فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Category: اجتماعیات

حماقت جمعی چیست؟

واژه: «حماقت جمعی»

معادل انگلیسی: «Collective Stupidity»

نخستین کسی که به صورت جدی این واژه را به کار برده: Karl Albrecht

مثال و مصداق:

نخستین ساعات بامداد روز ۳۰ سپتامبر ۱۹۹۹ بود. پروژه ۱۲۵ میلیون دلاری ناسا در حال آزمایش بود: فضاپیمای کوچکی برای سنجش و کنترل وضعیت جو مریخ.

فضاپیما با سرعت بیش از ۲۰ هزار کیلومتر بر ساعت به سمت مریخ نزدیک میشد. دانشمندان در ناسا و نیز پیمانکاران وابسته، همگی منتظر بودند تا فضاپیما وارد مدار مریخ شود و نخستین اطلاعات را از جو مریخ ارسال کند. اطلاعاتی که از سوی فضاپیما ارسال میشد، به صورت ناگهانی قطع شد. هیچکس نمیدانست چه بلایی بر سر فضاپیما آمده است. چند روز مطالعه  و بررسی و تحقیق، ظاهراً نشان میداد که فضاپیما به جای اینکه در مدار ۱۵۰ کیلومتری مریخ قرار بگیرد در مدار ۶۰ کیلومتری یا کمتر قرار گرفته و در اثر اصطکاک با جو، سوخته و از بین رفته است.

پس از مدتی تحقیق مشخص شد که تیمهایی که مسئول طراحی نرم افزار ناوبری فضاپیما بوده اند، یک اشتباه عجیب کرده اند. بخشی از تیم، محاسبات خود را بر حسب کیلومتر و کیلوگرم و بخشی دیگر بر حسب مایل و پوند انجام داده است!

باید بپذیریم کسانی که این پروژه را انجام داده اند، از جمله مستعدترین انسانهای روی این کره بوده اند. چرا این انسانها که به صورت منفرد، تا این حد مستعد هستند، در کنار هم چنین اشتباه فاحشی را مرتکب میشوند؟

مثالهایی از این دست کم نیستند. نتیجه ای که گروه به آن دست پیدا میکند، ممکن است از نتیجه یک کار فردی ضعیف تر و پر ایرادتر باشد. کارل آلبرشت، این پدیده را «حماقت جمعی» مینامد. در زیر این پست، در مورد ریشه ها و راه حل های رفع این مشکل صحبت میکنیم…

+154
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

ما می مانیم…

خبر کوتاه و واضح است: «توسط وزارت علوم، ظرفیت پذیرش دانشجو در مقطع ارشد و دکترا برای دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف صفر شد».

مدرسه مدیریت برترین دانشگاه کشور، که بخشی از برترین مدرسان حوزه مدیریت این مرز و بوم را پناه داده بود، بسته میشود تا یکپارچگی مورد انتظار در نظام آموزش تحصیلات تکمیلی، سریع تر میسر گردد.

«بهانه» را همین امروز می شود حس کرد اما «بها» را نه هنوز!

ادامه نوشته

+63
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

موشها و خرچنگ ها…

دو خاطره از گذشته های دور در ذهنم مانده و پاک نمیشود:

صحنه اول – انباری برای گندم در حوالی میدان راه آهن بود و موشهایی که هر روز به گندمها دستبرد میزدند. دوستان من به هیچ روشی نتوانسته بودند محل ورود موشها را کشف کنند. دوستم تعریف میکرد که شبی انبار از گندم خالی بوده و گندم ها را روی میزی گذاشته بوده که می بیند، موشها از چراغ بالای میز، آویزان شده اند. هر یک دم دیگری را میگیرد و زنجیری ساخته اند تا سایر موشها بیایند و گندم ها را ببرند…

صحنه دوم – که قبلاً در وبلاگم تعریف کرده بودم – مغازه فروش حیوانات دریایی بود و خرچنگهایی که همه زنده در یک ظرف بودند و هیچکدام فرار نمیکردند، چرا که هر کدام پا بر روی پشت دیگری میگذاشت، دیگر خرچنگ ها او را پایین میکشیدند تا امکان نجات را از او بگیرند و همه سرنوشت یکسانی را تجربه کنند.

جامعه ما – حداقل تا آنجا که من تاریخش را میشناسم – چند دهه ای است گرفتار تفکر خرچنگی است (شاید قدمت آن به قرنها برسد اما من این چند دهه را با اطمینان میگویم). ما همانهایی هستیم که خیامی ها، برایمان بزرگترین خودروسازی خاور میانه را ساختند – که در زمان خود پیشروترین هم بود – و کمک کردند که ما همه رفاه و لذت خودرو سواری را تجربه کنیم، اما چشم نداشتیم که کشتی تفریحی آنها را در شمال کشور ببینیم. با ایروانی و کفش ملی هم چنین کردیم. مثالهای بسیار بهتری هم دارم که اینجا جای نوشتنش نیست.

درد جامعه ما، این است که پیشرفت غریبه را می بینیم اما از پیشرفت یکدیگر لذت نمی بریم. بی دلیل نیست که اگر ویترین کتاب فروشی ها را در جستجوی الگوهای موفق کسب و کار بگردید، قبل از هر چیز، دستتان به کتابهای استیو جابز و بیل گیتس و وارن بافت و … می خورد. من طی سالها کار با مدیران موفق ایرانی، الگوهای بسیار ارزشمندی را در آنها یافته ام، که به دلیل همین فضای فکری، ترجیح میدهند نامشان بر سر زبان ها نیفتد.

یک بار نوشته بودم: ما ترجیح میدهیم مدیرعامل شرکتمان، پیاده برود و ما همه پشت سرش پیاده باشیم، تا اینکه او بنز سوار شود و ما پراید سوار باشیم. ما ترجیح میدهیم که علیرضا شیری و شیری ها، دغدغه نان شب داشته باشند و ما هم با آنها در کلاسها و همایشها همدردی کنیم، تا اینکه آنها را آرام و موفق و شاد ببینیم و از آنها بخواهیم دست ما را هم در مسیر آرامش و رشد و پیشرفت بگیرند. ما از این ترجیح ها کم نداریم…

پیکر جامعه، مانند پیکر انسان است. دست غذا را بر میدارد، دهان طعم آن را می چشد، معده با تحمل ترشی اسید، آن را هضم میکند، خون حمل میکند و مغز هدایت این بازی پیچیده را بر عهده میگیرد.

روزی که دست، بر کار دهان رشک برد،

یا معده در اعتراض به آسانی کار روده، اعتصاب کند،

یا مغز، ترجیح دهد مدتی را از کار بابستد و استراحت کند،

روح، جسم را ترک میکند. پیکری میماند، مرده و بیجان. خوراک کرمها و کفتارها.

چنان که امروز، جامعه ما، با چنین مرگی دست و پنجه نرم میکند، هر چند هنوز گرمیم و نمی فهمیم…

در سال جدید، حداقل آرزو می کنم، خداوند «خرچنگ صفتی» را از ملت ما بگیرد و «روحیه موشها» را در جانمان جایگزین کند.

که انسان بودن برای بسیاری امثال من، رویایی دور از دسترس است…

+118
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره عوام…

جردانو برونو از بزرگان علم و فلسفه قرن ۱۶ بود. از جمله کسانی بود که معتقدند زمین مرکز عالم نیست. حتی خورشید نیز مرکز عالم نیست و ستاره ای است مانند سایر ستارگان. میگفت که احتمال حیات در سایر کره های آسمانی نیز وجود دارد و ده ها حرفی که آن روزها، معنی کفر داشت.

در سال  ۱۶۰۰ تصمیم گرفتند، اعدامش کنند. تصمیم مشترکی از اهل زور و تزویر (حکومت و کلیسا).

درباریان نگران بودند و به حاکم گفتند: گیرم که او را کشتیم، حرفهایش را چگونه از ذهن مردم پاک کنیم؟

حاکم گفت: او را به فجیع ترین شکل بکشید. مرگ فجیع عوام را بیشتر از کلام فصیح تحت تأثیر قرار میدهد.

پ.ن.۱: او را به چوب بستند و یک شبانه روز روی زغال کباب کردند. میگویند تا آخرین لحظه ها جان داشت اما ناله نکرد.

پ.ن.۲: به حاکم کلیسا، در زمانی که حکم را میخواند به طعنه گفت: احساس میکنم آنقدر که تو از خواندن این متن میترسی، من از شنیدنش نمی ترسم!

پ.ن.۳: این نوشته هیچ ارتباطی به نحوه برگزاری برخی از عزاداری های سنتی در فرهنگ ما ندارد.

+82
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش