پختستان: روایتی از زندگی همه ما

کتاب پختستان نوشته ادوین ابوتسوم دبیرستان بودم که به توصیه دوست خوبم علی صدیقیان، کتاب پختستان را خواندم. کتاب متعلق به سه دهه قبل است و توسط یک مدیر مدرسه نوشته شده.

داستان کتاب اما، داستانی برای کودکان نیست. داستان، روایت زندگی مردمی است که در یک صفحه‌ی تخت و به تعبیر ادوین ابوت در یک سرزمین Flat زندگی می‌کنند. نام کتاب یعنی Flatland هم از همین مسئله اقتباس شده است.

همه در این سرزمین، دو بعدی هستند. مثلث‌ها، دایره‌ها، مربع‌ها، چندضلعی‌ها همه و همه در کنار هم زندگی می‌کنند. با همه ماجراهایی که معمولاً در شهری با چنین تنوعی دیده می‌شود.

معمولاً نسل به نسل، تکامل ایجاد می‌شود. سه ضلعی‌ها به تدریج چهار ضلعی و پنج ضلعی و شش ضلعی می‌شوند و نسل اندر نسل به دایره نزدیک‌تر می‌شوند. طبقه بندی اجتماعی کاملاً در پختستان وجود دارد. مربع‌ها به سادگی با مثلث‌ها صحبت نمی‌کنند. چند ضلعی‌ها کسی را تحویل نمی‌گیرند و دایره‌ها که خود را «هندسه‌ی کامل» می‌دانند راه کمال را به سایر اشکال، «موعظه» می‌کنند.

ماجراهای پختستان ساده است. همه در یک صفحه هستند و به خاطر همین یکدیگر را به صورت خط می‌بینند. از دور که نزدیک می‌شوی نمی‌دانی به یک مربع نزدیک شده‌ای یا یک مثلث. تازه مثلث‌ها بلدند خودشان را از چه زاویه‌ای به تو نشان بدهند و نزدیک کنند که گوشه‌ی تیزشان دیده نشود.

ماجراها را باید خودتان بخوانید. زمانی که تصمیم می‌گیرند با رنگ کردن، کمی تشخیص شهروندان را ساده‌تر کنند. جالب اینجاست که دایره‌ها پیشنهاد می‌دهند نیمی از آنها به یک رنگ و نیمی دیگر به رنگ دیگر باشد. آنها  اصلاً این را برای خودشان نمی‌خواهند. اما فکر می‌کنند با این روش می‌شود به مردم نزدیک‌تر شد و به رشد و کمال و دایره شدن آنها بیشتر کمک کرد.

قطعاً اگر جزییات ماجرا را دوست داشته باشید، باید کتاب را بخوانید و البته کمی هم، خواندن نثر ثقیل ترجمه را – که کوشیده‌ است تقلیدی از سبک قدیمی متن اصلی باشد – تحمل کنید.

اما آنچه من از پختستان به خاطر دارم و تا لحظه‌ای که زنده‌ام به خاطرم خواهد ماند، دو یا سه ماجرای ساده و کوتاه است.

یکی زمانی که «مربع» در سفرهای اکتشافی خود، به «خطستان» می‌رسد. آنجا یک خط طولانی است. روی آن پاره خط‌هایی زندگی می‌کنند. باور آنها بر این است که تمام دنیا همین خط است. هر پاره‌خطی فقط به اندازه‌ی فاصله پاره خط عقبی و جلویی، جا برای حرکت دارد. پس تا پایان عمر، دو پاره خط دیگر را بیشتر نمی‌بیند.

مربع، از این وضعیت رنج می‌برد. به آنها می‌گوید که چرا اسیر خط شده‌اید؟ دنیا یک بعدی نیست. دنیای بزرگ خداوند، دو بعدی است. شما می‌توانید تمام پختستان را بگردید و زندگی کنید. اما پاره خط‌ها احساس می‌کنند او گمراه است. می‌خواهد آنها را از مسیر راست منحرف کند. هیچ کس به حرف او گوش نمی‌دهد.

مربع، ناامید و خسته به سفر و گشت و گذار در پختستان ادامه می‌دهد. به نقطستان می‌رسد. نقطستان همچنان که از نامش پیداست نقطه‌ای بیش نیست. هیچ بعدی ندارد و تنها یک ساکن دارد: نقطه!

مربع به نقطه می‌گوید: ای نقطه! اسیر نقطستان نباش. چرا نمی‌آیی دنیای بزرگ را ببینی؟ تو نمی‌دانی که دنیا دو بعد دارد؟ تو می‌توانی خطستان‌های زیادی را ببینی. تو می‌توانی دنیای بزرگ پخت خداوند را ببینی.

نقطه، که تصوری ندارد که در دنیا چیزی غیر از خودش وجود داشته باشد، با دقت به حرف‌های مربع گوش می‌دهد. اما مربع را نمی‌بیند. دنیای او بعد ندارد. جا ندارد. فضایی برای بودن کس دیگری ندارد. با خود می‌گوید: چه حرف‌های جالبی در مورد دنیا و عالم هستی به ذهن من می‌رسد. همانا من موجود منحصر به فردی هستم که اسیر نقطستان نشده‌ام. می‌توانم در ذهن خود، دنیای یک بعدی و دوبعدی را که وجود هم ندارد، تصور کنم. من چه اندیشه‌های عمیقی دارم…

مربع، ناامید به گردش خود ادامه می‌دهد. ماجرای جالب زمانی است که کره‌ای که در فضا معلق است این ساکنان بیچاره و محدود پختستان را می‌بیند. به آنها نزدیک می‌شود و می‌گوید: ای مردم پختستان! دنیا سه بعدی است! چرا اسیر صفحه‌ی محدود و پست پختستان شده‌اید؟

هیچکس حرفش را گوش نمی‌دهد. چون کره بیرون صفحه است، کسی او را نمی‌بیند. فقط صدایش می‌آید. هر کس حرف‌های کره را بشنود و تکرار کند به دیوانگی و جنون و توهم متهم می‌شود. کره می‌گردد و از میان ساکنان پختستان، مربع را که حقیقت‌جو و جستجوگر است، پیدا می‌کند. با مربع حرف می‌زند. حتی کره گاهی پایین می‌آید و سطح مقطعی با صفحه تشکیل می‌دهد. با بالا و پایین رفتن، دایره سطح مقطع کوچک و بزرگ می‌شود و از همه اینها استفاده می‌کند تا به مربع، تصویری از اینکه «کره بودن» چیست و سه بعدی زندگی کردن چه معنایی می‌دهد، بدهد!

ماجرا طولانی است و مردم شهر کره را زندانی می‌کنند و کره که می‌تواند از صفحه بگریزد به جادوگری متهم می‌شود و مربع بدبخت، که وجود کره و فضای سه بعدی را درک و باور کرده است، زندانی می‌شود.

اما آنچه من عاشقش هستم، آخرین بخش‌های کتاب است. وقتی که مربع هوشمند، با کره صحبت می‌کند و از کره می‌پرسد: ای کره‌ی سه بعدی. آیا ممکن است دنیا ابعاد بیشتری هم داشته باشد و تو هم گرفتار حجمستان باشی؟ و کره پاسخ می‌دهد: دچار توهم نشو! هر چه هست همین حجمستان است. من تمام آنچه را که بود و هست، دیده‌ام و برایت گفته‌ام. کمتر از آنچه من می‌بینم جهل و بیشتر از آنچه برایت گفتم، خرافه است…

کتاب پختستان، توسط یک مدیر مدرسه که قدیم‌ها معلم هندسه هم بوده است، نوشته شده. اما قطعاً مخاطبش بچه‌ها و دانش‌آموزان نیستند. مخاطبش همه‌ی ما هستیم که به دنیای کوچک خود قانع‌ مانده‌ایم و در تلاش برای کشف معمای هستی، در میانه‌ی دو قطب تعصب و خرافه، همچون آونگی ناپایدار، نوسان می‌کنیم…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+585
  


126 نظر بر روی پست “پختستان: روایتی از زندگی همه ما

  • امیر رضا جعفری می‌گه:

    درود بر همراهان عزیز،
    بعد از خوندن این مطلب زیبا حس خط بودن بهم دست داد که چند ماهه متوجه شده دنیای دیگری هم وجود دارد. امیدوارم به زودی و با همراهی شما عزیزان به فضای دوبعدی و شاید یک روز به فضای سه بعدی و …. قدم بگذارم.
    چون از محمد رضای عزیزم یاد گرفتم که هیچکس از متوسط اطرافیانش بالاتر نمی رود دارم تمام سعی خودم می کنم نزدیکانم را با خودم همراه بکنم.
    با امید و آرزوی بهترین ها،

    Thumb up 1

  • عاطفه می‌گه:

    خیلی جالب و آموزنده بود. حتما کتاب رو پیدا و مطالعه می کنم. ناخوداگاه منو به عالم عرفان برد. مولانا در ذهنم تداعی شد.

    Thumb up 0

  • دیانا می‌گه:

    من کتاب پختستان رو حدود ۵ سال پیش به توصیه‌ی استاد خوبم دکتر محسن رنانی خوندم و حقیقتاً جزو بهترین کتاب‌هایی بوده که تا حالا خوندم. البته نگارش کتاب مربوط به سه دهه پیش نمی‌شه بلکه به اواخر قرن نوزدهم برمی‌گرده. به قدری مجذوب این کتاب شدم که الان بعد از چند سال نسخه انگلیسیش رو دانلود کردم و دارم مجدد می‌خونمش.

    Thumb up 5

  • نسیم می‌گه:

    تامل برانگیز …….

    Thumb up 0

  • نسیم می‌گه:

    دارم هضم میکنم ……

    Thumb up 0

  • آرمين می‌گه:

    همونطور که ما نمی تونیم قانون جهان های موازی رو درست درک کنیم!
    شاید منظورش این بوده فقط!

    Thumb up 2

  • س.زارع می‌گه:

    کره ذرات بنیادی نخونده بوده بدونه دنیا ۱۱ بعدیه!!!

    Thumb up 2

  • مستانه می‌گه:

    خیلی عالی بود ، عالییییییییییی
    اما چیزی که عاید من میشه از خوندن این مطلب، فقط غم و اندوهه، باید فکر کنم ببینم دنیایی که من خودم رو توش محدود کرده ام کدوم از دنیاهای توی این داستانه!
    باید فکر کنم…

    Thumb up 4

  • خالقی می‌گه:

    باتشکرازاستادعزیز.من فکرمیکنم نقطه راحت تربه پختستان میرسد.نمی دانم بایدکتاب رابخوانم .لطفااسم نوسینده ی کتاب را قیدبفرمایید.

    Thumb up 0

  • َشاهین سلیمانی می‌گه:

    ” جالب اینجاست که دایره‌ها پیشنهاد می‌دهند نیمی از آنها به یک رنگ و نیمی دیگر به رنگ دیگر باشد. آنها اصلاً این را برای خودشان نمی‌خواهند. اما فکر می‌کنند با این روش می‌شود به مردم نزدیک‌تر شد و به رشد و کمال و دایره شدن آنها بیشتر کمک کرد. ”
    نمی دونم چرا ، اما این قسمت برام تداعی عجیبی داشت…حالا تداعی چه چیز ، فعلا نمی دانم…
    اما ماجرا آنجاست که دقیقا چیست و چه چیز ؟ … ( اینکه چه چیز چیست ، باز هم نمی دانم…)
    این رزوها گاهی خیلی چیزها را می خوانم و نمی فهمم ، به خودم می گم ، شاید این هم مربوط به قسمتی از اختلال خلق و اثر آن روی مغز باشد …شاید از دارم به منزلی جدید از زندگی وارد می شم ، منزلی که قرار است در ابتدا خیلی چیزها را نفمم….شاید هم از چهارچوب ها و تعاریف این دنیای جدید ، همین ندانستن باشد …قرار است خیلی چیزها را بارها بخوانی و اصلا نفمیش…نه اینکه معنی متن را بفهمم و مفهومش را درک نکنم ها ! کلا خود متن را هم نمی فهمم…شدم یک خنگ کامل…گاهی که اینطوری می شوم ، می گم شاید بهتر بود ، من در مدرسهء کودکان استثنایی درس می خواندم ، آنجا بود که شاید من می توانستم ، خود نفهمم باشم …شاهینی که نمی فهمد و انتظاری هم از او نیست ، آنجا بود که اگر می توانستم ۴=۲+۲ را بفهمم ، خیلی کارها کرده بودم و کلی آدم برام دست می زنن..
    اما این روزها حتی اگر پیچیده ترین مسائل را هم حل کنی ، باز تو نفهمی هستی که باید بیش از این را حل می کردی !…
    پس پیش فرض شد …
    – تو می فهمی ، پس باید خیلی بیشتر بفهمی …
    آن زمان می توانست باشد
    – تو نمی فهمی ، پس می توانی خیلی چیزها را نفهمی …چون تو دستهء معلولین ذهنی هستی…
    شاید روزی تمام تلاشم را بکنم که در این دسته قرار بگیرم…آن وقت است که راحت تر می خوابم ، راحت تر بلند می شوم و راحت تر راه می روم…راه !
    قصهء این روزهای من گاهی همین است …
    اگر آمار هست و تخمین ، پس استثناء کجاست ؟…اگر استثناء هست ، آمار کجای این قصه است و آیا طبیعت از من سوال می کند که ….
    – ببینم ، تو احتمال اومدن زلزله و طوفان را توسط من چقدر دادی ؟ … آهان ! خب باشه … من به میزانی که تو دادی میام !
    چقدر می توان پیش بینی کرد و چقدر پیش گویی ؟ …
    چه زمان پیش گویی واقعی تر است و چه وقت پیش بینی ؟
    می گم این روزها من خیلی نمی فهمم…شدم یک خنگ کامل ! خنگی که تلاش می کند ، خنگی اش زیاد تابلو دیده نشود !

    Thumb up 2

  • bigoloo می‌گه:

    چطور آقای مربع میتونست بفهمه مسیرش درسته ؟!

    Thumb up 2

  • اعظم می‌گه:

    یاد کتاب فلسفی به نام دنیای سوفی اثر یوستین گوردر افتادم. تم اصلی کتاب هم بر این اصل بود که دختر داستان هیچگاه نفهمید که خودش واقعیت است یا داستان یک نویسنده.
    به عقیده نویسنده یک فیلسوف همواره شک میکند.

    Thumb up 1

  • omid_sar می‌گه:

    روی من خیلی تاثیر گذاشت.ممنون!

    Thumb up 0

  • سعیده (آذر) می‌گه:

    توی کامنتها دیدم که اکثر دوستان در مورد کلمه ی «پَخت» صحبت میکردن که چه ربطی به کلمه ی flat داره…یه نکته ی جالب به ذهنم رسید که شاید گفتنش خالی از لطف نباشه…

    ما اصالتمون شمالیه، و کلمه ی پَخت در لهجه ی گیلکی دقیقا به معنای تَخت به کار میره :)

    مثلا میگیم کله ی شمالیها پَخته :) :)

    به خاطر همین من تا عنوان رو خوندم معنیش رو متوجه شدم بدون اینکه به معادل انگلیسیش نگاه کنم.

    Thumb up 16

  • مینا می‌گه:

    سپاس
    بسیار شیوا و عمیق

    Thumb up 1

  • فهیمه می‌گه:

    اگه یه وقتی یه جایی یه مطلب قشنگ یا یه چیز جالب دیدم واسه اینکه بتون لطف شما را جبران کنم که این همه محبت یک طرفه نباشه چطور به اشتراک بذارم؟

    Thumb up 0

  • فهیمه می‌گه:

    سلام و خسته نباشید.
    این کتاب فوق العاده است.شاید یکی از کم نظیرترین کتاب هایی که خوندم
    ممنون از شما که این کتابو معرفی کردین یه دنیا ممنون

    Thumb up 0

  • مهسا می‌گه:

    بسیار زیبا !!!

    Thumb up 1

  • shabnam می‌گه:

    مادر :ماهی کوچولو ببلند شو وقت گردش صبح گاهی است ..
    ماهی سیاه کوچولو:من به گردش نمی آیم،میخواهم بروم ببینم دنیا های دیگر چگونه است…
    مادر:چی؟؟بلندشو
    ماهی کوچولو: نه…میخواهم بروم ببینم دنیاهای دیگر چگونه است.؟آخر جویبار کجاست؟نمیخواخم مثل شما هی در این یک تکه جا از صبح تا شب شنا بکنم. شب خسته از گردش بخوابم .ودر پیری هم دایم از زندگی گلایه کنم..
    مادر:دنیای دیگر !!!!دنیای دیگری و جود ندارد .دنیا همین جاست..
    صدای بگو مگو بالا رفت..همسایه:چه شده:مادر:بچه هوایی شده ..میگوید میخواهم بروم …
    همسایه ی اول :به خاطر این است که با حلزون پیره نشست و برخواست کرده..
    همسایه دوم :وا ،خدا به دور ،حواسمان به بچه هایمان باشد..چه حرفها..دنیای دیگر!!!!
    سوم:دنیای دیگر!!!!!
    و…..
    تداعی از متن کتاب ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی
    متن دقیق پیش رو نداشتم..ولی این دو کتاب فضای مشابه دارند..با اینکه ماهی سیاه خیلی شاید کودکانه تر باشد

    Thumb up 5

  • الهه می‌گه:

    ممنونم , خیلی جالب بود . به نظر من تردید و شک کردن یکی از ضروریاته کمال هست .

    Thumb up 0

  • حمزه دهنوی می‌گه:

    سلام محمد رضا جان دیدگاه قبلی فرستادم چرا هنوز در حال بررسی هستش
    جا مونده فک کنم:-)

    Thumb up 1

  • کمال می‌گه:

    لطفا با یک جستجوی ساده رتبه بندی کشورهای جهان در ضریب هوشی(IQ) سال ۲۰۱۳ را ببینید: ۱)سنگاپور ۲)کره جنوبی ۳)ژاپن ۴)ایتالیا ۵)ایسلند و مغولستان و سوییس ۶) اتریش وچین و لوکزامبورگ و هلند و نروز و ایتالیا ۷)….۱۶)ترکیه…۱۹)عراق ۲۰)کویت …۲۲)عربستان سعودی و پاکستان و امارات وافغانستان و ایران(با متوسط۸۴) در واقع رتبه حدود ۸۰ الی ۹۰ در دنیا البته نباید نا امید بود چون مسئولین ما میتوانند با یک تغییر و دستکاری کوچک در تعریف IQ (مثل تعریف بیکاری)ما را به صدر جدول بیاورند و تازه اگر ضریب ادعا و حقه بازی رو اندازه بگیرند ( که البته دستهای پنهان پشت پرده نمی گذارد)رتبه ایران خیلی خوب می شود و روی همه جهانیان کم میشود مگر نشنیده اید که: هنر نزد ایرانیان است و بس سرزمینی پر از نقطه هایی که ادعای کره بودن دارند!

    Thumb up 4

  • sakineh می‌گه:

    سلام
    چه کتاب مفهومی جالبی! جقدر شیوا و دلنشین خلاصه اش را بیان کردید.
    ممنون از شما به خاطر مطالب پر بار و تامل برانگیزتان!

    Thumb up 4

  • سپیده می‌گه:

    سلام ممنون از اطلاعات مفید و جالبتون، لطفا نویسنده این کتابو بگید باید بخونمش. ممنون

    Thumb up 0

  • احسان جعفرزاده می‌گه:

    فوق العاده بود باید بخونمش

    Thumb up 0

  • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد می‌گه:

    سلام بچه ها …این دفعه نمیگم سلام تنها..چون یکی اینجا داره از بودنم رنج میبره …من دو ماهه نبودم از روی جهالت کاری کردم که یکی که ازش انتظار نداشتم انقدر بد جوابمو بده جواب داد…نیومدم به قول خودمون منت کشی…اومدم فقط معذرت خواهی و برم ….اونی که خودتون میدونید روی سخنم با شماست میگن بچه زدن هم نداره چه برسه به بیرون کردن ولی خوب شاید اندازه بچه به این خونه نمیخوره اومدم فقط خداحافظی با اونایی که تو این خونه ۸ماه تحملم کردن…و عذر خواهی و شرمندگی به خاطر خامی و بچگی….همتون هر جا هستید همیشه خدا کنارتون باشه…هر موقعه اندازه بقیه باشم برمیگردم حتما….همتون برام سنگ صبور بودید و کنارتون مسیرمو پیدا کردم …دارم میرم بزرگ بشم بعد برگردم…….لقمه گنده تر از دهن که باشه یا پایین نمیره یا خفگی میاره……خدا نگهدارتون….

    Thumb up 1

    • امید می‌گه:

      آزاده جان سلام و باز هم سلام.
      نمی دانم به چه کسی ، چه گفته ای و چه شنیده ای اما…
      رفتن به امید اینکه یک روزی بزرگتر از این که هستی برگردی یا اینکه هم قد بقیه بشوی!!
      اگر توانستی همین جا سر کلاس درس تاب بیاری، خوب بشنوی ، بارها و بارها درسهای معلمت را مرور کنی ، سخنان تلخ و تند او، من و دیگران را بشنوی و کم نیاری می توانی بگویی بزرگ شدی.
      بیرون از این خانه باید درس پس بدهی، آنجا دیگر فقط امتحان است و خیلی خیلی سخت.اگر بتوانی اینجا رهتوشه خوبی برداری می توانی قدم در راه بگذاری.
      آزاده عزیز، ما هیچکدام هم قد هم نیستیم و همین تفاوت است که این خانه را زیبا کرده. می دانی همه ما بر کامل نبودن خودمان باور داشتیم که آمدیم اینجا. آمدیم تا ذهن نیمه ساخته و پریشان خودمان را سامان بدهیم و به قول تو بزرگ بشویم.
      رفتن با دل پر و دست خالی عین خامی است . بمان و شاگرد خوبی باش…

      Thumb up 9

    • هومن کلبادی می‌گه:

      سلام به آزادۀ عزیز و امید عزیزم
      آزاده جان ، امید عزیز به قدری زیبا نظرش رو بیان کرد که فقط میتونم بهش بگم : جانا سخن از زبان ما میگویی .
      من ۱۰۰ در ۱۰۰ با امید جان موافقم و ازتون خواهش می کنم کنارمون بمونی آزاده جان . قراره که هممون کنار هم و برای هم و همدل و همراه هم توی این خونه و برای بهبود کیفیت زندگیِ هم خونه ایهامون ، تلاش کنیم و از بودن در کنار هم لذت ببریم . آزادۀ عزیز اومدنمون به این خونه ممکنه اتفاق بوده باشه ولی موندنمون تو این خونه ، انتخابِ خودمونه . آزاده جان ، لطفاً بمون .
      ارادتمند – هومن کلبادی

      Thumb up 6

      • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد می‌گه:

        هومن سلام .خوبی …ممنونم از لطف همتون ..من با اراده خودم و با یه اتفاق اومدم ولی هومن شما از جایی بیرونت کنن میمونی؟؟؟؟؟
        من نرفتم فقط خاموش میمونم …ممنونتم

        Thumb up 1

        • هومن کلبادی می‌گه:

          آزاده جان عزیز
          چون توضیح بیشتری ندادی و نمیدونم جزئیات ماجرا چیه ، سعی میکنم چیز خاصی نگم . فقط این رو میدونم که اگه در مورد این خونه میگی ، ممکنه قضاوت نادرستی شده باشه . من فکر می کنم که صاحبخونمون خیلی مهمون نواز تر و سخاوتمندتر از این حرف هاست و فکر می کنم انقدر باصفا و با محبت هستن که نمیشه از حرفشون برداشت بدی کنیم . آزاده جان عزیز ، صبور باش دوست من . هر کدوم از ما ، خصوصیات اخلاقیِ خاص خودمون رو داریم و فکر می کنم همین تفاوت هاست که زیباست . لطفاً بمون و صبور باش دوست من
          ارادتمند – هومن کلبادی

          Thumb up 2

  • zoorba.booda می‌گه:

    مطلبت حرف نداشت محمد رضای عزیز
    به قول خودت “به دنیای شگفت انگیز تردید و ابهام خوش آمدید!”

    Thumb up 11

  • نفیسه می‌گه:

    با تشکر فراوان از معرفی این کتاب و ایده این نویسنده برای کمک به تصویر سازی و تشابه سازی در فهم ابعاد و در پی اون بحث مشابهت های اجتماعی و روانشناختی و تردیدها و تعصبات ذهنی ما آدمهای این سزمین!!
    من معلم هستم، البته معلم فیزیک نه هندسه! از ایده آقای مربع برای کمک به درک ابعاد برای دانش آموزانم خیلی بهره جستم.

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *