Category: پرسشهای خوانندگان

دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

ادامه نوشته



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+756
  

هزینه موفقیت

قسمتی از پاسخ به یک ایمیل:

«اول اینکه موفقیت برای هر کس تعریف خودش را دارد و دوم اینکه اگر کسی موفق نیست، به احتمال زیاد نخواسته هزینه اش را پرداخت کند».

پی نوشت: ایمیل زده که «خوش به حالت. حرف میزنی و پول میگیری و در این شرکت و آن شرکت، مشاوره میدهی و … دوست داشتم جای تو بودم». برایش ایمیل زده ام که: «هنوز هم دیر نشده. حدود ۲ یا ۳ هزار کتاب بخوانی، ۳ زبان زنده دنیا را بدانی، حدود دو سال در بیابان زندگی کنی تا فرصت تفکر و بلوغ فکری پیدا کنی، شبی ۲ ساعت بخوابی و ۲۲ ساعت باقیمانده را کار کنی. روزی ۲ صفحه کتاب بنویسی یا لااقل ترجمه کنی و تنش مدیریت کردن صدها نفر را حدود ده سال تحمل کنی، دقیقاً همینجایی قرار میگیری که من هستم». پاسخ داده که: «ممنونم. از جای خودم راضی ترم!»



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+88
  

در پاسخ به یک کامنت: علی خلیلی کیست…

کتاب مذاکره من به «علی خلیلی» تقدیم شده است. علی خلیلی، یک نام عام است. شاید شما «علی خلیلی» بوتان را بشناسید، شاید «علی خلیلی» را در صنعت خودرو. اما «علی خلیلی» که من میشناسم، کسی است که سالها در صنعت ریلی فعالیت کرده است.

تصمیم گرفتم به بهانه پاسخ به یک کامنت، که در مورد «علی خلیلی» پرسیده بود، موضوع مهمی به نام «Mentoring» را مطرح کنم. من زمانی «علی خلیلی» را دیدم، که بیست سال داشتم. تجربه محیط رسمی کسب و کار را نداشتم و از کسب و کار خیابانی و کارگاهی وارد فضای رسمی سازمانی شدم.

حوصله اش در تربیت و آموزش و ریسک کردن روی کارکنان، ستودنی بود. یادم نمیرود که مرا برای نخستین بار با گروهی از مدیران ارشد به اتریش می فرستاد و برای من که فرق «مک دونالد» و «آش رشته» را نمیدانستم، منوی مک دونالد را مورد به مورد توضیح میداد که مثلاً Fishmac گزینه مناسب برای آدمهای مذهبی است و bigmac را تو پیشنهاد نکن مگر آنکه کسی بخواهد و …

به همین دقت برای من کروکی فرودگاه بین المللی را توضیح داد – که هیچوقت پایم به آنجا نرسیده بود – و با دقتی باور ناپذیر، قبل از جلسات مذاکره، کلیه آداب مذاکره را یکی یکی به من آموخت.

یادم نمیرود وقتی را که به من گفت: «مهمتر از اینکه بدانی مشتری چه محصولی میخواهد، این است که بدانی مشتری چند فرزند دارد. بدانی نام آنها چیست. بدانی دغدغه مشتری چیست؟ کنکور پسرش یا نامزدی دخترش. مشتری یک انسان است و با او نباید مانند یک باکس در چارت سازمانی رفتار کنی». این توصیه بر خلاف توصیه کتب رایج مذاکره که همه ریشه در غرب دارند، حرفی بود مناسب حال مذاکره کننده ای که قرار است در خاورمیانه به مذاکره بپردازد.

به حمایت او، خیلی زود درگیر مذاکره های تجاری بزرگ و جدی شدم و به آموزش او توانستم دوستان خوبی در صنایع و حوزه های مختلف بیابم. آنچه در کتابها و کلاسهای مذاکره گفته ام، گوشه ای از چیزی است که از او آموخته ام. چه تحمل و حوصله ای داشت وقتی در جلسات، ساکت مینشست و بازیهای درست و نادرست کارآموزش را میدید تا من فرصت آزمون و خطا داشته باشم.

خلیلی برای من نمونه یک Mentor بوده است. مفهومی که در کشور ما هنوز آنگونه که باید و شاید رواج نیافته است. امروزه اینجا کشور «معلمان» است نه «مرشدان». معلم، کسی است که کتاب و اسلاید به دست، راه می افتد و داستانی را برای دانشجویان تعریف و تکرار میکند. اما «راهنما و Mentor» کسی است که اجازه میدهد در کنارش بایستی، سرعتش را کند میکند تا بتوانی گام به گام همراه او برداری و برایت از آسانی و دشواریهای راه می گوید.

Mentor بودن سختی خود را نیز دارد. اگر با تمام وجود برای تربیت دیگران تلاش کنی، دیر یا زود زمانی میرسد که زیردست تو، به قد و قواره ای میرسد که دیگر، نمیتواند زیردست تو باشد. چنین بود که بعد از ده سال، سازمان مردی که من را بزرگ کرده بود، چنان نبود که بتواند تأمین هزینه های این جوجه دانشجوی ده سال قبل که در آن زمان مدیرعامل شرکت شده بود را تحمل کند. همچنین حجم کارها هم کمتر از ظرفیت بالقوه من شده بود. چنین بود که من وارد حوزه های کسب و کار شخصی شدم و عملاً مجموعه ای که من را روز به روز و شب به شب، بزرگ کرده بود ترک کردم.

مهم نیست من چه انتقادهایی از سبک مدیریت «علی خلیلی» به عنوان یک مدیر داشتم، اما میدانم که او، مفهوم و شخصیت یک «Mentor» را جنان ظریف و دقیق به من آموخت که احساس میکنم کمتر کسی در دنیا تجربه اش را داشته باشد. هنوز برای من، لحظات بودن کنار او، لذتبخش است.

در آینده راجع به Mentoring بیشتر مینویسم.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن

+171