Category: توسعه مهارتهای فردی

کتابخوانی و اینکه چگونه کتابخوان شویم؟

این مطلب، توسعه یافته و تکمیل شده و به متمم منتقل شده است:

لینک محل جدید مطلب درباره کتابخوانی

ضمن اینکه ممکن است مطالب سری #مهارت یادگیری در متمم هم که از همین جنس است، برای شما مفید باشد.

 

 



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+379
  

متمم = محل توسعه مهارتهای فردی من

در اینجا می‌خواهم برای شما ریشه‌ی شکل‌گیری طرح متمم را بگویم. برای اینکه دلیل مطرح شدن این طرح را بهتر بدانید، مجبور هستم کمی حرف‌های شخصی بزنم.

برای کسانی که از قدیم من را کمتر میشناسند بگویم که من از حدود ۱۴ سالگی مطالعه بسیار جدی و منظم را شروع کردم (نخستین کتاب جدی که در دوم راهنمایی خواندم برنامه ریزی اسمبلی برای ریزپردازنده ۶۵۱۰ بود که برای من اولین کتاب علمی انگلیسی نیز محسوب میشد).

از آن زمان به حوزه های مختلف سر زدم و پراکنده مطالعه کردم. یادگیری چند زبان برنامه نویسی، مطالعه در زمینه هوش مصنوعی و الگوریتم ژنتیک، مطالعه تاریخ و فلسفه، خواندن تاریخ تمدن ویل دورانت در سالهای پایانی دبیرستان و سالهای نخست دانشگاه، مطالعه در تاریخ روانشناسی و کاربردهای آن، کار در حوزه هایی مثل اتوماسیون صنعتی و …، مطالعه در زمینه مدیریت صنعتی (برای اینکه در کمک به راه اندازی کارخانجات که شغل اصلی من بود توانمندتر شوم)، مدیریت و مذاکره و …، همه و همه، مطالبی بود که به صورت کتاب، جزوه، شرکت در کلاسهای مختلف در کشورهای مختلف و …، انجام شد و خلاصه آن شد که همیشه میگویم. مطالعه روزانه یکصد صفحه کتاب و مقاله طی پانزده سال گذشته.

آنها که من را بهتر میشناسند میدانند که به دلیل وضعیت خانوادگی و نیز نوع صنایعی که در آنها کار کردم و همینطور کار در ضمن تحصیل که فرصت حضور منظم در دانشگاه را از من گرفت، من عملاً بسیاری از چیزها را به صورت خودآموز یادگرفتم و از امکان استفاده از «راهنمایی دیگران» تا حد زیادی محروم بودم.

امروز وقتی به گذشته بر میگردم و به انبوه مطالعه ها و تلاشها و سالها کم خوابی و بیخوابی و آوارگی در فرودگاههای مختلف در نقاط مختلف جهان و هزاران کتابی که هنوز با من از محلی به محل دیگر جابجا میشود نگاه میکنم، میبینم که برای قرار گرفتن در اینجا که هم اکنون هستم، میشد کمتر از این هم کار کرد. میشد به جای هر ده کتابی که خوانده ام، تنها یکی را خواند به شرطی که کسی بود که راهنماییم کند. میشد بسیاری از تجربه ها را بدون «تلخی تجربه کردن» از «مدیران مجرب» شنید و خلاصه اینکه این مسیر ۲۰ ساله را میشد در سه یا چهار سال هم طی کرد.

اخیراً که تصمیم گرفتم فعالیتهای آموزشی در فضای «حقیقی» را محدودتر کنم و به کارهای شخصی بپردازم، فرصتی دست داد تا آموزش در فضای مجازی را پر رنگ تر از قبل پیگیری کنم.

این بود که تصمیم گرفتم طرحی را آغاز کنم به نام «طرح متمم» به دو معنا:

۱) متمم آموزشهای دانشگاهی برای ما که میدانیم آموزشهای تخصصی دانشگاهی به تنهایی برای رشد و پیشرفت کافی نیست.

۲) متمم به عنوان مخفف «محلی برای توسعه مهارتهای من».

امیدوارم با این کار، زمانهایی که از زندگی من سوخت و با بهره وری کم، مدیریت شد، در زندگی شما بهتر و بیشتر مدیریت شود.

یادمان باشد که من و همکارانم در تیم متمم، ادعا نداریم که آنچه میگوییم بهترین روش یا تنها روش توسعه مهارتها است. اگر حرفهای هافستد را هم خوانده باشید، به خاطر دارید که اساساً آموزش، به تجربیات و زمینه های آموزش دهندگان، «آلوده» میشود. اما هر چه باشد بهتر از این است که دست به هیچ کاری نزنیم.

برخی از دروس مطرح شده در متمم:

دوره آموزشی ارزش آفرینی
دوره آموزشی استراتژی
دوره آموزشی استراتژی محتوا
دوره آموزشی استعدادیابی
دوره آموزشی اسلایدسازی
دوره آموزشی برند
سری مطالب پاراگراف فارسی
دوره آموزشی تبلیغات
دوره آموزشی تسلط کلامی
دوره آموزشی تصمیم گیری
دوره آموزشی تفکر استراتژیک
دوره آموزشی تفکر سیستمی
دوره آموزشی خودشناسی
سری مطالب داستان کسب و کار
دوره آموزشی دانلود فایل‌های صوتی
دوره آموزشی روانشناسی پول
دوره آموزشی زبان بدن و ارتباط غیرکلامی
دوره آموزشی زبان بدن و اشتباهات آن
زنگ تفریح
سری مطالب سبک زندگی
دوره آموزشی شبکه های اجتماعی
دوره آموزشی شخصیت شناسی
دوره آموزشی طراحی سیستم فروش
دوره آموزشی گزارش نویسی
دوره آموزشی مدل ذهنی
دوره آموزشی مدل کسب و کار
دوره آموزشی مدیریت ارتباط با مشتری
دوره آموزشی مدیریت استرس
دوره آموزشی مدیریت منابع انسانی
دوره آموزشی مذاکره
معرفی کتاب
دوره آموزشی مهارت فروش
دوره آموزشی مهارتهای ارتباطی
دوره آموزشی مهارت یادگیری
واژه نامه متمم
دوره آموزشی هوش هیجانی
یادگیری زبان انگلیسی



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+242
  

نقشه راه موفقیت – قسمت دوم: قوانین موفقیت

نخستین قانونی که هر انسان موفقی بر روی آن تأکید دارد این است که موفق بودن و ثروتمند بودن هم معنی نیستند. انسان موفق را با نشانه های دیگری میتوان شناخت. اگر به ریشه کلمه ها توجه داشته باشیم متوجه می شویم که «موفق» و «موافق» از یک ریشه اند. انسان موفق کسی است که «موافق» و «در راستای» اصول و ارزشهای خود زندگی میکند. این انسان ممکن است داراییهای زیادی داشته باشد یا هیچ چیز نداشته باشد. موفق بودن یک ویژگی رفتاری و شخصیتی است. اما ثروتمند بودن یک رویداد در زندگی هر انسان است. انسان ثروتمند ممکن است در هر لحظه ثروت خود را از دست بدهد اما انسان موفق اگر شکست هم بخورد، همچنان موفق است.

اگر معیار ما برای رشد و موفقیت ثروت بود، حافظ در زمانی که شعر مینوشت، ادیسون در زمانی  که برای هزارمین بار در اختراع لامپ شکست میخورد، ولتر در زمانی که به خاطر نمایشنامه های انتقادیش مجبور بود شبانه در لباس گدایی از شهر خود به شهر دیگر بگریزد، شکست خورده محسوب میشدند.

اگر پای صحبت مدیران موفق بنشینیم میبینیم که آنها به جای آنکه در پی ثروت باشند، در تلاش برای بهبود مهارتها و تواناییهای خود بوده اند. بدیهی است که اگر تمام توان و انرژی خود را صرف بهبود قابلیتهای خود کنیم، رشد و ثروت نیز به همراه آنها خواهد آمد.

بنیانگذاران گوگل میگویند که از زمان دانشجویی، به دنبال روش و الگوریتمهایی برای جستجوی سریع و دقیق در میان انبوهی از اطلاعات بوده اند. آنها در آن زمان به ثروت آفرینی و پولدار شدن فکر نمیکردند و فقط میکوشیدند بهترین روش جستجو را کشف کنند. شاید بتوان گفت: «موفقیت حاصل ثروت نیست. بلکه ثروت، محصول جانبی موفقیت است».

قانون دیگری نیز وجود دارد که از هر انسان موفقی خواهید شنید: برای موفقیت، راه میان بر وجود ندارد. مهم نیست در چه مقطعی از تاریخ و در چه بخشی از جغرافیای جهان حضور داشته باشید. همیشه افرادی را میبینید که بدون آنکه شایستگی داشته باشند، به ثروتهای قابل توجه دست یافته اند. هستند کسانی که با دیدن این انسانها میگویند: نظام دنیا عادلانه نیست و شانس بیش از هر چیز دیگری در سرنوشت دخیل است و تلاش کردن بیهوده و بی ثمر است. اما با آنچه گفته شد باید به خاطر داشته باشیم که این افراد شاید «ثروتمند» باشند اما الزاماً «موفق» نیستند. هر نوع تغییر کوچک سیاسی یا اقتصادی میتواند آنها را از بالاترین قله ها پایین بکشاند. در حالی که برای قایق انسانهای موفق، در هر شرایطی باد موافق خواهد وزید.

قانون مهم دیگر این است که چیزی به نام شانس وجود ندارد. انسان خوش شانس و بدشانس نداریم. انسان موفق و ناموفق داریم. انسان موفق کسی است که در مسیر موفقیت گام بر میدارد. شاید امروز هنوز با معیار بسیاری از اطرافیان تا موفقیت فاصله بسیار زیادی دارد، اما همچنان در رفتار و تفکر او میتوان موفقیت را دید: دانشجویی که تا نیمه های شب، سر در کتاب فرو برده و در انبوه واژه ها و عبارات، راه رشد و پیشرفت خود و کشورش را می جوید. هنرمندی که با زحمت، هزینه قلم و رنگ و کرباس را تأمین میکند و زمانی که همه در خوابند، می کوشد به اعجاز ترکیب رنگها، تصویری زیباتر از دنیا را به اهل دنیا ارائه کند. عکاسی که شاید نتوانسته حرفه ای  ترین دوربین را تهیه کند اما با دوربین ارزان قیمت خود، در گوشه یک پارک، در جستجوی سوژه ای مناسب عکاسی میگردد، همگی در مسیر موفقیت هستند. شاید به همین دلیل توماس جفرسون زمانی گفته بود: «من به شدت به شانس معتقدم و فکر میکنم هر چه بیشتر تلاش کنم شانس بیشتری دارم!»

قضاوت دیگران، معیار موفقیت نیست. باید یک واقعیت را بپذیریم و آن این است که انسانهایی که در اطراف ما حضور دارند، آخرین کسانی هستند که موفقیت ما را تأیید میکنند. عموم انسانها، آموخته اند که «راه حل های متوسط و عمومی» را برای زندگی انتخاب کنند و همین راه حل ها را به دیگران نیز تجویز کنند. از نظر بسیاری از اطرافیان ما، تنها راه موفقیت، رفتن به دانشگاه است و در دانشگاه نیز فقط سه رشته تحصیلی برای موفقیت وجود دارد: پزشکی، مهندسی و حقوق! و در این رشته ها هم فقط یک سطح تحصیلی مفید است و آن هم دکتراست!

اما زمانی که در میان مدیران جامعه و انسانهای موفق جستجو میکنیم، بسیاری از آنها را میبینیم که یا فرصت تحصیلات رسمی دانشگاهی را نداشته اند یا اگر داشته اند در رشته های کاملاً متفاوتی بوده است. رابرت فراست زمانی در یکی از شعرهایش اشاره کرده بود که اگر در جنگلی گرفتار شوم و دو راه پیش روی من باشد، از راهی میروم که کمتر پاخورده و پیموده شده باشد. شاید در جنگل این کار بهترین راه حل نباشد! اما مدل ذهنی انسانهای موفق در مسیر زندگی، این روش انتخاب را تأیید میکند.

برای انسان موفق، شکست وجود ندارد! همگی جمله ادیسون را شنیده ایم. زمانی که هزارمین تلاش او در اختراع لامپ ناکام ماند گفت: «من شکست نخورده ام! من هزار راه مختلف کشف کرده ام که به اختراع لامپ منتهی نمیشود!». همچنین شنیده ایم زمانی که آزمایشگاه بزرگ او با تمام تجهیزات و نتایج مطالعات و تحقیقات آتش گرفت، ادیسون در کناری ایستاده بود و خونسرد به شعله ها نگاه میکرد. وقتی فرزندش شتابزده از سمتی به سمت دیگر میدوید گفت: «پسرم! نگاه کن! شاید در تمام عمر خود فرصت نکنی آزمایشگاهی به این حد مجهز را در حال سوختن ببینی!». انسانهای موفق، فقط به حرکت رو به جلو فکر میکنند. مهم نیست شرایط محیطی با آنها مساعد باشد یا نه. مهم نیست همه اتفاقات خوشایند باشند یا نه. آنها با پشتکار، مسیر پیشرفته را ادامه میدهند…



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن

+224