گردنه های دشوار مسیر زندگی…

گاه در زندگی، زمانی میرسد که تنها کوله بارمان،

پیمانهای شکسته است و

تنها داراییمان امید و

تنها سلاحمان گریه.

عبور از این مراحل چه سخت و دشوار است…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+45
  


29 نظر بر روی پست “گردنه های دشوار مسیر زندگی…

  • آنت می‌گه:

    ای که نامت دوای دردها،
    و یادت شفای قلبهاست!
    رحم آور بر آن که تنها دارایی اش امید،
    و یگانه سلاحش گریه است…

    Thumb up 0

  • کودک درون می‌گه:

    وقتی خدا همراهمون باشه سخت ترین گردنه ها هم قااابل عبوره

    Thumb up 3

  • aramis می‌گه:

    man tajrobash nakardam vali hes mikonam,vaghti omid hast yani kheili chizayeh dg ham hast

    Thumb up 0

  • شقایق می‌گه:

    دوباره حس میکنم دارم گیر میکنم………..

    Thumb up 0

  • البرت می‌گه:

    * یه لنگری باید باشه که آدم رو نگه داره که میتونه درون خود آدم باشه .عشق باشه ، ایمان باشه ، حس تعلق به بقیه باشه ، اشتیاق شدید باشه برای چشیدن چیزهای نو باشه…اینها تو طوفان آدم رو نگه میداره ..زندگی بدون طوفان آرزوی خیلی از ماهاست ولی چنین چیزی احتمالا وجود نداره و باید پیش از سونامی اندیشه کرد.

    *تو زمان بحران لنگر رو پیدا نمی کنی ! باید قبلش لنگر رو تو بندر گذاشته باشی بعضی ها اصلا لنگر ندارند ولی بعضی ها چند تا دارن.

    * یه جاهایی باید بجنگی ، یه جاهایی باید بپذیری و رها کنی !دکتر شیری

    Thumb up 2

  • آرزو می‌گه:

    استاد خوب خوب این حسو تجربه کردم
    فک کنم کسی نیست که حسش نکرده باشه
    به یه نتیجه رسیدم بعد این حس و حال قطعا احساس سبکی میشه کرد
    میشه بهتر دید همیشه باید تابع سینوسی تو هر چی وجود داشته باشه حتی ترند عمر
    آحساس چیه واقعاً؟ چرا اینقد قوی؟ چرا اینقد به روح مرتبط میشه؟
    Time Pass یه قانون که اگه بهش اعتقاد داشته باشی میفهمیگه همه چی میگذره: این نیز بگذرد….
    حس و حالتون خیلی آشناس برام….
    به قول بابام امروز که گذشت دیگه بر نمیگرده یعنی عبور…گذر… رد شدن…

    Thumb up 0

  • سلیم می‌گه:

    آره محمد رضا خیلی سخته
    اما موضوع اصلی اینه که خیلی ها واز جمله من درهر قدمی اززندگی تابه این مرحله نرسیم گام برنمیداریم. پس سخت یا آسون راه ما هم اینه

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام استاد امیدوارم حالتون خوب باشه
    زندگی خوانهای زیادی برای عبور کردن داره و این سه خوان میتونه مهمترینشون باشه
    اما فکر نمیکنید جای مرحله ۲و سه با هم عوض شده؟؟ البته در بعضی مواقع نه همیشه و نه برای هر کسی….

    خیلی ها همون خوان اول زیر بار پیمانهای شکسته
    از پا در میان و به خوانهای بعدی نمیرسن ؛

    امید (صبر ) دارایی با ارزشیه که ذره ذره به دست اومده البته با صرف ناامیدی های متعدد
    و اما خوان سوم با وجود اینکه اسمش اسلحه است اما اسلحه بسیار آرامش بخشیه
    یه چیزی که به نظرم خیلی مهمه اینکه هوای پلهای رابط این سه مرحله رو داشته باشیم و اونها رو خراب نکنیم
    اما یه سوال؟ چه تضمینی هست که بعد از گذراندن این مراحل وارد مرحله ی سختری نشیم؟یعنی به جای سوال بهتره بگم ای کاش جایزه ی گذراندن این سه مرحله این بود که به دلخواه وارد مرحله ی ایده آل و رویایی زندگیمون بشیم اینطوری تحمل سختیها راحتر میشد امیدوارم هیچ کسی
    تو بازیهای unseen زندگی
    Game over
    نشه

    Thumb up 0

  • fahimeh می‌گه:

    سلام
    اما من می گویم مدیریت بحران هنر فکر توانمند است.

    Thumb up 0

  • سلام محمدرضا دقیقا امروز من همین حال رو داشتم دلم شکست از چیزی که شنیدم دلم گرفت از آدمی که بدقضاوت کرد منو بلند بلند گریه کردم تو خلوتم الانم دارم هی بخودم امید میدم که من میتونم اما کاش میشد گاهی این امید رو ندی ینی یکم عمیقتر حس سختی داشته باشی خیلی سخته رد شدن ازش کاش بتونم

    Thumb up 0

  • anahita.s می‌گه:

    وقتی شروع میشن احساس میکنیم چه مسیر سختیه و اینکه نمیتونیم تحمل کنیم…. اما وقتی عبور میکنیم و آن شرایط میگذرند از اینکه چقدر قوی بودیم و اینو پشت سرگذاشتیم و هنوز زنده ایم به خودمون امیدوارتر میشیم…. و من اینو بارها احساس کرده ام….

    Thumb up 0

  • shadi می‌گه:

    آره انقدر سخته که میشه نباشی نفس نکشی .میخوام بمیرم وقتی فکر میکنم همه معادلات ذهنم غلط بوده ..امید؟؟؟؟ کجا میشه پیداش کرد هرچند قبول دارم معرفتش بیشتر از منه . فقط طفلک چشم چه حالی داره این وقتا!!!!!

    Thumb up 0

  • اسماء می‌گه:

    خدا را شکر می کنم
    که امید و گریه را برای لحظات سخت به من بخشید.

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    دلم را محکم بغل گرفتم تا در این روزهای سرد دلسرد نشود.
    دنیا دنیا امید میخواهم از همان هایی که نورش جهان درونم را روشن میکند
    من اما این روزها دلم را با فانوس روشن کردم و نفس هایم را نگه داشتم دستم سرد بماند بهتر است تا دلم از سرما یخ بزند.

    Thumb up 0

  • Farzaneh.P می‌گه:

    “غمی غمناک”

    شب سردی است، و من افسرده.
    راه دوری است، و پایی خسته.
    تیرگی هست و چراغی مرده.

    می کنم، تنها، از جاده عبور:
    دور ماندند زمن آدم ها.
    سایه ای از سر دیوار گذشت،
    غمی افزود مرا بر غم ها.

    فکر تاریکی و این ویرانی
    بی خبر آمد تا با دل من
    قصه ها ساز کند پنهانی.

    نیست رنگی که بگوید با من
    اندکی صبر، سحر نزدیک است.
    هر دم این بانگ برآرم از دل:

    وای، این شب چقدر تاریک است!

    خنده ای کو که به دل انگیزم؟
    قطره ای کو که به دریا ریزم؟
    صخره ای کو که بدان آویزم؟

    مثل این است که شب نمناک است.
    دیگران را هم غم هست به دل،
    غم من، لیک، غمی غمناک است.

    سهراب سپهری

    Thumb up 2

  • شیوا می‌گه:

    همین امیده که ما رو زنده نگه می داره…

    Thumb up 0

  • Mina می‌گه:

    خیلی قشنگ حس تو گفتی.خیلی سخته! معمولا این مرحله خیلی ام طولانی

    Thumb up 0

  • البرت می‌گه:

    اره خیلی سخته
    توی این شرایط سعی میکنم تنها باشم هر چند هر ثانیه اش یه عمر میگذره و بعضی وقتها این شرایط طولانی میشه و ادم یخ میزنه توی این شرایط
    بارها حس تهی شدن رو تجربه کردم
    بارها شده که کاخ رویاها و ارزوهام خراب شده
    میگن میگذره اما هر کسی چجوری گذشتنشو نمیتونه درک کنه
    بعضی وقتها فکر میکنم همین که محیط عوض شه اون سختی و رنجم تموم شده اما باید منتظر باشم
    این روزا به جدایی و رفتن عشق و دوستام فک میکنم
    همین که اینجا هست یه دلخوشی برام
    بعضی وقتها از دست ادم کاری بر نمیادو تنها باید نظاره گر بود بعضی شرایط سخت ادم رو بالا میبره و بعضیاش ادو رو دچار سقوط ازاد میکنه
    مهتمترین وظیفه ما در زندگی فکر میکنم این باشه که اون چیزایی رو که میتونیم تغییر بدیم رو تغییر بدیم در جهت اهداف

    Thumb up 0

  • zahra می‌گه:

    ولی همیشه پشت گردنه های سخت و صعب العبور طبیعت بکر و محشری هست استاد

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    پس
    دستمالی سپید،پاکتی سیگار ،گزیده ای از اشعار کاشانی
    وتحملی طولانی بیاور
    احتمال گریستن ما بسیار است

    Thumb up 0

  • رها(اسفند) می‌گه:

    بسیارگریستم………………………………………………..

    Thumb up 0

  • الهام می‌گه:

    قلبم را درمجری کهنه ای قایم میکنم

    در اتاقی که هیچ دریچه ایش نیست

    از مهتابی به روی کوچه تاریک

    خم میشوم

    و به جای همه نومیدان گریه میکنم….

    آه من حرام شدم….

    « احمد شاملو »

    Thumb up 0

    • رها(اسفند) می‌گه:

      الهام عزیز شعر صحیح این می باشد ،عذرخواهم بابت جسارتم:
      قلبم را در مجری ِ کهنه ئی
      پنهان می کنم
      در اتاقی که دریچه ئیش
      نیست.
      از مهتابی
      به کوچه تاریک
      خم می شوم
      وبه جای همه نومیدان
      میگریم.
      آه
      من
      حرام شده ام!

      Thumb up 0

  • الهام می‌گه:

    خیلی سخته ………..

    “فروغ” میگه : من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انجار کوه گذر داده ام / و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متخدی بود / که از حقیرترین ذره اش ، آفتاب به دنیا آمد ………

    Thumb up 0

  • حمیده می‌گه:

    و بدترین قسمتش اونجاست که دوس داری بمونی تا اینکه عبور کنی…

    Thumb up 0

  • pal می‌گه:

    کاملا درسته :(

    Thumb up 0

  • النا می‌گه:

    چه خوب حرف احساس آدمو میگید استاد….
    استاد این سفر جهنمی دقیقا روزهای کنکور منه…نمیشه یکم جلوتر بندازید؟؟؟؟؟؟….خیلی دوست دارم که بیام ولی زمانش!

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *