فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Category: روزمرگی‌ها

یادی از داریوش آشوری و عرفان و رندی در شعر حافظ

پیش نوشت: مدتی بود که به دلیل نیاز به جابجایی اتاق آکوستیک، امکان ضبط فایلهای صوتی مهیا نبود که خوشبختانه به لطف دوست عزیزم محسن مهابادی – که از ابتدا هم او، اتاق آکوستیک ما را ساخته بود – دوباره این فرصت مهیا شد. می‌خواستم یادگاری کوچکی به محسن هدیه دهم و برای اینکار نسخه‌ای از دیوان حافظ را انتخاب کردم. گفتم آن را برای شما هم در قالب روزمرگی‌ها بگذارم و از سوی دیگر، شاید باعث شد که فرصتی دست دهد و علاقمندان، سری به کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ که شاهکار زیبای داریوش آشوری است، بزنند.

عرفان و رندی در شعر حافظ - داریوش آشوری

کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ نوشته داریوش آشوری

محسن عزیز.

اشعار حافظ هم مثل سایر داشته‌های فرهنگی ما،

چنان بر لب طاقچه‌ی عادت پوسیده است که

بوی خوش مفاهیم پنهان در آن، کمتر سرمست‌مان می‌کند.

اما هنوز هم به تعبیر زیبای داریوش آشوری (در کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ) می‌توان گفت:

“داستان حافظ،

حکایت زیبای ایستادن انسان است در برابر ملک،

رند است در برابر زاهد”

عصیان است در برابر اطاعت.

که خلیفه‌ی خداوند، جز در هنگام عصیان،

اراده‌ی فراتر از چارچوب  را

که میراث الهی است

نمایان نمی‌کند.

+207
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

ساختن برای نماندن: فقط برای ۳۰ روز

همه چیز از بحث مدل ذهنی در نوشته‌ی قبل شروع شد.

چند جمله‌ی ساده که یک سال پیش نوشتم و یک سال در فضای وب دست به دست چرخید. نه کسی سطری به آن اضافه کرد. نه حتی چیزی از آن کم کرد!

تصمیم گرفتم خودم در موردش بیشتر بنویسم.

بعد کامنت امیرحامد را دیدم و توضیح عباسعلی رو خوندم و پاسخ دادم و بعد کامنت محمد معارفی در زیر همان و بعد هم کامنت آخری که زیر همان مطلب گذاشتم و خوانده‌اید (یا می‌توانید بخوانید).

به هر حال، به وسوسه‌ی حرفی که محمد معارفی مطرح کرد، یک پروژه‌ی موقت یک ماهه دارم.

یک کانال تلگرام راه اندازی کردم به نام justfor30days@

فضای این کانال خیلی شخصیه  و یه جورایی در مورد تغییر در زندگی و تغییر در مدل ذهنی حرف می‌زنه. دلم می‌خواست فقط برای یک ماه، کمی بیشتر و کوتاه‌تر و غیررسمی‌تر و فارغ از چارچوب‌های مطلب نوشتن در سایت، کنار دوستانم باشم.

آخرین ساعت پاییز، این کانال رو می‌بندم (البته باید بگم حداکثر تا آخر پاییز. چون عمر دست ما نیست و ممکن است نادانسته به عالم هستی تعهد داده باشیم که کانال زندگیمان را، زودتر ببندیم!).

در مورد دلیل درست کردن این کانال، بعد از بسته شدنش، بیشتر توضیح خواهم داد.

+241
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

گزارش بازدید از دفتر روزنامه همشهری

به لطف و دعوت دوست خوبم آقای محسن امین، فرصتی شد تا امروز به دفتر روزنامه همشهری سر بزنم. ساختمانی زیبا به همراه محیطی مهربان و دوست‌داشتنی و محدوده‌ی وسیعی از فعالیت‌ها. تا جایی که من می‌دانم دفتر روزنامه همشهری یکی از گسترده‌ترین مجموعه‌های مطبوعاتی است که جمعی بزرگ و متنوع از اهل نشر و قلم را زیر یک سقف گرد آورده است.

از بخش خبری تا بخش‌های تحلیلی و از بخش بورس تا بخش فرهنگ و مجموعه گسترده‌ای از مجله‌ها مانند دانستنیها و دوچرخه و خردنامه و سرزمین من.

فرصتی بسیار ارزشمند بود تا فرایند تولید محتوا در چنین حجم گسترده‌ای را ببینم و اصول و چارچوب‌هایی را که برای انجام کار هماهنگ و کیفی در چنین حجمی گسترده به کار گرفته می‌شود، بیاموزم.

با وجودی که در تمام ساختمان چرخیدم و بخش‌ها را دیدم، اما فضای بسته به شکلی بود که خجالت کشیدم عکس‌های زیادی بیندازم و برای شما بیاورم (یا حتی بپرسم که این کار مجاز است یا نه). اما چند عکس را از فضای بیرونی و طبقه‌ی هم کف انداخته‌ام که گفتم شاید برای شما هم جالب باشد.

این نمای حیاط ساختمان است که از بالکن طبقه‌ی ششم قابل مشاهده است. تجربه‌ای آرام‌بخش و لذتبخش از مشاهده‌ی سبزی و سکون:

دفتر روزنامه همشهری

راستی! خودم هم به حیاط رفتم و همانجا عکس انداختم:

دفتر روزنامه همشهری

یک عکس سلفی هم با آقای محسن امین انداختم. من که هیچ‌وقت نفهمیدم برای سلفی گرفتن باید دقیقاً کجای موبایل را فشار داد و به کدام سوراخ آن نگاه کرد. اما آقای امین واقعاً در این کار حرفه‌ای است:

محمدرضا شعبانعلی و محسن امین در دفتر روزنامه همشهری

در طبقه‌ی همکف، موزه مانندی داشتند که دیدنش بسیار لذت‌بخش بود. از جمله صفحه‌ سربی مربوط به چاپ نخستین شماره‌ی همشهری را در آن قرار داده بودند:

نمونه اولین صفحه روزنامه همشهری در دفتر روزنامه

نمونه‌هایی از دستگاه‌های چاپ قدیمی هم در آنجا بود و البته در میان همه‌ی آنها، یک صحنه دلخراش هم وجود داشت و آن، دوربین باقی مانده از سقوط هواپیمای C-130 بود که هنوز در کنارش، کارت خبرنگاری شهید کربلایی احمد قرار داشت:

ادامه نوشته

+171
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

حرفهای شریعتی با مخاطبهای آشنا

داشتم حرفهای دوستانم در زیر مطلب قبلی (درباره مرگ مخاطب) را میخواندم، نام شاندل را دیدم. با وجودی که قبلاً در بحثی در مورد دکتر شریعتی، اشاره ای به بحث شاندل داشتم، اما احساس کردم که جای واقعی آن حرفها، امروز است که درباره ی مخاطب نوشته ام.

واژه ی مخاطب، برای هر کسی بسته به دغدغه ها و اولویتهایش میتواند معنای خاص خود را داشته باشد.

طبیعی است که من، در محیط کاری و حرفه ای خودم، هر زمان که واژه ی مخاطب را می شنوم، آن را به معنایی میفهمم که در #استراتژی محتوا، مطرح میکنند: کسی که قرار است محتوایی را دریافت کند و در مقابل، برای انجام اقدام مشخصی برانگیخته شود.

یا اینکه طبیعی است که خیلی از دوستان، با شنیدن کلمه ی مخاطب، به یاد بحثهای حوزه ی هرمنوتیک بیفتند و نقشی که مخاطب، در معنا بخشیدن به پیام، ایفا میکند.

شاید برای فعالان حوزه ی هنر هم، تداعی گر رویه ها و رویدادهای دیگر باشد.

گوشه ای از نمایشگاه مرگ مخاطب در وین - 2009

گوشه ای از نمایشگاه مرگ مخاطب در وین – ۲۰۰۹

اما در محیط شخصی خودم، هر زمان از مخاطب صحبت میکنم، بیشتر آن مفهومی به ذهنم میرسد که شریعتی از این واژه در ذهن داشت. شریعتی یک خطیب بود. اما مخاطب را به معنای رایج این واژه برای خطیبان به کار نمی برد. اهل سخن، وقتی از مخاطب سخن میگویند، خود را در بند مخاطب می بینند. باید چیزی بگویند که مخاطب بپسندد. اگر مخاطب آمده است که بخندد، باید برای خنده اش خوراکی بیابند و اگر آمده است که بگرید، باید برای گریه اش، بهانه ای جور کنند. برای اهل سخن، مخاطب، بندی است که به پایشان بسته شده و آنها را از گردش نامحدود در سرزمین کلام، محروم میکند. آنها را وادار میکند که بکوشند معنا و کلام را، جرح و تعدیل کنند تا در نهایت از آن، لباسی مناسب پیکر مخاطب بدوزند.

معنایی که شریعتی و امثال او از مخاطب اراده می کنند، کسی است که حرف تو را می فهمد. به عبارتی حرف و پیام، هست و قرار نیست هیچ نوع اصلاح و تعدیلی را بپذیرد. کلام، خلق شده است و میماند تا مخاطب خود را بیابد (گاهی فکر میکنم که عالم هستی هم، پیام و کلامی از این جنس است. خود را گرفتار فهم مخاطب نمیکند. صادر شده است و می ماند و ادامه می یابد، تا شاید در گوشه هایی از فضا و زمان، مخاطب خویش را بیابد. حتی اگر نیافت هم، مرگ در سکوت را به فروکاسته شدن در حد فهم مخاطب، ترجیح میدهد).

وقتی قرار است گوینده خود را با مخاطب همسو و هم اندازه کند، میتوان از سخن متناسب و سخن نامتناسب صحبت کرد. اما وقتی قرار است شنونده خود را با حرفهای گوینده هم اندازه کند و رابطه ای با آن برقرار کند، می توان از مخاطبهای آشنا و مخاطبهای ناآشنا سخن گفت.

مخاطبهای آشنا اصطلاح زیبایی است که شریعتی بارها آن را به کار می برد و خوشحالم از سلیقه ی دوستانی که مجموعه نامه های او را در کتابی به همین نام (با مخاطب های آشنا) منتشر کرده اند که جزو خواندنی ترین های او هستند.

حرف زدن با مخاطبهای آشنا، وقتی انبوهی از مخاطبهای ناآشنا در میانه ی میدان هستند، آسان نیست. اما شریعتی از چند نعمت برخوردار بود.

نعمت نخست این بود که هوش فوق العاده ای داشت. لااقل در حوزه ی کلام.

نعمت دوم، نبودن اینترنت بود.

نعمت سوم، نبودن تکنولوژی های مخابراتی و ارتباطی امروزی که ارسال کننده ی پیام را هرگز از پیام جدا نمیکنند و هر کلامی تا ابد به گوینده اش بسته و وابسته می ماند و ساده لوحانه است اگر کسی فکر کند میتواند حرفی بزند، جز آنکه منشاء آن حرف و گوینده ی آن حرف، مشخص بشود و تا ابد ثبت بشود و ماندگار بماند.

شریعتی که نوشته های خود را در فارسی به نام شمع امضا میکرد (شریعتی مزینانی – علی)، تصمیم گرفت بخشی از نوشته هایش را به نام شاندل امضا کند. واژه ای فرانسوی (Chandelle) و به معنای شمع.

خوشبختانه نه اینترنت بود تا کسی جستجو کند و بفهمد شخصی به نام شاندل، هرگز وجود نداشته است و نه ابزارهای امروزی، IP گوینده و موقعیت مکانی و زمانی او را ثبت میکردند تا جدایی گوینده و کلام، امکان ناپذیر شود.

به این شیوه، شریعتی بخشی از حرفهایی را که برای مخاطبهای آشنای خود نوشته بود و از سوی دیگر نمی توانست آن مخاطبهای آشنا را بیابد و حتی شاید خیلی از آنها را سالها پس از مرگ خود می یافت، به نام شاندل، علامتگذاری کرد و مانند گنجی در خرابه ی حرفهای آن روزهایش مدفون کرد.

کتاب با مخاطبهای آشنا که مجموعه ی نامه های اوست، کتابی دوست داشتنی است. اما اگر میخواهید کتاب واقعی با مخاطبهای آشنا را بخوانید، همه ی حرفهای شریعتی را که در آنها نامی از شاندل برده شده گردآوری کنید (عمدتاً از هبوط و کویر و گفتگوهای تنهایی و یادداشت های پراکنده) و آنها را بخوانید.

انسانی را خواهید دید بسیار متفاوت از آن چیزی که تا کنون می شناخته اید. خیلی از مخاطبان امروز شریعتی هم، با دیدن این منتخب از حرفها، خود را مخاطب ناآشنای او خواهند یافت و چه بسیار ناآشنایانی که او را آشنا بیابند.

اینجاست که میتوان حرفهای او را بهتر فهمید: ادبیات در دوران خفقان رشد میکند. جایی که مستقیم و صریح حرف زدن از آنچه در ذهنت میگذرد، میتواند جُرم تلقی شود.

پی نوشت: اگر نمونه ی این نوع نوشته های شریعتی را نخوانده اید، شاید داستان عاشقانه ی شاندل و دو لا شاپل نمونه ی ساده و خوبی باشد.

+192
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش