Category: توسعه مهارتهای فردی

به بهانه درگذشت وین دایر

وین دایر، دیروز در سن هفتاد و پنج سالگی درگذشت. بعید است کسی اهل کتاب و کتابخوانی باشد و نام او را نشنیده باشد. حتی در عبور گذری از کنار ویترین کتابفروشی‌ها و قفسه کتاب‌های آنها، نام او را خواسته یا ناخواسته، بارها و بارها می‌بینیم.

وین دایر جزو روان درمان‌گرهایی بود که شیوه سنتی آموزش و درمان را ترک کرد و کوشید به انسانها کمک کند که خود،  پاسخ دشواری‌های زندگی خود را بیابند. مکتبی که بعد از تلاشهای او و چند تن دیگر (از جمله دیل کارنگی)، به نام Self-Help یا «خودیاری» به صورت گسترده رواج پیدا کرد.

شاید دوست داشتنی‌ترین جمله‌ی وین دایر برای من، موضع بسیار عمیق و زیبایش در برابر بیماری بود. وقتی او در سال ۲۰۱۲ از بیماری سرطان خون خود مطلع شد، در وبلاگش پیامی با این مضمون نوشت:

شاید این بیماری، به نوعی پاسخ بدن من به زخم‌های روح و روانم باشد. روابط شکست خورده گذشته یا هر چیزی شبیه این. هر چه هست، بدن همیشه می‌داند که چه می‌کند و آن را در حد کمال انجام می‌دهد.

برای کسانی که حوزه خودیاری را می‌شناسند، منظومه‌ی فکری وین دایر مشخص و قابل حدس است. فضایی که در آن، نقش انسان در حال امروز و سرنوشت فردایش جدی گرفته می‌شود. فضایی که مسئولیت گریزی و توجیه سختی‌ها و شکست‌ها با اتکا به شرایط محیطی، قابل پذیرش نیست. فضایی که هر کس مسئول است به سهم خود، دنیا را به جای بهتری برای زیستن دیگران و خود تبدیل کند.

فکر می‌کنم عمده‌ی حرف‌های وین دایر و دیگر افراد فعال در حوزه خودیاری را می‌توان با توجه به این چارچوب فکری، بهتر و ساده‌تر درک کرد. مثلا وقتی که در کتاب قدرت نیت یا Power of Intention می‌گوید:

Wayne_Dyer

در مورد خودیاری، قبلاً هم به بهانه‌ی استیون کاوی در متمم صحبت شده. فکر می‌کنم اقبال گسترده مردم سراسر جهان به این حوزه و پرفروش بودن همیشگی کتابها و حرف‌هایی که زیر چتر خودیاری یا Self-Help قرار می‌گیرند، نشان می‌دهد که انسان امروز، جایی در میانه‌ی حرفها و آموزش های سنتی کهن (که عموماً بسیار کلی یا بسیار جزیی هستند و به روز نشده‌اند و غبار زمان بر آنها نشسته) و آموزش های نوین (که بیشتر می‌کوشند از ما کارمند‌ها و مدیرها و کارگران بهتری بسازند) در جستجوی «حس و حال بهتر» و «تجربه‌ی عمیق‌تر زندگی» است و در حالی که گروه اول و دوم، هر یک با تشویق و تنبیه‌های خاص خود، او را به سوی خود می‌خوانند، وقت و پول خود را برای راه سومی هزینه می کند که جایی در این میانه قرار گرفته است.

نمی‌دانیم که در آینده، کدامیک از این سه گروه، حاکمیت زندگی انسانها را بر عهده می‌گیرند. شاید هر سه دیدگاه، مانند اکنون به صورت مسالمت آمیز در کنار یکدیگر زندگی کنند. اما اگر قرار باشد یکی از آنها به صورت غالب در بیاید، قطعاً گروهی خواهد بود که «نیازها و خواسته های انسان امروز» را به رسمیت بشناسد و بکوشد خدمتگزار بهتری برای تامین آنها باشد.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+341
  

چرا برای وبگردی از موبایل استفاده نمی‌کنم؟

پیش نوشت ۱: خواسته یا ناخواسته بسیاری از نوشته‌های این وبلاگ، طعمی از آموزش با خود دارند. لااقل در موارد زیادی می‌توانم از آنچه مطرح می‌کنم، با استفاده از تحقیقات و مطالعات، به شکلی دفاع کنم. اما آنچه این‌ بار می‌نویسم کمی از این لحاظ تفاوت دارد. به دلیل اینکه سهم سلیقه در آن بسیار زیاد است.به هیچ وجه باور ندارم که شیوه‌ای که من به کار می‌گیرم بهترین شیوه ممکن است و یا اینکه اساساً شیوه درستی است. اما دلم می‌خواست آن را برای شما هم گزارش بدهم.

بنابراین لطفاً آن را به عنوان یک بحث علمی جدی در نظر نگیرید و در پی تایید یا رد آن نباشید. چون خودم هم تاکیدی بر آن ندارم. بیشتر آن را شبیه گفتگوهای بی‌خاصیت داخل تاکسی بگیرید که مسیر سفرهای درون‌شهری را کوتاه می‌کند و در آن هر یک از مسافران، نقش یک تحلیل‌گر سیاسی اجتماعی اقتصادی را بر عهده می‌گیرند و در مورد همه چیز نظر می‌دهند و بعد هم که پیاده شدند، به همان زندگی معمولی روزمره ادامه می‌دهند…

پیش نوشت ۲: یادش بخیر. در دوران دبیرستان (سالهای هفتاد و چهار یا هفتاد و پنج) مردی را می‌شناختم به نام دکتر خسروی. دانشگاه فیزیک درس می‌داد. با یک فولکس قورباغه‌ای یا به قول امروزی‌ها بیتل رفت و آمد می‌کرد و جدا از هوش و دانشی که داشت، چیزی از جنس حکمت هم به خوبی در او حس می‌شد. خوب یادم هست که یک بار می‌گفت: در مورد عادت‌های کوچک زندگی‌ات فکر کن و آنها را آگاهانه انتخاب کن. چون اتفاق‌های بزرگ زندگی‌ات را عادت‌های کوچک زندگی‌ات می‌سازد.

وقت بگذار و فکر کن که ساعت پنج و نیم بیدار شدن بهتر است یا ساعت شش و نیم. وقت بگذار و فکر کن که از خیابان بالایی به مدرسه بروی بهتر است یا خیابان پایینی. وقت بگذار و فکر کن که بهتر است در مسیر پیاده روی، کیف‌ات را در دست چپ‌ات بگیری بهتر است یا دست راستت.

به او گفتم: آقای دکتر. فرق نمی‌کند. خیلی از اینها فرق نمی‌کند. او گفت: اگر کمی به مغزت فشار بیاوری فرق‌های زیادی را پیدا خواهی کرد.

خیلی قبولش داشتم. او تیزهوش بود و مستعد و خیلی چیزها را خوب می‌فهمید. آن زمان برای خودم قانونی داشتم و آن اینکه اگر در یک سری موضوعات، می‌دیدم که کسی خیلی بیشتر از من می‌فهمد، در سایر موضوعاتی که به نظرم نامربوط حرف می‌زد، با او جدل نمی‌کردم. با خودم می‌گفتم احتمال اینکه من نفهمم بیشتر است. بگذار مدتی به سنت او بمانم. دکتر خسروی چنین فردی بود.

خوب یادم هست که شب آمدم و این توصیه دکتر خسروی را در دفتر مخصوصی که در آن توصیه‌های دیگران را یادداشت می‌کردم نوشتم تا به مرور زمان آن را بخوانم و به کار بگیرم.

آن دفترچه ارزشمند توصیه‌ها چند سال بعد در یک سفر کاری به دلایل نامعلومی گم شد. اما آن توصیه‌ها  در ذهن من گم نشد و هنوز هم هرگاه فرصتی پیش می‌آید می‌نشینم و به ساده‌ترین عادت‌هایم فکر می‌کنم و تلاش می‌کنم به قول دکتر خسروی به مغزم فشار بیاورم و برای آنها دلیل بسازم! البته این روزها دیگر این کار را کورکورانه انجام نمی‌دهم. نتایج شگفت انگیز این توصیه ساده را دیده‌ام و می‌دانم که چگونه می‌تواند معجزه آفرین باشد.

اصل مطلب: فکر کنم با این دو پیش نوشت، اکنون بتوان به سراغ عنوان اصلی این مطلب بازگشت: چرا برای وبگردی از موبایل استفاده نمی‌کنم؟

حتی آدمی مثل من هم که عاشق کتاب است و مهم‌ترین سرمایه زندگی‌اش چند هزار کتابی است که در خانه بر گرد او نشسته‌اند، باید بپذیرد که امروز وسیله‌های دیجیتال بخشی از سهم مطالعه ما را به خود اختصاص داده‌اند و نمی‌توان آنها را از زندگی حذف کرد. بسیاری از کتابها را در قالب فایل‌های دیجیتال می‌خوانیم و بخشی از مطالعات ما حاصل وبگردی در سایت‌های مختلف است و عملاً صفحه‌ نمایش – چه در ابعاد کوچک آن روی موبایل و ساعت‌های هوشمند و چه در ابعاد بزرگتر آن مانند تبلت و لپ تاپ و تلویزیون‌های هوشمند – سهم قابل توجهی را از کاغذ ربوده است.

بنابراین، سوال در مورد اینکه آیا همچنان می‌توان به کتابخوانی روی کاغذ ادامه داد یا باید حضور Screen یا صفحه نمایش را در زندگی به رسمیت شناخت، دیگر سوالی منطقی نیست. مستقل از اینکه پاسخ این سوال مطلوب نظر ما باشد یا نباشد.

اما سوال مهم دیگری هنوز روی میز قرار دارد و آن انتخاب صفحه نمایش مناسب برای مطالعه است. این سوال چیزی از جنس عادت است و مطمئن هستم که اگر امروز هم این فرصت را داشتم که دکتر خسروی سالهای هفتاد و چهار را پس از بیست سال ببینم، از من می‌پرسید که: محمدرضا. آیا در مورد عادت انتخاب صفحه نمایش برای مطالعه، فکر کرده‌ای یا این انتخاب را به صورت ناآگاهانه انجام می‌دهی؟

آنچه می‌نویسم پاسخ من به اوست. درست مثل انشایی که دانش آموزی در پاسخ به خواسته‌ی معلمش می‌نویسد:

من تصمیم گرفته‌ام که برای وبگردی، خودم را به استفاده از لپ تاپ یا کامپیوتر عادت بدهم و الان بیش از یک سال است که به تصمیم خودم وفادار هستم. در ابتدا که این تصمیم را به صورت جدی آغاز کردم، دو یا سه دلیل در ذهنم بود و بعدها دلایل دیگری هم به آن افزوده شد:

* در لپ تاپ میزان عوامل Distractive (مواردی که حواس ما را پرت می‌کنند یا تمرکز ما را به هم می‌زنند)‌ بسیار کمتر از وسایل موبایل است. موبایل وسیله‌ای است که کارکرد اصلی آن با نوتیفیکیشن و آلارم و علائم اخطاری تعریف می‌شود. صدای زنگ موبایل خبر می‌دهد که دیگران با ما کار دارند. صدای رسیدن پیامک‌های همراه اول و ایرانسل و وایبر و تلگرام و ده‌ها برنامه مشابه و نمایش انواع نوتیفیکیشن‌ها در اطراف صفحه، بخشی از تعریف هویت موبایل است. به سختی می‌توان از موبایل برای وبگردی با تمرکز ذهنی بالا استفاده کرد. قاعدتاً اگر موبایل را روی حالت پرواز یا Flight Mode هم قرار دهیم، کارکرد اصلی خودش و دسترسی به وب را از دست می‌دهد. اگر چه حتی در این حالت هم به فرض اینکه بخواهیم یک متن آفلاین ذخیره شده روی موبایل را بخوانیم، مشکلات متعدد دیگری وجود دارد.

* اینترنت را به درستی دنیای وب (تار عنکبوت) نامگذاری کرده‌اند. روی موبایل خیلی بیشتر احتمال دارد که مانند یک مگس در لابه‌لای تارهای این عنکبوت تکنولوژی گره بخوریم و گرفتار شویم. اگر صفحات وب را واقعاً یک تارعنکبوت در نظر بگیریم که هر صفحه با تعدادی لینک به صفحات دیگر وصل شده است و ما می‌خواهیم روی این تار عنکبوت راه برویم، لپ تاپ کمک می‌کند که ما واقعا‍‍ً حرکت عنکبوتی داشته باشیم اما احتمال زیادی وجود دارد که وسایل موبایل ما را به مگسی گرفتار تارعنکبوت تبدیل کنند!

یکی از مهم‌ترین کارکردهای مثبت مطالعه در فضای وب، امکان استفاده از هایپرلینک‌ها و مطالعه مطالب مرتبط است. در واقع کسی که روی هیچ لینکی کلیک نمی‌کند و یک مطلب را تا انتها می‌خواند و می‌رود،‌ از امکانات فضای مجازی استفاده نمی‌کند. او یک مطلب را از ابتدا تا انتها می‌خواند و سپس به سراغ مطلب دیگر می‌رود. درست مانند شاگرد یک مکتب‌خانه یا کسی که پای منبر موعظه یا کلاس دانشگاه نشسته‌ است. مزیت اصلی مطالعه در وب این است که بسته به شرایط و نیاز، من بتوانم از طریق هایپرلینک‌ها به سراغ مطالب و اخبار و نوشته‌ها و اطلاعات مرتبط بروم و به تعبیری که در متمم گفتم فرایند یادگیری کریستالی شکل بگیرد.

مطالعه روی دسکتاپ این کار را به مراتب ساده‌تر می‌کند. قبل از باز کردن یک لینک با حرکت روی آن، می‌توان آدرس لینک را در پایین صفحه مشاهده کرد و در مورد کلیک کردن یا نکردن روی آن تصمیم گرفت. همچنین می‌توان چندین صفحه را همزمان باز کرد و بین آنها رفت و آمد کرد و دوباره به صفحه اول بازگشت. بررسی‌های متعدد نشان داده است که کاربران روی صفحات موبایل وقتی برای مطالعه از یک صفحه بیرون می‌روند با احتمال کمتری به صفحه قبلی بازمی‌گردند. بلکه دنیای جدیدی برایشان باز می‌شود که سرگرم آن می‌شوند.

البته بدیهی است که امکان باز کردن Tab های موازی در وسایل موبایل وجود دارد و برنامه‌های متعددی هستند که این کار را به خوبی مدیریت کنند و تقریباً هر کاری که روی دستکاپ قابل انجام است روی موبایل هم قابل انجام است. اما به طور خاص دغدغه من سرعت و سهولت انجام این کارهاست. اگر فقط سرعت کار وبگردی کریستالی ما با لپ تاپ و دسکتاپ سی درصد بیشتر از موبایل باشد، چنین کاری توجیه دارد. فراموش نکنیم که سیگار که اینقدر همه از آن می‌ترسیم فقط چیزی در حدود ده سال یا ۱۵%‌ از عمر ما کم می‌کند! پس ۲۰ یا ۳۰ درصد افزایش سرعت در فعالیت‌هایی که وقت زیادی را از ما می‌گیرند، چیزی نیست که به سادگی از آن عبور کنیم.

* ارزیابی ناشران و سایت‌ها در فضای موبایل دشوارتر است. تم‌های موبایل معمولاً ساده‌تر هستند و به اصطلاح، برنامه نویسان آنها را لُخت کرده‌اند.همه لباس‌های اضافه از تن آنها به درآمده. ستون‌های کناری کم شده‌اند. بنرها کمتر هستند یا اساساً نیستند. صرفاً متن و تصاویر باقی مانده و به سادگی نمی‌توانیم در مورد اعتبار صفحاتی که به آنها سر می‌زنیم تصمیم بگیریم و در مورد آنها یک قضاوت اولیه داشته باشیم.

به عنوان مثال اگر بر روی موبایل از طریق جستجو یا از طریق لینک سایر سایت‌ها به دو مقاله‌ای در گاردین یا فوربس برسید، تقریباً با یک فضا مواجه خواهید شد و اگر من از شما بپرسم که به نظر شما تفاوت جنس مقالات گاردین و فوربس در چیست، به سادگی و سرعت نمی‌توانید تحلیلی داشته باشید. اما کافی است که این دو مقاله را روی دستکاپ باز کنید و به محیط کلی و فضای این دو سایت کمی توجه کنید. به سادگی می‌توانید متوجه تفاوت فضاهای گاردین و فوربس بشوید و تصمیم بگیرید که کدام جنس از مطالب را بهتر است در فوربس و کدام جنس را در گاردین بخوانید. مثال‌های فارسی هم خیلی زیاد است اما چون اکثراً دوست و آشنا هستند، نمی‌توانم از آنها مثال بزنم.

* جدا کردن اطلاعات مفید و طبقه بندی آنها در فضای دسکتاپ سریع‌تر و آسان‌تر است. هر وقت که دیدیم برای جستجوی دوباره‌ی یک مطلب، به اندازه نخستین بار وقت می‌گذاریم، معلوم است که یک جای کار می‌لنگد! یکی از اساتید من – به شوخی و البته به درستی – می‌گفت: اگر این مدتی را که در زندگی هر روز به دنبال جفت جوراب‌هایم گشتم روی هم جمع بزنیم خودش دو سه ماه می‌شد و اگر آنها را همیشه جفت می‌کردم انگار که سه ماه عمر اضافی برای خودم ایجاد کرده بودم!

در فضای دیجیتال این ماجرا خیلی جدی است. ما در هنر آرشیو کردن و طبقه‌بندی اطلاعات بسیار ضعیف هستیم. بارها دیده‌ام که یک نفر برای اینکه یک عکس را به من نشان بدهد (که قاعدتاً مشاهده آن چیزی بین ۱۰ تا ۲۰ ثانیه زمان می‌برد) بیش از سه یا چهار دقیقه در حال چرخیدن در گالری موبایلش بوده است (از مسئله اتلاف وقت که بگذریم، حتماً دقت کرده‌اید که فرهنگ جالبی در بین ما رواج دارد که همه‌ی ما سرمان را داخل موبایل طرف می‌بریم و با هم داخل گالری عکس‌هایش را می‌گردیم!).

اگر من یک بار به یک صفحه سر می‌زنم و آن صفحه برایم مفید است یا اینکه چند لینک خاص در آن صفحه هست که ارزشمند است یا اینکه یک پاراگراف مطلب وجود دارد که ارزش خواندن دوباره دارد یا اینکه عکسی وجود دارد که می‌خواهم آن را داشته باشم، طبیعی است که باید به ابزارهای کافی برای ثبت و ضبط و طبقه بندی آنها مجهز باشم. من همیشه به دوستانم می‌گویم هر مطلبی را که حتی ماه‌ها قبل در دنیای وب خوانده باشم و مفید دانسته باشم، می‌توانم در کمتر از سی ثانیه دوباره آن را به شما نشان دهم.

ما به خوبی می‌توانیم فایل‌های مفید را در دایرکتوری‌های مناسب نگهداری کنیم. پاراگراف‌های خوب را در فایل‌های وورد یا وان نوت یا اورنوت یا هر جای دیگری ذخیره کنیم. عکس‌های خوب را در فولدرهای خاص طبقه‌بندی کنیم.

البته می‌دانم که همه این برنامه‌ها نسخه موبایل‌ هم دارند. اما به خاطر داشته باشیم که دغدغه ما کارآیی واقعی است. یادم هست که در سالهای کودکی می‌دیدم یکی قرآن را روی برنج نوشته! به مادرم می‌گفتم که: خواندن قرآن روی برنج سخت نیست؟ مادرم توضیح می‌داد که مادر جان، این را برای خواندن ننوشته‌اند. برای نوشتن نوشته‌اند!

موبایل برای این نوع طبقه بندی و نگه‌داری اطلاعات بسیار ضعیف و ناتوان است و با وجود انواع اپلیکیشن‌ها و پلاگین‌ها و ابزارهای متعدد، نمی‌توانید انتظار یک آرشیو‌کننده حرفه‌ای اطلاعات را از آن داشته باشید.

البته اگر کسی بگوید که من اصلاً لازم ندارم چیزی را آرشیو کنم و همینطوری می‌خوانم و رد می‌شوم واصلاً ماجرا اینقدر‌ها هم جدی نیست، حرف نادرستی نمی‌زند. اما مشخصاً او از وب برای مطالعه و یادگیری استفاده نمی‌کند. بلکه گردش تفریحی در فضای مجازی انجام می‌دهد (وب گردی می‌تواند چیزی شبیه ولگردی باشد و می‌تواند چیزی شبیه مطالعه و یادگیری باشد! بسته به انتخاب ما. البته می‌فهمم که خود واژه Web Surfing‌ از لحاظ مفهومی به ولگردی و Web Wandering نزدیک‌تر است. اما به هر حال انتخاب با ماست).

* موبایل برای مطالعه ارگونومیک نیست. مدتها پیش در هفته‌ نامه ایده متمم مطلبی در مورد اثرات نامطلوب زاویه گردن روی ستون فقرات منتشر کرده بودیم (منبع تصویر):

اثرات منفی استفاده از موبایل برای وبگردی روی گردن

مطالعه روی موبایل و تبلت در مقایسه با مطالعه بر روی مانیتور به وضوح چند برابر فشار بیشتر به ستون فقرات وارد می‌کند و خود این مسئله هم در بلندمدت می‌تواند آسیب‌های جدی به بدن ما وارد کند.

* امکان تعامل در موبایل خیلی کم و ساده و سطحی است: یادم هست که بچه که بودیم یک اصطلاحی در کشور خیلی رایج بود و دائماً به ما می‌گفتند که این غربی‌ها مصرف‌گرا هستند و دنیای غرب مصرف کننده است و ما مصرف کننده نیستیم و نمی‌خواهیم بشویم و خلاصه مصرف کننده یک فحشی بود تقریباً معادل …

موبایل و تبلت بیشتر برای مصرف اطلاعات هستند. کسی که روی موبایل مطلب می‌خواند عملاً Consumer است. تولیدکننده اطلاعات نمی‌تواند با موبایل کار ارزشمند جدی انجام بدهد. فریب این علاقمندان حوزه تکنولوژی (از جمله خود من که عاشق این دنیا هستم) را نخوریم که دنیا عوض شده است و الان هر کسی هم Producer است و هم Consumer و اصلاً الان تولیدکننده و مصرف کننده یکی شده است و ما Prosumer داریم! عکس گرفتن از سالاد ماکارونی و انتشار آن روی اینستاگرام، چیزی از جنس تولید نیست. فوروارد کردن یک مسیج روی وایبر و واتس آپ و تلگرام چیزی از جنس تولید نیست. حتی چیزی از جنس نشر هم نیست. صرفاً ایجاد ترافیک دیجیتال است. آن چیزی که در دنیای شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای ارتباط مجازی به آن مشارکت می‌گویند واقعاً Contribution نیست. بلکه بیشتر درگیر کردن ذهن مصرف کننده یا Engagement است (در مورد اینها تحت عنوان بازی سازی یا گیمیفیکیشن در متمم آنقدر گفته‌ایم که نیازی به تکرار نباشد).

تولید واقعی به ابزار نیاز دارد. یک عکاس یا گرافیست واقعی، برای انتشار یک تصویر روی اینستاگرام یا شبکه‌های اجتماعی به کامپیوتر نیاز دارد. کسی مثل من برای نوشتن یک مطلب واقعی به صفحه کلید درست و حرفه‌ای نیاز دارد.

متوسط کیفیت کامنت‌های اینجا را با متوسط کیفیت کامنت‌ها در اینستاگرام من یا فیس بوک من مقایسه کنید. می‌توانید همین متوسط‌ها را در سایت متمم و اکانت اینستاگرام متمم هم مقایسه کنید. آن وقت به خوبی می‌شود درک کرد که کامنت‌هایی که اینجا می‌بینید (که بسیاری از آنها مشخصاً با لپ تاپ تایپ شده‌اند) با کامنت‌هایی که در آنجا می‌بینید که مشخصاً با موبایل تایپ می‌شوند چه فرقی دارند (البته تنها دلیل این تفاوت، تفاوت در ابزارها نیست. اما تفاوت در ابزارها هم یکی از دلایل اصلی این تفاوت است).

به فهرست بالا می‌توان موارد زیادی را افزود. اما برای من همین فهرست هم کافی است که موبایل را برای ولگردی در اینترنت و لپ تاپ را برای وبگردی هدفمند انتخاب کنم و طبیعتاً چون فرصت زندگی کم است و نمی‌توان آن را صرف ولگردی کرد، عملاً استفاده من از موبایل به یک ابزار ارتباطی محدود شده است.

این بود انشای من!



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+228
  

مثلث اشترنبرگ و نیمرویی که املت نمی‌شود…

این مطلب، نگاهی دوباره به مثلث اشترنبرگ است که عمری در حدود سه دهه دارد. اما زیبایی نگاهی که در آن است، آن را کهنه نکرده و باعث شده که هنوز در کتابها و مقالات، به صورت جدی، زنده باقی بماند.

آن را برای عصر ایران نوشتم و اینجا بازنشر می‌کنم:

——————————————————————————————————–

– ما به زندگی با هم ادامه می‌دهیم اما به خاطر بچه‌ها.
– ما خیلی یکدیگر را می‌فهمیم، اما همسران خوبی نیستیم!
– درست است با هم اختلاف نظر داریم،‌ اما همه‌ی اینها حل می‌شود… .

اینها نمونه‌هایی از جملاتی است که انسانها، برای بیان وضعیت رابطه‌ی عاطفی خود به کار می‌برند. بسیاری از ما، با شنیدن این جملات،‌ انبوهی از توصیه‌های از پیش آماده داریم که معمولاً بر اساس تجربیات قبلی مان و نه الزاماً مدل‌های علمی و کاربردی، شکل گرفته‌اند.

شناخت مدل‌های علمی در حوزه‌ی روابط عاطفی، می تواند به شناخت بهتر وضعیت رابطه، تحلیل آن و تصمیم‌گیری‌های بهتر در مورد آن، منجر شود.

بعضی مدل‌های علمی هستند که همیشه می‌توانند برای بیان و تحلیل رویدادهای اطراف ما مفید باشند. “نظریه انگیزش مازلو” نمونه‌ای از این مدل‌هاست. مدلی که بیش از شش دهه از مطرح شدن آن می‌گذرد و اگر چه ده‌ها مدل کامل‌تر و دقیق‌تر دیگر پس از آن مطرح شده و مورد استفاده قرار گرفته‌اند، هنوز اصطلاحات مطرح شده در مدل مازلو به کار گرفته می‌شود.

هم‌ عرض مدل انگیزشی مازلو، برای تحلیل انگیزه‌‌های انسانها در رابطه‌های عاطفی، مدلی است که توسط روبرت اشترنبرگ پیشنهاد شده و طی سالهای اخیر، اگر چه شکل آن اصلاح و بهبود یافته اما کلیت آن همچنان ثابت است.

اشترنبرگ برای هر رابطه عاطفی، سه ضلع تعریف می کند: ضلع اول صمیمت و نزدیکی است. بعدی را شور و شوق و ضلع سوم را تعهد و تصمیم‌ نام‌گذاری کرده است.

بعد اول را می توان شامل حس نزدیکی، ارتباط و وجود یک پیوند ذهنی دانست.
بعد دوم، شور و شوقی است که می‌تواند در اثر زیبایی یا جذابیت جنس مخالف یا برانگیختن احساسات و هیجانات شکل بگیرد.
بعد سوم، می‌تواند ناشی از پایداری به قواعد و سنن اجتماعی باشد. یا ناشی از تصمیم یک‌طرفه یا دوطرفه که «فعلاً حفظ رابطه بهتر از رها کردن رابطه است».

میزان عشق و محبتی که در یک رابطه وجود دارد بستگی به حاصل جمع این سه بعد دارد؛ اما طبیعی است که سهم هر یک از این سه بعد در طول زندگی تغییر می‌کند.

شوق، ممکن است در اوائل یک رابطه، بسیار زیاد باشد. وقتی که زن یا مرد، با شنیدن صدای زنگ پیامک، ضربان قلبش تند‌تر می‌شود و لبخند بر لبانش می‌آید و برای ساعاتی کار بیشتر، انرژی می‌گیرد.
این شوق ممکن است مدتی یا مدت ها بماند. ممکن هم هست به تدریج، آتش آن فروکش کند. حالا وقتی زن یا مرد، صدای زنگ پیامک را می‌شنود، آهی می‌کشد و لبخندی تلخ به اطرافیان می‌زند و موبایل را دورتر می‌گذارد تا به حرف‌هایش ادامه دهد.

ادامه نوشته



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+326
  

محتوا از چه روش‌هایی به پول تبدیل می‌شود؟

این مطلب را برای عصر ایران نوشتم که اینجا بازنشر می‌کنم:

در نوشته قبلی، درباره تولید محتوا در فضای مجازی صحبت کردیم. درباره اینکه تکنولوژی ها امروز سریع‌تر از حجم محتوا رشد کرده‌اند و عملاً دغدغه‌ی امروز دنیا، بیشتر از هر چیز دیگری محتواست. اما سوال اینجاست که روش‌های کسب درآمد از محتوا چیست؟

طبیعی است که تعداد روش‌هایی که می توان توسط آنها با استفاده از محتوا، درآمدزایی کرد، محدود و مشخص نیست و کاملاً تابع خلاقیت «خالق محتوا» است. اما در اینجا به برخی از متداول‌ترین شیوه‌های کسب درآمد از طریق محتوا می‌پردازیم.
در آینده به بررسی نقاط قوت و ضعف هر یک از این روش‌ها خواهیم پرداخت:
روش اول: فروش مستقیم


رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+102