Category: لحظه نگار

لحظه نگار: آخر این جام جهان بین به تو کی داد حکیم!

لحظه نگار - طالع بینی

بله! فال تاروت.

یکی از انواع ابزارهای نگاه به آینده (در جستجوی سرنوشت) و یا طالع بینی (نگاهی به سرشت).

صنعتی که در همیشه‌ی تاریخ، همراه جدایی ناپذیر انسان بوده است.

از پیش از معبد دلفی تا امروز.

فکر می‌کنم روزی که آخرین دو انسان بر روی زمین زندگی کنند، قبل از انقراض کامل، یکی از آنها برای دیگری در مورد حدس خود از رویدادهای آینده خواهد گفت و به این شکل، فالگیری تنها زمانی از بین می‌رود که آخرین گوش برای شنیدن، از بین رفته باشد!

برگه‌های بالا را چند سال پیش خریدم. از استانبول.

از آن روز تا امروز، خواسته‌ام که در مورد فال و فالگیری بنویسم. اما هر بار، چیزی مانع آن شده است.

گاهی وقت نداشته‌ام. گاهی حوصله. گاهی هم وقت و حوصله داشته‌ام اما ملاحظات دیگری مانع آن شده است.

در کل، همیشه احساسم این بوده که اگر می‌خواهی باوری را زیر سوال ببری، باید بتوانی باور جایگزینی را در ذهن مخاطب ایجاد کنی. اگر توانایی این کار را نداری یا حوصله‌ی این کار را نداری، بهتر است بگذاری که با باور فعلی خودش، خوش باشد.

آنکس که نمی‌تواند عطش پیش‌بینی آینده‌ی پیش‌بینی ناپذیر را در خود مهار کند، از دام هر خرافه‌ی سطحی که بگریزد در دام خرافه‌ی عمیق‌تری خواهد افتاد و شاید، بهتر آن باشد که هر زنجیری که بر پای خود پسندیده است، بر پایش بماند.

حالا هم نمی‌دانم چرا این عکس را گذاشتم. شاید روزی، روزگاری در موردش نوشتم.

اگر چه این روزها، حرف‌های ناتمام زیادی مانده که اولویت بالاتری دارند و گفتن از آنها و نوشتن از آنها، برایم مهم‌تر است.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+231
  

لحظه نگار: بهار کمی زودتر رسیده است!

 

لحظه نگار - بهار

 

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی

 

معمولاً فرصت نمی‌کنم توی حیاط برم (شاید در هر دو ماه یک بار).

نمی‌دونستم بهار اومده و درخت‌ها شکوفه دادن.

صاحبخانه‌ی گرامی، تماس گرفتند و اعلام کردند که درخت‌ها سبز شده‌اند!

به دعوت ایشون، رفتم توی حیاط و این عکس رو هم انداختن.

بر اساس توضیحات تجربی – تخصصی ایشان، هوا امسال دیگر سرد نمی‌شود و شکوفه‌ها نمی‌ریزند.

چون کلاغ‌ها لانه‌سازی را آغاز کرده‌اند و کلاغ‌ها با با توجه به سابقه‌ی چند میلیون‌ ساله‌ی زندگی، قطعاً بهتر از اداره‌های هواشناسی (که هنوز یکی دو قرن بیشتر از تاسیس‌شان نگذشته است) روند تغییرات هوا را می‌فهمند و درک می‌کنند.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+331
  

لحظه نگار: بهشت من

لحظه نگار - کتابفروشی

 

بهشت، اگر در کنار جوی شیر و عسل و اکواب و اباریق، کتابخانه‌ی بزرگی نداشته باشد، چیزی کم دارد.

آینده‌ی کتاب کاغذی، چیزی است که در موردش گمانه زنی‌های زیادی مطرح می‌شود.

من هم یک بار در پاسخ به دوست خوبمان خانم منیر محمدی، حدسیات و توضیحاتم را به این شکل نوشتم.

البته همین الان هم که فکر می‌کنم، کتاب محصولی لوکس شده.

چون وقتی می‌توان با یک اکانت Scribd یا Kindle یا سرویس‌های مشابه، با قیمت نسبتاً مناسبی به منابع دسترسی داشت (یا Pdf های رایگان را جستجو کرد) همین الان هم، خریدن کتاب به قیمت هر عدد بین ۵۰ تا ۵۰۰ هزارتومان، به نظرم عملاً همان معنا را دارد.

اگر این فرض را بپذیریم، شاید بتوان گفت همین که امروز کتاب فروشی‌ها در سراسر جهان همچنان وجود دارند و رونق خود را حفظ کرده‌اند، یعنی اینکه چند سال و شاید چند دهه‌ی آینده هم، باقی خواهند ماند.

پی نوشت: دردناک‌ترین صدا برای من، صدای دستفروش‌ها و مبلغ‌های کتابفروشی‌های کنار خیابان انقلاب تهران است. جایی که چند سال، کار نشر انجام داده‌ام (گاهی به عنوان کار دوم و مقطعی هم کار اول).

صدای فریاد مکرر “کنکور، کمک درسی، دانشگاهی”.

چیزی که به تو یادآوری می‌کند، بخش زیادی از مشتری‌های اینجا، نه به خود، که به اجبار جامعه و نظام آموزشی، به ویترین کتابفروشی‌ها چشم دوخته‌اند.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+336
  

لحظه نگار: فرصتی ساده و ارزان برای تجربه‌ی حال خوب

لحظه نگار - گربه های باشگاه انقلابراه‌کار‌های مفید و غیرمفید زیادی برای تجربه‌ی کوتاه مدت حال خوب هست. از الکل تا زاناکس و چرخیدن در کافی شاپ تا شرکت در پارتی‌های شبانه. از رفتن به سینما تا نشستن پای تلویزیون.

اما پیشنهاد من اینه که اگر فرصت کردید این راهکار من رو هم امتحان کنید.

غذا دادن به حیواناتی که در خیابان سرگرم جستجوی غذا یا گردش هستند.

در مقایسه با هر تفریح دیگری که می‌شناسم، بسیار ارزون قیمت هست (اون بسته‌ی غذا که می‌تونه طی یک یا دو هفته مصرف شه از یک فنجان چای در یک رستوران یا کافی‌شاپ ارزون‌تره) و حس خوبی هم که به ما می‌ده ماندگارتره.

پی نوشت ۱: تجربه‌ی تعامل با سایر حیوانات، خیلی تجربه‌ی آموزنده‌ایه. به نظرم در حد سفر به کره‌ی ماه (یا شاید حتی سفر به بیرون از منظومه‌ی شمسی).

انسان با خارج شدن از کره‌ی زمین، با نگاه کردن به زمین از فاصله‌ی دور، با خیره شدن به جایگاه خودش از نقطه‌ای بیرون از منظومه‌ی شمسی، تازه فهمید که زمین مرکز عالم نیست و ما هم در میان انبوهی ستاره و سیاره و توده‌های متراکم و غیرمتراکم،‌ در فضای نامتناهی زندگی می‌کنیم و می‌‌آییم و می‌مانیم و می‌میریم و قرار نیست که “عالم، دور زمین بچرخد”.

وقتی با حیوانات تعامل داریم و دنیای آنها را می‌بینیم و خصوصاً مرام‌ها و اخلاق‌های نیکو و پسندیده‌ی حیوانی (مانند احترام به همنوع، نکشتن هم نوع، تقسیم منافع با هم نوع، حرص نزدن، پس انداز نکردن برای نسل بعد به قیمت گرسنه ماندن همسایه) را می‌بینیم، جدای از اینکه یادآوری بزرگی برای رشد و تکامل خودمان است، لحظه‌ای هم یادمان می‌آید که در این دنیای بزرگ، این‌چنین خودمان را مرکزعالم نبینیم.

توجه بیش از حد ما به خودمان و بی توجهی به محیط زیست و دیگران، شکل پیچیده‌تر و حتی خطرناک‌تری از خودشیفتگی است.

پی نوشت ۲: باور نمی‌کنم تا زمانی که کبوتر و سگ و گربه در شهر ما، با دیدن ما انسانها، وحشت زده می‌شوند و می‌گریزند، زیستن ما شهروندان در کنار یکدیگر، با آرامش و امنیت و احترام، قابل تصور باشد.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+386