Category: فلسفه تکنولوژی دیجیتال

تاریخچه شبکه های اجتماعی و ابرواقعیت جدید

پیش نوشت اول – چرا درباره تاریخچه شبکه های اجتماعی می‌نویسم؟ شبکه های اجتماعی دیجیتال (از فیس بوک و توییتر و اینستاگرام تا گروه های وایبری وگروه های ایمیلی نرم افزارهای چت و مسنجر) طی سالهای اخیر چنان به سرعت وارد زندگی ما در ایران شدند که فرصتی برای فکر کردن در مورد آنها و تحلیل دقیق آنها پیدا نکردیم.

از طرفی فرهنگ اجتماعی ما، نسبت به ورود و نفوذ شبکه های اجتماعی مقاومت جدی داشت و این باعث شد که حرف زدن و نوشتن از آنها هم تا مدت‌ها، مطلوب و مقبول نباشد. خوب یادم هست که همین چند سال قبل، دوستانم که مسئولیت‌هایی را بر عهده داشتند، فهرست تماس‌های وایبر گوشی خودشان را به من نشان می‌دادند و با هیجان می‌گفتند: محمدرضا ببین! فلانی هم وایبر داره! معلومه که دیگه اشکال نداره وایبر داشته باشیم! اگه کسی گفت چرا وایبر داری، می‌گیم فلانی هم داره!

وقتی در مورد یک پدیده صحبت نمی‌کنیم، آن پدیده از بین نمی‌رود. حتی جلوی ترویج آن هم گرفته نمی‌شود. اتفاقاً جذابیت آن پدیده بیشتر می‌شود و تنها خطری که به وجود می‌آید این است که مدیریت آن و همینطور امکان توسعه‌ی فرهنگ صحیح آن از ما گرفته می‌شود و حاصل این می‌شود که امروز، در عین اینکه ضرورت تکنولوژی‌های جدید و ابزارهایی که بر بستر آنها شکل گرفته‌اند، پذیرفته شده است و انکار اهمیت آنها، نوعی تحجر و تعصب محسوب می‌شود، حضورشان هم چندان اثربخش نبوده و مشکلات جدیدی را به مشکلات سابقمان افزوده است.

فرهنگی که تا همین چند سال پیش، اوج درک مدیریتی‌‌اش از شبکه سازی این بود که در جلسات کاری با خودتان کارت ویزیت داشته باشید و به هر کسی به هر بهانه‌ای کارت ویزیت خودتان را بدهید تا شبکه شکل بگیرد، ناگهان با شبکه‌ه های اجتماعی مجازی مواجه شد که فرصت – و تهدید – به اشتراک گذاشتن گسترده و نسبتاً رایگان اطلاعات را با حجم گسترده‌ای از مخاطبان فراهم می‌کرد.

بعد از اینکه در عصر سن تورها، از ازدواج انسان و ابزارش نوشتم و تولد گونه‌ی جدیدی از جانداران را بر روی این کره‌ی خاکی شرح دادم، به نظرم رسید که این موضوع آنقدر دغدغه‌ی ما شده است که بتوان وقت و فرصت بیشتری را به آن اختصاص داد. البته منظورم دغدغه‌ی عمومی جامعه نیست. بلکه دغدغه‌ی دوستانی است که به اینجا سر می‌زنند و وقت ارزشمندشان را برای خواندن حرفهای من و نظرات سایر دوستانشان صرف می‌کنند.

تاریخچه شبکه های اجتماعی

واقعیت این است که بحث‌هایی که له و علیه شبکه های اجتماعی درایران می‌شود عموماً سطحی و پوچ و شرم آور هستند. نه می‌توان مانند برخی از مردم‌مان، حضور در شبکه های اجتماعی را معیار قطعی مدرن بودن و بروز بودن دانست و نه می‌توان مانند برخی دیگر، بزرگترین چالش این ابزارها را، ارتباط پسر همسایه با دختر آن یکی همسایه قلمداد کرد. شبکه های اجتماعی – خواه آنها را مصداقی از بلایای غیرطبیعی بدانیم و خواه بزرگترین دستاورد بشر – به شکل اجتناب ناپذیر و انکارپذیری، هندسه‌ی تفکر و حتی جغرافیای فیزیکی دنیای ما را دگرگون کرده‌اند.

اگر نقاط قوت و ضعف این شبکه‌ها را بشناسیم، هویت آنها را درک کنیم و فرصت‌ها و تهدید‌های بالقوه و بالفعل آنها را بشناسیم، می‌توانیم از آنها به عنوان ابزاری مفید برای بهبود کیفیت زندگی خود و جامعه‌مان استفاده کنیم و اگر زمان کافی را صرف شناخت عمیق آنها نکنیم، ممکن است اثرات سوء حضور آنها در اکوسیستم اقتصادی و اجتماعی کشور، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به نسل ما وارد کند.

طبیعی است که اینها صرفاً دغدغه‌ی من به عنوان یک ایرانی نیست. این بحث‌ها در همه‌ی کشورها دغدغه بوده و هست و هر کشوری هم به شکلی به آنها می‌پردازد. اما فکر کردن به آنها ضمن اینکه باید بر بستر اندیشه‌ی جهانی باشد، باید نگاهی به فرهنگ خودمان هم داشته باشد. مشخصه‌های فرهنگی ما، با نقاط دیگر جهان تفاوت دارد و طبیعی است که این تفاوت‌ها باعث می‌شود که کارکردهای مثبت و منفی تکنولوژی در کشور ما تغییر کرده یا حتی متضاد برخی فرهنگ‌های دیگر باشد.

انتظار ندارم که این بحث‌ها برای همه‌ی خوانندگان روزنوشته‌ها جذاب باشد. اما به هر حال، چون یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های من در این روزها است و به شدت نگران هستم که استفاده‌‌‌ی بدون اندیشیدن از این ابزارها می‌تواند زیان‌های جدی برای ما داشته باشد، تصمیم گرفتم که حتی اگر یک خواننده هم داشته باشد،‌ باز هم آنها را بنویسم.

پیش نوشت دوم – چرا بحث تاریخچه شبکه های اجتماعی در متمم نیست؟ منطقی است که بگویید این نوع بحث‌ها بیشتر به درد متمم می‌خورد و عجیب است که در روزنوشته‌ها مطرح شود. البته دوستان قدیمی‌تر من، پاسخ این سوال را می‌دانند و حدس می‌زنند. اما باز هم شاید بد نباشد تکرار کنم که در متمم، تلاش ما بر این است که نظرات و حرف‌ها علمی‌تر و قطعی‌تر بوده و تا حد امکان – تاکید می‌کنم: تا حد امکان و نه بیشتر! – از آلودگی به قضاوت شخصی دور باشد.

در حوزه شبکه های اجتماعی ، نه فقط در ایران، در جهان هم هنوز یک همگرایی جدی شکل نگرفته است و اختلاف نظرها جدی است. بنابراین عملاً حرف‌هایی که گفته می‌شود، عمدتاً به خاطرات و قضاوت‌ها و تجربیات و ارزش‌ها و دیدگاه‌های گوینده آلوده است. این مسئله در مورد نوشته‌های من هم صادق است.

به عبارتی، بدون هر گونه تعارف و با قطعیت تاکید دارم که آنچه در تحلیل شبکه های اجتماعی می‌نویسم، نظر قطعی من نیست و حتی اصراری بر صحت یا دقت آن ندارم. هدف من بیشتر، ایجاد خوراکی برای فکر کردن و حتی مطرح کردن نظرات متضاد و مخالف در کنار یکدیگر است. همین که فرصتی ایجاد شود تا به این مسئله فکر کنیم کافی است. بنابراین حتی اگر من گزاره‌ی X را مطرح کردم و شما با خواندنش قانع نشدید و دیدید که گزاره‌ی نقیض X صحیح است، باز هم چیزی از دست نداده‌ایم. همین که لحظاتی به صورت جدی‌تر به این موضوعات فکر کرده‌ایم کافی است.

پیش نوشت سوم – نقطه‌ی شروع ما کجا خواهد بود؟ اگر اصرار داشته باشیم که نقطه‌ی شروع شبکه های اجتماعی، از زمان خلق اورکات و فیس بوک و اینستاگرام و چت‌های گروهی یاهو است، احتمالاً در تحلیل خود به خطا خواهیم رفت. شبکه‌های اجتماعی عمری به قدمت انسان دارند. تنها اتفاقی که در سال‌های اخیر افتاده است، گسترش جدی و سریع آنها به پشتوانه‌ی تکنولوژی است. چیزی که البته چالش اصلی شبکه های اجتماعی دیجیتال هم هست.

ما در طول هزاران سال، زندگی در طبیعت را فراگرفته‌ایم و به تدریج و بسیار آهسته، کوشیده‌ایم آسمانها و زمین را به تسخیر خویش درآوریم. اما اکنون اتفاق جدیدی افتاده است. سرعت رشد تکنولوژی چنان بالاست که فرصت اندیشیدن و تحلیل را از ما گرفته است. ابزارهای ارتباطی سریع‌تر از مهارت‌های ارتباطی رشد کرده‌اند. زمانی در کلاس‌ گفتگوهای دشوار، برای دوستانم مثال می‌زدم که فرض کنید که انسان کهن، شب می‌خوابید و صبح بیدار می‌شد و می‌دید که چکش او بیست برابر بزرگتر شده است. آیا زندگی برای او ساده‌تر می‌شد؟ قطعاً نه. اما همان انسان، اگر گوساله‌ی کوچکی داشت و آن گوساله طی مدت طولانی به تدریج بزرگ می‌شد، ممکن بود با تمرین و تعامل پیوسته، با وجود افزایش وزن، آن را بر روی شانه‌هایش حمل کند.

ماجرای ما و تکنولوژی ارتباطی به طور عام – و شبکه‌های اجتماعی دیجیتال به طور خاص – ماجرای همان انسان و چکش است. ما به یک شب خوابیدن و بیدار شدن، ابزارهای ارتباطی جدیدی پیدا کردیم که ده‌ها برابر ابزارهای قبلی قدرت دارند. اما ذهن ما و دانش ما و نگرش ما و مهارت ارتباطی ما، هنوز به همان اندازه‌ی دیروز است. بدیهی است که حاصل این رشد ناهمگون، کیفیت زندگی بهتر نخواهد بود. مگر آنکه برای درک بهتر ابزارهای خودمان، بکوشیم و وقت بگذاریم.

در شرایط جدید، یکی از مهم‌ترین روندهایی که در حال شکل گیری است، به وجود آمدن Hyperreality یا ابرواقعیت است. جایی که مرز بین واقعی بودن و مجازی بودن، مبهم می‌شود و به سادگی نمی‌توان آنها را تفکیک کرد. این تنها یکی از ویژگی‌های دوران جدید است که به تدریج در محیط زندگی ما پررنگ و پررنگ‌تر می‌شود.

من حرف اریک اشمیت را در نخستین جمله‌ی کتاب The new digital age خیلی می‌پسندم که می‌گوید: اینترنت، جزو معدود چیزهایی است که انسان ساخته و خودش درک کاملی از آن ندارد. این جمله، فقط یک جمله‌ی زیبای ادبی نیست. خصوصاً وقتی به خاطر داشته باشیم که یکی از غول‌های تکنولوژی جهان، آن را می‌گوید.

اجازه بدهید اولین قسمت حرفهایم درباره تاریخچه شبکه های اجتماعی را – که صرفاً پیش نوشت و مقدمه بود – با نقل جمله‌ای از چارلز کترینگ به پایان ببرم: ما باید دغدغه‌ی آینده را داشته باشیم، چون باقی عمرمان را در آن صرف خواهیم کرد!

بحث شبکه های اجتماعی را در مطلب دیگری تحت عنوان تاریخچه شبکه های اجتماعی و نظافت اجتماعی ادامه داده ام. شاید هم حوصله داشته باشید و نوشته من را در مورد شبکه های اجتماعی در آیینه تاریخ بخوانید.

چند مطلب دیگر در این حوزه هم نوشته ام که اگر فرصت داشته باشید و نگاهی به آنها بیندازید، من را خوشحال می‌کنید:

دنیا تکنولوژی، حافظه‌ی بیرونی و درد جاودانگی

دنیای دیجیتال و شکل گیری حافظه‌ی بیرونی

کارخانه داران سرمست، کارگران خواب، کارخانه های بیدار

شبکه های اجتماعی، شکل جدید یک ساختار قدیمی

مقایسه شبکه های اجتماعی با صنعت نشر مکتوب



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+199
  

عصر سن تورها

تفاوتهای انسان و ماشین، کم نیست. لااقل هنوز کم نیست. اما ظاهراً برای قرن‌ها، توانایی شطرنج بازی کردن یکی از تفاوت‌های جدی انسان و ماشین در نظر گرفته می‌شده است. شطرنج، قرنها تاریخ را در پس مربع‌های سیاه و سفید خود پنهان کرده است. همیشه عادت داشته‌ایم که در کنار صفحه شطرنج، انسانی را ببینیم که در سکوت، با چهره‌ای متفکر به صفحه نگاه می‌کند و گاه دقیقه‌ها و ساعت‌ها می‌گذرد و هیچ نمی گوید. به همین دلیل است که حتی در گذشته‌های دور هم، وقتی انسان به ماشین متفکر فکر می‌کرد، یکی از نخستین تصاویری که به ذهنش می‌رسید، ماشینی بود که با انسان شطرنج بازی می‌کند! بی دلیل نیست که وقتی دستگاهی به نام تورک را به عنوان یک شطرنج باز مکانیکی روبروی ناپلئون – که عاشق شطرنج بود – قرار دادند، نتوانست در مقابل وسوسه‌ی رقابت با او مقاومت کند و یکی از نخستین باخت‌های انسان در مقابل ماشین را رقم زد. البته بعدها، معلوم شد که یک شطرنج باز، به شکل هوشمندانه‌ای در داخل آن دستگاه پنهان بوده است!

عصر سن تورهاشاید بسیاری از مردم، دستگاه تورک را در ادامه‌ی فهرست طویل تقلب‌های تاریخ قرار دهند. اما دستگاه تورک را به شکل دیگری هم می‌توان نگاه کرد. یکی از نخستین نمادهای ثبت شده‌ی انسان از علاقه‌ی او به ساخت دستگاهی که مانند خودش فکر می‌کند.

شاید تصویر واقعی‌تر و جدی‌تر این رقابت را بتوان رقابت گری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان،‌ با Deep Blue دانست. وقتی که انسان در برابر ماشینی که خود ساخته بود، نشست و از او باخت. شطرنج کاسپاروف، فقط مورد علاقه‌ی شطرنج بازان نبود.

برای بسیاری از انسانها، یکی از جدی‌ترین رویارویی‌های انسان با محصول ساخت خودش بود. البته انسان قبلاً هم با محصولات ساخت خودش روبرو شده بود. مثلاً وقتی که با تیری که خود ساخته بود کشته می‌شد یا با زنجیری که خود ساخته بود اسیر می‌شد و یا با بمبی که خود ساخته بود منفجر می‌شد. اما این بار، انسان با محصولی که خود ساخته بود، نبرد فکری می‌کرد.

عصر سن تورها - کاسپاروف در مقابل Deep Blue

 برای بعضی از انسانها، این رویداد آغاز یک دوره جدید بود. حرفهایی که همیشه در داستانهای علمی – تخیلی مطرح می‌شد، به نظر می‌رسید که چندان دور از دسترس نیست. برخی چنان به اندوه نشستند و روضه خواندند که گویی، آخرالزمان رسیده است. برخی دیگر هم چنان به وجد آمدند که گویی می‌توان در آینده‌ی نزدیک، مغز تعطیل بسیاری از ما را کنار گذاشت و مغزهایی هوشمندتر را جایگزین کرد تا دنیای بهتر و زیباتر بسازند.

اما آن زمان، جمله‌ای از کاسپاروف در گفتگو با یکی از خبرنگاران، در میانه‌ی هیاهوی خبری گم شد و کمتر مورد توجه قرار گرفت. به کاسپاروف گفتند: آقای کاسپاروف. دیپ بلو همزمان به چند میلیون حرکت آتی فکر می‌کند، شما معمولاً قبل از تصمیم گیری به چند حرکت فکر می کنید؟ و کاسپاروف گفت: به یک حرکت! صفحه را که نگاه می‌کنم،‌ یک حرکت خودش را به من نشان می‌دهد و می‌گوید که آن را انجام دهم!

این حرف در آن زمان می توانست پیام خوبی باشد مبنی بر اینکه ماشین به هر حال، با انسان فرق دارد و مغز انسان، صرفاً یک ماشین پیچیده تر نیست. اگر چه بعداً وقتی که بحث Adaptive Self Organized Artificial Neural Systems شکل گرفت و توسعه یافت، اختلاف نظر در این زمینه هم بیشتر شد.

به هر حال، الان موضوع بحث من چیز دیگری است. شطرنج، نماد انسان اندیشمند بود و انسان در برابر ماشینی که شطرنج بازی می‌کرد، می‌باخت. اما در کنار این رویدادهای زیبا و جذاب خبری،‌ به آرامی رویداد دیگری شکل گرفت که تا جایی که من می‌دانم کلیو تامپسون، قبل از هر کس دیگری اهمیت آن را دیده و در مورد آن نوشته است. عنوان این متن‌ هم، برگرفته از اصطلاحی است که او دوست دارد و به کار می‌برد.

رویداد، به ظاهر ساده بود. پیشنهاد کردند که به جای اینکه انسانها روبروی دستگاه‌های کامپیوتری بنشینند، بتوانند در کنار خود یک دستگاه کامپیوتر داشته باشند و از حرکتهای پیشنهادی کامپیوتر هم، استفاده کنند. به عبارتی، این بار امثال کاسپاروف، یک مشاور جدید هم در کنار خود داشتند که قبلاً اثبات کرده بود از آنها قوی‌تر است. شطرنج بازهای معمولی هم همان مشاور را در اختیار داشتند.

حاصل این شکل جدید بازی، دو نتیجه‌ی جالب بود. نتیجه اول – که قابل حدس است – اینکه شطرنج بازان حرفه‌ای هم وقتی یک ماشین را به عنوان مشاور داشتند، عملکرد بهتری داشتند و در موارد متعددی،‌ تعداد حرکاتی که تا پیروزی نیاز داشتندَ، کمتر می‌شد.

اما نتیجه دوم – و بسیار مهم‌تر اینکه – برخی فکر می‌کردند زیرک هستند و به جای اینکه خودشان فکر کنند، مستقیماً حرکتهای پیشنهادی ماشین را انجام می‌دادند. به هر حال، ماشین قبلاً ثابت کرده بود که از توانمندترین انسان هم، می‌تواند بهتر شطرنج بازی کند. اما اتفاق عجیبی افتاد. در بسیاری از موارد، کسانی که صرفاً مجری پیشنهاد ماشین بودند، از کسانی که در کنار پیشنهاد ماشین، خودشان هم فکر و تحلیل می کردند و حاصل آن را به صفحه‌ی بازی می‌آوردند، شکست خوردند.

عصر سن تورهاتعبیر سن تور، از اینجا شکل می‌گیرد. سن تور، یکی از موجوات افسانه‌ای است که سری شبیه انسان و بدنی شبیه اسب دارد. سن تور، انسان اسب سوار نیست. به عبارتی اسب و انسان در آن قابل تفکیک نیستند. نمی‌توانیم بگوییم که سن تور، اسبی است که سری مانند انسان دارد یا انسانی است که پایی مانند اسب دارد.

ماشین، در شطرنج از انسان برنده شد،‌ اما به سن تور باخت. سالیان سال، انسان ابزار ساخته است. ابزارهای او تا کنون، عموماً ادامه‌ی دست و پای او بوده اند. چکش، مشتی محکم‌تر بود و چرخ، پایی که سریع تر می‌رفت. اما تکنولوژی در دهه‌های اخیر، اجازه داد که انسان ادامه‌ی مغز خودش را بسازد.

امروز دفتر تلفن موبایل، ادامه‌ی حافظه‌ی بلندمدت ماست و وقتی آن را با اکانت گوگل خود سینک می‌کنیم، می‌توان گفت آن را در حافظه‌ی ابدی خود قرار داده‌ایم (اطلاعات در آنجا هم ابدی نیست، اما افق ارزیابی من، متوسط عمر یک انسان است).

دانبار، با بررسی کورتکس مغز انواع جانداران، اعلام کرد که انسان در بهترین حالت، می‌تواند ۱۵۰ رابطه را به صورت جدی و همزمان مدیریت و درک کند. اما امروز اگر چه می‌توان گفت که شبکه‌های اجتماعی، ابزارهای خوبی برای مدیریت رابطه‌ی جدی و عمیق نیستند، اما به هر حال قطعاً می‌توان گفت که ابزارهای جدید، می‌توانند (صرفاً می‌توانند و نه اینکه می‌کنند!) به هر یک از ما کمک کنند که شبکه دوستی بزرگتری را مدیریت کنیم.

امروز ویکی پدیا، یک دایره العارف نیست. بخشی از مغز بشر است که بیرون از جمجمه‌های او تکامل می‌یابد. خرد جمعی، که زمانی یک اصطلاح فلسفی و بیشتر شبیه یک استعاره ادبی بود،‌ امروز – لااقل بخشی از آن- IP دارد. Server دارد و حتی می‌توان میزان انرژی مصرفی آن را بر حسب ژول و کالری حساب کرد!

تا کنون، انسان همیشه سوار بر ابزار خود می‌شد. درست مانند سواری که بر اسب می‌پرد و به پیش می‌رود. اما در این مقطع زمانی، برای نخستین بار، انسان و اسب،‌ یکی شده‌اند و سن تور خلق شده.

امروز من با یک انسان ازدواج نمی‌کنم. با یک سن تور ازدواج می‌کنم: انسان + دفتر تلفن وایبری + اکانت فیس بوک + اکانت اینستاگرام + …

همچنانکه روزگاری، پس از ازدواج،‌ به دلیل مشکلات عقلی و فکری و جسمی، ممکن بود جدایی به وجود بیاید، دفتر تلفن و اکانتهای شبکه های اجتماعی و … هم می‌توانند به همان راحتی منجر به جدایی شوند (یکی از دوستان من که از همسرش جدا شده می‌گفت: احساساتش به توییتر نشت دارد و نتوانسته آن را کنترل کند!). در گذشته کدام زنی، از مردش به دلیل لنگ بودن اسب او جدا شده بود؟!

من به طور مشخص وقتی می‌گویم تکنولوژی به فضای سایبری فکر می‌کنم. با معنای دقیق کلمات آن. فضا معادل واژه‌ی Space و نه معادل واژه‌ی Room و سایبر به همان ریشه‌ی اصلی آن در Cybernetics و نه هم معنا با واژه‌ی مجازی یا Virtual.

زمانی، زاهد تارک دنیا می‌توانست همه‌ی دنیا را کنار بگذارد و با چشمان بسته،‌ به کشف و شهود مشغول شود. او هیچ چیز را از دست نمی‌داد. جهان و عالم هستی را می‌فهمید. آنچه نمی‌دید زوایدی بود که انسان بر روی این کره خاکی آفریده بود. خانه و آشپزخانه و کاخ‌ها و کوخ‌ها و زر و زور و هر آنچه که تجربه‌ی او را از بزرگی عالم هستی، نه تنها عمیق‌تر نمی‌کرد، بلکه مغشوش می‌کرد.

اما در روزگار جدید، انسان که قبلاً چیزی توانمندتر از دست خود و سریع‌تر از پای خود و بزرگتر از بدن خود ساخته بود، مشغول توسعه‌ی چیزی گسترده‌تر از مغز خویش است! در عصر سن تورها، تسلط نداشتن بر ابزارهای جدید، صرفاً ضعف فیزیکی و مادی نیست. بلکه چشم پوشی از ابزاری بزرگ برای درک بهتر عظمت عالم هستی است.

انسانها، اگر نیاموزند که به ابزارها مسلط شوند، در زیر دست و پای سن تورها، له خواهند شد. دنیای جدید دنیای آنهاست و لااقل، نگاهی به وضعیت امروز ما،‌ نشان می‌دهد که بسیاری از ما، نه تنها این ترکیب جدید انسان – ابزار را نفهمیده و ندیده‌ایم، بلکه در سوار شدن بر اسب تکنولوژی هم، چنان ناشیانه عمل کرده‌ و فرو افتاده‌ایم که عملاً صرفاً قربانی پایکوبی اسب‌ها و اسب سواران تکنولوژی هستیم.

پی نوشت: خیلی دلم می‌خواست در این زمینه‌ها بیشتر بنویسم، اما احساس می‌کنم حوصله‌ی خواننده سر می‌رود. روی کاغذ می‌نویسم.

به روز رسانی: بعداً مطلب دیگری تحت عنوان دنیای تکنولوژی و شکل گیری حافظه بیرونی نوشتم که می‌توان آن را ادامه این متن در نظر گرفت. امیدوارم فرصت کنید و آن را هم بخوانید.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+309