دسته بندی: لحظه نگار

لحظه نگار: مهدی اخوان ثالث و شفیعی کدکنی

دیروز بعد از اشاره‌ای که در درس تسلط کلامی و زنجیره کلمات به مهدی اخوان ثالث شده بود، یاد تعدادی از عکس‌ها و نوشته‌هایی افتادم که به او مربوط بود و قبلاً در جایی از آرشیو دیجیتالم، آنها را ذخیره کرده بودم. در مرور آنها، تصویر زیر را دیدم: متن زیر عکس، تصویر نوشته‌ای است که اخوان در پشت عکس به عنوان توضیح نوشته. این متن و آن تصویر، چنان شور و شوق و عشق و محبتی در خود داشت که دلم نیامد لذت مرور کردنش را با شما به اشتراک نگذارم. عنوان را هم همچنان لحظه نگار انتخاب کردم. چون هم به تعریفی که از روز اول از لحظه نگار کردم نزدیک است (اگر در شبکه های اجتماعی بودم، چه عکس‌ها و منظره‌ها و لحظه‌هایی را با دوستانم به اشتراک می‌گذاشتم) و هم، مصداقی […]

لحظه نگار: تغییر نگرش برندها – حس لوکس «خود بودن»

شاید حدود سیزده یا چهارده سال پیش بود که به واسطه‌ی زنجیره‌ای از اتفاقات، مهمان یک هتل بسیار گران‌قیمت شدم. پنجره‌های اتاق آنجا، به هتل ایمپریال باز می‌شد که در سال‌های اخیر، برای ایرانیان بسیار شناخته شده‌تر از گذشته است و لبخند ظریف از بالکن‌های آن را به خوبی به خاطر دارند. یادم هست که بالای تخت، تابلوی بزرگی از نمای بیرونی هتل نصب شده بود و جمله‌ای با این مضمون (یا شاید دقیقاً همین جلمه) در زیر آن بود که: Live a different lifestyle شاید آن جمله برای کمتر مسافری چون من، به یاد ماندنی بود. چون می‌دانستم و می‌فهمیدم که بودن در آن هتل، اتفاقی بیش نبوده و واقعاً یک فرصت استثنایی دارم تا یک سبک زندگی متفاوت و لوکس را تجربه کنم. مدتی پیش، وقتی در یکی از سفرهایم وارد اتاق هتل شدم، پیام […]

لحظه نگار: دست‌گرد یا پوچ گرد

در ادبیات کهن ما، به طاس یا تاس، دست‌گرد می‌گفتند. چون در دست می‌گشت. آنها که بازی‌های تاس دار را دوست نداشتند، این دست‌گرد‌ها را پوچ‌گرد می‌نامیدند. به یادآوری اینکه این مکعب شش وجه، به پوچی می‌گردد و سرنوشت دست‌گرد به دستان، گرایش به پوچی است. جز منچ که در دوران کودکی بازی می‌کردم و بازی ریسک که چند باری در سال‌های اخیر انجام داده‌ام، تاس یا دست گرد را برای بازی دیگری به کار نبرده‌ام. اما یک بازی من درآوردی دارم که وقت‌هایی که دیگر مغزم از کار می‌افتد و فقط دستانم کار می‌کنند با دست‌گرد انجام می‌دهم. تعداد زیادی از آنها را (به همین تعداد که عکسش را برایتان انداخته‌ام) در مشت می‌گیرم و بر روی میز می‌ریزم و حاصل‌جمع آن‌ها را حساب می‌کنم و دوباره این بازی را تکرار می‌کنم. این بازی، […]

لحظه نگار: وقتی که جا تنگ است

در شرایطی که حجم قابل توجهی از مردم دنیا، کم کم به نتیجه رسیده‌اند که زندگی دیجیتال را می‌توان در صفحه‌های نمایش کوچک موبایل هم به سادگی ادامه داد و به حبس شدن در هفت یا هشت اینچ مربع برای بخش قابل توجهی از زندگی روزانه‌ی خود رضایت داده‌اند، احساس می‌کردم صفحه‌ی نمایش لپ تاپ برایم تنگ است. مدتی است که از سیستم دو لپ تاپ، دو صفحه‌ی نمایش، دو مجموعه پردازش مستقل استفاده می‌کنم و کمی جا برای نفس کشیدنم بازتر شده. داشتم با خودم فکر می‌کردم که ما انسان‌ها چقدر عجیبیم. از یک سو همیشه رویای خانه‌های بزرگ داریم و تا جایی که وسع‌مان برسد خاک بیشتری را غصب می‌کنیم. از سوی دیگر،‌ فضاهای واقعی زندگی خود را (در احساسات، در تجربیات، در صفحه نمایش، در باور و دانش) مدام تنگ و تنگ‌تر […]

لحظه نگار: خاطرات معلمی

چون زیر مطلب قبل، اشاره‌ای به خاطرات کلاس‌ها بود و از سمت دیگه چون امروز خیلی‌ها پیام تولد فرستادن. و با توجه به اینکه من تولد خودم رو اولین روزی که سر کلاس رفتم و مردن خودم رو آخرین روزی که معلمی خواهم کرد می‌دونم (و مسئله‌ی تاریخ تولد به نظرم بیشتر به والدینم مربوط میشه) خواستم این چند تا عکس رو که دم دست بود و بعضی‌هاش رو قبلاً جاهای مختلف دیده‌اید بازنشر کنم. روی عکس‌ها کلیک کنید کیفیت کمی بهتر میشه. *** *** *** *** *** *** *** *** *** +۲۳۵   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: شب و پله

این عکس رو چند وقت پیش انداختم. اما به علت شب بودنش و کیفیت موبایلی تردید داشتم منتشر کنم. لطفاً با استاندارد عکس‌های اینستاگرامی قضاوت بفرمایید‌. پی نوشت: عکس اینستاگرامی یه عکسیه با نور نامطلوب. موضوع نامناسب. دماغ بزرگ. غذای زوم شده. چند فیلتر اضافی اعمال شده. روتوش خورده. کادر نامربوط  و خلاصه‌ی همه‌ی چیزهایی که آخرش به نتیجه می‌رسی که طرف رو تهدید کرده بودن که اگه الان عکس رو منتشر نکنه سرش بریده می‌شه یا منفجرش می‌کنن. دیگه اونهم گفته اشکال نداره. آبرو که از جون عزیزتر نیست. حالا یه عکسی یه Story چیزی منتشر می‌کنم به جاش زنده می‌مونم. +۲۶۶   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: بر ستون آویخته‌ها

+۱۱۳   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: قطار

جزو اولین تمرین‌های عکس انداختنم محسوب می‌شه. توی نور غروب بود. شاید اگر نور زیاد ظهر یا تاریکی شب بود بهتر می‌شد. امروز که نگاهش می‌کردم گفتم که به عنوان یادگاری اینجا نگهش دارم. تمام سالهایی که کار ریلی کردم، قطار در حال حرکت برام یه استرس خاصی داشته. قبلش هندسه‌ی خط تنظیم شده بوده و اولین قطار بعد از زیرکوبی، همیشه احتمال داشته که بریزه (ریختن تعبیریه که برای از خط خارج شدن قطار به کار می‌ره. وقتی سانحه جدی نداره و فقط از ریل میفته پایین). انسان،‌ حیوان عجیبیه و به طرز شگفت انگیزی شرطی می‌شه. هنوز هم هر جا قطار در حال حرکت می‌بینم، سطح هوشیاریم به صورت لحظه‌ای افزایش پیدا می‌کنه و با جدیت بررسی می‌کنم که الان بدون سانحه عبور می‌کنه یا نه. یه بار به شوخی به یکی از […]

لحظه نگار: سمینار رفتارشناسی در کسب و کار

سال گذشته، همین روزها بود که آخرین سمینار سالیانه خودم رو تحت عنوان رفتارشناسی در محیط کسب و کار برگزار کردم. اگر دقیق‌تر بگویم، ۱۹ شهریور بود. سمینارهای سالیانه ۵ سال متوالی برگزار شد و افتخار می‌کنم که هر سال بهتر و منظم‌تر برگزار شد و با استقبال بیشتر دوستان عزیزم روبرو شد. در حدی که سال گذشته با وجودی که در هیچ جا جز متمم اطلاع رسانی نکردیم، مجبور شدیم فقط برای دوستان متممی امکان ثبت نام را ایجاد کنیم و سه هفته قبل از آغاز سمینار، آخرین بلیط آن هم فروخته شد که در سمینارهای آموزشی بخش خصوصی، تا جایی که من می‌دانم چندان سابقه ندارد. این کلیپ ویدئویی چهار دقیقه‌ی آخر سمینار سال قبل است که گفتم برای تجدید خاطره اینجا منتشر کنم. فردا، مطلب مستقلی را خطاب به بهداد می‌نویسم و […]

لحظه نگار: آقا (یا خانم) ورد پرس! من اسپم نیستم!

هفت هشت سال هست که با وردپرس کار می‌کنم. اما امروز برای اولین بار، وقتی داشتم تمرین می‌گذاشتم چنین پیغامی گرفتم: کمی سرچ کردم و دیدم ظاهراً یکی از سیستم‌های حفاظتی به نام Flood Protection هست که اگر کامنتی را در کمتر از ۱۵ ثانیه بنویسید یا اینکه کامنت‌های متوالی را در کمتر از ۱۵ ثانیه منتشر کنید، کامنت شما را اسپم فرض می‌کند. حالا فعلاً مجوز کامنت گذاری را به صورت موقت از اکانت من گرفته و باید بنشینم تا من را ببخشد. از این به بعد، کندتر تایپ می‌کنم! +۱۵۸   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: تصویری متفاوت از یک هواپیما

یه آقایی هست به اسم Laird Kay که علاقه‌ی خاصی به عکاسی از صنعت هوایی و ملحقات و متعلقات اون داره و به اصطلاح علاقمند به Aviation Photography هست. سایتی هم به اسم خودش داره (www.lairdkay.com) و البته یک اکانت اینستاگرام جذاب به اسم lairdkay خیلی عکس‌های متفاوت و زیبایی داره و گفتم شاید در بین خوانندگان اینجا، کسی باشه که به این نوع تصاویر علاقمند باشه و مثل من از دیدنشون لذت ببره. یه جورایی من رو یاد یک هفته در فرودگاه آلن دو باتن می‌ندازه. نمی‌دونم چرا. شاید به خاطر برخورد تا این حد نزدیک با فضای فرودگاهی.     +141   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: باز هم ماه!

دیشب باز هم بیداری نیمه شب را به عکس انداختن از ماه گذراندم. تصمیم نداشتم آن را اینجا بگذارم. اما وسوسه‌ی به اشتراک گذاشتن لذت دیدن ماه هم، چیزی نبود که بشود در برابرش مقاومت کرد. این بود که یاد توصیه‌ی مرحوم اسکار وایلد افتادم که می‌گفت: بهترین راه رهایی از یک وسوسه، تسلیم شدن در برابر آن است. عکس را گذاشتم. امیدوارم دوستانی که چنان در جزئیات غرق هستند که توانایی لذت بردن و غرق شدن در جلوه‌ی ماه را ندارید، ما را در ناتوانی خود شریک نکنند. پی نوشت: این عکس را هم محمدرضا زمانی عزیزم، انداخته بود و در کامنت پست قبل گذاشته بود که ظاهراً با خودش قرار گذاشته بود تا پروژه‌ی یکی از درس‌های متمم را انجام نداده، آن را با ما به اشتراک نگذارد. اتفاقاً‌ برای پروژه هم زحمت […]

دوباره لحظه نگار ماه!

دلم نیومد این یکی عکس رو هم که باز هم در حال رانندگی با سرعت صفر در وسط اتوبان همت انداخته شده منتشر نکنم. توضیح ۱: قبلاً هم گفته‌ام، رانندگی در اتوبان وقتی که هیچکس تکون نمی‌خوره و دستفروش به راحتی وسط اتوبان قدم می‌زنه و تابلوی بالای سرت نوشته که سرعت مطمئنه رو رعایت کن، از طنز‌های روزگاره که وضعیت کاریکاتوری ما رو نشون می‌ده. یکی از دوستام چند وقت پیش به دختر ده ساله‌اش می‌گفت عزیزم. گلم. عشقم. توی اینترنت می‌ری برو. اما به سایت‌های غیراخلاقی سر نزن. بهش گفتم: عزیزم. اگه تونستی به سایت‌های غیراخلاقی سر بزنی، به من هم راهش رو بگو. چون یه عالمه سایت اخلاقی هم هست که من که بزرگتر تو هستم، نمی‌تونم بهش سر بزنم و مسدوده، لااقل کار علمی و تحقیقاتی‌ام راه بیفته. خلاصه دیشب که […]

لحظه نگار: هلال ماه

به ندرت چیزهایی رو پیدا می‌کنم که حسم رو خوب کنه. البته باید کتاب خوندن رو استثنا کرد که برام عمیق‌ترین و ماندنی‌ترین لذت دنیاست. هیچوقت به داشتن یک دوربین عکاسی فکر نکرده بودم. شاید علتش این بود که یه بار از یکی از آقایان که از دوستانم هستند شنیدم که می‌گفتند: دوربین بخری خیلی خوبه. خانوم‌ها بیشتر تحویل می‌گیرن. کلاس داره! یه بار داشتم این جمله رو با لحنی گلایه خیز و تحقیرآمیز برای یکی از خانم‌هایی که از دوستانم هستن توضیح می‌دادم، وقتی کامل حرفم رو شنید گفت: درست گفته! من هم بر خلاف همه‌ی بحث‌های استریوتایپ و سایر بحث‌های مربوطه در متمم که البته شیک و باکلاسه، اما انصافاً رعایت بعضی‌هاش سخته، تصمیم گرفتم این نمونه‌ی آماری دو نفره رو ملاک در نظر بگیرم و کلاً دوربین رو جزو آلات لهو و […]