وقتی که برنده بازی خودت می‌شوی

سال دوهزار، زیمبانک، بانک بزرگ زیمبابوه، تصمیم گرفت یک قرعه کشی بزرگ برگزار کند. بر اساس گزارش بی بی سی، همه کسانی که بیش از ۵۰۰۰ دلار زیمبابوه داشتند در این قرعه کشی شرکت داده می‌شدند. جایزه قرعه کشی صدهزار دلار زیمبابوه بود. مراسم بزرگی برگزار شد و همه برای قرعه کشی دعوت شدند. با هیجان کامل و نواختن موسیقی و مقدمه های طولانی، قرعه کشی انجام شد. می‌توانید حدس بزنید چه کسی برنده‌ی خوش شانس این قرعه کشی بود؟ بله! روبرت موگابه ریس جمهور این کشور. موگابه که سالیان سال، حاکمیت مطلق تمامیت‌خواهانه‌ای را به زیمبابوه تحمیل کرده است، حتی تحمل نداشت در حد یک مسابقه بخت آزمایی هم، کس دیگری را برنده این بازی ببیند! در آستانه‌ی دهمین دهه‌ی زندگی خود، هنوز هم نمی‌تواند لذت ساده‌ی بردهایی چنین کوچک را به مردم زیمبابوه، در ازاء لذت برد بزرگ سی ساله‌اش، هدیه کند.

پی نوشت اول: تمامیت خواهان و قدرت طلبان در همه جای جهان وجود دارند. قدرت و قدرت طلبی یکی از قدیمی‌ترین انگیزه‌های ما انسانهاست. اما قدرت طلبان هوشمند می‌دانند که راز حفظ قدرت، این است که بخش‌هایی از آن را هر چند کوچک، در اختیار دیگران بگذارند. راز تحمل تحمیل این است که دیگران، در بخش‌هایی از زندگی خود، هر چند کوچک، احساس تحمیل نکنند. اما دام تمامیت خواهی این است که «تمامیت خواه، تمامی فرصت‌ها و قدرتها را می‌خواهد نه اکثریت آنها را».

پی نوشت دوم: مدتی است سرگرم خواندن زندگی موگابه هستم. ما معمولاً زندگی انسانهای بزرگ یا مطرح را، در سالهای آخر عمرشان می‌خوانیم و به همین دلیل، قضاوت و تحلیل در مورد آنها دشوار می‌شود. شناخت قدرت خواهی و قدرت طلبی و مکانیزم‌های تثبیت آن، وقتی امکان پذیر است که داستان را از قدیم‌تر ببینیم. از آن روزهایی که موگابه، بت مردم زیمبابوه بود و قرار بود آنها را از استعمار سفیدپوستان نجات دهد…

روبرت موگابه و قرعه کشی زیمبانک در زیمبابوه



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+117
  


43 نظر بر روی پست “وقتی که برنده بازی خودت می‌شوی

  • پريسا می‌گه:

    متشکرم،مطلبتون عالی بود،مثل درسهای خوبتون،ضمنا از علی هم سپاسگزارم،نقل قولش از نیچه به فراخور موضوع بسیار تکان دهنده بود.

    Thumb up 0

  • محسن می‌گه:

    نام مقاله : اقتصاد موگابه‌ای

    نام مؤلف : حسین عبده تبریزی
    نام مترجم : _
    تاریخ‌ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۸۶
    اول‌بار چاپ ‌شده در نشریه : روزنامه سرمایه

    رابرت موگابه ۸۳ ساله اکنون ۲۷ سال است که دولت زیمبابوه را در اختیار دارد. سابقه انقلابی وی به دهه ۶۰ قرن گذشته برمی گردد که در مقام رهبری مارکسیست درگیر جنگ چریکی با نژادپرستان سفید و دولت رودزیا شد. در زمان دانشجویی در آفریقای جنوبی با آزادی خواهانی چون ژولیوس نیررره و کنیث کواندا آشنا شد. خوب درس خواند و مدعی شد که غیر از هفت مدرک دانشگاهی که از دانشگاه های مختلف آفریقا دارد، «دانش نامه خشونت» نیز جزو اندوخته های اوست.

    هنگام تدریس در دبستانی در کشور غنا به سال ۱۹۶۰، تحت تاثیر افکار نخست وزیر غنا، قوام نکرومه، قرار گرفت و از مؤسسه ایدئو لوژی قوام نکرومه به همراه بعضی دیگر از کادرهای حزب اتحاد ملی آفریقایی زیمبابوه آموزش گرفت. وی در سال ۱۹۶۰ به رودزیای جنوبی برگشت و با تشکیل احزاب متعدد با یان اسمیت، رهبر نژادپرست رودزیا، به مبارزه پرداخت. نهایتا در سال ۱۹۶۴ دستگیر شد و تا سال ۱۹۷۴ در زندان باقی ماند. طی ۱۰ سال ایام زندان، موگابه معروف شد و به فعالیت های سیاسی خود از داخل زندان ادامه داد و حتی از درون زندان علیه رهبری حزب «زانو» کودتا کرد و جبهه انقلابی حزب زانو را سروسامان داد. پس از اعلام آمادگی دولت در سال ۱۹۷۸ برای توقف ادامه حکومت نژادپرستانه سفیدها در رودزیا و با تشکیل دولت آشتی ملی و با پذیرش ۲۰ عضو سفیدپوست در مجلس و تعهد به عدم تغییر قانون اساسی به مدت ۱۰ سال، نهایتا در فوریه ۱۹۸۰، موگابه به قدرت رسید.

    با توجه به تاریخچه یادشده در بالا، در سوابق انقلابی موگابه، در انگیزه و خواست وی به تبدیل زیمبابوه (رودزیای نژادپرست دیروز) به کشوری پیشرفته و تامین نیازهای رفاهی و مادی مردم و در تلاش ها و ازخودگذشتگی های وی در جهت بهبود شرایط مردم تردیدی نمی توان داشت. متاسفانه، به رغم آن گذشته انقلابی و با وجود نیت خیرخواهانه، امروز رابرت موگابه مشکلات عظیم اقتصادی برای مردم کشورش ایجاد کرده است، به گونه ای که کل اقتصاد در مرحله از هم پاشیدگی کامل است و زندگانی بسیاری از مردم به طور کامل فلج شده است; مشکلاتی که عمدتاً ناشی از باور موگابه به این مساله است که می تواند علم اقتصاد جدیدی را خلق کند.

    طی هفت سال گذشته، اقتصاد زیمبابوه و کیفیت زندگی مردم به طور دایمی در مسیر سقوط بوده است. این وضعیت به قدری وخیم شده است که حتی همرزمان گذشته وی و اعضای برجسته حزبی که او خود آن را رهبری می کند، به انتقاد از سیاست های اقتصادی موگابه پرداخته اند. در ماه های اخیر، خدمات برق رسانی به مرحله توقف رسیده است، قطعی آب باعث شیوع وبا در پایتخت شده است و در بعضی مناطق خدمات عمومی تقریباً قطع شده است. هر چند دولت در چند نوبت، حقوق دولتی ها را ۱۰ برابر افزایش داده است، اما به لحاظ تورم حاد، کارکردن برای دولت بی معنا شده است. جمعیت ۱۱۰ هزار نفری معلمان مدعی اند تقریبا رایگان کار می کنند و پول بیش تری می خواهند. با توجه به تورم، حقوق بسیار افزایش یافته آنان اکنون زیر ۱۰ دلار امریکایی در ماه است. پزشکان و پرستاران بارها اعتصاب کرده اند و افزایش ۰۰۰ر۱۰ درصدی حقوق و مزایا را درخواست کرده اند. خدمات بهداشتی اکنون دیگر تقریبا وجود خارجی ندارد. زیرساخت های ضعیف گذشته هم اکنون یکی پس از دیگری فرو می ریزد و کاهش ارایه خدمات آموزشی و بهداشتی به مرزهای خطرناک رسیده است. از هر چهار نفر زیمبابوه ای، یک نفر اسیر بیماری ایدز است.

    عمده ترین وجه بحران اقتصادی که به سیاست های موگابه مربوط است «تورم مزمن و حاد» می باشد. هر چند برای سال ۲۰۰۷، صندوق بین المللی پول نرخ تورم را دو برابر نرخ تورم پیش بینی شده توسط دولت زیمبابوه یعنی فقط ۱۵۵ درصد پیش بینی کرده بود، اما مشکلاتی که از اوایل سال ۲۰۰۰ تورم حاد در اقتصاد آن کشور را باعث شده بود، شتاب بسیار گسترده تری از پیش بینی های انجام شده گرفته و در اوت ۲۰۰۷ به رقم غیرقابل تصور ۰۰۰ر۱۰ درصد در سال رسید.

    چنین تحولی یک ماه پس از آن رخ داد که رییس جمهوری زیمبابوه به بازرگانان سراسر کشور دستور داد قیمت ها را به نصف و حتی بیش تر کاهش دهند. چنین دستوری کافی بود تا مایحتاج مردم از قبیل نان، شکر و ذرت به یک باره از قفسه مغازه ها و فروشگاه ها ناپدید شود; موجودی گوشت به صفر برسد; گازولین تقریبا نایاب شود; به دلیل کمبود دارو، بیماران در بیمارستان ها در بستر مرگ قرار گیرند و برق و آب قطع شود.

    سیاست های دولت باعث شده است مغازه داران به مخفی کردن کالاهای خود و احتکار بپردازند. تولید صنعتی در چنین شرایطی به صفر نزدیک شده است، چون کسب و کارها نمی توانند کالاها را به قیمتی کم تر از قیمت های کنترلی دولت تولید کنند. چون از تولیدکنندگان مواد اولیه خواسته می شود مواد اولیه را با زیان به کارخانه ها بفروشند، آن ها نیز دست از کار کشیده اند. کسب و کارها شروع به اخراج گسترده کارگران یا کاهش ساعات کار آن ها کرده اند.
    از هر پنج شهروند زیمبابوه چهار نفر بیکارند. هر روز چند هزار نفر از مرزها به کشورهای همسایه فرار می کنند.

    آن چه از سال ۲۰۰۰ تا امروز اتفاق افتاده است ناشی از ناآرامی های سیاسی، فرار سرمایه و سوء مدیریت اقتصادی است که عمدتا به دخالت گسترده دولت در اقتصاد و اتخاذ سیاست های اداری و دستوری در قیمت گذاری برمی گردد.

    آنچه به خطر افتاده است، زندگی ۱۰ یا ۱۱ میلیون نفری نیست که به هر حال زیر خط فقر زندگی می کردند، بلکه زندگی طبقه متوسط نیز به شدت آسیب دیده است. دو ونیم میلیون نفر زیمبابوه ای که به خارج از کشور فرار کرده اند، اکنون فشار حمایت از طبقه متوسط داخل کشور را بر دوش دارند. اخراج بسیاری از شاغلان، فشار بیش تری بر این طبقه وارد می کند.

    واحد پول آفریقای جنوبی یعنی رند جایگزین دلار بدون ارزش زیمبابوه شده است. بازنشستگان که دریافتی شان به دلیل تورم مزمن به صفر نزدیک شده است، برای خرید ضروریات ادامه حیات پولی ندارند و از صف طبقه متوسط جدا می شوند.

    در پی هرج ومرجی که پس از فرمان ۲۶ ژوئن ۲۰۰۷ رییس جمهوری برای کاهش قیمت ها بروز کرده است، مغازه دارانی که به فرمان جدید تن در ندهند، به زندان خواهند افتاد. فروشگاه هایی که بسته بمانند یا دوباره موجودی کالای خود را تامین نکنند، توسط دولت ضبط می شوند. یکی از معاونان رییس جمهوری در سخنرانی ۱۸ ژوئن خود می گوید: «ما در میدان جنگ هستیم. اجازه نخواهیم داد قفسه فروشگاه ها خالی از کالابماند.» معنای نرخ تورم سالانه ۰۰۰ر۱۰ درصدی آن است که یک قرص نان که امروز خریداری شود، ۱۰۰ برابر گران تر از رقمی است که در سال قبل برای آن پرداخت می شده است. البته، دستمزدها با چنین شتابی بالانمی رود. در چنین شرایطی، روشن است مردم پول را نگاه نمی دارند و بلافاصله تبدیل به کالای دیگری می کنند، تا آن جا که اقتصاد تهاتری جای خود را به اقتصاد پولی داده است. با توجه به نظام کنترل قیمت های دولت، دیگر تقریبا همه معاملات در بازار سیاه انجام می شود. نرخ ارز در بازار سیاه حداقل به ۲۰ برابر نرخ ارز رسمی رسیده است. از این رو، کسانی که به ارز دولتی دسترسی دارند، سودهای عظیمی را ناعادلانه به دست می آورند.

    بسیاری از اقتصاددانان شروع مشکل بروز تورم ها را برنامه اصلاحات ارضی موگابه می دانند. از آن جا که اراضی پرحاصل در اختیار سفیدپوستان بود، موگابه به دنبال تغییر مالکیت در این عرصه بود. در سال ۱۹۹۹، دولت بدون توجه به مبانی علم اقتصاد، برنامه ای جهت تصرف اراضی کشاورزی به نفع سیاه پوستان و بدون پرداخت غرامت به مالکان اعلام کرد. صدها مزرعه غالبا توسط افراد محلی به تصرف درآمد و البته مقامات ارشد دولت نیز فرصت را برای تصرف اراضی سفیدپوستان به نام خود مغتنم دیدند. کشوری که صادرکننده محصولات کشاورزی بود، به یک باره نیازمند واردات محصولات شد. به دلیل کاهش صادرات محصولات کشاورزی و تقریبا توقف کامل صنعت توریسم، این کشور با مشکل ارز نیز به طور جدی مواجه شد. سیاست به اصطلاح حمایت دولت از تولیدکنندگان داخلی در چنین شرایطی باعث شد، دولت از ورود محصولات نیز تا حدی جلوگیری کند، و به این ترتیب بحران غذا بروز کرد.

    دولت موگابه برخلاف اقتصاددانان، اصلاحات ارضی را سرچشمه مشکلات نمی داند. «اصلاحات ارضی رابطه ای با مشکلات اقتصادی کشور ندارد.» در عوض، انگشت اتهام به سمت اخلال گران غربی و به ویژه بریتانیا نشانه رفته است که قدرت استعماری گذشته است. «مسوولیت با آن هاست.»

    هزاران نفر دستگیر شده اند، چون دستور کاهش ۵۰ درصدی قیمت ها را به اجرا در نیاورده اند. همزمان دولت می خواهد مالکیت کسب و کارهای خارجیان را به گونه ای تغییر دهد که سیاه پوستان اکثریت کنترل کننده داشته باشند.

    البته قیمت ها در بورس اوراق بهادار نیز به شدت افزایش یافته است و این بورس از نظر بازده، بالاترین نرخ بازده را در سطح جهانی کسب کرده است. هرچه دولت بیش تر پول چاپ می کند و نرخ بهره کنترل می شود تا بالانرود و نرخ بهره با مقدار نقدینگی همخوان نیست، دارایی هایی چون سهام، سپر ضدتورمی مناسبی می باشند. در نتیجه، نرخ سهام با شدتی بیش از قیمت خرده فروشی کالاها رشد می کند.

    در پی فرمان رییس جمهوری، کار به جایی رسیده است که باند مسلحی از ناظران قیمت، عملکرد فروشگاه ها و کارخانه ها را زیرنظر می گیرند و گاه و بیگاه دستور کاهش قیمت می دهند و متخلفان را دستگیر می کنند. هرچند که مردم عادی گاهی از حمله به فروشگاه ها و کارخانه ها طرفی می بندند و جنسی را ارزان خریداری می کنند، اما منتقدان دولت معتقدند عمده اجناسی که به این ترتیب و به زور اسلحه با تخفیف به فروش می رسد، نصیب افراد پلیس، ارتش و کادرهای حزب موگابه می شود.

    به عنوان نمونه در ماه ژوئن، در شهری کوچک در منطقه مرزی باتسوانا، صفی از خریداران جلوی مغازه کفش فروشی قبل از ساعت بازکردن مغازه شکل می گیرد. وقتی فروشگاه باز می شود، ناظران کنترل قیمت دولت فرا می رسند، جلو می افتند و مردم در پی آنان اجناس را به قیمت های کاهش یافته دستوری خریداری می کنند. حادثه با سرقت تفاوت چندانی ندارد، چون عمده موجودی ها را در ماشین افرادی می ریزند که از مقامات دولتی اند. کنترل قیمت البته همواره با فساد گسترده همراه می شود.

    مشکل رییس جمهور زیمبابوه اختراع مجدد چرخ چاه است. وی آموخته های علم اقتصاد را نمی پذیرد، و خود در پی آن است که راه های بدیع و تازه ای را برای مشکلات اقتصادی آن کشور و به ویژه تورم حاد و مزمن آن، ارایه دهد. چاپ اسکناس، کنترل قیمت ها، صدور فرمان کاهش نرخ بهره و قیمت ها، تحدید صادرات و واردات، … به دنبال اعمال سیاست های نادرست در تصرف اراضی و مزارع، اقتصاد کشور را به نقطه ای رسانده است که خروج از آن بدون تحمل هزینه های عظیم ناممکن به نظر می رسد. انقلابی دیروز و فدایی مردم، امروز به بلای جان آن ها بدل شده است. ندانم کاری در سیاست های اقتصادی خط بطلان بر اهداف خیرخواهانه موگابه کشیده است. خیرخواهی او برای سیاه پوستان کشورش داستان «خاله خرسه» را تداعی می کند. زیمبابوه دچار فلاکتی است که از عدم توجه به تجربه های آزمون شده اقتصاد ریشه می گیرد. در قبال این همه، موگابه و دولت او نظر متفاوتی دارد.

    دولت سخت بر سر مواضع خود ایستاده است. موگابه کاهش قیمت ها را «ضربه ای برای مقابله با تورم مزمن نمی داند، بلکه آن را مبارزه با سودجویی کسب و کارهایی می داند که به دامن توطئه گران غربی افتاده اند تا زیمبابوه را به عصر استعمار برگردانند؛ ایجاد تورم مزمن و حاد بخشی از توطئه آن استعمارگران است.»

    حسین عبده تبریزی

    روزنامه سرمایه، شماره ۵۳۲ به تاریخ ۲۷/۵/۸۶، صفحه ۱ (صفحه اول );’

    Thumb up 5

  • شهرزاد می‌گه:

    سلام.
    جالب بود محمدرضای عزیز.
    و یکی از نقل قول های روبرت موگابه رو که میخوندم به نظرم خیلی جالب بود و اون این بود:
    “ما گرسنه نیستیم. چرا اینقدر غذا روی سر ما می ریزید؟ ما به اندازه کافی داریم و نمی خواهیم خفه بشویم.” … !

    Thumb up 3

  • علی می‌گه:

    مردم همواره قهرمانی دارند که او را برمی‏ کشند و بزرگ می دارند…. و درست از همین جا است که یک جبار زاده می شود؛ وقتی برای اولین بار در نقش یک حامی بر صحنه می آید.
    : افلاطون
    کسی که با هیولاها نبرد می کند باید مراقب باشد که خود به هیولا تبدیل نشود. اگر مدتی طولانی به مغاک خیره شوید، مغاک هم به شما خیره خواهد شد.
    : نیچه

    Thumb up 4

  • رها راد می‌گه:

    تسلط بر دیگران قدرت است،
    تسلط بر خود قدرت حقیقی است.
    اگر اعتقاد داشته باشید که به اندازه کافی دارید،
    ثروتمند واقعی هستید.
    (لائوتسه)

    Thumb up 3

  • احسان م می‌گه:

    سلام
    کامنت من درباره مشکل سایت تائید نشد دوباره هم فرستاندم اما تائید نشد
    قصدم گفتن مشکل فنی سایت بود نه چیز دیگه!

    Thumb up 0

  • هومن کلبادی می‌گه:

    جالبه بازم کامنت های من به طور کامل حذف شد !!!!!

    Thumb up 0

  • فاطمه.د می‌گه:

    من بازنده بازی خودم شدم. وقتی می خواید یه بازی شروع کنید به آخرش هم فک کنید که تحمل بازنده بودن رو دارین یا نه.

    Thumb up 1

  • امیر می‌گه:

    مورچه ها که از حمله مورچه خار سختی می کشیدند به یاد اوردند که پدرانشان گفته بودند حیوانی بنام سیمور وجود دارد که باید او را بیابند.
    بنابراین مورها دست در دست هم دادند و در جستجوی سیمور تونلی کندن تا به او برسند..روزی مورچه خار در حال گذر بود که ناگهان زیر پایش خالی شد و رد آن چاله افتاد..
    مورچه ها انوقت فهمیدن سیمور خودشان بودند

    Thumb up 4

  • رضا می‌گه:

    محمد رضا شعبانعلی! من تازه با شما و سایت تون آشنا شدم. دو سه ماه نهایتا. به نظرم افرادی که اینجا میان تو یک چیز مشترکن و اون اینکه دوست دارن پیشرفت کنن و بیشتر بفهمند و بدانند. بعضی ها از وضع امروزشون راضی اند و بعضی دیگر(بیشترشون) ناراضی. ولی جوهر پیشرفت و دانستن رو دارن یا حداقل میخوان داشته باشن
    تو این مدت کم خیلی خیلی زیاد از نوشته هات و صحبت هات یاد گرفتم. من همیشه افرادی مثل شما رو دوست دارم افرادی که متر دارن. یعنی یک سلیقه یک جهان بینی یک شخصیتی دارند که مال خودشونه. می فهمنش و میشناسنش و میتونن از خودشون دقاع کنن
    افراد کمی مثل شما هستن و همه تبلیغ جامعه و خانواده و حکومت اینه که اینطوری نباشین
    فردی که رتبه یک کنکور میشه، این همه گشته و معاشرت کرده مطمئنا خیلی خیلی بیشتر از من و ماهایی میفهمد که نخواسته ایم یا نتوانسته ایم یا تنبل بوده ایم
    مطالعه مطالب سایت و مرام نامه و شنیدن چند فایل صوتی باعث شده کمی در مورد دنیا و ادم های دوست داشتنی شما بدانم ولی دوست دارم بیشتر و شاید کمی صریح تر در مورد مسائل اجتماعی فرهنگی و سیاسی و حتی دینی و عقیدتی بنویسید، نظر دهید و روشن ترمان کنید
    در جامعه ای که امثال خیلی ها دوست ندارن خیلی هایمان نفهمیم سخت است گفتن و نوشتن. ولی من و ماهایی که در میان ادم های کوچک و آبادی های کوچک زندگی میکنیم دوست داریم امثال شما صریح تر و بیشتر حرف بزنند. البته تا جایی که مقدروه. ارادتمند شما هستم

    Thumb up 7

  • zoorba.booda می‌گه:

    یه شعر کمی مرتبط !
    روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
    واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

    بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
    امروز همه روی جهان زیر پر ماست

    بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
    می بینم اگر ذره ای اندر تک دریاست

    گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
    جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

    بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
    بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست

    ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
    تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

    بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز
    وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست

    بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی
    وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

    گفتا عجب است این که زچوبی و زآهن
    این تیزی و تندی و پریدن زکجا خاست؟

    زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید گفتا
    ز که نالیم که از ماست که بر ماست!
    ناصرخسرو

    Thumb up 3

  • احمد احمدی می‌گه:

    کتابی رو دارم تموم میکنم به نام assholism (نویسنده دکتر خاویر کرمنت)
    توصیف همه آدم های بشعوره خود نویسنده معتقده یک بیشعور بوده ولی تونسته خودشو درمان کنه
    پیشنهاد میکنم همتون یه نگاه بهش بندازین
    نکته های زیادی نداره ولی همون دو سه مطلبی که روش مانور میده خیلی مهمن
    مثلا اینکه بیشعوری یک بیماریه و باید درمان بشه و …
    خیلی زود میتونید تمومش کنید

    Thumb up 1

  • هومن کلبادی می‌گه:

    فکر میکنم یکی از بهترین مطالبی که تا به امروز در مورد سیاست وجود داره ، کتاب مزرعۀ حیوانات ( animal farm ) یا قلعۀ حیوانات نوشتۀ جورج اورول هست که ده ها ترجمۀ اون در بازار ایران هست و فیلم و کارتون اون هم ساخته شده . معمولاٌ سیاستمداران یا مکاران بر روی موج احساسات ( معمولاٌ کور از نظر سیاسی و فرهنگی ) مردم به خصوص عوام سوار میشن و به اهداف شخصی خودشون میرسن . در اکثر انقلاب ها اتفاق مشابهی میافته حالا یا به نام آزادی ، یا به نام دین و . . . خیلی وقتها هم نیروهای بیرونی با استفادۀ بهینه از فضای ایجاد شده ، فردی رو علم میکنن که منافع اونها رو تامین کنه و مردم بی سواد و بی آگاهی ، فکر میکنن که خودشون انقلاب کردن و به هدفشون رسیدن اما افسوس
    زمانیکه اون فرد یا افراد به قدرت برسند ( مثل کرۀ شمالی یا همین زیمباوه ) چنان دیکتاتوری در دراز مدت برقرار میکنن که کسی به خودش این اجازه رو نمیده که حتی در مورد عملکرد اونا فکر کنه چه برسه به اعتراض .
    در مورد زیمباوه هم این امر صادقه و شاید به قول علیرضا داداشی عزیز ” وقتی “بت” مردمی باشی ، تمامیت مطلق را می خواهی و آنها جشن می گیرند که “چه جالب بازهم بت بزرگ برنده شد! بت بزرگ پاینده باد!” “

    Thumb up 0

  • ابوالعینک می‌گه:

    محمد رضا جان، یک اصطلاحی ما داریم که که می گه طرف «امر برش مشتبه » شده، خیلی حال غریبی است و متوجه شدم که هیچ کس هم ازش مصون نیست .
    حالتی است که فرد بر اثر یک موفقیت احساس می کنه روش موفقیت رو پیدا کرده و این یافتن رو جزو عطیه های الهی به خودش می دونه؛ این موفقیت می تونه توی مسایل اجتماعی مثل پیشرفت یک ملت یا یک کشور باشه. در این مرحله فرد پایمردی روی عقاید و افکار و روش هاش رو به شدت پیگیری می کنه و ذهنش قفل میشه.
    گاهی شاید کسانی مثل مصدق و یا گاندی هم بهش مبتلا شدن، اخیراً هم که یک نمونه حادش رو همون تجره کردیم. شاید بهترین پیشگیری رو نلسون ماندلا انجام داد تا به این بیماری دچار نشه، پس از یک دوره مدیریت خودش کنار رفت و میدان رو به دیگر مدیران سپرد.
    کاش برخی دیگر مدیرانی که بعضاً بیش از بیست سال است که بر مناصب انتصابی تکیه زده اند متوجه این بیماری می شدند.

    Thumb up 0

  • آرزو می‌گه:

    ی احتمال هرچند کم هم هست که موگابه انقد نسبت به بقیه پولدار بوده،امتیازاش بالا رفته و شانس برنده شدنش خیلی بیشتر از بقیه بوده…(قانون احتمالات خیلی کم) :)

    Thumb up 8

  • احسان م می‌گه:

    این چند روز، سایت‌ زیاد پیغام خطا میدهد! لطفاً مشکلش را حل کنید

    بیشتر موقعها :
    Service Unavailable
    HTTP Error 503. The service is unavailable.

    و بعضی مواقع:
    Server Error in Application “SHABANALI.COM”

    HTTP Error 500.0 – Internal Server Error
    C:\Program Files (x86)\PHP\v5.3\php-cgi.exe – The worker process must shutdown now or configuration has changed

    Detailed Error InformationModule FastCgiModule
    Notification ExecuteRequestHandler
    Handler PHP53_via_FastCGI
    Error Code 0x800704e7
    Requested URL http://www.shabanali.com:80/ms/index.php?p=1321&cpage=1
    Physical Path d:\HostingSpaces\shabanali.com\shabanali.com\wwwroot\ms\index.php
    Logon Method Anonymous
    Logon User Anony

    Thumb up 0

  • ضیاء می‌گه:

    واقعا متوجه نیستند که قدرت واقعی یک حاکمیت، حمایت مردمی از حاکمیته؟!

    Thumb up 2

  • سیامک‏ ‏کاظم‏ ‏زاده می‌گه:

    بعی‏ ‏میدونم‏ ‏جناب‏ ‏موگابه‏ ‏و‏ ‏امثالهم‏ ‏از‏ ‏اول‏ ‏اینطور‏ ‏بوده‏ ‏باشند.شهوت‏ ‏قدرت‏ ‏و‏ ‏ثروت‏ ‏بسیار‏ ‏خطرناکه.باید‏ ‏توی‏ ‏شرایطش‏ ‏قرار‏ ‏بگیری‏ ‏تا‏ ‏ببینی‏ ‏چند‏ ‏مرده‏ ‏حلاجی.شاید‏ ‏اگر‏ ‏من‏ ‏جای‏ ‏موگابه‏ ‏بودم‏ ‏‏ ‏کلا‏ ‏اجازه‏ ‏برگزاری‏ ‏قرعه‏ ‏کشی‏ ‏رو‏ ‏‏ ‏نمی‏ ‏دادم.نوع‏ ‏رفتار‏ ‏و‏ ‏عکس‏ ‏العمل‏ ‏جوامع‏ ‏در‏ ‏مقابل‏ ‏حکام‏ ‏تاثیر‏ ‏فوق‏ ‏العاده‏ ‏زیادی‏ ‏روی‏ ‏‏ ‏شخصیتشون‏ ‏میگذاره.البته‏ ‏بماند‏ ‏که‏ ‏در‏ ‏قرعه‏ ‏کشی‏ ‏بانک‏ ‏دانشگاه‏ ‏ما‏ ‏سال‏ ‏۱۳۷۸ ریس‏ ‏حراست‏ ‏دانشگاه‏ ‏برنده‏ ‏۱۰ میلیون‏ ‏جایزه‏ ‏شد.‏ ‏موگابه‏ ‏ثانی‏ ‏که‏ ‏بود‏ ‏؟‏ ‏بماند.

    Thumb up 3

  • مهدی می‌گه:

    این روزها مشغول کتاب چرا ملتها شکست می‌خورند و زندگی موگابه هستی . مطمئنم نتیجه این مطالعاتت برای ما خیلی مفید خواهد بود

    Thumb up 4

  • ramin می‌گه:

    “از آن روزهایی که موگابه، بت مردم زیمبابوه بود و قرار بود آنها را از استعمار سفیدپوستان نجات دهد…”
    چقدر این داستان واسه ما آشنا و قابل لمس هستش ادم هایی که هر زمینه ای ازشون بت میسازیم و در حد پرستش اونا رو بالا می بریم و …..

    Thumb up 14

  • محمد می‌گه:

    محمدرضا یجای جمله نوشتی قدرت طلبان هوشمند
    اینکار واقعا هوشمندیه یا حماقت???
    من خودم یه خانواده رو درنظر میگیرم که پدر اینطور قدرت طلبه ولی بنظرم اون پدر اگه هوشمند باشه این رفتارو نمیکنه چون ممکنه فرزندان دیر یا زود طغیان کنند ”
    نمیدونم در مورد اداره یه کشور این مصداق داره یا نه!!

    Thumb up 2

  • جواد می‌گه:

    سلام
    به شدت دنبال اون فایل رادیو مذاکره که با آقای ناصر واثقی مصاحبه کردید هستم
    رضا نیازمندکه توی تجارت فردا از پروژه مدیریت هاروارد حرف زد ولی زیاد بازش نکرد
    فکر کنم خیلی شنیدنی باید باشه :)

    Thumb up 2

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام استاد و دوستان ارزشمند.
    فکر می کنم این تمامیت خواهی برای این جواب داده که موگابه روزگاری “بت مردم زیمبابوه ” بوده. اگر رهیر بزرگ شان بود یا اگر فقط رهبرشان بود یا شاید دلسوزشان، امروز حداقلی را که گفتید رعایت می کرد. ولی وقتی “بت” مردمی باشی ، تمامیت مطلق را می خواهی و آنها جشن می گیرند که “چه جالب بازهم بت بزرگ برنده شد! بت بزرگ پاینده باد!”
    برقرار و سلامت باشید.

    Thumb up 5

  • محمد علی هشیار می‌گه:

    سلام محمد رضا من کتاب ائین شهریارو داشتم میخوندم
    تمام بدنم لرزید وقتی میبینم چه قدر اصول ماکیاولی مشهودانه تحت انواع اسم های دیگه خیلی نزدیک یا خیلی دور در این کره جغرافیایی داره اعمال میشه
    من بیشنهادم اینه که اگر میخواهید یک کتاب خوب بخونید همین کتاب رو چند بار بخونید

    Thumb up 1

  • سید رضا می‌گه:

    با سلام وتشکر
    خواندن مطلب کوتاه زیر هم در این ارتباط خالی از لطف نیست
    درس‌هایی که از یک رئیس‌جمهور می‌آموزیم
    http://www.aryanews.com/News.aspx?code=20130313100932201&svc=27

    Thumb up 1

    • کیان می‌گه:

      متشکرم از لینکی که معرفی کردید.
      فقط نمیفهمم آیا از اول که دغدغه جنبش آزادی خواهی از استعمار سفیدپوستان را داشت ، حس قدرت طلبی و به
      نوعی دیکتاتوری را با خود داشته یا بعدها در اثر به قدرت رسیدن به این خصوصیت دچار شده است؟!
      تلفیق آرمانگرایی و دیکتاتوری برایم قابل هضم نیست.

      Thumb up 6

      • سید رضا می‌گه:

        سلام
        مقایسه رفتار ایشون با نلسون ماندلا دیگر رهبر آزادی بخش آفریقا بسیار آموزنده است
        هردو کشور از نژاد پرستی دررنج بودند ولی یکی کشور خود را به سمت دیکتاتوری برد و دیگری به سمت دمکراسی سوق داد
        همین جا خواندم جاده جهنم را با نیت های خوب سنگفرش کرده اند

        Thumb up 0

        • کیان می‌گه:

          اتفاقا برای من هم بلافاصله مقایسه با ماندلا تداعی شد و تفاوت از زمین تا آسمان است.
          راستش فکر نمیکنم نیت خوب اصولا در زیمباوه وجود داشته باشه چرا که در تاتر فاوست شنیدم :
          ” اگه جاده جهنم رو با نیات خیر سنگفرش کرده باشند ، یک جهنم خوب داریم”
          ولی اونجا حتی یک جهنم خوب هم نیست.
          سوالم اینه که از آغاز نیت دیکتاتوری بوده و موگابه از تشنگان قدرت بوده و نه شیفتگان خدمت!

          Thumb up 0

  • mohammad می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 6

    • آزاده م می‌گه:

      آقای mohammad سلام
      ببخشید نویسنده این کامنت که در خط بعدی کپی کردم شما هستید؟ البته با این کامنت فعلیتون بعید میدونم شما باشید.

      ” mohammad
      تیر ۱۹, ۱۳۹۳ در ۲:۱۲ ب.ظ

      ی سوال چند وقته ذهنمو درگیر کرده!!!
      چرا باید هر مطلبی رو میخونیم براش کامنت بذاریم؟؟!!
      بیش از ۸۰درصد کامنت ها بی مربوط هستند که واقعا دلیلشو درک نمیکنم!
      لزومی نداره بخدا کامنت گذاشتن
      اگه موافق حرف هستی تایید یا به قول معروف لایکش کن
      همین”

      Thumb up 16

      • آزاده م می‌گه:

        دوستان خوبم سلام
        بابت کامنتهای بی ربطم در پست قبل که تعدادشون کم هم نبوده! از همه تون معذرت میخوام.
        من بارها نوشتم که اطلاعاتم نسبت به اکثر دوستان اینجا کمتره. من در ابتدای راه “ندانستنم”. از همتون بخاطر صبوریتون ممنونم.

        Thumb up 6

        • سیمین-الف می‌گه:

          ” اگر تو به اندازه کافی صبر کنی ، هر کسی چیزی دارد که تو را با آن غافلگیر کند و تحت تاثیر
          قرار دهد”.
          راندی پاش

          Thumb up 10

        • هومن کلبادی می‌گه:

          آزاده م جان
          پست قبلی ، بحث آزاد بود ولی بازم متوجه دلیل معذرت خواهیتون نشدم . هر کدوم از ما که اینجا هستیم ، اومدیم که چیزی یاد بگیریم . خود من با این دید ۴۵ روز پیش وارد این سایت شدم که از محمدرضای عزیز و تیم متمم درس بگیرم ولی وقتی تعاملات فعال محمدرضای عزیز رودیدم ، دیدم که هم خونه ای های عزیزم هم خیلی درس ها در کامنت هاشون به من میدن . برای همین در هر مطلبی که می خونم ، همۀ کامنت ها رو می خونم و فکر میکنم همینکه کامنت میگذاریم و در بحث شرکت میکنیم ، کم کم اگر چیزی هم ندونیم ، از بحث هایی که در اونها شرکت میکنیم ، چیزهای زیادی یاد می گیریم . من خودم زیر کامنت قبلی آقای mohammad در بحث قبلی براشون دلیل آوردم که فکر میکنم فلسفۀ این کامنت ها به نوعی ایجاد توفان فکری (brain storming ) باشه و ممکنه همین کامنت بی ربط من یا یکی از دوستان ، نکته ای رو داشته باشه که برای یکی دیگه الهام بخش باشه و یک مطلب دیگه شاید همین دوستمون آقای mohammad دوست دارن در بحث ها شرکت کنن حتی با یک کامنت بی ربط . یک کم به هم فرصت بدیم و همدیگه رو تحمل کنیم . هممون اومدیم که اینجا درس بگیریم چه از استاد و چه از هم .
          دوستتون دارم . مواظب همدیگه و فکر هم و دل هم باشیم

          Thumb up 5

          • آزاده م می‌گه:

            سلام آقای کلبادی عزیز
            بابت توجهی که نسبت به کامنتم داشتید تشکر میکنم. چون علت عذرخواهی من رو خواستید بدونید براتون یه کوچولو توضیح میدم و بعد خواهش میکنم همین توضیح رو بپذیرید.:)
            بله بحث با اجازه صاحبخونه باز بود و حتی گفته بودن میتونیم گپ دوستانه و روزمره داشته باشیم. شما شب یلدا نبودید. نمیدونم پست و یا کامنتهای چندصفحه ای اون شب رو دیدید یا نه. فضای فوق العاده صمیمی ای اونجا حاکم بود و هیچ کس بعد اینهمه حرف زدن اظهار ناراحتی نکرده بود. بنابراین وقتی اجازه صاحبخونه رو دیدم فکر کردم همون فضا حاکمه و چون با روحیه بعضی از دوستان اینجا تا حدودی آشنا بودم کامنتهای دوستانه و به قول معروف روزمره گذاشتم. اصلا تصور نمیکردم باعث رنجش کسی شده باشه چون حتی یک علامت منفی هم در کامنتهام نمیدیدم. تا اینکه کامنت ایشون رو دیدم و بعد تایید استاد. اولش ناراحت شدم ولی بعد متوجه شدم که کامنتش با اینکه تلخ بود ولی نتیجه اش خوب بود. باعث شد با تذکر استاد، دوستان تو کامنتهاشون کتابهایی رو معرفی کنند که من نخونده بودم.
            اگه این کامنت رو برای mohammad (البته هنوز مطمئن نیستم خودشون باشند.شاید تشابه اسمی باشه)گذاشتم قصدم به اصطلاح مچ گیری نبوده. نه بهشون منفی دادم و نه مثبت. فقط میخواستم بهشون بگم گاهی آدم حرفی نداره به استاد و دوستانش بزنه جز سلام!
            ” یک کم به هم فرصت بدیم و همدیگه رو تحمل کنیم.” ممنونم.

            Thumb up 2

            • شهرزاد می‌گه:

              آزاده ی عزیزم …:)
              ………………………………………………………. No Comment!! ….
              راستی توی کتاب «دنیای سوفی» ( نویسنده: یوستین گردر) یه حرف خیلی خوبی میزنه …
              میگه:
              “تنها چیزی که برای فیلسوف شدن به آن نیاز داریم، قوه ی شگفتی است …”
              خیلی دوستش داشتم …

              Thumb up 3

            • هومن کلبادی می‌گه:

              آزاده م جان سلام
              من توضیح نخواستم دوستم ، از اینکه عذر خواستید تعجب کردم :-) متاسفانه ضب یلدا غایب بودم ولی خیلی خوشحالم که الان هستم .
              امیدوارم ظرفیت تحملمون بالاتر بره و به هم بیشتر فرصت بدیم . شاد باشید دوستم
              ارادتمند همۀ همخونه ها ، هومن

              Thumb up 0

              • آزاده م می‌گه:

                سلام دوست عزیز
                اتفاقا بعد از اینکه کامنتم رو فرستادم، دوباره حرفهای شما رو خوندم. متوجه شدم که توضیح نخواسته بودید. :) و من اینهمه حرف زدم.;-)
                ما هم خوشحالیم که شما هستید.
                سلامت باشید.

                Thumb up 1

  • حسین می‌گه:

    در یک وبلاگ مطلبی خواندم در رابطه با دنبال کردن علایق در زندگی.
    نویسنده ادعا کرده است که حس رضایت از زندگی و شغل، مستقل از دنبال کردن علایق ماست و فاکتور های دیگری دخیل اند.
    استاد پست زیر همان پست مذکور است بسیار خوشحال خواهم شد اگر شما هم آن را مطالعه کرده و نظر خود را بیان کنید.
    http://calnewport.com/blog/2010/01/23/beyond-passion-the-science-of-loving-what-you-do/

    در ضمن نویسنده وبلاگ یک کتاب با موضوع مرتبط نوشته است که جوایز متعدد گرفته:
    http://calnewport.com/books/so-good/

    Thumb up 2

  • محمدرضای شاگرد می‌گه:

    سلام محمدرضا
    اول از همه که پی نوشتات کنار متن اصلیت شبیه صفر جلوی یک میمونه(نه اینکه به تنهایی بی معنی باشه ولی احساس میکنی یه چیزی کم داره). خلاصه و ارزشمند. من دوسشون دارم. به عنوان نمونه موگابه برای من از اول نوشته هات تا پی نوشتت کلی تغییر کرد.
    دوم این مدت خیلی کم نوشتم ولی همیشه بودم و خوندم. خواستم بدونی هنوز دنبالت میکنمو افسوس کمتر بهت میرسم
    سوم گزارش شخصی مذاکرتو خوندم با تمام کامنتاش.نمیخواستم تعریف و تمجیدی کنم تا فکر کنی زبون می ریزم. ولی نمیتونم نگم خیلی خوب بود. ممنونم ازت.
    چهارم می خوام از یه تجربه بگم واسه اهل این خونه:مدتیه کارهایی که برای انجام دادنشون به توانمندی بقیه نیاز دارم رو تا مراحل آشنایی و راه اندازی اولیش رو خودم می خونم و یاد میگیرم و انجام میدم، از یه جایی به بعد میسپارم به با سوادای اون حوزه. نمیدونم براساس علم مدیریت درسته یا نه ولی حس خوبی داره و جلوی سوء استفاده های یکسری از افراد رو هم میگیره.

    Thumb up 6

  • طاهره جلیلی می‌گه:

    باورم نمیشه داستانی که خوندم! این آدم انقدر ساده اندیش بوده و یا مردمی انقدر آسانگیر باشن که بشه اینجوری باهاشون رفتار کرد… اینجا نشون که سیاست بازان، که به نظر من به عنوان یه اصل اساسی، باید منصف باشن لزوماً اینطور نیستند… توی مدینه فاضله ای که حق به حقدار باید برسه، خیلی کم هستند کسانی که به این حق متعهد باشن و همیشه آدمها باید دنبال حقشون باشن!

    Thumb up 3

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *