وقتی ناخودآگاهت به زبان می آید…

یکی از دوستان، مجموعه کامنتهای من را در شب نشینی آنلاین چهارشنبه، برایم ایمیل کرده بود. کامنتها را خواندم. چقدر خوب و دقیق نگرش خودم را توضیح داده بودم! وقتی مینشینم و سر فرصت مینویسم، هیچگاه حرفهایم اینقدر شفاف نمیشوند. اما وقتی همزمان با ۴۰ نفر حرف میزنم و به سرعت تایپ میکنم، گویی که ناخودآگاه من به سخن آمده است:

  • تلاش کردن، حتی اگر بیهوده باشه، مقدسه. من سکون و بیهودگی رو نجاست و ناپاکی میدونم.
  • آدمها سه ویژگی جالب دارن که من همیشه از فکر کردن به اونها خنده ام میگیره: یکی اینکه فکر میکنند از سایر حیوانات مهمترند (در حالی که من گوسفندان زیادی می شناسم که از تعداد زیادی از آدمهایی که میشناسم، آدم ترند!). ویژگی دوم اینکه فکر میکنند فساد در هیچ مقطعی از تاریخ به اندازه زمان آنها نبوده، و سوم اینکه معتقدند آخرالزمان در دوره آنها روی میدهد.
  • همیشه فکر میکنم اگر بدنم از حرکت بایستد، به خاطر تمام لحظه هایی که نکوشیده ام و نجنبیده ام، حسرت خواهم خورد. فرصت برای آرامش و سکون ابدی زیاد است.
  • من عاشق این جمله ام که میگویند: نگویید وطنم برای من چه کرده، بگویید من برای وطنم چه کرده ام؟
  • وای به روزی که بفهمی برای کسی یا چیزی جنگیده ای که ارزشش را نداشته است…
  • به جای اینکه انسانها را بر اساس داشته هایشان بسنجیم، بهتر است آنها را بر اساس داده هایشان بسنجیم. چه چیزهایی را از دست داده اند و چه فرصت هایی را کنار گذاشته اند، تا در وضعیت امروز قرار گرفته اند…


رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+115
  


31 نظر بر روی پست “وقتی ناخودآگاهت به زبان می آید…

  • احسان میرزائی می‌گه:

    سلام

    به نظرم تمامیه افرادی که در شرایط سخت و اضطرار بازخوردها ، جوابها ، سؤالها و کلا هرچه ناب هست رو در اختیارت میگذارن نشوندهنده درون ناب هست این که ادمی میفهمه برای ارتقا پیدا کردن باید ناب باشه تا بتونه زیبا ببینه زیبا اندیشه کنه و بعد به زیبایی جامعه و ادمهاش کمک کنه، بنظرم مهمترین دلیل افرینش ما انسانها همینه که میتونیم گاهی بدون کلام (رفتارهای ناب) و گاهی با کلام های ناب به افراد اطرافمون زیبایی هارو نشون بدیم نه برای ریا کاری بلکه برای آن که دیگران زیبایی هارو ببینند و بپسند و مشق زندگی کنند ،گاهی فکر میکنم لغت ریا کاری اگر نبود ادمها بجای مراقبت از آنکه ریا نکنند همگان را دعوت به زیبایی ها میکردند …
    ببخشید طولانی شد بازم دوس داشتم بنویسم اما احساس خوبی از نوشتن نداشتم.

    Thumb up 2

  • soheil می‌گه:

    ویژگی دوم اینکه فکر میکنند فساد در هیچ مقطعی از تاریخ به اندازه زمان آنها نبوده، و سوم اینکه معتقدند آخرالزمان در دوره آنها روی میدهد. نمیدونم!

    Thumb up 0

  • sara می‌گه:

    من بعضی وقت ها دلم میخواد بمیرم و حرکت نکنم .تمومش کنم…
    سکون=سکوت نجسی نیست

    Thumb up 2

  • افشین می‌گه:

    محمدرضا
    گاهی اوقات دلم می خواد خودم رو عوض کنم.به چیزی تبدیل بشم که نیستم.کامل باشم.محمدرضا میشه عوض شد؟

    Thumb up 0

  • ماهتاب می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    من همچون شما بیان شیوا وقلم روان ندارم به همین جهت به این شعر زیبا استناد میکنم:

    نزدیک ساحلی، از سالیان پیش
    سنگی نشسته است، عمر از شمار بیش

    این صخره‌ی بزرگ، بسیار سالیان
    بر جای مانده است، خاموش و بی زبان

    یک روز همچنان، بر جای خود نشست
    ناگاه پیش سنگ، این ماجرا گذشت

    طوفان سهمگین، با یک نگاه سرد
    چون شیر خشمگین، شد وارد نبرد

    دریای پرخروش، موّاج و پرشکن
    گردید سیمگون، چون قوی سیم تن

    زنجیر موج‌ها، ناگه ز هم گسست
    با یک نهیب باد، موجی ز آب جست

    پرخاشجوی و تند، سر را بزد به سنگ
    چون شیر نعره کرد، غرید چون پلنگ

    ناگاه سنگ سخت، مُهر از زبان گرفت
    آن صخره‌ی بزرگ یک لحظه جان گرفت

    با موج خسته گفت، رنج و غمت ز کیست؟
    چون طفل ناشکیب، بی تابیَت ز چیست؟

    آن موج بی قرار، اینسان جواب داد
    کای سنگ دیر پای، وی مظهر جماد

    در گردش سپهر، در جنبش جهان
    در چرخش زمین، رازی بود نهان

    یعنی که زندگی، جز جنب و جوش نیست
    این چرخ و کائنات، یک دم خموش نیست

    پیوسته گویدت، در راه خویش رو
    جای درنگ نیست، هر دم به پیش رو

    ما را بجز زمان، آموزگار نیست
    غیر از امید و کار، در روزگار نیست

    زان رنج می‌برم، کامروز خسته‌ام
    با آن توان و شور، از پا نشسته‌ام

    این آخرین سخن، نغز است و دلپذیر
    تا زنده‌ای بجوی، ور نیستی بمیر

    توران شهریاری – بهرامی

    Thumb up 3

  • عاطی می‌گه:

    سلام با اینکه نتونستم اون شبو همراه شما باشم اما جواب سوالی رو که ازتون داشتم به خوبی گرفتم با اینکه مستقیما جواب نداده بودین و این فقط به خاطر اینه که به کفته خودتون شفاف و به نظر من صادقانه و به دور از هر خط و سلیقه مینویسید و واقعا با قلم سالمتون به مخاطبتون کمک میکنی و همینه که دل کندن از شما و افکار شما خیلی سخته به قول برادرم ما دیگه مرید شما شدیم البته اگه قابل بدونید.همیشه سبز باشین و در پناه خدا

    Thumb up 0

  • محمدحسین می‌گه:

    جمله قشنگیه استاد:
    “به جای اینکه انسانها را بر اساس داشته هایشان بسنجیم، بهتر است آنها را بر اساس داده هایشان بسنجیم. ”
    شاید آنچه را که من اکنون دارم از داشته های کسی بود که بدون انکه من بفهمم به من داد و من حالا به نداشتن هایش بر او خرده می گیرم…!
    کاش داده هایمان هم قابل دیدن بود…

    Thumb up 0

  • الناز می‌گه:

    حالا میفهمم تسلط در مذاکره یعنی همین.عالی بود

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    ز درد نکته سنجی هرکه آگاه است میداند
    که معنی در دل اول خون شود وانگه سخن گردد

    Thumb up 1

  • سمانه می‌گه:

    “گاهی گمان نمیکنی ولی مشود ”
    گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
    گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
    گاهی گدای گدایی وبخت با تو نیست
    گاهی تمام شهر گدای تو میشود ………..
    گاهی گمان نمیکنی ………………..اما میشود

    Thumb up 1

  • سمانه می‌گه:

    سلام
    کم میارم دربرابر این همه شور وشعور واحساس

    نتونستم چهارشنبه این هفته با شما باشم چون شارژ اینترنتم تموم شد (ناغافل !!!!)
    اما کامنت دوستان وپاسخ های شما رو خوندم ،خوشحالم ومیبالم به اینکه بیشتر کسانی که افق های فکری مشابه ای دارن به این سایت سر میزنن ؛همین احساس خوبی به آدم دست میده .از همه مهمترم اینکه کسی مخاطب اصلی هست که میتونی بیشتر از کسانی که میشناسی بهش ایمان بیاری که در ارتباطی که داره ،صادقه (کسی که شریک روزگار زندگیشو قربانی وابزاری برای کار قرار نمیده قطعا شعور وشان انسانیت رو خوب میشناسه )
    من چیزای زیادی در مورد مذاکره نمیدونم هرچند معتقدم هر انسانی باید برای خوب زیستن مذاکره بلد باشه !
    در مورد تحصیلات معتقدم هرانسانی برای دستیابی به آرمان های انسانی خودش وآنچه خداوند او رو مکلف کرده (هرچند خیلی از ما ها فک میکنیم اومدیم تا طلبمونو از دنیا بگیریم !)نیاز به یک سری مقدمات کار داره که طی اون دانشی رو نسبت به تکلیف خودش پیدا میکنه وبرای رسیدن به قله راهی میشه .یک سری انسانها مثل محمد رضا شعبانعلی دانش وآگاهی رسیدن به قله رو طی یک مقطع تحصیلی ارشد بدست میاره .
    اما یک سری دیگه برای رسیدن به قله باید مجهز تر باشن .به همین دلیل نیاز هست برای کسب تجربیات دیگران ودستیابی به علوم تجربی ؛تحصیلات دانشگاهی بیشتری کسب کنند
    محمدرضا شعبانعلی در حوزه ی کاری خودش با افراد مختلف مذاکره میکنه سر خرید یا فروش ویا… که بیشتر اشیا رو در بر میگیره ودر درجه ی دوم این مذاکره با یک شخص ویا اشخاص مرتبط میشه .(هرچند مذاکره کننده یک شخص هست )اما یک پزشک اول با سلامت یک انسان ودر درجه ی بعدی با دیگر ابعاد اجتماعی و… ارتباط داره (که یه جورایی تو جامعه ی ما برعکسه !وفک میکنم محمدرضا بیشتر از برخی پزشکان حتی به چیزایی که بر سر اون مذاکره میکنه اهمیت میده وبراشون ارزش قائل میشه تا برخی پزشکان به یک انسان !!!!!!!!!!)نمیدونم بااین نوشته ها تونستم چیزی که در دلم بوده بیان کنم یا نه !!!فقط خواستم به یک سری ازدوستان که درمورد تحصیلات صحبت میکنن وآقای شعبانعلی میگن که دلشون میسوزه برای کسانی که وقتشون رو برای گرفتن دکتری میذارن اشاره کنم وبگم به قول آقای شعبانعلی هرکسی راه خودش رو باید پیدا کنه تا دراون موفق بشه .(اما بعضی هام هستن که میان تو راه بلکه ؛شاید یه چیزی گیرشون بیاد بدون اینکه بدونن تو چه راهی دارن قدم برمیدارن ویا اصلا دارن کجا میرن !!!!!!!!)
    روحیات انسان دوستانه وهمه ی ویژگی های خوب شما رو میپسندم با اینکه سر یه چیزایی هم مسئله دارم اما اینکه همه چیز رو برای خوشحال کردن دیگران در اختیار شون قرار میدین من رو دچار تناقض میکنه ؛اینکه میدونید الکل برای انسان مضره اما برای دوستانتون در میهمانی استفاده میکنید !
    اول به خودم گفتم شاید حوصله ی توضیح دادن اینکه این برای سلامت شما مضر هست رو ندارید؛ بعد به خودم میگم مگه میشه که شما حوصله ی این کار رو نداشته باشید در صورتی که حرفه ی شما همینه .پس چرا این کار رو انجام میدید ؟فرای اینکه در شرع وقانون ما چی هست (چون اینا همه ش یک قرار داده)انسانیت حکم میکنه که کاری که به ضرر من وسلامت من هست انجام ندم .پس شرع وقانون معنا یی نخواهد داشت .
    نوشته هام زیاد شد ببخشید .اما با همه ی دلم نوشتم
    دلم میگه یه چیزی هم بگم وبرم ؛اینکه خیلی مراقب سلامتیتون باشید دنیا به انسانهایی با افکاری این چنین وقلبی سرشار از محبت انسانی نیاز داره

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، پاسخ دادن به سوالات بچه ها اونم با وجود پراکندگی موضوع که هر کس از دری سخن میگه کار خیلی سختیه و مسلما نیاز به دانش زیادی داره.
    پاسخ شما به سوالات مثل کافه اول عالی بود، شرمنده که با وجود خستگی زیاد ما هم حسابی خستتون کردیم.
    شبتون قشنگ

    Thumb up 0

  • Farzaneh.p می‌گه:

    پستو انقدر تند تند خوندم که اصلا متوجه اصل مطلب نشدم، نمیدونم چرا اما دیگه مثل همیشه دوست ندارم دوباره بخونم!
    شاید به خاطر حال روحیمه…
    عادت ندارم از حال و هوای بدم بگم، با خودم میگم چه کاریه؟؟؟
    دیگران به تو هیچ کمکی نمیتونن بکنن، فرزانه با این کارت فقط دیگرانو اذیت میکنی و شایدم ناراحت…
    اما تو خونه ی محمد میگم چون…
    راستشو بخوای دلیلشو نمیدونم…
    دلم می خواد برای یک بار چشمامو ببندم و بی توجه به عرف و سنت و منطق و شرع و قانون و مذهب و خانواده بگم…
    فقط بگم، بگم و…

    اگه فکر میکنی کامنتم دپه، تاییدش نکن…
    از نظر من ایرادی نداره محمد.

    Thumb up 0

  • الف می‌گه:

    سلام

    واقعا به بی هدفیتون اعتقاد دارید؟

    Thumb up 0

  • ندا می‌گه:

    با اینکه فکر نمیکنم از بحث اون شب ناراحت باشید(چون کارتون مذاکره است و منم به عنوان یه دانشجو که همیشه از طرف اساتید گرام پیچیده شدم تشنه بحث با یه آدم به شدت آگاه)
    ولی به هر حال ببخشید که سوت زنان بر روی اعصابتون تردد کردم 😉 الان داشتم مستندآخرین روزهای زمستانو از شبکه یک میدیدم (در مورد شهید حسن باقری)کاش شما هم بتونین ببینین .اول آدم به خودش میباله که یه همچین هموطنایی داشته بعد پیش خودت میگی کاش بتونم ذره ای از زحماتشونو جبران کنم بعد همینطوری که دارم شبکه هارو میچرخونم میرسم به اخبار
    و… بعد بیشتر فکر میکنم و در نهایت میرسم به این جمله شما

    وای به روزی که بفهمی برای کسی یا چیزی جنگیده ای که ارزشش را نداشته است…
    ا

    Thumb up 0

  • معصومه می‌گه:

    این چهارشنبه هم نتونستم در شب نشیتون باشم

    با پست ها و کامنت هایی که برای دوستان می ذارید علاوه بر اینکه خوب و دقیق نگرش خودتون رو بیان می کنید با درونیاتتون هم بیشتر آشنا می شم
    از نظر من شما مثل دریا می مونید از دور ساکت و آرام ولی هر چی نزدیکتر که می آیی پر تلاطم تر
    گاهی این تلاطم دوست داشتنیه مثل تلاش شبانه روزیتون
    اما گاهی که مثل موجی می شوی و خود رو بر صخره می کوبی و قطره های آب می روند به هوا و هر کدام از این قطره ها که فرود می آیند درست است که تا موجی دیگر دوباره به دریا می پیوندند اما رد پایی از غم بر سینه جا می گذارند اینها حر ف هایی هستند که نمی خواهی بگویی اما در پس حر فایت هم نمی توانی پنهانشان کنی.به قول حافظ
    در اندرون من خسته دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

    Thumb up 4

  • Setareh می‌گه:

    حرفای چهارشنبه شبتون خیلی خیلی عالی بود.
    من چندین بار خوندمشون،اصلا نمیشد تصور کرد که تو اون لحظه تو خونتون با خیال آسوده نشستید و نظرات بچه ها رو میخونید و مینویسید.
    من هر چند باری که خوندمش این تصور رو داشتم که پشت میز مذاکره هستید و با قاطعیت دارید از موضعتون دفاع میکنید.
    خیلی عالی بود،مثل همیشه

    Thumb up 0

  • رها(اسفند) می‌گه:

    دوقیافه:یکی را که می شناختم،همان که اولین خاطره ام بودو دیگری،قیافه ی دوم که درست پشت چهره ی اول پنهان بود….

    Thumb up 0

  • منم بعضی وقتا تو دفترچه یادداشتم همچین یهویی یه چیزایی مینویسم که بعدنا که میخونم اینقد خوشم میاد ذوق میکنم مینویسمش تو وبلاگم

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    شکسته نفسی نفرمایید مهندس جان ناخودآگاه و با خودآگاه شما هر دوش شفافه و حرف نداره :)

    Thumb up 0

  • شیوا می‌گه:

    وقتی این پستو دیدم حس خیلی خوبی بهم دست داد… مرسی از این همه توجه محمد رضای عزیز

    Thumb up 0

  • الهام می‌گه:

    سلام
    تو کامنتهای شب پنجشنبه گفته بودین همایش عمومی بیشتر یه شو محسوب میشه و اینکه ترجیح میدین کلاس داشته باشین با عده کمی!
    اما استاد همایش انتخاب عالی بود،نمیگم بعد همایش یهو دگرگون شدم ولی تاثیر داشت، چیزهای جدیدی یاد گرفتم و یه سری از باورهای اشتباهم اصلاح شد
    ضمن اینکه خیلی ها نمیتونن هزینه کلاس خصوصی رو پرداخت کنن یا وقتش رو ندارن
    این همایش ها حداقل میتونه یه تلنگر باشه!
    خواهش میکنم باز هم ازین همایشها بذارین
    ممنون

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      الهام جان. من سه نوع ارتباط با دوستانم رو در ذهن دارم:

      همایش ها و گردهمایی ها که بیشتر به چشم یک مهمانی دوستانه نگاه میکنم و برای لحظاتی احساس میکنم در آغوش خانواده بزرگم هستم.

      کلاسها و دوره های خاص، که به قول تو هزینه اش زیاده و خیلی ها به خاطر هزینه یا محدودیت زمانی نمیتونن در اونها شرکت کنند.

      و سایت که معتقدم اگر کسی بخواد با مدل ذهنی و محتوای فکری یک نفر آشنا شه، سایت کاملاً کافیه براش. خصوصاً سایت من، که صرفاً سایت تبلیغی و اطلاع رسانی نیست و مفاهیم مختلف هم در اون مورد بحث قرار میگیرند.

      Thumb up 7

  • گیتی می‌گه:

    سلام
    شب پنجشنبه نتونستم مثل هفته پیش بیام و لذت ببرم. اما روز بعدش کامنتها و جملات شما رو خوندم. باتون موافقم! واقعا تو جملات کوتاه اما پر معنی توضیح میدید!

    ممنون…

    Thumb up 1

  • پرویز می‌گه:

    می دونی من به یه ویژگی می خندم که به اندازه تمام اون سه ویژگی قدرت داره…
    آدم‌ها به طور مداوم فکر می کنند که مقدس‌اند و یا بهتر بگم بعضی‌هایشان از بعضی دیگر مقدس تراند….

    Thumb up 1

  • النا می‌گه:

    دست این دوست درد نکنه…. 😉

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *