مشکلی که «نام» دارد، «راه حل» هم دارد

جوان‌تر که بودم علاقه‌ی خاصی داشتم به جمع‌آوری موسیقی. با دقت و حوصله می‌نشستم و موسیقی‌های مختلف را انتخاب می‌کردم و همگی را در یک سی دی، قرار می‌دادم و روی آن می‌نوشتم: «آهنگ‌های منتخب». اما یک مشکل جالب وجود داشت. من حدود ۵۰ سی دی داشتم که روی همه‌ی آنها نوشته شده بود: «آهنگ های منتخب» و در نهایت، هرگز نمی‌دانستم که در چه شرایطی باید به سراغ کدام موسیقی بروم. هنوز آن سی دی ها را در وسایلم دارم و از جایی به جای دیگر منتقل می‌کنم. نه دلم می‌آید که آنها را دور بریزم و نه حوصله دارم که به آنها گوش بدهم و ببینم کدام موسیقی روی کدام سی دی قرار دارد…

the-problem-named

واقعیت این است که «یک مجموعه سی‌دی بی نام» با «یک مجموعه سی دی که همه عنوان واحد دارند» تفاوت خاصی ندارد و عملاً نمی‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. این مسئله‌ای است که در مواجهه با مشکلات ما در زندگی شخصی و شغلی نیز وجود دارد. برخی از ما صرفاً از «مشکلات» ناله می‌کنیم:

– کلاً در این کشور نمی‌شود زندگی کرد…

– دلم می‌خواهد شغل دیگری داشته باشم…

– این رابطه دیگر برای من رابطه نمی‌شود…

– از وضعیت فعلی راضی نیستم…

– این درآمد کافی نیست…

و برخی دیگر، یاد گرفته‌ایم که روی تمام مشکلات یک عنوان واحد بگذاریم:

– من دیگر «انگیزه» ندارم.

– این «مملکت» دیگر درست نمی‌شود.

– ما اینجا مشکل «دموکراسی» داریم.

– مردم ما را «عقب» نگه داشته‌اند.

حالا بیایید فکر کنیم که با مشکل «عقب نگه داشته شدگی!» باید چه کرد؟ یا با مشکل «بی انگیزه بودن» چگونه باید مواجه شویم؟ به همین دلیل است که همیشه می‌گویند: «اگر بتوانید نام درستی روی یک مسئله بگذارید، عملاً مسئله را حل کرده‌اید». واقعیت این است که حتی بسیاری از رشته‌های دانشگاهی نیز بر همین اساس  ایجاد شده‌اند. هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که با یک سال یا دو سال یا چهار سال مطالعه در حوزه مدیریت و MBA و سایر رشته‌های مشابه، می‌تواند «هر مشکلی» را در «هر سازمانی» حل کند. تنها آنچه طی تحصیل در این رشته‌ها روی می‌دهد یاد گرفتن «صدها نام برای صدها مشکل» است و حداکثر انتظار معقولی که از یک فارغ‌التحصیل مدیریت می‌رود آن است که در سازمان خود و سایر سازمانها، «نام درستی برای مشکل موجود انتخاب کند». اشتباهاً مشکلی را که به «انگیزش کارکنان» ربط دارد به «فضای بازاریابی» ربط ندهد و یا «مشکلات استراتژیک سازمان» را با «برندینگ» اشتباه نگیرد و «تنش‌های داخلی کارکنان» را با «نصب بیلبورد و تبلیغات محیطی» برطرف نکند! رفتارهایی که شاید به نظر مسخره بیایند اما در بسیاری از مواقع در سازمانها مشاهده می‌شوند. به نظر می‌ٰرسد این رفتارها عمدتاً یا ناشی از نادانی فرد یا «دانش بسیار تخصصی فرد در یک حوزه‌ی خاص» باشد. شبیه همین مسئله در روانشناسی نیز وجود دارد. من از روانشناس نمی‌توانم انتظار داشته باشم که حتماً همه‌ی مشکلات من را حل کند. اما اگر بتواند بگوید که ریشه‌ی اصلی مشکلات من در «کمال گرایی» است یا «خود شیفتگی» یا «شکاک بودن» یا … حداقل می‌توانم خودم هم به او کمک کنم و با استفاده از نظرات فرد متخصص و همینطور راهکارهای اطرافیان، شیوه‌ای برای حل کردن یا کمرنگ کردن مشکلم، جستجو کنم.

اما طبیعی است که نام گذاری هم، هر چه دقیق‌تر و طولانی‌تر باشد می‌تواند مفیدتر باشد. «می‌خواهم مهاجرت کنم» یک عنوان بسیار کلی و ساده است. شبیه همان «آهنگ منتخب». چرا می‌خواهم مهاجرت کنم؟ نام درست مشکلم چیست؟ آیا می‌خواهم ادامه‌ی تحصیل دهم؟ آیا ترافیک شهر آزارم می‌دهد؟ آیا می‌خواهم هر هفته مهمانی بروم و آزادانه برقصم؟ یا اینکه می‌خواهم در جامعه‌ای زندگی کنم که فرهنگ بهتری داشته باشد؟

تازه! فرهنگ بهتر هم خودش باید تعریف شود؟ مشکلاتم تحمیل تصمیم‌ها از سوی خانواده است؟ یا نقد رفتارم توسط همکاران و بستگان؟

ضمناً اگر نقد می‌شوم در حوزه‌ی شخصی است یا شغلی؟ زمانی که نام کاملی برای مشکل مشخص شد، راه زیادی تا حل مشکل وجود ندارد. بیایید یک بار دیگر موسیقی‌هایی را که سالهاست با خودمان جابجا می‌کنیم بشنویم و طبقه‌بندی کنیم و روی هر کدام نام درستی بنویسیم.

به عنوان مثال فکر می‌کنم بسیاری از ما آرشیو عریض و طویلی به نام «ما ایرانیها» داریم و برخی دیگر که پایشان به تلاش یا اتفاق به بیرون از مرزها باز شده، آرشیو دیگری را به نام «آن خارجی‌ها» نیز به آرشیو قبلی افزوده‌اند…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+188
  


31 نظر بر روی پست “مشکلی که «نام» دارد، «راه حل» هم دارد

  • رویای ما می‌گه:

    سلام!
    استاد من عاشق سبک فکری و رفتاری شما هستم! خودم از آدمایی که کورکورانه تبعیت میکنن متنفرم اینا میگم تا بدونید که رفتار شما را به دقت برسی کردم و اکثر پستاتون را با اشتیاق خوندم. خوشحالم چون خیلی وقتها افکار من با خوندن نوشته های شما منظم میشه.
    رشته من مدیریت ورزشیه! سعی میکنم از درسای شما تو فیلد کاری خودم کمک بگیرم!
    اینا را گفتم تا بدونید حرفاتون، رفتارتون، نوشته هاتون همه و همه تاثیرگذاره و خدا را شکر برای من مثبت بوده.
    خدا قوت استاد
    شاد شاد شاد باشید.

    Thumb up 3

  • MEHDI می‌گه:

    بله .قضیه فوق اهمیت زیادی دارداما اینکه بدانیم چه برچسب درستی بزنیم خیلی مهم هست.به خیلی عوامل بستگی داره
    با تشکر از تو محمدرضا جان چون باعث میشوی فکرکنیمو این خیلی مهم هست.زنده باشی

    Thumb up 1

  • وحید می‌گه:

    مرسی بابات زحماتت محمدرضا
    میدونم ربطی به این مطلب نداره ولی میخواستم ازت خواهش کنم اگر برایت امکان داشته باشه در خصوص Soft Skill مطلبی در سایت بذاری یا اینکه منابعی در این خصوص معرفی کنی
    مرسی

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    من یه چیزیو نمیفهمم استاد، اسم پیدا کردن برای یه مشکل همون انتقاد یا نقده یه سری از مشکلاته؟

    Thumb up 0

  • کیانوش می‌گه:

    اینقدر خودمون رو گول زدیم که ما نسل کوروش و داریوشیم ما صاحب تمدن ۲۵۰۰ ساله ایم و ما اله ایم واز این لاف ها و خیال بافی کردیم
    که یادمون رفت الان کی هستیم و کجا وایسادیم و چه فرهنگی داریم و تکلیفمون چیه ؟
    گیرم پدر تو بود فاضل …. از فضل پدر تو را چه حاصل
    من معتقدم که تا ما برای مشکلات و مسایل فرهنگی و اجتماعی مون راه حلی پیدا نکنیم و درستش نکنیم مشکلات اقتصادی مون حل نمی شه!!!
    فونداسیون هر پیشرفتی داشتن آدمهای درست و خوبه

    Thumb up 5

  • zoorba.booda می‌گه:

    سلام
    این مطلبی که نوشتید همون تشخیص و درمان کردنه که کاملا درست و بدیهیه، هرچند که خیلی وقتها به خاطر بدیهی بودنش بهش توجه نمیکنیم.
    اما در مورد جمله “ما ایرانی ها” و مشکلات فرهنگی باهات موافق نیستم. چون وقتی میگیم مثلا : ما ایرانی ها همه چیز دانیم و یا ما ایرانی ها شفافیت و صراحت نداریم و …. در واقع مرحله نام گذاری یا تشخیص رو داریم می گذرونیم پس اگه “من” رو از این ما مستثنی نکنیم فرایند نادرستی رو طی نکردیم.
    البته منم موافق کلی گویی نیستم
    ممنون از نوشته هات استاد عزیز

    Thumb up 0

  • مهران می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 8

    • شما هم به دنبال راه حل نیستی. به دنبال «قضاوت» هستی و اینکه مانند «خدا» از بالا بایستی و نظر بدی.
      موفق هم هستی دوست من…

      Thumb up 15

      • سمانه می‌گه:

        آقا مهران.محمدرضا دنبال اثبات چیزی نبوده که شما میگی احساسی نوشته ، نه با منطق.
        از مشکلاتی گفته که همه ی ما داریمشون،اما به جای درست دیدن “صورت مسئله “،سعی در “پاک کردن” مسئله داریم،یا به جواب رسیدن خیلی راحت الحلقوم برای حل اون مسئله .
        بی ربط یا با ربط یاد این نوشته افتادم.
        شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟
        استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد – پیش من می آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
        شاگردها جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
        استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند. پس چه کسی حمام می کند ؟
        حالا شاگردها می گویند : تمیزه !
        استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد. و باز پرسید :
        خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
        یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
        استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
        بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
        استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
        شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
        استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !

        خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی را بخواهی ثابت کنی.

        پی نوشت: البته ما سالهاست که عادت داریم،خیلی «منطقی» از کنار مشکلات عبور کنیم!!!!!!

        Thumb up 8

        • شاهین سلیمانی می‌گه:

          بسیار زیبا بود….

          Thumb up 0

          • مهران می‌گه:

            سلام
            من یک معذرت خواهی به شما بدهکارم.
            وقتی به فایل رادیو مذاکره-گفتگو با سهیل رضایی گوش دادم، فهمیدم چرا این حرفا رو زدم.
            (خوشبختانه، چون من کامنتهایی رو که مینوسم با عنوان و روز و تاریخ جایی ذخیره میکنم، سریع تونستم این پست رو پیدا کنم.)
            و همچنین از تمام کسانی که این کامنت رو خوندن عذرخواهی میکنم.
            چرا؟
            به خاطر زمانی که بابت خوندن این کامنت گذاشتید و وقتون از بین رفت.
            شما دوستان کامنتها رو میخونید تا از نکات آموزشی و تجربیات دیگران استفاده کنید نه اینکه وقت خودتون رو هدر بدید.

            Thumb up 3

    • امید می‌گه:

      سلام،
      ایده اظهارنظر نسبت به کامنت ها خوب است، ولی با توجه به اینکه تا حد زیادی تابع سلایق و عقاید شخصی است و بعضاً می تواند متاثر از برداشت های سطحی و یا عدم درک درست از اظهارنظرهای ارائه شده باشد، به نظر من حذف کامنت کار درستی نبوده و فضای اظهارنظر آزاد را مخدوش می کند.بیان عقاید باید آزادانه و بدون هراس از نظرات مخالف صورت گیرد. با این کار اینجا هم می شود ایران در اشل کوچک!!!
      یا موافقی و یا هر نظر مخالفی طبق نظر معدودی!!!محکوم به حذف و فنا است…

      Thumb up 1

  • میثم می‌گه:

    محمدرضا یکی از مورادی که من همیشه در اسلایدها، تدریس و مطالب سایتت متوجه شدم، دسته بندی کردن آن ها در ذهن و بیانت هست. خودم همیشه از این کار لذت می برم.
    این نام گذاری یک جوری گنجاندن مشکل یا مسئله در یک دسته مخصوص به خودش نیست؟

    Thumb up 1

  • 36 می‌گه:

    ببخشید که سوالم ارتباطی به نوشتتون نداره.
    استاد اگه خاطرتون باشه چن وقت پیش در کامنت ها بحثی بود و راجع به مشکلات زنان در کسب و کار و فضای حاکم بر اون اشاراتی داشتین،اگه میشه بیشتر برامون بگین من خودم پسرم اما اطرافم خانم های هستند که قصد ورود به صنعت را دارند که فکر کنم حرفهای شما خیلی کمک کننده خواهد بود.

    Thumb up 4

  • ص.شویکلو می‌گه:

    دقیقا… من امروز با روبرو شدن با یک مسئله تکراری در مورد شغلم به این نتیجه رسیدم. مسئله:
    فایلت مشکل داره!بازم که ایراد داره.حواست کجاست: اتوکدت اشکال داره.. من: با خودم می گم باز گند زدی.
    اسم اصلی مسئله من: ندانستن دقیق خواسته های کارفرما
    راه حل: قبل از هر کاری ۱ فهرست از خواسته ها با جزییات بخوام. که بعدا مشکلی پیش نیاد!

    Thumb up 1

    • عظیمه می‌گه:

      راه حل بهتر اینه که یک فهرست از نیازهای خودت داشته باشی و اونها رو آماده داشته باشی؛ و سپس با توجه به دیگر خواسته ها، موارد جدید رو آماده کنی. پس از کاربری نیز، در یک بایگانی برای کاربری مجدد حفظ کنی :) موفق باشی

      Thumb up 0

  • جلیل می‌گه:

    شب همگی بخیر، اگر اجازه دهید من اضافه میکنم که شاید دلیل آنکه نمیتوانیم روی مشکلات نام بگذاریم این است که خیلی هم حوصله نداریم به آن مشکلات و جزئیاتش با دقت و عمق کافی فکر کنیم. ظاهرا خیلی از ما عادت کرده ایم که فقط بیان کلی و ساده ای از مشکل را طرح کنیم و باقی آنرا که شامل نامگذاری و حل آن میشود برای سایرین رها کنیم. رفتاری عجولانه برای طرح هرچه سریعتر و هر چه بیشتر مشکلات. گویی مسابقه ای در جریان است. گاها یادمان میرود که کشف مشکل یا نامگذاری آن نیاز به تعمق و صبر و حوصله هم دارد.
    در ضمن چون خودم همین الان در حال گوش کردن به آن هستم شما را نیز به شنیدن آلبوم بال-در-بال استاد لطفی دعوت میکنم. امیدوارم باب سلیقه شما هم باشد.

    Thumb up 4

  • میثم سپهری کیا می‌گه:

    جناب آقای مهندس شعبانعلی
    این اولین کامنت من طی مدت شش ماهی که با شما از طریق وبلاگتون آشنا شدم هست.
    بی اغراق! تکرار می کنم بی اغراق و بدون هرگونه بزرگنمایی، زندگیم رو به دو بخش تقسیم میکنم: قبل از آشنایی با شما و پس از آن!

    در سمینار بازاریابی به زبان آدمیزاد هم اولین باری بود که افتخار یادگیری حضوری از شما رو داشتم و در پایان سمینار فرصت عرض ادب کلامی با شما نیز بدست آوردم.
    ۲ تا آرزو میکنم، یکی برای شما که سلامتی و رشد روزافزونتون در همه جوانب زندگی هست، و دیگری برای خودم و اونکه بتونم بیشتر از پیش بهتون نزدیک شده و از مطالب مفیدتون استفاده کنم.

    ارادت فراوان
    سپهری کیا

    Thumb up 3

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    زمانی بود که من کودک نادانی بودم که به خاطر انرژی زیادم و خانواده ای که فکر می کرد تمام حل مشکل در جدی بودن است ، دائما و کاملا تنبیه می شدم ، طوری که انواع اقسام تنبیه های آن دوران ، از پول تو جیبی و ….کاملا آسیب های خوبی به من وارد کرد …طوری که با توفیقی اجباری آنقدر نیازبه دانستن برای رفع مشکلاتم داشتم ، یک سال قبل از شروع مدرسه ، ازتلویزیون خواندن یاد گرفتم ، از دوم دبستان حکایت خوانی را آغاز کردم و از پانزده سالگی به سمت روانشناسی روی آوردم ( شایدم قبلش کودکی فیلسوف بودم ، که البته همون افکار کودکیم را ازم گرفت ، کودکی که هنوز در پی آن هستم ) ، خواندم و خواندم ، از عرفان و فلسفه تا این روزها روانشناسی تحلیلی…البته زخم هایم باعث رشدم شد ( این را نگیم چی بگیم :) )و به قول دوستی که الان باهاش بود ، گفت : بعضی از ماها اینقدر پختیم که ته گرفتیم….
    جناب شعبانعلی ، محدرضای بزرگوار ، دوست عزیز خردمند…حقیقت این است که جدیدا به این می اندیشم ، که شاید اگر در خانواده ای بزرگ می شدم ، که پدرش سرهنگ و آمریکا رفته نبود و مادرش دانشگاه رفته نبود ، حتما الان به جایی راضی کننده تر می رسیدم…جنایت خانواده های تحصیلکرده و فهمیده در حق فرزندانشان به اسم آموزش آن است که ، فکر می کنند چون در حوزه ای خاص متخصص شده اند ، پس در همه چیز سر آمد هستند ، ( دقیقا مانند مثال سازمانی شما ) . آن هم در دورانی که برخی سواد خواندن هم نداشتند ، تو زبان انگلیسی را مسلط باشی و….
    همین توهم دانستن درتمام زمینه ها ، و دانایی خانواده های سطح متوسط ما ، چه بسا که پدر و مادران همین سطوح هم خودشان جزو طبقهء پایین جامعه بودند و آنها سعی کردند با گرفتن مدارج دانشگاهی این غم طبقهء پایین بودن را جبران کنند که زخمی کردن هم نسلان ما انجامید….وقتی خلاقانه در کودکی کارتون و کاریکاتور می کشیدم ، خانوادهء مهندس پرور این کار را علافی می دانست ، جایزه گرفتن در مسابقهء روزنامه دیواری را بی ارزش می دانست و انواع اقسام نقش برتر شدن ها در تئاتر و ….همه را بی اهمیت تر می دانست….تا جایی که کلا تایید دیگه ارزشش را برام از دست داد ( دردها مرا به این سمت هل می دهند ) و این مهم شد که قبل از مردن بتوانم خودم را بفهمم و دقیقا استعدادهای خاموش شده و سرکوب شده ام را درک کنم…
    محمدرضای عزیز….
    زخم هایی که اقشار مرفه و فهمیده ها و باسواد ها به فرزندان و جامعه شان می زنند ، گاهی بیشتر از زخم های خانواده های کم تحصیلات تر است….برای قشر متوسط به پایین قرآن و نیکی و گفتار حضرت علی سند تربیتی است و خانواده های بالا دست تر ( فقط مالی و در بیشتر اوقات تحصیلی ) ، گاهی هیچ اصل بنیادین و اخلاقی برای رشد و پرورش و پیشرفت زندگی خودشان هم ندارند ، چه برسد فرزندانشان ! آنها چون می فهمند و عقل دارند ، دیگر نیازی به راه و روند فردیت انسان ندارند…! چون علم و دانش محدود و چهارچوب دار همه چیزی است که آنها را به همه جا رسانده….
    در اقشار آسیب پذیر ، گاهی فرزند شان فقط با نیت الهی و کلام خداوند و تسلیم پردوردگار بزرگ می شوند ، چیزی که ایمانشان به آنها بخشیده است… آنها به جهان ، کائنات ، تکامل و هر چیز که اسمش را بگذاریم ایمان دارند…آنها پدری و مادری می کنند ، و چون تخصص غول آسایی در رشته ای خاص ندارند ، اکنون خود را یک مشاور حرفه ای در تمام موارد نمی دانند….!
    شبیه همین داستان در خانواده هایمان به جامعه و سازمان و دانشگاه هم منتقل شده …

    Thumb up 7

    • ترانه می‌گه:

      درد مشترک…..

      Thumb up 0

    • maliheh khammar می‌گه:

      موافقم باهات…من به خاطر اینکه مورد تایید خانوادم قرار بگیرم و از نظر اونا یه بچه قابل افتخار بشم،پشت پا زدم به هر چی که نشونی از خودم داشت و قسمت دردناک موضوع اینه که به طرز خنده داری به جایی رسیدم که تصور کردم اونا خواسته های خودمه و اصلا کسی منو مجبور نکرده
      اما خوشحالم که خود واقعی من خودشو با کلی تلاش و نشونه به من نشون داد و من حالا دارم سعی میکنم خودم باشم…اما دارم با همه میجنگم مخصوصا خانوادم که منو اینطوری نمیخوان

      Thumb up 0

  • علیرضا می‌گه:

    سلام
    محمدرضا جان فکر کنم این حوزه دقیقا مشکل اصلی حال مدیران ایرانیه..امیدوارم مثل حوزه مذاکره خیلی با دید سیستمی جلو بره مطالب…ممنونم

    Thumb up 0

  • آوا می‌گه:

    سلام.بسیار جالب بود ممنون

    Thumb up 1

  • مونا.م می‌گه:

    مهمترین ارکان مهارت حل مساله را خیلی زیبا نوشتی.اکثر ” ما ایرانیها” 😉 در مشکلات گیر میکنیم و اگرچه خودمان را متخصص در تحلیل مسایل میدانیم!اما بیشترتحلیل ها از منظری که گفتی راهگشا و کارامد نیست.به نظرم برای برخی از ما هم، همیشه دیگرانی!مشکل را ایجاد کردند و ما شاکی هستیم چون قراره باز هم دیگرانی!اون رو حل کنند.در اکثر مواقع سهم و مسئولیتی نه در ایجاد مشکل و نه در حل اون برای خود قائلیم.
    یکی از آموزشهای راه گشا برای ما همین مهارت حل مساله است. دانستن همین نکته برای ما بسیار کلیدیه که نامگذاری دقیق مشکل و بررسی ابعادش ما رو به راه حل نزدیک میکنه ومسیر رو برای جستجوی راه حل ها متعدد و در نهایت انتخاب راه حل مناسب هموار میکنه.

    Thumb up 0

  • الهام می‌گه:

    یه موضوع خیلی خیلی کوچیکی هم این وسطا هست اونم اینه که من اصلا فکر نمیکنم مشکلی دارم ! من مطمئنم بقیه مشکل دارن (یعنی مطمئنم ها)
    واسه همینم همش دغدغه مردم رو دارم تا خودم (یه همچین آدم خیرخواهی هستم من) بابت این مطلب زیبا ممنونم از این به بعد سعی میکنم روی مشکلات بقیه بهتر و دقیقتر اسم بزارم و اونها رو کاملا طبقه بندی کنم.
    (این مورد فقط مربوظ به من میشه و اصلا مصداق خارجی نداره)……

    Thumb up 0

  • فائزه می‌گه:

    مسئله مهمی که باید در کنار نامگذاری دقیق و یافتن راه حل بهش توجه بشه، عواقب بعدی راه حله. مثلا به مثال زیر توجه کنید: : ) ; )
    مشکل: آن تهرانی ها اذیتمان میکنند.
    ریشه: آن تهرانی ها : ))
    راه حل: اذیتمان میکنند، پس اذیتشان میکنیم ; ))
    عواقب: دیری نمی پاید که ما هم می شویم یک تهرانی! و تهران همچنان تهران باقی می ماند…

    Thumb up 0

  • راحله می‌گه:

    سلام،

    خیلی واضح و قشنگ نوشتید. ممنون. من هم چند وقتی است که در گیر مشکلاتی شدم که همه فکر و زندگیم را مختل کرده که حتی حوصله فکر کردن و پیدا کردن راه حل براشون رو ندارم و همین باعث شده که توی یه حالت برزخ مانندی گیر کنم. ولی خوب که فکر می کنم باید روش دسته بندی و عنوان گذاری مثل چیزی که عنوان کردید در پیش بگیرم.
    امیدوارم که همیشه شاد و پر از انرژی باشید.

    Thumb up 1

  • عليرضا داداشي می‌گه:

    سلام و ممنون
    در انتهای مطلب شما دنبال مصداق در ذهن خودم می گشتم که دیدم مثلاً وقتی برای یک مشکل یا بیماری به پزشک مراجعه می کنیم وقتی می گوییم سرم درد می کند با این که پزشک است هیچ چیزی دستگیرش نمی شود- اتفاقا ً چون پزشک است چیزی دستگیرش نمی شود وگرنه آدم عادی ممکن است خیلی چیزهای عجیب و غریبی به دست بیاورد- به پزشک هرچه بیشتر توضیح می دهیم همزمان با شناخت بیشتر ابعاد بیماری با توجه به نوشتار حضرت عالی نام مناسب بیماری را پیدا می کند که شاید هم به ما آن نام را نگوید ولی با یافتن این نام به یاد همه ی آموخته ها و جزوه ها و کتاب هایش می افتد و نهایتاً‌ راه حل بیماری را – انشاء اله – پیدا می کند.
    ولی استاد یک مطلب خصوصا در مورد مدیریت: همانطور که با شناختن تخصص های مختلف پزشکی یا روانشناسی و … به عنوان یک بیمار که تنها می تواند نام بیماری را حدس بزند،‌ سراغ متخصص مربوطه می رویم نه هر پزشک و روانشناسی، در مدیریت هم می آموزیم که نام بیماری سازمان چیست تا تصمیم بگیریم سراغ چه متخصصی برویم مشاور استراتژی،‌ مشاور منابع انسانی، یا… مدیریت در شناخت بیماری و در مراحل بعدتر در یادگیری نام بیماری سازمان به ما کمک می کند. درست است؟
    برقرار باشید

    Thumb up 1

  • شهرزاد می‌گه:

    بدجوری ی موافقم! :) فکر می کنم این نکته ی خوب رو می تونیم در اینجا به خوبی، به همون هدفگذاری هامون هم تعمیم بدیم. اینکه هدف هامون رو باید با عباراتی کاملا روشن و واضح، مشخص کنیم (و به نوعی S-M-A-R-T باشن) ، وگرنه اون هدف ها ، رویایی بیش باقی نمی مونن …

    Thumb up 0

  • طاهره جلیلی می‌گه:

    مثل همیشه سلیس و مفید… ولی من تازگیا به این مساله برخوردم که ریشه یه عالمه چیزها رو پیدا میکنم و تشخیص میدم اشکال کار کجاست، اما نمیدونم برای راه حلش باید چی کار کنم و چه جوری حلشون کنم… :(

    Thumb up 2

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *