Category: لحظه نگار

لحظه نگار: توجه بیش از حد به منبع

خواندن کتاب UX نوشته‌ی هارتسون را تازه آغاز کرده بودم که نخستین صفحه‌ی کتاب توجهم را جلب کرد. کتاب را انتشارات Elsevier (که از ناشران معتبر محسوب می‌شود) منتشر کرده است. دوست داشتم شما هم آن را ببینید: صفحه‌ی اول کتاب صرفاً نوشته شده: نترسید! (یا: وحشت نکنید!) کتاب حدود ۱۰۰۰ صفحه دارد و این عبارت، می‌تواند شوخی یا مقدمه‌ی خوبی برای شروع باشد. اما یک نکته وجود دارد: این شوخی قبلاً توسط داگلاس آدامز در کتاب راهنمای مسافر کهکشان به کار رفته. او عبارت Don’t Panic را روی جلد نخستین ویرایش داستانش نوشت و تقریباً مفهوم مشابهی را از طریق آن منتقل […]

لحظه نگار: خودش و عکسش

روی جعبه این‌طوری بود: توی جعبه این‌طوری بود: عمقِ این حد از تفاوت رو فقط کسانی که تا حالا سعی کردن از طریق اینستاگرام، دوست پیدا کنند متوجه می‌شن. پی نوشت: البته از لحاظ حقوقی، کارشون کاملاً درسته. چون اون چیزی که داخل قاشق هست همون چیزیه که داخل بسته هست. احتمالاً می‌گن بقیه‌ی تصاویر روی جعبه حالت تزئینی داشته. پی نوشت ۲: به هر حال خوشمزه بود. پی نوشت ۳: چند وقت پیش توی یه کافی شاپ خیلی کوچیک و تنگ (از همون‌هایی که به جای فضای آرامش‌بخش فردی، زندگی زنبور-وار جمعی رو تجربه می‌کنی) یه دختر و پسر جوون رو دیدم […]

لحظه نگار: پنجره

طی سال‌های اخیر، قسمت زیادی از خواندن و نوشتنم، کنار این پنجره بوده است. +۲۵۵   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: دوباره گربه‌ی همسایه (زغالچه)

قبلاً تصاویری از گربه‌ی سیاه همسایه گذاشته بودم. هم زمانی که دو سه ماهه بود و هم بعداً که هفت هشت ماهه شد. البته دوستی من اول با پدر این‌ها شروع شد که اسمش زغال بود و سعی می‌کردم همیشه مراقبش باشم. البته گربه‌ها رو در خونه نگه نمی‌دارم که تربیت خیابونیشون خراب نشه. اما وقت‌هایی که تهران باشم و خونه باشم بعضی‌هاشون میان در می‌زنن (خودشون رو به در می‌زنن). غذا می‌خورن و می‌رن. مثل این گربه‌ی عزیز که بهش می‌گم اسکیزو: اسکیزو از پنج کرایتریای اصلی اسکیزوفرن‌ها، سه تاش رو داره و یک بیمار واقعی محسوب می‌شه. البته قبلاً […]

لحظه نگار: خودم

مدت زیادی بود عکسی از خودم نگذاشته بودم. گفتم این عکس رو اینجا بگذارم که دم دست باشه و گمش نکنم. ضمناً ظاهراً سنت شبکه های اجتماعی اینه که اگر طرف عکس بذاره و زیرش چیزی ننویسه فکر می‌کنن لال بوده یا سواد نوشتن نداشته. معمولاً هم در این جور مواقع که عکس خودشون رو می‌گذارن یه جمله‌ی خیلی عمیق از یه جا ک‍پی پیدا می‌کنند و می‌ذارن که احتمالاً قراره عمق تفکر صاحب عکس رو القا یا اثبات کنه. چون جمله یا حرف حسابی دم دستم نبود، همین جمله‌ای که امروز برای ایمیل هفتگی نوشتم رو دوباره می‌نویسم که […]

لحظه نگار: درباره‌ی قفل و کلید

پی نوشت یک: بخشی از این جمله را در اصل برای قسمتی از یک زنگ تفریح متمم نوشتم. اما دوست داشتم اینجا کامل آن را بنویسم. پی نوشت دو: طه حجازی، استاد بزرگوار ادبیات فارسی ما در دوران کارشناسی، به بهانه‌های مختلف، این بیت نصرت رحمانی را می‌خواند: قفل،‌ یعنی که کلیدی هم هست. یک بار در راهروی دانشگاه، از او پرسیدم: آقای حجازی. عکس این جمله هم درست است؟ خندید و گفت: من می‌توانم این جمله را در یک ترم برای تو جا بیندازم. تو هم برای آن سوالت، یک عمر وقت بگذار. +۲۰۲   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش […]

لحظه نگار: هوای مه آلود

به علت حفظ حریم شخصی، معمولاً تمایل چندانی ندارم که از بیرون خونه‌ام عکسی منتشر کنم. اما امروز صبح وقتی به خونه‌ام رسیدم،‌ دیدم که از سمت دیگه‌ی خیابون (حدود فاصله بیست متری) می‌تونم بدون دردسر عکس خونه‌ام رو بندازم و منتشر کنم. 😉 *** +۱۹۳   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: عکس بعد از سمینار

علیرضا نخجوانی امروز این عکس را برایم فرستاد که فکر می‌کنم حدوداً بین ۱۲ شب تا ۱ بامداد روز ۲۰ شهریور سال ۹۴ (بعد از سمینار رفتارشناسی در کسب و کار) ثبت شده است. جدا از فشارها و تراکم‌های کاری قبل از سمینار، روز سمینار هم طولانی و بی‌انتها به نظر می‌رسید و بعد از پایان سمینار حوالی ساعت ۸، تا حدود ساعت ۱۱ در دانشگاه ماندم تا با بچه‌ها سلام و احوال پرسی کنم. بعضی لحظات هست که اگر در زندگی‌ات نباشد، انگار زندگی نکرده‌ای. اما حاضری تمام زندگی‌ات را هم بدهی، تا یک بار دیگر در آن نقطه […]

بازیهای شبیه سازی کسب و کار (لحظه نگار)

هنگام مرتب‌سازی فایل‌های قدیمی و طبقه‌بندی آرشیو‌ها، به چند عکس برخوردم که با وجود کیفیت پایین دوست داشتم اینجا بازنشرشون کنم. عکس‌ها، مربوط به سال ۲۰۱۱ هستند. اون زمان، یکی از کارهایی که خیلی دوست داشتم این بود که بازی‌های شبیه سازی مدیریتی داشته باشیم و در چند اتاق همزمان اجرا کنیم و تیم‌های مختلف وجود داشته باشند و بسته به سناریوی بازی با هم رقابت یا همکاری کنند. کیفیت اون کارها خیلی ابتدایی بود (و البته تجربه‌ای هم در اون زمینه نبود. یا لااقل در ایران یادم نمیاد که قبلش به صورت جدی دیده باشم). اما تجربه‌ی خوبی بود […]

لحظه نگار: باز هم گربه همسایه

احتمالاً گربه‌ی همسایه را به خاطر دارید. قبلاً عکسی از او گذاشته بودم. کنار خانه‌ی من زندگی می‌کند و البته خانه‌اش کمی از من بزرگ‌تر است (من یک چهاردیواری دارم و بقیه‌ی زمین مال اوست). این بار که همدیگر را دیدیم، حسابی به هم خیره شدیم. به خاطر اینکه ماه‌هاست با او حرف می‌زنم من را می‌شناسد و فرار نمی‌کند. آنقدر به همدیگر نگاه کردیم که حوصله‌اش سر رفت و خوابید (ما آدم‌ها یاد گرفته‌ایم که یک کار تکراری را برای مدت طولانی و حتی برای یک عمر انجام دهیم. اما گربه‌ها هنوز برای این نوع اسارت، تربیت نشده‌اند). معمولاً […]

لحظه نگار: مهدی اخوان ثالث و شفیعی کدکنی

دیروز بعد از اشاره‌ای که در درس تسلط کلامی و زنجیره کلمات به مهدی اخوان ثالث شده بود، یاد تعدادی از عکس‌ها و نوشته‌هایی افتادم که به او مربوط بود و قبلاً در جایی از آرشیو دیجیتالم، آنها را ذخیره کرده بودم. در مرور آنها، تصویر زیر را دیدم: متن زیر عکس، تصویر نوشته‌ای است که اخوان در پشت عکس به عنوان توضیح نوشته. این متن و آن تصویر، چنان شور و شوق و عشق و محبتی در خود داشت که دلم نیامد لذت مرور کردنش را با شما به اشتراک نگذارم. عنوان را هم همچنان لحظه نگار انتخاب کردم. […]

لحظه نگار: تغییر نگرش برندها – حس لوکس «خود بودن»

شاید حدود سیزده یا چهارده سال پیش بود که به واسطه‌ی زنجیره‌ای از اتفاقات، مهمان یک هتل بسیار گران‌قیمت شدم. پنجره‌های اتاق آنجا، به هتل ایمپریال باز می‌شد که در سال‌های اخیر، برای ایرانیان بسیار شناخته شده‌تر از گذشته است و لبخند ظریف از بالکن‌های آن را به خوبی به خاطر دارند. یادم هست که بالای تخت، تابلوی بزرگی از نمای بیرونی هتل نصب شده بود و جمله‌ای با این مضمون (یا شاید دقیقاً همین جلمه) در زیر آن بود که: Live a different lifestyle شاید آن جمله برای کمتر مسافری چون من، به یاد ماندنی بود. چون می‌دانستم و […]

لحظه نگار: دست‌گرد یا پوچ گرد

در ادبیات کهن ما، به طاس یا تاس، دست‌گرد می‌گفتند. چون در دست می‌گشت. آنها که بازی‌های تاس دار را دوست نداشتند، این دست‌گرد‌ها را پوچ‌گرد می‌نامیدند. به یادآوری اینکه این مکعب شش وجه، به پوچی می‌گردد و سرنوشت دست‌گرد به دستان، گرایش به پوچی است. جز منچ که در دوران کودکی بازی می‌کردم و بازی ریسک که چند باری در سال‌های اخیر انجام داده‌ام، تاس یا دست گرد را برای بازی دیگری به کار نبرده‌ام. اما یک بازی من درآوردی دارم که وقت‌هایی که دیگر مغزم از کار می‌افتد و فقط دستانم کار می‌کنند با دست‌گرد انجام می‌دهم. تعداد […]

لحظه نگار: وقتی که جا تنگ است

در شرایطی که حجم قابل توجهی از مردم دنیا، کم کم به نتیجه رسیده‌اند که زندگی دیجیتال را می‌توان در صفحه‌های نمایش کوچک موبایل هم به سادگی ادامه داد و به حبس شدن در هفت یا هشت اینچ مربع برای بخش قابل توجهی از زندگی روزانه‌ی خود رضایت داده‌اند، احساس می‌کردم صفحه‌ی نمایش لپ تاپ برایم تنگ است. مدتی است که از سیستم دو لپ تاپ، دو صفحه‌ی نمایش، دو مجموعه پردازش مستقل استفاده می‌کنم و کمی جا برای نفس کشیدنم بازتر شده. داشتم با خودم فکر می‌کردم که ما انسان‌ها چقدر عجیبیم. از یک سو همیشه رویای خانه‌های بزرگ […]

لحظه نگار: خاطرات معلمی

چون زیر مطلب قبل، اشاره‌ای به خاطرات کلاس‌ها بود و از سمت دیگه چون امروز خیلی‌ها پیام تولد فرستادن. و با توجه به اینکه من تولد خودم رو اولین روزی که سر کلاس رفتم و مردن خودم رو آخرین روزی که معلمی خواهم کرد می‌دونم (و مسئله‌ی تاریخ تولد به نظرم بیشتر به والدینم مربوط میشه) خواستم این چند تا عکس رو که دم دست بود و بعضی‌هاش رو قبلاً جاهای مختلف دیده‌اید بازنشر کنم. روی عکس‌ها کلیک کنید کیفیت کمی بهتر میشه. *** *** *** *** *** *** *** *** *** +۲۳۲   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره […]

لحظه نگار: شب و پله

این عکس رو چند وقت پیش انداختم. اما به علت شب بودنش و کیفیت موبایلی تردید داشتم منتشر کنم. لطفاً با استاندارد عکس‌های اینستاگرامی قضاوت بفرمایید‌. پی نوشت: عکس اینستاگرامی یه عکسیه با نور نامطلوب. موضوع نامناسب. دماغ بزرگ. غذای زوم شده. چند فیلتر اضافی اعمال شده. روتوش خورده. کادر نامربوط  و خلاصه‌ی همه‌ی چیزهایی که آخرش به نتیجه می‌رسی که طرف رو تهدید کرده بودن که اگه الان عکس رو منتشر نکنه سرش بریده می‌شه یا منفجرش می‌کنن. دیگه اونهم گفته اشکال نداره. آبرو که از جون عزیزتر نیست. حالا یه عکسی یه Story چیزی منتشر می‌کنم به جاش زنده […]

لحظه نگار: بر ستون آویخته‌ها

+۱۱۳   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: قطار

جزو اولین تمرین‌های عکس انداختنم محسوب می‌شه. توی نور غروب بود. شاید اگر نور زیاد ظهر یا تاریکی شب بود بهتر می‌شد. امروز که نگاهش می‌کردم گفتم که به عنوان یادگاری اینجا نگهش دارم. تمام سالهایی که کار ریلی کردم، قطار در حال حرکت برام یه استرس خاصی داشته. قبلش هندسه‌ی خط تنظیم شده بوده و اولین قطار بعد از زیرکوبی، همیشه احتمال داشته که بریزه (ریختن تعبیریه که برای از خط خارج شدن قطار به کار می‌ره. وقتی سانحه جدی نداره و فقط از ریل میفته پایین). انسان،‌ حیوان عجیبیه و به طرز شگفت انگیزی شرطی می‌شه. هنوز هم […]

لحظه نگار: سمینار رفتارشناسی در کسب و کار

سال گذشته، همین روزها بود که آخرین سمینار سالیانه خودم رو تحت عنوان رفتارشناسی در محیط کسب و کار برگزار کردم. اگر دقیق‌تر بگویم، ۱۹ شهریور بود. سمینارهای سالیانه ۵ سال متوالی برگزار شد و افتخار می‌کنم که هر سال بهتر و منظم‌تر برگزار شد و با استقبال بیشتر دوستان عزیزم روبرو شد. در حدی که سال گذشته با وجودی که در هیچ جا جز متمم اطلاع رسانی نکردیم، مجبور شدیم فقط برای دوستان متممی امکان ثبت نام را ایجاد کنیم و سه هفته قبل از آغاز سمینار، آخرین بلیط آن هم فروخته شد که در سمینارهای آموزشی بخش خصوصی، […]

لحظه نگار: آقا (یا خانم) ورد پرس! من اسپم نیستم!

هفت هشت سال هست که با وردپرس کار می‌کنم. اما امروز برای اولین بار، وقتی داشتم تمرین می‌گذاشتم چنین پیغامی گرفتم: کمی سرچ کردم و دیدم ظاهراً یکی از سیستم‌های حفاظتی به نام Flood Protection هست که اگر کامنتی را در کمتر از ۱۵ ثانیه بنویسید یا اینکه کامنت‌های متوالی را در کمتر از ۱۵ ثانیه منتشر کنید، کامنت شما را اسپم فرض می‌کند. حالا فعلاً مجوز کامنت گذاری را به صورت موقت از اکانت من گرفته و باید بنشینم تا من را ببخشد. از این به بعد، کندتر تایپ می‌کنم! +۱۵۷   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری […]

لحظه نگار: تصویری متفاوت از یک هواپیما

یه آقایی هست به اسم Laird Kay که علاقه‌ی خاصی به عکاسی از صنعت هوایی و ملحقات و متعلقات اون داره و به اصطلاح علاقمند به Aviation Photography هست. سایتی هم به اسم خودش داره (www.lairdkay.com) و البته یک اکانت اینستاگرام جذاب به اسم lairdkay خیلی عکس‌های متفاوت و زیبایی داره و گفتم شاید در بین خوانندگان اینجا، کسی باشه که به این نوع تصاویر علاقمند باشه و مثل من از دیدنشون لذت ببره. یه جورایی من رو یاد یک هفته در فرودگاه آلن دو باتن می‌ندازه. نمی‌دونم چرا. شاید به خاطر برخورد تا این حد نزدیک با فضای فرودگاهی. […]

لحظه نگار: باز هم ماه!

دیشب باز هم بیداری نیمه شب را به عکس انداختن از ماه گذراندم. تصمیم نداشتم آن را اینجا بگذارم. اما وسوسه‌ی به اشتراک گذاشتن لذت دیدن ماه هم، چیزی نبود که بشود در برابرش مقاومت کرد. این بود که یاد توصیه‌ی مرحوم اسکار وایلد افتادم که می‌گفت: بهترین راه رهایی از یک وسوسه، تسلیم شدن در برابر آن است. عکس را گذاشتم. امیدوارم دوستانی که چنان در جزئیات غرق هستند که توانایی لذت بردن و غرق شدن در جلوه‌ی ماه را ندارید، ما را در ناتوانی خود شریک نکنند. پی نوشت: این عکس را هم محمدرضا زمانی عزیزم، انداخته بود […]

دوباره لحظه نگار ماه!

دلم نیومد این یکی عکس رو هم که باز هم در حال رانندگی با سرعت صفر در وسط اتوبان همت انداخته شده منتشر نکنم. توضیح ۱: قبلاً هم گفته‌ام، رانندگی در اتوبان وقتی که هیچکس تکون نمی‌خوره و دستفروش به راحتی وسط اتوبان قدم می‌زنه و تابلوی بالای سرت نوشته که سرعت مطمئنه رو رعایت کن، از طنز‌های روزگاره که وضعیت کاریکاتوری ما رو نشون می‌ده. یکی از دوستام چند وقت پیش به دختر ده ساله‌اش می‌گفت عزیزم. گلم. عشقم. توی اینترنت می‌ری برو. اما به سایت‌های غیراخلاقی سر نزن. بهش گفتم: عزیزم. اگه تونستی به سایت‌های غیراخلاقی سر بزنی، […]