Category: عمومی

برای علیرضا حق گو – تصمیم مستقل یا تصمیم منفرد؟

پیش نوشت یک: این مطلب را مشخصاً برای علیرضا حق گو نوشته‌ام. احتمالاً غیر از او، افراد کمی باشند که این حرف‌ها برایشان جالب باشد. اما چون حدس می‌زدم که طولانی بشود، ترجیح دادم به صورت یک مطلب مستقل بنویسم. اما شما آن را یک نامه شخصی در نظر بگیرید و اگر جایی موضوعی شرح و بسط داده نشده یا بیش از حد تشریح شده است، این مسئله را به خاطر وجود یک مخاطب مشخص برای متن، ببخشید.

پیش نوشت دو: مطلبی تحت عنوان چهاردهمین کلید نوشتم و در آن، حدسیات خودم را در مورد اینکه چرا باید تکنولوژی را به عنوان کلید چهاردهم در انتخاب آمریکا ببینیم، توضیح دادم. و بر اساس همان فرض، گفتم که چرا فکر می‌کنم شانس کلینتون در انتخابات آتی، بیش از چیزی که به نظر می‌رسد، بالاست. علیرضا هم کامنتی در زیر آن نوشته داشت که اینجا آن را نقل می‌کنم:

سلام . ممنونم خیلی آموزنده بود . سرچی کردم ظاهرا آقای لیشتمن به کمک یک ریاضیدان روسی، الگوی ریاضی ای مبتنی بر ۱۳ شاخص و بر اساس آمار سالهای قبل انتخابات آمریکا طراحی کردند. حالا اگرچه شما به صورت کمی و عددی ، تاثیر استراتژیست های سیلیکون ولی نشین رو به عنوان شاخص چهاردهم عنوان کردید ولی فکر میکنم به لحاظ وجاهت و وزن کار این شاخص در کنار شاخص هایی چون اقتصاد و سیاست خارجه آمریکا که در ذاتشون بحث امنیتی و روانی برای جامعه آمریکایی داره، کم فروغ باشه. به نظر میاد تکنولوژیستها هر چقدر هم که قوی عمل کنند تاثیر بسزایی در رای مردم رده پایین و مردم فاقد تحصیلات دانشگاهی ندارند .توده ای قابل توجه از جامعه آمریکایی که با یک رفتار یا گفتار پوپولیستی ترامپ به وجد میان.
خانواده ها هم که مثل ایرانی ها نیستن که طیف تحصیل کرده، به زور و خواهش و منت، بابای پیر و ننه و خاله و عمه رو با شناسنامه بزور ببرن واسه اینکه به خاتمی یا روحانی رای بدن! . استقلال رای تو همه رده ها وجود داره.
لذا اگرچه تخصص یا ادعایی ندارم اما صرفا از روی برداشت شخصی من پیشبینی میکنم که ترامپ برنده انتخابات هستش . حتی حاضرم با شما شرط بندی هم بکنم . (((: . اگه من بردم شما اجازه یک ملاقات حضوری ۱۵ دقیقه ای رو به من بدید و اگه شما بردید اونوقت من به شما اجازه یک ملاقات حضوری ۱۵ دقیقه ای رو میدم! (((:

علیرضای عزیز. سلام.

پیش نوشت داخل نامه: شاید باور نکنی. اما همین چند روز پیش بود که به همکارانم گفتم، خیلی دوست دارم فرصتی پیش بیاید و به رشت بروم و اگر علیرضا وقت داشت، از او وقت بگیرم و بشینیم و با هم از چیزهایی که دوست داریم حرف بزنیم، یا اگربهتر بگویم، بنشینیم و از چیزهایی که دوست نداریم، حرف نزنیم.

الان که پیشنهاد شرط‌بندی تو را دیدم، به قول این واعظان موفقیت و مثبت اندیشی (!)، آن را به عنوان یک نشانه می‌گیرم که کلینتون رای می‌آورد و من شرط را می‌برم و تو باید به من اجازه‌ی ملاقات حضوری بدهی!

اما جدای از این شوخی‌ها دلم می‌خواست چند نکته را – تا حد امکان کوتاه و مختصر – توضیح دهم:

نکته اول: بعید می‌دانم برای کسی که من را می‌شناسد، سوال شود. اما برای خواننده‌ی گذری، شاید سوال باشد که چرا در مورد رویدادی که در نقطه‌ی دیگر جهان است، یک بار مطلب نوشته‌ام و الان برای بار دوم می‌نویسم و قرار است چند روز آینده هم (به بهانه‌ی رقابت سندرز و کلینتون) یک بار دیگر بنویسم. بعید است کسی من را با آن افراد جوگیری مقایسه کند که ترورهای ترکیه و عراق و افغانستان و سوریه و فلسطین را می‌بیند و هیچ نمی‌گوید و از سوی دیگر هشتگ Prayforparis و Prayfornice می‌زند.

به نظر من هشتگی اگر مناسب است Prayforhumans است که به نظرم آن هم به جای Pray منطقی‌تر است Actforhumans بنویسیم که به نظرم فراتر از لَختی رایج در شبکه‌های اجتماعی است. امروز حتی لبخند را هم به جای تکان دادن چهل ماهیچه در صورت، با حرکت دو یا سه ماهیچه در انگشت و اسمایلی‌ها شبیه‌سازی می‌کنیم.

انتخابات آمریکا برای من جذاب است. دلیل دومش این است که به هر حال نقاط مختلف جهان از این انتخاب تاثیر می‌پذیرند. اما دلیل اول آن است که به نظرم، مطالعه‌ی نقاط دور در جغرافیا شبیه مطالعه تاریخ دور است. تعصب و سوگیری‌های ما کمتر است و می‌توانیم بیشتر از آنها بیاموزیم. به عبارتی، سفر در زمین، چندان با سفر در زمان تفاوتی ندارد و به نظرم،‌ نقاط مختلف جهان، زمان تاریخی متفاوتی را تجربه می‌کنند و با دیدن رویدادهای نقاط مختلف – خصوصاً‌ جاهایی که ارتباط احساسی کمتری با آنها داریم – می‌توانیم گذشته و آینده را بهتر ببینیم و لمس کنیم.

نکته دوم: علیرضای عزیز. اینکه نگاه قالب احساس می‌کند که شانس ترامپ در انتخابات زیاد است را می‌فهمم. اتفاقاً‌ اگر همه فکر می‌کردند که آمدن کلینتون قطعی است، شاید من دیگر آن مطلب را نمی‌نوشتم. اما حالا که دیدم همه به نوعی، به صورت تدریجی یا تلویحی یا تصریحی یا تقبیحی، در مورد آمدن ترامپ حرف می‌زنند، احساس کردم حرف زدنم شاید حرف تازه‌ای داشته باشد و به تکرار حرف‌ها و تحلیل‌های دیگران (چه در داخل و چه خارج کشور) تبدیل نشود.

نکته سوم: از میان نکاتی که آمدن ترامپ را پیش بینی یا احتمال آمدنش را تقویت می‌کند، بروز ناسیونالیسم افراطی، شیوع رادیکالیسم، احساس فضای امنیتی در جهان، نگاه منفی به مهاجران و پدیده مهاجرت، رواج تروریسم (به عنوان میوه‌ی عوامل قبل و نه ریشه‌ی آن) و علت‌های مشابه است. جابجایی کمرون در انگلیس و تنها بودن مرکل از نظر نگاه و نگرش در میان رهبران  Euro-zone هم، می‌تواند تاییدی بر این نگاه باشد.

من هم این جریان‌ها و نیروها را – به عنوان یک مخاطب عام – لمس و درک می‌کنم. اتفاقاً اگر اینها نبود که فردی مانند ترامپ، شانس ۵ درصدی هم نداشت. با همه‌ی اینهاست که امروز به نقطه‌ای نزدیک یا برابر با کلینتون رسیده و انتخابات آمریکا بسیار شبیه آخرین صحنه‌ی Match-point وودی آلن شده که حلقه‌ای بر روی نرده می‌لغزد و می‌رقصد و هر کس احساس می‌کند به فوتی – یا حتی بدون فوتی – ممکن است به سمت دیگر فرو افتد.

نکته چهارم: من در مورد انتخابات ۲۰۱۶ صرفاً‌ گفتم که به نظرم کلید تکنولوژی می‌تواند خیلی مهم باشد و حتی شاید به کلید چهاردهم تبدیل شود. از احتمال بالا گفتم. ادعای اصلی من برای انتخابات ۲۰۲۰ است که به نظرم دیگر بحث احتمال بالا نیست. بحث قطعیت است. اما خودم بر این باورم که اکنون هم، تکنولوژی می‌تواند از لحاظ اهمیت کلید چهاردهم باشد. اگر چه اثباتی بر آن ندارم (البته آن سیزده مورد هم، اثبات دقیق آماری ندارند و معیارهای آن هم تا حد زیادی کیفی و Qualitative هستند).

نکته پنجم: علیرضا. من به نظرم تو برای رای دهندگان آمریکایی ارزش و اعتبار زیادی قائل شدی. نه در آمریکا و نه در هیچ جای دیگر جهان، رای دهندگان تصمیم‌های Rational نمی‌گیرند. ۹۰ درصد رای دهندگان جهان بلد نیستند در مورد امنیت و اقتصاد و تروریسم و رادیکالیسم، هزار کلمه حرف بزنند. پس آنچه ما می‌بینیم عمدتاً عکس‌العمل‌های احساسی است که با توجیهات مختلف – که عموماً تحت تاثیر رسانه‌های فیزیکی و مجازی شکل می‌گیرند – تقویت و تثبیت می‌شود.

اما به فرض که حرف شما را هم بپذیریم و برای رای دهندگان، واقعاً منطق و دانش قائل شویم (که از سقراط تا امروز به نظرم فرض نادرستی است) نظرسنجی‌هایی مثل گالوپ و ده‌ها جای دیگر نشان می‌دهند که امنیت و مهاجرت، اولویت اول آمریکایی‌ها نیست و اقتصاد و مسائل داخلی اولویت اول آنهاست. عده‌ای، به خاطر اینکه دموکرات‌ها به صورت تاریخی درون‌نگری بیشتری داشته‌اند، در همین راستا به سمت کلینتون رو کرده‌اند و عده‌ای دیگر، به خاطر اینکه ترامپ را یک تایکون اقتصادی می‌بینند، احساس کرده‌اند که کلید نجات اقتصادی در اختیار اوست. اساساً فضای ترور و ناامنی که در اروپا و آسیا و خاورمیانه از جهان می‌بینیم، وضوح و کنتراست بیشتری نسبت به تصویر ناامنی در ذهن مخاطب آمریکایی دارد. کافی است ترندهای شبکه های اجتماعی مثل توییتر را نگاه کنید و نوع دعواها و بحث‌های کاندیداها را ببینید. ترامپ توییت‌های سیاسی زیادی دارد و رسانه‌های دنیا هم به خاطر جذب مخاطب به این بحث‌ها زیاد توجه می‌کنند، اما سهم اقتصاد داخلی در مناظره‌ها (اگر فیلم‌های کامل آنها را ببینید) به وضوح غالب است.

اتفاقاً آمارها هم متفق القول هستند که سهم یقه آبی‌ها در طرفداران ترامپ بیشتر است و به عبارتی، کارگرها و کسانی که به بهبود اقتصادی امید بسته‌اند، سهم قابل توجهی از سبد رای ترامپ را تشکیل می‌دهند. اساساً فقرا و طبقات ضعیف اقتصادی، به دلیل ناآشنایی با اقتصاد، با حرفهای پوپولیستی سریع‌تر جذب می‌شوند تا استدلال‌های سیستمی.

تنها یک تفاوت فرهنگی در نقاط مختلف جهان وجود دارد. برخی گرسنگان از لحاظ مدل ذهنی، گرسنگان ترجیح می‌دهند به گرسنه‌ی دیگری رای بدهند تا اگر شکمشان سیر نشد، لااقل با شنیدن قار و قور شکم او، ارضا شوند. اما مدل ذهنی دیگری وجود دارد که در آن، گرسنگان به ثروتمندان رای می‌دهند. چون باور دارند که اگر کسی در همه‌ی جای جهان، خانه و برج داشته باشد، شاید بتواند برای آنها حداقل سرپناهی کوچک فراهم کند. چون بازی پول و اقتصاد را می‌فهمد. ظاهراً مدل ذهنی قالب در یقه آبی‌های آمریکایی الان از نوع دوم است و به همین دلیل، ترامپ کعبه‌ی آمال بخش قابل توجهی از آنان شده است. به هر حال، بر این باور هستم که مدل واقعی اقتصاد، یا توزیع عادلانه‌ی فقر است یا توزیع نابرابر ثروت و البته مردم، عموماً‌ در درک این واقعیت و پذیرش اینکه راه میانه، ممتنع الوجود است، ضعیف هستند. به همین دلیل، همیشه دو طرف، چه آنها که دستاوردشان توزیع عادلانه‌ی فقر است و چه آنها که دستاوردشان، توزیع نابرابر ثروت خواهد بود، با وعده‌ی توزیع برابر ثروت (که غیرعادلانه، کودکانه، غیراجرایی، غیرمنصفانه و غیرعلمی و غیرعملی و غیرمنطقی و غیرانسانی است) مردم را قانع می‌کنند و رای جمع می‌کنند. این بار یقه آبی‌ها، ترامپ را انتخاب کرده‌اند.

نکته ششم: من نگفتم که تکنولوژیست‌ها باید برای تغییر نظر مردم کاری انجام دهند. من حرفم این است که تکنولوژی فضا و بستر خودش را می‌سازد. تکنولوژی ابزار انسان نیست. بخشی از انسان است. ما هنوز هم فکر می‌کنیم تکنولوژی شمشیری است که در دست می‌گیریم و با انتخاب خود، دوست یا دشمن را سر می‌بریم. اما تکنولوژی یک شمشیر برنامه ریزی شده است که به وسیله‌ی فلسفه‌ی خود، جهان و مردم را به سمت خاصی سوق می‌دهد. تکنولوژی سوگیری دارد. سوگیری تکنولوژی حتی فراتر از نظر تکنولوژیست‌هاست و آنچه تکنولوژیست‌ها می‌گویند و به عنوان ارزش جاری می‌سازند، میوه‌ی تکنولوژی است و نه ریشه‌ی آن.

تمام تکنولوژیست‌ها را دور بریزید و به قول حافظ، عالمی دیگر بسازید و آدمی دیگر بیاورید، اگر تکنولوژی وجود داشته باشد (منظورم تکنولوژی به معنای تکنولوژی‌های نوین است و نه معنای عام فلسفی آن) آدم جدید هم به سمت همان سوگیری ‌های قبلی سوق داده خواهد شد.

کسی به شما بخشنامه نکرده که یک ساعت دیرتر بخوابید. اما وجود تکنولوژی باعث شده که متوسط زمان خواب مردم دیرتر شود. اینها از جنس سوگیری است. لازم نیست کسی شما را متقاعد کند. شما قبل از اینکه متقاعد شوید، تابع سیستم جدید شده‌اید و شگفت اینکه احساس می‌کنید انتخاب هم کرده‌اید (شما منظورم گونه‌ی انسان است و نه شما!).

نکته‌ی هفتم: راجه به این نکته، می‌توانم و دوست دارم ساعت‌ها بنویسم. اما فعلاً‌ به چند جمله‌ی اشاره وار اکتفا می‌کنم. از تصمیم مستقل صحبت کردید. به نظرم باید تصمیم مستقل را از تصمیم انفرادی تفکیک کنیم.

آمریکای امروز و اساساً دنیای تکنولوژی (که به تدریج جهان را تسخیر کرده و می‌کند) بستری برای تصمیم‌های انفرادی است و نه تصمیم‌های مستقل.

اجازه بدهید مثالی ساده و کودکانه بزنم. امیدوارم که انگشت اشاره‌ای که در این مثال به سمت ماه می‌گیرم، خودش موضوع صحبت و انحراف بحث نشود.

چالش عکس سیاه و سفید را که به شدت فراگیر شده و به نظرم در چالش‌های اخیر، یکی از وایرال‌ترین آنهاست در نظر بگیرید. مردم به صورت انفرادی تصمیم ِمی‌گیرند که در این چالش شرکت کنند. آنها احساس می‌کنند که در نهایت عقل و شعور و استقلال و انتخاب فردی و بر اساس سلیقه‌ی شخصی و در اختیار مطلق، این کار را انجام داده‌اند.

اما این تصمیم مستقل نیست. به عبارتی، به عنوان یک متخصص شبکه‌های اجتماعی، در نطفه هم می‌توان تشخیص داد که این چالش، می‌تواند تا حد زیادی وایرال باشد.

در دنیای تصمیم‌های انفرادی، حرکت‌های Herding و گله‌وار بیشتر اتفاق می‌افتد (منظورم توهین نیست. به معنای علمی آن در علم پیچیدگی می‌گویم). بنابراین، تنها تفاوت در این است که در دنیای ماقبل تکنولوژی (ده سال قبل)، انسان‌ها و احزاب جریان‌ساز بودند. الان، قوانین و زیرساخت‌ها، جریان می‌سازند. حتی بدون اینکه مردم آن را حس کنند و حتی بدون اینکه خود تکنولوژیست‌ها آگاهانه در موردش تصمیم بگیرند. به نظرم آنچه امروز در دنیا به نام تکنولوژی زاییده شده، روح دارد و یک وجود مستقل است که رای دارد و نظر دارد و گهگاه، درخششی از نور آن در کلمات مردم و احزاب و گروه‌های سیاسی و اجتماعی دیده می‌شود.

موجود جدیدی که روی کره‌ی زمین متولد شده.  قدرت رای بالایی دارد. زنده است. شخصیت دارد. الگوهای ارزشی دارد. اما چون قبلاً‌ نمونه‌اش را ندیده‌ایم و شناسنامه و برگ رای برایش صادر نکرده‌ایم، وجود آن را نمی‌بینم. من علاقه‌ام و دغدغه‌ام و حرف‌هایم از این موجود است که در ما حلول می‌کند و کرده است. او نیازی به قانع کردن من و شما ندارد. کسی که موبایل در دست دارد، بخواهد یا نخواهد، بفهمد یا نفهمد، نسبت به کسی که موبایل در دست ندارد،‌ رای متفاوتی خواهد داد.

آینده‌ی دنیا در اختیار کسانی است که نقش این ابزار را در تغییر ناخودآگاه و ناخواسته‌ی نگاه و رفتار انسان‌ها بهتر فهمند و درک کنند. دیر یا زود، تکنولوژی جام جهان‌بین ما خواهد بود که در آیینه‌ی آن، می‌توانیم فردای انسان و رویدادهای سیاسی و اقتصادی را شفاف  و شفاف‌تر ببینیم و حدس بزنیم.

راجع به مورد آخر، بعدها اگر عمر و فرصتی بود، به تفصیل می‌نویسم.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+156
  

تغییر سیاست کامنت گذاری در روزنوشته‌ها

یکی از آموزنده‌ترین فعالیت‌های من و همینطور لذت‌بخش‌ترین تفریح‌های من در زندگی، مطالعه‌ی کامنت‌های دوستانم در روزنوشته‌هاست.

اما دو مسئله هست که مانع انجام روان و ساده‌ی این کار می‌شود:

اول اینکه: کانفرم کردن کامنت‌ها، کاری زمان‌بر است و همکاران من، باید بخش قابل توجهی از وقت خود را که می‌تواند صرف کارهای مفیدتر شود، برای اینکار می‌گذارند. درست نیست که وقتی دوستان ما در کامنت‌ها می‌خواهند با یکدیگر بحث کنند، مانعی بیرونی، باعث شود که این بحث کند شود.

شما امروز کامنت بگذارید. بعد منتظر بمانید. فردا حرفتان به گوش دوستتان برسد. او پس فردا ببیند و …

از سوی دیگر، باز گذاشتن بی قید و شرط کامنت‌ها را نمی‌پسندم. من برای کیفیت مطالبی که اینجا می‌نویسم، ساعت‌ها وقت می‌گذارم و به نظرم حق طبیعی من است که انتظار داشته باشم کسانی که کامنت هم می‌گذارند این مسئله را رعایت کنند.

دوم اینکه: به نظرم بعضی از کامنت‌ها بسیار سطحی هستند. وقتی آنها را می‌خوانم احساس می‌کنم سایت‌های مناسب‌تری هستند که در آن سطح، افراد زیادی در آنجا کامنت های مشابه می‌گذارند و ترجیح می‌دهم هزینه‌ی زمانی و بودجه‌ی میلیونی که برای نگهداری این فضای شخصی خودم انجام می‌دهم، صرف پذیرش آنها نشود.

نهایتاً طی روزهای آتی، کامنت گذاری در روزنوشته‌ها، محدود خواهد شد. به این شکل که فقط دوستانی که در متمم، امتیاز آنها از حداقل مشخصی بیشتر باشد، دسترسی کامنت گذاری در روزنوشته‌ها را خواهند داشت.

بلافاصله پس از اعمال این سیستم، مکانیزم کانفرم را هم برمیداریم تا کامنت هر کسی، بلافاصله بعد از ارسال، نمایش داده شود و امکان بحث بین دوستان عزیز، فراهم شود.

خصوصاً با توجه به اینکه متمم، فضایی رسمی دارد، لازم است حیاط خلوتی وجود داشته باشد که متممی‌ها، بتوانند خارج از فضای رسمی، با یکدیگر حرف بزنند.

قطعاً می‌کوشیم که امتیاز را در حدی پایین انتخاب کنیم که هر کسی کمی در متمم چرخیده بود و حتی کامنت‌های معمولی هم گذاشته بود، آن امتیاز را کسب کرده باشد. هدف من فقط این است که مطمئن باشم، کلام مشترک و دغدغه‌ی مشترک و پیش زمینه‌ی فکری مشترک، بین همه‌ی کسانی که در اینجا صحبت می‌کنند وجود دارد.

در چنین شرایطی، من هم با دقت و تعهد بیشتر، به کامنت‌ها پاسخ خواهم داد و می‌دانم که لازم نیست بدیهیاتی را که سالها قبل گفته‌ام، دوباره تکرار کنم.

اگر کسی مثل من، سالهاست از مدیریت منابع می‌گوید، باید خودش نشان بدهد که می‌تواند منابع زمانی خود را به شکل بهتری تخصیص دهد. به هر حال، وقت من وهمه‌ی کسانی که اینجا کامنت‌ها را می‌خوانند، محدود است و برایم مهم است که کامنت افرادی که برای یادگیری وقت می‌گذارند و زحمت می‌کشند، بی پاسخ نماند و درگیر پاسخ دادن به کامنت های بازدیدکنندگان گذری نشوم. همچنین مطمئن باشم که اگر کسی برای خواندن کامنت‌ها وقت می‌گذارد، دست خالی باز نمی‌گردد.

قاعدتاً این کار، حجم کامنت‌ها و رتبه‌ی روزنوشته‌ها را به شکلی جدی کاهش خواهد داد. اما شعار همیشگی من، این بوده که کیفیت از کمیت مهم‌تر است و اینجا هم مانند همه‌ی فعالیت‌های دیگرم، آن را رعایت می‌کنم.

برایم رتبه‌ی الکسای شعبانعلی مهم نیست. کیفیت کامنت‌ها و عمق بحث‌ها مهم‌تر است.

پی نوشت: شیوه‌ی لاگین کردن در یک شبکه‌ی معتبر و سپس کامنت گذاشتن، یکی از Best Practice های رایج در دنیاست. شما در خیلی از سایت‌های دنیا، برای کامنت گذاشتن باید از طریق فیس بوک یا توییتر یا دیسکاس، لاگین کنید تا مشخص باشد که هویت مشخص دارید و برای ساخت آن هویت، زمان گذاشته‌اید.

فقط من چون برای شبکه‌های اجتماعی، اعتبار چندانی قائل نیستم و خودم با کمک دوستان متممی و صرف هزینه‌های سنگین، یک پلتفرم علمی‌تر و آموزشی، طراحی کرده‌ایم، طبیعی است که جایی مانند متمم را موثق‌تر از فیس بوک یا توییتر می‌دانم.

پی نوشت دو: بعد از استقرار سیستم جدید، گزینه‌ی امتیاز منفی را هم از کامنت‌ها برخواهیم داشت. چون جمع صمیمی‌تر و خانوادگی‌تر است و من ندیده‌ام که در یک جمع دوستانه، کسی به حرف دوستانش، حتی وقتی با آنها مخالف است، امتیازمنفی بدهد! یا موافقیم و تایید می‌کنیم. یا مخالفیم و عبور می‌کنیم.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+247
  

پاندا – یک کلیپ ویدئویی کوتاه

یک کلیپ ویدئویی کوتاه از یک پاندا دیدم که لااقل برای من، دوست داشتنی بود و گفتم شاید شما هم – اگر آن را ندیده‌اید – دوست داشته باشید آن را ببینید.

هر چقدر هم سعی کردم که مفاهیم آنتروپومورفسیم را برای خودم تکرار کنم، باز هم نمی‌توانم باور کنم که این پاندا، واقعاً در حال تجربه‌ی لذت و خوشحالی (شبیه همان چیزی که ما می‌فهمیم و تصور می‌کنیم) نباشد.

لینک دانلود کلیپ



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+142
  

متمم دو ساله شد (تشکر و قدردانی)

 امروز دومین سالگرد تولد متمم است.

دو سال پیش، در دوم بهمن ۹۲، دوستان عزیزی که نام آنها را قبلاً فهرست کرده‌ام، برای ثبت نام در متممی که جز یک ایده (و البته چند سال سابقه‌ی تلاش‌های شکست خورده و فرساینده‌ی یک معلم) چیزی نبود، پول پرداخت کردند. عددی که شاید به نظر خودشان عدد کوچکی بود و عملاً نمی‌توانست حتی هزینه‌های همان نخستین روزهای ما را هم پوشش بدهد، اما یک پیام مهم داشت: تاکیدی بر اینکه، می‌توان به متمم در آینده به عنوان یک مجموعه‌ی خودگردان نگاه کرد و این کار قرار نیست نیمه کاره رها شود. چون قرار نیست به تلاش‌ها و منابع مالی یک نفر وابسته باشد.

متمم، با حمایت آن دوستان و دوستان زیادی که بعداً به جمع حامیان آن پیوستند، رشد کرد. بخشی از این حمایت، مالی بوده و بخشی دیگر، حمایت در قالب تولید محتواهای ارزشمند و مشارکت در بحث‌ها و تبدیل کردن متمم به یک فضای تعاملی آموزشی. قطعاً اگر هر یک از این دو گروه حمایت‌ها نبودند و نمی‌ماندند، امروز متممی وجود نداشت و امروز هم، خوب می‌دانیم که زنده ماندن و زنده نماندن متمم، در گرو اراده‌ی هزاران نفری است که در قالب یکی از دو شیوه‌ی فوق یا هر دو شیوه‌ی فوق، در مورد بقای آن تصمیم می‌گیرند.

سال گذشته، با افتخار و خوشحالی نوشتم که ما پربازدیدترین سایت آموزش مدیریتی و مهارتی هستیم. امسال هم وضعیت همان است. جز اینکه سال قبل بر اساس آمار الکسا در ایران، حول و حوش رتبه‌ی ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ می‌چرخیدیم و این روزها حول و حوش ۸۰۰ و ۹۰۰ در نوسان هستیم و برای سایتی که بازدیدکننده‌ی عام ندارد و دسترسی به محتوای آن نیازمند لاگین کردن است، مقدار فعلی این شاخص فراتر از حد انتظار ما بوده است.

اگر چه گفتن این شاخص، بیشتر برای مخاطبان دوری است که معیارها و اصول و ارزش‌های ما را نمی‌دانند. درست مثل پدری که برای همکارش، از زیبایی فرزندش می‌گوید و خود می‌داند که اعتبار و ارزشی که برای فرزندش قائل است، به اتکای این زیبایی نیست و رویایش برای آینده‌ی فرزندش، زیباتر شدن نیست. بلکه اثرگذار بودن است.

دوستان متممی‌ (که در کنار ما، آنجا را ساخته‌اند) می‌دانند که معیارهای ما چیز دیگری است و هرگز خودمان را با این معیارها نمی‌سنجیم. اگر معیار ما کمیت بود، درس‌ها را باز می‌گذاشتیم و به دنبال تبلیغ و بنر و بازدیدکننده و فروش و مشتری و کسب درآمد می‌رفتیم. نه اینکه با تمرین گذاشتن و محدود کردن، محتواهایی تولید کنیم که بعضی از آنها (مانند تصمیم گیری پیشرفته و یا پرورش استعدادها) جز چند ده نفر، خواننده‌ای ندارد و نمی‌تواند داشته باشد.

متمم، نسبت به دو سال پیش رشد زیادی کرده، اما در مقایسه با جایی که باید باشد (و می‌تواند باشد) فاصله‌ی زیادی دارد. ما متممی‌ها،‌ دوست داشته‌ایم و داریم که متمم در کنار افزایش دانش و توسعه نگرش و مربی‌گری برای بهبود مهارت‌ها، خانه‌ای برای امید به روزهای بهتر باشد. محلی برای به اشتراک گذاشتن آموخته‌ها. محلی برای اثبات اینکه، اگر آموزش درست و اصولی و به دور از بازاری مآبی باشد، می‌تواند نشان دهد که رابطه‌ی بین تلاش و دستاورد آنقدرها که همیشه به ما گفته‌ند، مبهم نیست. محلی که به تدریج، به جای فارغ التحصیلان جویای کار، دائم التحصیلانی را پرورش دهد که کارفرماها، به دنبال آنها هستند. محلی برای مدیران، تا با دانش روز آشنا شوند و برای جوان‌ترها، تا آموزش را همراه با امید به روزهای بهتر برای کشورمان، تجربه کنند.

در اینجا می‌خواهم از دو گروه دوستانم، با ذکر نام و اشاره به شناسنامه‌ی آنها در متمم، تشکر کنم:

گروه اول، کسانی هستند که بیشترین پرداخت را در متمم داشته‌اند و عملاً بیشترین حمایت مالی را از ما انجام داده‌اند. برخی از این دوستان، در حدی عضویت چند ماهه و چند ساله خریده‌اند و تمدید کرده‌اند که الان نگرانی اصلی من برای شب اول قبر هستند! چون اعتبار کاربری آنها تا سال‌های سال، تمدید شده و هر بلایی سر من یا – زبان لال – متمم بیاید، ما باید مراقب دین‌مان به آنها باشیم. اگر چه می‌دانم که اگر عمر و مجالی بود، سالها بعد که گزارش این سالها و حاشیه‌هایش ارائه شود، آنها بیشتر از امروز، احساس غرور و رضایت خواهند کرد.

گروه دوم هم، کسانی که بیشترین حضور و مشارکت را در بحث‌ها داشته‌اند و از دوستانشان امتیازهای زیادی دریافت کرده‌اند و سیستم تحلیل محتوای متنی متمم هم، مجموعه اطلاعات عرضه شده در نوشته‌های آنها را بیشتر از سایرین ارزیابی کرده است. همه‌ی ما خوب می‌دانیم که اگر از متمم، بحث‌های این دوستان و سایر دوستان متممی را بگیریم، چیز چندانی باقی نمی‌ماند.

متمم برنامه ‌های زیادی برای آینده دارد که بخشی از آنها را در پیام اختصاصی به دوستان متممی گفته‌ایم و آنها که نخوانده‌اند، می‌توانند اینجا بخوانند. امیدواریم که بتوانیم به شکلی جلو برویم و حرکت کنیم که شرمنده‌ی محبت‌های متممی‌ها نباشیم و همچنانکه در این یک سال، تحولات بزرگی در متمم روی داده است، متمم سال بعد، با متمم امسال،‌ قابل قیاس نباشد.

دوستانی که بیشترین حمایت مالی از متمم را داشته‌اند:

۱-سیده سکینه شفیعی نژاد

۲-عبداله ایپکچی

۳-سامان عزیزی

۴-علی کریمی

۵-شهرزاد

۶- هومن کلبادی

۷-صلاح الدین قوی پنجه

۸-منوچهر اسکویی

۹-سید اشکان میرحسینی

۱۰-شراره ش

۱۱-شهروز رفعتی

۱۲-شایان عالمیان

۱۳-حمیدرضا دهقانی

۱۴-آفاق رحمانی

۱۵-فهیمه یزدانی

۱۶-علیرضا محمدی

۱۷-مهدی

۱۸-علی توکلی

۱۹-محمد تقی امینی

۲۰-مریم کاظم خانلو

۲۱-گلاله یزدان پناه

۲۲-مهدی خانی

۲۳-بابک یزدی

۲۴-محسن ملک پور

۲۵- شهاب فرمانی نژاد

۲۶-نیکی کیان

۲۷-هادی احمدی

۲۸- وحید وهابی

۲۹-آرام آخوندی

۳۰- کامیار مهران پور

۳۱-عظیمه حسن زاده

۳۲-کیوان علیمحمدی

۳۳-احسان جلال الدینی

دوستانی که بیشترین مشارکت و تولید محتوای آموزنده را داشته‌اند:

۱- هومن کلبادی

۲- علیرضا داداشی

۳- هیوا شم

۴-سامان عزیزی

۵-شهرزاد

۶-پیمان اکبرنیا

۷-سیمین ابراهیمی

۸-محسن سعیدی پور

۹-سارا

۱۰-طاهره خباری

۱۱-فواد انصاری

۱۲-داوود شاکری

۱۳-حامد

۱۴-علی کریمی

۱۵-علیرضا امیری

۱۶-چراغی

۱۷-مریم. ر

۱۸-سیده سکینه شفیعی نژاد

۱۹-شراره ش

۲۰-م وحیدنیا

۲۱-نیما ظهیریان

۲۲-یاسین اسفندیار

۲۳-معصومه خزاعی

۲۴-عبداله ایپکچی

۲۵-سعید عباسپور

۲۶-سمانه عبدلی

۲۷-ضیاء شیخ الاسلامی

۲۸-یاور مشیرفر

۲۹-سجاد سلیمانی

۳۰-اعظم روحی

۳۱-آتبین مقصودی

۳۲-معصومه شیخ مرادی

۳۳-محسن رضایی

۳۴-آرام آخوندی

۳۵-حمید طهماسبی نژاد

دلم می‌خواهد در پایان یک تشکر ویژه هم داشته باشم. شاید در طول این دو سال،‌ اسم من در رابطه با متمم، زیاد شنیده شده باشد. یا نام شادی قلی پور، را به خاطر اینکه مدیر برنامه‌های من (در گذشته) و مسئول روابط عمومی متمم (امروز) بوده است را، شنیده باشید.

اما نام سمیه تاجدینی، که مدیریت توسعه نرم افزاری متمم را بر عهده داشته، معمولاً کمتر دیده و شنیده شده است. امروز، نقش فرایندها در متمم، بسیار بیشتر از نقش محتواست و متمم هر روز به یک پلتفرم آموزشی هوشمندتر نزدیک می‌شود. ما حتی بخش‌های زیادی از قابلیت‌های متمم را، هنوز معرفی نکرده‌ایم و قابلیتی مثل محتوای پویا و رفتارشناسی کاربران و تحلیل سمانتیک، بخش کوچکی از زیرساخت‌های پیچیده‌ی متمم هستند و اینها جز با دانش و تخصص و پیگیری‌های سمیه، عملی و پیاده سازی نمی‌شده است.

امیدوارم همه‌ی کسانی که اسم آنها در این مطلب برده شد و دیگرانی که کنار ما و با ما هستند و به بهانه‌های مختلف به لطف و محبت‌هایشان اشاره کرده‌ام و می‌کنم، بتوانیم در کنار هم، فضای بهتری  را برای آموختن و آموزاندن، بسازیم و توسعه دهیم.



رادیو مـذاکـره کارگاه افزایش عزت نفس کارآفرینی
مـذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسـی دوره MBA
روانشناسی پول کارگاه مهارت کار تیمی مدل ذهنی
استراتژی محتوا افعال پرکاربرد انگلیسی زبان بدن
+280