گاهی قضاوت چقدر دشوار میشود…

در این پاشکستگی و خانه نشستگی، کامپیوترم را مرتب میکردم که این عکس رو دیدم.

 تصویر مربوط به سال ۲۰۰۴ و ایستگاه بافق است. زمانی که داشتیم به همراه دوستان اتریشی من، بهره برداری از یک زیرکوب ریلی را به اپراتورها آموزش میدادیم. خاطرات آن روز ناگهان در برابر چشمم رنگ گرفتند. صدای برخورد دو قطار با هم و من که در جلوی زیرکوب بودم و میدانستم که خواهم مرد. به هر حال تصادف شد و خسارتهای بسیار خورد اما هیچکس نمرد. مقصر اصلی کسی بود که به ما اجازه ورود به ایستگاه داده بود…

در آن لحظات، من نگران ماشین زیرکوب کاملاً نو بودم که حالا آسیب دیده بود و اینکه چه کسی خسارت آن را میدهد. تصمیم گرفته بودم خسارت آن را به طرف ایرانی تحمیل نکنم و به هر شکل شده پول تعمیر را از اتریشیها بگیرم.

کاری را کردم که هنوز که هنوزه، حس من را خوب نکرده است. پاسپورت دوستان اتریشی ام را گرفتم و به آنها گفتم حراست راه آهن اینها را میخواهد. و بعد گفتم شما را قرار است به عنوان مقصر بازداشت کنند و فرایند تشخیص مقصر در ایران ماهها طول میکشد. باید اینجا بمانید تا مشخص شود مقصر بوده اید یا نه! و خوب که آه و ناله کردند، گفتم بیایید شرح ماوقع را جوری بنویسیم که انگار شما مقصر بوده اید و بعد من تلاش میکنم در قبال پذیرش هزینه تعمیر ماشین زیرکوب، پاسپورتها و مجوز خروج شما را بگیرم. خرج واگنهای خراب شده را هم می اندازم گردن خودشان! خودم متن را نوشتم و از آنها امضا گرفتم و بلافاصله به اتریش فرستادیم  و وقتی مطمئن شدم هزینه ها را اتریش می پردازد، پاسپورتها را از چمدان در آوردم و گفتم که حراست اینها را پس داده است و …

چقدر حس خوب وجود داشت برای مشتری: دستگاه بی هزینه تعمیر میشود.

چقدر حس خوب وجود داشت برای دوستان اتریشی من: در ایران بازداشت نمیشوند.

چقدر حس خوب وجود داشت در رئیس من: که برای مشتری، خوش خدمتی کرده بودیم.

چقدر حس خوب وجود داشت در شرکت اتریشی: که کارشناسانشان را نجات داده ایم.

و دو سال بعد، یادم نمی رود در لینز، زمانی که آبجو میخوردند، فریاد زدند: «به سلامتی رضا که یک بحران را حل کرد».

چقدر حس بد وجود داشت در من: که بین خدمت به وطن و رعایت امانت در دوستی، یکی را انتخاب کرده بودم. اکنون که نه سال میگذرد، احساس میکنم یکی از بزرگترین گناهانی است که با خود به گور خواهم برد.

پ.ن.: آنها که تئوری های تصمیم گیری درس میدهند و ماتریس میکشند و تحلیل میکنند و ژستهای دانشمندانه میگیرند، کجا هستند تا قضاوت کنند؟

پ.ن.دوم: می بینید؟ مذاکره در دنیای واقعی ساده نیست. گاه موفق بیرون میآیی ولی یک عمر احساس بد با تو می ماند. گاه می بازی اما یک عمر احساس آرامش میکنی. اگر از من میپرسید، این بزرگترین درس مذاکره است…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+220
  


73 نظر بر روی پست “گاهی قضاوت چقدر دشوار میشود…

  • مهرداد می‌گه:

    خطاهای بزرگ (ضرر میلیاردی موضوع بحث) برای انسانهای بزرگه

    Thumb up 0

  • امیر محمد می‌گه:

    برام سوال پیش اومده اونا چرا زیر بار این هزینه ی زیاد رفتن وقتی میدونستن تقصیر کار نبودن ؟
    چرا وقتی به اتریش برگشتن کاری نکردن و همچنان رابطشون رو ادامه دادن ؟

    Thumb up 1

  • محمدرضا می‌گه:

    محمدرضا منم تجربه بدی رو حدود سه هفته پیش تجربه کردم. روز جهانی کودک بود، برای کمک به دوستم که با یه سازمان مردم نهاد همکاری میکرد، رفتم. کودکان کار، مهمونهای اون جشن بودند و من هم قرار بود همراه سایر داوطلبان از بچه ها مراقبت کنم. شیطون بودند، از در و دیوار بالا میرفتند! خسته شدم! استرس هم داشتم! آخر مراسم با زحمت بچه ها رو جمع کردیم که سوار اتوبوس بشن، چندتاشون تو مسیر درب خروج تا اتوبوس با همدیگه بزن بزن میکردند! به سختی جداشون کردیم! یکیشون که حدود ۷_ ۸ ساله بود، از زیر دستم میخواست فرار کنه که دویدم و اجازه ندادم، ناخودآگاه بهش گفتم: وایسا! بی ادب! اون طفل معصوم هم وایساد و با لبخند توام با ملامت گفت: من بی ادب نیستم! از خودم خجالت کشیدم، حتی نمیدونستم چجوری ازش عذرخواهی کنم یا از دلش دربیارم. به قول تو از اون روز که مثلا رفتم کار مثبتی انجام بدم، فقط “حس بد” برام مونده.

    Thumb up 3

  • انصار می‌گه:

    سلام
    چقد حسرت خوردم این مطلب رو دیر دیدم، این جمله خیلی خوب بود.
    “مذاکره در دنیای واقعی ساده نیست. گاه موفق بیرون میآیی ولی یک عمر احساس بد با تو می ماند. گاه می بازی اما یک عمر احساس آرامش میکنی. اگر از من میپرسید، این بزرگترین درس مذاکره است…”
    با همون تحلیل همیشگیت، الان میوه ای این اتفاقی که برات افتاده، شد یه درس ارزشمند مذاکره که عالمی میان اینجا و میبینن. امیدوارم این جمله از درد چند ساله ت کمتر کرده باشه، چون واقعا نکته خیلی مهمی رو گفتی، حالا نمیدونم تو سرفصل های رسمی مذاکره تجاری همه چی به پول ترجمه میشه، یا احساس و عواطف انسانی هم جزو موارد پیروزی یک میز مذاکره هست. اگه حسشو داشتی توضیح بده.

    یه پیشنهاد دوستانه: به نظرم یه بخشی به وبلاگ اضافه کن مثه اون دسته بندی “خیلی شخصی و پربازدید و اینا” به اسم درس زندگی و اینا رو توش پین کن.
    یه انتقاد دوستانه: Navigation سایت برای من خیلی سخته، سخت از اون لحاظ که بخوام به مطالب قدیمی دست پیدا کنم، رو موبایل که دیگه خیلی سخت تر میشه. مچکر که اهمیت میدی

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    سلام
    خسته نباشید
    توی مطلب روزنوشته ها به اینجا لینک داده بودید که منم اومدم این مطلب.
    یه مشکلی که تو تم روزنوشته ها هست اینه که کنار مطلب، سال انتشارش رو نشون نمیده
    فقط تاریخ و ماه رو نشون میده که خواننده فکر میکنه مال همین امساله.

    Thumb up 1

  • سارا می‌گه:

    شما تجربه ی برعکس نداشتید، هیچ وقت کسی با شما رفتاری مشابه شما با اتریشی ها نداشته چون بنظر من دیگه نمیگفتید حس وطن دوستی! شاید واژه ی دیگری را به کار میبردید.

    Thumb up 0

  • سبا می‌گه:

    محمدرضا بنظرم یه جوری بین خودت و خدا، باید حلش بکنی…

    Thumb up 2

  • مجتبی و می‌گه:

    شاید آدمایی که کمتر دروغ بگن بیشتر زمین بخورن و اما به همین دلیل بیشتر هم بالا برن.
    باید انتخاب کرد.

    Thumb up 3

  • ف می‌گه:

    سلام
    من یک ماهه که باسایتتون اشنا شدم خیلی خوشحالم .انشاله همیشه سرحال وشاد وپاینده باشین

    Thumb up 2

  • علی می‌گه:

    محمدرضا نمی دونم بهت چی بگم
    بعضی وقت ها تو بهت متن هات می مونم

    تصمیم گیر در زمان کوتاه و پر فشار و با ریسک بالا مخصوصا که جون آدم در خطر افتاده باشه که پای احساس رو هم وسط بکشه , حقیقت توان مندی ما رو نشون میده
    فکر و قبول اشتباه و اعتراف و شروع به ترمیم و تصمیم , اوج فهمیدگی ما رو نشون میده
    اگر اولی رو باختی دومی رو نباز

    شاید ضرر میلیاردی شرکت اتریشی رو نتونی با صدقه ی هزاری صاف کنی ولی روی اون آدمی که تهت فشار و البته تحقییر خیانت گذاشتی میشه کار کرد
    لابلای پست ها خوندم که یکی شون فوت کرده ,اگه هنوز یکیشون زندست یعنی یک قرصت دیگه باقی مونده …

    پ.ن :نمیگم از تو بهترم و یا حتی شهامت تورو زیر سوال نمی برم ولی نمی تونم واستم یک کنار و برای شهامتت دست بزنم!

    Thumb up 1

    • ناشناس می‌گه:

      خوشحالم که یکی از افرادی هستم که لییاقت خوندن صحبتهای شما را پیدا کردم. .درکتون میکنم . من هم یه خاطره تلخ از تصمیم گیری اشتباه از زمان ۱۴ سالگیم دارم که همیشه جلوی چشمه اما مثل شما جرات اعتراف نداشتم . تصمیم گرفتم راجع بهش بنویسم شاید حالمو بهتر کرد.

      Thumb up 4

  • م می‌گه:

    سلام
    دیروز بعد از اینکه کارم رو تو شرکت تحویل دادم، بعد از ۳-۴ روز اومدم سایت مطالبتون رو خوندم. وسط هفته برای کارای شخصی خیلی به اینترنت دسترسی ندارم، در حد ایمیل چک کردن فقط. میمونه واسه آخر هفته که میام خونه
    دیروز ناراحت شدم . . . هر وقت میومدم تحلیلهای شخصیتون رو میخوندم بعضی جاها که وسعت خود افشایی رو میدیدم نگران میشدم، نه از ترس “تنبیه” و از اینجور چیزا، نه! خودافشایی همیشه هزینه داره. این وسط زیباییهای درون آدم مشخص میشه، این یه ذره خطرناکتر از اونیه که معلوم نباشه این قضیه. به همون دلیلی که من زیبایی ظاهریمو میپوشونم یا بهتر بگم، مدیریتش میکنم، تا یه عده نفهم بی شعور مجال ذرت پرونی نداشته باشن.
    امروز که اینو خوندم باز هم ناراحت شدم ولی یه جنس دیگه بود، نمیدونم چطور باید توصیفش کنم؟ تا حالا بیشتر افشای زیبایی دیده بودم حالا افشای اشتباه رو هم دیدم، از طرف همون آدم. این گذشته از شجاعت و اینجور چیزا یه عمق عمیق رو نشون میده. بیشتر باید سایتتون رو بخونم آقای شعبانعلی
    پی نوشت نامربوط: من گاهی اینجا با مخفف اسمم کامنت میذارم دلیلشم اینه که اعضای خانواده ام و خیلی از دوستام، خواننده این سایت هستن، به بعضیهاشونم خودم معرفی کردم اینجا رو. و هنوز اونقدر بزرگ نشدم که بخوام همه نظراتمو اطرافیانم بدونن. تأکید میکنم کامنتام بی نام و نشان نیست، آدرس ایمیلم که همون اسم و فامیلمه، همیشه ثابته

    Thumb up 3

  • نسرین می‌گه:

    چقدر جالب…
    یه چند وقتی بود حس میکردم از اشتباهام ناراحت نیستم و اصلا یادم نمونده.احساس میکردم آدم هر اشتباهی بکنه انگار یه جا تو همون زمان خودش میمونه و بعدش تاثیری رو زندگیش نداره.
    شاید واسه منکه احساس گناه زیاد از کار انجام دادن انداخته بودتم خوب بود که اینجوری فک کنم ولی…
    یواش یواش که از اون بی عملی! دارم درمیام میبینم تو زندگی لحظه هایی هست که آدم هیچوقت یادش نمیره چه عکس العملی نشون داد…و برای امثال من چه عکس العملهایی نشون نداد!
    و تعریف موفقیت…
    گاهی انگار اگه یه سری حسای دوست نداشتنی رو تجربه نکنیم بعضی حسای دوست داشتنی رو هم متوجه نمیشیم…
    به نظرم درس خیلی بزرگیه دروغ نگفتن حتی به خاطر حب وطن…و اینکه رعایت نکردن امانت در دوستی به تمام اون حسهای خوب نمی ارزید.

    Thumb up 0

  • الف می‌گه:

    سلام
    بعضی آدم ها تو سن خاصی تصمیم می گیرن یک کاری رو را آخر عمر به هر قیمتی انجام بدن (مثلا شرافتشونو حفظ کنند)که این یکی از آیتم های کمال گرایی است.
    ولی معیار حفظ شرافت برای انسان یک کاغذ بی خطه !
    یا باید سهم آدم بودن هم در نظر گرفت؟
    شباهت اکثر ما اینه که در موقع خطا وظایفمونو می ذاریم یک طرفه ترازو طرف دیگه هم خطامونو
    (من خیلی سال بهشون درست و خوب خدمات ارائه دادم. این یک مورد جزو معدود خطاهای استراتژیک من بود)
    من اگه بودم الان قضاوت اتریشی ها واسم مهم نبود نگاه خودم به گذشتم ناراحتم میکرد.

    ۱

    Thumb up 1

    • ماهتاب می‌گه:

      آروم باشید آقای محمدرضا..
      توصیه میکنم ارتباط با این دوستان رو (ازجنبه مادی و معنوی) ارزیابی کنید،آگر کفهء منافعی که شما برایشان ایجاد کردید سنگینتر از کفهء ضررها شد:شما برنده اید:)
      همونطور که صادقانه عذاب وجدانتون رو بیان کردید شجاعانه برای همیشه خودتون رو ببخشید:)

      Thumb up 0

      • مریم می‌گه:

        سلام
        ممنون از زمانی و انرژی که برای اطلاع رسانی و آموزش در این سایت قرار میدهید.
        آقای شعبان علی من ۳۰ ساله هستم با مدرک کارشناسی فنی ۳ سال هست که شرکت تاسیس کرده ام و مشغول فعالیت هستم. ۱ سال هست که مطالعه عمومی در زمینه مدیریت رو شروع کردم .علاقه بسیاری به کارم مخصوصا در بخش فروش دارم .به نظر شما برای پیشرفت در کارم و ایجاد کردن شرایط شغلی متنوع تر در کنکور شرکت کنم و mbaبخونم یا مطالعاتم و شرکت در کلاسهای آزاد را ادامه دهم.ممنون

        Thumb up 1

        • shabanali می‌گه:

          اگر به مدرکش نیاز نداری ( که به نظر میاد چون خودت شرکت داری، نیاز به مدرک نداری) به نظر من دوره های آزاد هم سریع تر جواب میدن هم به توسعه شبکه دوستانت و تشکیل سرمایه اجتماعی کمک میکنند.

          Thumb up 8

  • سپیده می‌گه:

    توی موقعیت دیگری خودتو قراردادن و قضاوت کردن خیلی سخته اما میدونم جوونای دهه ۶۰ توی جنگی که کل دنیا به ما تحمیل کرد توی بعضی موقعیتها و عملیاتها از خودشون و از هم رزماشون میگذشتن به خاطر خاکشون

    Thumb up 1

  • جواد می‌گه:

    قشنگ بود.ولی موافق نیستم این بزرگترین درس مذاکره نیست ، بزرگترین درس زندگیه. بهترین چیز در زندگی داشتن آرامشه پس باید جوری زندگی کرد که همیشه آرامش داشته باشی

    Thumb up 1

  • sahar می‌گه:

    استاد من به خاطر اینکه دروغ نگم و پول حقه بازیم و نگیرم درسم رو ادامه ندادم و وکالت رو انتخاب نکردم ولی الان که کارم مذاکره بین المللی هست مجبور میشم خیلی جاها دروغ بگم اینقدر که حتی خودمم باورم میشه البته این مواقعی پیش میآد که میبینم طرف با اینکه میدونه حق با ماست ولی زیر بار نمیره. به نظر خودم داشتم یه مذاکره کننده حرفه ای میشدم که با این پست شما افکارم متزلزل شد.حالا چی کار باید کرد؟

    Thumb up 3

    • shabanali می‌گه:

      تو مسیر غلطی رو نرفتی. همه در مسیر مذاکره همین تجربه رو دارند. در یک مقطعی ما مذاکره رو با کلاه گذاشتن سر آدمها و Cheat کردن اونها اشتباه میگیریم. بعد از یک مدت، کم کم مسیر رفتاری و ارزشی ما عوض میشه.
      کسی که هیچوقت دروغ نگفته باشه، هیچوقت مذاکره کننده خوبی نمیشه. چون اولاً دروغ بقیه رو زود نمی فهمه، ثانیاً ممکنه در مواجهه با دروغ رفتارهای غیر حرفه ای بکنه.
      من تو فایلهای صوتی مذاکره به زودی در این باره حسابی حرف میزنم.

      Thumb up 10

      • مهسا می‌گه:

        دقیقا واسه همین من از بودن سر کلاس شما احساس نگرانی دارم بعد خودمو این طوری راضی میکنم حداقل دروغ دیگرانو می فهمی من بلد نیستم دروغ بگم شاید این خودش حرفه ای ترین دروغه ولی ازش لذت نمی برم.دنیامون زشت تر روابطمون سطحی تر و روحمون خسته تر میشه.ولی از حق نگذرم بی نهایت از شخصیت شو من شما تو کلاس خوشم میاد واقعا هنرمندانه کلاس رو اداره میکنید.

        Thumb up 2

  • محمد می‌گه:

    من فکر نمیکنم که اگه اتریشیا این مطلب رو بخونن و بفهمن قضیه چی بوده، به راحتی باهاش کنار بیان، حتی اگه بعد از اون ماجرا کلی کار خوب هم واسشون انجام شده باشه. حداقل من در آمریکا دارم میبینم که اساس هر ارتباطی بر مبنای اعتماد به طرف هست تا زمانی که عکس اون ثابت بشه. اگه به هر دلیلی بخصوص دروغ گفتن اعتماد از بین بره، بدون شک اون فرد در سیستمشون دیگه جایی نداره. مصداق بارز این حرف رو میتونید در مسأله هسته ای ایران ببینید. ایران در مقاطعی به آژانس دروغ گفته و هر چقدر هم تلاش کرده، باز نتونسته اعتماد غرب رو به خودش جلب کنه…

    Thumb up 1

    • shabanali می‌گه:

      من یک کم نظرم فرق داره. من در این ۱۲ سالی که مستقیماً با غرب کار کردم و در میلیاردها دلار قرارداد درگیر بودم و با توجه به اینکه اکثر دوستان نزدیکم اساساً ایرانی نیستند، یکی از تفاوتهای فرهنگی که می بینم واقع گرا بودنه و پذیرش اینکه انسانها خطا میکنند. همون آمریکاییها هم من در تجربیاتی که باهاشون داشتم دیدم که قرارداد از دویست سیصد میلیون دلار که بالاتر میره، انگیزه دروغ گویی شون به شدت افزایش پیدا میکنه. به هر حال واترگیت و انرون و … هم که در ایران نبوده! البته در مقیاسهای ریز، مثل رابطه یک دانشجو و استاد و یا یک دانشجو و همکلاسیش (که من این شکل رابطه رو در آمریکا تجربه نکردم) حسم اینه که رابطه میتونه پاک تر باشه. پس بیشتر از خطا کردن و نکردن، عکس العملی مهمه که انسانها به خطای خودشون نشون میدن.
      حافظه تاریخی غرب، کلینتون رو با وجود قسم دروغگش تا حد خوبی بخشید. البته بعد از اونکه صادقانه روبروی دوربین نشست و از اشتباهش حرف زد.
      اگر هم کشوری در روابط سیاسی نتونسته اعتماد جلب کنه به خاطر دروغهای قبلی اش نیست، بلکه به خاطر اینه که به دروغگوییش معترف نیست و حاضر نیست بپذیره که دوره دروغگوییش تمام شده.
      ما انسان خوب، انسان همیشه صادق، انسان همیشه وفادار و … نداریم. به قول پاول اکمن، آدم سالم باید تو هر ده دقیقه سه تا دروغ بگه!
      اما به نظرم خیلی مهمه که خودمون و نقطه ضعفها و اشتباهاتمون رو بپذیریم و به قول اینشتین:

      تا وقتی میلیون ها راه برای حماقت وجود داره، یک اشتباه احمقانه را میلیون ها بار تکرار نکنیم.

      به نظرم بهشت جایی نیست که دیگر اشتباه نکنیم، جایی است که حاضر باشیم عاقلانه و منطقی از اشتباهات خودمون حرف بزنیم و بکوشیم که اون اشتباهات را تکرار نکنیم.

      Thumb up 20

      • محمد می‌گه:

        من کامنت شما رو دو بار به دقت خوندم. پست خانم سحر رو هم که بلافاصله بعد از پست من اومده رو هم خوندم و یک جور تناقض در جوابی که شما به ما دو تا دادین میبینم. شما یک جا در جواب من گفتید: “اگر هم کشوری در روابط سیاسی نتونسته اعتماد جلب کنه به خاطر دروغهای قبلی اش نیست، بلکه به خاطر اینه که به دروغگوییش معترف نیست و حاضر نیست بپذیره که دوره دروغگوییش تمام شده.” و در جواب سحر گفتین “کسی که هیچوقت دروغ نگفته باشه، هیچوقت مذاکره کننده خوبی نمیشه”. این دو تا جمله به نظرتون متناقض نیست؟؟ اگه طبق گفته شما بپذیریم که تا وقتی دروغ نگفته باشیم مذاکره کننده خوبی نمیشیم، پس چه جوری یه کشور میتونه بیاد به دروغ خودش اعتراف کنه؟! اونم تازه در سطح بین المللی و عالم سیاست که به عقیده بسیاری از سیاست مداران، ناف سیاست با دروغ بریده شده.
        در مورد اتریشیا هم علت این که گفتم بعید میدونم به سادگی با قضیه کنار بیان این بود که شما با کاری که انجام دادید، واسه یه مدتی (هر چند کوتاه) یه استرس و نگرانی خیلی بدی به اون چند تا مهندس وارد کردید، یعنی بخشی از مسأله انسانی بوده نه فقط کاری!
        البته هدف من از این بحث اصلاً اصلاً به چالش کشیدن کار شما نیست چون که با شناختی که از شخصیتتون پیدا کردم، مطمئنم که در اون لحظه با امکانات و تجربیاتی که اون موقع در اختیار داشتین، بهترین تصمیم رو گرفتین. هدف صرفاً brain storming و پیدا کردن اشتباه احتمالی خودم در نظرم هست. خودتون بهتر میدونید که مثلاً در مایکروسافت، اون هکری از خارج یا داخل از شرکت میتونه به شرکت راه یا ارتقا پیدا میکنه که تونسته باشه مهندسای کنونی (هکرهای اسبق!) رو هک کنه!

        Thumb up 1

        • shabanali می‌گه:

          محمدجان. من راستش تناقضی نمی بینم.
          همونطور که در آخر کامنتت اشاره کردی، من فکر میکنم دزدی که توبه کنه و پلیس شه، پلیس قوی تریه تا پلیسی که همیشه یک پلیس امین بوده. البته این به هیچ وجه از ارزش والای یک پلیس امین چیزی کم نمیکنه.
          حرفی هم که در جواب سحر گفتم اشاره به همین داشت. من سالهاست در کلاسهای مذاکره، به دانشجویانم به صورت اکید توصیه میکنم که دروغ نگن و اگر روبرویی هم گفت، اصلاً به صورت مستقیم به روی اون آدم نیارن.
          اما میدونم که مخاطبان من، خودشون این اشتباه رو به هزینه خودشون انجام ندن به این توصیه ایمان نمی آرند.

          Thumb up 7

          • هادی می‌گه:

            نوع نوشته نشان از دغدغه‌های مشترک داره، . البته نمایانگر این هست که مسلما انسانی مثل شما در موقعیت مشابه دیگر چنین کاری را به احتمال زیاد نخواهد کرد و این یعنی بهبود شخصیت فردی و در نهایت بهبود وضعیت جامعه. اما قصدم پرسیدن این نکته است که چرا فرمودید به دانشجوها توصیه می‌کنید که اگر هم شخص مقابل دروغ گفت به روی او نیاریم؟ آیا باعث پرروتر شدنش نمی‌شه؟ چه خوبی‌ای در این موضوع می‌بینید؟ ممنون می‌شم اگر وقت داشتید پاسخ بدید.

            Thumb up 0

  • نسرین می‌گه:

    استاد ی همچین تجربه ایی رو تو همین یکی دو روزی داشتم همه چی درست بود اما من فقط ی کمی پیاز داغش بیشتر کدم انقدر حالم بد بود …نتونستم طاقت بیارم و اس ام اس زدم و راستش تا حدی که بود گفتم بعدش که اومدم و پست شما رو خوندم این جمله خیلی عالی بود که ممکنه ی عمر ارامش نداشته باشی..ممنونم

    Thumb up 0

  • مهدیه می‌گه:

    من واقعا نگرانتون شدم
    روزی ۲ ساعت میخوابین؟!
    من جایی خوندم این کار خیلی خطرناکه!
    استادتوروخدابرین دکتر

    Thumb up 1

  • گیتی می‌گه:

    ببخشید مهندس یک فایل گاهنامه psdc برای دانلود گذاشته بودید خیلی خوب بود. ادامه هم داره؟ می تونیم دانلود کنیم؟ هر چقدر گشتم که زیر این مطلب کامنت نذارم جای مناسبتری پیدا نکردم! زیر مطلب فایل “برای فراموش کردن” هم امکان کامنت گذاشتن نبود. کاش این دوره هاتون امکان برگزاریشون تو شهرستانها هم بود. فایل های صوتی که این طور که معلومه از کامنتها خیلی عالین اما فایل صوتی به جذابیت فیلم و حضوری نیست. سایت psdc.ir رو هم گشتم پیدا نکردم. این سایتتون خیلی جذابه! واقعا حس خوبی به آدم دست میده انگار مستقیم در تماس با نویسنده هستیم! از sms جذابتره!!!
    من واقعا عادت به تعریف کردن ندارم اما اگه تعریف کنم جوری میشه که همه جذب میشن! واقعا نتونستم بازم تشکر نکنم با وجود اینکه امروز زیر همین مطلب کامنت گذاشتم! هر بار که میام تعداد زیادی پیام منتشر شدن و این نشون از ارتباط شما با بیننده هاتونه که بازم میگم فوق العادست! انصافا سایتتون جالبه! به دوستانم هم توصیه می کنم بیان و ببینن.

    واقعا ممنون
    واقا دستتون درد نکنه!

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    امیدوارم هیچوقت اتریشیها گذارشون به این صفحه نیفته اگرم افتاد به فکر ترجمه و فهمیدنش نیفتن…

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      من خیلی سال بهشون درست و خوب خدمات ارائه دادم. این یک مورد جزو معدود خطاهای استراتژیک من بوده. امیدوارم اگر بخونن هم به همون کسی که «فارسی خوندن» رو یادشون داده ببخشن 😉

      Thumb up 11

  • گیتی می‌گه:

    واقعا صداقتتون خیلی عالیه!
    اگر الان همون اتریشی ها این متنو بخونن فکر کنم ناراحت شن! البته فکر کنم!

    مهندس واقعا فوق العادست که ارتباطتتون با افرادی که کامنت میذارن برقراره! مشخصه از قضیه شکستگی پا این ارتباط بیشتر شده. اگه ممکنه و لذت میبرید لطفا این ارتباط رو حفظ کنید چون وب سایتتون رو واقعا زنده کرده!

    دستتوتن درد نکنه.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      گیتی جان. من واقعاً قصد دارم این رابطه رو بعد از سالم شدنم هم حفظ کنم. البته بدیهیه که سرعت خوندن و جواب دادن ممکنه کمی (فقط کمی) کندتر بشه. اما سعی میکنم این رابطه حفظ شه

      Thumb up 3

  • جواد می‌گه:

    سلام محمدرضا
    در امثال این قضیه نیز میشود موفق بود بدون هیچ گونه احساس بدی ، اگر وجدان بیدار و یا شاید بعدا بیدار نباشد…..

    Thumb up 0

  • سیدمحمدامین بیدکی می‌گه:

    درود-
    زمانی که خدمت سربازی بودم توی واحدمون یه جمله رودرچسبونده بودن”ایمان یعنی اینکه راست رابرگزینی هرچندبه ضررت باشد” شایدمن هم توی چنین موقعیتی همین روش روانتخاب میکردم.اما انسان میتواند خطاکندولی راه جبران خطانیزوجود دارد.شایدشماآن لحظه مطمئن بودیدکه مقصرهمان شرکت یاکارمندان آن هستندپس قطعا همان شرکت وکارمندانش باید خسارت رو پرداخت میکردند ولی اگر مطمئنید که واقعیت این نیست میتوانید برای پیگیری جبران خسارت وارده تلاش کنید تاازعذاب وجدان رهایی یابید.
    شاد باشید وشجاع وقدرتمند

    Thumb up 2

    • shabanali می‌گه:

      راه حل خوبیه. اما یکی از او دو نفر – که اتفاقاً من بیشتر تحت فشار روانی قرارش دادم – الان مرده. :(

      Thumb up 1

      • فایزه می‌گه:

        مهندس جان اون دو نفر از جیبشون چیزی کم شده؟اخراج شدن؟براشون دردسر درست شده؟یادمه تو کتاب دین و زندگیمان نوشته بود اگه به طرف دسترسی ندارید به نیابت ازش صدقه بدید!

        Thumb up 1

        • shabanali می‌گه:

          نه عزیز من ضرری نکردن. اما خطاهای میلیاردی رو با صدقه هزار تومنی که نمیشه پاک کرد!

          Thumb up 4

          • فایزه می‌گه:

            درست میگی خطای میلیاردی با صدقه هزارتومنی درست نمیشه.حتی به نظرمن خطاهای بدون ضرر مالیم با صدقه درست نمیشه.چکنم که تازه کنکورمو دادم و واو به واو کتابامو تقریبا حفظم!دین و زندگی؟بعضی چیزای این کتابا را نباید با خودم حمل کنم!حالا از ما گفتن بود مهندس!میگما خوبه شما دکتر نیسید مهندس بار منفیش کمتره محمدرضا!

            Thumb up 1

            • shabanali می‌گه:

              آره. من این مهندس رو هم معمولاً ترجیح میدم نشنوم و بهم همون محمدرضا بگن.
              در صدا کردن آدمها نباید مدرک تحصیلیشون رو صدا کنیم. فرض کن من جانورشناسی خونده بودم. هی میخواستید من رو صدا کنید: «آهای! جانورشناس!…»

              Thumb up 19

  • خسروپور می‌گه:

    از اونجایی که مشکل یکی از دوستان ، با پرسیدن انواع گوشی های شما حل شد ! اما استاد عزیز من سوالی که برام مطرح شده و هنوز جوابی نگرفتمو دوباره تکرار می کنم
    چگونه در شبانه روز فقط ۲ ساعت می خوابید ؟ اگه به ترکیبات خوراکی جدیدی دست یافتید به ما هم بگید :-)
    واقعا راز این انرژی چیه؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      این رو یک بار پاسخ دادم در یکی از کامنتها دوباره می نویسم:
      من خیلی کم و تدریجی (هفته ای ۱۰ دقیقه) از خوابم کم کردم و طی مدت طولانی کم خواب شدم. اما این توصیه من نیست. به نظرم به جای اینکه خوابمون رو کم کنیم بهتره زمان بیداریمون رو بهتر مدیریت کنیم. من حالا عادت کردم و به راحتی برای قابل تغییر نیست. اما عادت مناسبی نمیدونم این کار رو.

      Thumb up 9

    • فایزه می‌گه:

      خیلی ممنونم که سوال اول این کامنتا که خودم پرسیده بودمو دوباره پرسیدید و محمدرضا هم جواب داد ممنونم.البته من تجربه ۴ساعت خواب درشبانه روزم دارم اما خیلی کم و از کم خوابی واقعا نمردم!اما یه مدتی که کتابای قورباغه را قورت بده و مدیریت زمان و اینا را میخواندم فهمیدم که واقعا میشه از مدت کار کم کرد به زمان کار مفید اضافه کرد وهمینطور زمان تفریحو زیادتر کرد مدیریت خیلی کیف میده اگر ادم بلد باشه

      Thumb up 0

  • هاشمی می‌گه:

    اگه با تجربه الان بودین کل قضیه رو چه جوری پیش میبردین ؟

    Thumb up 2

    • shabanali می‌گه:

      اول از همه صبر میکردم، تا موضع واقعی همه طرفین درگیر مشخص بشه. ببینم نظر و خواسته مشتری چیه. ببینم شرکت اتریشی شاید خودش پیشقدم بشه در این کار. این بازی نباید اینقدر زود شروع میشد. دروغ هم نمیگفتم. به جای دروغ، سعی میکردم با متقاعدسازی کار رو پیش ببرم. اگر من خودم قانع شدم که کار «حرفه ای» و «مناسب» اینه که شرکت اتریشی این هزینه رو پرداخت کنه، اصولاً باید قادر باشم اونها رو هم قانع کنم. اگر هم خودم هنوز قانع نشدم چرا باید یک نفر دیگه رو هم قانع کنم؟

      Thumb up 14

  • کیا می‌گه:

    یه سوال : اگه بخوای همیشه یا ۱۰۰% راست بگی و یا حقیقتو نگی – آیا مذاکره کننده حرفه ای و موفقی میشی؟

    Thumb up 0

  • ocean می‌گه:

    به شهامتتون تبریک میگم همینکه صادقانه اعتراف میکنید نمیشه گفت کارتون اشتباه بوده شاید ۹۰ درصد کسانی که سرزنش کننده باشند همین کاری را میکردند که شما کردید بالاخره این هنر مذاکره است گاهی فکر میکردم این مسایل فقط تو سیاست ادره مملکت پیش میاد تصمیماتی از این دست که مردم از آن بیخبرند ولی چند سال بعد همین تصمیمات سازنده پرونده سیاه میشود برای تخریب

    Thumb up 1

  • النا می‌گه:

    احساس آرامش…چیزی که باختین…ولی طبق حرفهای خودتون اتفاق دیگه افتاده…الان باید فکر کنم و ببینم که حالا باید چیکار کنم…درسته؟؟؟
    بعضی وقتها می دونم که بعضی احساس ها جبران کردن لطمه ای که بهشون وارد شده امکان پذیر نیست….ولی می شه واسه بهبودشون و بهتر شدن اون احساس تلاش کرد…این چیزیه که از خودتون یاد گرفتم…:)

    Thumb up 0

  • رضا می‌گه:

    مهندس سلام
    به نظرم کاری که شما کردی یه جورایی تصمیم گیری تو شرائط بحران بوده که مغز آدم تو چن ثانیه یه پارامترهایی رو تحلیل میکنه و بعد تصمیم میگیره . بدیهیه که تو این لحظات هم منطق دخیله و هم احساس و صد البته تجربه.
    برام جالبه بدونم با تجربه امروز باز هم همون کار رو میکردی؟

    متشکرم

    Thumb up 1

    • shabanali می‌گه:

      با تجربه امروزم نه. به نظرم دروغ گفتن حتی به نام خدمت به وطن، توجیه پذیر نیست. من در اون مذاکره چیزی رو باختم که دیگه به دست نمی آد.

      Thumb up 7

  • حمیده می‌گه:

    من که نفمیدونم چی بگم!
    اما خیلی ریسک بزرگی کردین!
    ببخشید جناب مهندس من به شما ایمیل زدم،چقدر طول میکشه جواب بدین؟

    Thumb up 0

  • آزاده می‌گه:

    بعد از خوندن مطلبتون خیلی دلم میخواست سرزنشتون کنم و بگم کاری که انجام دادید توجیه پذیر نیست.
    اما ناخوداگاه یاد یه شعری از مولوی افتادم:
    هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش
    کی بدی فارغ وی از اصلاح خویش
    غافل اند این خلق از خود ای پدر!
    لاجرم گویند عیب همدگر
    …………………..
    پس دیگه سرزنش نمی کنم و فقط میگم خوشحالم که اینقدر شهامت دارید که در یک سایت رسمی به کاری که انجام دادید اعتراف کنید.
    بابت شهامتتون بهتون تبریک میگم

    Thumb up 1

    • کیا می‌گه:

      آزاده جان اینکه چیزی نیست ۰ شهامت استاد رو باید جلسه آخر درسش ببینی – زمانیکه میگه ” بنظر من چیزی بنام درس مذاکره وجود نداره” عمیقا روی این جمله فکر کن

      Thumb up 1

  • سارا می‌گه:

    پس بدون شک نشون دهنده توانایه جوون ۲۳ ایرانیه

    Thumb up 0

  • بهنام می‌گه:

    استاد فایلهای صوتیتون رو حتما ادامه بدید.حتما.
    یه سوال. شما قیمت گوشیه موبایلتون چیه؟
    آخه من در این مورد تحقیق کردم در مورد افراد مختلف.شما کارتون نباشه استادوفقط ج بدید

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      من ۳ تا گوشی دارم. Iphone 4s و Xperia Arc S و Nokia 1100
      مشکلت حل شد؟

      Thumb up 6

      • بهنام می‌گه:

        آره.آخه یه فرد پولدار میشناسم.اون میگفت که آدمهای پولدار پولشونو به اینجور چیزا خرج نمی کنند و فقط میخوان از پولشون پول درست کنند.ممنون.ببخشید اگه جسارت شده

        Thumb up 0

        • shabanali می‌گه:

          اصطلاح «آدم پولدار» خودش استریوتایپه. ما همه جور آدم پولدار داریم. نباید قضاوت عام بکنیم. به قول اینهایی که «تحلیل رفتار متقابل» در میدن به این میگن «آلودگی بالغ توسط والد». حالا شاید یه بار خودم راجع بهش اینجا نوشتم.

          Thumb up 3

  • بهنام می‌گه:

    استاد من شما رو تو برنامه ماه عسل شناختم.
    نمیدونید که چقد شیفتتون شدم.فک کنم آدمی با طرز فکرای شما تو دنیا نباشید.م
    من حرفاتونو واسه خودم الگو میکنم.هر روز میام و منتظر مطالب جدیدم.
    یه سوالم دارم.این که آدم به پول رسیدن باید چقد ریسک کنه؟چقد؟ اگه زحمت نباشه به ایمیلم بزنید ممنون میشم.arm852@yahoo.com

    Thumb up 0

    • سیدمحمدامین بیدکی می‌گه:

      درود
      دوست من،یکی از دلایل ثروتمندشدن افرادویابه قول شمابه پول رسیدن آدماشایدقدرت ریسک پذیری اونهاباشه،امابه جای خودش.موقعیت سنجی،درک شرایط،وازهمه مهمترمشورت بااهل فن این موقعیت روبرای من ایجادمیکنه که باریسک کردن میتونم موفق بشم.
      دوست عزیزم،مابایدبرای موفقیت تلاش کنیم آنگاه ثروت به دنبال موفقیت می آید.
      یادمان باشدکه هیچ پیروزی بدون شکست معنا ندارد.
      شادباشیدوثروتمند
      ارادتمند سیدمحمدامین بیدکی

      Thumb up 0

  • حامد فردوس آرا می‌گه:

    ولی این یکی دیگه آخرش بود!

    اون مثال سرکلاس راه آهن درون شهری مشهد و عکس حرم امام رضا تو اون مجله … تو ذهنم میگفتم این مدیره دیگه کی بوده!

    کلا قیافت استاد ی جور معصومه اینو من نمیگم، وقتی فیلم ماه عسل واسه دوستام فرستادم پز بدم استاد این آقاهست اینو گفتن.

    چه جوریکه اینجوری میشه؟! ولی ناراحت نباش اون اتریشی ها هم حتما ی گنـــــــــــاه کردن ۲ برابر بزرگ تر… (این ی توجیح برای مجدان درد!)

    Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    درس جالبی بود ولی خیلی تعجب میکنم از اینکه کارشناسای اتریشی میدونستن مقصر نیستن و انقدر راحت کوتاه اومدن که از ترس بازداشت از حقشون بگذرن!؟
    گاه می بازی اما یک عمر احساس آرامش میکنی من اینو بیشتر میپسندم

    Thumb up 0

  • النا می‌گه:

    تا حالا چنین چیزی نخونده بودم….شاید ۳ بار از اول تا آخر خوندمش…چیزی نمیشه در موردش گفت…
    چون بزرگترین نکته ای بود که تا به الان خوندم و یاد گرفتم که شاید باید بعضی وقتها باخت تا احساس آرامش کرد… ولی در اون لحظه که باید بین پیروزی و احساست یکی و انتخاب کنی لحظه سخته ای….:(

    Thumb up 0

  • فایزه می‌گه:

    جایی دریکی از دیدگاههایتان گفته بودید شبا دو ساعت میخوابید.من وقتی داشتم برا کنکور میخوندم چهارماه شبی شش ساعت و گاهی بیشتر میخوابیدم مردم!چطوری این کارا میکنید؟
    قضاوت کار خوبی نیس!یک مذاکره کننده ماهر قضاوت نمیکنه!

    Thumb up 0

  • فرزانه می‌گه:

    شرایط سختیه… و درس های بزرگ هم در شرایط سخت تدریس میشن!

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *