دسته بندی: قصه کتابهای من

سرنوشت همه‌ی دیوارهای جهان

پیش نوشت: تا‌کنون چند مرتبه به روایت بخش‌هایی از کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا پرداخته‌ام که همه‌ی آن‌ها برچسب #کانکتوگرافی دارند و به سادگی می‌توانید مجموعه‌شان را ببینید. این را هم بگویم که ابایی نداشته‌ام تا هر از چندگاهی، کانکتوگرافی را بهانه کنم تا به حاشیه‌های مهم‌تر از متن – البته بر اساس قضاوت خودم – بپردازم و به همین علت، با وجودی که تا این لحظه، در این‌باره، کم ننوشته‌ام، هنوز از صفحه‌ی ۱۰ این کتابِ ۴۵۰ صفحه‌ای رد نشده‌ایم. این بار هم، حرف‌هایم را با مقدمه‌ای خارج از متن آغاز می‌کنم و سپس به سراغ کتاب می‌رویم. سرگرمی لحظه‌های استراحت هر یک از ما، برای لحظات استراحت خود، کارها و سرگرمی‌هایی داریم که ممکن است در نگاه دیگران، پوچ و بی‌اهمیت، یا عجیب و بی‌خاصیت جلوه کنند. یکی از سرگرمی‌های اوقات فراغت من، پیگیری […]

گورستان مشاهیر

چند روزی درگیر مرتب کردن کتابهایم بودم و این کار علاوه بر کتابهای دم دستی، شامل کتابهای انبار شده و انباشته شده بر روی یکدیگر نیز می‌شد. در میان آن‌ها، کتابی را دیدم که درست بیست سال قبل خریده بودم. اگر چه رنگ از چهره‌اش پریده بود و زرق و برق آن سال‌های نخست را نداشت، اما چراغ خاطرات قدیمی را در ذهنم روشن کرد. کتابی کوچک که نام هفت‌هزار نفر را در خود جا داده است. روزی که این کتاب را خریدم، هنوز شرکت گوگل تأسیس نشده بود و یاهو هم، اگر چه حاکم بلامنازع دنیای موتورهای جستجو بود، از جستجوی بسیاری از نام‌ها دست‌خالی و شرمنده باز می‌گشت. چون هنوز اینترنت، تقریباً خالی بود. برای نسل امروز که گوگل برایش دیگر اسم خاص نیست و گوگل کردن را به عنوان فعل به‌کار می‌برد، نسلی که اگر نام […]

مگاترندها (ابرروندها) در جهان امروز

مگاترند چیست؟ ابرروندها چگونه تعریف می‌شوند؟

پیش نوشت یک: قرار این بود که گه‌گاه هنگام مرور کتاب کانکتوگرافی نوشته‌ی پاراگ خانا، برخی نکته‌ها و خوانده‌ها و حاشیه‌ها را با شما در میان بگذارم. بنابراین آنچه در اینجا می‌خوانید، ادامه‌ی سلسله مطالبی است که در زمینه #کانکتوگرافی منتشر می‌شوند. پیش نوشت دو: قبلاً هم یک بار در مطلبی تحت عنوان راه های موفقیت در آینده دیگر مثل گذشته نیست اشاره‌ای به مگاترند (Mega-trend) یا ابرروند کرده بودم. این دومین باری است که در روزنوشته‌ها به این مفهوم اشاره می‌شود. سایمون آنهولت و پل‌هایی به همه جا پاراگ خانا، هفتمین صفحه از کتابش را با نقل جمله‌ای از سایمون آنهولت آغاز می‌کند: «فکت اصلی و کلیدی عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم این است که همه‌ی کشورها، همه‌ی بازارها، همه‌ی بسترهای ارتباطی و همه‌ی منابع طبیعی به یکدیگر متصلند.» سایمون آنهولت را – متاسفانه – قبل از این‌که پاراگ خانا از او جمله‌ای […]

یکپارچگی عمودی در برابر یکپارچگی افقی در جهان پیوسته

زیرساختها و یکپارچگی در دنیای متصل

پیش نوشت: این مطلب در ادامه‌ی معرفی کتاب کانکتوگرافی و مروری بر بخشی از فصل اول کتاب کانکتوگرافی (تحت عنوان: پل‌هایی به جای دیوار) نوشته شده است. پاراگ خانا در ادامه‌ی فصل اول کتاب خود، می‌کوشد تصویری شفاف‌تر از نقش پیوستگی و اتصال در تغییرات دنیای جدید برای ما ترسیم کند. یکی از مفاهیمی که او به آنها اشاره می‌کند «رنگ باختنِ تدریجیِ یکپارچکی عمودی در برابر یکپارچگی افقی است». این نوشته را می‌خواهم به تفسیر همین یک جمله اختصاص دهم. اجازه بدهید اول مفهوم یکپارچگی عمودی در منظومه‌ی ذهنی این نویسنده را بررسی کنیم. فرض کنید در جهانی زندگی می‌کنید که امپراطوری‌های بزرگِ X و Y و Z وجود دارند. هر یک از این امپراطوری‌ها درون خود سازمان‌ها و ساختارها و کسب و کارهای متنوعی دارند. حتی می‌توانیم بگوییم دولت‌های متعددی در درون هر امپراطوری وجود دارند (منظور از دولت، گروه‌هایی هستند که […]

پل‌هایی به جای دیوار (دنیایی متصل‌تر از همیشه)

پل هایی به جای دیوار - مرور فصل اول کتاب کانکتوگرافی نوشته پاراگ خانا

پیش نوشت: این مطلب مرور کوتاهی به بخشی از فصل اولِ کتاب کانکتوگرافی نوشته‌ی پاراگ خانا است که قبلاً آن را معرفی کرده‌ام. خانا برای عنوان نخستین فصل کتابش، عبارتِ From borders to bridges (از مرزها تا پل‌ها) را انتخاب کرده است. فکر می‌کنم در زبان فارسی، پل‌هایی به جای دیوار بتواند مفهومِ پنهان در این عنوان را تا حد خوبی منتقل کند. به محض دیدن این عنوان، یاد جمله‌ی مشهوری افتادم که از نیوتون نقل می‌شود: «ما دیوارهای زیادی می‌سازیم؛ اما به اندازه‌ی کافی پل نمی‌سازیم.» اگر چه پاراگ خانا در این فصل از کتاب به نیوتون و این حرف او اشاره نکرده است، اما می‌توان حس کرد که تمام این فصل، پاسخی به نگرانی نیوتون است. خانا بر این باور است که اکنون – سه قرن بعد از نیوتون – پل‌ها بیشتر و سریع‌تر […]

کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا – نگاه تازه‌ای به جغرافیای جهان

کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا

حرف کتاب کانکتوگرافی در یک جمله خلاصه می‌شود دوستی دارم که تنبلی با تمام وجود در او رخنه کرده است. روزهایی که یک توییت منتشر می‌کند، دیگر در خانه می‌ماند و سرِ کار نمی‌رود. می‌گوید امروز خیلی خسته شدم. این دوست عزیز، معمولاً در مواجهه با کتابها بعد صرف زمان (و انرژی) برای ورق زدن آنها، با نگاهی خسته رو به من می‌کند و می‌گوید: نمی‌شد همین‌ها را در یک جمله توییت کند؟ کلِ حرف این کتاب که یک جمله بیشتر نیست. آن دوست، هنوز فرصت نکرده این کتاب را ببیند. وگرنه فکر می‌کنم آن را یکی از مصداق‌های جمله‌ی طلایی خودش خواهد دانست: کلِ کتاب می‌گوید که دنیا هر روز بیش از گذشته به هم متصل می‌شود. درباره پاراگ خانا پاراگ خانا را نمی‌شناختم – و هنوز هم چندان نمی‌شناسم. راستش را بخواهید کتاب کانکتوگرافی (Connectography) […]

به جای کتاب چه می‌خوانید؟ (یادداشت برداری از حرف دوستانم)

چهار قسمت قبلی این بحث: درباره روش کتابخوانی (ما کتاب نمی‌خوانیم) نکاتی در مورد کتاب و کتابخوانی (روایتی از نکاتی که دوستان عزیزم مطرح کردند) لااقل در مدرسه بمان و بدُزد (چه شد که به هر شکلی از کتابخوانی راضی شدیم) به جای کتاب خواندن چه کاری انجام می‌دهید؟ آنچه در ادامه می‌خوانید، یادداشت‌هایی است که من پس از خواندن نظرات دوستانم نوشته‌ام. الزاماً روایت دقیق حرف دوستانم نیست. اما نکاتی است که هم‌زمان با خواندن حرف آنها ثبت کردم. آنها را اینجا می‌نویسم تا ادامه‌ دادن مسیر نگارش این سلسله مطالب برایم ساده‌تر شود. برخی از ویژگی‌ها و کارکردهای کتاب  فراهم آوردن فضای اندیشیدن در خلوت و به تعبیر دیگر تجربه انفرادی جهان  وادار کردن ما به تفکر است.  یک پیام یک طرفه (منولوگ) انگیزه‌های کتاب‌خوانی  احساس نیاز به تغییر  احساس ندانستن و جهل  به وجود […]

لااقل در مدرسه بمان و بدُزد

نام مدرسه‌ای که کلاس اول تا چهارم دبستان را در آن درس خواندم، شیخ طوسی بود. مدرسه‌ای کوچک و دولتی در جنوب شرق تهران. نزدیک به خیابان هفدهم شهریور و پایین‌تر از جایی که امروز به بزرگراه محلاتی شناخته می‌شود و آن سالها، کوچه‌ای باریک بیش نبود. شاید علت اینکه در میان خیل بزرگان ایران و اسلام، به او کمتر از بسیاری دیگر ارادت داشته‌ام و دارم، این است که شیخ طوسی را بیش از آنکه به واسطه‌ی خدماتش به اسلام بشناسم، به عنوان ساختمانی قدیمی در خیابان مخبر در جنوب شرق تهران به خاطر دارم که بهترین سال‌های کودکی‌ام را – مانند بسیاری از مدارس دیگر در بسیاری از نقاط جهان – بلعید و هرگز پس نداد. میانْ توضیح: همیشه گفته‌ام که کاش بیشتر دقت کنیم که اسم چه کسانی را روی چه چیزهایی […]

کتاب انسان خردمند (یووال نوح هراری)

چند هفته پیش، یکی از دوستانم به من گفت که در حال خواندن کتاب انسان خردمند است. نام نویسنده را پرسیدم و دیدم هراری است. انتظار نداشتم نسخه‌ی فارسی کتاب را ببینم و از این بابت خوشحال شدم. خواهش کردم که اگر کتاب را خواند و از ترجمه راضی بود (یا لااقل ترجمه را قابل تحمل می‌دانست) تصویری از کتاب را برایم ارسال کند تا در روزنوشته‌ها بگذارم. کسانی که اینستاگرام وبمایندست را دنبال می‌کنند، احتمالاً تصویر نسخه‌ی اصلی کتاب را که چند ماه قبل در آنجا قرار دادم به خاطر دارند: کتاب Sapiens را زمستان سال ۹۴ خریدم و چند ماه، هم‌نشین من بود. چون مطالعه‌ی این بحث، اولویت اولم نبود، کمی طول کشید تا جای خود را در میان سایر کتابهایم – که هر کدام چند ماه در صف انتظار قرار داشتند – باز کند. […]

قصه کتابهای من: جعبه سیاه تصمیم های من

هر بار که کتاب‌های جدیدی را به کتابخانه‌ام اضافه می‌کنم، کتابهای قبلی را به کتابخانه‌های فرعی (داخل اتاق‌ها، کمدها، انباری و جاهای مشابه) منتقل می‌کنم تا جا برای جدید‌ترها باز شود. اما دو کتاب هست که به هر زور و زحمتی شده جایی برایشان در کنار دست خودم باز می‌کنم. موقعیت‌شان را به شکلی انتخاب می‌کنم که حتماً با هر بار نگاه کردن به کتابخانه، چشمم به آنها بیفتد:   این کتابها، کتابهای واقعی نیستند. در واقع شابک و ناشر و این جور حرف‌ها ندارند. آن زمان من کلاس مذاکره حرفه ای برگزار می‌کردم و در میانه‌ی کلاس به نتیجه رسیده بودم که بهتر است برخی منابع را در اختیار دانشجوها قرار دهم. از هر کتاب مذاکره چند صفحه برداشتم و آنها را کنار هم گذاشتم و نهایتاً دو کتاب شد که هر کدام سیصد […]