فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند

خرید آنلاین

دسته بندی: دل نوشته ها

زندان – محسن چاوشی

گاهی با خودم می‌گم کاش محسن چاوشی وقت بیشتری می‌گذاشت و شعرهای بیشتری از مولوی رو می‌خوند. این شعر زندان رو (بمیرید، بمیرید،‌ در این عشق بمیرید) هر چقدر گوش می‌دم خسته نمی‌شم. لینک دانلود فایل mp3 بمیرید با صدای محسن چاوشی داشتم فکر می‌کردم خیلی پررویی می‌خواد که آدم در مورد یک تک آهنگ که دوست داره نظر بده؟ خصوصاً وقتی متخصص موسیقی و حتی آشنایی با موسیقی نیست؟ بعد خودم رو قانع کردم که به هر حال، موسیقی برای مخاطب تولید می‌شه و شاید یک مخاطب به اندازه‌ی یک رای خودش برای خودش بتونه نظر بده. اون هم در دنیایی که مردم فکر می‌کنن حتی بدون درک و دانش و سواد، یک رای خودشون رو می‌تونن در مورد سرنوشت یکی دیگه هم خرج کنند و با افتخار بهش می‌گن دموکراسی. بگذریم. از موسیقی […]

آخر شاهنامه

فکر می‌کنم در طول این سالها آن‌ قدر تبلیغ کارهای علیرضا قربانی را کرده‌ام که اسماً و رسماً طرفدار یا به قول نسل جدید «فنِ» او محسوب شوم. یکی از دوستانم، آلبوم هم آواز پرستوهای آه از علیرضا قربانی را برایم از بیپ تیونز خرید و ارسال کرد که در آن علیرضا قربانی، زیبا و هنرمندانه، اشعار مهدی اخوان ثالث را می‌خواند. فکر می‌کنم از صبح بیش از ده بار قطعه‌ی آخر شاهنامه را گوش داده‌ام. خود شعر که قطعاً از آثار جاودان ادبیات فارسی محسوب می‌شود و فکر می‌کنم اغراق نیست اگر بگوییم هنگام گوش دادن به صدای قربانی نمی‌شود به سادگی از بین صدا یا شعر، یکی را به دیگری ترجیح داد. به علت رعایت کپی رایت، نمی‌توانم کل قطعه را اینجا بگذارم. اما برای اینکه شاید ترغیب شوید و حداقل این قطعه‌ی خاص را […]

برای سامان: درباره لحظه نگار و بحث‌های نامربوط دیگر

نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: سامان پیش نوشت:  این متن هیچ توضیح مشخصی نداره. داشتم کامنت سامان زیر لحظه نگار پنجره رو می‌خوندم، خواستم این حرف‌ها رو اینجا بنویسم. اصل مطلب: سامان. توضیحات تو رو در مورد بچه‌ها و شهر‌های مختلف دوست داشتم. خیلی زیاد. حتماً اون تعبیر همیشگی که من دوستش دارم و به کار می‌برم رو یادته: انسان در جستجوی معنا. فقط به خاطر زحمات آقایانی مانند یونگ و ویکتور فرانکل و دیگرانی که این واژه رو خیلی مورد استفاده قرار داده‌اند و به تعبیری مستعمل کرده‌اند، هر وقت واژه‌ی معنا رو به کار می‌برم لازمه اشاره‌ای هم بکنم که در باور و نگاه من، انسان معنا رو می‌سازه. کشف نمی‌کنه. بزرگی و کوچکی ما، شاید به این باشه که معناهایی که می‌سازیم چقدر بزرگ و کوچک هستند. بخشندگی و دست و دل‌بازیمون هم، شاید بیش از اینکه […]

طولانی‌ترین شب سال یلدا نیست

طولانی ترین شب سال، یلدا نیست. طولانی ترین شب سال، گاهی وقتی که منتظرش نیستی، به سراغت می آید.   طولانی ترین شب سال، نه با قصه کوتاه میشود و نه با ترانه. نه با آجیل و نه هندوانه.   طولانی ترین شب سال برای هر کس، به بهایی و بهانه ای می آید متفاوت با دیگری. و تو را به هیچ چیز و هیچ جا وصل نمیکند. نه به خویشاوندان و بستگان نه به خنده ی مهمانی همسایگان و نه به خاطره ی پایکوبی نیاکان.   هم نشینی با طولانی ترین شب سال را هر کس باید جدا از دیگران و به تنهایی تجربه کند. و تنها به این امید دل بسپارد که فردا با سر زدن خورشید، طولانی ترین روز سال آغاز نشود. پی نوشت: گفتند این روزها زیاد پیچیده می‌نویسی. گفتم: چشم. ساده می‌نویسم. […]

اگر شما بودید، چه کار می‌کردید؟

کتاب جامعه باز و دشمنان آن (نوشته کارل پوپر) جلوی چشمم بود. کاری به محتوا و بحث‌های کتاب ندارم و اینکه چقدر آراء و افکار پوپر برای ما ممکن است دوست داشتنی یا دوست نداشتنی باشد. (البته در جامعه‌ی اهل مطالعه و اهل علم، می‌شد بپرسیم: چقدر آراء و افکار پوپر را می‌شناسیم. بر آن نقد داریم یا می‌پذیریم. اما چون کلاً شان عموم مردم ما، اجل از وقت گذاشتن و شناختن است، دوست داشتن و دوست نداشتن یا همان حب و بغض، تعبیر بهتر است. خوشبختانه حب و بغض، نه به وقت نیاز دارد نه شعور). بگذریم. داشتم می‌گفتم کار به آراء پوپر ندارم. فقط می‌خواهم بخشی از تداعی‌هایی را که در ذهنم ایجاد شد برایتان بنویسم: با خودم فکر می‌کردم که کسی مثل پوپر (یا صدها نویسنده‌ی بزرگ که در طول این سالها […]

نقد کردن زودهنگام داشته‌ها

شاید بد نباشد ابتدا منظورم را از تعبیر نقد کردن و نیز از واژه‌ی داشته بیان کنم. داشته همچنانکه از کلمه‌اش پیداست، به هر آن چیزی که داریم و مالکیت‌ آن یا کنترل آن یا اختیار آن در دست ماست اشاره می‌کند. دانش‌ ما، دوستان‌ ما، ارتباطات تجاری ما، اعتبار ما، برند شخصی ما، اکانت ما در پلتفرم‌های اجتماعی، جملات زیبایی که شنیده‌ایم یا خوانده‌ایم، منظره‌ی زیبایی که دیده‌ایم، احساس خوب یا بدی که تجربه کرده‌ایم، انرژی و انگیزه‌ای که داریم، موقعیت شغلی‌مان، ارتباطی که با جهان (یا به قول قدیمی‌ترها جانِ جهان) برقرار کرده‌ایم و خلاصه هر آن چیزی است که ملموس یا ناملموس، مشهود یا نامشهود، مادی یا معنوی می‌تواند به عنوان یک داشته در نظر گرفته شود. البته بسیار واضح است که قد و قدر آن مصداق‌هایی که برای داشته بیان کردم، هم‌اندازه – و حتی […]

پانتئون سکوت نکن؛ کمی با ما حرف بزن

این روزها یک سبک جدید عکس برای کسانی که از ایتالیا و شهر رم عبور می‌کنند رایج شده و آن، عکس‌های بستنی – پانتئونی است. و ظاهراً در راستای قانون مار و پونه (که اخیراً فهمیده‌ام از قانون دوم نیوتون‌ هم موثق‌تر و معتبرتر است) به هزار اتفاق و بهانه هر کس چنین عکس‌هایی می‌اندازد به شکلی پیش چشم من هم ظاهر می‌شود. البته باید همین‌جا به خلاقیت عکاسی عکس سمت راست پایین، آفرین گفت که در میان صدها عکس بستنی – پانتئونی، عکس کالباس – پانتئونی انداخته و امیدوارم که این خلاقیت،‌ الگویی برای سایر عکاسان باشد. امروز صبح، در حال دیدن یکی از همین عکس‌ها، ناگهان به خودم آمدم و دیدم که دارم با خودم صحبت می‌کنم. با خودم که نه. با پانتئون. با حرص صحبت می‌کردم. دعوایش می‌کردم. چند ساعتی از آن […]

استیو جابز، آی پد، مک لوهان و ترس عقب ماندن از روندی که نمی‌شناسیم

بخش اول: ما استفاده از تکنولوژی را برای بچه‌ها محدود کرده‌ایم نیک بیلتون، در سال ۲۰۱۴ مقاله‌ی معروفی را در نیویورک تایمز منتشر کرد و در آن، رابطه‌ی استیو جابز با تکنولوژی را در نقش پدر خانواده توضیح داد. عنوان مقاله چنین انتخاب شده بود: Steve Jobs was a Low-Tech Parent. او در این مقاله توضیح می‌دهد که سال ۲۰۱۰ با استیو جابز مصاحبه‌ای داشته و ظاهراً به خاطر مقاله‌ای که در مورد برخی نواقص آی پد نوشته بوده، استیو جابز او را تکه پاره می‌کند. نیک بیلتون برای اینکه بحث را عوض کند و بیش از این خورده و جویده نشود، از جابز می‌پرسد: پس بچه های شما باید آی پد را دوست داشته باشند. جابز توضیح می‌دهد که: آنها از تبلت استفاده نکرده‌اند. ما کلاً استفاده بچه هایمان از تکنولوژی را در خانه محدود کرده‌ایم. نیک […]

برای یک دوست عزیز: مهمانی در خانه دارم!

نوع مطلب: گفتگو با دوستان پیش نوشت یک: یکی از دوستان متممی عزیزم، برایم نوشته بود که مدتی است متوجه شده‌اند که سرطان دارند. نکات و توضیحاتی نوشته بودند که به دستور و اراده‌ ایشان (که کاملاً هم منطقی بود) از اشاره به آنها صرف نظر می‌کنم. اول خواستم مستقیماً برای ایشان مطلبی را بفرستم، اما در همین مدت کوتاه، مورد مشابه دیگری هم شنیدم و احساس کردم که بهتر است اینجا بنویسم. بنا به اشاره‌های دوستم و پیامی که از ایشان داشتم، تلویحاً مجوز نوشتن در اینجا را دریافت کرده‌ام. پیش نوشت دو: طبیعتاً مانند هر حرف دیگری که من می‌گویم و هر کسی در هر جا و در هر زمینه‌ای می‌گوید، اینها حرف‌ها و نظراتی شخصی هستند و مشخصاً برای دوستم نوشته شده‌اند. خصوصاً در تمام این نوشته، این نکته را در ذهن […]

درگذشت محمد حسن قاسمی فرد از دوستان عزیزمان

محمد حسن قاسمی فرد از دوستان عزیز متممی ما بود. از بچه های برق و مدیریت دانشگاه شریف. مثل خیلی دیگر از دوستان‌مان، او را بیشتر از طریق نوشته‌ها و تمرین‌هایش در متمم می‌شناختم. سیستم ما بعد از اینکه کسی که فعالیت منظم داشته، فعالیت خود را کم می‌کند به ما پیام می‌دهد. امروز نام محمدحسن را در فهرست دیدم. نامش را جستجو کردم که ببینم در فضای مجازی کجاست. خوب است و سرحال است یا نه. اما در اولین صفحه، آگهی درگذشت او را دیدم. آگهی می‌گفت که محمد حسن، در سانحه واژگون شدن اتوبوس در جاده چالوس، فوت شده است. دلم نمی‌خواست باور کنم که درست است. به سراغ ایمیل‌ها رفتم. هر هفته ایمیل‌ها را باز می‌کرد. اما ایمیل هم در همان روز شنبه‌ی سانحه باز نشده بود. وقتی تاریخ آخرین تمرینش را […]

عباس کیارستمی

سال خوبی نیست. از عباس کیارستمی جدا شدیم. از جمله معدود ایرانیان معاصر که به جای آنکه صرفاً به نام و اعتبار و داشته‌های نیاکان دور خود تکیه کند، خود به اعتبار و تکیه گاه و داشته‌ای برای آیندگان تبدیل شد: معقول ترین مصداقی که برای مفهوم جاودانگی قابل تصور است. لینک مرتبط: مصاحبه با عباس کیارستمی در مورد فیلم کلوزآپ +۲۶۶   فایلهای صوتی آموزش مذاکره آموزش زبان انگلیسی کارآفرینی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)

منطق علیه احساس: چرا گاهی در مورد بعضی موضوعات چیزی نمی‌نویسم؟

دلم می‌خواهد در این نوشته، پاسخ سوالی را بدهم که کسی از من نپرسیده است! از این که این سوال را نپرسیده‌اند خوشحالم. اگر چه نمی‌دانم ناشی از شناخت طولانی و عمیق نسبت به من است یا صرفاً احترام و ملاحظه کاری و پذیرفتن اینکه به هر حال، نوشتن و ننوشتن، چیزی از جنس سلیقه است و نمی‌توان در موردش دیگری را مورد پرسش و تجسس قرار داد. برای کسی که من را می‌شناسد و می‌داند که نسبت به رویدادهای اطراف و جامعه‌مان بی‌تفاوت نیستم ممکن است سوال شود که چگونه و چرا سکوت می‌کنم. نه از دست دادن سربازان کشور درد کمی است، نه حقوق‌های کلان برای کسانی که احتمالاً کسری از آن را هم ارزش افزوده ایجاد نکرده‌اند. نه کشته شدن محیط‌بانان ساده است و نه ورود غیرمجاز به خانه‌ی مردم به بهانه‌ی […]

جیمز واتسون – حراج جایزه نوبل و اجتناب از آدمهای خسته کننده!

حراج کریستی در طول عمر خود، تنها یک بار حراج جایزه نوبل یک دانشمند زنده را تجربه کرده است. آن هم در سال ۲۰۱۴ بود که جیمز واتسون جایزه نوبل خود را که در سال ۱۹۶۲ دریافت کرده بود به حراج گذاشت تا هزینه تحقیقاتش را تامین کند. آلیشر عثمانف میلیاردر روسی در مزایده شرکت کرد و با پیشنهاد مبلغ چهار میلیون و هفتصد هزار دلار، برنده‌ی مزایده شد و جایزه نوبل را در دستانش گرفت. او بلافاصله اعلام کرد که در جلسه مزایده حاضر نشده بود تا جایزه نوبل را برای خودش بخرد. بلکه آمده بود جایزه را بخرد و آن را به کسی که لایق آن است (خود شخص جیمز واتسون) بازگرداند. جیمز واتسون – که می‌توانید حالش را تصور کنید – آن روز و همچنین حدود شش ماه بعد در مراسمی که […]

جاده پیچیده است و ما هنوز در مسیر مستقیم ادامه می‌دهیم!

چند روز پیش، داشتم به دوستی توضیح می‌دادم که چرا استفاده از چاقوی کره خوری برای هم زدن شکر در لیوان چای، منطقی است (کاری که من معمولاً انجام می‌دهم). به او توضیح دادم که با این کار، چاقو گرم می‌شود کره را بسیار راحت‌تر می‌برد و می‌توانی لذت بیشتری را در خوردن چای شیرین تجربه کنی. وقتی احساس کردم هنوز به اندازه‌ی کافی قانع نشده است، مجبور شدم توضیحاتم را به شکل رادیکال‌تری (که البته واقعاً‌ قبولش دارم) تکمیل کنم: حتی اگر چای را با چاقو هم نزنم، اگر چنگال کوچک روی میز باشد، هرگز این کار احمقانه را انجام نمی‌دهم که آن را با قاشق چای خوری هم بزنم. چون در زمان دانشگاه، درس مکانیک سیالات خوانده‌ام و به خوبی می‌دانم که با چنگال می‌توان توربولانس بیشتری در چای ایجاد کرد و شکر […]