فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Category: روزمرگی‌ها

حرفه ای گری مصداق‌های خیلی ساده هم دارد

پشت صندوق یک غرفه‌ی فروش غذا در یک مجموعه‌ از غذافروشی‌ها (به قول امروزی‌ها فودکورت)  ایستاده بود.

پول خوراکی ۱۸۵۰۰ تومان می‌شد.

گفتم: می‌شود کارت بکشم؟ یک بار امتحان کرد و نشد. گفت اگر اشکال ندارد پول نقد بدهید. از صبح چند مورد بوده که دو بار از حساب‌شان برداشت شده. من شرمنده می‌شوم.

بیست هزار تومان دادم.

هزار تومان در صندوق داشت و داد. اما ۵۰۰ تومانی نداشت. در جستجوی ۵۰۰ تومان بود. گفتم: مهم نیست.

اما کیف پول شخصی‌اش را از جیب درآورد و ۵۰۰ تومان از آن پیدا کرد و داد.

گفتم: نباید از پول شخصی بدهید. گفت: این مشکل شما نیست که کارت‌خوان کار نمی‌کند و صندوق هم پول خرد ندارد. مشکل من است.

بعد از اینکه خوراکی را با لذت فراوان – به خاطر این برخورد خوب او – خوردم. به نزدیک‌ترین کتابفروشی رفتم. گزینه‌ها محدود بود. اما چندان مهم نبود. دو کتاب و یک مجموعه خودکارهای رنگی (نمی‌دانم. شاید اسمش خودکار نیست. اصلاً مهم نیست) با یک ساک مقوایی کوچک خریدم و اول یکی از کتابها برایش نوشتم که: غذا هر چقدر هم خوشمزه باشد، برای همیشه در یاد نمی‌ماند. اما رفتار حرفه‌ای همیشه در یاد می‌ماند. لذت دیدن شما وقتی از داخل کیفتان به دنبال پیدا کردن بقیه‌ی پول بودید، همیشه ماندگار است.

نمونه ساده حرفه ای گری

پی نوشت: امسال با همکارانم در متمم قرار گذاشته‌ایم جاهایی که نمونه حرفه ای گری و رفتار حرفه ای می‌بینیم، حتماً قدردانی کنیم. حتی اگر در همین حد ساده و کوچک باشد. به این شکل، اهمیت این کار در ذهن خودمان هم بهتر ماندگار می‌شود.

گاهی هم برای شما بعضی از اینها را تعریف می‌کنم. البته قاعدتاً برای اینکه تمام روزنوشته به این بحث اختصاص پیدا نکند از هر چند ده مورد، یکی را نقل می‌کنم.

+391
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

برای اینکه دیده شوی، دورتر شو

پیش نوشت: از بین #زنگ تفریح‌های متمم (حداقل در هفته‌های اخیر)، زنگ تفریحی که به عکس‌های عنکبوت‌ها پرداخته بود برای من دوست داشتنی (و شاید تداعی کننده‌تر از بقیه) بوده است.

دلم می‌خواست مطلبی در موردش بنویسم. اما چون فعلاً در متمم چند تا از کامنت‌های من در قسمت کامنت‌های امتیاز بالا هست، برای اینکه اونجا رو شلوغ‌تر نکنم اینجا می‌نویسم.

اصل حرف:

ریچارد داوکینز، در سال ۱۹۹۱ در انجمن سلطنتی علوم در لندن یک سلسله سخنرانی چند روزه به نام Growing up in the universe (بزرگ شدن / رشد کردن در هستی) داشت.

این سخنرانی یکی از زیباترین سخنرانی‌های علمی هست که من تا امروز دیده‌ام. لحن ساده و در عین حال پایه‌ی علمی قوی این سخنرانی به عنوان یکی سخنرانی علمی-عمومی، مثال زدنی هست.

در بخشی از این سخنرانی، داوکینز به پدیده‌ی عادت کردن و انتظارات دوردست می‌پردازه.

به اینکه ما انسان‌ها، به شگفتی‌های محیط اطراف خودمون عادت می‌کنیم و برامون هیجان انگیزه که در نقاط بسیار دور، شگفتی‌هایی رو کشف کنیم.

داشتم با خودم فکر می‌کردم که اگر فقط یکی از این عنکبوت‌ها وجود داشت (نه میلیون‌ها و میلیاردها) و اگر به ما می‌گفتن که این عنکبوت، تنها موجود زنده‌ای هست که در یکی از سیاره‌های دور (مثلاً زحل)‌ وجود داشته و توسط یک کاوشگر (مثلاً کاسینی)   به زمین آورده شده، ما چگونه با اون مواجه می‌شدیم؟

موجودی هست که هشت چشم داره.

پاهاش با سیستم هیدرولیک کار می‌کنه.

(احتمالاً می‌دونین که ماهیچه عنکبوت فقط می‌تونه پاهاش رو جمع کنه. به عبارتی Extensor Muscle یا ماهیچه‌های بازشونده نداره. برای اینکه پاهاش رو باز کنه، مایعی رو تحت فشار داخل پاهاش پمپ می‌کنه. به همین علت وقتی میمیره، پاهاش جمع میشه چون فشار هیدرولیک این سیستم از بین می‌ره).

می‌تونه سی تا چهل برابر قدش بپره.

و خلاصه خیلی ویژگی‌های عجیب داره. تار درست می‌کنه و …

به نظرم اگر چنین چیزی گفته می‌شد، احتمالاً دولت‌ها بودجه‌های میلیارد دلاری برای حفظ این تک نمونه می‌گذاشتند و شاید هم سازمان‌های عریض و طویل (بزرگ‌تر از ناسا) تشکیل می‌شد تا روی این مطالعه کنند و افکارش رو بفهمن و مدل مغزش رو درک کنند و سیستم عصبیش رو تحلیل کنند و ژنومش رو تحلیل کنند و هر روز (خصوصاً روزهایی که خبرهای مهم‌تری وجود داره) صدا و سیمای ما یک ساعت از اخبار شامگاهی رو بهش اختصاص می‌داد.

اما الان این موجودات شگفت‌انگیز، دارن کنار ما زندگی می‌کنن و ما اون‌قدر که باید از دیدنشون هیجان زده نمی‌شیم. منظورم فقط عنکبوت‌ها نیستند. بسیاری از موجودات اطراف ما هستند.

داوکینز – یادم نیست در اون سخنرانی یا جای دیگه – جمله‌ی جالبی داره و می‌گه: انسان‌ها احتمالاً عمق فضا و کهکشان‌ها را سریع‌تر از اعماق اقیانوس‌های روی زمین، کشف خواهند کرد.

داوکینز بخشی از زندگینامه خودش رو هم که منتشر کرده، براش عنوانی انتخاب کرده که به نظرم به تنهایی به اندازه‌ی یک کتاب ارزش داره:

An appetite for wonder – ذائقه‌ای برای شگفت زده شدن (Wonder رو می‌شه به چیزهای دیگه هم ترجمه کرد. اما تم کتاب نشون می‌ده که احتمالاً بهترین ترجمه همینه).

فکر میکنم خیلی از ما (و شاید همه‌ی ما) این ذائقه‌ی شگفت زده شدن رو تا حد زیادی از دست دادیم. نمی‌تونیم به سادگی از دیدن دنیای اطرافمون شگفت زده بشیم.

حتی یک عنکبوت ریز، برای اینکه دیده بشه باید میلیون‌ها کیلومتر از ما دورتر بشه تا به چشم بیاد.

+298
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

یک پیشنهاد برای مدیریت بهتر زمان: حذف ساعت‌های رُند

ما به بهانه های مختلف در متمم در مورد مدیریت زمان و #نظم شخصی صحبت کرده‌ایم.

با این حال، دلم می‌خواست یک عادت کوچک را که از سال پیش شروع کردم و نتیجه های فراتر از انتظار برایم داشت با شما هم به اشتراک بگذارم.

عادتی که هم در خانه هم در محیط کار و جلسات شرکت‌ها، قابل اجراست و آن‌قدر ساده است که به سختی می‌توان آن را ترک کرد.

پیشنهادم این است که شما هم این کار را امتحان کنید و اگر آن را اثربخش دیدید به دیگران هم پیشنهاد بدهید:

با خودمان قرار بگذاریم که از ساعت‌های رُند برای زمان بندی و قرار گذاشتن و شروع جلسه و خلاصه در تمام جنبه های رفتار روزمره استفاده نکنیم.

به این معنا که مثلاً ساعت‌هایی مانند:

  • هشت
  • هشت و ربع
  • یازده و نیم
  • یک ربع به یک

را از دامنه واژگان فعال‌مان حذف کنیم.

اگر می‌خواهیم با دوستانمان در ساعت هشت و نیم قرار بگذاریم، قرار را به ۸:۲۹ یا ۸:۳۱ یا ۸:۲۸ یا ۸:۳۳ تغییر دهیم.

اگر قرار است جلسه‌ای رأس ساعت ۹ در شرکت شروع شود، ساعت جلسه را تغییر دهیم و در تمام نامه ها و ایمیل‌ها و پیام و پیامک‌ها ساعت ۸:۵۸ یا ۸:۵۸ یا ۹:۰۱ یا ۹:۰۳.

امیدوارم نتایج این تغییر، همون‌قدر که برای من و دوستانم اثرگذار بوده برای شما هم اثرگذار و محسوس باشه.

+254
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره مهاجرت و ادامه تحصیل

پیش نوشت: دیروز با یکی از دوستانم گفتگوی کوتاهی درباره مهاجرت و ادامه تحصیل داشتم که حس کردم بد نیست آن را در اینجا هم نقل و ثبت کنم. لازم به تکرار نیست که آنچه می‌نویسم، مثل همیشه یک دیدگاه شخصی است و بر تحقیق و مطالعه هم استوار نیست. بنابراین، می‌توان آن را صرفاً به عنوان یک «نظر» و نه یک «نظریه» محسوب کرد.

مفروضات:

دوستم می‌گفت که علاقمند به مهاجرت است و تصمیم گرفته است که ادامه‌ی زندگی خود را در نقطه‌ی دیگری از جهان بگذراند.

آنچه به عنوان «موضوعِ انتخاب» در ذهن داشت، شیوه و فرایند این مهاجرت بود.

برای او، ادامه‌ی تحصیل آکادمیک هم گزینه‌ی جذاب یا مطلوبی نبود به راه اندازی و توسعه‌ی کسب و کار در نقطه‌ی دیگری از جهان فکر می‌کرد.

اصل مطلب:

به عنوان یک دیدگاه شخصی، بر این باور هستم که ادامه تحصیل می‌تواند بهانه و بستر خوبی برای مهاجرت به سرزمینی دیگر باشد.

چون در بسیاری از کشورها، مهاجر در جستجوی کار و دانشجوی در حال تحصیل، دو تصویر ذهنی کاملاً متفاوت ایجاد می‌کنند. دانشجو، هویتی قابل درک‌تر و قابل اعتمادتر است و معمولاً امتیازات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی را هم سریع‌تر و ساده‌تر می‌تواند کسب کند.

حتی در کشور خودمان هم با وجودی که واژه‌ی دانشجو و بیکار یک مفهوم یکسان دارند (چون هر دو، شغل و کار ندارند)، اما تصویر ذهنی متفاوتی را ایجاد می‌کنند.

فرض کنید از کسی بپرسید که اینجا چکار می‌کنی و سه پاسخ بشنوید:

  • در جستجوی کار هستم.
  • فعلاً در یک شرکت کار می‌کنم تا ببینم می‌توانم در شهر شما جا بیفتم و ثبات پیدا کنم؟
  • دانشجو هستم.

به نظرم می‌رسد که پاسخ سوم، پیام ثبات بیشتری را منتقل می‌کند.

به شخصه، اگر قصد مهاجرت داشتم، به رغم اینکه ادامه تحصیل آکادمیک را برای مسیر یادگیری و توسعه ی دانش و نگرش خودم خودم گزینه‌ی مطلوبی نمی‌دانسته و نمی‌دانم، اما احتمالاً ادامه‌ی تحصیل دانشگاهی را لااقل به عنوان یک گزینه، برای شروع برنامه مهاجرت مد نظر قرار می‌دادم.

اما بحث دیگری هم در گفتگو با دوستم مطرح شد:

اگر می‌خواهیم کسب و کاری در نقطه‌ای دیگر راه بیندازیم، نمی‌شود چند سال (مثلاً به اندازه‌ی همان دکترا یا ارشد و دکترا خواندن) در ایران بمانیم و کمی سرمایه اولیه جمع کنیم و بعد، بدون مشغول شدن به فضای دانشگاهی، به کسب و کار دیگری در نقطه‌ی دیگری از دنیا مشغول شویم؟

انتخاب قدیمیِ پول جمع کنم و بعداً بروم اینکه بروم و بعداً پول جمع کنم، فکر می‌کنم بیش از یکی دو دهه است که جدی‌تر از همیشه روی میز ما – معمولاً در سالهای آخر دانشگاه – قرار می‌گیرد.

به نظرم برای این سوال، نمی‌توان پاسخی کلی در نظر گرفت.

اینکه به کدام کشور می‌رویم، می‌تواند پاسخ سوال را کاملاً تغییر دهد.

همچنین اینکه تخصص‌مان چیست تاثیر بسیار مهمی بر انتخاب ما دارد (منظورم دقیقاً تخصص است و نه مدرک یا دانشگاه یا رشته‌ی تحصیلی). برخی تخصص‌ها سریع‌تر قابل تبدیل شدن به پول و درآمد هستند و برخی دیگر، زمان بیشتری را می‌طلبند.

اتتخاب گزینه‌ی مطلوب، احتمالاً به گزینه‌های شغلی در دسترس در کشور مبداء (ایران) هم ربط پیدا می‌کند.

اما به هر حال، من فقط می‌خواستم روی یکی از فاکتورهایی که بد نیست به سایر فاکتورها بیفزاییم و در کنار آنها مورد توجه قرار دهیم، تاکید کنم:

اگر می‌خواهیم در ایران بمانیم و کمی رشد کنیم و با دست پرتر برویم، فکر می‌کنم باید به حجم تلاش و انرژی و منابعی که صرف می‌کنیم هم توجه داشته باشیم.

در مورد اینکه چگونه مهاجرت، احتمال موفقیت را افزایش می‌دهد کتاب و حرف و گزارش بسیار است. شاید اگر کسی به مطالعات جامعه شناسانه در این زمینه علاقمند باشد، کتاب جنیفر لی به اسم The Asian American Achievement Paradox نقطه‌ی شروع خوبی باشد.

اما در میان ده‌ها عامل که محققان مورد بررسی قرار داده‌اند و اما و اگرها و نقد و تمجیدهایی که بر روی این گزارش‌ها و مطالعات وجود دارد، یک نکته‌ی مشخص وجود دارد که من به آن باور دارم.

برداشت شخصی و البته باور من بر این است که مهاجر در کشور دیگر سخت‌کوشانه‌تر از کشور خود زندگی می‌کند.

  • بسیاری از ما، اگر امروز به عنوان دانشجو به کشور دیگری مهاجرت کنیم، با اینکه در یک اتاق بسیار کوچک در زیرزمین یک خیابان پرتردد زندگی کنیم هم میتوانیم کنار بیاییم. اما اگر در شهر خودمان بخواهیم محلی برای اقامت انتخاب کنیم، احتمالاً کمی (یا خیلی) سخت‌گیرانه‌تر عمل خواهیم کرد.
  • در کشور دیگر، از اینکه هفته‌ها تنها باشیم و تعاملات اجتماعی نداشته باشیم، شاید چندان ناراحت نشویم. اما اینجا از اینکه موبایل خود را خاموش کنیم و فرض کنیم که به هیچکس دسترسی نداریم احساس خوبی را تجربه نخواهیم کرد. اینکه دوستان دیگر من در همین شهر هستند و من سه ماه است با هیچ‌یک از آنها حتی قدم نزده‌ام (یا کافی شاپ نرفته‌ام) ممکن است برایمان  دردناک‌تر باشد.
  • صبح خیلی زود بیدار شدن و درس خواندن یا مطالعه کردن تا نیمه‌های شب، وقتی یک دانشجوی مهاجر هستی، قابل درک، قابل پذیرش و اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسد. اما وقتی در کشور خودت هستی، چنین کاری در بهترین حالت یک ریاضت نزدیک به حماقت به نظر می‌رسد.
  • وقت گذاشتن روزانه برای یادگیری بهتر زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگری در کشور مقصد) بسیار طبیعی است. اما وقتی هنوز در کشور مبدا هستی این کار چندان ساده نیست و به انرژی و انگیزه‌ی بیشتری احتیاج دارد (آنهایی هم که می‌گویند یادگیری وقتی در محیط هستی بهتر است، معمولاً منظورشان جبر محیط است و نه فرصت‌های محیطی).

اگر بخواهم حرفم را به شکل دیگری بیان کنم، ما انسان‌ها همگی به نوعی طلبکار اجتماعی هستیم. شاید بتوانید در ذهن خودتان این میزان طلبکاری را به صورت کمّی و عددی هم تصور کنید.

فکر می‌کنم مهاجرت باعث می‌شود که میزان طلبکاری اجتماعی انسان نسبت به کشور مبداء، کاهش یابد. احساس می‌کنیم در جای جدید چندان حقی نداریم. اگر هم چیزی می‌خواهیم باید خودمان با تلاش و کوشش آن را ایجاد کنیم.

فکر می‌کنم اگر کسی بتواند کاهش طلبکاری اجتماعی را به شکل ذهنی شبیه‌سازی کند، می‌تواند در کوتاه مدت (قبل از مهاجرت) یا در بلندمدت(وقتی اصلاً مهاجرت نمی‌کند) موفقیت و رشد بیشتری را تجربه کند.

بگذریم.

نمی‌دانم دوست یا دوستانی که بین گزینه‌ی مدتی ماندن و بعداً رفتن و یا مستقیماً رفتن، می‌خواهند یکی را انتخاب کنند، چه ارزش‌ها و اصول و اولویت‌ها و ترجیحاتی دارند. اما این را می‌دانم که اگر کسی می‌خواهد در ایران برای همیشه یا به صورت موقت بماند، اما در حدی رشد کند که اگر بعداً به کشور دیگری رفت، بتواند سطح اولیه‌ی زندگی را تامین کند و یا اگر در ایران ماند،‌ با دیدن زندگی و موفقیت‌های آنها که رفته‌اند حسرت نخورد، باید برای چند سال مهاجرت ذهنی را تجربه و تحمل کند.

مهاجرت، همیشه با خوردن مهر خروج و ورود در پاسپورت کنترل فرودگاه‌ها انجام نمی‌شود. گاهی با حذف چند شماره از دفتر تلفن، با بستن یا باز کردن چند اکانت در شبکه های اجتماعی، با تغییر دادن کتابی که کنار تخت‌مان است، با تغییر دادن ساعت خواب و بیداری، با تغییر دادن انتظارات و چارچوب‌های ارزیابی گزینه‌ها اتفاق می‌افتد.

+392
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش