یک رویداد مفید

امروز صبح، پس از تصادفی که شرحش در این مقال نمی گنجد، راهی بیمارستان شدم و به تازگی به خانه برگشتم. تا ده روز استراحت مطلق و ترجیحاً تا نیمه شهریور ماه بدون حرکت و جنبش جدی باید با عصا در جلسات ظاهر شوم.

عادت کرده ام که در هر رویدادی دنبال فرصتی بگردم. برای کسی چون من که ساعتی آرامش ندارد، این رویداد فرصتی اجباری است. فرصتی برای مطالعه کردن، خواندن، نوشتن و تمام کردن کتب نیمه کاره.

ناراضی نیستم. نمیگذارم طبیعت مرا شکست بدهد. اگر «تصادف»های دیگر هم روی دهد، تا روزی که قلبی و مغزی هست، به کارهایم ادامه میدهم: محکم تر از همیشه.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+63
  


23 نظر بر روی پست “یک رویداد مفید

  • پیمان مهدی زاده می‌گه:

    من یه فوتبالیستم و تا حالا بارها و بارها دست و پام شکسته. اما اصلا به خاطرش ناراحت نشدم. کوچکترین دلیلش این بوده که همیشه راضی بودم از بازیم نهایت لذت رو ببرم حتی اگه به قیمت شکستگی پام تموم شه. همیشه هم دوران شکستگی دوران جالبی بوده و خیلی از مفاهیم زندگی برام پررنگ تر شدن. برای شکستگی شما هم ابراز ناراحتی نمی کنم چون میدونم از موهبتی که این شکست براتون داشته به اندازه ی کافی لذت میبرید.

    Thumb up 2

  • حسين می‌گه:

    سلام استاد
    امیدوارم زودتر حالتون خوب شه و بعد از سلامتی هم انقد فرصت برای روزنوشته ها و به روز کردن مطالب داشته باشین
    خودمونیم کلی خاطرخواه و طرفدار دارینا

    Thumb up 0

  • Sky می‌گه:

    عدو شود سبب خیر…

    Thumb up 0

  • معصومه می‌گه:

    سلام ,چشمتون زدند , به مامان بگید یه اسپند دود کنند

    Thumb up 0

  • محمود می‌گه:

    تصادفم میکنی ادم ازت درس میگیره
    عاشق این دنده معکوساتم
    امیدوارم همیشه سالم و سرحال و روپا ببینیمت
    مواضب خودت باش ما هم دوست داریم هم حالاحالا ها لازمت داریم 😉

    Thumb up 0

  • جاوید می‌گه:

    محمد رضا عزیز
    اول بگم واقعا ناراحت شدم از شنیدن این خبر دوم اینکه امیدوارم به زودی رو به راه بشی و دوباره سر کلاس مثل همیشه خوشتیپ و میزون ببینیمت و سوم اینکه حالا که این فرصت پیش اومده واست که یه خورده استراحت کنی لطفا به این پیشنهاد عمل کن:

    -روی آیکون گل‌دربرومی‌درکف‌ومعشوقه‌به‌کام‌است دو بار کلیک کنید
    -از منوی اصلی، فصل تابستان را انتخاب کنید
    -به مرداد ماه بروید و یکی از پنج‌شنبه‌ها را به دلخواه فشار دهید
    -وارد قسمت روزهای آفتابی شوید
    -از منوی آسمان آبی، روی پررنگ‌ترین کلیک کنید
    -در قسمت ابر، وارد کومولوس شده، مدل کوچک و تک‌وتوک را سلکت کنید
    -حرارت بیرون را روی بیست و هشت درجه سلیوس تنظیم کنید
    -وارد خانه شده و به یکی از اتاق‌ها بروید
    -یک پنجره‌ی بزرگ رو به شمال با شیشه‌ی شفاف نصب کنید
    -خورشید را درست جلوی پنجره فیکس کنید
    -از فریزر نیم‌کیلو آلبالوی یخ‌زده بردارید و از توی کابینت مقداری نمک
    -یک ملافه‌ی سفید کف زمین پای پنجره بیندازید به نحوی‌که نور مستقیماً روی آن بتابد
    -زمان را روی دو و نیم بعد از ظهر تنظیم کنید
    -لُـخـط شوید و به پشت روی ملافه دراز بکشید
    -چشمانتان را ببندید و تا آخر بازی به فکر باز کردن آن نباشید
    -ست آپ را چک کنید. باید پلک‌های شما در اثر تابش آفتاب قدری مچاله شود و شدت نور باید به حدی باشد که احساس کنید یک پرده‌ی قرمز تیره جلوی چشم‌های‌تان کشیده‌اند. اگر درست کار نمی‌کرد مراحل را از ابتدا مرور کنید؛ اگر مشکلی نبود:
    -به قسمت موسیقی رفته، وارد فولدر «یــان تـیـرسـن» شده و آهنگی را به دلخواه پلی کنید
    -به آرامی شروع به خوردن آلبالوها کنید
    -از این لحظه آزاد هستید که هر کاری دوست دارید پشت پلک‌های‌تان انجام دهید
    -هر وقت که دلتان خواست غلت بزنید
    -هر آلبالو را اول در دهانتان خیس کرده و بعد توی نمک بغلتانید و بدون عجله بخورید. برای هر آلبالو حدود دو تا سه دقیقه وقت بگذارید
    ـاگر همه‌چیز درست پیش رفته باشد ساعت چهار تا چهار و نیم از لذت‌بخش‌ترین چـُرت کا‌ئنات بیدار می‌شوید
    -روی آیکون کروشه‌بازسه‌نقطه‌کروشه‌بسته دو بار کلیک کنید.
    😉

    Thumb up 2

  • سارا می‌گه:

    چه خوب وچه بد!
    خوب که استراحت می کنی و کتاب های نخونده میخونی بد … ولش کن بدش خیلی کمتره

    Thumb up 0

  • مرضیه می‌گه:

    کاش آمار تصادف هم تو ماه مبارک میومد پایین اونم به حد چشمگیر تا استاد ما اینجوور مصدوم نمیشد. ( البته مزاح بود)
    امیدوارم به سرعت برق و باد خوب بشید. (انشاا… )

    Thumb up 0

  • sahar می‌گه:

    از دیشب سر افطار که خبر تصادف شما رو شنیدم واقعا ناراحت شدم دیشب خیلی براتون دعا کردم.
    البته بیشتر برای اون حسی که ازش گفته بودین در مورد احساس تنهایی چون همدردیم.
    روزگارتون خوش

    Thumb up 0

  • احمد احمدی می‌گه:

    سلام محمد رضا
    اگر بگم از ۲ بابت خوشحالم که تصادف کردی، دروغ نگفتم
    ۱- خوشحالم که این اتفاق پیش آمد و الحمدالله مشکل حادی برات (امیدوارم دروغ نگفته باشی) پیش نیامد.
    ۲- خوشحالم حداقل به حضور فیزیکی بدنت کمی استراحت میدی که این خودش کلی منفعت داره (حالا بعدا ببینمت میگم چرا).
    مخلصم و آرزوی سلامتی برات دارم.
    احمد

    Thumb up 0

  • الناز می‌گه:

    واقعا درود به این اندیشه مطمئنا حالتون خیلی زودتر خوب میشه

    Thumb up 0

  • الی می‌گه:

    میدونم که خیلی زودتر حالتون بهتر میشه.

    Thumb up 0

  • شیما می‌گه:

    سلام
    چقدر من خوش شانسم! کلی ذوق داشتم که هفته دیگه میخوام بیام سر کلاستون.
    امیدوارم با همون سرعتی که دوست دارید حالتون خوب بشه

    Thumb up 0

  • جواد می‌گه:

    و باز سلام محمدرضا
    و شاید یکی از حکمت های پنهان خدا می تواند فراغ بال ادمیان برای جامع نگری و ترکیب اراء و رسیدن به نظرات صائب باشد و ان شاء الله که در این نتیجه گیری بهتر بنگریم و نظرات را نه به زعم خود بلکه با فهم منظور مخاطب درک نماییم .
    همچنان امیدوار به دعاهای بلند روحان عالم

    Thumb up 0

  • Hamed می‌گه:

    استاد عزیز
    از اتفاقی که برایتان افتاد بسیار متاسف شدم. از خداوند متعال صحت و سلامت جنابعالی را خواستارم.
    راستی قرار بود پاورپوینت های نقش فرهنگ در مذاکره و همچنین عزت نفس را روی سایت بگذارید (جمعه پیش سر آخرین جلسه کلاس مذاکره قول داده بودید)

    Thumb up 0

  • جواد می‌گه:

    سلام محمد رضا
    دیدگاه ها و برخورد زیبای شما نسبت به ناگواری های زندگی ، اندوه و غم را از دل های محبان شما نیز می کاهد .
    و اگر این نبود ما بیش از این غم و غصه می خوردیم اما باز هم شکر که ادم بزرگ و بزرگواری در مقابل این حادثه قرار گرفته است که احتمالا حکمتی داشته است .
    و چه بسا ما چیزی را بد بپنداریم در صورتی که خیر ما در ان باشد .
    دعاگوی شما خواهیم بود .
    شما نیز دعا گوی بیچارگان درگاهش باشید خصوصا امشب .

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      روزگار سختی شده برای علاقمندان مذهب.
      هم باید از خود دفاع کنند،
      هم باید ادعاهای مدعیان دروغین را فاش و بر ملا سازند
      هم باید به سختی در پی دینی باشند که نمیدانند چیست و فقط میدانند آنچه امروز انجام میدهند قطعی ترین اشتباه است (که اگر نبود نمیگفتند: یأتی بدینٍ جدید)
      سخت است…
      میدانم خدا هم درک میکند…

      Thumb up 5

      • فایزه می‌گه:

        وقتی مسلمان شده ها را توی این برنامه های تلویزیون میبینم گاه باخوداندیشیده ام که کاش من هم با یقین انها اسلام اورده بودم نه با مهر پدرومادر مسلمانم ووقتی شعر سهراب رامیخوانم که میگوید من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ جانمازم چشمه میمانم که پس من چی ام؟یه چیزایی هست که باهمه وجودم قبول دارم که فقط در اسلام امده اما داد از مسلمان نماها.داد از چیزایی که از کسانی میبینیم که داد از دین و اسلام میزنند.بارهاخواسته ام بیشتر بدانم درباره دینم درباره حجاب که مثلا جلباب قران یعنی چادر؟که فرمان الهی و فعل امر است یا…؟تونستی چیزی دراین باب بنویسی ممنون میشم.راستی دم ارادت و دید زیبایت گرم.

        Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    سلام جدا ناراحت شدم از این اتفاق ولی امیدوارم زودتر سلامت کاملتون و بدست بیارید.
    روزگارت پر از معجزه

    Thumb up 0

  • مهدیه می‌گه:

    ای واااااای
    خیلی ناراحت شدم امیدوارم هرچه زودتر حالتون خوب بشه
    واقعا حرف قشنگی زدید نباید بگذاریم طبیعت مارو شکست بده

    Thumb up 0

  • ُSetareh می‌گه:

    به خاطر اتفاقی که براتون افتاده خیلی ناراحت شدم و متاسفام
    اما به خاطر استقامت و صلابتتون واقعا”بهتون تبریک میگم.
    همین کارتون یه درس خیلی بزرگی برام بود.
    پاینده باشید

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *