فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Category: عمومی

در جستجوی بهترین خدا…

مجری برنامه شبکه دو، در خصوص مدال طلای بهداد سلیمی به عنوان قوی ترین مرد جهان گفت:

«سکوی قوی ترین مرد جهان، یک سکوی ورزشی نیست. یک سکوی سیاسی است. کسی که بر این سکو می ایستد، پیداست که بهترین دین، بهترین جکومت و حتی بهترین خدا را دارد!»

من بر خلاف عموم مردم که این بیانات را توهین به شعور عموم مردم تلقی میکنند، مشکلی با این اظهارات ندارم.

تنها نگرانی من این است که اگر چهار سال بعد مردی از آمریکا یا چین یا هند یا هر جای دیگر، بر این سکو بایستد باید به سرعت هر چه تمام تر، ملیت و حکومت و مذهب و خدایم را تغییر دهم!

لینک این اظهار نطر مسخره را میتوانید در اینجا بیابید…

+87
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

این روزها در شهر موشها…

این روزها موشها در فاضلاب روزگار سختی میگذرانند. البته سختی شرایط، تازه نیست.

سالهای سال است که مسئله ارزش گردو، موضوع بحث موش هاست. موشها برای خرید پنیر و همینطور در بازدید از فاضلابهای همسایه، معمولاً به دیگر جانوران، «گردو» میدهند.

زمانی که قدرت فاضلاب در اختیار موشهای سفید بود، گردو ارزش مشخصی داشت. همه میدانستند که با هر هزار گردو یک حلب پنیر خوب و خوشمزه دریافت میکنند. مهم نبود چه کسی باشی، نرخ برابری گردو برای همه همین قدر بود.

اما امروز، گردوها در اختیار موشهای قهوه ای است. بسته به اینکه از وابستگان باشی یا خیر، نرخ تغییر میکند و هنگام مسافرت بسته به اینکه مقصد تو کدام فاضلاب باشد، تعداد متفاوتی گردو دریافت میکنی! در فاضلاب، قیمتها هر روز افزایش می یابد. با آن هزار گردو که زمانی یک حلب پنیر میشد بخری، امروز تله موش هم نمی دهند.

اما خوشبختانه در انبوه این نوسانات و تغییرات و سختیها، رقابتهای ورزشی در حال برگزاری است. این یکی از ویژگیهای شخصیتی موشهاست که در لابه لای سختی ها نیز، ناگهان همه چیز را فراموش میکنند و به شادی و تفریح می پردازند. این روزها موشها و گربه ها، در بیرون فاضلاب به خوبی و خوشی با یکدیگر در رقابت هستند و موشهای فاضلاب نیز، برای چند روزی «تغییرات ارزش گردو» را فراموش کرده اند. میگویند موشهایی که در رقابتهای ورزشی پیروز شوند، این شانس را دارند که در صورت تمایل، در آینده بیرون فاضلاب در سرزمین گربه ها زندگی کنند!

اما این خوشیها دیرپا نیست. دیر یا زود، رقابتها پایان می گیرد و موشها دوباره به زندگی و شرایط قبلی خود باز می گردند. این داستان همیشگی موشهای فاضلاب است.

موشهای پیر که در بیرون فاضلاب تجربه حکومت گربه ها را داشته اند میگویند تا انبار گردوی فاضلاب خالی نشود، ماجرا همین است، موشهای قهوه ای آنجا را رها نخواهند کرد و فاضلاب رنگ نور و روشنایی را نخواهد دید.

+53
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

مرامنامه: لطفاً سایر پستهای این وبلاگ را نخوانید…

وبلاگ «برای فراموش کردن» برای همیشه بسته شد تا نوشته های من به تدریج به بخش روزنوشته های این سایت منتقل شوند. سالها پیش «مرامنامه» ای برای آن وبلاگ نوشتم که فکر میکنم با شرایط امروز، دقیقاً میتوان آن را از نو نوشت. پس یک بار دیگر آن را اینجا مینویسم:

 

نخوانید. خواهش میکنم نخوانید. کمی صبر کنید. پست های بعدی را نخوانید.

من فکر میکنم دوره دموکراتیزه کردن وبلاگها گذشته است.

فکر میکنم دوره انتشار یک وبلاگ برای همه، سر آمده است.

فکر میکنم دیگر نمیتوان حرفی نوشت که همه را خوش بیاید. فکر میکنم باید مرزها را مشخص تر کرد.

نخوانید. خواهش میکنم نخوانید. کمی صبر کنید. شاید این وبلاگ برای شما نباشد.

کامنتهای خصوصی و فشارهای عمومی و خصوصی و تهدیدهای پنهان و پیدا، نشان میدهد که در میان خوانندگان، دوستان زیادی دارم که متأسفانه به دوستی شان مباهات نمیتوانم کرد.

این است که تصمیم گرفتم مرامنامه ای بنویسم و مخاطبان این وبلاگ را مشخص کنم.

این مرامنامه، افکار و عقاید من است و مشخص است که مسئولش هم من هستم و خودم هم نمیدانم که درست است یا نه. اما من برای کسانی مینویسم که شبیه به من فکر میکنند. اگر در گذار از دنیای وب، تصادفاً به خانه من سر زده اید و خود را با این مرامنامه بیگانه میبینید، خواهش میکنم از آن مربع کوچک قرمز رنگ در سمت راست بالای صفحه (با علامت ضربدر در میان آن) استفاده کنید تا من و شما هر چه زودتر از شر یکدیگر خلاض شویم.

 

من برای افکارم احترام قائلم. چون برای خودم به عنوان یک انسان احترام قائلم.

من فکر نمیکنم بهتر از همه در تاریخ میفهمم. اما فکر هم نمیکنم حتماً در تاریخ کسان زیادی بهتر از من می فهمیده اند.

من خودم را حق نمیدانم. باطل هم نمیدانم. برایم هم این دو مفهوم قابل درک نیست. اصلاً فکر میکنم در لغتنامه نمیتوان تعریف مشخصی برای این دو لغت ارائه داد.

فکر نمیکنم تا کنون در جهان، هیچ جا نبرد حق علیه باطل روی داده باشد. آنچه بوده تنها و تنها “نبرد” بوده است.

من به امید روزهای بهتر برای دنیا و کشورم هستم و برای آن تلاش میکنم. تکرار میکنم: “تلاش میکنم”. شعار نمیدهم. تا کنون به سمت هیچ کس کفش پرت نکرده ام. کاغذ مچاله نیز. مستقل از اینکه مثل من فکر کرده باشد یا نکرده باشد.

من به افراد فکر نمیکنم. مفاهیم برایم مهم هستند. فردی به نام “علی” در تاریخ بوده باشد یا نبوده باشد، ترور شده باشد یا به مرگ طبیعی فوت کرده باشد اصلاً برایم مهم نیست. برای من مفهوم “عدالت و برابری” است. مفهوم “تواضع در حین قدرت” است که ارزشمند است. و تمام آن مفاهیمی که سالها با نام آن فرد عجین بوده است. نام “حسین” مهم نیست. بوده باشد یا نه. تشنه کشته شده باشد یا سیراب. در زیر پای اسبها یا با ضربه شمشیر. من آن مفهوم “آزادگی و حریت” را میپرستم و “پوچ شمردن دنیا” و باور اینکه در دنیا هر چه هست “عقیده است و تلاش در راه آن عقیده”. و هر آنچه مفهوم خوب بوده و با این نام پیوند خورده است.

من از واژه اسرائیل، نفرت ندارم. از “غصب” بیزارم.

من از نام هیچ رئیس جمهور و پادشاهی نفرت ندارم، از “دیکتاتوری و انحصار” بیزارم.

من از نرون، نمرود، هیتلر، استالین و … هیچ حس بدی ندارم. از “زر و زور و تزویر” بیزارم.

و فکر میکنم، همه باید نامها را رها کنیم و به دنیای مفاهیم پا بگذاریم.

این وبلاگ جای ابزار عشق و نفرت، همدلی  و ناهمدلی، علاقه و انزجار به مفاهیم است. نه افراد و انسانها.

من میدانم که نمیدانم درست میگویم یا نه.

و نمیدانم که تو هم درست میگویی یا نه.

پس این حق را به من بده، که حرفهایت را بشنوم، فکر کنم و بعد آنچنانکه خود میفهمم تصمیم بگیرم.

این حق را بده که از هر کسی که خود را صاحب و مالک حق و حقیقت میداند نفرت داشته باشم و مطمئن باشم که:

“تنها کسی که حتماً نادرست و باطل است،

کسی است که می اندیشد حق صرفاً با او است”

+82
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

صد نام برتر در ذهن من

فکر میکنم برای شناخت انسانها کافی است از آنها بخواهیم نام صد نفر را که می شناسند (بدون مراجعه به کتاب و کتابخانه و کامپیوتر) بنویسند. ذهن ما توسط انسانهایی که میشناسیم شکل میگیرد. از این به بعد بعضی شبها در مورد بعضی از کسانی که ذهن من را شکل داده اند می نویسم.

یکی از این افراد Randy Pausch است. او استاد دانشگاه کارنگی ملون بود که در سال ۲۰۰۸ در سن ۴۷ سالگی به دلیل سرطان پانکراس فوت کرد.

زمانی که در سال ۲۰۰۷ متوجه شد که به خاطر سرطان پانکراس به زودی می میرد، سخنرانی معروفی را تحت عنوان «دستیابی به رویاهای کودکی» انجام داد که فیلم آن را با جستجوی کلمات کلیدی Last Lecture و Randy Pausch در گوگل میتوانید به سادگی پیدا کنید. وی کتابی هم به همین نام نوشته که در فارسی به نام «آخرین سخنرانی» ترجمه و منتشر شده است.

برای کسانی که در انگیزه زندگی را از دست داده اند، یا انرژی پیشرفت در وجودشان فروکش کرده، این سخنرانی و آن کتاب، بهترین داروست. در نخستین فرصت، بیشتر در مورد رندی پاوش مینویسم.

+121
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش