واقعیت تلخ دوستی

واقعیت این است که هر کسی در دوستی آزرده ات خواهد کرد.

فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزش تحمل این رنج را داشته باشند.

باب مارلی

پی نوشت ۱: جمله فوق متعلق به باب مارلی است. او در سی و شش سالگی به دلیل بیماری فوت کرد و آخرین جمله‌اش که به فرزندش گفت از جملات معروف اوست: «با پول نمیتوان زندگی را خرید».

پی نوشت ۲: طرح بالا متعلق به Christophe louis quibe نقاش فرانسوی است.

پی نوشت ۳: از مجید و شهرزاد که در کامنت‌های همین نوشته یادم دادند که چطور میشه صاحب یا خالق یک تصویر رو از طریق گوگل پیدا کرد ممنونم.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+231
  


68 نظر بر روی پست “واقعیت تلخ دوستی

  • محسن رضايي می‌گه:

    من خودمو انسان تلخی می دونم (در مجموع وبرای این ملت!) واسه همین بعد مدتی آشنایی وبرقرای پیوند حساسیت هام شروع میشن.ولی به درک جالبی ازین جمله رسیدم جدیدا ،اینکه واقعا هستن کسانی که میشه مشکل وایراد داشته باشن ولی به علل دیگه تحملشون کرد!

    Thumb up 0

  • محمد حسین هاشی می‌گه:

    این داستان زندگی مااست ، کسانی که به زندگی خود دعوت می کنیم ( رابطه هائی را آغاز می کنیم ) اما وقتی متوجه می شویم از آن ها چیزی عایدمان نمی شود ، رابطه را قطع وافراد را به حال خودشان رها می کنیم ، روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری واقتصادی نیست ، عشق بر مبنای ترس وضعف محاسبه گر است ، اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم ، دوست داشتن های ما قید وشرط وتبصره دارد ، حساب وکتاب دارد ، اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود ، اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمیدهیم، چه ستمگر است آن که از جیبش به تو می بخشد تا از قلب تو چیزی بگیرد.

    Thumb up 3

  • رها -اسفند می‌گه:

    آنگاه جوانی گفت با ما از دوستی سخن بگو.

    و او در پاسخ گفت :

    دوست ٍ تو نیازهای برآورده ی توست.

    کشت زاری است که در آن با مهر تخم می کاری و با سپاس از آن حاصل بر می داری.

    سفره ی نان تو و آتش اجاق توست.

    زیرا که گرسنه به سراغ او می روی و نزد او آرام وصفا می جویی .

    هنگامی که او خیال ٍ خود را با تو در میان می گذارد ، از اندیشیدن ٍ ” نه” در خیال خود مترس و از آوردن “آری ” بر زبان خود دریغ مکن.

    و هنگامی که او خاموش است دل ٍ تو همچنان به دل ٍ او گوش می دهد ;

    زیرا که در عالم دوستی همه ی اندیشه ها و خواهش ها و انتظار ها بی سخنی به دنیا می آیند و بی آفرینی نصیب ٍ دوست می گردند.

    هنگامی که از دوست خود جدا می شوی ، غمگین مشو ;

    زیرا آن چیزی که تو در او از هر چیزی دوست تر میداری بسا که در غیبت او روشن تر باشد ، چنان که کوه نورد از میان دشتها کوه را روشن تر می بیند.

    و زنهار که در دوستی غرضی نباشد ، مگر ژرفا دادن به روح.

    زیرا مهری که جویای چیزی به جز بازنمودن راز درون خود باشد، مهر نیست ; دامی ست گسترده که چیزی جز بیهودگی در آن نمی افتد.

    و زنهار که از هر آنچه داری بهترینش را به دوستت بدهی.

    اگر او را باید که جزر روزی تو را ببیند ، بگذار که مد آن را هم بشناسد.

    آن چه گونه دوستی ست که برای سوزاندن وقت به سراغش می روی؟

    به سراغ دوست مرو مگر برای خوش کردن وقت ، زیرا کار او این است که نیاز تو را بر آورد، نه آنکه خالی درون تو را پر کند.

    وشیرینی دوستی را باخنده شیرین تر کن ، و با بهره کردن خوشی ها.

    زیرا که در شبنم ٍ چیزهای ٍ خرد است که دل انسان بامداد ٍ خود را میجوید و از آن تر وتازه می گردد…
    جبران خلیل جبران

    Thumb up 8

  • مریم می‌گه:

    به بودن ها دیر عادت کن!
    و به نبودن ها زود،
    آدم ها نبودن را بهتر بلدند…

    ویسلاوا شیمبورسکا

    Thumb up 2

  • اسفندیار می‌گه:

    سلام و با تشکر بسیار زیاد از مطالب آموزنده شما، مدتی است که بازدید کننده سایت شما هستم و شاید اکثر مطالب را خوانده ام و گفتنی بسیار دارم. از همین جا شروع می کنم و با توجه به وقت اندکی که دارم امیدوارم بتوانم گاهی در بحث ها شرکت کنم. بنظر من هر کسی چه دوست و چه غریبه، در رفتار خود آزاد است و این انتخاب ماست که چه عکس العملی در قبال رفتار دیگران داشته باشیم و در واقع ما مسئول رفتار خود هستیم و این هیچ ربطی به دیگران ندارد. انسان های آگاه عنان افکار و احساسات خود را به دست عوامل خارجی نداده و هر انسانی با آموزش مناسب و تمرین کافی متواند کلیه هیجانات و احساسات و رفتار خود را آگاهانه مدیریت کند.

    Thumb up 2

  • مهناز می‌گه:

    سلام .
    خواستم از شما تشکر کنم بابت اشنایی من با متین آباد. ما سه روز رو به کمپ متین آباد رفتیم و واقعا تجربه به یادماندنی بود. البته من در سایت متین آباد هم کامنت گذاشتم اما خواستم مستقیما از شما تشکر کنم. موفق باشید

    Thumb up 1

  • علی می‌گه:

    یک دوست صمیمی اما ناسازگار، مثل ترکشی است فرو رفته در نخاع؛ تحملش سخت و دردآور است و بیرون‌آوردنش فلج‌کننده.
    : سیدحسن حسینی

    Thumb up 5

  • مریم.ساسانی... می‌گه:

    این ماه تقریبا یکسالی میشه ک مهمان خانه شما هستم ۲۰سالم بود دنبال ی مطلب درباره ادامه تحصیل بودم ک ب استراتژی ادامه تحصیل شما مواجه شدم تو این یکسال خیلی چیزها یادگرفتم ارزو دارم بتونم اموخته هام رو عملی کنم
    اندیشه هاتون جاودانه باد

    Thumb up 5

    • مریم.ساسانی... می‌گه:

      باید بگم خیییییییییییییییلی هم ناامید وخسته و شکست خورده بودم
       داشتم از این شهر میرفتم
       صدایم کردی
       جا ماندم
       از کشتی ای که رفت و غرق شد
       البته…
       این فقط می تواند یک قصه باشد
       در این شهر دود و آهن
       دریا کجا بود
       که من بخواهم سوار کشتی شوم و…
       تو صدایم کنی
       فقط می خواهم بگویم
       تو نجاتم دادی
       تا اسیرم کنی…

       رسول یونان
      منبع میخانه خاموش.تقدیم به معلم عزیز

      Thumb up 6

  • li@ می‌گه:

    سلام
    «دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما گفت آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست»(مولوی)

    استاد! این جمله شما را به یاد دارم که گفتید: «من هر روز و هر لحظه در کوشش و جستجوی این هستم تا با کسی، جمله ای و صحنه ای روبرو بشم تا حال منو بهتر کنه.»
    استاد! به قول معروف «نا برده رنج، گنج میسر نمی‌شود» امیدوارم برای رسیدن و داشتن چنین گنجی(دوست تمام)نسخه ها و نقشه‌های واقعی و اصل به دستتون برسه.

    «می شود پردهٔ چشمم پر کاهی گاهی

    دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی

    وادی عشق بسی دور و درازست ولی

    طی شود وین ره صد ساله به آهی گاهی

    در طلب کوش و مده دامن امید زدست

    دولتی هست که یابی سر راهی گاهی» اقبال لاهوری

    Thumb up 2

  • من از کوردستان می‌گه:

    دکتر جان همچنان نمیشه‌ مطالب زیبای شما رو در شبکه‌ های اجتماعی به‌ اشتراک گذاشت

    Thumb up 0

  • آيدا2 می‌گه:

    وودی آلن: توی رابطه، همه چیز به شانس ختم می شه. مردم می گن اگه رابطه خوب می خواهی باید رویش کار کنی. براش زحمت بکشی. اما تا حالا شنیدی راجب چیزی که خیلی باهاش حال می کنی اینو بگن… مثلا اگه داری می ری فوتبال تماشا کنی یا میری قایق سواری. شده که بگی باید رویش کار می کنم . نه. خیلی ساده عاشق اون کاری. کسی نمی تونه روی رابطه اش برنامه بچینه یا بخواد و بتونه کنترلش کنه. توی رابطه فقط باید شانس بیاری. اگه نه باید پی اش رو به تنت بمالی. برا همینه که خیلی از رابطه ها مشکل توشون هست و دردآورن. ادما تحمل می کنن همدیگرو چون رمقش رو ندارن. یا از تنهایی می ترسن یا برا بچه ها باید بمونن و بسازن.

    راستی به چه کسانی مجوز کافی میدید متن “چرا حتی در مبعث حضرت رسول (ص) نیز بلد نیستیم شاد باشیم؟” را بخوانند؟

    Thumb up 2

  • بهاره وحیدیان می‌گه:

    درد و رنج زیادی داره وقتی دوستی یک دوست حقیقی رو به خاطر بعضی اشتباهات رفتاری و گفتاری احمقانه از دست میدی.تنها دلخوشیت می مونده این امید که شاید یک روز در آینده فرصتی پیش اومد و تونستی برای دوستت مفصل توضیح بدی و از دلش دربیاری….

    Thumb up 4

  • تینا می‌گه:

    سلام
    من هرچه دنبال کامنتای دوستان، شهرزاد و مجید گشتم که چطور میشه صاحب یا خالق یک تصویر رو از طریق گوگل پیدا کرد، پیدا نکردم !!
    میشه راهنمایی کنید ؟ ممنون

    Thumb up 4

    • شهرزاد می‌گه:

      مجید:
      …..
      به منظور پیدا کردن منبع یک تصویر می توانید از Google Images استفاده کنید. ابتدا وارد Google Images شوید. در جعبه جستجو بر روی تصویر دوربین کلیک کنید و با آپلود کردن تصویر یا دادن URL آن می توانید اطلاعاتی در مورد تصویر مورد نظر پیدا کنید.

      ——————–

      شهرزاد :
      …..

      وارد این صفحه میشیم:
      http://www.google.com/imghp
      بعدن، عکس مورد نظرمون رو توی باکس خالی موجود در صفحه، drag می کنیم. حالا گوگل، لیستی از سایتهایی که در مورد اون تصویر اطلاعات خوبی میدهند، رو در اختیارمون قرار میده …

      …….

      یه راه دیگه و آسون تر هم به این منظور وجود داره… من توی مرورگر chrome دیدمش.
      روی عکس موردنظرتون، راست کلیک میکنید و حالا گزینه Search google for this image رو انتخاب می کنید…

      Thumb up 22

  • سینا می‌گه:

    من شیوه دوست داشتن همراه با تحمل رنج رو از شهریار آموختم:

    در کُشتن من دست میازار بمیرم
    وز بُغض گلو این همه مفشار بمیرم

    در کُشتن من دست میازار که خواهم
    در پای تو خود سر نهم و زار بمیرم

    با تیر غمت حاجت تیر دگرم نیست
    ای سخت کمان دست نگه دار بمیرم

    گفتی: «به تو گر بگذرم از شوق بمیری»
    قربان قدت …بگذر و بگذار بمیرم

    جان بر سر دست آمدم، ابرو به اشارت
    انگار که تیغ است، فرود آر بمیرم

    در رقص چو شمعم، مکُش از دامن و بگذار
    بگذارم و خود عاقبت کار بمیرم

    تا گَرد ملالی به دلم از تو نماند
    اشکی دو سه از دیده فرو بار بمیرم

    هر زخم زدی حسرت زخم دگرم بود
    این بار نمردم، که دگر بار بمیرم

    ترسم به سر خاک من آیی و بگریی
    عهدی کن و « نادیده ام انگار» بمیرم

    ای دل چو رخ دوست ببینی به مقابل
    جانی ست امانت به تو بسپار بمیرم

    شهری به تو یار است و من غمزده باید
    در شهر تو، بی یار و پرستار بمیرم….

    Thumb up 8

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام مربی.
    سلام محمدرضا شعبانعلی
    بعید به نظر می آید بتوانی آزرده ام کنی ، فقط امیدوارم ارزش آن را داشته باشم که این رنج را تحمل کنی که در رکابت باشم.
    پاینده باشی

    Thumb up 13

  • علی می‌گه:

    سلام اقای شعبانعلی،ممنون میشم اگه وقت کردین جواب کامنتم رو بدین!
    من یه دانشجوی مهندسی عمران هستم و میخوام از اتفاقی که واسم افتاده براتون بگم!
    حدود دو هفته قبل روز شنبه ما درس تحلیل سازه( یکی از مهمترین دروس رشته عمران با پیش نیاز بودن برای حدود
    ۱۱واحد درسی دیگه) داشتیم،کلاس ما ساعت ۱۵:۴۵ شروع میشد که اونروز استاد با این که در دانشکده حضور داشت
    با یک ساعت تاخیر (۱۶:۴۵) اومد سر کلاس و در حالی که من و چند تا از بچه ها در حال رایزنی با سایر دانشجوها (حدود ۵۰ نفر) برای نرفتن سر کلاس بودیم_به بهانه این که استاد بدون دلیل وقت ۵۰-۶۰ نفر ادم رو گرفته_ولی به خاطر اهمیت درس و این مسائل پیش پا افتاده کسی حاضر نشد و همه به اتفاق در کلاس حضور
    پیدا کردند،این اتفاق هفته بعد هم افتاد ولی با این تفاوت که ایندفعه استاد با همون شرایط قبل با یک ساعت و ربع تاخیر(یعنی ساعت ۱۷) اومد سر کلاس،ایندفعه و با صحبتهایی که با بچه ها داشتیم حدود ۱۳ نفر سر کلاس نرفتیم و برگشتیم خوابگاه!
    استاد وقتی ماجرا رو فهمیده تصمیم به حدف اموزشی تعدای از کسانی که رفته بودن و دادن نمره به کسانی که سر کلاس حاضر بودن گرفته(لازم به ذکره که اگه کسی این درس رو بیفته یا حذف بشه احتمالا باید با ۸ ترمه تموم کردن خداحافظی کنه)،حالا فردا قراره من به نمایندگی از این ۱۳ نفر با استاد صحبت کنم(استاد گفته باید علت رفتنتون رو توضیح بدبن)
    میخواستم بدونم اگه شما جای من بودین تحت همچین شرایطی چی میگفتین به استاد؟
    در ضمن دوست دارم بدونم اگه جای استاد ما بودین و همچنین اتفاقی واستون می افتاد چگونه با دانشجوها (۱۳ نفر) برخورد میکردین؟
    با تشکر فراوان

    Thumb up 12

    • شهرزاد می‌گه:

      علی عزیز … ببخشید چون شما از استاد پرسیده بودید. ولی من هم میخوام نظر خودم رو بعنوان یک دانشجو بهتون بگم. (خیلی کلی میگم … )

      اگه من جای شما بودم، حالا که این اتفاق افتاده … میرفتم سراغ استاد و خیلی صادقانه، بدون اینکه بخوام داستانی سرهم کنم یا بهانه های خاصی جور کنم، دقیقا همون موضوعی که وجود داشته، یعنی دلخور شدن دانشجویان از تاخیر بدون توضیح و احساس مورد بی احترامی واقع شدن نسبت به شخصیت و وقت و زمان و … ( هر چیز دیگه ای که برای خودتون مهمه …) رو به عنوان یک دردل باهاش مطرح می کردم. بعد هم می گفتم ولی الان متوجه شدیم که این کار ما، راه درستی برای ابراز نارضایتی مون نبود و از اینکه با این کار، شما رو آزرده کردیم، از صمیم قلب پوزش میخواهیم و برای جبرانش هر چیزی که شما دستور بفرمایید حاضریم انجام بدیم. (احتمالا استاد هم متوجه ناراحتی شما میشه و درک میکنه و سعی میکنه در مورد تاخیر خودش هم توضیح بده و درضمن ناراحتی اش از شما هم از دلش درمیاد … )
      ( اگه من بودم، اینکار و میکردم… شاید هم از نظر خیلی ها این روش درست نباشه … اما روش منه…:) )
      در هر حال امیدوارم موضوع به خوبی و با آرامش حل بشه دوست عزیز.

      Thumb up 6

  • فریبرز نواب می‌گه:

    سلام وبلاگ شما در لیست سایت های مرتبط کلاف فکر قرار گرفت.
    http://www.kalafefekr.ir

    Thumb up 3

  • نهال می‌گه:

    سلام؛؛
    با این جمله یاد شعری از حافظ افتادم؛؛
    هر کس به طریقی دل ما می شکند
    بیگانه جدا؛دوست جدا می شکند
    بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
    از دوست بپرسید که چرا می شکند؟

    Thumb up 7

  • احمد الستی می‌گه:

    کماکان که منتظر جواب ایمیل هستیم که هیچ.
    پاسخ به کامنت و اینا هم نمیدین که بازم هیچ.
    اما دلم نیامد به این پی نوشت کامنت ندم.

    زندگی رو با پول نمیشه خرید ولی قطعا بدون پول زندگی هم نمیشه کرد… زنده مانی شاید ولی پول یک شرط لازم (ونه کافی) برای زندگانی است…

    Thumb up 5

  • امید می‌گه:

    دوستی یعنی اعتماد؛
    دوستی یعنی صداقت؛
    دوستی یعنی محبت بی دریغ؛
    دوستی یعنی امنیت
    .
    .
    .
    اگر این بود
    رنج آزردگی از او را به جان می خرم…

    Thumb up 11

  • مجید می‌گه:

    سلام محمدرضا
    این تصویر اثر Christophe louis quibe نقاش فرانسوی هست.
    به منظور پیدا کردن منبع یک تصویر می توانید از Google Images استفاده کنید. ابتدا وارد Google Images شوید. در جعبه جستجو بر روی تصویر دوربین کلیک کنید و با آپلود کردن تصویر یا دادن URL آن می توانید اطلاعاتی در مورد تصویر مورد نظر پیدا کنید.

    Thumb up 19

    • شهرزاد می‌گه:

      سلام آقای مجید. ممنون از این راهنمایی و روش خوبی که فرمودید. من هم میخواستم روشی که خودم ازش استفاده می کنم رو بگم، ولی گفتم یه وقت جسارت به صاحبخونه عزیزمون نشه… ولی حالا که شما زحمت کشیدید و راهنمایی کردید، من هم میگم که روش راحت تری هم هست.
      به اینصورت که وارد این صفحه میشیم:
      http://www.google.com/imghp
      بعدن، عکس مورد نظرمون رو توی باکس خالی موجود در صفحه، drag می کنیم. حالا گوگل، لیستی از سایتهایی که در مورد اون تصویر اطلاعات خوبی میدهند، رو در اختیارمون قرار میده …

      Thumb up 18

  • مهران می‌گه:

    گاهی اوقات «رنجاندن» یک دوست عین «محبت» است
    و گاهی اوقات «حمایت کردن» از یک دوست بدتر از «خیانت»
    و گاهی اوقات هیچ تقاوتی بین «بی تفاوتی» و «مرگ تدریجی» یک دوست نیست.

    Thumb up 5

  • سیمین-الف می‌گه:

    تقدیم به همه ی دوستانم در این خونه
    این کتابو دوست دارم و دوست داشتم شمارو هم شریک لذتی کنم که از آن می برم.

    “دوست داشتن یک احساس عجیب”

    دوست داشتن یک هدیه الهی است.
    دوست داشتن را در آغوش مهربان مادر احساس می کنیم.
    و آن را احساس می کنیم
    وقتی که حرف می زنیم
    و کسی دیگر با علاقه به حرف ما گوش می دهد
    و نیز وقتی که هیچ کس حرف بدی به ما نمی زند
    و هدیه ایی که به او داده ایم، پس نمی فرستد.
    خوشبختی را احساس می کنیم،
    زمانی که به یک پرنده زخمی پناه می دهیم.
    یا وقتی به یک گربه گمشده غذا می دهیم.
    یا وقتی که یک کره اسب وحشت زده را آرام می کنیم.
    شاید محبت و دوستی را در جایی پیدا کنیم،
    که هرگز انتظارش را نداریم.
    در لحظه ایی که چیز قشنگی را برای اولین بار می بینیم.
    یعنی وقتی که پرنده ای در اوج آسمان آبی پرواز می کند.
    و وقتی که گل قشنگی را پیدا می کنیم
    که هیچ کس به آن توجهی نمی کند.
    و وقتی که گوشه خلوت و آرامی را کشف می کنیم، تا تنها باشیم.
    محبت و دوستی از هنگام کودکی آغاز می شود.
    شاید در روزی که رازها و فکرهای مان را با کسی در میان می گذاریم.
    یا به کسی که به ما نیاز دارد، کمک می کنیم.
    یا در روزی که بدون هیچ حرفی می فهمیم که دوست ما، چقدر از ما انتظار دارد؟
    محبت و دوستی بی سرو صدا می آید
    اما وقتی که می آید، احساسش می کنی
    چون ناگهان می بینی که دیگر تنها نیستی
    و هیچ غم و غصه ایی نداری.
    “دوست داشتن” یک احساس عجیب است
    که در قلبت می ماند
    و در تمام زندگی یت.

    از کتاب”دوست داشتن یک احساس عجیب”،جوان والش انگلاند- ترجمه فاطمه تجربه کار- نشر قو.

    Thumb up 12

    • نرگس آزادی می‌گه:

      سلام سیمین عزیزم
      کامنتت فوق العاده بود و لذت بردم از خوندنش
      سپاس از اینکه هستی و اینکه این لذت رو با ما به اشتراک گذاشتی

      Thumb up 4

      • سیمین-الف می‌گه:

        سلام نرگس جون
        ممنونم از اظهار لطفت عزیزم.
        من گاهی کتابهای کودکان و نوجوان ها رو برای خودم می خرم و ازشون لذت می برم.
        شاید یکی از دلایلش هم این باشه که در کودکی کتاب زیادی در اختیارم نبود.
        اندیشه ها و گفتار جبران خلیل جبران رو هم دوست می دارم. از تو هم ممنون به خاطر حسن سلیقه ات.

        Thumb up 1

      • شهرزاد می‌گه:

        نرگس جان، ضمن اینکه من هم حرف تو رو کاملا تایید می کنم و علاوه بر اون از سیمین عزیزمون بخاطر دید مثبتی که داره ممنونم ، می خوام بگم کامنت خودت هم خیلی عالی بود و خیلی از خوندنش لذت بردم. توی کتاب «پیامبر» خونده بودمش اما یادآوریش هم برام لذتبخش بود.
        به نظرم یکی از زیباترین توصیف هایی است که در مورد دوستی، آنچنان که شایسته ی مفهوم مقدس دوستی است ، وجود داره… کتابها و نوشته های جبران خلیل جبران رو همیشه دوست دارم… و بازم ازت بابت این یادآوری خوب ممنونم.

        Thumb up 2

        • نرگس آزادی می‌گه:

          سپاسگزارم شهرزاد عزیزم
          ممنونم از لطفت و خوشحالم که تو هم مثل من از خوندن نوشته های جبران خلیل جبران لذت میبری در ضمن خواننده پرو پاقرص تمامی کامنت هات هستم با یه تیک سبز رنگ….
          اما شهرزادم امروز هرکاری کردم از طریق آدرس سایتی که داده بودی به همون شیوه ای که لطف کرده بودی و گفته بودی نتونستم آدرس تصویر ی رو که درگ کردم پیدا کنم مشکل اینجاست که توی باکس که درگ میکنم کل صفحه شامل تصویر میشه ممنون میشم عزیز راهنماییم کنی
          بازم متشکرم

          Thumb up 2

          • شهرزاد می‌گه:

            عزیزم از لطفت خیلی ممنونم.
            نرگس جان ببین، دو تا تب (Tab) توی کروم بازه .. خوب؟ (چون خودم بیشتر با کروم کار میکنم تجربه م بیشتر با این مرورگره) . حالا یکیش مربوط به صفحه ای میشه که عکس موردنظرت توشه. تب دیگر هم همین صفحه گوگل ایمیج هستش. حالا میری موس رو روی تصویرت کلیک میکنی و تصویر رو میگیری میکشی و drag میکنی تا بیاریش روی تب اون یکی صفحه یعنی صفحه گوگل ایمیجت. هنوز موس رو ول نمی کنی و اجازه میدی که همینطور که با موس و با drag تصویر روی تب قرار داری، کل صفحه اش باز بشه. حالا همونطور که هنوز موس رو ولش نکردی میاری تصویر رو میندازی دقیقا توی باکس وسط صفحه. وحالا دیگه موس رو ول میکنی. به محض اینکه تصویر میاد توی باکس، گوگل سایتهای مرتبط رو برات لیست میکنه.
            عزیزم ببخش اگه بیش از حد توی جزئیات توضیح دادم اما میخواستم تو هر قسمتش اگه مشکلی داشتی، برات روشن بشه …
            راستی اون روش دوم هم که گفتم آسونتره …
            خبرشو بهم بده …:)

            Thumb up 3

            • نرگس آزادی می‌گه:

              شهرزاد عزیزم سلام
              یک دنیا ممنونم بابت راهنماییت با جزییات عالی بود من همین کار رو توی اینترنت اکسپلور انجام دادم اما جواب نگرفتم اما گوگل کروم بهم جواب داد
              در ضمن ببخشید که دیر پاسخ میدم اینترنتم به مشکل برخورده بودعذر خواهی میکنم و بازم سپاسگزارم شهرزاد جانم

              Thumb up 2

              • شهرزاد می‌گه:

                نه عزیزدلم، این حرفا چیه؟ خواهش میکنم. اصلا قابلت رو نداشت.:)
                خیلی خوشحال شدم خبرشو بهم دادی و موفقت آمیز بوده برات.
                خوب میدونی نرگس جون… گوگل، ناقلا، واسه مرورگر خودش این تسهیلات رو گذاشته…؛)

                Thumb up 1

  • مهسا می‌گه:

    از در دوست چه گویم به چه عنوان رفتم همه شوق آمده بودم همه حرمان رفتم

    Thumb up 2

  • سیمین-الف می‌گه:

    چرا اسم این پست “واقعیت تلخ دوستی” است؟

    من فکر می کنم در دوستی و زمانی که دو یا چند نفر با هم دوست هستند، موارد و وقایع مختلفی در ارتباطاتشان پیش می آید که اگر آن دوستی ها بر مبنای درستی بنا شده باشد و یکدیگر را با خصوصیات اخلاقی مشترک و متفاوت پذیرفته باشند، آن “واقعیت تلخی” که اینجا نام برده اید نیز شیرین است و حتی نباید لفظ تلخ را برایش به کار برد.
    درست است گاهی در دوستی آزرده می شوی و این با توست که آزرده بمانی و یا به دنبال دلیل آن باشی و یا در رفع آن بکوشی و یا شرایط طرف مقابل را بسنجی. با همه ی این توصیف ها دوستی شیرین است.

    Thumb up 3

  • آزاده ام می‌گه:

    مرسی که آرشیو نوشته های قدیمی را به سایت اضافه کردید.

    Thumb up 5

    • علیرضا داداشی می‌گه:

      سلام.
      همینطور ممنون بابت اینکه ایمیل مان را می گیرید تا در آینده ذوق مرگمان کنید.
      ممنون که تند و تند دارید امکانات سایت را بیشتر و بهتر می کنید.
      همینجوری هم میهمان تمام وقت این خانه بودیم.
      بعد از این تغییرات که دیگر معلوم است از همه چیز می افتیم و سراسر وقتمان را با افتخار کنار دل مهربان و بزرگ شما خواهیم گذراند.
      امید که بتوانیم این همه محبت را قدردان باشیم.
      از تیم پر مهر شما هم ممنون. از جمله خانم قلی پور و تاجدینی.
      پاینده باشید.

      Thumb up 7

  • آزاده ام می‌گه:

    این واقعیت تلخ همیشه من را می آزرد، تا اینکه آموختم که از اصطکاک ها می توانم بیاموزم.
    و اینکه، تفاوت آدمها در افق دید آنهاست.
    و اینکه، گاه خطاهای شناختی، باعث برداشت اشتباه من از رفتار دوستم میشه.
    و به شیرینی این شعر حافظ پناه می برم که:
    دو یار زیرک از دو باده کهن دو منی
    فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
    من این همه به دنیا و آخرت ندهم
    اگر چه در پیم افتند انجمنی
    .
    اما راستشو بخواین هنوز هم گاهی این واقعیت تلخ آزارم می دهد.

    Thumb up 0

  • Hassan 3 ensani می‌گه:

    با پول رختخواب خوب میتوان خرید اما خواب خوب را نه!

    ساعت گران قیمت میشود خرید اما وقت را نه!

    مقام میشود خرید اما احترام را نه!

    کتاب میتوان خرید اما دانش را نه!

    یادی کنیم از چاپلین دوست داشتنی

    Like

    Thumb up 15

  • said می‌گه:

    سلام
    می خوام یک بار دیگه متن بالا توجه کنیم
    (واقعیت این است که هر کسی در دوستی آزرده ات خواهد کرد.
    فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزش تحمل این رنج را داشته باشند)
    در کلاس ها و فایل های صوتی (رادیو مذاکره ) از محمد رضا شنیده ایم که مغز ما خاطرات بد و رنج ها را بیشتر مرور می کند شاید در نگاه اول از این متن احساس بهتری داشته باشیم چون همه ی ما با خواندن این جمله به لحظات بدی که در دوستیهایمان اتفاق افتاده پرداختیم و در سنجش خود به برخی که از بدی ها ی آنان گذشتیم با خود گفتیم که فلانی ارزشش را داشت . بلعکس در مورد برخی ها که نگذشتیم گفتیم حق اش بود ارزشش را نداشت.
    حال می توان به نود درصد مثبت لیوان نیز بنگریم و بگوییم، این بدی نسبت به تمام لحظات خوبی که با یکدیگر داشتیم چه سهمی دارد؟
    ممنون از شما محمد رضای عزیز که ما را با نوشته هایت به اندیشیدن وا می داری

    Thumb up 3

  • برنگ می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز
    تصویر از: Mini.Q
    این جا: mini-q.tumblr.com

    Thumb up 1

  • ثمانه می‌گه:

    سلام استاد عزیزم
    طراح French illustrator Quibe هست.
    دوست داشتید سری هم به اینجل بزنید:http://mini-q.tumblr.com/
    :)

    Thumb up 1

  • javad می‌گه:

    زیبا و تلخ بود.

    آثار این هنرمند: http://mini-q.tumblr.com/

    Thumb up 1

  • ضیاء می‌گه:

    محمدرضا طرح فوق، اثر ِ تصویر گر فرانسوی Quibe هست. عنوان طرح هم : Close

    می تونی از وبسایتش طرح های دیگه شو ببینی: http://mini-q.tumblr.com/

    Thumb up 2

  • شهرزاد می‌گه:

    … درضمن این هم وبسایت و نمونه طرح های دیگر این طراح فرانسوی است:
    http://mini-q.tumblr.com/

    راستی، این جمله باب مارلی رو هم مثل همون جمله زیبایی که توی این پست آوردید، خیلی دوست دارم:
    “عشق، هیچوقت ما را تنها نخواهد گذاشت.”

    Thumb up 1

  • شهرزاد می‌گه:

    سلام. ممنون از این پست کوتاه ولی عمیق.
    محمدرضا جان، این طرح، طبق چیزی که من در اینترنت سرچ کردم، مثل اینکه متعلق به یک طراح فرانسوی به نام «Quibe» هستش و نام طرح هم اینه : «Close»

    Thumb up 7

  • نرگس آزادی می‌گه:

    آنگاه جوانی گفت ای حکیم مهربان از دوستی سخن بگوی.
    پیامبر گفت:
    دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است.
    مزرعه ی شماست که در آن با عشق دانه می کارید و با شُکر درو می کنید.
    سفره ی طعام و شعله آتشدان شماست.
    زیرا با گرسنگی نزد او می آیید و در کنارش آرامش می جویید.
    وقتی دوست شما از ضمیر خویش سخن می گوید ٬
    شما را نه هراس از آن باشد که گویید ٬ « چنین نیست » و نه دریغ باشد که گویید ٬ « آری چنین است ».
    و هنگامی که او سکوت می کند قلب شما از گوش کردن به آوای قلب او باز نمی ایستد.
    زیرا ٬ در اقلیم دوستی همه ی اندیشه ها ٬ همه ی آرزو ها و انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می آیند و میان دو دوست تقسیم میشوند٬با شادی و نشاطی که در زبان نمی گنجد.
    و قتی از دوست جدا می شوید غمی به دل راه نمی دهید٬
    زیرا آنچه را که شما در او بیش از همه دوست می دارید
    ای بسا که در جدایی بهتر در چشم شما جلوه کند٬
    چنانکه کوه نَورد وقتی از دشت به کوه می نگرد آنرا بهتر می بیند.
    و خوشتر آنکه در دوستی هیچ مقصودی در میان نباشد مگر آنکه روح شما ژرف تر و عظیم تر شود.
    زیرا اگر عشق در پی چیزی جز کشف اسرار عشق باشد٬ به حقیقت عشق نیست
    بلکه ٬ دامی است که آدمی می گسترد و در آن صیدی جز کالای بیهوده نمی افتد.
    و بگذار بهترین بخش هستی تو از آنِ دوستت باشد.
    اگر او دریای وجودت را هنگام جزر آب دیده است٬ بگذار در مدّ آب نیز آنرا تجربه کند.
    زیرا اگر دوستت را بدان خاطر بخواهی که ساعات خود را در صحبت او بر باد دهی ٬ بهره ی آن دوستی
    چه خواهد بود؟
    پس در صحبت او ساعاتی را بجوی برای زیستن ( نه برای کشتن ).
    زیرا دوست برای آنست که نیاز تو را بر آورد نه تهی بودنت را پُر کند.
    و بگذار که در پیوند شیرین دوستی خنده و شادی باشد و شریک شدن در لذتهای یکدیگر.
    جبران خلیل جبران

    Thumb up 20

  • كيان می‌گه:

    “می گویند :
    عشق آن است که به او نرسی!
    و من میدانم چرا
    زیرا در روزگار من
    کسی نیست که زنانه عاشق شود
    و مردانه بایستد”

    Thumb up 30

    • سیمین-الف می‌گه:

      خدایا
      افزون کن کسانی را که “زنانه عاشق شوند و مردانه بایستند”.
      آمین.

      Thumb up 10

    • * نیما می‌گه:

      سلام
      مرسی کیان عزیز ،با قطعه های ادبی ت همیشه به ذهنم فرصت مکث میدی.

      Thumb up 5

    • شهرزاد می‌گه:

      دوستان عزیزم … در مورد این متن، یه چیزی میخوام بگم …
      درسته که خیلی از ماها ممکنه در مقاطعی از زمان، بخاطر همین واژه ی اسرارآمیز عشق!، (شاید بارها) قلبمون شکسته یا اونقدر دردناک شده که دلمون میخواسته میتونستیم بکشیمش بیرون و یه جوری درمانش کنیم! … ولی باز هم نباید بذاریم دیدمون نسبت بهش منفی بشه …
      من اولش که این کامنت رو از دوست خوبم کیان دیدم، اولش در کسری از زمان، احتمالا مثل همه ی اون ۲۵ نفری که رای مثبت به این متن دادن ( که من بهش میگم سوگنامه! )، خواستم دلم برای خودم بسوزه و رای مثبت بدم، اما در یک لحظه تصمیمم رو عوض کردم و بهش رای منفی دادم!
      دوستان … بیایید همه چیز رو از خودمون شروع کنیم و همه چیز رو به دوش دیگری نندازیم.
      بیایید به این واژه قشنگتر نگاه کنیم.
      توی گفتار جبران خلیل جبران که دوست عزیزمون نرگس آزادی، همینجا گذاشته، این جمله شگفت انگیز : ” ….و خوشتر آنکه در دوستی هیچ مقصودی در میان نباشد مگر آنکه روح شما ژرف تر و عظیم تر شود. زیرا اگر عشق در پی چیزی جز کشف اسرار عشق باشد٬ به حقیقت عشق نیست …” میتونه جادو کنه …
      پس بیایید جور دیگه ای نگاه کنیم، جور دیگه ای احساس کنیم و بخواهیم که تمام واژه ها و متن هایی که باعث میشن ما جنبه منفی قضیه رو ببینیم و مرتب دلمون برای خودمون بسوزه و مرتب این چرخه ها ی معیوب تکرار و تکرار بشه … رو کلا از فرهنگ لغات و حافظه و قلبمون خط بزنیم …. لطفا …

      Thumb up 3

      • کیان می‌گه:

        شهرزاد جان
        فکر نمیکنی تیتر “واقعیت تلخ دوستی ” شاید برای این باشه که گاهی سوگواری کنیم؟
        دوست من سوگواری کمک میکنه که از یک مرحله وارد مرحله دیگه بشیم و همیشه هم بد نیست.
        در ضمن حتما عشق در نظر هر کدوم از ما متفاوت معنا میشود.
        به نظر من عشق از آنیما انرژی میگیرد و ایستادگی از آنیموس.
        آنیما = انرژی زنانه
        آنیموس = انرژی مردانه
        البته اعتراف میکنم که به اینهمه خوش بینی و انرژی مثبت شما غبطه میخورم
        ولی من سوگواری رو ترجیح میدم به شادی همیشگی
        چه به نظرم دومی نوعی از خودفریبی است.

        Thumb up 2

        • شهرزاد می‌گه:

          کیان عزیزم. ممنونم که وقت گذاشتی و حرفهای قشنگت رو برام زدی.
          کیان … من هم از این سوگواری ها داشتم، بدجوریش هم داشتم…
          الان که شروع کردم به نوشتن این کامنت؛ و نوشتنش، داره دوباره اون لحظات رو به یادم میاره، اشک نمیذاره درست ببینم و درست تایپ کنم…
          اما به قول خودت، این سوگواری باید در حد یک دوره گذار باشه و نباید توش بمونیم که اگه توش فرو رفتیم، مثل یه باتلاق سخت، ما رو به درون خود خواهد کشید و دیگه قادر نخواهیم بود خودمون رو نجات بدیم و دیگه نمی تونیم خودمون رو بالا بکشیم و دوباره زیبایی های مناظر اطرافمون رو ببینیم و ازش لذت ببریم …
          اگه بخواهیم بخاطر تجربه های تلخی که قبلا داشتیم یا داریم، دنیا رو همیشه و همیشه از همون پنجره تلخ نگاه کنیم،به جای دیدن منظره های قشنگ بیرون پنجره، همیشه فقط کثیفی های پنجره رو می بینیم.
          و آره عزیزم، قشنگ گفتی … ترکیب همین انرژی های زنانه و مردانه (من بهشون میگم : feminine و masculine) واقعا میتونه اکسیر زیبایی رو خلق کنه و دو نفر رو به زیباترین شکل ممکن در کنار همدیگه قرار بده .
          درضمن … من فکر می کنم خداوند ما رو آفریده تا بتونیم در مواجهه با تمام چالش های زندگی، بارها و بارها و بارها پوست بندازیم و در نهایت تبدیل به یک پروانه سبکسبال بشیم و بتونیم آرامش و شادی رو درک کنیم و تجربه ش کنیم و به دیگران هم کمک کنیم تا اونها هم بتونن تجربه ش کنن.
          به نظر من خداوند یک مخلوق غمگین و سوگوار نمیخواد …
          در هرحال امیدوارم همیشه از زندگیت رضایت داشته باشی دوست خوبم…

          Thumb up 2

          • کیان می‌گه:

            شهرزاد عزیزم
            میدونم که از حوصله اینجا خارجه ولی انیما و انیموس هردوش در هر دو جنس هست.
            و وقتی میتونی عشق رو به هرکس و هرچیز تجربه کنی که هردو را به تعادل در خودت داشته باشی.
            من هم برات آرزوهای خوب دارم.
            دوست خوبم من از زندگی م راضیم و شیشه های پنجره م تمییزو دنیام روشنه .
            فقط عشق برام مقوله غریبی ست و مهم هم نیست چون
            “درد بی دردی علاجش آتش است “

            Thumb up 2

        • شهرزاد می‌گه:

          ببخشید … یه توضیح …
          در ضمن همه صحبتهای من اشاره به این قطعه ادبی زیر بود : ( نه پست (واقعیت تلخ دوستی)! که اون به نظرم کاملا واقعی و اجتناب ناپذیره و باهاش کاملا موافقم، و زیباست چون با انتخاب همراهه … )
          منظورم این بود:
          ( “می گویند :
          عشق آن است که به او نرسی!
          و من میدانم چرا
          زیرا در روزگار من
          کسی نیست که زنانه عاشق شود
          و مردانه بایستد”)

          Thumb up 0

    • * نیما می‌گه:

      کیان عزیز ، جالبه بدونی اون قطعه ادبی ت باعث یه مکث و ایستایی تامل برانگیز شد واسه من ، و توضیحاتت در مورد “آنیما و آنیموس” منو سوق داد به سمت پویایی ، راستش این دو تا اصطلاح رو سرچ کردم .خیلی جالب بود دونستنش برام . راستی که ما آدما موجودای جالبی هستیم .باید بیشتر در این مورد بخونم و بدونم .
      راستشو بخواهی چیزی که توی متن اون قطعه ی ادبی منو درگیر کرد ؛ این بود که از لفظ عشق چیزی غیر از عشق مذکر -مونث یا زنانه – مردانه به ذهنم اومد ، ساده بگم تعابیری مثل اینکه میشنویم که مثلا ا پدرم واسه ما هم پدر بود هم مادر ، یا حمایت های پدرگونه مادر ها ولی از اونجا که ااطلاعات و دانسته هام کم بود نتونستم منظورم رو بهتر برسونم درست مثل الان .ولی گفتگوی شما و شهرزاد عزیز رو دنبال کردم که بسیار هم مفید واقع شد واس م .
      همیشه شاد باشید دوستان .

      Thumb up 4

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *