مرور یک داستان قدیمی…

این داستان را حدود ۱۵ سال پیش خوانده بودم. اما به دلیلی، امروز برایم تداعی شد:

معلم کلاس اول دبستان، از دانش آموز پرسید: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم. چند سیب داری؟

دانش آموز به سرعت گفت: چهار سیب!

معلم عصبانی شد. دوباره سوال را تکرار کرد: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم. چند سیب دارییییییییییی؟

دانش آموز این بار با انگشتان خود شمرد و گفت: چهار سیب!

معلم بسیار عصبانی شد. یادش افتاد که آن دانش آموز، موز را خیلی دوست دارد. پرسید:

من یک موز و یک موز دیگر و یک موز دیگر را به تو میدهم. چند موز داری؟

دانش آموز به سرعت گفت: «سه موز»!

معلم از خلاقیت  و دقت نظر خودش، احساس غرور کرد و برای آخرین بار پرسید:

خوب. حالا اگر یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر به تو بدهم چند سیب داری؟

دانش آموز گفت: چهار سیب! آخه من یک سیب در کیف خودم دارم!

——————————————————————————-

به یاد داشته باشیم که وقتی با دیگران صحبت میکنیم و برای آنها استدلال میکنیم، آنها با ذهن خالی به سراغ ما نیامده اند. به همین دلیل، با وجودی که ما اطلاعات و توضیحات خود را به آنها ارائه میکنیم، تحلیل و پاسخ آنها ممکن است با ما متفاوت باشد…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+206
  


34 نظر بر روی پست “مرور یک داستان قدیمی…

  • محمد می‌گه:

    با سلام به نظر من این داستان داره میگه اگه میخوای از کسی سوالی بپرسی همه ی جوانب رو درنظر بگیرید و نسنجیده حرفی نزنید و منضور از سیب داخل کیف نکات ریز است که باید در نظر بگیریم. یا علی

    Thumb up 0

  • آذر می‌گه:

    ای کاش میشد روشی پیدا کرد تا اطلاعات غلط افراد رو پاک می کردیم و با ذهن خالی اطلاعات خودمون رو بهشون انتقال میدادیم…. این طوری دیگه در برابر صبحتهای ما جبهه نمی گیرند و با ذهن خالی و بدون هیچ قضاوتی حرفها و استدلالهای ما رو خوب گوش میدادند…
    مسئله ی اساسی من در شغلم همین دو خط پایانی شماست…
    خیلی به موقع این متن رو خوندم و بسیار لذت بردم مرسی استادجونم

    Thumb up 2

    • محمد می‌گه:

      از کجا بدونیم اطلاعات ما غلت نیست و اطلاعات خود مانیاز به پاک کردن ندارد امیدوارم از نظر بنده نارحت نشید. چون در این دنیا همه فکر میکنند که اطلاعات خودشان درست است . یا حق

      Thumb up 1

  • davooditanha می‌گه:

    باسلام و دورود بر شما
    بسیار جالب بود .
    به نظر من وقتی سئوالی از ما می پرسند بهتر از اول با ذهن خالی از اطلاعات قبلی جواب را بررسی وبا اطلاعات قبلی که در ذهن ما است بررسی وهر دو دیدگاه ارائه شود تا بسیاری از مشکلات حل شود.
    یه مطلبی هست که دوست دارم اینجا مطرح کنم ریشه اختلاف بیشتر زن وشوهر ها با این این تعریف که آنها با ذهن خالی به سراغ ما نیامده اند را درک کنیم، بسیاری از مشگلات را می توانند حل کنند.به امید روزهای بدون مشکل.

    Thumb up 1

  • ناشناس می‌گه:

    مطالبى از این دست را همبشه پسندیده ام.

    Thumb up 0

  • سعیده می‌گه:

    جالب بود

    Thumb up 0

  • مریم می‌گه:

    اون معلم منطق نخونده…یقینا

    Thumb up 0

  • aseman می‌گه:

    خیلی جالب بود

    Thumb up 0

  • shirin.r می‌گه:

    خیلی عالی و قابل تامل بود .ممنون

    Thumb up 1

  • faeze می‌گه:

    مدیدمدتی بود رفتاری ازارم میداد و استدلالای من طرف مقابلمو تغییر نمیداد اما این داستان دلیل این کنش و واکنشا رو بهم نشون داد سپاس از نوشته های به موقعت

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    Great…………

    Thumb up 0

  • مهسا می‌گه:

    جالبه این اتفاق خیلی وقتا که می خوام اینجا کامنت بذارم می افته و من با خودم می گم اینی که تو نوشتی چه ربطی به موضوع پست داره؟نمی دونم درستش همینه که برداشت خودمونو داشته باشیم یا اینکه ببنیم منظور نویسنده یا گوینده چی بوده و اونو تایید یا رد کنیم.به نظرم اولی باعث میشه محدوده افکار و تفسیرمون در چهارچوب دیدگاه نویسنده محدود نشه و دومی کمک می کنه فکری رو که پشت یه نوشتس انالیز کنیم و شاید به یه دید جدید از اون موضوع برسیم.

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    خیلی جالب بود

    Thumb up 0

  • اطهر می‌گه:

    سلام.حرف آخرتون خیلی خیلی زیباوقابل تامل بود……استادعزیزم من بیصبرانه منتظرایمیلتون هستم وکمک وراهنماییتون.

    Thumb up 0

  • محمد محلاتی می‌گه:

    سلام بر آقامحمدرضا
    به مصداق استادی که سالها در دریای علم و دانش غواصی نموده اید، خوب است پیرامون روش های مطالعه کاربردی و چگونگی یاداشت برداری و رجوع مجدد بر نوشته ها، مطلبی بنگارید و یا یک جلسه در رادیو مذاکره توانمندی و مهارت مخاطبان علاقه‏‏‏ مند را افزایش دهید.
    ممنون از زحمات شما. سلامت و سعادت نصیبتان.

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام خیلی جالب بود، مرسی

    Thumb up 0

  • آذر می‌گه:

    بهتر بود معلم میپرسید چرا میگی ۴تا ؟!!
    انقدم قضیه ادامه پیدا نمیکرد ….!
    مرسی

    Thumb up 0

  • سینا می‌گه:

    خیلی ساده – ولی گویا

    Thumb up 0

  • فریبا می‌گه:

    جالب بود استاد عزیز

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    این تفاوت دیدگاه و استدلال رو اگه طرفین درک کنند و قبول داشته باشن خیلی از مشکلات حل میشد
    جالبه معلم هم به جای اینکه بپرسه چرا ۴تا سیب یا سوال رو تکرار کرده یا تغییرش داده
    حالا فکر کن دانش آموز یه موز هم تو کیفش داشته باشه :) :)

    Thumb up 0

  • حمیده می‌گه:

    چقدهم توجه به این نکته مهمه
    شایداگر بیشتر توجه میکردیم خیلی روابط،خیلی مسایل اصلا اتفاق نمیفتاد

    Thumb up 0

  • دانشجو می‌گه:

    سلام
    من هم امروز یاد مطلبی افتادم که به نظرم جالب اومد

    “گاهی وقتا ما آدمها از ترس اینکه ممکنه تو آینده یه چیز خراب شه اونو همین الان خراب می کنیم”
    یا گاهی وفتا هم برای جلوگیری از یه چیز عینا همون کار رو می کنیم مثال آشناش برا من اینه که پلیسها تو خیابون برا اینکه ترافیک نشه یه مسیر رو می بندن تا اصطلاحا” ترافیک رو کنترل کنن غافل از اینکه عملا با این کار ترافیک درست می کنن یا مثلا ما تو رانندگی جلوی یکی می پیچیم تا نشون بدیم که داره بد رانندگی می کنه
    تو زندگی عادی این بارها و بارها اتفاق می افته ، غیبت یکی رو می کنیم که چرا غیبتمون رو کرده و …..

    پایدار باشین

    Thumb up 1

  • احسان می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    خوشحالم که امروز می تونم دوباره تو رو توی دانشگاه صنعت نفت اهواز ببینم .
    دفعه ی پیش که خیلی خوش گذشت و باعث شد که من هر روز سایتت رو دنبال کنم . امیدوارم این بار هم گل بکاری .
    ممنون
    منتظرتیم .

    Thumb up 0

  • شیوا می‌گه:

    نگاه عمیق به داستان های ساده (به ظاهر ساده)… یادآوری به جا و خوبی برای من بود. مرسی محمدرضای عزیز

    Thumb up 0

  • س - شادی می‌گه:

    سلام
    برای همینه که میگن هر کسی از ظن خود، شد یار من

    Thumb up 0

  • hossein_sani می‌گه:

    دقیقا همینطور است. اگر همه ما به این اصل توجه داشته باشیم بسیاری از سوئ تفاهمات از بین می رود.

    Thumb up 0

  • البرت می‌گه:

    سلام جالب بود
    اکثر وقتها چنین حسی ما داریم که فقط ما یه چیز رو میدونیم و انگار بقیه از مریخ اومدن و بیگانه با مفاهیمند
    وقتی رویا پردازی میکنم تهش نکته اخری که نوشتی رو به خودم یاد اوری میکنم

    Thumb up 0

  • علی می‌گه:

    جالب بود
    محمد رضا , شما خیلی از نوشته هات جالب و در خور توجه هست
    بعضا انگار داری به حلقه های گم شده اشاره می کنی
    و باید بگم چون به شیوه ی خوب قصه گویی مسلط هستی جذابیت خوندنش دو چندان میشه ولی …
    ولی من اون مطالبی رو بیشتر می پسندم که هم درد و میگه هم درمان رو ,
    یکی درد و یک درمان پسندد

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *