گفتگو با یک دوست: حسن جان! من و تو متهمیم!

یکی از دوستان خوبم به نام حسن، در زیر نوشته‌ی «خبرهای زرد، تیتر‌های سیاه» برایم نامه‌ مانندی، نوشته بودند که به دلیل دقیق بودن و طولانی بودن و وقتی که صرف نوشتن‌اش شده بود، وظیفه دارم، پاسخ کامل‌تری بنویسم.

بدیهی است آنچه می‌نویسم، نظر شخصی من است و اعتبار بیشتری ندارد. ابتدا حرف‌های دوستم را نقل می‌کنم:

ســـلام دوباره

ممنون از همه نظرات موافق و مخالف

عزیزان منی که اینجا نظر میگذارم نه تنها نماینده خودم بلکه نماینده پدرم ،مادرم،خواهرم،برادرم و حتی شهرم هستم! و هر کار و کنش زشتی شما از من مشاهده کنید نا خود اگاه دید منفی شما به سمت خانواده و تربیت بنده خواهد رفت!

چرا در تبلیغات لباس،شامپو،و…. از شخصیت های معروف استفاده میکنند؟

همانطور که سید سهیل رضایی در رادیو مذاکره گفت برای اینکه بقیه افراد جامعه نیز اون پوشش رو داشته باشند و به قولی پول تو جیب شرکت ها بره

استاد عزیز شما رو همیشه به عنوان یک الگوی مناسب رفتاری شناختم اما ایا افرادی که شامپوی موی فلان بازیکن معروف، یا لباس فلان هنر پیشه را خریداری میکنند (مـــوجود خظر ناکی هستند که با فساد های مختلف میمیرند؟)

شاید سیگاری شدن من دلایل مختلف داشته باشه اما شما قبول کنین که افراد گاهی بی اراده دست به تقلید میزنند

نگاهی به راه رفتن جوانان در خیابان کرده اید؟ همه شان تقلید از مدل های ماهواره ای و مانکن ها!

لباس های پاره و کلیپس های دختران را دیده اید؟ چقدر از موازین اسلام دور هستیم؟

ایا موجود هستند؟ ایا با فساد های مختلف میمیرند و بد نام؟

پس این مبحث راجع به تقلید

مبحث دوم اینکه اقایان و خانمها الگوی های رفتاری جامعه ما که جوانان پوشش و مدل حرف زدنو شیوه زندگیشان را الگو برداری میکنند از صحت رفتاری قابل قبولی برخوردار هستند؟

اگر تقلید نمیکنند چرا قریب صد ها نظر در پی شیوه زندگی استاد شعبانعلی در سایت گذاشته شد که شیوه زندگیتان را در سایت بیاورید، غیر از این است که میخواستند شبیه محمد رضا شعبانعلی زندگی کنند؟

ان کسی که میگفتمناجات دست نویس خودرا برای ما هم بگذارید به احتمال حتم میخواست دعا خواندن شمارا تقلید کند دیگر خودش نرفت سمت اینکه نیایش بنویسد!

میخواست همانند شما شود! پس تقلید امری غیر قابل انکار است! و بعضا غیر ارادی!

در مورد موزیک ویدیو هپی

اشکال اینجاست که خواهران و برادران روشن فکری را در چار چوبی خارج از مرز های اسلام جستجو میکنند و فکر میکنند هر کس به این گونه چیز ها رای مثبت دهد حتما روشن فکر هست

اقای شعبانعلی خبر دارید چند جوان بخاطر تبلیغ اینگونه چیز ها و روابط به سوی رابطه مدل غربی گونه با جنس مخالف رفتند و در اخر با شکستی تلخ دست به خود کشی زدند!
گناهش گردن کیست؟ غیر از من و شما که اینگونه چیز هارا عادی میپنداریم؟

غیر از این است جوانی که این موزیک ویدیو را میبیند دوست دارد جای دختر یا پسر درون ان باشد؟ و فردا میخواهد طور دیگری ارضا کند و این ارضا کردن را در پوشیدن لباس های افراد درون ان موزیک ویدیو انجام میدهد!

سبک زندگی غربی روشن فکری نیست دوستان عزیز!

اسلام راه پاسخگویی به همه نیاز های انسان را قرار داده و از چیزی فروگذاری نکرده!

چرا خود ما اسلام هراس راه می اندازیم؟ چرا قبول نمیکنیم باید قوانین دین را قبول کرد و بوسیدن فرد نا محرم مخالف موازین اسلام هست را؟

و در اخر استاد ارجمند احترام خاصی برای شما قائل هستم اما اینکه ندانسته من را به موجود و فساد ربط دادید از شما کمی دلزده شدم

مسئله خوارج مسئله ای نیز خارج از این موضوع میباشد و هر کس به راهی غیر از تقلید میتواند راه حق را از باطل تشخیص دهد

استاد میدانید بوسیدن و دست دادن جوانان هم سن نا محرم چقدر در مجالس ما زیاد شده؟ و زیاد تر خواهد شد و این بوسه این خانم میتواند شروعی باشد بر زیاد شدن اینگونه رفتار ها

چه بسا فردا هزاران هزار سبک غربی دیگر تبدیل شوند به امری عادی!

پس رهبر فرزانه انقلاب برای چه امسال را سال_ (فرهنگ) نامیدند؟

و میدانید چقدر سبک زندگی غربی و موزیک ویدیو هایی مانند هپی سرنوشت چند هزار نفر جوان را تباه کرده؟

پس اندکی بیندیشیم و بنگریم که ما نه مسئول خود بلکه مسئول تمام درو وری هایمان هستیم

اگر امروز به بوسیدن یا رقص و پایکوبی چند بی حجاب بی اعتنا باشیم پس فردا چه میشود؟

در اخر تضمین میکنم به حدیثی که میفرماید (هر که شب بخوابد و در فکر امت اسلامی نباشد مسلمان نیست!)

من و شما مسئول رفتار خودمان و حتی دیگران هستیم دوستان عزیز

اسلام هیچوقت بوسیدن گونه نا محرم، رقص و پایکوبی جوانان بی حجاب _ را مجاز اعلام نکرده!

پس مهم و غیر مهم ندارد _ ممنوع است:) __ تـــ ــمام!

حسن جان سلام.

یک دنیا برای تو حرف دارم و حیف که این فضای تنگ مجازی، مجال حرف زدن را نمی‌دهد. دلم می‌خواست به تعبیر زیبای موسی،‌ با رب اشرح‌ لی شروع کنم و «حل عقده از لسان خودم» را از خداوند بخواهم. چه کنم که این هم امکان پذیر نیست. که موسی آن را در برابر فرعون زمان می‌گفت و من در برابر دوست خود ایستاده‌ام.

اما از خدا می‌خواهم بتوانم آن چیزی را که در دل دارم برایت بیان کنم.

تا کنون جایی به این صراحت ننوشته بودم. اما این بار لازم است چند نکته را یادآوری کنم. من هم مثل تو مسلمانم. من هم در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده‌ام. من هم تمام سالهای جوانی و نوجوانی‌ام را مکبر مسجد بوده‌ام. حاج سید مهدی طباطبایی را شاید تو بشناسی. امام جماعت مسجد موسی بن جعفر در حوالی میدان خراسان. مردمی که سالها پشت او نماز خوانده‌اند، تکبیرهای مرا خوب به خاطر دارند.

نخستین باری که نماز شب خواندم، نه سالم بود. خواندن مفاتیح را همان سالها آغاز کردم. نهج البلاغه را هرگز از روی میزم کنار نگذاشتم و قرآن را هرگز روی میزم نگذاشتم. چون تمام آن را حفظ بوده و هستم.

با کتابهای مطهری و شریعتی زندگی کرده‌ام. همیشه گفته‌ام که شاید اگر آن حجم نامه‌ها و کارنامه‌ها و ویزاها و پذیرش‌ها که در کشوهای میز من انبار شده، در دست بسیاری از دوستان دیگر بود، حاضر نمی‌شدند حتی لحظه‌ای در این خاک بمانند. اما من به امید آبادی وطنم ایستاده‌ام. نه برای مردم. نه برای ثواب. نه برای هیچ چیز دیگر. بلکه به آرزوی تجربه‌ی حال خوبی که شاید سالها بعد، از دیدن حال خوب مردم این سرزمین نصیبم شود.

از اسلام گفتی. از تقلید. از محرمات. از الگو شدن یک بازیگر. از بی توجهی مردم به دین و اخلاق.

چه کسی است که بتواند حرف‌های تو را تکذیب یا انکار کند.

اما دوست من…

باید بپذیریم که اسلام، «یک توصیه» نیست. «یک انتخاب» است. تو اگر تقلید می‌کنی،‌ انتخاب کرده‌ای که تقلید کنی. و اگر مرجع تقلیدی داری، او را انتخاب کرده‌ای. و فردا روز قیامت، اگر مشخص شود که مرجع اصلح را انتخاب نکرده‌ای، تو هم مسئولی. نمی‌توانی بگویی نمی‌فهمیدم. نمی‌توانی بگویی گمراهم کردند. نمی‌توانی بگویی ناخواسته بود. تقلید، اجبار تو نیست. انتخاب توست.

دین هم چیزی از جنس انتخاب است. نمی‌توان دین را به اجبار به مردم تحمیل کرد. اگر چنین کنیم، آنچه می‌ماند پوسته دین است نه اصل دین.

تو به درستی گفتی و من هم قبول دارم که دین و دینداری،‌ انتخاب اول جوان امروز نیست. بگذار بیشتر متاسفت کنم و بگویم بعد از دیدن ده‌ها کشور در جهان، می‌توانم بگویم که دین و به طور خاص اسلام، در بسیاری از نقاط جهان، شانس بیشتری برای انتخاب شدن دارد تا در ایران. آیا میشود این واقعیت را انکار کرد؟

آیا دیده‌ای که عنکبوت‌ها طعمه‌های خود را چگونه می‌خورند؟ آنها از درون، شکم مگس‌ها و پروانه‌ها را خالی می‌کنند و آنچه می‌ماند لاشه‌ی تهی حشره بر روی تور است.

آیا چیزی که از اسلام در میان بسیاری از ما مانده است چیزی بیش از همان لاشه‌ی تهی است؟

اگر جوامع را بر اساس دروغ‌گویی فهرست کنیم، جای ما مسلمانان در کجای جهان است؟

اگر ماشین تو خراب باشد، بین تعمیرکار مسیحی و مسلمان کدام را انتخاب می‌کنی؟

اینها مثالهای خرد است. من حرف دیگری دارم. دین در میان ما دینداران، از درون تهی شده و به تعدادی رفتار تکراری بی‌معنی «نازل» شده است. با گفتن نام «امام حسین» زیارت عاشورا تداعی میشود اما «خطبه‌ی منا» را کمتر کسی خوانده و شنیده است.

از پیامبر، یوم المرحمه را فراموش کرده و شعار یوم الملحمه را پرچم قیام اسلامی خود کرده‌ایم.

گفته بودند که «من لا معاش له، لا معاد له» و امروز می‌گوییم: معاد را جدی بگیرید تا در آن دنیا، معاشتان تضمین شود.

حسن جان.

اسلام و عبادت و اطاعت، به انتخاب معنا پیدا می‌کند نه به اجبار.

اگر اطاعت الهی از روی اختیار نبود، چه فرق بود بین من و تو و آن فرشتگانی که عصیان نمی‌توانند؟ همان فرشتگانی که بر پای ما سجده کرده‌اند. ما نباید از انسانها فرشته بسازیم. از همانها که علامه مجلسی در بحارالانوار می‌گوید بعد از هر غسل جنابت، در هر قطره‌اش ۴۰ هزار تا از این فرشتگان به زمین می‌ریزند!

ارزش انسان بودن به انتخاب است. ملائک ما را سجده کردند چون ترکیبی از شیطان و فرشته‌ایم. چون می‌توانیم از خاک تا افلاک مرتبت خود را انتخاب کنیم.

ما می‌توانیم کالانعام بل هم اضل باشیم یا لولاک لما خلقت الافلاک.

اما نمی‌توانیم همه را به اجبار تا درب بهشت بدرقه کنیم.

اگر جوانی امروز، اصول اسلام را رعایت نمی‌کند،‌ انتخاب کرده است که چنین کند. ما باید انتخاب او را تغییر دهیم…

اگر من و تو به اجبار او را به اجرای اصول و تعهد به اصول وادار کنیم، ترویج اسلام نکرده‌ایم. بلکه ترویج نفاق و دورویی کرده‌ایم. آیا پیامبر وظیفه من و تو را گسترش منافقین قرار داده بود؟ آیا ما امروز جز تثبیت فرهنگ نفاق کاری انجام می‌دهیم؟ آیا پیامبر نگفته بود که منافقین از کفار بدتر هستند؟ جز اینکه ما هر کافری را می‌جوییم و به اجبار به منافق تبدیل می‌کنیم؟

اسلام از جنس «ذکر» بود. و دستور پیامبر، «مقاومت». خداوند گفته بود که: «وستقم کما امرت». اما امروز ما مسلمانان به اجبار دیگران را وادار به رعایت شعائر می‌کنیم و استقامت که وظیفه‌ی پیامبران بود،‌ عادت مخالفان ما شده است.

آیا امام علی در شقشقیه نگفت که: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر؟». و تنها پس از آن از پیمان با خداوند گفت؟ آنجا هم که گفت، از «گرسنگی مظوم» گفت و «سیری ظالم».

امر به معروف و نهی از منکر اصل اسلام است. چه کسی می‌تواند اصل را به فراموشی بسپارد؟ اما جز این است که وقتی فساد اقتصادی جامعه را فرا می‌گیرد و بیکاری و گرسنگی، دغدغه‌ی مردم می‌شود و کودکان خیابانی گرسنه می‌مانند و ۲۵٪ آنها طبق آمار، به بیماری‌های مهلک مقاربتی گرفتارند، آیا نهی از منکر در حد رقص و دست و بوسه، اجرای حکم اسلام است؟

من این را بیشتر فریادهای بلندی می‌دانم که می‌کوشند صدای رسای پیامبر اسلام را که از آزادی و انتخاب و عدم اکراه در دین می‌گفت در لا به لای دست و رقص و بوسه گم کنند؟ آیا ما مجریان حرف پیامبریم؟

من هم مثل تو مسلمانم.

اما نمی‌روم از ایمان دیگران بپرسم.

می‌کوشم چنان زندگی کنم که دیگران بپرسند؟ ایمانت چیست؟ کدام دین بود که تو را به زندگی سالم و صداقت و پیشرفت و حمایت از انسانها ترغیب کرد؟

آن روز، با افتخار می‌گویم که مسلمانم و اسلام چنین خواسته بود.

به نظر من، در اقتصادی که ورشکسته است و تورم در آن بیداد می‌کند و فقر و فساد افزایش یافته است، اگر می‌خواهی به پیامبر خدمت کنی، اگر از من و تو پرسیدند بر چه دینی هستی؟ شاید شاید شاید بهتر باشد بگوییم تا کنون اسم محمد (ص) را نشنیده‌ایم و بر کفر هستیم! این چنین آبروی آن بزرگوار بهتر حفظ خواهد شد.

بیا چشممان را به روی دیگران و زندگی شخصی آنها ببندیم. بیا چشممان را چنان به زندگی خود باز کنیم که الگوی دیگران شویم.

و یادمان باشد،‌ چه در انتخاب دین، چه مرجع تقلید و چه الگو، نهایتاً ما مسئول هستیم و نه آنکس که به عنوان الگو انتخاب کرده‌ایم.

حسن جان.

دین برای شکم گرسنه و مرد بیکار و زن بی پول سرپرست خانوار، بیشتر به درد موضوع انشا می‌خورد تا دستورالعملی برای زندگی.

ضمناً مهم‌ترین فسادها در درون ذهن شکل می‌گیرد نه در رفتارهای ساده‌ی روزانه.

آنها که رفتارهای ساده‌ی روزانه را در بوق و کرنا می‌کنند، از آشکار شدن کثافت‌های روح خویش هراس دارند…

پی نوشت: آنکس که امروز، رعایت نکردن اصول دین را انتخاب می‌کند، رفتار من و توی دیندار را دیده است. به ازاء هر بی میلی به اسلام، باید ما مسلمانان را بازخواست و بازجویی و سرزنش کرد… این شروع واقعی نهی از منکر است. به ازاء هر بوسه و رقص،‌ من و تو متهمیم که مفاهیم دین را فراموش کردیم و تصویری نازیبا از اسلام ساختیم. نه آنکس که بوسیده و رقصیده.. آیا من و تو مسئولیت خودمان را در بی‌میلی مردم به اسلام می‌پذیریم؟ گفتی که ما مسئولیم. در قبال خود و دیگران. آیا کاری کرده‌ای که کسی با دیدن تو یا حرف زدن تو یا دوستی با تو، عاشق پیامبر اسلام شود؟

به عنوان یک مسلمان معتقد، در راستای نهی از منکر، اعلام می‌کنم هر کس در این کشور موازین اسلام را رعایت نکرد، بیایید و در گوش من مسلمان سیلی بزنید که می‌دانم سهمی از آن رفتار بر عهده‌ی من است… آیا تو هم حاضری مثل من به عنوان عاشق پیامبر، سیلی بخوری؟ یا بیشتر برای سیلی زدن آماده شده‌ای؟



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+685
  


124 نظر بر روی پست “گفتگو با یک دوست: حسن جان! من و تو متهمیم!

  • افروز می‌گه:

    تا حالا همچین تعریف زیبایی از اسلام و مسلمانی نشنیده بودم
    بسیار زیبا بود لذت بردم
    مرسی
    همین

    Thumb up 3

  • شیرین می‌گه:

    بی نظیرید.

    Thumb up 3

  • حسین می‌گه:

    سلام
    اسلام به ذات خود ندارد عیبی و همه ی عیب های ما از مسلمانی ماست انداخت.چقدر این جمله درست است؟
    جواب محمدرضا از جنس دلنوشته است،یا شبیه یک سخنرانی انگیزشی(مثل حرف های شریعتی!)،از دیدگاه خودش اولویت ها را میگوید،انگار بعضی مسائل را نمی خواهد اینجا ببیند.
    اسلام خود را با معیار های اخلاقی خودمان میسازیم،در پایان آیا اسلام معیاری می ماند؟
    آیا هر ایدئولوژی ای می تواند بگوید ایدئولوژی ما به ذات خود عیبی ندارد و تمام مشکل از پیروان این طریق است؟
    تیتر این مطلب این بود:حسن جان! من و تو متهمیم!
    سوال من از شما این است:آیا فقط من و تو متهمیم؟من و تو چقدر متهمیم؟

    Thumb up 0

  • محسن می‌گه:

    سلام به همه. منم حرفی برای گفتن داشتم.

    نگاه کاریکاتوری و صفر و یکی به مسئله دین باعث خیلی از مشکلات و سوء برداشت هامون شده.

    برای بعضی از ما اسلام فقط در همین احکام ظاهری خلاصه میشه. هرکه ریشش بیش دینش بیش!

    برای بعضی از ما، اسلام منهای احکام و اخلاق منهای شریعت، به عنوان اسلام مترقی معنا پیدا میکنه. وقتی بعضی از ما میگیم: ” می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن” یا می گیم ” به غرب رفتم اسلام دیدم، مسلمان ندیدم و بالعکس در بلاد اسلامی”

    برای بعضی از ما، اسلام امده تا فقط دنیای ما رو آباد کنه، شکم سیر کنه، کار ایجاد کنه و …

    برای بعضی از ما دین فقط اومده اخرت خوبی برامون به ارمغان بیاره و برنامه ای برای زندگی دنیوی خوب نداره.

    بله، دین هم ظاهر داره، هم باطن.
    هم پوسته داره همه هسته.
    هم اخلاقیات داره ، هم شرعیات و احکام.
    هم حق الناس داره، هم حق الله.
    هم آتنا فی الدنیا حسنه و هم فی الاخره حسنه

    هر بار بعدی از دین کاریکاتوری میشه و بعد دیگه مغفول میمونه. البته کسانی با دامن زدن به این صفر و یک بندی، دنبال اهدافی هستند و بعضی از ما بی خبریم.

    اما فراموش کردیم صراط مستقیم یعنی صراط اعتدال. یعنی امت وسط. یعنی هم پوسته هم هسته …

    برای بعضی از ما دین تا زمانی که حرفی مخالف میل و رفتار ما نزده خوبه و وظیفه دین تایید و ایجاد وجدان راحت برای کارهای ماست.

    بعضی از ما دین رو اونقدر تنزل دادیم به فقط تامین اقتصاد خوب، که فراموش کردیم که بیشتر زندگی ما بعد از این چند سال زندگیست. و بعضی اصلا دین رو یه مقوله معنوی و شخصی میدونیم که به ما آرامش بده.

    اینها همه از اینه که ما بدون سوال آموختیم و هرکسی بعدی که خودش بیشتر می پسندیده رو به ما دیکته کرده.

    باید تک بعدی و تک عاملی نبینیم.

    نباید فراموش کنیم که ما مسافر سفری بی نهایتیم ، و دین باید همه چیز رو پوشش بده، اگر واقعا روشی برای زندگیست

    Thumb up 1

  • علیرضا می‌گه:

    چه آرامشی بهم داد این نوشته.سپاس
    کاش اینجا گزینه ی اشتراک گذاری در شبکه های اجتماییو داشت…

    Thumb up 7

  • محمد نظری می‌گه:

    امیدوارم حسن این نامه را با نگاه باز ،واقع بینانه و بدون تعصب بخواند
    ممنون از جواب زیبای شما

    Thumb up 1

  • بهروز می‌گه:

    حکایت نهی از منکر به روش غیرمستقیم

    یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را که در خیابان افتاده بود شوت می‌کردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

    روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا، و همین کارها را بکنید.»

    بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟»

    بچه ها گفتند: « ۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم.»
    و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

    Thumb up 8

  • زری می‌گه:

    این زیباترین جواب نامه ای بود که خوانده ام
    تمم وجودم لرزید ،ای کاش میشد درخیابان های مرکزی تمام شهرهای ایران به جای تلبلوی تبلیغات بی نوشت زیبای آفای دکتر را حک میکردیم تا همه به خود بیایم و بفهمیمم چه رسالتی در دین و اسلام داریم
    میخوام متن این جوابیه رو حداقل واسه دوستام بفرستم
    ممنون آقای دکتر

    Thumb up 4

  • مینا ب می‌گه:

    سلام
    به امید روزی که همه ما سهم خودمون رو از مشکلات بپذیریم وبه جای زیر میکرسکوپ بردن سهم دیگران نظری بر خود بیندازیم

    Thumb up 2

  • nadia kian nasab می‌گه:

    سلام استادم.خسته نباشید.هر روز بیشتر از شما می آ آموزم.عالی بود.کاش همه یاد می‌گرفتیم قبل از تحلیل دیگران، اول بررسی کنیم ببینیم خودمون کجای این دنیا ایستادیم و جایگاهمان چیست!!! به شما به خاطر رسالت بزرگی که دارید غ بطه می خورم.پاینده باشید.

    Thumb up 1

  • معصومه می‌گه:

    سلام استاد.
    متن قابل تامل و خواندنی بود…کاش پیش از ان که دیر بشود یاد بگیریم و بفهمیم.
    ممنون استاد.

    Thumb up 1

  • مرجان می‌گه:

    راستش من ۷ خرداد متن رو که باز کردم تا نامه رو خوندم و چند خط اول پاسخ تو رو گفتم این محمد رضا هم که به نظر من همیشه صادقانه مینویسه درگیر شعار شده . احساس کردم ظرفیت خواندن کل مطلبت رو ندارم اگه تو هم مثل بقیه شعار بدی .خلاصه از انجایی که ته قلبم باور داشتمت امروز که ۱۵ خرداد است ظرفیت م را بالا بردم تا بتونم بدون قضاوت متن پاسخت رو تا اخر بخوانم و بسیار خوشحالم از این که در رواج اندیشه صحیح نقش پر رنگی خواهی داشت.حالا حرف هات مثل همیشه برای من بسیار جای فکر گذاشت.ممنون از راهنماییهات

    Thumb up 2

  • مرجان می‌گه:

    بسیار صریح و روان و شیوا می نویسی.من کاملن باهات موافقم.اگر ان ادم های دیندار درست رفتار کنند همه بدون جبر ترغیب میشوند که به همان مسیر گرایش یابند.ممنون محمد رضای عزیز پاسخ بی نظیری بود.

    Thumb up 1

  • رها -اسفند می‌گه:

    (: از نوشته و روح بزرگتان لبخندی بر لبانم می نشیند و از عمق فاجعه و نا اگاهی خودم تلخی ای در درونم ……):

    Thumb up 3

  • زهرا می‌گه:

    چقدر نوشته شما حالم رو خوب کرد، نوشته ای که خرسند شدم از اینکه هستند افرادی که زاویه نگاهشون هنوز از اصل و اهمیت دغدغه های اصلی منحرف نشده.. دوست بزرگوار، دلگیرم از اینکه می بایست در درون درد بکشیم و دردی تلخ و جانفرسا..دلگیرم از اینکه از همه آنچه اصول واقعی و درست بوده است شعاری بیش باقی نمانده است.. دلگیرم از اینکه چشم ها بسته شده و گوش ها ناتوان از شنیدن هستند..دلگیرم از اینهمه اندوه..دلگیرم از اینکه اصولی ترین و ریشه ای ترین اصل ها شکسته شده و هیچ کس احساس خطر نمیکند اما به حاشیه ترین مسائل فریادها سر میدهند..دوست بزرگوار خوشحال شدم از نوشته ات و به قول فرمایش خودت که بهار با رویش نخستین گل شروع میشود، این تحلیل جامع و درست شما را بر پایه همین سخنت میگذارم و در دلم امیدوارم روزی برسد که دین برایمان راهگشا باشد نه گریزگاه.. دین برایمان ارمغان بهشتی باشد که امتداد بهشت همین دنیا باشد نه چیزی دیگر.

    Thumb up 0

  • رضا می‌گه:

    خیلی ملت جالبی هستیم خداییش واقعا متمدن ولی نمیدانم چرا وقت رانندگی گردنمونو دراز میکنیم اینطرف اونطرف بمحض اینکه از نبود بزرگترین دشمنمان! پلیس مطمئن شدیم گاز میدیم تو خیابان یکطرفه و عبور ممنوع و …

    Thumb up 3

  • مرجان می‌گه:

    استاد عالی بود. با اینکه هر روز این متنو می خونم هنوزم واسم تازگی داره. ممنون که درست فکر کردن را بهمون یاد میدید.

    Thumb up 6

  • رعنا می‌گه:

    یعنی عاااااااشقتم استاد…من الان از خوندنش به وجد اومدم.این روزها کار روزانه ایی که بهم انرژی میده خوندن مطالب شماست.دمت گرم و سرت خوش باد

    Thumb up 5

    • مجید می‌گه:

      دوستان توضیحی که قبلاً در رابطه با کامنت گذاری داده شده رو فراموش نکنیم.
      توضیح فلسفه لایک در پایین پستها: با توجه به اینکه قرار شده سایت، محل بحث و گفتگو باشد و زیر کامنتها کمتر تعاریف و تحسین عمومی داشته باشیم، امیدوارم علامت لایک در پایین پست ها، باعث شود دوستان، برای ابراز لطف، مجبور به ثبت کامنت نشوند. همان علامت لایک، برای خوشحال شدن من کافی است!

      به این شکل، میتوانیم در کامنتها، بحث های کامل تر و بهتری داشته باشیم و کمتر به تعریف و تمجید مشغول شویم.

      Thumb up 3

  • ایرانی..مسلمان می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 6

    • فاطمه ش می‌گه:

      متاسفم براتون آقای ایرانی ..مسلمان شمادلتون ازجای دیگه پره، اینجاکسی به حسن برچسب نزد

      Thumb up 3

    • ali می‌گه:

      ایرانی مسلمان
      الان این به قول شما نقد شخصیت براتون پذیرفته نیست هرچند که مطلب شعبانعلی نقد شخص نیست! حالا فرض کن نقد دین کند کسی! اما به نظر من باید تا اطلاع ثانوی اعلام برائت از شما مسلمانان کرد!

      Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *