فایل صوتی اعتماد در مذاکره

فایل دوازدهم رادیو مذاکره با عنوان «اعتماد و اعتمادسازی در مذاکره» دانلود کنید. امیدوارم این فایل به بهبود مهارت فردی شما در افزایش اعتماد متقابل در مذاکره کمک کند.

لینک دانلود فایل دوازده رادیو مذاکره درباره اعتماد و اعتمادسازی در مذاکره

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+14
  


19 نظر بر روی پست “فایل صوتی اعتماد در مذاکره

  • فریده می‌گه:

    سلام لطفا بگید من چطور این فایلو دانلود کنم نیاز دارم فایل صوتی بحث اعتماد
    ومیخام

    Thumb up 0

    • شادی قلی پور می‌گه:

      سلام فریده جان.

      عزیزم لطفا بر روی لینک دانلود، کلیک راست کنید و گزینه save link az رو انتخاب کنید تا فایل در سیستم شما ذخیره بشه.

      Thumb up 1

  • ندا می‌گه:

    فردا صبح میتوانید …
    نکنه شما امریکا زندگی میکنی ,صبح شما میشه شب ما :)
    خب فداااااااااتون استاد ,میگفتین ما اختلاف ساعتم در نظر میگرفتیم دیگه 😉

    Thumb up 1

  • ندا می‌گه:

    سلام عیدتون مبارک
    فردا صبح میتوانید….
    ظهر شدااااا:)

    Thumb up 0

  • صفورا می‌گه:

    سلام
    بازم بابت دیشب ممنون
    یه کم رفرش کردن طول میکشید و رشته افکار بریده میشه اما واقعا از اینکه با این همه مشغله به فکر جوانها ( البته من جزء جوانها نیستم ) هستید ازتون واقعا سپاسگذارم
    اما کاش دوستان به مطالب همدیگه هم نظر میدادن و چیزی میگفتن اونجوری ۴۰ نفر به ۱ نفر بود و شما خسته میشیدید
    امیدوارم دیشب زیاد ریخت و پاش نکرده بودیم :)

    Thumb up 0

  • الف می‌گه:

    سلام

    دیشب خواندن نظرات بقیه منو یاد رصد کردن چارلی چاپلین انداخت .
    چند سال پیش یکسری کارها را ارزش گذاری می کردم ولی الان به نظرم ارزش گذاری بی ارزش است.و خیلی وقت ها غریزه حاکم است.

    در ۲۸سالگی فکر می کنم تو ۲ دنیای موازی زندگی می کنم.

    Thumb up 0

  • hadis می‌گه:

    سلام
    مرسی و خسته نباشید بابت مهمونی دیشب
    منم مثل رهاجان دیشب همش یه کلمه هایی از نظریه دکتر شریعتی درمورد جبر تو ذهنم عبور می کرد. البته من این اثر ایشون رو نخوندم درواقع از صحبتهای یکی از اساتیدم یه جمله هایی به یادم بود. امروز با search تو اینترنت تونستم چندخطی رو پیدا کنم:

    اصلا جبر یعنی چه؟یعنی نه من،
    هر حالتی هر اراده ای هر خواستی و گرایشی که در من هست اما انتخاب شده بوسیله من نیست زاییده یک جبر است پس جبر یعنی آنتی تز آن اراده خدایی. جنگ جبر و آزادی جنگ انسان است در طبیعت برای شدن خویش برای رفتن از یک پدیده ی مادی بسوی خدا. این چهار زندان علت هایی هستند که اراده ی من آزاد انتخاب کننده را خود می فشرند و محدود و مقید می سازند وبجای من انتخاب می کنند

    عبارت اند از :۱٫ جبر طبیعت ۲٫ جبر تاریخ ۳٫ جبر جامعه ۴٫ جبر خویشتن.

    Thumb up 0

  • شیوا می‌گه:

    بی صبرانه در انتظار فایل ۱۲ هستم. بسیار ممنونم.
    در رابطه با دیشب هم خیلی لطف کردید با این همه مشغله و خستگی وقت زیادی رو به ما اختصاص دادید.

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    مرسی تا باشه از این خبرهای خوش

    Thumb up 0

  • ثنا می‌گه:

    ۳۹۱ تا کامنت خوندم و کلی هم حسود شدم که تو مهمونی نبودم ولی عضوش با حوصله و تامل خوندم.واسه تصمیم “کافه …” خوشحالم حتی اگه همیشه نباشم
    منم مثل بیتا، هر روز سر میزنم، گاهی خاموش گاهی پر حرف مثل حالا،از شب اولی که این وبلاگ کلید خورد. مهمونی دیشب منو برد به سال ۸۳٫ اون شبای مرمربیسی- آیدی یکی از دوستام بود – اون روزا که کوچیکتر بودم، و فضای آنلاین برام رنگ و بوی دیگه ای داشت.این دوستم بعد از کتابایی که خوندم می تونم بگم، بخصوص اون روزها، بیشترین تاثیر رو روی خط فکری و تصمیم های مهم زندگیم گذاشت و همیشه برام عجیب بود، چون تا قبل از ماه عسل و گرد هم آمدن این همه دوست خوب تو این سایت همیشه برام جای سوال بود که چرا، چون فقط یه فضای آنلاین و دوستی مجازی بود و شماره تماسی که هیچ وقت باهاش تماسی گرفته نشد.حتی نه وبلاگی و نه سایتی.به هر حال الان دیگه علت این کاریزما بیشتر برام روشنه.
    خیلی سال گذشته بود، سرم گرم درس و کار و زندگی بود ولی امسال تابستون منو آقای همسر تصمیم گرفتیم به خودمون مرخصی بدیم و بیام جایی که دلمون میخواد – همایش انتخاب – که بازم قسمت نشد،یه دفه و بعد از ۸ سال یه نفر اومد تو زندگیم که از حالا به بعد خیلی از تصمیمای ریز و درشت زندگیم تحت تاثیرش قرار میگره و اولیش هم همایش انتخاب بود.با اینکه برنامه هامو بهم ریخت ولی یه دنیا شور و عشق مضاعف به زندگیمون داده و میدونم که از این به بعد برای رسیدن به هدفام باید چندین برابر انرژی و همت و برنامه ریزی داشته باشم.
    تعبیر ” مهمونی ” برای برنامه دیشب خیلی قشنگ بود حس آرامش و امنیت به اعضای آنلاین می داد، ما نتونستیم بیایم چون فعلن اینترنت تو خونه نداریم، به خاطر مشغله ی زیادی که طی روز داشتیم تصمیم گرفتیم چند ساعتی رو که آخر شب با هم هستیم ارتباطات دیگه رو محدود کنیم، تلفن قطع بشه، موبایلا خاموش بشن، مودم و سیستم آف و خودمون دوتا باشیم و گاهی هم مهمونیای شب نشینی، ولی انگار این شب نشینی شما یکم امکانات می خواد.
    باید برای مرخصی طولانی که در پیش دارم به فکر امکانات باشم چون یکی از چیزایی که خیلی حرصمو درمیاره اینه که از یه مهمونی جا بمونم به خصوص اینکه مهمونی جمع دوستام باشه.
    بیشتر بچه های دیشب از جنسشونو جاشون راضی بودن مثل خود من یا تو یا خیلیای دیگه که من این سوالو ازشون پرسیدم این رضایت شاید به این خاطر باشه که همه ی تلاش ها و دویدن های جنس بشر برای رسیدن به آرامشه و این آرامش تو ظرف زمان و مکان نمی گنجه و هر کس باید اونو درون خودش جستجو کنه، هرجا که باشی، تو هر تاریخی ، با هر جنسی، همین که به این آرامش، هرچند نسبی یا موقت، بتونی دست پیدا کنین باعث رضایتت میشه
    خیلی از ماها هم به این اعتقاد داریم و تو اختیاری که بهمون میدن ته دلمون تصمیم می گیریم خودمون و شیوه ی زندگیمونو و اهداف و تصمیماتمو عوض کنیم تا شرایط زمان و مکان و …
    هوووووووووو چقدر شد.
    راستی محمدرضا انگشتات خیلی زود کبود می شه ها، طبیعی نیست، می خوای یه چکاب بدی؟ :))

    Thumb up 0

  • عاطی می‌گه:

    سلام و درود به خاطر دیشب توجه کردید که توی هیچکدوم از نظرات هیچ اقایی نگفت که از جنسیتش ناراضیه و خیلی از خانوما … این یکی از حقیقت های ازار دهنده برای همجنسهای منه البته یه سری نکات جالب دیگه هم تو کامنتها بود که تامل برانگیز بود .

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    سلام استاد
    خوشحالم که فرصت پیداکردم دوباره یه سر به سایت بزنم
    حدود سه ماه شده که با شما آشنا شدم اما اولین کامنتمو دیروز زمانی که متوجه شدم قراره یه مهمونی برگزار کنید برای شما گذاشتم میخواستم دیشب بیشتر با شماباشم که فرصت نشد !یازده .نیم به مهمونی رسیدم ویه جورایی فقط سک سک کردم ونتونستم ادامه بدم چون خسته بودم .ازشما تشکر میکنم چون شما با تمام خستگی ها وکارها ودغدغه هاتون برای دوستانتون وقت گذاشتید .
    من ۲۲ سالمه ودانشجوی سال آخر بیولوژی ام در حال حاضر هم برای کنکور ارشد دارم خودمو آماده میکنم که بتونم ژنتیک بخونم .
    همیشه سعی کردم باشرایطی که دارم (امکانات کم ویا شاید هیچی)
    حداقل از هم سن وسالام کمی جلوتر باشم
    افکار شما رو خیلی دوست دارم ،اینکه انقد پایبند به آب وخاکی که در اون به دنیا اومدید هستید که برای ترقی وپیشرفت همین سرزمین تلاش میکنیدودوستانی دارید که مثل شمافکر میکنند
    خوشحالم که خدای بزرگ این آرزوی من که هرکسی روکه سر راه من قرار میده اندیشه های بزرگ داشته باشه وبرای کمک به من (وبرای کمک به هم ،اگر در توانم باشه )دنیایی بسازیم که شاد بودن وآرامش حق همه بنده هاش هست ؛برآورده کرده وبا شما ویه سری ازدوستانم آشنا شدم
    خودم خواستم که شما وخیلی چیزای دیگه باشید تا به همه بگم که سرنوشت رو خود ما آدما میسازیم
    اما یه سری موانع هستن که نمیشه انکارشون کرد
    وگاهی همین موانع آدم رو دلسرد میکته .
    با زیرو رو کردن سایت شما اززمانی که شما رو تو قاب تلوزیون دیدم وگفتم این یکی از نشونه هاست .به آرامش نسبی بیشتری رسیدم وامیدوارم این دوستی ادامه پیدا کنه
    راستی این رو هم بگم که افتخار میکنم به اینکه کتاب صمیمی ترین دوست این ۲۲ سال زندگیم بوده وهمیشه تشنه خوندن کتابم
    کتابای خوبی رو به ما معرفی کنید که بتونیم بخونیم ؛هرچند شما هر کتابی رو معرفی کنید خوبه :دی
    بین کامنتا چندتا از دوستان درمورد یادگیری زبان از شما سوال پرسیدن ؛که من هم یکی از کسانی هستم که دچارشم ودوست دارم خیلی خوب یه زبان سوم یاد بگیرم (چون به جز زبان فارسی یه زبان دیگه هم از بدو تولدم یاد گرفتم ؛نمیدونم چیزی در مورد زبان تالشی شنیدید یا نه ؛زبانی که کاملا بهش مسلطم .اما یه زبان درون مرزی هست وخیلی به کار نمیاد !!!!!!!!)
    ممنون میشم در یادگیری زبان هم راهکارهای ویژه ای به مابدید چون سیستم آموزش زبان درستی در حال حاضر وجود نداره که بتونم بهش مراجعه کنم

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      منم خوشحالم که با تو آشنا شدم و ممنونم که توضیحات کامل دادی تا همونطور که تو من رو خوب میشناسی، من و سایر مهمانان این خونه مجازی هم تو رو بشناسیم.
      راجع به زبان ظاهراً مشکل خیلی از ماهاست. من این شانس رو داشتم که هیچوقت کلاس زبان نرفتم، اینه که الان هم انگلیسی رو با لهجه آلمانی تلفظ میکنم!
      اما مهم نیست. دوستان اروپایی و آمریکایی زیادی دارم که میگن حرف زدنم رو می فهمن، و کتابهای انگلیسی رو سریعتر از فارسی میخونم.
      فکر کنم لازمه یک پست راجع بهش بنویسیم. چشم :)

      Thumb up 2

  • پرویز می‌گه:

    سلام گفتم نمی رسم خونه تا بتونم بیام و باهاتون توی بحث شرکت کنم…
    یه پیشنهاد ماژول چت رو یه خرده اختصاصی کنید تنها کسانی که می آن توی سایت عضو می‌شن بتونن بیان داخل تا مشکلی پیش نیاد…
    موفق باشید

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، اعتراف میکنم وقتی روز قبل خبر آنلاین شدنتونو تو سایت خوندم فکر نمیکردم این تعداد به ۴۰ نفر برسه و اولین مهمونی سایتتون انقدر خوب برگزار بشه واقعا عالی بود. من چون دیر رسیدم خیلی تو شروع بحث نبودم تقریبا ۱۹۰ تا کامنت گذشته بود تا بیام که سعی میکنم از هفته های بعد به موقع حاضر باشم
    انقدر حجم کامنتها بالا بود و اینکار سریع انجام میشد که نمیدونستم باید بنویسم یا بخونم :)
    فقط چندتا چیز که امروز به ذهنم رسید و براتون مینویسم
    یکی اینکه بچه ها بیشتر با شما گفت و گو میکردن و مخاطبشون شما بودید که این کاملا طبیعی بود ولی شما رو خسته کرد با وجود این حجم کامنت، اگه راجع به موضوعی با هم بحث میکردیم سختی کار واسه شما هم کمتر میشد ولی فکر میکنم خیلی از بچه ها مثل من از این اتفاق ذوق زده بودن :)
    اگه شما و باقی دوستان موافق باشید بچه ها در کنار اسم، سن و رشته تحصیلی یا استانی که توش زندگی میکنن و عنوان کنن چون فکر میکنم یه ذهنیت اگرچه ساختگی ولی نزدیکتری به هم پیدا میکنیم
    در کل مباحثی که دیشب مطرح شد خیلی خوب بود اصلا گذشت زمان حس نشد.
    یه دنیا ممنون

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      سارا. من هنوز نمیدونم چه جور ماژول چتی پیدا میکنم برای سایت. اما تا اونجا که میدونم اکثرشون اجازه میدن که یک پروفایل نسبتاً خوب از کاربران درست بشه. اینطوری فکر کنم حرف تو که خیلی هم منطقی و درسته، اجرایی تر بشه. تلاش میکنم با دقت بیشتری بگردم…

      Thumb up 0

  • رها(اسفند) می‌گه:

    دیشب این شعر شاملوهم توذهنم بود اما خیلی دقیق نه،امروز کتاب و که ورق میزدم کلمات یادم میومد که به شعرش رسیدم شاملو میگوید:
    اگر زمان و مکان در اختیار ما بود
    ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت می‌شدم
    و تو می‌توانستی تا قیامت برایم ناز کنی
    یک‌ صد سال به ستایش چشمانت می‌گذشت
    و سی هزار سال صرف ستایش تنت
    و تازه
    در پایان عمر به دلت راه می‌یافتم…

    Thumb up 0

  • مینا می‌گه:

    سلام.متاسفانه دیشب نتونستم بیام.اما همه نظرات رو خوندم ،خوشحالم که بحث اینقدر خوب بوده.دستت درد نکنه محمدرضا.

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *