نقشه راه موفقیت: مرکز کنترل شما کجاست؟

مرکز کنترل از اصطلاحات متداول در روانشناسی رفتاری است. بعضی از ما دارای مرکز کنترل درونی و برخی دیگر دارای مرکز کنترل بیرونی هستیم. اما جدای از سوالها و پرسشنامه ها و بحث‌های تئوریک، اجازه بدهید در قالب یک مثال، این مفهوم را بررسی کنیم.

اگر صبح دیر به دانشگاه یا محل کار برسید و شما را، به خاطر تأخیر بازخواست کنند، کدامیک از جملات زیر پاسخ شما خواهد بود:

  • تصادف شده بود و معطل شدم.
  • ترافیک خیلی شدیدی بود و معطل شدم.
  • ساخت بزرگراه جدیدی نزدیک منزل ما، ترافیک را کامل مختل کرده است.
  • باید زودتر از خواب بیدار میشدم. اشتباه کردم.

اگر از کسانی هستید که جمله آخر را بیان میکنند، در مسیر رشد و موفقیت یک گام جلوتر از دیگران هستید.

قبل از اینکه باقیمانده این نوشته را بخوانید یک برگ کاغذ بردارید. خودکاری هم پیدا کنید. حالا کاغذ را با یک خط به دو نیمه تقسیم کنید. در یک نیمه بزرگترین موفقیت زندگی خود را بنویسید. در نیمه دیگر بزرگترین شکست زندگی خود را بنویسید.

حالا در هر نیمه، دلایل آن موفقیت یا شکست را بنویسید و فهرست کنید. سعی کنید کمتر از شش دلیل ننویسید.

***

انسانها برای رویدادهای زندگی خود انواع دلیلها را مطرح میکنند. دانشجویی که در امتحان پایان ترم نمره مناسبی کسب نکرده، میتواند دلایل مختلفی را برای این اتفاق مطرح کند. از جمله اینکه: سوالات سخت طراحی شده بود، به اندازه کافی برای درس خواندن وقت نداشتم، استاد با من مشکل داشت، مشکلات داخل خانه روحیه من را از بین برده بود، ساعت امتحان نامناسب بود و …

ریشه برخی از دلایل به خود ما بازمیگردد. به عنوان مثال اینکه من کم درس خوانده بودم و یا اینکه مرجع مناسبی را برای مطالعه انتخاب نکرده بودم.

ریشه برخی دیگر از دلایل به محیط باز میگردد. به عنوان مثال اینکه استاد از من خوشش نمی آید، یا اینکه سوالات سخت طراحی شده بود و …

در روانشناسی شناختی، مفهومی تحت عنوان مرکز کنترل وجود دارد که به این مسئله اشاره میکند. اکثر انسانها مرکز کنترل بیرونی دارند. به معنای اینکه ریشه اکثر مشکلات، اشتباهات و شکستهای خود را در شرایط محیطی جستجو میکنند.

در مقابل انسانهایی هستند که مرکز کنترل درونی دارند. آنها معتقدند اگر با شکستی مواجه شده اند احتمالاً این شکستها ریشه هایی در خود آنها داشته است.

درصد کمی از انسانها مرکز کنترل درونی دارند و همین دسته کم، قسمت قابل توجهی از جامعه انسانهای موفق را تشکیل میدهند.

سال گذشته، یکی از مدیران موفق صنعت خودروی ژاپن در ایران سخنرانی داشت. در آخرین لحظات لپ تاپ او بدون دلیل مشخصی مشکل پیدا کرد و نرم افزار پخش اسلاید از کار افتاد. او با خوشحالی از کیفش لپ تاپ دومی را که به عنوان پشتیبان آورده بود در آورد و روی میز قرار داد. لپ تاپ دوم هم مشکلی داشت و به ویدئو پروژکتور وصل نشد. من به آرامی روی صحنه رفتم و پرسیدم: میتوانم بپرسم مشکل کجاست؟ منتظر بودم که بگوید مشکل، امکانات سالن شماست و اینکه کامپیوتری برای من آماده نکرده اید و … اما او گفت: خیلی از خودم ناراحتم. باید پیش بینی میکردم که برای یک سخنرانی مهم، آوردن تنها یک لپ تاپ پشتیبان کافی نیست!

چنین فردی مشخصاً مرکز کنترل درونی دارد. جالب اینجاست که انسانهایی که مرکز کنترل بیرونی دارند و همه ریشه های شکستها را در عوامل محیطی جستجو میکنند، وقتی به موفقیتی دست پیدا میکنند، انبوهی از دلیل و مدرک و استدلال دارند تا ثابت کنند این رشد و موفقیت ناشی از توانمندیهای خودشان بوده. در حالی که انسانهای دارای مرکز کنترل درونی، ضمن توجه به توانمندیها و تصمیمهای درست، از نقش فرصتهای بیرونی غافل نمیشوند.

حالا یک بار دیگر به سراغ هر دو فهرستی بروید که در ابتدای بحث آماده کردید. شما چگونه انسانی هستید؟ مرکز کنترل شما درونی است یا بیرونی؟

بیایید با خودمان قرار بگذاریم که از صبح فردا، اگر دیر رسیدیم، شجاعانه در برابر مدیر خود بایستیم و بگوییم: «دیر از خواب بیدار شدم. باید زودتر راه بیفتم». مطمئن باشید که این شیوه، مسیر موفقیت را برای ما هموارتر میکند…

پی نوشت: شاید نوشته های مربوط به مرکز کنترل درونی در طرح متمم (معرفی و پرسشنامه) هم برای شما جذاب باشد.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+143
  


28 نظر بر روی پست “نقشه راه موفقیت: مرکز کنترل شما کجاست؟

  • حسین می‌گه:

    سلام استاد عزیز
    فکر میکنم این پست تون برای یکی دوساله پیش بود.. اونروز جزو اولین نفرایی بودم که خوندمش ، برام جالب اومد و فهمیدم که مرکز کنترل درونی دارم ولی متاسفانه از کنارش ساده گذشتم:( …… گذشت تا اینکه حدودا سه ماه پیش توی یه همایشی این موضوع مطرح شد؛منو به فکر فرو برد و نوشته ی شمارو برام تداعی کرد.
    از اون روز مرکز کنترل درونی توی کارام نمود داشته و از نزدیک حسش میکنم.
    مشکل من اینه که توی هر شکستی ، یا توی هر ناامیدی و مخصوصا درهر تلاش بی فرجامی “””خودمو”” مقصر میدونم و بشدت با خودم درگیر میشم . یه ندای فوری و ممتد نجوا میکنه : اگه زودتر رسیده بودی !! اگه بیشتر کار میکردی!! اگه بیشتر حواست بود!! اگه بهتر حرف میزدی !! اگه اعتماد نمیکردی !! اینطوری نمیشد
    در اکثر موارد میدونم اگه منطقی فکر کنم میتونم لااقل نیمی از بارگناه رو از دوش خودم بردارم ولی وقتی به دوباره بهش نگاه میکنم نقش خودمو پررنگ تر می بینم یا حتی نمیتونم کسی رو بابتش مقصر بدونم و ازش انتقاد کنم ..
    ممنون میشم درچندسطر کمکم کنید و بگید ایا مرکز کنترل دورنی به عزت نفس و اعتماد به نفس ربط داره ؟

    متشکرم

    Thumb up 3

  • آذر می‌گه:

    خداروشکر احساس می کنم مرکز کنترل درونیم قویتر از مرکز کنترل بیرونیم هستش و بدون هیچ تامل و فکری بلافاصله بعد از خوندن اون ۴ پاسخ فرضی گزینه چهارم رو انتخاب کردم اما مسئله اینجاست که برای قرار گرفتن در مسیر موفقیت تلاش زیادی نمی کنم و شاید حتی بلد نیستم تلاش کنم!

    Thumb up 0

  • آذر می‌گه:

    سلام استاد
    چه پست جالب و آموزنده ای بود خیلی خوب بود مرسی.
    زمانی که شما این پست رو گذاشتید من سایت رو به صورت روزانه پیگیری نمی کردم و برای اولین بار بود که این نوشته رو می خوندم خیلی لذت بردم. فقط تعجب می کنم که چرا بچه ها انقدر کم نظر دادن و ظاهرا خیلی استقبال نشده از این نوشته ی راه گشای شما!!!

    Thumb up 0

  • عليرضا داداشي می‌گه:

    مطلبی بسیار زیبا بود.
    نگران شدم از اینکه چقدر مطلب دارید که هنوز نتونسته ام بخوانم.
    امیدوارم وقت آزاد خوبی برای این کار پیدا کنم.
    مدتی است که مرکز کنترل درونی ام را فعال کرده ام.
    به دوستانم هم تا حدی توصیه کرده ام.
    زنده باشی استاد عزیز

    Thumb up 0

  • حمید می‌گه:

    محمد رضا جان سلام خدا قوت. سایت قشنگو جذابی داری الان یه چند ساعتی هست دارم توش مطلب میخونم. به کارت ادامه بده خیلی عالیه
    ضمنا من دارم در مورد نقشه راه ROAD MAP تحقیق میکنم میخام بدونم مطالبی داری که بتونه بهم کمک کنه که برام ایمیل کنی. ممنونم ازت

    Thumb up 0

  • sam می‌گه:

    من به وضوح اعتراف می کنم مرکز کنترلم متاسفانه بیرونی است.خوب حالا چیکار کنم درونی شه؟؟؟!!!اصلا قابل تغییر هست؟؟؟

    Thumb up 0

    • شهرزاد می‌گه:

      sam عزیز … حتما قابل تغییره ، این خیلی خوبه که شما به این مساله اعتراف می کنی و دنبال راه حل هستی… تا اینجا قدم اول رو برداشتی. قدم دوم اینه که روی خودت کار کنی. روی اندیشه هات ، روی کلامهات، روی رفتارهات، روی واکنشهات و… یعنی همه ما آدما باید این کار رو بکنیم… سخته اما امکان پذیره … به نظر من اصلا رسالت ما در زندگی همینه که بتونیم روی خودمون کار کنیم و مثل یه مجسمه ساز اونقدر خودمون رو بتراشیم تا از خودمون یه تندیس زیبا بسازیم. فقط نیاز داریم که به طریق مختلف روی خودمون، ناخودآگاهمون و آگاهی هامون کار کنیم …

      Thumb up 0

  • f.kh می‌گه:

    جالب بود واقعیت رو گفتی!؟!؟ممنون

    Thumb up 0

  • davooditanha می‌گه:

    با سلام
    بسیار با این مطلب موافقمتمامی ما انسانها زمانی که شکست می خوریم دنبال تمام عوامل خارجی هستیم وهمه چیز را علت شکست خود تعریف می کنیم به جز خودمون.
    این دیدگاه به من آموخت که شکست در هر لحظه از زندگی اولین عاملش خودمون هستیم وشرایط محیطی دلایل بعدی می تواند باشد.
    در آزمون استخدامی شرکت کردم موفق به قبولی نشدم اولین دلیل شکست خودم را در این آزمون پارتی بازی اعلام کردم.دلیل دوم که بیان کردم تعداد شرکت کنندگان زیاد وتعداد نفرات برای جذب کم و دلایل بیشتر …. ولی امرروز با این مطلب واین دیدگاه اولین عامل شکست را در آزمون خودم می دانم وکم کاری خودم وتلاش کم. امیدوارم که این دیدگاه باعث پیشرفت در تمامی مراحل زندگیم باشه.با تشکر.

    Thumb up 0

  • علی می‌گه:

    تمام چیزهایی که تو این ۲۵ سال تجربه کردم خیلی شسته رفته با قلمی شیوا نوشتی
    خیلی روون مینویسی
    مرسی

    Thumb up 0

  • فاطمه می‌گه:

    سلام. “همه ی” دلایلی که من برای شکستم نوشتم مربوط به خودم بود و “اکثر” دلایلی که برای موفقیتم نوشتم مربوط به خودم بود.
    اما من اصلا آدم موفقی نیستم :(
    به نظر شما دلیلش چیه؟! :/

    Thumb up 0

  • علی می‌گه:

    مطلب بسیار جالبی بود
    و خیلی بدرد خور
    ولی فکر می کنم آدم هایی که اعنماد به نفس پایین دارند هم به جواب یکسان می رسند
    اون ها اشتباهات را از ناحیه خود می بینند نه بیرون
    ولی موفقیت ها رو اکثرا از بیرون می بینند
    فکر می کنم واقع بین بودن در این مسیر خیلی مهمه
    اینکه چرا اشتباه از من بوده و چرا موفقیت از جانب من بوده احتمالا به دوستان کمک می کنه

    Thumb up 1

  • نازنین می‌گه:

    سلام
    از اینکه دیدگاه ها رو می خونم و بعد جواب سوال هام رو میگیرم و گاهی حس همدردی رو با دوستان دارم و اینکه فقط من این مشکل رو ندارم برایم تحمل و پیداکردن راه حل اون امیدوار کننده میشه.
    ممنونم که این امکان رو فراهم کردید.

    Thumb up 0

  • سارا تقی نژاد می‌گه:

    با درود
    می خواستم بگم که من جز اون دسته آدمهایی هستم که به شدت به خودم گیر می دم به طوری که اطرافیانم همیشه به من می گن چرا تو با خودت ایتطوری می کنی همیشه دنبال یه چیزی تو درونم هستم و به شدت از کسانی که مسائلی که باعث می شه من عقب بیفتم را می گن استقبال می کنم
    بیشتر می قعها هم علت اصلی اشتباعاتم و کاستی هام رو که درونی هستند را یا شجاعت می گم ولی همیشه مشکل دارم تو جامعه

    Thumb up 0

  • ستایش می‌گه:

    سلام
    با توجه به این چیزهایی که گفتید من مرکز کنترلم درونی هستش اما خودمو انسان موفقی نمیدونم
    فکر نمیکنید یک جوری عدم اعتماد به نفس باعث بشه انسان مرکز کنترلش درونی باشه؟
    مثلا من در زمینه درس به نظر دیگران و خودم موفق بودم اما هیچوقت نمیگم استعداد داشتم و تلاش خودم بود . همش عوامل محیطی رو میگم و خب دلیلم هم اینه خودم رو آدم بااستعدادی نمیدونم . همیشه اینجور بوده و از بچگی این عدم اعنماد به نفس با من بوده تا حالا.
    و بطور یقین میگم که باعث موفقیت منم نشده

    Thumb up 0

  • محمد مهدی می‌گه:

    سلام محمد رضا
    اگه ممکنه نقشه راه رو شماره گذاری کن

    با تشکر

    Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    برخورد مدیر ژاپنی جالب بود شاید اگه من بودم میگفتم برم دریا آب دریا هم خشک میشه، اما مطلب جالبی بود خیلی وقت ها شکستم و پذیرفتم و کم کاری خودم واشتباهاتم و پذیرفتم، نمیتونم قاطع بگم کنترل درونی یا بیرونی، اگه حد وسطی باشه من اونجام به امید اینکه یه روزی بشه که به جایگاهی برسم که بدون کوچکترین شکی بگم که مرکز کنترل درونی دارم.

    Thumb up 0

  • حامد فردوس آرا می‌گه:

    ی بار دیگه سلام
    استاد یادتون هست تو سمینار تغییر ی تست گرفتیت اون فیل ها!!! ی تیکه ای انداختید و …

    تو جوابش تقریبا اون فیله سوارم شده بود:D امتیازم ۳۵ بود… ماشالله!

    اون روز گفتید که خوب نیست همیشه به موقع برسید، گفتید از چارچوب خارج شیم. الان میگید مرکز کنترل درونی… بالاخره من چیکار کنم؟؟؟

    Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    سلام استاد. جواب من به سوال اول شما “باید زودتر از خواب بیدار میشدم. اشتباه کردم” بود. چون برام اتفاق افتاده و همین جواب رو دادم. فکر می کنم مرکز منترل درونی دارم (هم با شناختی که از خودم دارم هم طبق تست دوست عزیزمون که نمره ۹ گرفتم ازش) ام اصلاً نه تنها موفق نیستم که حتی حس موفق بودن رو هم ندارم. با احترم

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    این هم لینک سایتی از دکتر علی صالحی در همین زمینه
    http://alisahebi.com/

    Thumb up 0

  • حامد احمدی می‌گه:

    تفسیر نتایج:

    برای جوابهای “بلی” سوالات ۱،۲،۴،۵،۹ و برای جواب های “خیر” سؤالات ۳،۶،۷،۸،۱۰ هر کدام یک امتیاز بدهید.

    امتیاز ۶ و بالاتر، بیانگر مرکز کنترل درونی بالاتر است…

    Thumb up 0

  • حامد احمدی می‌گه:

    به شخصه مرکز کنترلم درونی است.

    با اجازه شما(اگر صلاح می دونید این کامنت را تأیید کنید)، یه تست مرکز کنترل درونی/بیرونی از کتاب کارآفرینی، دکتر احمدپور و مقیمی برای دوستان میگذارم:

    با مطالعه ی سؤالات زیر و تطبیق آن با ویژگی های شخصیتی خود، پاسخ “بلی” یا “خیر” را انتخاب کنید:

    ۱- وقتی چیزی را می خواهم، آن را بدست می آورم، زیرا برای دست یابی به آن سخت تلاش می کنم؟ بلی – خیر

    ۲- وقتی برای انجام کاری برنامه ریزی میکنم، تقریباً مطمئنم که آن کار را انجام می دهم؟ بلی – خیر

    ۳- من ترجیح میدهم به بازی های بخت آزمایی که نیازمند مهارت غیرعملی است، روی بیاورم.

    ۴- اگر فکرم را روی هر چیزی متمرکز کنم، بخوبی میتوانم آن را فرا بگیرم.

    ۵- عمده ی موفقیت هایی که بدست می آورم، ناشی از توانایی و سخت کوشی خودم است.

    ۶- من معمولاً اهدافم را خودم تعیین نمی کنم، زیرا زمان کافی برای انجام این کار ندارم.

    ۷- من تمایلی به رقابت کردن با دیگران ندارم.

    ۸- اغلب افرادی که ترقی می کنند، فقط به علت اینست که آدم های خوش شانسی اند.

    ۹- در انجام هر نوع آزمون/رقابتی، دوست دارم بدانم که در مقایسه با افراد دیگر، کارم چگونه بوده است؟ بلی – خیر

    ۱۰- انجام کارهای مشکل برای من لطفی ندارد. بلی – خیر

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    خیلی خوشحالم بحثایی رو که مدتیه شده موضوع کنکاشهای ذهنم اینجا هم می تونم از زاویه جدید دنبال کنم…راس میگن شاگرد که آماده باشه استاد از راه میرسه ها…این بحث کنترل درونی یا بقول شما مرکز کنترل رو بصورت علمی تو کتاب تیوری انتخاب اثر ویلیام گلاسر بش برخورد کردم اونجا با بحث واقعیت درمانی به این مقوله کنترل می پردازه من چیزایی رو که از این کتاب گرفتم تحت عنوان موضوع تیوری انتخاب برنامه نویسانه نوشتم…و جالبه که این بحث تو روانشناسی شناختی هم هست …توی این کتاب علاوه بر این بحث کنترل درونی با این دید که تنها چیزی که ما می تونیم کنترل کنیم خودمون و درونیات خودمونه و تنها چیزی که از بیرون میگیریم صرفا یک سری ROW DATA هست و ماییم که روی اون داده ها پروسس انجام میدیم به بحث روابط هم پرداخته…بی صبرانه منتظر ادامه مطلب هستم…و سپاسگزارم بابت این به اشتراک گذاری :)

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *