نامه به رها (۵): تو ایرانی می مانی

رها جان.

میخواهم برایت خاطره بگویم.

در رستورانی در لینز نشسته بودم. مهمانی شام کوچکی بود با آقای پیترز مدیر مرکز آموزش یکی از شرکتهای بزرگ آنجا.

کارمند آن مدیر، یک آقای ایرانی بود که از کودکی در لینز زندگی میکرد. داشتیم قرار کار فردا صبح را میگذاشتیم. پیترز گفت: هشت شما را می بینم.

پرسیدم: هشت یا هشت و پانزده دقیقه؟ چون دیروز پانزده دقیقه تأخیر داشتید…

کارمند پیترز، به زبان آلمانی – که فکر میکرد من نمیدانم – به پیترز گفت: اینها که اینجا برای شما، در مورد ۱۵ دقیقه چانه میزنند، در دفتر وزرا و مسئولین خودشان، روزها باید بنشینند تا شاید در اتاق مسئولان به روی آنها باز شود…

پیترز – که حدود ۴۵ سال سابقه کار داشت و دنیا را بهتر از همه حاضران دور آن میز، دیده بود – به زبان انگلیسی به کارمندش گفت: «تو چند دهه هست که اینجا هستی، اما اگر چند نسل هم اینجا بودی، همچنان ایرانی بودی. وطن انسان، به یک یا چند نسل تغییر نمیکند. به اینکه کارمند مجموعه ما هستی فکر نکن. در چنین بحثهایی همیشه طرف هم وطن خود را بگیر تا اعتبار خودت را هم حفظ کنی».

پیترز ادامه داد: «من فردا رأس ساعت هشت، منتظر شما هستم. تأخیر دیروز اتفاقی بود که دیگر تکرار نمیشود» و به آرامی مشغول خوردن غذایش شد…

رها جان. مهم نیست کجا باشی و کجای دنیا زندگیت را ادامه دهی، هر جا باشی، بخواهی یا نخواهی تو ایرانی هستی. با هزاران سال سابقه و خاطرات تلخ و شیرین. با نقاط ضعف و قوت. با  فرهنگی که بخشهایی از آن، غرور آفرین است و بخشهایی دیگر، چهره ات را از شرم سرخ میکند.

اسمش را هر چه میخواهی بگذار: نعمت الهی یا جبر جغرافیایی

تو ایرانی هستی و ایرانی می مانی…

——————————————————————————————

پی گفتار: این شعر مجتبی کاشانی (قصیده دوهزار) را زمانی خوانده بودم. دوست دارم آن را دوباره گوش بدهی…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+218
  


24 نظر بر روی پست “نامه به رها (۵): تو ایرانی می مانی

  • پرویز می‌گه:

    سلام محمد رضا
    پدر بزرگم هم یه خاطره مشابه از آلمان داره، همیشه می‌گم: مگه کسی جزما بر ما حکومت می‌کند؟!
    ارزش کاری که میکنی خیلی بالاست گاهی یادمون میره تو آینه نگاه کنیم یادمون می‌اندازی.
    ممنونم

    Thumb up 3

  • حمزه عوض زاده می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    با این خاطره ای که گفتی یاد کتاب نشت نشا افتادم

    Thumb up 1

  • عسگری-پوریا می‌گه:

    من هم همیشه اصالتم و ایرانی بودنم را جار می زنم و به آن افتخار می کنم.
    آقای محمد رضا آن مثالی را که در پاسخ دوستی در مورد فرش نوشته بودید را بسیار پسندیدم.
    من هم متعقدم که اگر این مملکت جهنم هم بشود من اینجا می مانم.
    به این شعر فریدون مشیری که شهرام ناظری آن را بسیار خوب خوانده دقت کنیم :

    ریشه در خاک :
    تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
    اشک من تو را بدرود خواهد گفت
    نگاهت تلخ و افسرده است ، دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده است
    غم این نا بسامانی ، همه توش و توانت را ز تن برده است…
    تو را کوچیدن از این خاک ، دل بر کندن از جان است
    تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است…
    تو را از نیمه ره برگشتن یاران ، تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
    تو را هنگامه شوم شغالان ، بانگ بی تعطیل زاغان ، در ستوه آورد…

    من این جا ریشه در خاکم
    من این جا عاشق این خاک از آلودگی پاکم ، من این جا تا نفس باقی ست می مانم
    من از اینجا چه می خواهم ، نمی دانم.
    امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست من این جا باز در این دشت خشک تشنه می مانم
    من این جا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل برمی افشانم
    من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم

    و می دانم ،
    تو روزی باز خواهی گشت . . .

    درود بر فریدون مشیری

    Thumb up 7

  • آرام می‌گه:

    سلام، خوب باشی
    زیبا گفتی که رفتن بخاطر هموار نبودن یا راضی کننده نبودن شرایط داخلی مثل بلند شدن از روی بخش کثیف فرش و نشستن اونطرف فرشه…
    اولا کل دنیا یک فرشه که هرجاییش نهایتا با بقیه جاها ربط داره…
    ثانیا هنر رو کسی کرده که جای کثیف رو تمیز کنه نه اینکه بره جایی که دیگران روزی و بعد هرروزه تمیز کردن، بشینه و به جای قبلی و ساکنانش ناسزا بگه و بدتر اینکه اونجا هم هنر چندانی نداشته باشه و وای که اونجا رو هم کثیف کنه..بالاخره کثیفی این طرف بخاطر بی توجهی نشستگان قبلی و فعلیشه، با درجات تاثیرگذاری مختلف… عقیده دارم هر کس اینطرف رو دریابه در نگاه «فرهیختگان» آنسوی دنیا هم آدمی بسیار ارزشمنده…از نگاه های دیگر صرفنظر کنیم .
    کاری کنیم برای پاکیزه کردن این فرش…

    ایرانی هستی از بهترین نوعش…شکی نیست.

    Thumb up 2

  • پگاه می‌گه:

    من اسمش و میذارم جبر جغرافیایی…توضیح اینکه همیشه اینطور نیست سخته منم هیچوقت این قضیه از ذهنم نمیره هیچوقت…بعد از کنفرانس تو آلمان دور میز شام هفت هشتا آدم از کشورهای مختلف و تنها آسیایی جمع من بودم همه جامعه شناس…یکیشون گفت ما شنیدیم اونجا چیزی هست به اسم ازدواج موقت اگر موقته که چرا اسم ازدواج روشه اینجا هم مردم تو روابطشون خیانت میکنن ولی قانونی شدن یک همچین چیزی تو یه کشور باعث تعجب…تکلیف بچه هایی که از این ازدواج به دنیا میان چیه…بجث جدی شروع شد و بعد دو سه ساعت با شوخی و خنده و ما خداحافظی کردیم و رفتیم.ولی هیوقت یادم نمیره ..سعی کردم توضیح بدم که همه اینطور نیستن درسته قانونه ولی خیلی از مردوم این رو زشت میدونن…حتی بحث مهریه رو پرسیدن که نظرشون این بود انگار هنوز زنها اینجا خرید و فروش میشن….من تمام وجودم پر از نفرت میشه…بی آبروییهایی که مثلا دولت مردان برای ما به ارمغان آوردن به اضافه فرهنگ هرزه ای که داریم آدم رو پر از نفرت میکنه….

    Thumb up 5

    • آرام می‌گه:

      سلام پگاه جان! الهی بمیرم چقدر فضا برات سنگین بوده.
      دوستانه بهشون میگفتی:
      ۱٫ مگه توی روابط خائنانه تا حالا هیچ بچه ای متولد نشده؟… که اونا اینقدر بی دقت حرف زدن و شما نازنین رو اذیت کردن؟ لا اقل اینجوری معلومه که اون بچه نام خونوادگیش چیه و مسئول قانونیش کیه.
      ۲٫ تازه این یک روش سفارش شده و تاکید شده نیست بلکه فقط یک راه فرعی است برای مواقعی که شاهراه اصلی دچار ریزش صخره ها شده و برای ازدواج دائم اوضاع خرابه و افراد مجبورن با استفاده از جاده خاکی باریک کناری از یک گردنه عبور کنن وگرنه بعضیها اونجا در راه میمونن.
      ۳٫ «بله قانونی است اما نه دوست داشتنی» چون زیبایش آن است که ازدواج دائم و وفادارنه و عاشقانه ای باشد.
      ۴٫ همه مون خوب میدونیم که معمولا آدمها از هر چیزی یک سوءاستفاده ای رو میکنن. مردی که همسر و زندگی مناسبی داره اما فقط بدلیل تنوع خواهی ازدواج موقت میکنه قطعا کار زشتی کرده اما اگر خیانت کنه زشت تره. آخه این یکی لااقل کمی دست و پای شخص رو میبنده چون اینطوری مرد بی هیچ مسئولیتی در قبال اون خانم یا فرزند احتمالی نیست…معلومه که عمل کردن به اینها جور دیگری اتفاق میفته اما بدتر از خیانتهای عادی نیست. اگر بگیم که مردان رو باید در هر کاری آزاد گذاشت که با مسائل حقوق زنان تناقضهای عجیبی پیدا میکنه پس اینجا کمی حق زن (که مورد ازدواج موقت است) در نظر گرفته میشه. البته من عقاید فمینیستی ندارم و اصلا هم قائل به جداسازی صف مردان و زنان و لشکر کشی بین دو گروه نیستم که خلاف روش هستی است. همه انسان و همه ارزشمندند. نظام سازی برای روابط هم لازمه.
      ۵٫ در مباحث دینی میگن اسلام به معنی پذیرفتن از روی تفکر دین است و وقتی درست بودن این دین رو پذیرفتیم و نازل کننده اون رو قبول داریم که هیچ بلکه در یک کیفیت بالاتر به او عشق می ورزیم دیگه زشته هر لحظه در هر مساله ای با دستوراتش چون و چرا کنیم و بگیم من نظر خودمو اجرا میکنم. بلکه در چنین جایی که ممکنه دلیلشو من نفهمم و عجیب باشه (احکام ) بخاطر اون عشق دستور معشوق رو میپذیریم. و گرنه میشیم از اونایی که به گفته خود قرآن، بخشی از قرآن را برداشتند و بخشی رو فرو گذاشتند( قرآن را بخش بخش کردند).اگرچه تلاش برای استخراج درست تر دستورات دینی باید پیوسته جریان داشته بشه. شرط زمان و مکان در خیلی مسائل دینی دخالت داره.
      ۶٫ مهریه هم در یک حد مناسب و سازگار با شرایط دو طرف خرید و فروش زن نیست بلکه اثبات صداقت مرد در عشقش به آن زن است و هدیه ای است ارزشمند که گاهی مشکلاتی را برطرف میکند.
      “میدونم که توضیح اینها برای دیگران کار سختیه چون نگاه فلسفی و عرفانی و… پشتشه که توی چنان جلسه ای بحث کردنش مشکله.” چون انسان ارزشمندی مثل شما ممکنه باز هم در محافلی مورد چنین سوالاتی قرار بگیره گفتم شاید این چند جمله به دردت بخوره.

      ببخش عزیزم طولانی شد.

      Thumb up 4

      • پگاه می‌گه:

        اوه آرام جان لطفا نمیر چون اصلا اون فضا برای من سنگین نبود من دچار تنفر شدم و هستم از قوانین و فرهنگ اینچنینی…و خب این تنفر چه توی اون جمع و چه موقع گذاشتن کامنت چه مواقعی همچین بحثایی میشه همیشه هست ربطی به اون جمع نداشت اتفاقا چون من به اندیشه ها و تفکرات خودم کاملا واقفم چنین حرفهایی رو توهین به خودم به عنوان یک زن نمیدونم و خیلی آروم توضیح میدم ولی اینکه ایرانی و فرهنگ ایرانی اینطور جا بیفته برای من سنگینه…د رمورد باقی چیزهایی که نوشتی
        ۱- روابط خاینانه همه جا بده و مقبوح حتی اونجا… حرف اونا این بود که چطور همچین چیزی جز قانون شده حداقل اونا برای بچههایی که از روابط خارج از چارچوب به وجود میاد یه فکری کردن بچه ماله مادر است ما مخمون تا همون قسمت اول کشیده..
        ۲- آرام من روش سفارش شده و فرعی و غیر اصلی نمیشناسم…آدم می خواد بره تو رابطه چیکار دین داره یعنی اینقدر یه آدم باید از نظر فکری حقیر باشه که از چینین چیزی برای توجیح کارش استفاده کنه…متاسفم اختلاف عقیده زیادی داریم
        ۳-هر ازدواج دایمی عاشقانه و وفادارانه نیست اینو هممون میدونیم …خیلیها فقط برای هم همخونه هستن من موندم اینقدر میگن ازدواج باعث رشد میشه من این رشد و توی عده معدودی دیدم فکر میکنم این خانه از پای بست ویران است اون هم بدلیل فرهنگ غلطه البته..
        ۴- اون چیزی که شما به عنوان تنوع طلبی مردا عنوان کردین و خیلیها از این صفت استفاده میکنن برای توجیح یکسری ناهنجاریها به نظر من عدم تعهد و بلوغ فکریه آقایونه و بس اگر به تنوع طلبیه خانمها خیلی تنوع طلب تر هستن خواهش میکنم هیچوقت خیانت هیچ مرد و زنی رو با همچین صفتی که میتونه خیلی هم زیبا به کار گرفته بشه توجیه نکنیم…اینا فقط یک مشت مزخرفه…ببخشید دیگه گفتم مزخرف تا برید یکم درمورد تنوع طلبی تحقیق کنید …نه صرفا منابع دینی
        ۵- درمورد اینککه گفتی میگن اسلام همون اول بگم من با اون “میگنه” مشکل دارم….و هیچوقت چیزی رو که برام قابل هضم و حتی غیر منطقی هم هست تو زندگیم پیاده نمیکنم حالا شاید تو چارچوب این جامعه مجبور بشم ولی در مورد بیس و اصول زندگیم اصلا که اونوقت دیگه خودم نیستم کاری کردم که نفهمیدم چیکار کرردم…و متاسفانه توجیه کننده خوبی هم نیستم…
        ۶- درمورد مهریه هم فکر میکنم باهم اختلاف عقیده زیادی داشته باشیم من شاهزاده دست نیافتی تو یه کاخ نیستم که یه مرد برای رسیدن یه یکی مثل من لازم باشه از هفت خان یا خوان رستم بگذره و یه سری چیزا رو به من اثبات کنه و من بخوام اون صداقت رو با یک مبلغ بسنجم حتما هرچی بالاتر صادق تر نه عزیز تفکر من در مورد رابطه اینطور نیست که خودم رو منفعل ببینم که کسی بیاد به من چیزی رو ثابت کنه من برای اینکه وارد رابطه شدم با مردی که دوستش دارم نیاز به هدیه ندارم…این اتفاق یک اتفاق دوطرفه است پس منم باید به اون هدیه بدم حتما تا صداقتم رو بهش اثبات کنم آیا؟؟؟؟
        در مورد نگاه عرفانی فلسفی خب شاید دو نفر با هم رابطه ای داشته باشن که اون رابطه عمیق بشه و حالت عرفانی به خودش بگیره ولی در کل که بحثای ازدواج در بطن جامعه یک چیز ساده اس تو همه جوامع حتی تو اون جمعی که من بودم اونجا کسی ازدواج از نقطه نظر عرفانی بحث نمیکرد که حالا من بخوام بگم نه در اسلام زن مانند فلان است و مرد فلان ….بقول یکی از کسایی که اونجا بود و حقوق خونده بود ازدواج یک قرار داد با زمان شروع و بدون زمان پایان تا زمانی که دوطرف به نتیجه برسن برای قطع این قرارداد….
        کلا که آرام عزیز فکر میکنم اختلاف سلیقه زیادی با هم داریم..و این بحث هم به نتیجه ای نخواهد رسید شما اونطور که فکرمیکنی درسته زندگی میکنی و من هم….ناراحتی من از برداشت و ذهنیت زشتیکه تو ذهن بقیه به جا میذاریم….این یک موردش بود سوالها ی زیاد در مورد حجاب اجباری…در مورد اجازه از همسر برای گذرنامه …حق طلاق وووووو هزارن چیز دیگه
        پرچونگی کردم و بحثهای اینچنینی من و مکدر میکنه و حسم شدیدا میگه که شما خانم نیستین نمیدونم حس دیگه :)
        این اولین باره تو این سایت کامنتی گذاشتم که توش کلمه منفیه نفرت انگیز بود….و واقعا هم همینطوره…ببخش محمد رضای عزیز

        Thumb up 4

        • آرام می‌گه:

          پگاه جان بازم سلام…
          ببخش اصلا نمیدونستم اینقدر برداشت آزار دهنده ای در شما ایجاد میشه…بی تجربگی و خوش خیالی من یوده.
          درسته شاید من در فضای خیلی متفاوتی از شما بحث کردم و این اشتباه من بوده که فکر می کردم میشه به این زودی با دیگران از راه مجازی, در یک سایت هر چند ارزشمند مثل سایت محمدرضای با حوصله دوست و صمیمی شد و بحثی رو باز کرد …خیلی بعید میدونم اگر روبروی هم نشسته بودیم و با هم حرف زده بودیم این برداشت از من در شما ایجاد میشد. باز هم ببخش هیچ منظور بدی در صحبتهام نبوده و اگر به جایگاه شما به عنوان یک خانم جسارت شده شرمنده ام. راستش خیلی جا خوردم چون در حالیکه میدونم منظوری نداشتم اما اینطور باعث نفرت شما شدم.
          من نخواستم به شما راه زندگی نشون بدم و هرگز چنین جسارتی نمیکنم. بیان نوشتاری شاید برای شرح واقعی احساس و نظر من و تیپ شخصیتی من درست نبوده.

          اختلاف سلیقه تا حدی شاید …البته برداشتم از بیانت اینطوری بود که میخاستی جوابی برای اونا داشته باشی که بحث کنی و نشده. باز هم ببخش…به نظرم با یک غیر ایرانی هم راحت دوست میشم اما با شما اینقدر دچار تنش شدم …برای خودم متاسفم…مشکل از خوش بینی من بود و بعد محدودیت ارتباط مجازی…
          موفق و شاد باشی پگاه عزیز…

          Thumb up 0

  • مهرداد می‌گه:

    ایران همیشه ایرانه!
    ما هم همیشه ایرانی!

    ای کاش همه بتونی بدی هامونو تغییر بدیم. ای کاش تاثیر گذار باشیم مثل همیشه.

    دوستان به ایرانی بودنتون افتخار کنید حالا هر جا که میخوایید باشید و زندگی کنید، شاید در جایی دیگر در این زمین زندگی خیلی راحت تر باشه (که هست) ولی ایرانی بودن افتخاره.

    Thumb up 0

  • ص.شویکلو می‌گه:

    گاهی وقتها هرکاری هم که بکنیم این ایرانی بودنمان خودش را نشان می دهد. چه اشکالی دارد؟
    یک مطلب جالب خواستم برای شما محمدرضای عزیز بگویم که کمی شاید خنده دارو بامزه باشد!
    دیشب که مثل اککثر شبها بی خوابی مفرط زده بود به کله ام و طبق عادت همیشگی رادیو آوا همراه کتاب گوش می دادم، موج رادیو را عوض کردم روی رادیو اقتصاد افتاد، برنامه ی شما بود داشتید در مورد مذاکرات درون سازمانی حرف میزدید. جذبش شدم فکر می کنم حوالی ساعات ۲-۳ بامداد بود، مسابقه ی پیامکی هم داشتند و من از کجا بی خبر حتی ۱ سوال هم فرستادم! بی خبر از اینکه این برنامه باز پخش بود! با خودم می گفتم اخر چه کسی این موقع ساعت رادیو گوش می دهد!!!:)))) راستی سوالم این بود:
    در مورد قلمروهای مذاکره صحبت کردید خواستم بدانم حوزه ی این قلمروهای سازمانی را چه کسانی تعیین می کنند و درچه بندی خاصی دارد چهطور می شود ازین قلمروها محافظت کرد.

    Thumb up 0

  • فرزند ایران می‌گه:

    بخت از آن کسیست
    که به کشتی رود و دل به دریا بزند
    دل به امواج خطر بسپارد
    و بخواهد چیزی را کشف کند…

    و در اندیشه یک مسأله خوابش ببرد
    و ببیند در خواب حل یک مسأله را
    باز با شادی درگیری یک مسأله بیدار شود
    ابن سینا، پاستور، گراهامبل، رازی و ادیسون بشود…

    درود بر مجتبی کاشانی، یادش گرامی؛ و درود بر جناب استاد شعبانعلی.

    Thumb up 1

  • امین می‌گه:

    سلام
    با تقریب خوبی، بخش قابل توجهی از ایرانیان از آب گذشته همچین ویژگی هایی دارند متاسفانه!
    من یک ای میل زدم برای مشورت در موزد انتخاب رشته، اگر وقت کردید یکم من رو راهنمایی کنید ممنون می شم.

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    محمد رضا جان من مدیر فروش یه واحد تولید شوینده با برند رایش هستم میخواستم در مورد برندهای ایرانی از نوع غرور افرینش و برندینگ در ایران مباحثی مطرح بشه به هر حال مدیران با برندهاشون زندگی می کنن و یکی از بناهای مستحکم برای ایرانی ماندن است مرسی مدیر ماندگار من

    Thumb up 0

    • حسین جان. راستش من هم خیلی دوست دارم راجع به این حوزه حرف بزنم و همیشه هم کتابهای این حوزه رو میخونم و در شرکتهای مختلف، در این مورد فکر میکنیم و گپ میزنیم. اما واقعیت اینه که متخصص این حوزه نیستم. سه تا دوست خیلی خوب دارم تو این حوزه. دکتر شفیعی و امیر اخلاصی و بهنود الله وردی نیک که واقعاً حرفهاشون و تجربه شون شنیدنیه.

      اما چشم. میتونم گاهی که یک چیزی میخونم یا یک کاری رو یک جایی انجام میدم، گزارشش رو اینجا بنویسم.

      Thumb up 0

  • هیوا می‌گه:

    از ایرانی بودنم(یا کلاَ زبان و ملیتم) خوشحال نیستم ، دلیلی براش ندارم ولی نمیشه این واقعیت رو ، این پیوند عمیق آدم با زبان،جغرافیا و کشوری که توش زندگی میکنه انکار کرد. فکر میکنم آدم اگه ازش فاصله بگیره (به صورت موقتی یا دائمی) عمق این پیوند رو بیشتر درک میکنه . به هر حال نمیشه مسئله ملیت رو ساده و سطحی نگاه کرد .
    از طرفی هم بحثهای ناسیونالیستی و ملیت پرستی وجود داره که به نظر(کنونی!)من که پایگاه اخلاقی،عقلی و منطقی ضعیفی داره .
    حد درستش کجاست ؟ یه جایی بین این دو…

    Thumb up 0

  • ُُShervins می‌گه:

    این نگاه بدبینانه نیست؟ نوعی ذات گرایی که مانع توسعه یافتگی فرهنگ سیاسی و اجتماعی افراد میشه داخلش وجود نداره؟

    Thumb up 1

    • این نگاه، دعوت به تلاش و کوششه به نظر من.
      دعوت به تلاش برای بهتر کردن فرهنگ و تمدنی که بهش تعلق داری.
      وقتی تو خونه رو فرش میشینی و میبینی جایی که نشستی کثیفه، میتونی بی خیال و راحت بلند شی و جای دیگه ای بشینی و میتونی همونجا رو تمیز کنی و دوباره بنشینی.
      فرار از جایی که هستیم به جای بهتر و تلاش برای قطع ارتباط با گذشته، شبیه تغییر محل روی فرش میمونه.
      من ترجیح میدم اینجا رو تمیز کنم و دوباره سر جام بنشینم.

      Thumb up 4

      • ساناز می‌گه:

        یک سئوال داشتم اگر هر چقدر تلاش کنی که این فرش را تمیز کنی و نشه چه باید کرد حکایت فرش برای من نماد شرکتی هست که در آن کار می کنم که هر چه قدر تلاش می کنم قسمتی از مشکلات را در آن حل و فصل کنم نمی شود و با توجه به برداشتی که از مطلب “مطیع، مصلح یا مخالف؟ ” شما داشتم مصلح باشم نمی شود حال چه باید کرد؟

        Thumb up 0

  • رها می‌گه:

    حواسم هست ،که یه چیزایی یادم بمونه

    *سوال پرسیدن ؛برای ایجاد اطمینان بیشتر از یک مسئله خاص

    *ایرانی ام و ایرانی هر جایی که باشه ایرانیه ؛به عقایدم ایمان داشته باشم حتی اگه همه چیز بر خلاف من باشه .اما به نظرم اینم باید یادم باشه که( برای عقیده ام نمیرم ! شاید عقیده ام اشتباه باشه!!!)

    *غرور ملی؛اینجا هم باید یه چیزی یادم باشه (اینکه مبتذل ترین نوع غرور ، غرور ملیه ،چرا که، اونجایی که کسی، تنها به ملت خود ش افتخار می کنه درخودش کیفیت با ارزشی برای افتخار نداره.
    و گرنه به چیزی متوسل نمیشه که با هزاران هزار نفر در اون مشترکه
    بر عکس ، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خودش داشته باشه ، کمبودها و خطاهای ملت خود ش رو «واضح تر از دیگران می بینه» ، چرا که مدام با اینها برخورد می کنه .اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری درجهان نداره، به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل میشه که خودش جزیی از اونه
    چنین کسی آماده و خوشحاله که از هرخطا و حماقتی که ملتش داره ، با چنگ ودندون دفاع کنه!)

    *ایرانی بودن من ،حتی اگه یه جبر جغرافیایی باشه ،من باید اون رو تبدیل به یک فرصت کنم .چرا که باید یاد بگیرم در بد ترین رویدادها هم، چیزی به نفع خودم پیدا کنم.

    از همه مهمتر ؛ به قرار ها وفادار باشم ، همون طور که به ایرانی بودن ….

    ممنونم پدر :)

    Thumb up 0

  • علی می‌گه:

    یک بار دیگر , از منظری دیگر برایم اهمیت خوش قولی را روشن کردی
    ممنونم

    Thumb up 0

  • سوری می‌گه:

    سلام
    بعضی ها میگین همیشه هویتتو حفظ کن . لطفاً میشه راجع به موضوع هویت هم نوشته ای داشته باشین
    با سپاس

    Thumb up 0

  • دنیا می‌گه:

    چند روز پیش از راه سایت دکتر شیری به سایت شما رسیدم و متن “معنی موفقیت … ” برام جالب بود. تو ایمیل کپی کردم و طبق رعایت حقوق افراد لینک مطلب رو هم گذاشتم، امروز وقتی وارد سایتتون شدم قانون کپی رایتتون نظرم رو جلب کرد وقتی خوندم شادی خاصی در قلبم حس کردم.
    سخاوت روحتون خیلی دلچسب بود. سبز باشید و پایدار

    Thumb up 0

  • مائده می‌گه:

    ایرانی بمان مصلح
    دو مطلب قبل تر تو ذهنم تداعی شد
    در مواجهه با شرایط محیطی که آن را نمی پسندیم، سه راه داریم:

    یا اینکه مطیع کامل شرایط موجود شویم،

    یا بخشی از شرایط موجود را بپذیریم تا بتوانیم بخشی دیگر را مدیریت کرده و تغییر دهیم،

    یا وضعیت موجود را به کلی رها کنیم و مسیر زندگی شخصی خود را پی بگیریم…

    Thumb up 0

  • rezaA می‌گه:

    شما اینو گفتید من یاد خاطره پرفسور حسابی افتادم که پسرش میگفت..میگفت شاه از المان ی سری بنز های ضد گلوله خرید و بعد انقلاب به انقلابی ها گفتند که فلان جای بنز ضد گلوله نیست و ازونجا اون بنز ها را منفجر کردند افرادی که اینکار و کردن رفتند پیش حسابی گفتند فلان شخصیت رو تو بنز منفجر کردیم و کلی هم خوشحال بود حسابی برگشت گفت خیانت اون کسی کرد که اون بنز رو به اسم ضد گلوله ب ما فروخت نه اینکه هموطنتو بکشی تازه خوشحالم باشی..

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *