Category: اجتماعیات

درسهایی از انتخابات آمریکا

پیش نوشت: ترجیحم این بود که در تراکم کاری این روزها، در روزنوشته‌ها مطلب کمتری بنویسم یا اگر می‌نویسم در مورد انتخابات آمریکا ننویسم. اما بعد دیدم، چون قبلاً در این زمینه اظهار نظر کرده‌ام (چهاردهمین کلید، مگ ویتمن و سند ۲۱۳ صفحه‌ای راه بهتر) منطقی نیست که الان چیزی ننویسم.

چون ممکن است خوانندگان اینجا – که نظرشان بر خلاف نظر نخوانندگان اینجا – برایم بسیار مهم است، فکر کنند محمدرضا قبلاً حدس می‌زد که کلینتون (به خاطر حمایت تکنولوژیست‌ها) رأی بالاتری می‌آورد و حالا که نتیجه شکل دیگری شده، سکوت کرده است.

بعد که تصمیم گرفتم بنویسم، دیدم مناسب است که استاندارد سخت اما مهم متمم را رعایت کنم: در متمم قرار بوده و هست که هر وقت می‌خواهیم مطلبی بنویسیم، تلاش کنیم که چیزی بیش از توضیحات اولیه باشد و گزارشی از آموزه‌های خود را هم – که حدس می‌زنیم ممکن است برای بقیه مفید یا جذاب باشد – به آن بیفزاییم.

حاصل این محاسبات ذهنی گزارش زیر است:

دو کاندیدای مهم: گری جانسون و جیل استین (Gary Johnson / Jill Stein)

با وجودی که شاید کمتر کسی به نقش گری جانسون و جیل استین فکر می‌کرد و حتی واشنگتن پست در تحلیلی که در ساعات نخستین انتخابات منتشر کرد، تاکید داشت که این دو نمی‌توانند انتخابات را ضایع (Spoil) کنند، در عمل به نظر می‌رسد که سهم این دو در انتخابات بیش از چیزی بوده که به نظر می‌رسید و حتی می‌توان آن دو را به عنوان Spoiler در نظر گرفت.

رأی کلینتون و ترامپ در بسیاری از ایالت‌ها چنان نزدیک بود که آراء جانسون و استین عدد‌هایی جدی تلقی می‌شد.

در پنسیلوانیا که ۲۰ رای الکترال دارد، در شرایطی که اختلاف کلینتون و ترامپ حدود ۳۳۰۰۰ رای است، بیش از ۱۸۰ هزار رای به نفع استین و جانسون در صندوق‌ها ریخته شده است.

انتخابات آمریکا - پنسیلوانیا

در فلوریدا با ۲۹ رای الکترال که اختلاف دو نامزد اول و دوم حدود ۳۰ هزار بوده، جانسون و استین ۳۰۰ هزار رای را به نفع خود جمع کرده‌اند.

انتخابات آمریکا - فلوریدا

میشیگان هم با ۱۶ رای الکترال در شرایطی اختلاف ۸۰ هزار رای دو نامزد اول را رقم زد که ۲۰۰ هزار رای به نفع نامزد سوم و چهارم ریخته شد.

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

ویرجینیا هم در شرایطی که ۱۱۵ هزار رای اختلاف بین نفر اول و دوم وجود داشت، حدود ۲۰۰ هزار رای را دور ریخت (به سبد نفر سوم و چهارم و پنجم).

ویرجینیا - انتخابات آمریکا

نوادا هم مثال دیگری است. بیست هزار اختلاف بین نامزدهای اصلی و ۶۰ هزار رای در سطل زباله (نامزدهای بعدی).

انتخابات آمریکا

هرگز نمی‌توان به صورت قطعی مشخص کرد که جانسون و استین انتخابات را اسپویل کرده‌اند یا خیر. اما نمی‌توان به سادگی رای‌های جانسون را به حساب ترامپ و رای‌های استین یا مستقل‌ها را به حساب کلینتون گذاشت.

چون این انتخابات آمریکا، از جمله انتخابات نادری است که بسیاری از چهره‌‌های شاخص جمهوریخواه به کلینتون رای داده‌اند و حتی جورج بوش پدر و پسر رای سفید به صندوق انداخته (البته برخی منابع دیگر اعلام کرده‌اند که آن دو رای داده‌اند اما به ترامپ یا کلینتون رای نداده‌اند که تفاوت چندانی با رای سفید ندارد).

و از سوی دیگر، کسانی که به صورت سنتی باید طرفدار کلینتون می‌بودند به ترامپ رای داده‌اند. پیتر ثیل یکی از آنهاست که اخیراً صریحاً اعلام کرد معتقد به چرخش نخبگان است و معتقد است با آمدن ترامپ، در مقایسه با سیاستمداران دیگر، فضای خالی بیشتری برای ورود افراد جدید به عرصه‌ی سیاست وجود دارد.

پیتر ثیل از سهامداران بزرگ اقتصاد تکنولوژی در کالیفرنیا است. ایالتی که ۵۵ رای الکترال خود را در انتخابات فعلی به کلینتون اختصاص داده است.

درس مهم انتخاباتی برای ما

اینکه انتخابات آمریکا اسپویل شده یا نه، احتمالاً دغدغه‌ی اول (یا حتی یکی از دغدغه‌های) ما ایرانیان نیست. اما یک نکته‌ی مهم وجود دارد. می‌توانیم با خودمان به کسانی فکر کنیم که رای خود را به نفر سوم یا چهارم یا پنجم دادند.

آنها بازی انتخابات را اشتباه فهمیده بودند. آنها فکر کردند انتخابات محل اظهار نظر است. پس نظرشان را دادند. آنها فکر کردند استین از کلینتون و ترامپ صادق‌تر است. آنها فکر کردند دغدغه‌های جانسون به داخل آمریکا معطوف است و به کشورگشایی و قدرت طلبی در عرصه جهانی چندان فکر نمی‌کند (در مقایسه با سایر داوطلبان).

زمانی مصاحبه کننده از جانسون پرسید موضع شما در مورد وضعیت حلب چیست؟ جانسون با تعجب پرسید: حلب چیست؟

مصاحبه کننده توضیح داد که حلب در سوریه است و امروز تمام جهان به سرنوشت آن فکر می‌کنند.

آن زمان عده‌ای فکر کردند که به یک جمهوریخواه سابق (که البته از ۲۰۱۲ تغییر موضع داده) رای می‌دهند که سودای دخالت در کشورهای دیگر را ندارد یا کمتر دارد.

آنها کمتر دقت کردند که اگر قرار است در انتخابات به تغییر سرنوشت فکر کنیم، نباید نزدیک‌ترین کاندیدا به سلیقه‌مان را انتخاب کنیم.

بلکه ببینیم بالاترین شانس در میان کاندیداها متعلق به چه کسانی است. سپس با رای خود بکوشیم از میان آنها کسی را انتخاب کنیم که نظرش به نظر ما نزدیک‌تر است. یا لااقل نظرش از نظر ما کمتر دور است.

رای تلخ اما پخته

در این میان، رای تلخ انتخابات آمریکا، رای طرفداران سندرز به کلینتون بود. رایی که نتیجه نهایی انتخابات را هم تغییر نداد.

رای به کسی که دیدگاه‌هایش (خصوصاً در اقتصاد) متفاوت و گاه متضاد با سندرز بود.

رنگ و بوی ایده آلیسم در حرف‌های سندرز بیشتر بود و پراگماتیسم در حرف‌های کلینتون بسیار بیشتر از سندرز دیده می‌شد. بازی سختی است که طرفدار یک نامزد ایده آلیست باشی و وقتی می‌بینی که رای ممکن است به سمت ترامپ برود، پراگماتیسم بشوی و به کلینتون رای بدهی.

سندرز البته در این مدت کم فحش نشنید. هر توهینی که برای یک سیاستمدار قابل تصور است به او شد. سندرز سنگین‌ترین تلاش انتخاباتی را در مقابل کلینتون نداشت.

فشار سنگین سندرز، قانع کردن طرفداران کلینتون به دست کشیدن از کلینتون و رای دادن به خودش نبود.

بلکه قانع کردن طرفداران خودش بود که بعد از همه‌ی نقدهایی که به کلینتون کرده بود، به کلینتون رای بدهند.

سیاست، میدان عملگرایی است و چالشی شگفت انگیز است که ایده آل گرا از خواب برخیزی و عملگرا به بستر بروی. اتفاقی که در زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، تلخ اما اجتناب ناپذیر است.

پی نوشت مستقل:

ممکن است برخی دوستانم با خودشان بگویند، چرا محمدرضا برای انتخاباتی که نتیجه‌ی آن مشخص نبود مطلب نوشت؟ شیک‌تر و باکلاس‌تر نبود که صبر می‌کرد و امروز، حرف‌های شیک و باکلاس در مورد ترویج جهانی پوپولیسم و پارتنر آمریکایی برگزیت و اسپویل شدن انتخابات می‌نوشت؟

همیشه باورم این بوده که ما در اجتناب از محافظه کاری رشد می‌کنیم. کسی که قبل از یک رویداد در مورد آن رویداد حرف نمی‌زند و بعد از رویداد ژست تحلیل گر می‌گیرد، شاید در نگاه دیگران پخته‌تر به نظر برسد، اما در درون خود به یک محافظه کار ترسو تبدیل می‌شود. او در همه‌ی انتخاب‌های زندگی‌اش هم، جرات انتخاب در ابهام و موضع گیری در ابهام نخواهد داشت.

ضمن اینکه فکر کردن و پیش بینی کردن و تحلیل کردن، مثل هر مهارت دیگری نیاز به تمرین دارد. پس نمی‌توان از آن اجتناب کرد. نظر دادن پس از رویدادها ما را به تحلیل گر تبدیل نمی‌کند، بلکه به توجیه گر تبدیل خواهد کرد.

بنابراین، همیشه از هر فرصتی که پیش بیاید تا آنچه را در مورد دیروز و امروز و فردا فکر می‌کنم بنویسم، استفاده خواهم کرد. مطمئنم که این کار باعث می‌شود که آگاهی عمومی‌ام از محیط اطرافم افزایش پیدا کند.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+347
  

درباره شبکه های هرمی (۳): چرا از اصطلاح هرمی استفاده می‌شود؟

پیش نوشت: این مطلب قسمت سوم از نوشته‌های من در مورد شبکه های هرمی است. دو قسمت قبل از طریق لینک‌های زیر در دسترس هستند:

شبکه های هرمی به عنوان یک شبکه

وقتی از شبکه های هرمی حرف می‌زنیم، همان‌طور که از نام آن پیداست در مورد یک شبکه یا Network صحبت می‌کنیم.

ساختار شبکه های هرمی

طبیعی است که اگر می‌خواهیم یک شبکه و به طور خاص یک شبکه اجتماعی را بشناسیم، منطقی است که باید دانش تحلیل شبکه های اجتماعی مجهز باشیم.

وقتی یک شبکه از فروشندگان یا بازاریابان تحت عنوان بازاریابی شبکه‌ای یا نتورک یا MLM یا هر اصطلاح دیگر شکل می‌گیرد، تمام محاسبات و تحلیل‌های مربوط به شبکه ها در آن مصداق دارند و می‌توان در مورد پارامترهای شبکه صحبت کرد. برخی از ساده‌ترین این پارامترها به شرح زیر هستند:

  • اندازه شبکه (Network Size)
  • عمق شبکه (Network Depth)
  • متوسط وسعت افقی شبکه (Effective Network Breadth)
  • قطر شبکه (Network Diameter)
  • ضریب خوشه بندی (Clustering Coefficient)
  • میزان ارتباط بین اعضا (Connectedness)
  • نفوذ هر گره در کل شبکه (Node Influence)
  • متوسط درجه ارتباط هر گره (Average Degree)
  • چگالی شبکه (Network Density)
  • نرخ نفوذ شبکه در جامعه (Diffusion Rate)
  • احتمال ابتلا (اتصال) افراد جامعه به شبکه (Infection Rate)
  • میزان مقاومت و استحکام شبکه (Robustness)

فعلاً به طور خاص، برای این مطلب، فقط چهار مورد از ساده‌ترین این پارامترها را لازم خواهیم داشت: سایز شبکه (Network Size) و عمق شبکه (Network Depth) و متوسط درجه ارتباط (Average Degree) و قطر شبکه (Network Diameter)

توضیح کوتاه: اگر احیاناً قبلاً با نظریه گراف‌ها و مدل‌های تحلیلی آن کار کرده باشید، احتمالاً خواهید گفت: اگر چه درخت یک شکل خاص از شبکه است، اما با توجه به ادبیات تقریباً مستقلی که برای تحلیل درخت‌ها وجود دارد، چرا من از ترمینولوژی شبکه‌ها (که کمی کلی‌تر است) استفاده کرده‌ام.
علت اصلی این کار من، ماهیت انسانی درخت در شبکه های هرمی است. انسان‌ها که گره‌ها (Node)ی این درخت را تشکیل می‌دهند، ممکن است در همه‌ی لایه‌ها با هم در ارتباط باشند. من ممکن است در عمق هفت شبکه باشم و با یکی از بستگان یا دوستان که در عمق دو قرار دارد دوست شوم. یا اینکه در حال پرزنت کردن یک نفر برای ترغیب او به عضویت در شبکه، متوجه شوم که قبلاً خودش به عضویت شبکه درآمده و الان در لایه‌ی ۹ قرار دارد. ضمن اینکه لایه‌ی ۹ الزاماً از لایه‌ی ۱۲ بهتر یا بدتر نیست. چون نمی‌دانیم که هر شاخه به چه شکل و تا چه میزانی زیرشاخه دارد.

با توجه به این توضیحات، اگر چه شکل شبکه های هرمی روی کاغذ، درختی  است، اما دینامیک آن کاملاً در حد شبکه های پیچیده است و ساده سازی است اگر آن را با ادبیات و ترمینولوژی درخت‌ها بسنجیم. ضمن اینکه درخت‌ها هم، ادبیات مستقل ندارند و از همان بحث تحلیل شبکه منتج شده‌اند.

این بحث شاید الان چندان مهم نباشد، اما چون در آینده احتمالاً بارها به سراغ پارامترهای شبکه در شبکه های هرمی خواهم رفت، بهتر بود یکبار آن را توضیح بدهم تا دیگر نیازی به تکرار نباشد.

بعد از این مقدمات می‌توانیم به سراغ سوالی برویم که در عنوان مطلب مطرح شد:

یک مثال واضح

چرا شبکه های هرمی در نهایت شکست می‌خورند

آنچه در اینجا می‌بینید یک شبکه‌ی ساده (اصطلاحاً شبکه دارای سلسله مراتب یا Hierarchical Network)‌ است که در سمت چپ تا ۸ سطح و در سمت راست تا ۷ سطح جلو رفته است.

سایز این شبکه (تعداد گره‌ها) ۱۰۰ است.

متوسط درجه‌‌ی آن عددی بین دو و سه (و تقریباً نزدیک به ۳)‌ است. چون اکثر گره‌ها سه مسیر ارتباطی دارند (غیر از لایه ۸ و گره‌ی لایه اول).

در شبکه های Hierarchical (سلسله مراتبی) عمق را به صورت متوسط فاصله از نخستین لایه حساب می‌کنند. برای شبکه بالا احتمالاً این عدد حدود ۷ خواهد بود (چون تعداد زیادی از گره‌ها در سطح ۶ و ۷ و ۸ هستند).

برای محاسبه‌ی قطر شبکه هم، باید دو به دو تمام گره‌ها را در نظر بگیریم و ببینیم که کوتاه‌ترین مسیر بین آنها شامل چند یال (Edge) است. سپس بلندترین مسیر در کل شبکه را به عنوان قطر انتخاب می‌کنیم.

در مثال بالا، به خاطر ظاهرا درختی، برآورد قطر شبکه بسیار ساده است. قطر شبکه ۱۱ است (از گره ۶۴ تا ۶۵ یا مثلاً از گره‌ی ۵۵ تا ۷۵).

چرا در مورد شبکه های هرمی، از اصطلاح هرمی یا Pyramid استفاده می‌شود؟ 

در شبکه های هرمی، معمولاً درجه متوسط بیش از ۱۰ است. قاعدتاً نتورکرها، نمی‌توانند فقط دو یا سه زیرشاخه درست کنند و دیگر بازی را متوقف کنند و به امید دیگران بنشینند. بلکه مدام سعی می‌کنند افراد بیشتری را جذب کنند و آنها را به زیرشاخه‌های قبلی اضافه کنند.

اصطلاح هرم از همینجا درآمده است. چون شبکه هرمی درست مثل هرم بیش از آنکه در عمق گسترش پیدا کند در عرض گسترش می‌یابد (فرض دیگر این است که اعضای یک شبکه هرمی خیلی قوی نباشند و خوب فعالیت نکنند و درجه متوسط نسبتاً پایین باقی بماند. چنین شبکه‌ای، قاعدتاً یک شبکه شکست خورده محسوب می‌شود و در حدی رشد نمی‌کند که بتوان آن را جدی گرفت. احتمالاً در مدت کوتاهی هم، اعضای شبکه انگیزه خود را از دست می‌دهند و متوقف می‌شود).

یک برآورد ساده از اعضای یک شبکه هرمی

فرض کنید درجه متوسط یک شبکه هرمی ۸ باشد. یعنی اینکه هر نفر حدوداً ۷ نفر دیگر را به شبکه جذب کند.

تعداد اعضای این شبکه در هر عمق به صورت زیر خواهد بود:

عمق ۱: یک نفر (بنیان گذار)

عمق ۲: هفت نفر

عمق ۳: چهل و نه نفر

عمق ۴: حدود ۳۵۰ نفر

عمق ۵: حدود ۲۵۰۰ نفر

عمق ۶: حدود ۱۷ هزار نفر

عمق ۷: حدود ۱۲۰ هزار نفر

عمق ۱۱: حدود ۳۰۰ میلیون نفر

عمق ۱۲: حدود ۲ میلیارد نفر

عمق ۱۳: ۱۴ میلیارد نفر

به عبارتی، اگر یک شبکه هرمی با درجه متوسط ۸ بخواهد از متوسط عمق ۱۲ فراتر رود، جمعیت کل کره‌ی زمین هم جوابگوی آن نخواهد بود.

البته مشکل فقط این نیست. فقط حال افراد بدبخت لایه‌ی ۱۰ یا ۱۱ یا ۱۲ را در نظر بگیرید که در به در دنبال یک نفر می‌گردند که هنوز عضو شبکه نباشد تا بتوانند به او محصولات مختلف بفروشند.

همه‌ی ما می‌دانیم که در عمل چنین اتفاقی نمی‌افتد و مدل دنیای واقعی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. از جمله اینکه:

  • عمر شبکه محدود است.
  • اعضای شبکه ترجیح می‌دهند نزدیکان و خویشاوندان را درگیر کنند تا جریان سود جاری در شبکه را از چند نقطه جذب کنند.
  • سودخواهی و کارهای فرصت‌طلبانه (شبیه مورد فوق) باعث می‌شود که گره‌هایی با درجه ارتباطی ۲ و ۳ شکل بگیرند.
  • شبکه به علت‌های مختلف دچار رکود یا Stagnation می‌شود.
  • میزان عرضه‌ی محصول در سطح صفر، جوابگوی کل شبکه نخواهد بود.
  • اثر شلاقی در شبکه باعث می‌شود که انبارش در لایه‌های میانی اتفاق بیفتد و یا نوسان شدید تقاضا شرکت اصلی را به بحران ظرفیت و ورشکستگی برساند.
  • حاشیه سود فروش محصول، توانایی تامین اعضای شبکه را نداشته باشد.
  • به جای اینکه بخش توزیع زیرمجموعه‌ای از ساختار شرکت شود، ساختار شرکت به زائده‌ای آویزان بر بخش توزیع تبدیل می‌شود.
  • انگیزه‌ی گسترش عمق و عرض و درجه ارتباطی، بر انگیزه‌ی فروش غالب می‌شود (چنانکه نتورکر‌ها، بیش از آنکه خودشان را فروشنده بدانند، شبکه ساز می‌دانند).

این موارد و ده‌ها مورد دیگر را به تدریج در نوشته‌های بعدی شرح خواهم داد و خواهیم دید که چرا واژه‌ی هرمی در عبارت شبکه های هرمی، یک واژه با بار معنایی منفی است و چرا شبکه های هرمی تهدیدی جدی برای اقتصاد کشور، انگیزه‌ی انسان‌ها و نیز سرطانی در اکوسیستم کسب و کار یک کشور محسوب می‌شوند.

پی نوشت تفریحی نامربوط: فکر می‌کنم در تحلیل دینامیک سیستم‌ها، ما انسان‌ها دارای یک خطای جدی هستیم و آن برآورد بیش از حد واقعی از قدرت تحلیل و تخمین‌مان است.

لااقل در دو جا، یکی در تحلیل رفتارهای غیرخطی و دیگری در تحلیل تغییرات دیفرانسیلی به نظر می‌رسد که ما بسیار ضعیف هستیم.

استادی داشتم که به ما تحلیل سیستم‌ها درس می‌داد، همیشه می‌گفت: بیشعوری بزرگی است اگر روی شعورمان زیاد حساب کنیم.

به همین علت، فکر می‌کنم کار خوبی باشد که در تحلیل این سیستم‌ها (مانند هر جای دیگر) تا حد امکان از قضاوت شهودی فاصله بگیریم و با تعریف پارامترها و محاسبه و ارزیابی آنها، تلاش کنیم خطاهای تحلیلی‌مان تا حد امکان کاهش یابد (اگر چه هرگز حذف نخواهد شد).

معمولاً برای اینکه به دوستانم بگویم بدون ریاضیات و حل مسئله روی کاغذ، ما چقدر قضاوت‌های تحلیلی نادرست داریم، یک مثال دیفرانسیلی ساده (از کتاب در پی فیثاغورث با ترجمه‌ی ارزشمند مرحوم پرویز شهریاری) نقل می‌کنم:

فرض کنید کمربندی دور کره زمین بسته شده است. این کمربند کاملاً سفت و محکم است. حالا یک متر به طول این کمربند اضافه می‌کنیم و کمربند در همه‌ی نقاط دور کره‌ی زمین به یک اندازه از زمین فاصله می‌گیرد.

از زیر این کمربند چه حشره یا جانوری می‌تواند رد شود؟

  • یک موجود تک سلولی؟
  • یک پشه؟
  • یک مگس؟
  • یک گربه؟
  • یک روباه؟

واقعیت این است که با اضافه شدن یک متر به محیط کمربند، این کمربند در تمام نقاط دور کره‌ی زمین حدود ۱۷ سانتی‌متر از سطح زمین فاصله می‌گیرد.

از این مثال‌ها کم نیست. حرفم این است که ما که در تحلیل شهودی ساده‌ترین مسائل دیفرانسیلی، عموماً خطاهای بزرگ داریم، در برخورد سیستم‌ها (خصوصاً وقتی دینامیک پیچیده‌ دارند) به شهود خود اتکا نکنیم و بکوشیم با تکیه بر مبانی علمی، تصمیم‌های سرنوشت‌ساز زندگی‌مان را اتخاذ کنیم.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+146
  

صدای پس زمینه برای تمرکز بهتر

پیش نوشت: یک بار به یکی از دوستانم نشان می‌دادم که قسمتی از خانه‌ام را به شکلی چیده‌ام که می‌توانم آن را در هر ساعتی از شبانه روز کاملاً تاریک کنم و فقط چراغ مطالعه روشن بماند.

پرسید: چه خاصیتی دارد؟

توضیح دادم که بر اساس تجربه‌ی من، در فضای کاملاً تاریک که نور فقط در حد روشن کردن صفحه‌ی کتاب است، تمرکز من افزایش پیدا می‌کند و انگار هیچ چیز دیگری در این دنیا نیست که بخواهد حواسم را به خودش پرت کند و این نه تنها باعث می‌شود که سریع‌تر بخوانم، بلکه کمک می‌کند که عمیق‌تر هم بفهمم.

دوستم خندید و گفت: وقتی از حداکثر ظرفیت مرغ‌داری بهره برداری می‌شود،‌ برای افزایش ظرفیت هیچ راهی باقی نمی‌ماند جز اینکه با تاریک و روشن کردن فضا، شب و روز را به شکل مصنوعی برای مرغ‌ها کوتاه‌تر می‌کنند تا آنها تخم‌های بیشتری بگذارند.

حالا ظاهراً تو هم همه‌ی روش‌های متعارف برای افزایش عملکرد را به کار گرفته‌ای و دیگر نوبت به تاریک و روشن کردن فضا برای افزایش نرخ تخم گذاری رسیده.

اصل ماجرا: می‌خواستم مطلب دیگری بنویسم که تقریباً از همان جنس تنظیم نور برای تخم گذاری بیشتر بود. این بود که یاد خاطره‌ی دوستم افتادم.

سایتی هست که آن را خیلی دوست دارم و گفتم با شما هم به اشتراک بگذارم شاید برایتان جذاب باشد.

ایده‌ی سایت بسیار ساده است و مشابه آن را بسیار دیده‌اید. اما به نظرم کیفیت کار این سایت (که البته اپلیکیشن‌ مربوط به اندروید و iOS هم دارد) بهتر از موارد مشابهی است که من دیده‌ام.

این سایت صداهای محیطی مختلف دارد که می‌توانید در محیط خانه پخش کنید یا با هدفون گوش بدهید.

بخشی از این صداها به افزایش بهره وری (Productivity) کمک می‌کنند و بخشی دیگر به آرامش پیدا کردن و Relaxation:

سایت نویزلی

اگر به بحث صدا و تاثیر آن بر تمرکز علاقمند باشید احتمالاً درس پاسخ بیش از حد در متمم هم برایتان جذاب خواهد بود. چون به نوعی کمک می‌کند تا بفهمیم که چرا وایت نویز و صداهای مشابه می‌توانند به تمرکز بهتر کمک کنند.

پی نوشت: من این سایت ساده را دوست دارم از آن استفاده می‌کنم. اما اگر استفاده کردید و راضی نبودید لطفاً اعتراض نکنید. بالاخره سلیقه با سلیقه فرق دارد. حتی همه‌ی مرغ‌ها هم با تغییر سریع‌تر نور محیطی، بیشتر تخم نمی‌گذارند 😉



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+254
  

وبلاگ های دوستان من

به تدریج از لابه‌لای کامنت‌ها، وبلاگ‌های دوستانم رو پیدا می‌کنم و اینجا می‌نویسم.

بعداً که کامل شد یه جای مناسب کنار صفحه قرارش می‌دم.

اگر تا یکشنبه، دیدید که من هنوز وبلاگتون رو اینجا ننوشته‌ام، پیشاپیش عذرخواهی من رو بپذیرید و لطفاً زیر همین نوشته بهم یادآوری کنید تا اون رو اضافه کنم.

وبلاگ علیرضا داداشی

وبلاگ پیمان اکبرنیا

وبلاگ پیمان تسنیمی

وبلاگ طاهره خباری

وبلاگ شاهین کلانتری

وبلاگ سجاد پورحسین

وبلاگ داود شاکری

وبلاگ شهرزاد

وبلاگ حسن کشاورز

وبلاگ بهروز ایمانی مهر

وبلاگ ادریس میرویسی

وبلاگ امین کاکاوند

وبلاگ فواد انصاری

وبلاگ صدرا علی آبادی

وبلاگ یاور مشیرفر

وبلاگ سجاد سلیمانی

وبلاگ علی طاعتی مرفه

وبلاگ امیرعباس کاشانی

وبلاگ علی کریمی

وبلاگ معصومه شیخ مرادی

وبلاگ محمد حسن بهرامی

وبلاگ سید مهدی حسینی

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+135