واحه ای در لحظه…

اگر بگویند کدام واژه را بیشتر از همه دوست داری، بدون تردید میگویم: در زبان خودمان «واحه» و در زبان انگلیسی «Oasis». واحه، نقطه سرسبزی در میانه بیابان است. نقطه ای سرسبز در میانه هجوم بی رحم خشکی و صحرا.

واحه ها معمولاً در کنار چاهها پدید می آیند. هر جا که از سطح بیابان راهی به عمق خاک باز میشود، درختانی چند می رویند و گاه همین تک درختان، منزل گاهی میشوند برای مسافران خسته و بی پناه و نومید.

در مسیر زندگی، بعضی انسانها مثل واحه هستند. چند لحظه ای که کنارشان می نشینی، فراموش میکنی راه سختی را که آمده ای و راه دشواری را که در پیش داری. آرام میشوی. آرام آرام.

فکر میکنم خوشبختی هر کسی به اندازه واحه هایی است که در مسیر بیابانی زندگی میشناسد.

من هم به اندازه خوشبختی خودم، تجربیاتی از این دست داشته ام.

سام ادیب که دانشجوی پنج سال پیشم بود، چنین واحه ای است. محال است شماره اش را ببینم و گوشی را در میانه مهمترین جلسات بر ندارم.

سعید موحدی که دانشجوی دو سال پیشم بود چنین واحه ای است.

علی وصالی نمونه ای دیگر. هر چند این واحه کمتر در مسیر بیابانی زندگیم قرار میگیرد. و هر چند خجالت ها و ملاحظات، باعث میشود خیلی حرفها را به هم نزنیم.

واحه های دیگری هم دارم که به تدریج از آنها حرف خواهم زد.

اگر شما هم چنین واحه هایی دارید اینجا برای من بنویسید. حیف است این حرف ها را نگفته، ترک بیابان کنیم…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+208
  


41 نظر بر روی پست “واحه ای در لحظه…

  • احسان میرزائی تشنیزی می‌گه:

    واحه ی زندگیه من یه دختریه که تا حالا ندیدمش. ولی اکثر کامنت ها و پاسخ هاشو خوندم و مثل شخصیه که من در رؤیا برای خودم تصورش میکردم! از زمان کودکی تا به واقعیت پیوست.
    البته میگن آدمها مثل حرفاشون نیستن. ولی مهم اینه که اون حس خوبه شکل میگیره و هیچ آدمی هم بی نقص نیست.
    واحه ی دیگه ای ندارم که با خوندن پیام هاش از دغدغه هام فاصله بگیرم.

    Thumb up 2

  • بهروز مطیع می‌گه:

    برای من تصور حرکت در مسیری بیابانی زیاد سخت نیست ، هم آب و هوایی که در آن بوده ام کویری بوده و هم حال و هوایی که در آن بوده ام
    یکی از واحه های من کامیار منتصر عزیز است ، که فهم و اندیشه را به کار و عمل گره زده . هر لحظه ای که با او بوده ام برایم آموختنی و خوشایند و ناب بوده

    Thumb up 0

  • سوسن طالقانی می‌گه:

    ناخوداگاه بود…جذب شدن به سمت آدمی که میتونستم با بودنش برای حداقل چند لحظه تمام دردها و مشکلات و سختی و زشتی ها رو فراموش کنم.دنیا برای چند لحظه قشنگ تر میشد.ارزش جنگیدن پیدا میکرد.امید جوونه میزد.خلاصه ش اینه که آرامش به وجودم برمی گشت.مگه واحه چیزی غیراز اینه که زمان متوقف شه وقتی کلمات آرامش بخش و روشن اون روح من رو پر میکنه?
    این شد اولین و قشنگ ترین واحه و شاید عشق زندگی من
    اما امشب تازه فهمیدم … که محمدرضا شعبانعلی ، کسی که جز متمم و نوشته هاش اینجا ، چیزی ازش نمیدونم ، شده واحه ای تو زندگی من.هرزمان که دلم میگیره ، بیکار میشم ، خسته میشم و خلاصه هر زمان که نیاز به یه جا واسه استراحت دارم ، محمدرضا شعبانعلی هست که خستگیم رو ازبین میبره و روح و ذهنم رو آروم میکنه.شخصی که ندیدم و منو ندیده.شاید بشه به یه جور “بابا لنگ دراز” تعبیر کرد وجودتون رو.مرسی که هستین بابا لنگ دراز عزیزم :)

    Thumb up 20

  • حسام می‌گه:

    یه رفیق دارم که از دبستان با هم بودیم،دوران کارشناسی من رفتم آبادان و صادق موند مشهد،میدونم به اندازه ای که من جای خالیشو حس می کردم اونم خلأ منو حس کرده.حالا دو سالی میشه برگشتم مشهد،تو این دو سال چقدر به درد هم خوردیم،جالبه،چون تیپ شخصیت تقریبا مشابهی داریم چقدر تو خودشناسی بهم کمک کردیم،ساعت ها نقد و بررسی حالات روحی و طرز تفکر و …
    حسین داداشم،اگه بخوام یه صفت ازش بگم،قطعا جوانمردی اون صفته.عجب تکیه گاه محکمیه این داداش.
    محمدرضا،به نظرم تو به خاطر عمیق بودنت،همین که با قدرت کلمه فکر آدما رو به پرواز در میاری،واسه خیلیا واحه هستی.
    (این فکر خیلی وقته تو سرم میپیچه،توی رادیو مذاکره قسمتی که با آقای سهیل رضایی(امیدوارم اسم ایشونو درست گفته باشم)حرف میزدی ایشون گفت من از آدمایی که بعد کلاسم یا سر کلاسم ازم تعریف میکنن میترسم،ازشون فاصله میگیرم،دلایل خوبی هم آوردن،قبول.اما همیشه با خودم فکر کردم اگه یه روزی از نزدیک ببینمت قطعا نیم کره ی چپ مغزم اون لحظه کار نخواهد کرد و سراپا احساس میشم،تو نماد همه ی مفاهیم قشنگی هستی که ازت یاد گرفتم،تو یه پنجره ای رو به دریای مفاهیم،دریا مقصده،تو هم همرنگ دریایی.اگه اون روز رسید و دیدمت لطفا برخورد اولمو قضاوت نکن.

    Thumb up 4

  • فاطمه می‌گه:

    سلام.
    هرچی چشمهامو میبندم و بهش فکر میکنم شخص خاصی توی ذهنم نمیاد. شاید یه حس مشابهی رو وقتی با بچه ها میگذرونم تجربه کنم.
    نمیدونم برای دیگری واحه بودم یا نه.

    Thumb up 1

  • سبا ش می‌گه:

    واحه ی زندگی من، اول استادم در دوره ی دکتری است، که شاید او را بهترین دوست دوران زندگیم بدانم..و دوم تو، محمدرضای شعبانعلی عزیز…

    Thumb up 1

  • سپیده می‌گه:

    از بس توی خودم ریختم و به سراغ واحه هام نرفتم الان دیگه کار از واحه گذشته. کاش قبل از اینکه لبریز بشیم خودمونو به نزدیکترین واحه برسونیم.

    Thumb up 5

  • مهدی بازیار می‌گه:

    منم بدون تردید خواهم گفت محمدرضا شعبانعلی

    Thumb up 2

  • شهلا صفائي می‌گه:

    واحه ی زندگی من شخصیه به اسم پرستو
    که چهارسال استادم بود و سه سال از آن چهارسال ، بهترین دوستم .
    و هنوز هم بودن در کنارش ،دیدن نگاه مهربانش و شنیدن صحبت هایش
    به من زندگی دوباره می دهد .
    واحه ی دیگری هم دارم که در روزهای بیابانی زندگی ام کمتر می بینمش
    ولی میدانم که هست
    از او شاید روزی در نوشته هایم نام ببرم .

    Thumb up 3

  • فریماه می‌گه:

    به اقتضای زمان و شرایط واحه های مختلفی سر راه ما قرار میگیره..واحه ی زندگی من در شرایط فعلی دلنوشته های وبلاگ شما و استاد خوبم دکتر علم بیگی هست..هر وقت نوشته های شما رو میخونم یا با استاد خوبم همکلام می شوم خیلی خیلی حالم خوب میشه و امید به زندگیم بیشتر میشه و…

    Thumb up 2

  • سیمین-الف می‌گه:

    سلام
    من فکر می کنم خوشبختی آدما به این نیست که چند تا واحه تو زندگیشون باشه، خوشبختی یه آدم می تونه تنها واحه زندگیش باشه تو همون زمان خاص.
    واحه ها، توی زندگی آدما متفاوتند و حتی زمان حضورشونم می تونه متفاوت باشه.
    مهم، بودن و داشتن واحه است توی زندگی و مهمتر از اون اینه که همزمانی که واحه زندگیت رو پیدا می کنی، تو هم واحه زندگیش باشی.
    واحه های زندگی تون سبز و رویاننده و پایدار باد.

    Thumb up 6

    • آزاده م می‌گه:

      سلام
      من حرف تو رو قبول دارم سیمین جان. که در لحظه، میتونیم واحه داشته باشیم.
      امروز برای کار ادرای رفته بودم ساری.. باز طبق معلوم سهل انگاری کارمندی باعث شد که کارم انجام نشه و من باید یه روز دیگه این جاده کسل کننده رو تا ساری برم.
      در مسیر برگشت راننده ای شد واحه من! اینقدر خوب حرف میزد که اصلا متوجه گذر زمان نشدم و انگار خیلی زود به مقصد رسیدیم .. آخرش هم گفت دیدم چهره مسافرها خسته است خواستم یکم خستگی تون کمتر بشه.
      چقدر خوبه حواسمون به آدمهای اطرافمون باشه. به حالشون به زندگیشون.. و سعی کنیم ما هم براشون در لحظه واحه باشیم.

      Thumb up 15

      • سیمین-الف می‌گه:

        سلام آزاده جونم
        حالا که برام نوشتی، دوست دارم همین جا از نرمین عزیز هم تشکر کنم که ما رو به این واحه خوش آب و هوا دعوت کرد تا کمی بنشینیمو از دغدغه های روزمرهء زندگیمون جدا بشیمو بیام اینجا و دلی خوش کنیم به داشتن این واحه تو زندگیمون.
        ممنونم نرمین جونم زندگیت پر باشه از واحه های دلپذیر.

        آزاده جونم، جمله آخر خودت رو دوباره بخون و ببین گوینده این جمله ها به چه چیز مهمی اشاره کرده ، ممنون.
        لطفا به کارمندات با همه سهل انگاری هاشون مهر بده و ازشون تشکر کن که تو رو به فکر فرو بردن تا به این نتیجه برسی. ما همگی به هم وصلیم و اگه کسی کاری رو خلاف چرخهء اصلیش انجام بده، همگی از اون امر تاثیر می پذیریم.
        منم امیدوارم حداقل ما همخونه ای ها که به این آگاهی ها می رسیم به واسطه محمدرضای عزیز، برای اطرافیانمون واحه باشیم تا لختی خوشی رو تو این دنیای پر هیایو حس کنن و بعد به بقیه مسیرشون ادامه بدن، تا اونا هم یادشون باشه که برای فرد دیگه ای واحه باشن.
        شاد و امیدوار باشی دوست خوب این خونه.

        Thumb up 2

        • آزاده م می‌گه:

          سلام سیمین و شهرزاد عزیزم
          عزیزدلم سیمین اون شخص کارمند من نبود. و بار دومی بود که من رو با یه پرونده ناقص میفرستاد دارایی استان. ولی با این حال الان که جمله خودم در اون کامنت رو خوندم خجالت کشیدم. چشم. فردا میرم دارایی شهرستانمون و با حوصله کمکش میکنم که پرونده رو تکمیل کنه و یه لیست از تمامی فرمهای مورد نیاز این نوع پرونده براشون مینویسم تا برای مؤدی دیگه ای این اتفاق نیوفته.:)
          ممنونم دوست خوبم که راهنماییم کردی.:) دوست دارم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی.
          شهرزاد جان کلماتی که در کلامت همیشه استفاده میکنی برای من هم جالب و شگفت انگیزه:) من هم از شادی “متخصص” شاد شدم. دلت شاد و آروم.

          Thumb up 3

      • شهرزاد می‌گه:

        سلام
        من هم حرف شما دو تا دوست خوبم رو خیلی قبول دارم… :)
        واقعا چقدر خوبه که آدم واحه داشته باشه و چقدر خوبه که بتونه واحه ای برای دیگری باشه و چقدر خوبه که مواقعی هم بتونه برای حتی کسانی هم که نمیشناسه، در این دنیای گاهاً سرد! لحظه ای واحه باشه …
        وقتی کامنتهاتون رو خوندم یاد یه خاطره ی کوچیکی هم افتادم که دوست داشتم با شما هم به اشتراک بذارم.
        چندوقت پیش ماشینم رو برده بودم برای تعویض روغنی. آقایی که درحال عوض کردن روغن ماشین بود، یه سوالی که تا حدی فنی(در مورد ماشین) بود رو از من پرسید. من بهش لبخند زدم و گفتم: ” من نمی دونم، شما متخصص هستین …” یکدفعه چشماش برق زد و انگار چیز عجیبی شنیده بود. بهم گفت:” تا حالا توی عمرم هیچ کس بهم نگفته بود، متخصص! … چند بار این کلمه رو با خودش تکرار کرد و دوباره گفت: “قشنگ ترین چیزی بود که توی این مدتها از زبون یه مشتری شنیدم و این حرفتون کلی بهم امید و انرژی داد و به خودم امیدوار شدم.” باز گفت:”رفتم خونه به زنم بگم دیگه با یه متخصص طرفیااا …”:) و از اینجا به بعد دیگه انگار بال درآورده بود … و قشنگ حس میکردم که با یه انرژی و علاقمندی بیشتری داره کارش رو انجام میده… واقعا خوشحال شدم….
        من از این تجربه ها زیاد داشتم، ولی باز هم به این موضوع ایمان آوردم که کلمات چقدر میتونن برای آدما شفابخش و الهام بخش باشن … و به عبارتی، واحه ای در لحظه! …

        Thumb up 11

        • سیمین-الف می‌گه:

          سلام دوستان عزیزم
          سلام شهرزاد جونم
          راستی تو نیز، هم تو کارت یه متخصصی و هم توی خونهء خودت.
          چراغ خونت روشن و دلت پر نور باشه دوست من.

          Thumb up 3

  • نرمین می‌گه:

    تنها واحه زندگی من اینجا و نوشته های زیبای شماست!
    عجب آرامشی دارد اینجا!

    Thumb up 4

  • behnam می‌گه:

    سوالی که پیش میاد اینه که چگونه واحه شما و کسانی بشویم که خود اسطوره اند
    شاید اگر راز چگونه واحه شدن و ماندن آنها را بر ملا سازی راهنمایمان باشد

    Thumb up 2

  • رعنا می‌گه:

    سلام چقدر برام خوندن مطالبتون جذابه.دیدگاه های بقیه دوستان هم جذاب ترش می کنه.از این که این همه همدل و هم فکر رو اینجا می بینم لذت می برم.کاش میشد از واحه بودن در حضور عزیزان نه فقط تو نت بلکه حضوری سرمست شد.کاش میشد برنامه ایی برای دور هم بودن دوستان چه در سفر و تور چه در جلسات ماهانه ترتیب بدید تا هم از احساس تنهایی مون کم کنیم و هم در کنار هم چگونه زیستن رو یاد بگیریم.مطمئنم که ازش استقبال میشه…

    Thumb up 12

  • نسرین می‌گه:

    از همه چیز جالب تر در این مطلب برایم یادگرفتن کلمه واحه و oasis بود و اینکه قدر واحه های زندگیم را بدانم.

    Thumb up 0

  • مهسا می‌گه:

    واحه ی من وبلاگ شماست. از وقتی که برای فراموش کردن درد چشم شب هابه رادیو پناه می بردم.و در اخر اینجا رو پیدا کردم.

    Thumb up 4

  • mina90 می‌گه:

    بی طعارف یکی از واحه های زندگیم شمایید. آرامترین لحظاتم رو اینجا میگذرونم. روزنوشته هاتون رو واقعا دوست دارم.
    مجموعه برای فراموشیتون رو هم خوندم. میخواستم بعدا براتون نظرم رو بنویسم ولی الان قوه درک مختل یکی از کسانی که اشتباها باهاش دوست شدم این قدر اعصابم رو خورد کرد که برای فراموش کردنش اومدم اینجا و این مطلب رو دیدم. هرچند قبلا خونده بودمش ولی الان برام قابل فهم تر بود. خلاصه اینکه کنار واحه ها چقدر سمباده ها که اشتباها خودمون راهشون میدیم تو زندگیمون.
    در مورد مجموعه برای فراموشی هم اینکه یه مجموعه خیلی خاص بود. میشد گذر شش سال زندگی رو توش احساس کرد. پر از کتاب و اتفاق و فکر و تلخ و شیرین و … . خلاصه این که یکی ا ز قشنگترین هدیه های زندگیم بود. یه سری مطالب هم شروع شده بودن که ادامشون مونده بود. ولی مطلبی که بیشتر از همه جذبم کرد درباره فریب بود. که تا چهار رو منتشر کرده بودید. فکر میکنم یکی از بهترین مطالبی هست که با رک بودن تمام (صفتی که خیلی دوست دارم) شخصیت آدمها رو لو میده. به نظر من شاید اسمش فریب باشه ولی بیشتر کمک میکنه خودتو بشناسی. و تکلیفت با خودت روشن شه. نمیدونم بقیشون رو نوشتید یا نه ولی واقعا دوست دارم که اگه ادامه داشته اونا رو بخونم. تو روزنوشته ها سرچ کردم نتیجه ای نداد. روی خود لینک هم که کلیک کردم اونجا فیلتر بود:-(

    Thumb up 3

  • علیرضا می‌گه:

    روز نوشته های آقای شعبانعلی و تفکراتی گنگی که در ذهن خودم درباره ی برخی مسائل داشتم ونسخه کامل آنها را اینجا میخوانم…

    Thumb up 1

  • آوا می‌گه:

    وقتی برای اولین بار با هم مسیر کوتاهی رو پیاده اومدیم صبحش مادربزرگم رو به خاک سپرده بودیم ولی زمانیکه کنارش بودم اصلا یاد غمم نیفتادم.نمی خندیدم ولی بعد از مدتها از درون احساس شادی می کردم.سه سال از اون زمان گذشته و من خدا رو شکر میکنم که همچین کسی رو وارد زندگیم کرد البته گاهی بهونه می گیرم و اذیتش می کنم ولی با روح بزرگش منو می بخشه.

    Thumb up 0

  • شهرزاد می‌گه:

    … و واحه این روزهای من … اینجا … همینجا … این خانه.

    Thumb up 5

    • شهرزاد می‌گه:

      من خیلی خوشبختم که واحه های زیادی چه کوچیک تر، چه بزرگ تر در مسیر بیابان زندگیم دارم اما ۲ تا از این واحه ها خیلی خیلی برام عزیزن. یکیش مادرم که همیشه سرسبزترین و امن ترین پناه و واحه ی من هست و نمیتونم با هیچ عبارتی توصیفش کنم.
      و یکی دیگه ، یه دوست خوب، یه دوست به تمام معنی … واحه ای که همیشه و هر وقت بهش نیاز داشته باشم کافیه فقط صداش بزنم … وقتی از ته دل خوشحالم و دلم میخواد همون لحظه این خوشحالیمو باهاش به اشتراک بذارم، به حرفها و خنده هام و ذوق و شوقم با مهربونی گوش میده و با من خوشحال میشه .. وقتی ناراحتم و دلم گرفته و دلم میخواد همون لحظه باهاش درد و دل کنم، با صبوری و مهربونی به حرفهام، به گر یه هام گوش می کنه و کمک میکنه آروم بشم. وقتی نیاز به کمکی دارم چه مادی چه معنوی ، میدونم اولین کسی که میتونم روش حساب کنم اونه. وقتی توی راهی دچار یه عالمه علامت سوال شدم و نمیدونم چه کار باید بکنم، با راهنمایی های مهربون و قشنگ و ارزنده اش بهترین راه رو بهم پیشنهاد می کنه. و با اینکه این همه اذیتش می کنم! هروقت باهاش حرف می زنم بهم یادآوری می کنه که چقدر از حرف زدن با من لذت می بره … اون آدم دوست داشتنی ترین واحه ایه که من میتونم داشته باشم و بخاطرش از خداوند تشکر می کنم…

      Thumb up 0

  • نسیم می‌گه:

    من واحه شنیده بودم ولی تابحال به معنیش دقیق نشده بودم. به نظرم همون طور که خدا تو اون بیابون بی آب و علف وحشی اون واحه های زیبا و مفرح رو خلق کرده برای ما آدمها که توی شرایط سختی هستیم خدا انسانهای نازنینی رو سر راه زندگیمون قرار میده که برای دقایقی روحمون با اونا آروم بشه و ….
    دوست عزیزم وحیده منو به اینجا راهنمایی کرد. همون کسی که خیلی وقتها نیازی نیست که حرفی بزینم، با یه نگاه به من یا با یه نگاه من به اون همه چی رو متوجه میشیم …انگار که دلهامون به هم وصله. گاهی حتی از این هم فراتر میره و از راه دور هم متوجه میشیم که داریم به هم فکر میکنیم!! واحه های دیگری هم هست مادر نازنینم ،همسرم بهزاد، لیلا و بعضی از کسایی که حتی نمیتونم اسم ببرم ولی برام واحه های بینظیری هستن.
    خدایا به خاطر این واحه های بینظیری که توی بیابون زندگیم خلق کردی سپاسگزارم.

    Thumb up 1

  • وحیده می‌گه:

    واحه؟! کلمه ای که ۱۷-۱۸ سال پیش تو کتاب سهراب خوندم و اینقدر خوشم اومد که گفتم اسم دخترم رو میذارم واحه ! تازه خیلی هم با اسم خودم جور میشه ؟!
    برای من که خیلی با شهودم زندگی میکنم خیلی پیش میاد که آدمها برام تو نقش یه واحه ظاهر میشن .بعضی ها دائمی و بعضی ها گذری .”نسیم “برای من یه واحه است خیلی وقتها مدل تله پاتی ارتباط دارم باهاش ! یا خواهرم یا آبجی کوچیکه یا …یا مادرم که گاهی خیال آغوشش هم گرمم میکنه ولی گذشته از اینها که هستند و چه خوبه که هستند بعضی وقتها بعضی ادمها که برات پیام رسان یه نشانه باشند میتونه نقش یه واحه رو داشته باشه مثل دندانپزشکم یا مدیر اداره یا یکی از خانومهای تو پارک یا ….

    Thumb up 2

  • یاس می‌گه:

    سلام استاد گرامی…
    عجب اتفاقی! این وقت شب که پاسی از نیمه شب گذشته دنبال واحه های زندگی بودم که به اینجا رسیدم بر حسب اتفاق دیدم چقدر آشنایید و چقدر خوشحالم این روزها به وبلاگهایی می رسم که نوشته هایشان به دلم می نشیند هنوز برنامه ماه عسل را به یاد دارم چه شور و هیجان مضاعفی را ایجاد کردید من واقعا در آن برنامه که حضور داشتید از آن همه شور و حال و موفقیت لذت بردم
    گهگاه واقعه ها و انسانهایی در مسیر زندگی پیش می آید که انسان را، به طور کامل عوض می کند و مانند یک اخگر آتش بر روح پر تلاطم آدمی همواره اثر می گذارد مانند یک همسایه همیشه میهمان اندیشه آدمی می شود… ای کاش آگاهانه بتوانیم واحه های زندگی مان را پیدا کنیم جناب شعبانعلی عزیز و بزرگوار شما هم از آن دست واحه های زندگی و آشنای غریبی هستید که همه چیز را می شود یاد گرفت … همیشه برقرار باشید…

    Thumb up 5

  • ریحانه می‌گه:

    معلم ادبیاتم خانم عباسی چنین واحه ایه ولی یه دوست دارم که پنج ساله با همیم ولی موقع امتحانات که میشه مدام گوشی دستشه که انگیزهدرس خوندنو از من بگیره و در عوض خودش حسابی میخونه نمیدونم باهاش چه کار کنم و احساس ناامیدی میکنم لطفا شما هم یه راهی جلو پام بگذارید؟ممنون…

    Thumb up 0

  • نازنین می‌گه:

    لطفا جواب بدید.برام مهمه!

    Thumb up 2

  • نازنین می‌گه:

    سلام.این سام ادیب کیه؟چند سالشه؟چرا واحه ست؟چه خصوصیات بارزی داره؟بی جوابم نذارید لطفا.خیلی مشتاقم که بدونم.

    Thumb up 3

  • دلا می‌گه:

    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود/ زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت

    Thumb up 1

  • بهروز می‌گه:

    من هم در مورد سام أدیب بأنات موافقک مهندس جان-

    Thumb up 0

  • فاطمه ندا می‌گه:

    گاهی واحه ها لحظاتی محدودند که تا عمر داریم در ذهنمان می مانند. واحه های من افرادی هستند که شاید برخوردمان رسمی است اما لذتی سرشار در هر برخورد وجود دارد. شاید استادی که خیلی بیشتر از آنچه رسما درس داده از او آموختم و یا همسفری که یکبار کنارم بوده اما نکات فراموش نشدنی یاد گرفتم و به کار بستم. برخی لحظات و اتفاقات ساده که من می گویم نقاط عطف. یکی از نقاط عطف و واحه های فراموش نشدنی من چند دقیقه ای بود که بعد از کلاس مذاکره در بهار با شما صحبت کردم :)

    Thumb up 0

  • مرضیه می‌گه:

    من هم واحه دارم. وقتی میبینمش یا حتی یه مسیج کوتاه ازش به دستم میرسم انگار اون روز برام بهترین روز زندگیم شده. آرامش و نشاط کنار واحه حس خوشبختیو میده اما خوشبختیه من موقعی کامل میشه که من هم واحه اون بشم.

    Thumb up 0

  • ف می‌گه:

    چقدر شما جسورید من حتی نمی تونم اینجا بنویسمشون.

    Thumb up 2

  • کیا می‌گه:

    آقای شعبانعلی

    اتفاقا این قشنگترین نوشته و صحبتی بود که بنده از ۳-۴ ماه پیش تا الان از شما دیدم و شنیدم واقعا وجود این واحه ها آدم را مجاب و یا تشویق به زندگی میکنه
    خیلی زیبا بود مرسی

    دور و بر سراب واحه نمیشه . میشه؟؟؟

    Thumb up 0

  • سمبه می‌گه:

    اعتقاد دارم لذت در خود مسیر است نه واحه ها .
    اعتقاد دارم دیدن سختی مسیر پشت سر گذاشته و اعتقاد به توانمندی خود، لذت بخش تر از واحه ایست که سرجای خودش می مونه و واسه ادامه مسیر دو دل میکنه آدم رو

    و بسیار وقتا به امید واحه به سراب می رسیم.

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *