیاد شود که متمم، کوچکترین خانه‌ی مجازی آموزشی در کشور باشد.

www.motamem.org

پی نوشت ۱: ما برنامه را از طریق ایمیل برای حامیان متمم (کاربران ویژه‌ی آن)‌ اطلاع رسانی کردیم. امیدوارم بقیه کاربران متمم هم که پروفایل خود را دقیق پر نکرده‌اند و ایمیل‌های هماهنگی ما را دریافت نمی‌کنند،‌ لطف کنند و اطلاعات خود را تکمیل کنند. تا در آینده به آنها دسترسی داشته باشیم.

پی نوشت ۲: اگر بقیه دوستان عکس‌هایی دارند که ما در اینجا نیاورده‌ایم،‌ لطفاً یا با هشتگ motamem (به صورت #motamem) در اینستاگرام بگذارند یا به trust at motamem dot org ایمیل بزنند تا آنها را هم در سایت بگذاریم.

 motamem-3

motamem-5motamem-4

motamem-6

motamem-2

motamem-1



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+124