Category: اجتماعیات

گاندی، جایزه صلح نوبل و درس‌هایی برای ما

پیش نوشت: این مطلب – مثل بسیاری از نوشته های دیگر من – از ساختار و انسجام کافی برخوردار نیست. تداعی‌هایی است که در اثر مرور تیتر رسانه‌ها در ذهنم شکل گرفته و بدون «آداب و ترتیب» آنها را در اینجا می‌نویسم. جایزه صلح نوبل: متفاوت با سایر جایزه های نوبل از سال ۱۹۰۱، تقریباً هر سال، دانشمندان و بزرگان علم در استکهلم سوئد جمع می‌شوند و یکی از نام‌آورترین مراسم‌های علمی به عنوان نوبل و بر اساس وصیت آلفرد نوبل برگزار می‌شود. اگر نگوییم مهم‌ترین، اما بی‌شک می‌توانیم بگوییم مشهورترین جایزه علمی جهان جایزه نوبل است. تقریباً تمام نهادهایی که […]

تفاوت دموکراسی و جمهوری در یونان باستان (یک روایت شخصی)

پیش نوشت یک: چند وقتی است که دلم می‌خواسته و می‌خواهد چند سطری درباره اختلاف نظرهای هیلاری کلینتون و برنی سندرز و رفتار طرفداران سندرز پس از آنکه از هیلاری کلینتون حمایت کرد بنویسم. اما هم فرصت نشد و نشده و هم اینکه احساس کردم چنین بحث‌هایی مقدماتی می‌خواهد که فراتر از یک یا چند پیش‌نوشت چند صد کلمه‌ای است. بخشی از آن حرف‌ها را امروز در قالب تفاوت دموکراسی و جمهوری در یونان باستان می‌نویسم تا شاید بعداً فرصتی دست بدهد و آنها را به بحث دموکرات‌ها و جمهوری خواهان در آمریکا ربط بدهم. پیش نوشت دو: آنچه می‌خوانید، یک گزارش شخصی است. اگر صادقانه بگویم […]

پیشنهاد یونگ و ابزاری برای خودشناسی بهتر

کارل گوستاو یونگ، کتاب زیبایی دارد که در زبان انگلیسی به Memories, Dreams and Reflections ترجمه شده است (نسخه PDF انگلیسی کتاب). این کتاب یونگ که با عنوان خاطرات،‌ رویاها و اندیشه ها به فارسی نیز ترجمه شده است، یکی از کتابهای زیبایی است که می‌تواند به ما در شناخت یونگ کمک کند. خصوصاً اینکه در میان سایر کتابهایش از نثر روان‌تری هم برخوردار است. این کتاب، پیاده سازی حرفهای کارل گوستاو یونگ است که البته بخش‌هایی از دستنوشته های او هم به کتاب افزوده شده است. یونگ در جایی از بحث، در مورد نگاهی که هر کس به فرهنگ های دیگر […]

چهاردهمین کلید: نگاهی دوباره به انتخابات آمریکا

پیش نوشت: در فرهنگ ما حداقل سه نقطه وجود دارد که اگر نشیمن مبارک بر آن بگذاری، می‌توانی در مورد هر چیزی که نمی‌دانی و نمی‌فهمی نظر بدهی. این سه نشیمنگاه، صندلی تاکسی و صندلی اتوبوس و شبکه های اجتماعی هستند! همچنانکه قبلاً هم گفته‌ام، من به دلیل اینکه کمتر از این سه مورد استفاده می‌کنم، ترجیح می‌دهم حرف‌هایم را اینجا با شما به اشتراک بگذارم. احتمالاً حرف‌هایم برای بعضی خوانندگان ساده اندیشانه و سطحی به نظر خواهد آمد. پیشاپیش خواهش می‌کنم که به مصداق سیاست احترام به عقاید دیگران، آنها را تحمل کنید و حرص نخورید. چه آنکه در این چند سال، عموماً وقتی […]

تروریسم بی سرزمین – تغییر دینامیک جنایتهای انسانی از داعش تا القاعده

پیش نوشت صفر: آنچه را در اینجا می‌نویسم، به شکل پراکنده در طول این سالها گفته‌ام. اما احساس کردم جمع کردن آنها در یک صفحه (و شاید ویرایش و تکمیل آن در آینده) بتواند مفیدتر باشد. پیش نوشت یک: این متن را بعد از خبر حرکت غیرانسانی تروریستی در فرانسه می‌نویسم. اما محرک نوشتن این مطلب، بیش از آنکه رویداد تاسف برانگیز فرانسه باشد، روند جدیدی است که به نظر می‌رسد در فعالیت‌های تروریستی شکل گرفته است و مناسب است که همه‌ی ما تا حد دانش و توان خود، به شناخت آن و مبارزه با آن بپردازیم. پیش نوشت دو: […]

خودران – تکنولوژی هر روز سوالات اخلاقی جدیدی را روی میز می‌گذارد

چند ماه اخیر، اخبار خودروهای بدون راننده یا Autonomous Cars که من ترجیح می‌دهم آن‌ها را خودران بنامم،  زیاد شده است. نکته ای در مورد معادل فارسی Autonomous Car (فعلاً: خودرو بدون راننده) بر روی استفاده از خودران تاکید دارم. چون اگر حواسمان نباشد، ممکن است طی چند سال آینده که خودران‌ها وارد کشور شدند، با معادل‌های شگفت انگیزی معادلستان مواجه شویم. اگر خوش شانس باشیم، رانانه را پیشنهاد می‌دهند و اگر بدشانس، شاید آدم بَر هم جزو گزینه‌ها باشد (اگر بتوانید حدس بزنید که آوابَر به چه چیزی گفته می‌شود، باید به خلاقیت‌تان آفرین گفت). بگذریم. آنچه برای من جالب […]

گاو بازی – به بهانه مرگ یک ماتادور

گاو بازی گاه و بیگاه قربانی می‌گیرد. دیروز در یک گاوبازی در اسپانیا یک ماتادور مرد. شاخ گاو در قلب ویکتور باریو (۲۹ ساله)‌ فرو رفت و بلافاصله بر زمین افتاد و مرد (تصاویر و گزارش گاو بازی مرگبار ویکتور باریو) گاو بازی در اسپانیا سنتی قدیمی است که البته معمولاً محلی‌ها آن را کوریدا می‌ نامند. اگر چه این روزها، فستیوال هم برای خیلی‌ها معنی گاو بازی می‌دهد. البته تاریخچه گاو بازی قدیمی‌تر از این حرف‌هاست. حتی بر دیواره‌های غارهای انسان‌های نخستین هم تصویر رقابت انسان با گاو ترسیم شده و در افسانه های کهن هم بارها نبردهای خونین […]

داستانی از سنای روم: دهانی که بی موقع باز شد

پیش نوشت: این مطلب را در تیر ماه نود و دو نوشته بودم. اما چون همیشه دهان‌هایی پیدا می‌شوند که بی‌موقع باز شوند، احساس کردم بهتر است بازنشر شود. تقدیم به خانم حسینی که انتخابش کردیم، نه از آن رو که می‌شناختیمش، بل از آن رو که رقبایش را “خوب” می‌شناختیم. البته وجه تشابه ایشان با داستان زیر، صرفاً “دهانِ باز” است. وگرنه، کوریولانوس، لااقل زخمی از نبرد بر تن داشت. ایشان که ظاهراً به جای زخم نبرد بر بدن‌، صرفاً زیورآلاتی از سفره‌‌ی انقلاب را برتن حمل می‌کنند! *** سال ۵۴۵ قبل از میلاد، در تاریخ رم سال شگفتی […]

شریعتی و درس هایی از درون گور

تصمیم نداشتم امسال از شریعتی بنویسم. به اندازه کافی در مورد شریعتی نوشته‌ام. زمانی در مورد پیامک‌های طنزی که در موردش رایج بود و زمانی که تلاشش را برای ساده گویی و معلمی کردن می‌ستودم و زمانی دیگر، که با کمی فاصله احساسی و نگاهی منطقی‌تر، نوشتم که شریعتی انتخاب کرد که پیشرو نباشد و زمانی دیگر اشاره کردم که آنچه در ذهن او بود، صرفاً حرف‌هایی است که بر زبان شاندل می‌راند و باور دارم که جز آن، هر چه گفته است، تلاشی است در راه حقیقت (از نگاه او) که ناچار، به طعم مصلحت نیز آغشته شده‌ است. اما تصمیم گرفتم یک […]

در حسرت یک کلاه قدیمی

پیش نوشت: مطلبی که اینجا می‌نویسم مربوط به ماه قبل است. در یادداشت‌هایم نوشته بودم که به آن اشاره کنم و متاسفانه طی هفته‌های اخیر، چنان درگیر فعالیت‌های شغلی و شخصی بودم که فرصتی برای مطرح کردن آن نشد. اما به هر حال، به دلیل اینکه ریشه‌ی مطلب، آشناست و می‌تواند محرکی برای گفتگو کردن و اندیشیدن باشد، به نظرم ارزش دارد که مرور کوتاهی به آن داشته باشیم. مقدمه: ماجرا مربوط به یک کلاه است. کافی است نگاهی به عدد ۶ روی صفحه کلید خود بیندازید و علامت ^ را ببینید. کلاهی که بر سر عدد شش قرار گرفته […]

گزارش بازدید از دفتر روزنامه همشهری

به لطف و دعوت دوست خوبم آقای محسن امین، فرصتی شد تا امروز به دفتر روزنامه همشهری سر بزنم. ساختمانی زیبا به همراه محیطی مهربان و دوست‌داشتنی و محدوده‌ی وسیعی از فعالیت‌ها. تا جایی که من می‌دانم دفتر روزنامه همشهری یکی از گسترده‌ترین مجموعه‌های مطبوعاتی است که جمعی بزرگ و متنوع از اهل نشر و قلم را زیر یک سقف گرد آورده است. از بخش خبری تا بخش‌های تحلیلی و از بخش بورس تا بخش فرهنگ و مجموعه گسترده‌ای از مجله‌ها مانند دانستنیها و دوچرخه و خردنامه و سرزمین من. فرصتی بسیار ارزشمند بود تا فرایند تولید محتوا در چنین […]

همدلی: بخش فراموش شده هوش هیجانی

پیش نوشت: نظرات رسمی و دقیق‌ من و همکارانم در مورد هوش هیجانی، قبلاً در متمم منتشر شده و آنچه اینجا می‌نویسم دیدگاه و نظر و قضاوت شخصی است. احیاناً اگر کسانی هستند که روی هوش هیجانی تعصب دارند یا نانی از این راه می‌خورند، امیدوارم نقد و نظرات و بحث‌های علمی خود را در متمم مطرح کنند و درک کنند که اینجا، فضای متفاوتی است و انگیزه‌ای که من از بیان این حرف‌ها دارم، چیز دیگری است. اصل مطلب – قسمت اول – مفهوم همدلی آنقدر که باید مورد توجه قرار نگرفته: هوش هیجانی از کلمه‌های رایج این سالهاست. معمولاً […]

یک قاچ از خندوانه: جای پای فرهاد

 هنوز هم، مثل همه‌ی سالهای قبل، تلویزیون ندارم و فرصت دیدن برنامه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای را به مطالعه یا نوشتن یا گفتگو با دوستانم اختصاص می‌دهم. اما وقتی دوستانم، فیلم‌ها یا کلیپ‌ها یا بخش‌هایی از برنامه‌های تلویزیونی را برایم ارسال می‌کنند و دیدنش را توصیه می‌کنند، حتماً از دستور و نظر آنها تبعیت می‌کنم. شاید به خاطر اطلاع از علاقه ام به شهیدان و شاید به خاطر فایل صوتی شهید بود که دوستانم برنامه‌ی خندوانه‌ی ویژه‌ی شهدا (هفته‌ی دفاع مقدس) را برایم ارسال کردند. صحبت‌های مادر فرهاد – که از اقلیت‌های مذهبی زرتشتی است – چنان برایم دلنشین و البته سوزناک […]

عمر محدود است و فرصتها محدودتر

دوست خوبم محسن امین و همینطور سرکار خانم عاطفه پورمند، زحمت کشیدند و متنی را بر اساس صحبت‌های مطرح شده در برنامه ایرانشهر با موضوع استعدادیابی تنظیم کردند که دقیقاً همان را از همشهری آنلاین، بازنشر می‌کنم. مطمئنم دوستان بزرگوار و فرهیخته‌ی عزیزم می‌دانند که در پیاده سازی و تدوین گفتگوهای یک برنامه زنده‌ی تلویزیونی، وجود ناپیوستگی‌های مفهومی، اجتناب ناپذیر است. بنابراین ضمن تاکید بر اینکه مسئولیت نواقص گفته‌های زیر، کاملاً بر عهده‌ی من است، پیشاپیش به خاطر این مسئله، عذرخواهی می‌کنم. ——————————————– استعدادیابی فرزندان برای والدین امروزی بسیار با اهمیت است اما به‌ دلیل رابطه احساسی که با فرزندشان […]

رانندگی: آیینه فرهنگ

پیش نوشت ۱: دیشب باید یک مسیر نسبتاً طولانی، در تهران رانندگی می‌کردم. مسیر رانندگی من، ترکیبی از خیابان‌های تنگ و باریک و اتوبان‌های عریض و پرترافیک بود. فرصت مناسبی بود که به الگوهای رانندگی نگاه کنم. با وجودی که مشاهدات من برای شما تازگی ندارد، اما خیلی دلم می‌خواست آنها را اینجا بنویسم. پیش نوشت ۲: فکر می‌کنم شیوه رانندگی ما، در مقیاس میکرو و ماکرو اطلاعات بسیار ارزشمندی به ما می‌دهد. مقیاس میکرو به این معنا که به نظرم برای ازدواج با یک نفر، یک ساعت نشستن در کنار او و مشاهده رانندگی او در شهر، بسیار بیشتر از […]

صحبت‌هایی درباره کارآفرینی – برنامه تلویزیونی ایران شهر

محسن امین از دوستان عزیز و بزرگوار من هستند که بعید است کسی در حوزه اجتماعی فعالیت بکند و نمونه کارهای ارزشمند او را ندیده باشد. محسن عزیز و نیز خانم نرگس خانعلیزاده لطف بزرگی به من کردند و یکی از گفتگوهای ما در برنامه تلویزیونی ایرانشهر را پیاده سازی و در روزنامه همشهری منتشر کردند. از ایشان اجازه گرفتم تا همان متن را در اینجا هم بازنشر کنم. طبیعی است برنامه، یک برنامه عمومی زنده تلویزیونی است. بنابراین اگر جایی محتوا و جملات را درست و مفید می‌بینید، به لطف دوستان عزیزم است و اگر خطایی در آن می‌بینید، اشتباهات […]

کارخانه داران سرمست، کارگران خواب، کارخانه‌های بیدار

این مطلب را برای عصر ایران نوشتم. گفتم برای شما هم اینجا بگذارم: می گویند یک کارخانه مواد غذایی بزرگ در دنیا است که می‌تواند بخش قابل توجهی از مردم دنیا را تغذیه کند. در ایران هم شعبه دارد. حتی قبل از توافق و با وجود تحریم‌ها. البته تعداد کارگرانش به حدی زیاد است که سهم کمی از محصولات به بیرون از کارخانه فرستاده می‌شود. جز عده‌ی بسیار محدودی، اکثر کارگران، بخشی از محصولات غذایی کارخانه را به عنوان مزد دریافت می‌کنند.  کارخانه تمام ساعت‌های روز و تمام روزهای هفته فعال است. تعطیل و غیرتعطیل ندارد. کارگران هم اعتراض خاصی ندارند. […]

درباره توافق هسته‌ای: رویداد یا روند؟

این روزها همه از توافق هسته ای می‌نویسند. اسراییل و بخشی از کسانی که در داخل کشور منافعشان را باخته‌اند غم زده هستند و مردم و دولت و نظام جمهوری اسلامی هم از دستاورد این تلاش طولانی خوشحال هستند. حرف زدن از این مسئله، مانند سخنرانی در غار دموستن است و از هر سو که حرفی بزنی ممکن است سیخی یا میخی بر تن خودت یا دیگران فرود آید. جدا از اینکه آن زمان که حرف زدن لازم بود به اندازه کافی هم در اینجا حرف زدم و هم در رسانه‌ها نوشتم و هم در مصاحبه‌ها گفتم و هم در […]

غولی به نام مردم و نحوه انتخاب قبیله‌های زندگی

دوستان خوب من که لطف می‌کنند و نوشته‌های طولانی و کم خاصیت من را دنبال می‌کنند به خاطر دارند که ما تا به حال سه بار در مورد این غول شوم صحبت کرده‌ایم. در نخستین نوشته به مفهوم کامیونیتی اشاره کردم و توضیح دادم که کامیونیتی یا جامعه‌ای که خودمان را به آن متعلق می‌دانیم می‌تواند نقش بسیار موثری در مسیر زندگی شخصی و شغلی ما داشته باشد. در نوشته دوم به شیوه تلخ مواجهه مردم با کسانی که می‌خواهند مفروضات آنها را به هم بریزند اشاره کردم. تجربه‌ای که شاید در خاطرات بسیاری از ما، مصداق‌های متعددی داشته باشد و […]

چرا دستورالعمل مواجهه با غولی به نام مردم را می‌نویسم؟

پیش نوشت ۱: این متن دو قسمت قبلی هم دارد. اگر آنها را نخوانده‌اید پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن این قسمت، لطف کنید و آنها را مطالعه کنید (قسمت اول، قسمت دوم). پیش نوشت ۲: اصولاً باید چنین عنوانی، نخستین قسمت این سلسله نوشتار باشد. بنابراین شاید باید توضیح دهم که چرا تازه در سومین قسمت، دلیل نوشتن‌اش را شرح می‌دهم. طی هفته‌های اخیر، دیدم که بعضی از دوستانم می‌پرسند که چه شد که چنین عنوانی را می‌نویسی؟ آنها که نزدیک‌تر بودند نگران شدند که باز محمدرضا از جایی یا چیزی دلگیر شده و دست به قلم (یا شاید دست […]

دستورالعمل مواجهه با غولی به نام مردم (قسمت دوم)

پیش نوشت: اگر قسمت اول این نوشته را نخوانده‌ید، لطفاً قبل از خواندن این مطلب، آن را بخوانید. قاعدتاً برای مواجهه و مقابله با هر چیزی – واقعی یا حتی موهوم – باید ویژگی‌ها و رفتارش را بشناسیم. در این نوشته و شاید یکی دو نوشته‌ی بعدی، برخی از ویژگی‌های این غول را مرور می‌کنم تا به تدریج بتوانیم وارد بحث مقابله با آن بشویم. جمله‌ی معروفی هست که گوینده‌ی آن ناشناخته است (و البته به غلط به آرتور شوپنهاور نسبت داده می‌شود) و فکر کنم اکثر ما شکل‌های مختلف آن را شنیده‌ایم: هر ایده‌ای، سه مرحله را طی می‌کند: […]

دستورالعمل مواجهه با غولی به نام مردم! (قسمت اول؟)

پیش نوشت: این پیش‌نوشت را پس از تمام شدن متن نوشتم. خیلی پراکنده شد. از موضوع اصلی هم گاهی دور شدم. ببخشید. اگر انتظار یک متن استدلالی منسجم را دارید، شاید مطالعه‌ی این متن، گزینه‌ی مناسبی نباشد. خیلی فکر کردم که چنین متنی را بنویسم یا نه. اینکه به خواننده چه حسی دست می‌دهد و حتی  ممکن است گرفتار چه سوءتعبیر‌هایی شود. اما در نهایت تصمیم گرفتم بنویسم. چون دیدم که اساساً حرفه‌ و حتی محل درآمد بسیاری از مردم سوء تعبیر حرف دیگران است و اگر بخواهیم روند زندگیمان و حرف‌هایمان را به خاطر آنها تغییر دهیم، چیزی برایمان […]

حکیم شیفت: گم شدن شعور در میان شاعرانگی!

حکیم شیفت، همچنانکه از نامش پیداست، یک اصطلاح علمی نیست. نامی است که به یک تصادف، بر روی یک پدیده‌ی رایج اجتماعی گذاشتم. در اینستاگرام، خواستم در یک جا توضیحی بدهم و دیدم «دردی» که در «دل» دارم، ظاهراً با «واژه‌های متعارف» بیان نمی‌شود. «حکیم شیفت» را بر وزن «پارادایم شیفت» به کار بردم. امروز به نظرم، بهترین نامگذاری، نیست. اما آنقدر در قید و بند نام‌ها نیستم که بخواهم آن را تغییر دهم. به سنت همیشه، که فرض می‌کنم شبکه های اجتماعی برای برخی از ما کاسه‌ی گدایی «لایک» هستند و برای برخی دیگر فرصت «نیندیشیدن و عقده گشایی». […]