وقتی که هنر آبسورد سوء تعبیر نمی‌شود

یادم می‌آید که چند سال پیش، قرار بود به دعوت یکی از دوستان هنرمندم، به بازدید یک گالری هنری بروم. یکی از تعمیرکاران شرکت همراه من بود و چون گالری در مسیر خانه‌اش بود، گفتم بیا با هم به اینجا برویم و بعد من تو را به خانه می‌رسانم. مشغول دیدن نقاشی‌ها بودیم. دوست هنرمند و نقاشم که من را برای تماشای آثارش دعوت کرده بود، داشت توضیح می‌داد که آبسورد بودن به معنای هدف نداشتن نیست و چنین است که اینجا خرده هدفهایی را می‌بینیم که در بی هدفی کلان، پنهان شده و هندسه‌ای از آشوب در پس نظم را ایجاد کرده‌اند. می‌گفت که همانطور که می‌توان در هر بی‌نظمی، نظمی‌ پیدا کرد، در هر نظمی‌ هم می‌توان بی‌نظمی یافت و چنین است که ارتفاع نگاه به هستی می‌تواند نگرش ما به فلسفه هستی را تغییر دهد و …

در این میان همکار تعمیرکار من، محو در تابلو بود و لحظه‌ای سر از تصویر برنداشت. پرسیدم: با این طرح ارتباط برقرار کردی؟ گفت: نه مهندس. این میخ کجی که سرش از چارچوب بیرون مانده، تمرکزم را به هم می‌زند!

دوست هنرمندم از ته جان نفسی کشید و گفت: «تا الان فکر میکردم ممکن است این طرحم توسط مخاطب سوء تعبیر شود. الان فهمیدم که اساساً طرحم تعبیر نمی‌شود!»

اینها را گفتم تا به طور خاص، از دوستانی که زیر نوشته من در مورد عزت نفس، نشان دادند که می‌توانند از یک داستان مهم راجع به عزت نفس، داستان نامربوطی مثل بحث پلیس و جریمه را استخراج کنند، تشکر کنم. آزادی عجیبی را در این چند روز تجربه کردم. از این به بعد، می‌نشینم و می‌نویسم و نگران سوء تعبیرها هم نیستم. می‌توانم شخصی‌ترین حرف‌هایم را بنویسم و بدون کوچکترین ملاحظه و ویرایش منتشر کنم. دوستان هم‌فکر و همکلام و همراه من، طرح را خواهند دید و حرف را می‌فهمند و نظرهایشان را هم می‌دهند و دیگران هم، درگیر میخ تابلو خواهند بود و کاری به کار من نخواهند داشت.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+162
  


106 نظر بر روی پست “وقتی که هنر آبسورد سوء تعبیر نمی‌شود

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    محمدرضای عزیز ،…
    ماجرااین است که دریافت تاویل کلام دانش نمی طلبد و خرد می خواهد…
    خرد فهم انسان این است که کلام هر شخص را با توجه به درونیات و شخصیت هر فرد بسنجیم . در واقع پیام هر فرد در کلماتش ، ریشه در پنهانیات وجودیش دارد ، نه در معنای کلمه به کلمهء حرفهایش …
    هر شخص آنی را دوست می دارد بشنود که دوست می دارد بشنود ، گاهی راضی کردن همهء دنیا به مرگی سخت احتیاج دارد….

    Thumb up 0

  • سیامک می‌گه:

    یاد خاطره ای افتادم خنده دار و تامل برانگیز.سال ۱۳۷۸ که برای همنسلان من اوج تکاپوی جنبش دانشجویی بسوی دموکراسی بود.همراه چند تا از دوستان که فعال سیاسی بودند دور هم جمع بودیم و به اشعار استاد شاملو با صدای گیرایشان گوش میدادیم و لذت می بردیم.تقریبا ۱۰ دقیقه ای گذشت همه غرق در تفکر بودیم و هر کدام حال و آینده خود و میهنمان را در لابلای آن جادوی کلام تعبییر و تفسیر می کردیم همه غرق در تفکر و اسیر سکوتی محض.ناگهان یکی از بچه ها با شمشیر کلام پرده حالمان را بدجوری درید. گفت: بچه ها بچه ها ! همه جواب دادیم :بله چی شده؟ خیال می کردیم این دوستمان لایه های معنا را طی کرده و به راز هستی در اشعار استاد پی برده.ما هم هیجان زده پرسیدیم بگو چی میخوای بگی؟! این دوست عزیزمان بعد از اینکه تمام توجهات را متوجه خویش دید.با حسی عمیق آهی کشید و پس از اینکه چند بار سرش را به چپ و راست چرخاند گفت: عجب صدای نشئه ای داره! همه از خنده منفجر شدیم. استاد عزیز دردها همه یکی است از درمان بگو. ضمنا از اینکه گاهی نظراتم الوده به غلط املایست پوزش می خواهم.

    Thumb up 0

  • مجتبی مهاجر می‌گه:

    سلام
    محمدرضاجان بنظرت منم درگیر میخ تابلو بودم؟

    Thumb up 0

  • ستاره می‌گه:

    (ببخشید کیبردم عربیست)
    کمتر حوصله خواندن دیدکاه ها را دارم، و معمولا وقتی میخوانم از حال هوای نوشته اصلی بیرون می آیم و فضای ذهنی ایی که شاید آمادکی ایی برای دیدن جیز بیدا کرده را از دست میدهم، اما امروز، از خواندن متن اصلی آنقدر تعجب کردم که ناجار سری به دیدکاه ها زدم، به امید اینکه خودم رو در این شکفتی تنها نبینم!
    و خدا رو شکر که نوشته هاتون رو، به عنوان جواب به دوستان، اینجا بود .
    بله مکر میشود کفت که نظر دیکران، فکرشان و احساسشان مهم نباشد، وکوینده ی اینها هم شما باشید!؟
    فقط در مورد انجه که فرمودید، صرف نکردن وقت و انرزی زیاد مخاطبتون موقع نوشتن دیدکاهش، اکر مخاطب شما علاقه، جدیت و یا توانایی اینکار را داشت احتمالا وبلاکی سایتی جیزی می داشت، منظورم این نیست که روش بیشنهادی شما ترجیح ندارد، البته که نوشته ایی محصول تامل و تحقیق دقت ، بهتر ایت اما آقای شعبانعلی، به نظر -شخصی-من اینکار ضرورتی ندارد و بنا هم نیست نویسنده ی دیدکاه برای ارائه ی نظرش الزاما همه ی جزییاتی که کفتید را رعایت کند، اینها آرمانکرایی و کمال طلبی نیست؟
    به هر حال من که از لذت ابراز وجود و آزادی واقعی بیان محرومم، مثل بقیه مردم!، اما از خواندن نوشته های شما خوشحال میشوم.

    Thumb up 1

  • کیانوش می‌گه:

    امیدوارم که عزت نفس دغدغه همه مون بشه وای اگه بشه چی می شه …..
    این خود در گیری ها حل می شه انسان آرامش پیدا می کنه و خیالش راحت می شه
    ممنون استاد تلنگری زدی به وجدان همه مون واسه همین بعضی ها گفتند : آخ ………. منظوری نداشتند

    Thumb up 0

  • باقري می‌گه:

    سلام
    یه سؤال بی ربط پسرم ششم بود امتحان تیز هوشان داشت اما قبول نشد الان ما همه عزا گرفتیم و ناراحتیم
    احساس بدی داریم من پدرش و فرزندمون
    با تجربیات خوبی که دارید ما رو راهنمایی کنید احساس می کنیم فرصت های پیش روی اون کم شده

    Thumb up 7

    • دوست خوب من.
      میدونید که من حرفهای انگیزشی بلد نیستم بزنم و همیشه لحن حرفهام کمی تلخه. احتمالاً شما هم اینجا از من نمی‌خواهید که فقط حرف‌های خوب بزنم و …
      بنابراین چند تا نکته رو که به ذهنم می‌رسه گفتم برای شما هم بگم.

      احتمالاً می‌دونید که من خودم از تیزهوشان اخراج شده‌ام. من اول راهنمایی به اونجا رفتم و دوم دبیرستان با تجدید‌های متعدد در فیزیک و مثلثات و … اخراج شدم. همیشه موفقیت نسبی خودم رو در زندگی مدیون آقای یوسفی مدیر مدرسه می‌دونم که من رو اخراج کردند.

      مدارس تیزهوشان و مدارسی که معمولاً اونها رو در ادبیات علمی، «مراکز آموزشی پرورش نخبگان و نخبه پروری» می‌دانند و می‌نامند، در تمام دنیا مخالفان و موافقان زیادی داره. من متخصص حوزه‌های آموزشی نیستم که بتونم پیامدهای مثبت و منفی نگرش نخبه پرور در سطح جهان رو تحلیل کنم. اما در مورد ایران می‌تونم چند نظر شخصی بدم.

      تاکید می‌کنم که اینها نظرهای کاملاً شخصی منه و اعتبار علمی نداره. صرفاً تجربه چند سال علامه حلی و معدود کتابهایی است که خوندم و چند تا کشوری که سر زدم و از مدرسه هاشون بازدید کردم.

      مدارس نخبه پرور، در نقاط مختلف جهان، باید تلاش کنند مکانیزم‌های تحلیلی، تفکر انتقادی، خلاقیت و نگرش دانش آموزان رو توسعه بدهند تا اونها از هم سن و سالهای خودشون جلو بیفتند. اما این کار سخت، پرهزینه و بسیار سنگین و طاقت فرساست و نیازمند علم و دانش بسیار عمیق و روزآمد و گسترده.

      در کشور ما، بسیاری از مدارسی که نخبه پرور هستند یا فکر می کنند هستند، عملاً به دنبال تسریع مسیر آموزشی هستند. به معنای اینکه چیزی را که باید دو سال بعد فرزند من و شما بخواند، الان به او یاد می‌دهند و ما هیجان زده می‌شویم!
      اینکه من بتوانم سه سال زودتر، انتگرال بگیرم، موجب موفقیت من در زندگی نمی‌شود. حتی موجب موفقیت من در کنکور هم نمی‌شود.
      اینکه من مثلاً آزمایشگاه مجهزی داشته باشم الزاماً به معنای این نیست که درک بهتری از زیست و شیمی پیدا می‌کنم.
      خصوصاً در روزگاری که اینترنت، با هزینه بسیار کم، می‌تواند فرصت تجربه دنیا را بسیار ساده و سریع، در اختیار من و شما و فرزندانمان قرار دهد.
      من به عنوان کسی که بارها کنکور داده‌ام و رتبه های خوب و عالی داشته ام و بارها با دوستان و نزدیکانم که کنکور داشته‌اند حرف زده‌ام، دیده‌ام که این نوع مدارس، الزاماً هم شانس موفقیت بچه‌ها در کنکور را افزایش نمی‌دهند یا حتی اگر بخواهم برداشت خودم را بگویم باید بگویم که کاهش می‌دهند.
      اگر یک مدرسه، هزار جور آزمون می گیرد و بعد هم در طول مدت آموزش، هر کسی را که فکر کنند کنکور قبول نمی‌شود حذف و اخراج کنند (مثل خود من که اخراج شدم تا آمار مدرسه خوب بماند! آنها نمی‌دانستند من به دانشگاه شریف خواهم رفت!) و بعد هم در نهایت ۹۵٪ قبولی بدهند، هنر نکرده‌اند. آنها باید پاسخگوی آن ۵٪ باشند که با این همه شیوه‌های دوپینگی و حذف و آزمون و …، باز هم نتوانسته‌اند دانشگاه بروند!

      می‌دانم که آموزش فرزند عزیزتان – یا اگر اجازه بدهید بگویم عزیزمان، چون قطعاً بچه‌های نسل بعد، برای من مثل بچه‌های خودم هستند – برایتان مهم است و مطمئنم تلاش می‌کنید که آنها را در بهترین مدرسه ممکن ثبت نام کنید.
      این خیلی خوب است و حتماً این کار را انجام دهید.
      اما در کنار آن، مطمئن باشید که نوع آموزش و تربیت و کتابهایی که به او برای خواندن توصیه می‌کنید و فیلمهایی که می‌بیند، بسیار بیشتر می‌توانند موفقیت درسی، شخصی و شغلی او را رقم بزنند.
      راستی در آینده نزدیک می‌خواهیم به کمک دوستان خوبم، در متمم برای آموزش بچه‌ها از دبستان تا دبیرستان، مطالبی را برای والدین منتشر کنیم. امیدوارم آن مطالب هم بتواند به شما احساس بهتری بدهد.

      Thumb up 33

      • باقري می‌گه:

        سلام
        بسیار ممنون و سپاسگزارم از اینکه وقت ارزشمندتان را به من دادید
        ای کاش انسانهای وإلا و برجسته ای مانند شما هر روز بیشتر و بیشتر شوند تا إیرانی ابادتر داشته باشیم
        برای سلامت و سعادتتان دعا میکنم و برایتان احترام ویژه ای قایلم پایدار باشید ومانا

        Thumb up 4

      • احسان م می‌گه:

        سلام آقای شعبانعلی

        جوابهایی که به کاربرها میدهید خیلی خواندنی و مفیده، امکانش هست این جوابها را در یک قسمت از سایت‌تان قرار دهید که بتوانیم استفاده کنیم
        چون در وضعیت فعلی پیدا کردن پاسخهای شما در صفحات نظرات سایت تقریباً غیرممکن است

        ممنونم

        Thumb up 4

        • شاهین سلیمانی می‌گه:

          کاملا موافق پیشنهاد ایشون هستم….جواب های زیبایی می دهید محمد رضا جان ، انگار سوال پرسیدن گاهی می تواند کارهای زیادی بکند…

          Thumb up 2

    • امین می‌گه:

      دوست عزیز من تازه در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شدم و از ترم ۴ برای ارشد خواندم و رتبه دورقمی در کنکور ارشد کسب کردم و از مهر دانشجوی صنعتی شریف یا تهران خواهم شد،می خواستم خدمتتون عرض کنم شما که پدر این فرزند هستید نباید دیدگاهی این چنینی داشته باشید ،این به اصطلاح شکست چالشی برای شما و فرزندتون خواهد بود که اگر بینش داشته باشید و بیشتر تلاش کنید موقعیتی برای فرزندتون فراهم خواهد شد که حتی اگر به آن مدرسه تیزهوشان هم می رفت نمی توانست به آن موقعیت و موفقیت دست پیدا کند،خوده بنده این مراحل را طی کردم در امتحانهای ورودی تیزهوشان و نمونه دولتی در راهنمایی و دبیرستان موفق نبودم و در بستر آموزشی بی کیفیتی تحصیل کردم اما همین موضوع باعث انگیزه بیشتر من برای خودشناسی و تغییر و رسیدن به سطح بالاتر بود و حتی الان که به دانشگاههای تاپ ایران رسیده ام راضی نیستم و بعد از ارشد از دانشگاهای خارج کشور پذیرش خواهم گرفت و مهاجرت خواهم کرد.

      Thumb up 0

  • اسفندیار می‌گه:

    با سلام. با توجه به شناختی که من از شما پیدا کرده ام، فکر می کردم باید خیلی زودتر از اینها به این آزادی می رسیدید. اصولا این خاصیت ذهن انسان است که گزینشی عمل می کند و حالا چگونه و چه انتخابی می کند، بر می گردد به عوامل بسیار پیچیده ای و این بحث مفصل و بسیار عمیقی است که متاسفانه من وقت مکتوب کردن آنرا ندارم. و همین جا بگویم که از وقتی شروع به خواندن و شنیدن مطالب شما کرده ام، خیلی دلم می خواهد فرصتی پیدا کنم تا بتوانم حضوری با شما صحبت کنم. و تازه مولانای بزرگ به ساده ترین و شیوا ترین زبانی در چند صد سال پیش تکلیف ما را روشن کرده بود که:
    هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من

    Thumb up 1

    • نه اتفاقاً دوست من. اسفندیار عزیز.
      بر خلاف باور تو، من هنوز من به این آزادی نرسیده‌ام و نخواهم رسید. شاید یک گام به سمت آن حرکت کنم.
      باورم این است که اگر واقعاً نگاه خودم را به زندگی و جهان و علم و انسان بگویم، از این صدها هزار نفری که اینجا می‌آیند و میروند، ده نفر هم نخواهند ماند.
      من هدفم این نیست که نگاه خودم را به دیگران بگویم، آن «ترجمه‌ای از جهان» را که خودم می‌فهمم، برای خودم نگه می‌دارم و با آن زندگی می‌کنم و می‌میرم.
      اینجا را درست کرده‌ام که شاید، شاید، شاید، بودنش کمکی بسیار کوچک برای بهتر شدن لحظات زندگی دوستانم باشد.
      برای هدفی که من در این خانه مجازی دارم، «آزادی از قید مخاطب»، خیانت به مخاطب است.
      من مثل یک بندباز، باید جوری حرف بزنم که نه خیلی از نگاه خودم دور شوم و نه آنقدر به نگاه خودم نزدیک. تا دیگران بتوانند بخوانند و فکر کنند و نقد کنند و تصمیم بگیرند.
      من هنوز هم آزاد نیستم.
      آزادی واقعی، در «دستنوشته‌های من» است و نه «روزنوشته‌های من». چیزهایی که شاید پس از من منتشر شود.

      Thumb up 16

      • اسفندیار می‌گه:

        دوست گرانقدر محمد رضای عزیز،
        با تشکر از پاسخ شما باید بگویم که همین پاسخ شما هم با توجه به مطلب اصلی جای بحث و گفتگو دارد. ولی با توجه به شناختی که از مقوله فیلترهای ذهنی دارم، معتقدم با نوشتن چند جمله نمی توان مساله ای را حل کرد و فقط شاید ابهامات را بیشتر کنیم. برای رسیدن به یک نتیجه منطقی و مطلوب در بحث، یا باید “ترجمه ای یکسان و یا حد اقل شبیه بهم از جهان” داشت (که این عملا غیر ممکن است) و یا باید مخاطبین با “ترجمه و درک طرف مقابل از جهان” آشنایی داشته باشند و به یکسری توافقات و پیش فرض های اولیه برسند، که اینهم خودش نیازمند کلی بحث و حدیث است. بنابراین پاسخی نمی نویسم ولی کماکان نوشته های جالب و آموزنده شما را تعقیب خواهم کرد و از شما خواهم آموخت و بابت همین نیز سپاسگزارم. بامید روزی و فرصتی که بتوانیم از نزدیک صحبتی داشته باشیم.

        Thumb up 2

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *