فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Category: اجتماعیات

وبلاگ های دوستان من

همچنان در حال تکمیل کردن فهرست وبلاگ دوستانم هستم و ممنون می‌شم اگر شما هم وبلاگ دارید و جایی منظم می‌نویسید به من خبر بدید که فرصت خوندن نوشته‌هاتون رو از دست ندم.

از بین خبرخوان‌های اندروید و خبرخوان‌های iOS، من همچنان به Inoreader وفادار هستم و خوشحالم که این لیست رو اونجا دارم. صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شم، اولین جایی که می‌بینم اونجاست و نوشته‌های جدید دوستانم رو می‌تونم یک جا کنار هم ببینم.

فکر می‌کنم بعد از کتابخونه‌ی بزرگ و دوست‌داشتنیم، یکی از نعمت‌های بزرگ زندگیم، اینه که صبح‌ها چشمم به حرف‌های دوستانم باز می‌شه. امیدوارم قدر این نعمت رو بدونم.

وبلاگ علیرضا داداشی

وبلاگ پیمان اکبرنیا

وبلاگ معصومه خزاعی

وبلاگ امیر تقوی

وبلاگ پیمان تسنیمی

وبلاگ امین آرامش

وبلاگ طاهره خباری

وبلاگ شاهین کلانتری

وبلاگ سجاد پورحسین

وبلاگ داود شاکری

وبلاگ شهرزاد

وبلاگ رحیمه سودمند

وبلاگ حسن کشاورز

وبلاگ بهروز ایمانی مهر

وبلاگ ادریس میرویسی

وبلاگ امین کاکاوند

وبلاگ فواد انصاری

وبلاگ زینب دست آویز

وبلاگ صدرا علی آبادی

وبلاگ یاور مشیرفر

وبلاگ محمدرضا زمانی

وبلاگ سعید رمضانی

وبلاگ سجاد سلیمانی

وبلاگ علی طاعتی مرفه

وبلاگ امیرعباس کاشانی

وبلاگ علی کریمی

وبلاگ سعید فعله گری

وبلاگ پوریا صفرپور

وبلاگ معصومه شیخ مرادی

وبلاگ محمد حسن بهرامی

وبلاگ سید مهدی حسینی

نجمه عزیزی

+202
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

جشن فتح و زمزمه‌ای در گوش فاتحان

در روم باستان و دوران قبل از میلاد مسیح، وقتی فرماندهان بزرگ جنگی در نبردهای مهم و استراتژیک پیروز می‌شدند، برای آنها جشن فتح برگزار می‌کردند.

کالسکه‌ای طلااندود آماده می‌کردند و در تمام شهر می‌گرداندند و مردم کنار معابر برای فرمانده فریاد شادمانی و سپاس سر می‌دادند.

در جلوی کالسکه‌ی فرمانده، سربازان راه می‌رفتند و در پشت آن بردگان حرکت می‌کردند. نخستین پارچه نویسی‌ها در تظاهرات‌های تاریخ را از این دوران به خاطر داریم. بردگان، گروه گروه، پلاکاردهایی را در دست می‌گرفتند که روی آنها، نام سرزمین‌هایی که فرمانده تا آن لحظه فتح کرده بود نوشته شده بود.

این مراسم گاه یک روز تمام به طول می‌انجامید تا نهایتاً با قراردادن تاجی از طلا بر سر فرمانده به پایان برسد.

تاجی که معمولاً تمام حفره‌هایش با مروارید پُر می‌شد.

همواره دو نفر سوار کالسکه دیده می‌شدند. نفر اول همان فرمانده‌ پیروز بود و نفر دوم یک برده.

وظیفه‌ی برده این بود که در تمام مدت مراسم و حرکت در شهر، همزمان که یک گوش فرمانده از فریاد تشویق مردم پر بود، در گوش دیگرش زمزمه کند: Memento mori.

جمله‌ای که شاید در طول مراسم، هزاران بار تکرار می‌شد.

معنای آن جمله چنین است: به خاطر داشته باش که تو هم خواهی مُرد.

رومیان معتقد بودند که تشویق زیاد باعث می‌شود انسان گرفتار غرور شود و فراموش کند که مرگ و شکست و نابودی، سرنوشت همه‌ی ماست. دنیا هیچ‌یک از ما را به دیگری ترجیح نمی‌دهد و همه‌ی ما را در نهایت، در کام خود فرو می‌بلعد. پس تشویق‌ها نباید مغرورمان کند.

بعدها (چند قرن بعد) این جمله تغییر کرد و جمله‌ای دیگر جایگزینش شد: Memento homo: یادت باشد که تو هم انسان هستی.

این انسان بودن، در اینجا همان معنای فانی بودن و شکست‌پذیری را در خود داشت و اینکه مشخص نیست که سرنوشت تو که امروز برایت دست تکان می‌دهند و فریاد می‌زنند چه خواهد بود.

بی‌هوده نبود که در تمامی دوران امپراطوری روم، جمله‌ی Memento را بردگان در گوش فرماندهان زمزمه می‌کردند و با آنها روی یک صندلی در کالسکه می‌نشستند و هنگام سخنرانی فتح، شانه‌ به شانه‌ی آنها می‌ایستادند تا این نکته‌ی مهم فراموش نشود.

تاریخ، قدرتمندان رومی زیادی را به خاطر می‌آورد که در بستر مرگ، جمله‌ی Memento را به اطرافیان خود گفته‌اند. اگر چه پیکر بی‌جان فرماندهان بر خاک نیز، خود با صدای بلند این جمله را تکرار می‌کند.

پی نوشت یک: Memento نام یک فیلم زیبا از کریستوفر نولان هم هست که اتفاقاً از همین واژه‌ی لاتین به معنای بکوش به خاطر بسپاری اقتباس شده است. Mori هم از همان ریشه‌ی مُردن است که ما می‌گوییم. Mortal به معنای فانی در انگلیسی نیز از همین ریشه است.

پی نوشت دو: به بردگانی که این وظیفه‌ را بر عهده داشتند اوریگا می‌گفتند. اینها معمولاً بردگانی بودند که قبلاً مقام بالایی داشتند و به واسطه‌ی فتح شدن سرزمین‌هایشان، به اسارت و بردگی گرفتار شده بودند. کالسکه‌ی فرماندهان را هم اوریگاها می‌راندند تا فرمانده، دائماً آنها را پیش چشم داشته باشد.

پی نوشت سه: این حلقه که می‌بینید به اسم حلقه‌ی Memento Mori معروف هست. البته نه فقط این. بلکه هر حلقه‌ای که نشانه‌ای از مرگ داره. خود این عکس مال یه حلقه‌ی ۳۰۰ ساله است. اما قبلاً توی یکی از موزه‌های رم، حلقه‌های دوران سزار رو هم دیده بودم که شبیه بودند و البته اسمشون رو نمی‌دونستم و الان فهمیدم حلقه‌ی Memento Mori بوده‌اند.

memento-mori

+197
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

باز هم درباره کارت اهدای عضو

پیش نوشت: تاکنون به بهانه‌های مختلف در مورد تجربه ذهنی صحبت کرده‌ایم. در متمم هم با عناوینی مانند ماهی سالمون و نیز بازگشت به دوران نخستین و نیز زندگی نامحدود بر روی زمین و نیز تلاش برای بقا در کره‌ی ماه، نمونه‌هایی از تجربه‌های ذهنی را تجربه کرده‌ایم.

در تجربه‌های ذهنی، قرار نیست به اتفاقی که واقعاً در دنیای بیرون می‌افتد یا قرار است بیفتد فکر کنیم. بلکه قرار است مسئله‌ای را، با چارچوبی متفاوت از چارچوب مسائل روزمره مورد توجه قرار دهیم و به این شیوه، قدرت تحلیل‌گری ذهنی‌مان افزایش یابد.

طبیعتاً به علت ماهیت ذاتی تجربه‌های ذهنی، عموماً نمی‌توان برای آن‌ها پاسخ درست یا نادرست قائل شد. کسی هم که به این تجربه‌ها فکر می‌کند و می‌کوشد آنها را تحلیل کند، از مسیر جستجوی پاسخ و از نبرد با مسئله لذت می‌برد و نه از یافتن پاسخ مسئله.

اینها را از این جهت گفتم که هم توجیهی باشد بر مطرح کردن بحث کارت اهداء عضو و هم توضیحی بر اینکه چرا من هم علاقمندم نظر خودم را – درست یا نادرست – در اینجا مطرح کنم.

ما – احتمالاً – نه قانون‌گذار هستیم و نه قرار است قانون‌گذار باشیم. اما این واقعیت، باعث نمی‌شود که فکر کردن به چنین مسائلی برایمان شیرین و آموزنده و الهام‌بخش نباشد.

اصل مطلب:

در بحث کارت اهداء عضو، یک سوال کلیدی مطرح شده بود: آیا کسی که خود کارت اهداء عضو ندارد، می‌تواند (یا منطقی است که بتواند) از عضو اهدایی دیگران استفاده کند؟

فکر می‌کنم در جواب به این سوال (و البته بسیاری از سوالات دیگر) مهم است که فکر کنیم چه کسی و در چه موقعیتی و در چه سطحی در حال پاسخ‌گویی به این سوال است. چون احتمالاً با تغییر موقعیت پاسخ‌دهنده که می‌توان آن را تغییر موقعیت ناظر بر مسئله هم نامید، پاسخ‌های متفاوتی ایجاد می‌شود.

تا کنون، دوستان زیادی را دیده‌ام که اعلام می‌کنند که ما عضو‌مان را هدیه می‌کنیم و برایمان مهم نیست که چه کسی و در چه شرایطی از آن استفاده می‌کند و آیا او خودش، این “پروتکل” را امضا کرده است یا خیر.

این پاسخ، به نظر پاسخی فاخرانه و اخلاق‌مدارانه است و شاید نشان دهد که «نیتی پاک» در پی تصمیم است و فرد، هدیه را از جنس معامله نمی‌داند.

البته نظر من هم – به عنوان یک پاسخ فردی – همین است.

اما یک سوال: فرض کنید شما در مقام قانون‌گذار هستید و این انتخاب روی میز شما قرار گرفته است. پاسخ شما چه خواهد بود؟

فراموش نکنید که امضا نکردن و امضا کردن یک قانون، به یک اندازه مسئولیت دارند. قانون‌گذار صرفاً به خاطر قوانینی که تصویب می‌کند مسئول نیست. او به اندازه‌ی تمام قوانین دیگری که باید تصویب می‌کرده و نکرده و نیز به اندازه‌ی تمام قوانینی که اولویت بالاتر داشته‌اند، اما وقت آنها برای وضع قوانینی که اولویت بالا داشته‌اند صرف شده، باید پاسخ‌گو باشد.

با این مسئولیت سنگین (که به نظرم باعث می‌شود هر کس توانایی و توجیهی دارد از موقعیت قانون‌گذاری بگریزد) یک بار دیگر به آن قانون فکر کنید.

اجازه بدهید سوالم را به این شکل مطرح کنم:

فرض کنید در جامعه‌ای با N نفر، در حال حاضر X نفر کارت اهداء عضو دریافت کرده‌اند و در واقع توافق کرده‌اند که در صورت تشخیص پزشک و نوع خاصی از مرگ، برخی از اندام‌های قابل استفاده‌ی آنها به دیگران اهدا شود.

حالا قانون جدیدی وضع می‌کنیم که این اندام‌ها فقط به کسانی اهدا شود که خود کارت اهداء عضو دارند.

آیا امکان دارد برخی از کسانی که قبلاً عضو اهدا کرده‌اند با این قانون جدید، پیشمان شوند و توافق قبلی را لغو کنند؟ به نظرم چنین کسانی اگر هم باشند، زیاد نخواهند بود.

آیا امکان دارد برخی از کسانی کارت اهداء عضو نگرفته بودند و وارد این پروتکل نشده بودند، اکنون تصمیم بگیرند این کار را انجام دهند؟ به نظرم چنین کسانی وجود خواهند داشت و تعدادشان هم در حدی هست که نتوان از آنها صرف نظر کرد.

به عبارتی،‌ در حد یک تجربه‌ی ذهنی به نظر می‌رسد که وضع این قانون بتواند تعداد موارد اهداء عضو و نجات جان انسان‌ها در کشور را افزایش دهد.

البته اگر بنده قانون گذار بودم – و می‌خواستم در پیشگاه خودم / خدا – به این تصمیم پاسخ‌گو باشم، به این تجربه‌ی ذهنی بسنده نمی‌کردم و برای اطمینان از این حدسم، یک تحقیق میدانی روی یک جامعه‌ی آماری قابل اتکا انجام می‌دادم. یافتن پاسخ دقیق این پرسش و حتی برآورد دقیق افزایش (یا کاهش) اهداکنندگان عضو، کار دشواری نیست و از جمله ساده‌ترین تحقیقات علمی است.

برای من این مسئله چندان مهم نیست. واقعیت این است که فکر می‌کنم اهداء عضو چالش عجیبی نیست. اگر نیاز به اهداء‌ و دریافت عضو را حس می‌کردیم، احتمالاً اولویت اول‌مان دریافت مغز بود که اتفاقاً تکنولوژی آن قرن‌هاست موجود است و نویسندگان و متفکران بزرگ در تمام تاریخ و جغرافیا با کتاب نوشتن، عضو اصلی خود را اهدا کرده‌اند و این اعضای ارزشمند نیز، آرشیو شده و کمتر کسی احساس می‌کند به آنها نیاز دارد. دیگر اعضای بی‌اهمیت تر مثل کلیه که بیشتر به درد ادرار می‌خورد و قلب که کار یک تلمبه‌ی معمولی را انجام می‌دهد جای خود دارند.

اما می‌خواهم بگویم که – مستقل از این مسئله – چه بسیار فضیلت‌هایی که در سطح فردی فضیلت هستند اما در سطح اجتماعی رذیلت محسوب می‌شوند و چه بسیار حسنات که در لایه‌ای دیگر سیئات محسوب می‌شوند.

مثال کلاسیک آن که همیشه گفته‌ام، همین کمک مالی به کودکان در سر چهارراه‌ها است که رضایت فردی را تامین می‌کند و فساد اجتماعی را تشدید.

امروز به صورت قطعی نمی‌دانیم این جمله از کیست. در بین نویسندگان بزرگ، قدیمی‌ترین کسی که می‌دانم آن را گفته ویرژیل است و آخرین کسی که آن را گفته ولتر است: جاده‌ی جهنم را با نیت‌های خیر سنگفرش کرده‌اند.

جمله‌ای که گاهی فکر می‌کنم، خلاصه‌ی تمام بحث‌های تفکر سیستمی است.

+207
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

آیا کارت اهدای عضو دارید؟

یکی از وبلاگ‌هایی که معمولاً برای مطالعه‌ی مطالبش وقت می‌گذارم، وبلاگ Marginal Revolution هست. الکس تقی تبرّک و تایلر کوئن که هر دو استاد دانشگاه جرج میسون هستند این وبلاگ رو می‌نویسند.

چند روز پیش مطلبی از الکس تبرک خوندم که ذهنم رو مشغول کرد. موضوع مطلب در مورد اهداء عضو بود. اما احساس کردم در خیلی از زمینه‌های دیگه هم میشه شبیه این نگاه رو داشت.

برای حرف تبرک، میشه اما و اگرهای زیادی گذاشت. اما در کل به نظرم، قابل درک و پذیرشه:

من هر جا به هر کسی می‌رسم، سعی می‌کنم او را تشویق کنم که کارت اهدای عضو بگیرد و به مجموعه‌ی کسانی ملحق شود که حاضرند پس از مرگ خود، اعضایشان را به دیگران اهدا کنند.

البته طبیعتاً من کسی را مجبور نمی‌کنم و صرفاً پیشنهاد می‌کنم.

اما یک نکته همیشه در ذهنم وجود دارد: چرا باید به کسی که خودش کارت اهداء عضو را امضا نکرده، در صورتی که نیاز به عضو دارد، عضوی اهدا شود؟

نمی‌دونم که این حرف تبرک، چقدر ممکنه با مدل ذهنی شما جور در بیاد. اما این رو می‌دونم که فکر کردن بهش، نه فقط در زمینه‌ی اهداء عضو، در خیلی از زمینه‌های اقتصاد و مدیریت و جنبه‌های مختلف زندگی شخصی، می‌تونه الهام‌بخش باشه.

 

+235
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش