یک نوشته شخصی: تولد یک معلم…

شادی قلی پور به جبران همه‌ی آنچه برای «زندگی» کرده‌ام، هدیه‌ی «زندگی» به من، دوستان و همکاران خوب بوده است. شادی قلی‌پور یکی از آنهاست. هنوز یکسال نگذشته از آن زمان که برای نخستین بار در بانک ملت او را دیدم و سپس در کویر متین‌آباد و سفر از جهنم.

خوب یادم هست که تمام دو روزی که در بیابان بودیم، تقریباً حرف نمی‌زد.

خوب یادم هست که چه آرام و بی‌صدا وارد جمع ما شد.

خوب یادم هست که چنان ساکت بود که تا مدت‌ها نمی‌دانستیم مرز توانمندی‌ها و ناتوانی‌هایش چیست.

مدتها طول کشید تا کم کم فهمیدم که چقدر توانمند است و چقدر پشتکار دارد.

مدتها طول کشید تا بدانم که برای خودش کارآفرینی بوده است و دوران دانشجویی، بوفه‌های دانشگاه را پیمانکاری گرفته بوده است.

مدتها طول کشید تا داستانش را بدانم و سختی‌هایش را و پشتکارش را و هدف‌هایش را.

مدتها طول کشید تا بفهمم همه‌ی مدیران صنایع غذایی کشور را بهتر از من می‌شناسد و دلیلش این است که چنان به کار در صنایع غذایی علاقه داشته که هر جا کارخانه‌ای بوده می‌رفته و سرمیزده و به دنبال فرصت شغلی می‌گشته.

شادی قلی‌پور را دیگران مدیربرنامه‌های من می‌دانند. اما او برای من یک معلم است.

قبل از جلسات معمولاً با من صحبت نمی‌کند. اما بعد از جلسات به آرامی انتقادهای خودش را – که معمولاً یا از تواضع زیاد من در برخی‌ جلسات گله دارد یا از برخورد غرورآمیز و تند من در سایر جلسات! – مطرح می‌کند.

زمانی که به یکی از همکارانم محبت می‌کنم و دیگری را فراموش می‌کنم، همیشه به من تعادل را یادآوری می‌کند.

زمانی که تلفن به دست می‌گیرم تا از روی عصبانیت با کسی صحبت کنم، همیشه وادارم می‌کند که مدتی صبر کنم.

از او یاد گرفتم که ببخشم و فراموش کنم. بر خلاف من که همیشه نبخشیده‌ام و به خاطر سپرده‌ام.

از شادی یاد گرفته‌ام که لازم نیست زمانی که وارد یک مجموعه می‌شوی، تمام داشته‌هایت را در همان ابتدا به رخ بکشی. می‌توانی به مرور آنها را به دیگر بشناسانی.

از شادی یاد گرفتم که برای یافتن کار، رزومه «نمی‌فرستند». بلکه رزومه «در دست می‌گیرند» و از شهری به شهری و از شهرکی به شهرکی می‌روند و با تک تک آدمها صحبت می کنند.

یاد گرفتم که دانشجو هم می تواند کارت ویزیت داشته باشد. هر چند روی آن جز یک شماره‌ی موبایل، هیچ نباشد و آن را هم روی کاغذ معمولی چاپ کرده باشد.

یاد گرفتم که اگر جایی را که دوست داشتی پیدا کردی اما کاری را که دوست داشتی به تو ندادند. بمان. بمان و منتظر باش و هر کار دیگری را که می‌شود انجام بده. اما به بهترین شکل. کار، دیر یا زود تو را خواهد یافت.

از شادی یاد گرفته‌ام که اگر کاری برای رسیدن به هدف گروه باشد، مهم نیست که چای آوردن برای بچه‌ها باشد یا بستن یک قرارداد سنگین. چون هر دو کار را با یک سطح از لذت انجام می‌دهد.

شادی روزهای ساده‌ای ندارد. جدای از جمع کردن گروه ما و درگیری با شرکت‌های همکار، هر روز با ده‌ها نفر صحبت و گفتگو می‌کند. از مسئولین ارشد سازمانهای بسیار بزرگ کشور تا دانشجویان جوان دانشگاههای دور.

نه از ترس هیچ صاحب منصبی، صدایش را آرامتر کرده و نه به برتری جویی برای یک بی منصب، صدایش را بالا برده است.

شادی قلی‌پور، نه برای شغلش زندگی می‌کند. نه برای پول. نه برای حس برتری که در برخورد با مدیران و قدرتمندان لمس می‌شود.

او برای خوشحالی دوستانش زندگی می‌کند و برای تحقق هدفی، که من و همه‌ی دوستانمان را گرد هم جمع کرده است…

خوشحالم که امروز متولد شده و امیدوارم که بتوانیم هر سال تولدش را در کنار دوستان گروهمان، جشن بگیریم…

————————————————————————————————-

پی‌نوشت: ولی یک واقعیت انکار‌ناپذیر وجود دارد. انسانها خواسته‌ها و رویاهای خود را فراموش نمی‌کنند و با خود جابجا می‌کنند. چنین است که مدیران شرکت‌های کوچک صنایع غذایی، این روزها مرا راحت‌تر از مدیران بانک‌های بزرگ پیدا می کنند! 😉

 

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+283
  


125 نظر بر روی پست “یک نوشته شخصی: تولد یک معلم…

  • یاسمن احمدیان می‌گه:

    باسلام
    خیلی خوشحالم که همکاری با مهربانی و پشتکار شادی خانم عزیز دارید ،،،،، من هم از وقتی که با متمم آشنا شدم ، هرچند وقت یکبار که سوالی دارم یا مشکلی برایم پیش آمده ، از ایشان کمک گرفته ام وهمیشه هم با مهربانی و احساس مسولیت پاسخم را گرفته ام ، برایشان سلامتی و سربلندی آرزومندم .

    Thumb up 0

  • بهروز می‌گه:

    تولدت مبارک شادی قلی پور پرکار و مهربان

    Thumb up 3

  • maryam می‌گه:

    چقدر ویژگی های خوب. دوستان خوب نعمت بزرگی هستن.
    از خوندن این متن لذت بردم.

    شادی جان همیشه مستدام باشید.

    Thumb up 1

  • نادره می‌گه:

    و چه احساس قشنگیست که در خلوت خود
    یاد یک دوست تو را غرق تبسم سازد ……

    خیلی خیلی جای افتخار داره که دوستانی این گونه در کنار هم باشند تبریک می گم

    Thumb up 1

  • mina90 می‌گه:

    تولدتون مبارک خانم قلی‌پور عزیز….
    الان احساس کردم این یک سال چقدر زود گذشت. پارسال همین موقع ها بود که با اینجا آشنا شدم و روزی که استاد این پست رو گذاشتن خوب یادمه. چقدر این قدر سبک قدر دانی برام عجیب بود.

    Thumb up 0

  • پسرک خامه فروش می‌گه:

    برای شـادی قلی پور عزیز …

    دلت شاد، لبانت خنــدون…
    * 『 تولدتـــ مــــبـارکــــ؛ 』

    Thumb up 9

    • سیمین-الف می‌گه:

      سلام به همه دوستان عزیزم
      سلام به شادی جونم که خیلی برای ما زحمت می کشن و دوست داشتم بیام اینجا و دوباره و مکتوب، تولدتو بهت تبریک بگم. به پدر و مادر عزیزتم تبریک می گم که دختر گلی رو به این دنیا هدیه دادن که اسمش برازنده وجود ارزشمندشه.

      یه سلامی هم به پسرک خامه فروش عزیز دارم که خیلی وقته به این خونه نمی یاد.
      سلام علیکم. حال شما خوبه حسین آقا. :)

      Thumb up 4

      • هومن کلبادی می‌گه:

        سلام به شادی جان قلی پور بسیار عزیز
        تولدتون رو دو یا سه بار تبریک گفتم ولی دلم نیومد اینجا ، تبریک نگم به چند دلیل
        ۱- اینکه برای من و همخونه ای های عزیزمون ، بسیار بسیار عزیز هستین و قدر تمام صبوری ها و محبت هاتون رو قلباً میدونیم
        ۲- اینکه متن زیبای محمدرضای عزیز در وصف شما ، بسیار زیبا و خواندنی بود و تاریخ مصرف نداره و با اینکه سال گذشته نوشته شده ، هر بار که خونده بشه ، حس زیبایی رو به خواننده منتقل می کنه
        ۳- اینکه بعد از مدت ها ، کامنتی از حسین شهریاری عزیز (پسرک خامه فروش) رویت شد و حاکی از اینه که علیرغم همۀ درگیری هاشون ، شادیِ عزیز رو فراموش نکردن
        شادی جان عزیز ، قدر تمام همراهی ها ، همدلی ها ، محبت ها و صبوری هاتون رو میدونیم و ممنونیم که هستین و در بقا و دوام و بهروزی این خونه ، تلاش می کنید
        ارادتمند – هومن کلبادی

        Thumb up 9

      • پسرک خامه فروش می‌گه:

        سلام سمین خانوم…
        خوبی شما؟
        می بینم که حسابی داری بهره می بری از شکلک ها… 😉
        دوست دارم توی کاری که مشغولش هستی و میدونم خیلی هم دوسش داری موفقیت رو تجربه کنی…
        راسی! کتاب هایی که بهم هدیه دادی هنوز هم دم دستمه.. :)

        Thumb up 3

  • نفیسه محمدیان می‌گه:

    آدم دلش میخاد که خانوم قلی پور رو از نزدیک زیارت کنه…
    تولدتون مبارک (با تاخیر)

    Thumb up 1

  • آرش پازوکی می‌گه:

    تولدت مبارک خانم قلی پور

    مهندس به شما هم تبریک میگم بخاطر وجود این همه خوبی در کنارتون

    Thumb up 0

  • مهسا می‌گه:

    شادی رو در مراسم سالگرد ناصرحجازی دیدم! چشماش میخندید! اونقدر که من از دیدن اینکه شال سرمون باهم یکیه لذت بردم!:) تولدت مبارک دوست خوب من…:)

    Thumb up 0

  • آذر می‌گه:

    شادی جان تولدت مبارک وای که چقدر شما بانمکی و چه لبخند قشنگی داری خوشحالم که تونستم شما رو ببینم;

    Thumb up 1

  • حمید می‌گه:

    خانم قلی پورتولدتان مبارک.صبر و آرامش شما مثال زدنیه.

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *