هزینه موفقیت

قسمتی از پاسخ به یک ایمیل:

«اول اینکه موفقیت برای هر کس تعریف خودش را دارد و دوم اینکه اگر کسی موفق نیست، به احتمال زیاد نخواسته هزینه اش را پرداخت کند».

پی نوشت: ایمیل زده که «خوش به حالت. حرف میزنی و پول میگیری و در این شرکت و آن شرکت، مشاوره میدهی و … دوست داشتم جای تو بودم». برایش ایمیل زده ام که: «هنوز هم دیر نشده. حدود ۲ یا ۳ هزار کتاب بخوانی، ۳ زبان زنده دنیا را بدانی، حدود دو سال در بیابان زندگی کنی تا فرصت تفکر و بلوغ فکری پیدا کنی، شبی ۲ ساعت بخوابی و ۲۲ ساعت باقیمانده را کار کنی. روزی ۲ صفحه کتاب بنویسی یا لااقل ترجمه کنی و تنش مدیریت کردن صدها نفر را حدود ده سال تحمل کنی، دقیقاً همینجایی قرار میگیری که من هستم». پاسخ داده که: «ممنونم. از جای خودم راضی ترم!»



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+86
  


49 نظر بر روی پست “هزینه موفقیت

  • محسن نوری می‌گه:

    مرسی محمدرضا، این رو ندیده بودم. داشتم تو وبلاگم در مورد هزینه رسیدن به موفقیت مینوشتم و دنبال اون جمله معروفت بودم و داشتم سرچ میکردم که به اینجا رسیدم. گفتگوی جالبی بود.

    Thumb up 0

  • masoud می‌گه:

    خیلی دوست دارم بدونم چه هدفی از این همه کار کردن دارین ؟
    مطمئنن شده که گاهی اوقات خسته بشی مخصوصا وقتی تو جایی هستی که قدرتو نمیدونن . تو این وقتها چیکار میکنی ک دوباره سرپا میشی ؟
    ضمنا خیلی دوست دارم و امیدوار که روزی از نزدیک ببینمت . الان ته صف روانشناسی هستم دوس دارم وقتی به اول صف رسیدم ببینمت و بهت بگم چقدر کمکم کردی .

    Thumb up 3

  • هیوا می‌گه:

    به زندگی ِ بهترین و باروَر ترین انسان ها و ملت ها نگاه کنید و از خود بپرسید آیا درختی که می خواهد سرفراز و پابرجا باشد می تواند با هوای بد و طـوفـان ها مواجه نشود؟ آیا دشمنی های بیرونی، مقاومت های خارجی، تمام انواع نفرت، حَــسَد، لجاجت، بدگمانی، سَرسختی، حرص و خشونت جزو ِ موارد مساعدی به حساب نمی آیند که بدون آن ها هیچ چیز حتی تقوا و فضیلت هم نمی تواند رشد زیادی داشته باشد؟ سَــمّی که موجودات ِ ضعیف را هلاک می کند برای موجودات قوی تقویت کننده است؛… و در نتیجه آن را سَــم نمی نامند.

    __حکمت شادان، کتاب اول، ۱۹

    Thumb up 0

  • امید از عسلویه می‌گه:

    شخصی بعد از اتمام یکی از کنسرتهای هایفتز به او گفته بود: میخواستم همه زندگیم را بدهم که بتوانم مانند شما ویولن بنوازم. و هایفتز در پاسخ لبخندی زده و گفته بود: من هم همین کار را کردم…!

    Thumb up 2

    • هیوا می‌گه:

      چقدر جالب بود.
      یک جمله مشابه از پابلو سارساته :
      “یک نابغه؟ در ۳۷سال گذشته روزی ۱۴ساعت تمرین کرده ام؛ و حالا به من می گویند نابغه”

      Thumb up 2

  • ر می‌گه:

    سلاااااااااااااااااااام
    استاد اگر دوست داشتید پاسخ این سوال من رو بنویسید

    آیا شما به اون هدف نهاییتون ( منظورم چیزیه که شما خودتون بهش فکر میکنید و ما ازش خبر نداریم ) که بابتش این همه هزینه خرج کردید رسیدید؟
    تا حالا شده تو این سالها حتی اگر برای یک لحظه هم که شده به این موضوع فکر بکنید که میشد یا میتونستید بدون هزینه کردن همسر یا ثروتتون یا چیزای دیگه به این موفقیتها دست پیدا کنید؟
    کنجکاوی یا فضولی من رو ببخشید 😉

    ______________________________
    محمد رضا این سوال رو یکی از دوستان پرسیده بود و شما گفته بودی چه سوال خوبی و چون جوابش طولانی بعدا جواب میدم….

    _________________
    چرا هنوز جواب ندادی؟نخواهی ما رو بپیچونی !

    Thumb up 0

  • صفورا می‌گه:

    سلام
    اینجوری ننویس چشم بعضی ها شوره
    هرکسی به موفقیتی رسیده حتما تلاش کرده اما ما عادت داریم آخرشو ببینیم بگیم خوس بحالش
    موفق باشی

    Thumb up 0

  • الف می‌گه:

    سلام
    تحصیلات و ثروت تضمین کننده موفقیت کسی نیست . بعضی از خانواده ها دچار توهم دانستن روش های تربیتی می باشند و به بچه هاشون فرصت اشتباه و تجربه کردنو نمی دن.
    ولی بعضی خانواده ها بدون امکانات خاصی فرصت تجربه های جدید را به بچه هاشون می دن و اعتماد به نفس و جسارتشونو تقویت می کنند.
    خیلی از کسانی که تو بچگی فرصت نداشتن تو بزرگسالی با صرف هزینه و وقت بیشتر دنبال کسب تجربه های بچگی شونند.
    البته استفاده از شرایط هم بستگی به شخصیت هر کسی داره.

    Thumb up 0

  • مینا دانشور می‌گه:

    :)
    چه آدم پرکاری!
    بابا حقتونه هرچی که بهش رسیدین

    Thumb up 0

    • سهیلا می‌گه:

      -از نظر من محرومیت فقط امتیازه. و کسی که این رو نبینه، نابیناست. من اصلاً ناراحت نیستم که در کودکی که شاید دیگران بازی میکردند، گلدون فروختم. اگر نمی شد این آدم نمیشدم.
      آرزو میکنم که خودم و تو و دیگران هیچوقت از «محرومیت»، محروم نشیم-من خوشحالم که زنده ام و اینو فهمیدم

      Thumb up 1

  • Neda.sh می‌گه:

    سلاااااااااااااااااااام
    استاد اگر دوست داشتید پاسخ این سوال من رو بنویسید

    آیا شما به اون هدف نهاییتون ( منظورم چیزیه که شما خودتون بهش فکر میکنید و ما ازش خبر نداریم ) که بابتش این همه هزینه خرج کردید رسیدید؟
    تا حالا شده تو این سالها حتی اگر برای یک لحظه هم که شده به این موضوع فکر بکنید که میشد یا میتونستید بدون هزینه کردن همسر یا ثروتتون یا چیزای دیگه به این موفقیتها دست پیدا کنید؟
    کنجکاوی یا فضولی من رو ببخشید 😉

    Thumb up 1

  • زهرا می‌گه:

    این دوساعت خواب برام قابل درک نیست….مخصوصا به شکل مداومش.

    Thumb up 0

  • فرامرز می‌گه:

    سلام

    آقا محمدرضا این فرمایشتون که
    “حدود ۲ یا ۳ هزار کتاب بخوانی، ۳ زبان زنده دنیا را بدانی، حدود دو سال در بیابان زندگی کنی تا فرصت تفکر و بلوغ فکری پیدا کنی، شبی ۲ ساعت بخوابی و ۲۲ ساعت باقیمانده را کار کنی. روزی ۲ صفحه کتاب بنویسی یا لااقل ترجمه کنی و تنش مدیریت کردن صدها نفر را حدود ده سال تحمل کنی، دقیقاً همینجایی قرار میگیری که من هستم”
    خیلی درست نیست.

    اگر کسی ده برابر این کارهایی که شما میگید را هم انجام بده هیچ تضمینی برای رسیدنش به این جایی که شما هستید وجود نداره.

    به نظرم شاید شما تاثیر استعداد و شانس (یا تقدیر یا اسمش را هرچیزی که میخواهیم بذاریم) را نادیده میگیرید.

    Thumb up 1

    • shabanali می‌گه:

      شانس میتونه تسریع کنه یا عقب بندازه.
      یک جمله از حضرت عیسی نقل میشه که من خیلی بهش اعتقاد دارم: «چاله را بکنید. باران خواهد آمد».
      من همیشه چاله میکنم و منتظر میمانم. بعضی وقتها بارون خیلی زود اومده. بعضی وقتها با تأخیر آمده. چاله هایی هم هست که سالهاست کنده ام و هنوز بارانشان نیامده و من همچنااااان منتظرم…

      Thumb up 10

  • رضا ج می‌گه:

    استاد سلام واقعا نمی تونم هضمش کنم شما چه جوری روزی ۲ ساعت می خوابینو و ۲۲ ساعت کار فکری میتونین انجام بدین؟؟؟؟ یعنی تحلیل قوا ندارین؟؟؟؟

    Thumb up 0

  • آرمین می‌گه:

    به راستی آدم باید یه معنا واقعی عاشق کارش بود تا ببتواند اینگونه کار کند

    Thumb up 0

  • عليرضا می‌گه:

    راستش اومدم دوباره کامنت خودم رو خوندم دیدم اگر دوستان نیاز به منبعی برای توصیف دقیق “حرف‌های کلی همیشه درست” میتونن به این کامنت من ارجاع بدن! :-)
    البته از این بابت عذرخواهی میکنم و قصدم این بود که عرض کنم شما که اینقدر موفق هستی بخاطر تلاش زیادته و هر کدام از ما باید برای موفقیت در هر زمینه از خودمون بپرسیم براش چه برنامه‌ای داریم و چه کردیم؟ که خیلی واضح نتونستم بگم. عزیز اگر میبینی کامنتهای من بیخوده لطفا به تشخیص خودت پاکشون کن که حداقل آبروی سایت شما نره!

    Thumb up 0

  • sara می‌گه:

    هوش
    استداد
    امکانات خدادادی
    شرایط آماده
    متولد تهران
    همه ی اینا رو داشتی یه کم تلاشم زدی تنگش
    نتیجشم شد این

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      سارا جان. فکر میکنم اون مطلبی که راجع به «مرکز کنترل درونی» نوشتم رو بخونی برات جالب باشه.

      اما علی الحساب یادت باشه که برای کسی که در عرصه بین المللی کار میکنه تهران هیچ فرقی با شعبان آباد نمیکنه! من هم برای اینکه در عرصه جهانی کار کنم، فاصله زیادی تا مطلوب های خودم دارم.
      البته تعریف ما از «یک مقدار تلاش» و امکانات خدادادی هم فرق داره. من پیشنهاد میکنم شما از بین همه تلاش های من، یکی از کوچیک هاش رو انجام بدی و تلویزیون خونتون رو بگذاری بیرون خونه تا ببرنش. من ۱۲ ساله که این کارو کردم!
      یا یکی از امکانات خدادادی من بیسواد بودن پدر و مادر و کارگر بودن پدرم بود که همیشه به خاطر این دو تا از خداممنونم که اگر نبود اینجا نبودم.
      اما آدمهای زیادی میشناسم که شکرگزار این نوع نعمت های خدادادی نیستن.
      داشتن نعمت مهم نیست. تشخیص نعمت مهمتره.

      Thumb up 11

      • جواد می‌گه:

        سلام محمدرضا
        یاد از علی خلیلی عزیز و راهنماها و شخصیت شناسان خوب دیگه یادتون رفت اســــتــــــــــــــــــــاد .

        Thumb up 0

      • sara می‌گه:

        ببین من الان سال سوم پزشکیم از یه جای فوق العاده بی امکانات و محروم کلی ستم کشیدم تا قبول شدم درحالی که همسن و سالای من توشهرای بزرگ اصن دغدغه خیلی چیزارو نداشتن و فقط باید درس میخوندن من خیلی چیزا به عهده ی خودم بود حالابماند تارسیدم به جایی که می بینم از نظر آی کیو شایدخیلیم سرم ولی مشکلات من و امثال من ای کیوئه هوش اجتماعی که تو ایران شهرستانیا رو ضعیف نگه داشتن الان موفقیت و پیشرفت بیشتر ای کیو میخواد آمارم بگیری میبینی جز استثنائات موفقیت ها از جاهای بزرگو پیشرفته بود نه شعبان آباد و امثالهم

        Thumb up 1

        • shabanali می‌گه:

          این بحث ها از نظر من بیشتر شکایت «کودک» درون است تا بخش «بالغ» ذهن شما. چنین بحثی در حوصله مخاطبهای سایت من نیست. به نظرم برای یک دانشجوی پزشکی سال سه هم این شکل قضاوت چندان پخته نیست. شما الان موقعیت خوبی دارید و آینده مطلوبی در انتظارتونه البته حدود ۱۵ سال با اون فاصله دارید که حتماً در زمان انتخاب رشته پزشکی به اون هم توجه کردید. وضعیت فعلی شما چیزیه که روانشناسها میگن: «تسخیر توسط گذشته». شما هنوز کودکی و نوجوانی خود را – که احساس میکنید مطلوب نبوده – بر خود و اطرافیانتان نبخشیده اید و از آن عبور نکرده اید. من کمی نگران شما هستم. شما وقتی انترن بشوید و سختی ها را ببینید، وقتی رزیدنت بشوید و حقوق کم رزیدنتی را بگیرید و زمانی که اتند بشوید و آن بار فشار و مسئولیت را تحمل کنید، انرژی و انگیزه زیادی لازم خواهید داشت. وگرنه حتماً درجا خواهید زد. به نظر من زودتر با گذشته خود خداحافظی کنید تا در ادامه مسیر وا نمانید. این واماندن تهدیدی است که بسیاری از دانشجویان پزشکی را تهدید میکند.
          از نظر من محرومیت فقط امتیازه. و کسی که این رو نبینه، نابیناست. من اصلاً ناراحت نیستم که در کودکی که شاید دیگران بازی میکردند، گلدون فروختم. اگر نمی شد این آدم نمیشدم.
          آرزو میکنم که خودم و تو و دیگران هیچوقت از «محرومیت»، محروم نشیم.

          Thumb up 10

          • مریم می‌گه:

            (از نظر من محرومیت فقط امتیازه. و کسی که این رو نبینه، نابیناست. من اصلاً ناراحت نیستم که در کودکی که شاید دیگران بازی میکردند، گلدون فروختم. اگر نمی شد این آدم نمیشدم).

            استاد حرفتون رو کاملا قبول دارم چون چن نفر دیگرو دیدم که خیلی خیلی دوران کودکی و نوجوانی سختی داشتن و در محرومیت شدید و در روستاهای بسیار دور افتاده غرب کشور زندگی کردن اما همون محرومیت انگیزه و عامل تلاش مضاعفو هدفمندشون شد و الان ازنظر علمی خیلی هم پیشرفت داشتن. اما خود من تو یه شهر بزرگ توی خانواده تحصیل کرده و روشنفکر و با امکانات خوب بزرگ شدم.دغدغه مسائل مالی هم نداشتم. از نظر هوشی هم در حد خوبی هستم. با معدل بالا هم فارغ التحصیل شدم. اما الان موفق نیستم. فقط تنها کار مهم من گرفتن یه مدرک ارشد و مقاله ای اس ای بود. نتونستم سرکار برم چون دلیلی برا تحمل سختیهای کار در کارخونه ها نداشتم. من الان ادم موفقی نیستم . ادم شادی هم نیستم احساس پوچی میکنم و داروی ضد افسردگی مصرف میکنم. اگه معدلم هم بالا شدبا روزی ۴ ساعت مطالعه یا شاید کمتر بود اصلا سختی نکشیدم بخاطرش. شاید اگه شرایطم جور دیگه ای بود الان موفق بودم. فکر میکنم دراکثر موارد محدودیت ها باعث تلاش دوچندان و پیشرفت ادماست همونطور که اکثر افراد موفق و پولدار جهان از گذشته تا قرن حاضر از بستر رنج به قله موفقیت رسیدند. من حرف شما رو کاملا قبول دارم و در عمل در زندگی خودم و دیگرون دیدم.

            Thumb up 2

        • زیبا می‌گه:

          سلام سارا جان
          مطمئناً خیلی از کسایی که رشته تجربی میرن هدفشون پزشکیه. الان هم اگه یه سر به کتابفروشیها بزنی کتابهای تجربی فروششون بیشتره(حداقل شهر ما اینجوریه) پس شما الان از نظر من یه آدم موفقی. حالا اگه به محرومیتت هم نگاه بندازیم شما ارزشتون خیلی برای منه مخاطب بالا میره. من کاملا شرایطت رو درک میکنم چون منم خیلی از امکانات شما رو نداشتم ولی فرق من باشما اینه که شما برای رسیدن به هدفت تلاش کردی ولی من اگه زمین خوردم دیگه بلند نشدم.

          Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، بسته به خواسته هر کسی هزینه ها متفاوته، اما قطعا هدف شما انقدر بزرگ بود که هزینه های سنگینی بابتش پرداخت کردید، حس موفقیت تلخی از دست دادن و شیرین میکنه؟

    Thumb up 0

  • احمد می‌گه:

    سلام میشه بیشتر این ایمیلو که بهش زدی شرح بدی منم دوست دارم کم بخوابم ولی ……….چجوری می تونی تحمل کنی برایمان بگو ممنون.

    Thumb up 0

  • عليرضا می‌گه:

    طبیعی است که هر کس هر چقدر تلاش کند همان‌قدر نتیجه خواهد گرفت. حتی اگر به مطلوب خود نرسد به نظرم تجربه کردن خود راهی که رفته بسیار بسیار ارزشمند است.
    از طرفی زندگی تک بعدی نیست، چند بعدی است و برای موفقیت در همه ابعاد آن باید هم برنامه داشت و هم تلاش کرد. جمله زیبایی خواندم از نویسنده‌ای الهام‌بخش (آنتوان دو سنت اگزوپری) که: “یک هدف بدون برنامه فقط یک آرزوست” و برای هر برنامه‌ای حتما تلاش و همت و تلاش و همت و کار و تلاش و همت و … لازم است.
    انشاءالله شما و دیگر دوستان عزیز همیشه برنامه‌های عالی، اهداف بلند و تلاش زیاد داشته باشید.

    Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    اصولا منم که کمی عمیق میشم فکر می کنم جام خیلی خوبه !!!
    برایت آرزوی خواب کافی می کنم…

    Thumb up 0

  • النا می‌گه:

    عاشق جواب دادنتم استادم…….. 😉

    Thumb up 0

  • سوره می‌گه:

    دلم براش سوخت

    در راستای له‌شوندگی پیش بردینش…

    Thumb up 0

  • با درود بسیار
    پاسخ آخرش خیلی جالب بود.

    Thumb up 0

  • اطهر می‌گه:

    استادکاملا حرفتونوقبول دارم.بعنوان شوخی میگم کاش که بهش ایمیل میزدین که ایشون تو یه زمینه موفق ترند اونم حاضرجوابیه….ولی خوب جداهرموفقیتی حتما تلاشی مضاعف میخواد…..گرعشق حرم باشدسهل است بیابانها

    Thumb up 0

  • بدون نام می‌گه:

    جناب شعبانعلی
    من واقعا به انرژی که شما دارید حسرت میخورم و فکر نمیکنم که روزی بتونم مثل شما اینقدر سخت کار کنم

    Thumb up 0

  • بدون نام می‌گه:

    جناب شعبانعلی
    من واقعا به انرژی که شما دارید حسرت میخورم و فکر نمیکنم که روزی بتونم مثل شما اینقدر سخت کار کنم
    فقط بعضی وقتا یه چیزی من و خیلی نگران میکنه وقتی دارم زیادی جون میکنم یا برای یه کاری خیلی تلاش میکنم میگم نکنه که نتیجه ای نداشته باشه یا الکی دور خودم هی چرخیده باشم بدون اینکه متوجه بشم.

    Thumb up 0

  • سهیلا می‌گه:

    تامل بر انگیز

    Thumb up 0

  • N.B می‌گه:

    سلام استاد
    خسته نباشید به نظرم کار شما ستودنیست به معنای کامل انسان خستگی ناپذیری هستید.
    می خواستم یه سوال ازتون بپرسم بعید میدونم جوابش تبلیغاتی نباشه و به درد بقیه هم بخوره اگه اجازه بدید ایمیل بزنم.
    خوش باشی

    Thumb up 0

  • مهدیه می‌گه:

    سلام استاد
    نمیدونم چی بایدبگم.ولی حرفاتون مثل همیشه بهم امید دادبرای تلاش کردن
    راستی استادازهمایش انتخاب چه خبر؟
    بلاخره ثبت نام همه قطعی شد یا ادامه داره؟
    بازم ممنون از زحماتتون

    Thumb up 0

  • ندا می‌گه:

    سلام
    خب یواش یواش این مراحلو میگفتین بنده خدا کپ نکنه دیگه تا اخر عمرش کلا اسم موفقیتم نمیاره چه برسه به فکر کردنو انگیزه ووو اینااااا :)))))))))))))))))))))))))))))))
    ولی منم موافقم تعریف موفقیت برای ادما متفاوته و به خواستن یا نخواستن ادما بر میگرده

    Thumb up 0

  • اکبر می‌گه:

    سلام داداش
    خسته نباشی نمیدونم چطور می تونی این همه فشار کاری رو تحمل کنی ما که با ۸ ساعت کار این همه نق میزنیم
    راستی چه طور؟

    Thumb up 0

  • علی می‌گه:

    ی نفر می گفت :

    ” همیشه همه چیز همانطوری نیست که به نظرمی رسد”

    محمدرضاجان نظرت چیه؟

    Thumb up 0

  • مسعود نصیری می‌گه:

    بازم سلام خدمت شما…شبتون بخیر
    (البته مطلبی رو که مینویسم به حساب فضولی نذارید و سو برداشت نشه ازش)
    با یک حساب سر انگشتی،اگه شما مطالعه تون رو از ۱۸ سالگی شروع کرده باشین،تا الان میشه حدود ۱۵ سال.و اگه حداقل ۲۰۰۰جلد کتاب خونده باشید،یعنی بدون وقفه وبطور منظم،هر دو روز ۱جلد کتاب کتاب خوانده اید.
    برای تسلط به یک زبان زنده دنیا،حداقل روزی ۲ساعت زمان لازم است.کارهای شخصی و جنبی هم که بماند.مسلما برای اداره زندگی هم باید کار کرد(اینم ۸ساعت)
    چرا انسانهای بزرگ،خانواده و زن و زندگی خودشون رو،هزینه ی دغدغه هاشون میکنن؟
    برام خیلی سواله که شما دنبال چی هستین؟اون چیه که نمیذاره شما بیشتر از ۲-۳ساعت در روز بخوابید؟
    خیلی دوست دارم باهاتون مفصل صحبت کنم و درباره اهدافتون و انگیزه هاتون،ازتون بپرسم.
    میتونم الان باهاتون تلفنی صحبت کنم تا منو راهنماییم کنید که واقعا حرفاتون انگیزه خیلی بزرگیه برای من؟
    اگه امکانش هست درخواستمو رد نکنید.
    چه جوری میتونم خدمتتون زنگ بزنم؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      چند تا توضیح کوچیک:

      اولیش اعترافه: حدست و حرفت در مورد من هم مصداق داره. من جزو اونهایی هستم که همسر و ثروتم رو هزینه کردم برای دغدغه هام (یک روز اگر حرف میزدیم با هم داستانش رو برات میگم)

      دومیش اینکه اگر برای یادگرفتن زبان در کشوری باشی که به اون زبان صحبت میکنن یادگیریت خیلی سریعتره.

      سوم اینکه: سرعت کتاب خوندن به صورت تصاعدی بالا میره. ما کتابهایی که حرف تازه بزنن خیلی کم داریم. کتابها از هم نقل قول میکنن. اگر ۲ تا کتاب «رفتار سازمانی» بخونی (البته پیشنهادم اینه که یکیش رابینز باشه)، یک کتاب رفتار سازمانی جدید ۱۰۰۰ صفحه ای، برای مطالعه فقط به چند ساعت نیاز داره. البته بگم که اگر قرار باشه رمان و داستان بخونی، این حرف من مصداق نداره، اما تعداد داستانهایی که من میخونم، سهم کمی از کتابها رو تشکیل میده.

      Thumb up 5

      • مریم می‌گه:

        استاد، من تو برنامه ماه عسل با شما اشنا شدم و از همون روز به وبلاگهاتون سر مزنم و مطالعه میکنم. بسیار بسیار عالیه. قشنگترین کارتون همون فایلهای مذاکره هست که به رایگان در اختیار همه میگذارید. من وقتی صفحه فیسبوکتون رو خوندم دیدم نوشته بودید طلاق گرفته. سوال بزرگی بود برام که کسی مثه شما که مهارتهای ارتباطیش و انتخابش بالاست و اطلاعاتش رو داره چطور در زندگی مشترک شکست خورده. در این پست وبلاگتون و در این پاسختون جواب خودم رو گرفتم.

        امیدوارم همیشه سالم و سلامت و شاد باشید

        Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *