Category: لحظه نگار

لحظه نگار: بر ستون آویخته‌ها

+۱۱۳   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: قطار

جزو اولین تمرین‌های عکس انداختنم محسوب می‌شه. توی نور غروب بود. شاید اگر نور زیاد ظهر یا تاریکی شب بود بهتر می‌شد. امروز که نگاهش می‌کردم گفتم که به عنوان یادگاری اینجا نگهش دارم. تمام سالهایی که کار ریلی کردم، قطار در حال حرکت برام یه استرس خاصی داشته. قبلش هندسه‌ی خط تنظیم شده بوده و اولین قطار بعد از زیرکوبی، همیشه احتمال داشته که بریزه (ریختن تعبیریه که برای از خط خارج شدن قطار به کار می‌ره. وقتی سانحه جدی نداره و فقط از ریل میفته پایین). انسان،‌ حیوان عجیبیه و به طرز شگفت انگیزی شرطی می‌شه. هنوز هم هر جا قطار در حال حرکت می‌بینم، سطح هوشیاریم به صورت لحظه‌ای افزایش پیدا می‌کنه و با جدیت بررسی می‌کنم که الان بدون سانحه عبور می‌کنه یا نه. یه بار به شوخی به یکی از […]

لحظه نگار: سمینار رفتارشناسی در کسب و کار

سال گذشته، همین روزها بود که آخرین سمینار سالیانه خودم رو تحت عنوان رفتارشناسی در محیط کسب و کار برگزار کردم. اگر دقیق‌تر بگویم، ۱۹ شهریور بود. سمینارهای سالیانه ۵ سال متوالی برگزار شد و افتخار می‌کنم که هر سال بهتر و منظم‌تر برگزار شد و با استقبال بیشتر دوستان عزیزم روبرو شد. در حدی که سال گذشته با وجودی که در هیچ جا جز متمم اطلاع رسانی نکردیم، مجبور شدیم فقط برای دوستان متممی امکان ثبت نام را ایجاد کنیم و سه هفته قبل از آغاز سمینار، آخرین بلیط آن هم فروخته شد که در سمینارهای آموزشی بخش خصوصی، تا جایی که من می‌دانم چندان سابقه ندارد. این کلیپ ویدئویی چهار دقیقه‌ی آخر سمینار سال قبل است که گفتم برای تجدید خاطره اینجا منتشر کنم. فردا، مطلب مستقلی را خطاب به بهداد می‌نویسم و […]

لحظه نگار: آقا (یا خانم) ورد پرس! من اسپم نیستم!

هفت هشت سال هست که با وردپرس کار می‌کنم. اما امروز برای اولین بار، وقتی داشتم تمرین می‌گذاشتم چنین پیغامی گرفتم: کمی سرچ کردم و دیدم ظاهراً یکی از سیستم‌های حفاظتی به نام Flood Protection هست که اگر کامنتی را در کمتر از ۱۵ ثانیه بنویسید یا اینکه کامنت‌های متوالی را در کمتر از ۱۵ ثانیه منتشر کنید، کامنت شما را اسپم فرض می‌کند. حالا فعلاً مجوز کامنت گذاری را به صورت موقت از اکانت من گرفته و باید بنشینم تا من را ببخشد. از این به بعد، کندتر تایپ می‌کنم! +۱۵۸   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: تصویری متفاوت از یک هواپیما

یه آقایی هست به اسم Laird Kay که علاقه‌ی خاصی به عکاسی از صنعت هوایی و ملحقات و متعلقات اون داره و به اصطلاح علاقمند به Aviation Photography هست. سایتی هم به اسم خودش داره (www.lairdkay.com) و البته یک اکانت اینستاگرام جذاب به اسم lairdkay خیلی عکس‌های متفاوت و زیبایی داره و گفتم شاید در بین خوانندگان اینجا، کسی باشه که به این نوع تصاویر علاقمند باشه و مثل من از دیدنشون لذت ببره. یه جورایی من رو یاد یک هفته در فرودگاه آلن دو باتن می‌ندازه. نمی‌دونم چرا. شاید به خاطر برخورد تا این حد نزدیک با فضای فرودگاهی.     +140   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • […]

لحظه نگار: باز هم ماه!

دیشب باز هم بیداری نیمه شب را به عکس انداختن از ماه گذراندم. تصمیم نداشتم آن را اینجا بگذارم. اما وسوسه‌ی به اشتراک گذاشتن لذت دیدن ماه هم، چیزی نبود که بشود در برابرش مقاومت کرد. این بود که یاد توصیه‌ی مرحوم اسکار وایلد افتادم که می‌گفت: بهترین راه رهایی از یک وسوسه، تسلیم شدن در برابر آن است. عکس را گذاشتم. امیدوارم دوستانی که چنان در جزئیات غرق هستند که توانایی لذت بردن و غرق شدن در جلوه‌ی ماه را ندارید، ما را در ناتوانی خود شریک نکنند. پی نوشت: این عکس را هم محمدرضا زمانی عزیزم، انداخته بود و در کامنت پست قبل گذاشته بود که ظاهراً با خودش قرار گذاشته بود تا پروژه‌ی یکی از درس‌های متمم را انجام نداده، آن را با ما به اشتراک نگذارد. اتفاقاً‌ برای پروژه هم زحمت […]

دوباره لحظه نگار ماه!

دلم نیومد این یکی عکس رو هم که باز هم در حال رانندگی با سرعت صفر در وسط اتوبان همت انداخته شده منتشر نکنم. توضیح ۱: قبلاً هم گفته‌ام، رانندگی در اتوبان وقتی که هیچکس تکون نمی‌خوره و دستفروش به راحتی وسط اتوبان قدم می‌زنه و تابلوی بالای سرت نوشته که سرعت مطمئنه رو رعایت کن، از طنز‌های روزگاره که وضعیت کاریکاتوری ما رو نشون می‌ده. یکی از دوستام چند وقت پیش به دختر ده ساله‌اش می‌گفت عزیزم. گلم. عشقم. توی اینترنت می‌ری برو. اما به سایت‌های غیراخلاقی سر نزن. بهش گفتم: عزیزم. اگه تونستی به سایت‌های غیراخلاقی سر بزنی، به من هم راهش رو بگو. چون یه عالمه سایت اخلاقی هم هست که من که بزرگتر تو هستم، نمی‌تونم بهش سر بزنم و مسدوده، لااقل کار علمی و تحقیقاتی‌ام راه بیفته. خلاصه دیشب که […]

لحظه نگار: هلال ماه

به ندرت چیزهایی رو پیدا می‌کنم که حسم رو خوب کنه. البته باید کتاب خوندن رو استثنا کرد که برام عمیق‌ترین و ماندنی‌ترین لذت دنیاست. هیچوقت به داشتن یک دوربین عکاسی فکر نکرده بودم. شاید علتش این بود که یه بار از یکی از آقایان که از دوستانم هستند شنیدم که می‌گفتند: دوربین بخری خیلی خوبه. خانوم‌ها بیشتر تحویل می‌گیرن. کلاس داره! یه بار داشتم این جمله رو با لحنی گلایه خیز و تحقیرآمیز برای یکی از خانم‌هایی که از دوستانم هستن توضیح می‌دادم، وقتی کامل حرفم رو شنید گفت: درست گفته! من هم بر خلاف همه‌ی بحث‌های استریوتایپ و سایر بحث‌های مربوطه در متمم که البته شیک و باکلاسه، اما انصافاً رعایت بعضی‌هاش سخته، تصمیم گرفتم این نمونه‌ی آماری دو نفره رو ملاک در نظر بگیرم و کلاً دوربین رو جزو آلات لهو و […]

لحظه نگار: تولد ترددیلا مبارک!

در یکی از بحث‌های اینجا، به چالش عکس سیاه سفید که بیسکوییت گرجی در اینستاگرام خود به صورتی خلاقانه با آن برخورد کرده بود اشاره کردم. در پیام گرجی، نام شرکتهای دیگری مانند تردیلا هم دیده می‌شد. دوستان عزیزم در ترددیلا، بعد از آن مطلب و به بهانه‌ی آن، لطف کردند و برایم بسته‌ای از محصولات ترددیلا را به عنوان هدیه فرستادند. بچه های تردیلا هم مانند گرجی، فعالیتهای زیبا و خلاقانه‌ای در اینستاگرام دارند و کوشیده‌اند از فضای تبلیغی صرف، فاصله بگیرند (اکانت اینستاگرام ترددیلا). در نامه‌ی محبت آمیزی که دوست بزرگوارم آقای محمدحسین کبیریان برایم فرستاده بودند توضیح داده‌ بودند که ترددیلا به عنوان تنها تولیدکننده چیپس ذرت در ایران، به زودی بیست و سه سالگی خودش را جشن می‌گیرد. من هم آرزو می‌کنم که نسل‌های بعد، دویست و سی سالگی ترددیلا و […]

لحظه نگار – درباره بسته بندی محصول

محصول فوق – از نظر من – یکی از خوشمزه‌ترین محصولات هم‌رده‌ی خودش است و عموماً در سبد خرید من جا دارد. اما هر بار با دیدن این برچسب، دوباره تعجب می‌کنم. اگر بخواهیم آن را به فرهنگ غنی اسلامی ایرانی خودمان ترجمه کنیم، حدوداً چنین چیزی می‌شود: بخورید. حتماً توش حکمتی هست! و البته چنین توصیه‌ای را جز در این زمین و این زمان، نمی‌توان به سادگی مطرح کرد. واقعیت این است که روی این محصول، اگر هر چیزی هم بنویسند، من مشتری آن می‌مانم. اما شاید برای مشتری تازه، منطقی‌تر باشد که به جمله‌ی مناسب‌تری فکر کنیم. چون قرار نیست فقط نق بزنیم، من چند مورد پیشنهاد خودم را می‌نویسم. البته فرض می‌کنم که نمی‌خواهیم بیشتر از پانزده یا بیست کلمه بنویسیم و نوشیدنی و سلامت و ایرانی بودن برای ما مفهوم کلیدی […]

لحظه نگار: معرفی دو همسایه دیگر

بعد از خانواده گربه ها که در یکی از لحظه نگارهای قبلی معرفی کردم، گفتم امروز عکس دو همسایه دیگر را در اینجا بگذارم و به شما معرفی کنم.     فاصله‌ی این پرنده و این عنکبوت صرفاً چند متر هست و دیر یا زود، اگر پرنده چیزی برای خوردن پیدا نکنه، احتمال داره به این عنکبوت فکر کنه. البته ظاهراً تار عنکبوت اگر درست و باز و بزرگ باشه، پرنده ترجیح می‌ده از عنکبوت صرف نظر کنه و سر و صورتش رو گرفتار این بافتنی‌ها نکنه. اما بادهای شدید و تلاش ناموفق یکی دیگه از پرندگان همسایه، فعلاً‌ خونه‌ی عنکبوت رو خراب کرده و در هم گره خورده. این همسایه‌ی گرامی حالا دیگه غذایی برای خوردن نداره و باید مثل خیلی از عنکبوت‌های دیگه، در این شرایط تار خودش رو دوباره بخوره و بازیافت […]

لحظه نگار: گربه همسایه

یکی از برنامه های لذت بخش زندگی من، سرگرم شدن با حیوانات خیابونیه. نمی‌تونم هیچ وقت با خودم بیارمشون خونه یا توی خونه حیوون نگه دارم. چون به نظرم مسئولیتش خیلی سنگینه (بچه هم به همین دلیل نمی‌تونم داشته باشم). اما وقتی براشون آب یا غذا می‌برم حس خوبی دارم. ما گربه‌ها رو از لحاظ وفاداری با سگ‌ها مقایسه می‌کنیم و احساس می‌کنیم خیلی وفادار نیستند. به همین علت، گربه صفت بودن رو یک صفت با بارمعنایی منفی می‌دونیم. به نظرم اگر مبداء مختصات رو عوض کنیم و آدمها رو معیار قرار بدیم، گربه صفت بودن یکی از صفات متعالی محسوب می‌شه که خیلی از ما انسان‌ها هنوز به اون درجه از رشد نرسیدیم. اینا ماشین من رو هم می‌شناسن. از دور که میام، حرکت نمی‌کنن. معمولاً شبها، ماشین رو نزدیکشون نگه می‌دارم که کمی […]

لحظه نگار: نوشته‌ی روی در

اگر فکر می‌کنید من گیر این بازی‌ها می‌افتم که الان مد شده و مثلاً عکس سیاه و سفید می‌ذارم، اشتباه می‌کنید. بازگشت به گذشته برای من جذاب نیست. چه به تکنولوژی گذشته. چه به بیولوژی گذشته. با هر توجیه و فلسفه بافی که باشه. آینده، حتی آینده‌ی خیلی دور که من در اون نیستم، برای جذاب‌تر از گذشته‌ است که در اون بوده‌ام. راستی. امیدوارم کامنت لوس و بی‌مزه و حرف‌های محبت‌آمیز و خلاصه این جور چیزها زیر این نوشته ننویسید. اما دلم می‌خواست این نوشته رو که برام مهمه بعد از خودم، روی سنگ قبرم باشه اینجا بنویسم (که مطمئن باشم رعایت و اجرا میشه): سلام! محمدرضا شعبانعلی هستم و شما می‌تونین همچنان حرفهای من رو بشنوید و نوشته های من رو بخونید. اگر مخاطب‌های خوبی باشید و حرف‌هایی که من رو شاکی می‌کنه، […]

لحظه نگار: کار در شب

این عکس رو فکر کنم هفته پیش انداختم. بعد احساس کردم عکس خوبی نشده گذاشتمش کنار. امروز دوباره فکر کردم که چرا فکر می‌کنم عکس خوبی نشده. اگر سیاه و تاریکه و چیزی توش دیده نمیشه، چون واقعاً منظره سیاه و تاریک بوده و چیزی توش دیده نمیشده! بنابراین اتفاقاً عکس خوبیه. این بود که گفتم برای شما بذارمش. بیداری در شب، بخش جدایی ناپذیر زندگی منه. اگر به ادبیات رایج بخوایم بگیم، Night Owl (جغد شب)‌ حساب می‌شم. از حدود بیست سال پیش، که روزها کار می‌کردم و شبها درس می‌خوندم تا بعد که شغلم به خاطر تعمیر و نگهداری ماشین آلات ریلی، بیست و چهارساعته بود و باید همیشه آماده بودم و موبایل زیر بالشم بود که اگر ماشینی خراب شد، به سرعت خودم رو بهش برسونم. کار برای راه آهن خیلی سخت […]