من و نقد من!

بحثی را در پاسخ به یکی از کامنتها نوشته بودم که گفتم شاید همه نخوانند و ترجیح دادم اینجا هم بنویسم. آنهم در مورد موضع من و نقد است. مدتی است در وبسایت و روزنامه ها و سایر رسانه ها، نقدهایی در خصوص کارهای من منتشر میشود. گاهی در پاسخ به آنها چیزکی هم مینویسم. اما احساس کردم خوب است اینجا موضعم را نسبت به نقد بسیار مشخص بگویم:

همانطور که من بسیاری از کلیشه های رایج را قبول ندارم، به «نقد» هم هیچ اعتقادی ندارم. نقد وقتی ارزش دارد که طرف مقابل، دنیای تو را بشناسد، تجربیات تو را بداند، فضای فکری تو را تجربه کرده باشد و دهها مورد دیگر که در اکثر منتقدان وجود ندارد. منتقد عموماً کسی است که چون خودش کار خاصی انجام نداده، از «کار خاص» دیگران ایراد میگیرد. البته هزار جامه زیبا هم بر تن میکند: از دلسوزی گرفته تا تلاش برای بهبود تا رعایت حقوق مردم تا …

معتقدم که بزرگان جهان اگر گوش به نقد منتقدان سپرده بودند، بخش بزرگی از دانش و فرهنگ بشر ایجاد نمیشد. به همین دلیل ترجیح میدهم گوشم را به روی منتقدین ببندم، و چشمم را به سوی مسیری که در نظر دارم باز کنم و با تمام انرژی به پیش روم تا زمانی که بدنم از همراهی روحم باز ایستد.

من مقدمه کتاب جرج جرداق را بسیار می پسندم. آنجا که نوشته بود: «این کتاب را به کسانی تقدیم میکنم که خود کاری نمیکنند و از اینکه دیگران نیز کاری کنند آزرده میشوند».

نقد واقعی پیشنیازهای زیادی میخواهد که در فرهنگ ما، هنوز آنچنان که باید و شاید شکل نگرفته است. در چنین فضایی، بی توجهی به منتقدان راه رشد جامعه را سریع تر هموار میکند.

طبیعی است که این یک نظر شخصی است و اینجا هم یک سایت شخصی است و هر کس نظر مخالفی دارد میتواند در سایت شخصی خودش، بیان کند!

پی نوشت: اینکه میبینید گاه گاهی در پاسخ نقدها چیزی می نویسم، دلیل بر جدی گرفتن آنها نیست. من نقدها را بهانه ای میدانم برای گفتن حرفهای تازه. چنانکه سایر اشتباهات رایج جامعه را نیز به همین دلیل، تصویر میکنم…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+90
  


26 نظر بر روی پست “من و نقد من!

  • ابی می‌گه:

    عیب کسان منگر رو احسان خویش دیده فرو بر به گریبان خویش. من تا اونجا که بتونم خودت و آموخته هات رو معرفی و انتشار می دم. چرا که تو هم یک هدایتگر و چراغ راه جامعه هستی . راهی رو که انتخاب کردی درسته برو جلو ما هم هستیم. تاریخ اسم اونایی که ابن سینا رو کافر می دونستند به یاد نداره.

    Thumb up 0

  • ایمان می‌گه:

    نقد کردن که راحته…من همیشه این مثالو برای دوستام میزنم که شاید یه مقاله بنویسید و ۱۰۰۰ نفر ازون هر کدوم حداقل یه ایراد بگیرن ولی مطئنم حداقل ۵۰۰ نفر از اونا نمیتونن حتی مقدمه ای مانند مقدمه مقاله تو بنویسن. در کامنتهای پستهای دیگه هم گفتم ما خیلی ادعا داریم… خیلی خیلی…

    Thumb up 0

  • فرشته می‌گه:

    من هم فکر می کنم همینطوره معمولا کسانی که نقد می کنند می خوان به خودشون و دیگران بگن اینی که می بینین کار جالبی نکره یه کار ناقص با کلی پیامدهای بد انجام داده
    ولی نکته خوبش اینجاس که انسانهای موفقی مثل شما اگه می خواستن با کوچکترین سنگی که جلوی پاشونه بخورن زمین الان تو جایگاهی نبودن که این نقد ها باعث آزردگیشون بشه

    Thumb up 1

  • علیرضا می‌گه:

    “به همین دلیل ترجیح میدهم گوشم را به روی منتقدین ببندم، و چشمم را به سوی مسیری که در نظر دارم باز کنم و با تمام انرژی به پیش روم تا زمانی که بدنم از همراهی روحم باز ایستد.”این جملتون درست عین حرف دکترشریعتیه!به پشت سر و اطرافیان کاری نداشت و فقط به مقصود(ونه مثل شما مقصد) نگاه میکرد.
    ولی یک چیز…
    منتقدان به کنار.با متعصبان رهروتان چکار مکنید؟از آن متعصبان که شریعتی کم نداشت به خصوص بعد از مرگش.آنهاکه شریعتیسم را رواج دادند بی آنکه او بخواهد.حال شما با شعبانیسم چه میکند در حالی که فرصت انتقاد را از رهروان ومتعصبان هم میگیرید؟ برای ما چه فرصتی دارید که نمی خواهیم بی آنکه بخواهیم پیرو مکتب شعبانیسم شویم؟؟؟

    Thumb up 3

    • علیرضا می‌گه:

      شاید یک راه برای اینکه ما جزو متعصبان نشویم این است که به جای شما به خودمان نقد کنیم.به خودمان نقد کنیم قبل از اینکه مورد نقد قرار بگیریم.شاید… !

      Thumb up 0

    • تعصب یک سرطان است علیرضا جان.

      و من تعصب روی P و P~ را به یک اندازه ناپاک می‌دانم.
      و البته آموخته ام که آنکس که تعصب دارد از ابهام می‌گریزد. و اگر روی X تعصب نداشته باشد به Y متعصب می‌شود.

      درمان تعصب هم به توصیه نیست. به دانش و مطالعه است. به قول نیچه، آنقدر که به هر قانون قطعی بتوانیم بخندیم.

      من کار زیادی نمی‌توانم بکنم. آنهم در فرهنگی که «تعصب» بخشی از ژن‌های شخصیتی اوست.
      تنها کاری که کرده ام تلاش کرده ام با نشان دادن ضعف‌هایم، با نشان دادن اشتباهاتم، با نشان دادن تکه‌های تاریک زندگیم، نشان دهم که اینجا دخیل مقدسی وجود ندارد. همچنانکه هیچ جای دیگر!
      (شاید این یکی از انگیزه‌هایی است که من مثلاً قهرمان سرزمین کلمات یا مرا ببخش را خواندم و منتشر کردم…)

      Thumb up 14

      • امید می‌گه:

        محمدرضا…
        بیا مثل آدم بزرگها حرف نزنیم!
        از این همه حرف های بزرگ و سخت و دیر هضم خسته ام…
        من اینجا می آیم چون احساس آرامش می کنم . باورم شده یک جایی تو این دنیای مجازی آنقدر واقعیه که انگار آئینه ای جلویم گذاشته تا خودم را بهم نشان بده ، خود واقیعم را …
        بدون نقاب، بدون ریاکاری و دروغ .
        امید… اگر به خودش جسارت می ده که پای نوشته هایت چیزی بنویسد، برای این است که احساس می کنه جائی هست که می تواند حرفش را بزنه و معلمی که اشتباهاتش را بهش گوشزد می کنه.
        در این فضای خفقان آور اگر تو هم بخواهی بر دهانمان چسب بزنی ، خفه می شویم!
        سالهاست کسی ما را ندیده و نشنیده …
        به این امید ! به دنبال همدلی و گوش شنوایی می گردیم
        محمدرضا من به تو تعصب ندارم! با تو باور کردم که در کالبدی زمینی می توان روحی متعالی داشت…

        Thumb up 3

  • مرتضی می‌گه:

    کارهام تموم شده بود.
    گقتم قبل خواب چند دقیقه پست های گذشته ات رو مرور کنم و بعضی هاشو بخونم.
    فکر کنم جوابمو گرفتم :)

    Thumb up 0

  • sahar می‌گه:

    رفیق واقعی کسیه که به تو آزادیِ کامل میده تا خودِت باشی. – جیم موریسون

    Thumb up 0

  • مینا دانشور می‌گه:

    سلام استاد
    مثه چخوف حرف میزنید
    اون میگفت:نقادان مثه خرمگس هایی هستند که بر پیکره ی اسب مینشینند و او رانیش میزنند و از شخم زدن باز میدارند…

    حالا درست و غلط این نوع طرز تفکر رو من هنوز نمیدونم … :)

    Thumb up 0

  • صفورا می‌گه:

    سلام
    ممنون از فایل هفتم مذاکره
    مشکل اینجاست نقادان نقد نمیدانند فقط میخوان ایراد بگیرن
    ایراد گرفتن بار منفی با خودش داره
    اگر این مسایل نبود هیچ وقت این ظرب المثل هم نبود ” بیرون گود نشسته میگه لنگش کن ”
    وقتی توی تاکسی میشینی راننده داره نظر اقتصادی میده که یارانه رو باید اینطور میکردن و جلسه سران رو زیر سوال میبره
    مغزم سوت میکشه…
    از این جمله خیلی خوشم اومد
    ” نقد واقعی پیشنیازهای زیادی میخواهد که در فرهنگ ما، هنوز آنچنان که باید و شاید شکل نگرفته است. “

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، اینکه هر کسی امروز به خودش اجازه میده که مساله ای که هیچ تخصصی درش نداره رو نقد میکنه و نظر میده چندان جالب نیست اما فکر میکنم گاهی میشه از توی این نقدا به نکاتی رسید که موجب بهبود کارهای بعدی یا بعضا موجب اصلاح کار میشه، من سالهاست که نقاشی میکشم بودند کسایی که هیچ سررشته ای از کار نداشتن اما با دیدن تابلوم به زبان غیرعلمی و ساده اما من و متوجه قضیه ای کردند که شاید تا قبل اون حتی بهش فکر نکردم.
    به نظرم نقد رو باید شنید الک کرد و اگه چیزی ته ظرف موند پذیرفت.
    شرمنده محمدرضای عزیز اگه نظر شخصیمو تو سایت شخصیت بیان کردم. بهترین ها رو برات آرزو میکنم:)

    Thumb up 1

  • ندا می‌گه:

    سلام
    بند دوم و جمله کتاب جرج جرداقو خوندم یادم افتاد که این مطالب در فرهنگ ما بین همه وجود داره حتی بین عرفا یادم اومد منصور حلاج وقتی که تمام مردم به خاطر هویدا کردن اسرار الهی بهش سنگ زدن ناراحت نشد ولی از پرتاب گلوله گلی شبلی چنان گریست که وقتی پرسیدن این همه سنگ خوردی چرا از این گلوله گلی گریستی گفت انان ندانستندو زدند این که میداند چرا میزند؟
    و باز یاد اون صحبت شما که گفتین متاسفانه مردم ما هر روز دارن به سمت الگوی رقابتی کشیده میشن اینکه در هر زمینه ای میخوان برنده باشن و وقتی کاری نمیتونن بکنن با نقد های روشنفکرانه وارد رقابت میشن این حوزه هیچ استثنایی نداره عارف استاد دکتر مهندس….

    Thumb up 0

  • مونا می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی…خوبید؟راستش من خواهر النا هستم….النا دیروز به من گفت که امروز بیام اینجا و به سایت شما سری بزنم….راستش من نمیدونم چرا..ولی گفت که بیام حتما…راستش حالش زیاد خوب نیست…براش دعا کنید…ممنونم…راستش من تا حالا اینجا نیومده بودم ولی نوشته هاتون خیلی خوبن…خسته نباشید…

    Thumb up 0

  • حمیده می‌گه:

    سلام
    بالاخره قسمت خوب ماجرا اینه که شما اونقدر موفق شدین که در دستور کار منتقدین قرار گرفتین!

    Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    سلام
    آقا خواهش می کنم این چیزا رو این جا ننویس!
    چرا؟!
    برای این که خیلی از ماها عادت کردیم از شما و از سایت پر بارتون بهره ببریم
    نقدها رو ندیدن و اهمیت ندادن به اونها برای کسی مفیده که مسیر خودش روشناخته و نقشه راه رو برای آتی خودش ترسیم کرده و ایمان داره راهی که میره درسته نه واسه من و خیلیای دیگه!
    همینجوریش وقتی بزرگترامون از کارامون ایراد میگیرن (وخیلی وقتها به جا و حق) گوش به حرفاشون نمیدیم چه برسه کسی رو که قبول داریم هم اومده اینجا برامون نوشته نقد نمی پذیرم!
    اونموقع است که کلاغ میاد راه رفتن طاووس یاد بگیره راه رفتن خودشم یادش میره!
    خلاصه از ما گفتن ننویس این چیزا رو برادر، ننویس
    فردا دیدی اولیای ما بچه ها سر از سایت شما دراوردن و شدن منتقدین پایه اول شما!
    اونجاست که میگی سارا جان ما، یه چیزی میگفتا! ما گوش نکردیم!
    (راستی یادته یه بار توی وبلاگ برای فراموش کردن نوشته بودید من تلوزیون روتحریم می کنم و نمی بینم! من دقیقا بعد از اون روز یادم نمیاد حتی یه بار هم فیلمی یا برنامه ای رو کامل ازش دیده باشم! «خواستم بگم تاثیر کلامت حداقل روی من خیلی بالاست و همین مسئولیت شما رو خیلی بالا می بره!»)
    به امید دیدار شما در همایش انتخاب

    Thumb up 0

  • آرش می‌گه:

    حالا که خوب فکر میکنم میبینم عجب منتقدی بودم و خودم خبر نداشتم. 😉
    راستی اینکه بعضی ها میگن Email بزنید حتما جواب میدم ولی بعد یا وقت نمیکنن یا یادشون میره …
    یا چه چیز دیگه میتونه باشه؟

    Thumb up 0

  • ص.شویکلو می‌گه:

    با این گفته ی شما موافقم کسانی باید نقد کنند که تمام هزار توهای طرف مقابل را بررسی کرده باشند و با سیر کاریش اشنا!
    اثار جرج جرداق …..را خوانده ام.تنها کتابی که تحت تاثیر قرار داد مرا در باب مسایل مربوطه.
    به کارها و برنامه های شما که فکر می کنم احساس خاصی پیدا می کنم! شاید حقارت به برنامه های زندگی و اهداف خودم ..

    Thumb up 0

  • عباس حسني می‌گه:

    مک کی میگه : منتقدین ، خواجگان حرمسرا هستند که می بینند ولی کاری نمی توانند انجام بدهند .

    Thumb up 0

  • امیر می‌گه:

    محمد رضا جان، حق توست که نق های به اصطلاح منتقدان را در فضای شخصی ات (دلنوشته ها) نپذیری و انتشار ندهی.
    اما نوشته ای : “نقد وقتی ارزش دارد که طرف مقابل، دنیای تو را بشناسد، تجربیات تو را بداند، فضای فکری تو را تجربه کرده باشد و دهها مورد دیگر که در اکثر منتقدان وجود ندارد.”
    با کمال احترام این شروطی که گذاشته ای، خواندن فاتحه نقد است! نقد همیشه نگاه از دنیای “خود” به دنیای “دیگری” است و بعید می دانم با این معیارهای سفت و سخت بتوانی نقدی با ارزش! در هیچ زمینه ای پیدا کنی.
    پیشنهاد می کنم بگذاری ملت هر چه می خواهند در اینجا بنویسند و زیاد سلول های خاکستریت را مشغول نکنی، این هم از آفات شهرت است دیگر

    Thumb up 3

  • aseman می‌گه:

    جامعه ما از اینکه جلوی هر نقدی راگرفت الان اینجاست!!!
    اگر از پیشنهادم ناراحت نمیشید فکر میکنم باید مدتی به تمام حرف های آزار دهنده بی توجه باشید بعد هرکدام که لازم بود را بپذیرید.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      جامعه ما به اینجا رسید چون زمانی که متخصصین در رأس کار بودند، گروهی غیر متخصص آنها را نقد کردند و مردم هم پذیرفتند… منظور من را میفهمید؟

      Thumb up 9

      • بهاره می‌گه:

        بله استاد منظور شما را فهمیدم [بقیه متن حذف شد – شعبانعلی :) ]

        Thumb up 0

        • shabanali می‌گه:

          خانم بهاره عزیز. من در کامنت ها آی.پی شما را میبینم. میفهمم که با اسم نازلی و اسم های دیگر یک حرف یکسان را میزنی که مثلاً نشان بدهی آدمهای زیادی مثل تو فکر میکنند! کامنتهایت را پاک کردم و در دلم کلی به ساده اندیشی تو خندیدم. امیدوارم همینطور که من به ساده دلی تو خندیدم تو هم شاد باشی…

          Thumb up 9

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *