Category: لحظه نگار

لحظه نگار: زغال عصبانی

چون کمی سرم شلوغه و نتونستم اینجا رو به سرعت مناسب آپدیت کنم، گفتم فعلاً از زغال عصبانی سوء استفاده کنم و یک مطلب منتشر کنم (درست شبیه اینهایی که حرف ندارن بزنن، توی اینستا عکس غذاشون رو می‌ذارن که به هر حال عرصه رو خالی رها نکرده باشن).

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی - زغال : گربه سیاه عصبانی

وقت‌هایی که کمتر فرصت میشه بهش سر بزنم عصبانیتش رو به این شکل بروز می‌ده.

البته این بار به خاطر اینکه عصبانی بشه مجبور شدم یه مدت بهش سر نزنم. به هر حال برای تولید این لحظه نگار، زغال هم دچار زحمت و دردسر شده.

+237
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: خیلی چیزها تغییر می‌کنند، خیلی چیزها هم تغییر نمی‌کنند

وقتی داشتم خونه رو مرتب می‌کردم یه عکس پیدا کردم که حداقل مال ۱۵ سال پیشه.

دیدنش برای خودم خاطره انگیز بود و مقایسه‌اش با عکسی که مال ۱۵ سال بعده (همین هفته‌ها) بهم این حس رو داد که واقعاً ادعای من (لااقل در مورد خودم) درسته که شاید سطح زندگی ما به سرعت و سادگی تغییر کنه، اما سبک زندگی ما به سرعت و سادگی تغییر نمی‌کنه.

اتاق محمدرضا شعبانعلی در دوران نوجوانی

***

اتاق محمدرضا شعبانعلی - جدید

فکر کنم این دو عکس بهتر از هر چیزی بتونن مفهوم سطح زندگی و سبک زندگی رو در نگاه من نشون بدن.

سطح زندگی تغییر کرده. از نظر قیمت،‌ فقط همین کتابهایی که روی مبل ریخته، گرون‌تر از کل اون اتاق و وسایلش هست (اگه همه چیز رو به قیمت امروز حساب کنیم).

اما سبک زندگی تغییر نکرده. اگر اون روز زندگی من با کتاب آمیخته نبود، احتمالاً‌ امروز هم روی این مبل چیزهای دیگری بود.

و البته امیدوارم آخرین صحنه‌ای که روزی از اتاقم هم ثبت می‌شه همچنان شبیه این عکس‌ها باشه.

بعضی چیزها هم توی عکس معلوم نیست. اما توی ذهن من هست. یه چرخ اون صندلی در عکس قدیمی کنده شده بود و همیشه به زور وصلش می‌کردم. یه پایه‌ی مبل در عکس جدید هم کنده شده و به زور وصل می‌کنم. اما اون روز پول صندلی رو برای خرید کتابهای بیشتر دادم. امروز هم پول مبل رو برای خرید کتابهای بیشتر می‌دم.

پی نوشت یک: من در نشر این عکس‌ها خیلی تیز-چشمی به خرج ندادم. امیدوارم اگر چیزی دیدید که بد بود یا آبروریزی بود به روی خودتون نیارید. 

پی نوشت دو: کتابخونه‌هایی که توی عکس پایین هستن، همون‌هایی هستند که توی عکس بالا هستند. شیشه‌هاشون توی این مدت شکست و من کلاً شیشه‌ها رو گذاشتم کنار.

البته طبیعتاً کتابهای داخلش عوض شدند.

پی نوشت سه: در عکس قدیمی، روی دیوار سمت راست یه کاغذ چسبونده شده. روی اون کاغذ اسم و عکس ۲۰ نفر متفکر و نویسنده هست. دونه دونه انتخابشون کردم. عکس‌شون رو کنار هم گذاشتم و پرینت گرفتم زدم به دیوار. پرینتر رنگی جوهر افشان تازه اومده بود. و این اولین کاربرد پرینتر برای من بود (اون موقع اینترنت و اطلاعات روی اون خیلی محدود بود. عکس پنج نفرشون رو نداشتم و زیر اون کاغذ فقط اسم‌شون رو نوشتم).

با خودم قرار گذاشته بودم که قبل از مردن، نوشته‌های اون ۲۰ نفر رو بخونم.

قبل از مردن، خوندم و اون قرار عملی شد.

+384
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: وقتی طراحی‌های قدیمی دوباره جایگاه پیدا می‌کنند

بنز در اکانت اینستاگرام خود اعلام کرده است که خریداران بنز از این پس می‌توانند شیشه بالابر دستی را به عنوان یک Option سفارش دهند و آن را – با کمی طنز – به عنوان نوعی فرصت برای تمرین تناسب اندام (Inbuilt Fitness Program) معرفی کرده است.

قبلاً در یکی از #زنگ تفریح های متمم مربوط به کتابخانه های زیبای جهان (و البته چند جای دیگر) به این نکته اشاره کرده بودم که محصولات و طراحی‌های کلاسیک، معمولاً پس از اینکه کاربرد Functional خود را از دست می‌دهند، کاربرد Luxury پیدا می‌کنند و دوباره به فضای عمومی بازمی‌گردند.

از ساعت عقربه‌ای جلوی خودروهای گران‌قیمت تا سماور کنار عروسی‌ها تا ساعت‌های اتوماتیک به جای ساعت‌های الکترونیکی را می‌توان به عنوان نمونه‌هایی از این بازگشت لوکس محسوب کرد.

گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید این مطلب را ببینید:

اکانت اینستاگرام بنز

+181
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: هدیه‌ی ناخوانده

صاحبخانه‌ی گرامی برایم از باغ خانه‌مان گل چیده بودند و هدیه آورده بودند.

خواستم به عنوان قدردانی، گل را جایی جا دهم و عکس بگیرم و برایشان بفرستم (خودم با گل چندان میانه‌ای ندارم و به ندرت از گل استفاده می‌کنم).

خلاصه، صرفاً برای رعایت اتیکت، گل را در کنار میزم جا دادم و عکس گرفتم و برایشان ارسال کردم.

الان که نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم جای گل و گیاه چقدر در زندگی‌ام خالی بوده است. حتی همین چند شاخه گل هم می‌تواند تصویری متفاوت از زندگی خلق کند.

لحظه نگار - گل روی میز کار

 

+280
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: این لانه، برای تو خانه نمی‌شود

کبوتر، چند ساعتی بود که مشغول خانه ساختن بود.

روی ماشینی که کنار خیابان متوقف شده بود.

شتابزده می‌رفت و می‌آمد و چوب‌ها را کنار هم جمع می‌کرد تا لانه‌‌ی امنی برای خود بسازد.

واضح بود که ساعتی دیگر، ماشین راه خواهد افتاد و دسترنج این کبوتر خسته و پرتلاش را بر باد خواهد داد.

نگاهش می‌کردم و مانده بودم چکار کنم.

اخلاق منطقی می‌گفت: باید خانه‌اش را با دست خراب کنم تا بیش از این خسته نشود و تلاش را در نقطه‌ی دیگری آغاز کند.

اخلاق انسانی می‌گفت: خراب کردن لانه‌ی کبوتر در مقابل چشمانش، بی‌رحمی است. نباید باعث ناراحتی‌اش شوی.

اخلاق تکاملی می‌گفت: بگذار بسازد و خراب شود، تا کبوتری که جای امن را از ناامن نمی‌شناسد، فرصت زاد و ولد نیابد و نسل کبوترانِ جانَشناس، بی‌هوده زیاد نشود.

من نهایتاً مثل اکثر انسان‌ها، اخلاق حیوانی را انتخاب کردم: فقط نگاه کردم. چون قدرت انتخاب نداشتم. یا شاید نمی‌خواستم بپذیرم که من هم در ساخته شدن آن خانه‌ی روی باد شریک بوده‌ام.
لانه پرنده روی ماشین سانتافه

+261
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه‌نگار: یادداشت‌ها

داشتم این یادداشت‌ها رو می‌ریختم دور.

گفتم عکسش رو اینجا بذارم یادگاری بمونه.

اگر خوانا نیست، روش کلیک کنید با رزولوشن بهتر می‌تونین ببینین 😉

یادداشت‌های فایل صوتی حرفه‌ای گری در محیط کار

+119
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: درباره‌ی دو سارق

بعد از درس آنالوژی که به عنوان یکی از ابزارهای تقویت #تفکر استراتژیک در متمم مطرح شده بود، مطالعه‌ی کتابی در زمینه‌ی آنالوژی رو شروع کردم.

اسم کتاب هست: Surfaces and Essences و توسط داگلاس هافستادر و ایمانوئل سندر نوشته شده.

Surfaces and Essences Book Cover

در گیر و دار این مطالعه، با سوال جالبی مواجه شدم که گفتم با شما هم مطرح کنم.

سوال ساده است. اما به نظرم مهمه و می‌شه اون رو به عنوان یکی از نمونه‌های #تجربه ذهنی در نظر گرفت:

دو سارق اینترنتی دستگیر شده‌اند که یکی از آنها یک میلیون دلار را از حساب یک نفر و دیگری یک دلار را از حساب یک میلیون نفر سرقت کرده‌اند. هر دو نفر هم از شیوه‌های هک برای این کار استفاده کرده‌اند.

سوال اول: جرم کدام را سنگین‌تر می‌دانید؟

سوال دوم: اگر مجازات نفر اول (یک میلیون دلار از یک حساب) ۵ سال حبس تعیین شده باشد و شما آن را معیار قرار دهید، برای نفر دوم چه مدت حبس را مناسب می‌دانید؟

سوال سوم: اگر فقط قرار باشد یکی از این دو نفر را زندانی کنید و دیگری را مجازات نکنید، کدام را مستحق زندانی شدن می‌دانید؟ (فرض کنید وادار شده‌اید چنین انتخابی انجام دهید).

+196
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

زغالچه: مرز بین آنتروپومورفیسم و آنتی آنتروپومورفیسم

پیش نیاز مطالعه‌ی این لحظه نگار: آنتروپومورفیسم   😉

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی - زغالچه - گربه سیاهاین همون زغالچه‌ی دوست داشتنی منه که قبلاً به بهانه‌های مختلف ازش صحبت کردم. الان دیگه هشت یا نه ماهه شده.

از روزی که توی کوچه پیداش کردم و هفته‌های اول زندگیش بود و پنیر می‌خورد،‌ با همدیگه دوست هستیم و الان چند وقته که بیشتر توی حیاط خونه‌ی من زندگی می‌کنه.

البته حتی توی برف و سرما هم بیرون می‌مونه که پادشکننده بشه.

صبح ها که می‌خوام از خونه بیرون بیام، هر ساعتی باشه بیدار میشه، دنبال خودم و ماشین تا توی کوچه میاد و قبل از اینکه درب اتوماتیک بسته بشه، دوباره میدوه و میره تو.

شب‌ها هم در پارک ماشین کمک می‌کنه. باید چند بار عقب و جلو کنم و به تعداد دفعات جابجایی، اون هم جابجا می‌شه و نزدیک شدن به دیوار رو با صدای بلند اطلاع می‌ده.

البته از پشت ماشین بیرون نمیاد. چون فکر می‌کنم می‌فهمه که این ماشین قرار نیست زیرش کنه (البته ما معمولاً توسط آدم‌ها و ماشین‌ها و اشیائی که فکر می‌کنیم قرار نیست زیرمون کنند، به فنا می‌ریم. اما دیگه در این حد رو بعید می‌دونم زغال بفهمه).

قبلاً‌ در مورد آنتروپومورفیسم یا انسان انگاری صحبت کرده‌ام.

مثلاً من قدیم که خوکچه‌ی هندی داشتم (لاکی و لوک)، احساس می‌کردم من رو خیلی خوب می‌شناسن و وقتی خونه میام حسابی من رو صدا می‌کنن.

بعد که اونها رو به دوست دامپزشکم دادم، دیدم همون صداها رو (و چه بسا بهتر از اون صداها رو) از لحظه‌ی اول برای اون هم در میارن و به این شکل، دچار شکست عاطفی شدم.

شاید در مورد حیواناتی مانند سگ و گربه، یکی از رایج‌ترین خطاهای آنتروپومورفیستیک، این باشه که ما گاهی فکر می‌کنیم حیوانات چیزی شبیه شرم رو تجربه می‌کنن. بارها دیده‌ام که صاحبان سگ‌ها می‌گن سگ‌شون به خاطر یک اشتباه خجالت کشیده.

من هم این حس رو گاهی به زغالچه دارم.

وقتی مسافرت هستم یا بیرون هستم و میرسم و زغال توی سطل زباله‌ی خیابون هست، میره قایم میشه و بعد یواشکی از یه جایی که دیده نشه میاد توی حیاط. می‌تونم فرض رو بر این بذارم که جلوی من خجالت می‌کشه بره سر سطل زباله. خصوصاً اینکه توی خونه غذاهای خوب گیرش میاد.

چند وقت پیش، از دنیل رابینسون (که گه‌گاه مطالبی ازش نقل می‌کنم) شنیدم که می‌گفت خطای دیگری هم در ما انسان‌ها هست که می‌شه بهش گفت: آنتی آنتروپومورفیسم. شاید بشه انسان ننگاری ترجمه‌اش کرد در مقابل انسان انگاری.

به این معنا که ما به خاطر وسواس علمی، حاضر نشیم برخی از بدیهی‌ترین ویژگی‌های موجودات دیگه و سیستم‌های دیگه رو بپذیریم.

مثلاً گربه یا سگ واقعاً تعجب کنند. ولی ما به خاطر دقت علمی، بگیم که این تعجب کردن یک صفت انسانیه و ما نباید اشتباهاً اون رو به گربه‌ و سگ نسبت بدیم.

یا اینکه اونها واقعاً دلتنگ بشن و ما فکر کنیم که دلتنگی و وابستگی عاطفی، صفت انسانیه و ما نباید به این حیوانات نسبت بدیم.

قاعدتاً این ماجرا صفر و یک نیست.

اما تشخیص اینکه هر سیستمی (از جمله زغالچه یا ما یا عالم هستی) رو در چه ویژگی‌هایی می‌شود به خودمون تشبیه کنیم و در چه ویژگی‌هایی باید مراقب باشیم که دچار این تشبیه نشویم، واقعاً کار ساده‌ای نیست.

روزهایی که با زغالچه حرف می‌زنم یا اون با من حرف می‌زنه، بیش از هر زمان دیگه‌ای به این مسئله فکر می‌کنم.

+215
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: خودم – بدون هر گونه انگیزه‌ی مشخص

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی

به نتیجه رسیده‌ام که بهترین شکل عکس گذاشتن اینه که فاصله‌ی زمانی قابل توجهی با زمان حال داشته باشه.

اینطوری احتمالاً سوال در مورد اینکه چرا چاق یا لاغر هستی یا چرا بلوزت این رنگیه یا چرا موهات اون‌رنگیه یا چرا موهات ریخته یا چرا موهات نریخته به حداقل ممکن کاهش پیدا می‌کنه. 😉

+274
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: توجه بیش از حد به منبع

خواندن کتاب UX نوشته‌ی هارتسون را تازه آغاز کرده بودم که نخستین صفحه‌ی کتاب توجهم را جلب کرد. کتاب را انتشارات Elsevier (که از ناشران معتبر محسوب می‌شود) منتشر کرده است.

دوست داشتم شما هم آن را ببینید:

dont-panic

صفحه‌ی اول کتاب صرفاً نوشته شده: نترسید! (یا: وحشت نکنید!)

کتاب حدود ۱۰۰۰ صفحه دارد و این عبارت، می‌تواند شوخی یا مقدمه‌ی خوبی برای شروع باشد.

اما یک نکته وجود دارد: این شوخی قبلاً توسط داگلاس آدامز در کتاب راهنمای مسافر کهکشان به کار رفته. او عبارت Don’t Panic را روی جلد نخستین ویرایش داستانش نوشت و تقریباً مفهوم مشابهی را از طریق آن منتقل می‌کرد.

عبارت نترسید،‌ بدون اشاره به داگلاس آدامز هم شروع زیبایی برای این کتاب بود. احتمالاً سفید ماندن باقی صفحه هم به زیبایی این صفحه بیشتر کمک می‌کرد.

اما این شوخی صاحب دارد. حتی اگر نویسنده‌اش ۱۶ سال قبل مرده باشد و این ایده‌ی ساده، مالکی رسمی نداشته باشد. حتی اگر دو کلمه بیشتر نباشد. حتی اگر بتوان کلمات آن را کمی تغییر داد تا مشخص نشود که اصل این ایده متعلق به آدامز بوده است.

اما نوشته‌ی پایین صفحه، امنیت ذهنی خاصی به خواننده می‌دهد. امنیتی که باعث می‌شود مطمئن شوی هر چیز دیگری که در این کتاب، بدون ذکر منبع و مرجع آمده، مشخصاً متعلق به نویسندگان آن است.

+293
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش