ماجرای نامگذاری فرزندان: دو اسم برای یک نفر

داشتم کامنت‌های دوستان متممی خودم رو می‌خوندم که به حرف دوست خوبمون شیرین رسیدم (لینک شناسنامه شیرین در متمم). در مورد نام گذاری فرزندان نوشته بود و خیلی ساده و صمیمی.

احساس کردم حیفه که حرف‌های شیرینِ شیرین رو نخونیم. این بود که اینجا به صورت کامل (و بدون هر گونه تغییر و ویرایش) نقلش می‌کنم. برای من تداعی‌های تلخ و آموزنده زیادی داشت:

—————————————————————————————————-

بعضی از والدین هستند که برای فرزندشون دوتا اسم انتخاب می کنن. این رفتار ناخودآگاه فکر من رو به چند جهت میبره؛ اینکه چه دلیلی باعث میشه اونها این کارو انجام بدن؟! آیا عدم توافق اونها یا عدم قدرت تصمیم گیری یا ملاحظه کاری باعث چنین تصمیمی می شه؟ ازونجایی که خودم قربانی چنین انتخابی بودم مخالف این کار هستم و عقیده دارم این وسط ظلم بزرگی به نوزاد بیچاره ای که صداش به هیچ جا نمیرسه، میشه.

اسم الان من اسمیه که همیشه باهام بوده از وقتی که بدنیا اومدم همه به این اسم منو صدا میزدن و ازونجایی که بدلیل ملاحظه کاری(تولد در سالگرد مادربزرگم به همین نام) انتخاب شده بود محبوبیتم رو نزد والدین و فامیل، دو چندان کرده بود! اما از طرف دیگه خواهری دارم که اونزمان با اصرار میخواد اسم من بر وزن اسم خودش باشه و اسم یه پیرزن مرده روی من گذاشته نشه و اینکه بروز و باکلاس! باشه. خانواده هم به دلیل  ملاحظه  کاری برای خواهرم و عدم توافق بر سر یک اسم، دو اسم برام انتخاب میکنن و اسم باکلاسه میره تو شناسنامم! گذر زمان رسید به اونجایی که من رفتم کلاس اول، سر صف، اونموقع هرچی ناظم بنده خدا اسم باکلاس من رو برای رفتن به کلاسم اعلام میکرد بنده متوجه نمیشدم داره منو صدا میزنه و فقط به این فکر می کردم که این دختره که هم فامیلیمه رو بعدا پیدا کنم ببینم کیه! بعدها هم که بزرگتر شدم این مشکل با هزاران طریق سر رام سبز میشد و بخشی از زندگی روزمره ی بنده به فکر کردن به چنین جفایی که در حقم شده بود می گذشت و دم نمی زدم. وای از روزی که بچه های فامیلمونم همکلاسی از آب در میومدن اونموقع دامنه ی اختلاف بر سر صدا زدن من به همکلاسیا و معلما هم کشیده میشد و یکی از سخت ترین لحظه های زندگیم رقم می خورد(واکنش به تعجب دیگران و توضیح دادن برای وجه تسمیه ی اینجانب).

بزرگتر که شدم فقط به این فکر می کردم که اسم شناسنامم رو به اسم الانم تغییر بدم چون واقعا احساس دوگانگی می کردم و وقتی اینکار رو کردم واقعا احساس آزادی عجیبی رو چشیدم البته وقتی که نگام به صفحه ی توضیحات شناسنامم میفته تموم اون خاطرات جلوی چشمم رژه میرن ولی مهم اینه که الان اسم خودم رو دارم و عاشقانه دوستش دارم 😉

پی نوشت ۱ : خواهش میکنم تا اونجایی که امکانش هست و عرف، ملاحظه و قدرت تصمیم گیریتون اجازه میده، برای فرزنداتون دو تا اسم انتخاب نکنین. بنده در این راستا از دو اسمی های زیادی نظرسنجی کردم و تقریبا اکثرشون چنین مشکلی رو داشتن البته بودن افرادی که این موضوع براشون تفاوتی نداشته.

پی نوشت ۲: گاهی وقتا اسم  فرزند جدید، قربانی اسامی سایر اعضای اون خانواده میشه و اصرار بر هموزن بودن اسم با بقیه ی افراد هستش، اینکار انتخابمون رو محدود میکنه. بنظرم واقعا ضرورتی نداره که اسم همه ی افراد خانواده بر وزن هم ودر عین حال ناخوشایند خودمون باشه!

————————————————————————————————————————————-

حرف کوتاه نامربوط من برای شیرین:

شیرین عزیز. آرزو می‌کنم تو و من و همه‌ی کسانی که در این فرهنگ دوگانه زا و دوگانه زی رشد کرده‌ایم و می‌کنیم، روزی بتونیم یگانه زیستن رو تجربه کنیم.

من گاهی به شوخی می‌گم وقتی واژه‌ی زیبای Hybrid در فارسی به دوگانه سوز ترجمه شد، نشون داد که ما فرق دو مفهوم ترکیب مولد و شترگاوپلنگ رو چندان حس نمی‌کنیم یا لااقل در فرهنگ ما، این دوگانه سوز بودن، چنان در نگرش و رفتار و کسب درآمد و دریافت موقعیت اجتماعی، مفید بوده که این لغت، به جای اینکه مسخره به نظر بیاد، به سادگی و بدون هرگونه دردسری، در فرهنگ ما انسان‌های دوگانه سوز، پذیرفته شد.

راستی. توضیحی که در پروفایل متمم خودت در مورد خودت نوشتی، خیلی دوست داشتنی بود:

من پیوسته در حال یادگیری هستم و همه کامنت هایم متعلق به زمان گذشته اند. لذا خواندن دیدگاه های گذشته ام در زمان حال، به منزله تایید آنها از جانب من نیست.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+211
  


32 نظر بر روی پست “ماجرای نامگذاری فرزندان: دو اسم برای یک نفر

  • ابی می‌گه:

    اگر جای من بودید چه کار می کردید. اسم من ابراهیم. ولی هر کسی هر جور دلش می خواد من رو صدا می زنه به عنوان مثال ابی ابرام ایبو ابراهوم ابیش و این اواخر براهیم. فکر می کنم به جای دوگانه سوزی به مالتی سوزی دچار شدم.

    Thumb up 1

  • ازاده می‌گه:

    سلام
    موضوع جالبی بودف موضوعی که من هم روزگاری با اون دست و پنجه نرم میکردم!

    یه علت اینکه آدم با دو تا ام دچار دوگانگی میشه، اینه که یکی رو توی جمع فامیل صدا میزنن و یکی رو در جمع مدرسه توسط معلمین. نتیجه این میشه که وقتائی که توی محیط خانواده هستی، میشی x ؛ و وقتایی که در محیط رسمی هستی، میشی y .

    این میشه که رفتارهای رسمی و سنگینت با اسم y ظهور پیدا میکنه و رفتارهای خودمونیت با اسم x .

    به نظر می رسه برای این هست که آدم شرطی میشه.

    منم یه زمانی خیلی اذیت میشدم. و واقعا داشتم دوگانه میشدم! یک بار هم زدم زیر گریه!
    ولی خب الان شکر خدا، هیچ احساس خاصی ندارم.

    اتفاقا از داشتن ۲ تا اسم خوشحالم!!

    چون یاد گرفتم من، جدای از نام هام هستم؛ من باید خودم رو پیدا کنم و بشناسانم؛ اینکه بقیه من رو با این این اسم میشناسن یا هر اسم دیگه ای؛ اهمیتی نداره!

    :)

    Thumb up 1

  • Melisa می‌گه:

    من و خواهرم هردو دو اسمی هستیم چون سید بودیم تو شناسنامه به پیشنهاد مادربزرگم زهرا و فاطمه ولی مادرم از همون ابتدا مارو ملیسا و مارینا صدازد و تا الان همه دوست و فامیل هم ملیسا و مارینا صدامون میکنن. ما همیشه با این دو اسمی بودنمون مشکل داشتیم و داریم و هربار مساله ای پیش میاد داغ دلمون تازه میشه و دوباره تمام.مشکلاتی که برامون پیش اومده رو دوره می کنیم. نسبت به اسم زهرا هیچ حسی ندارم هربار تومدرسه معلم به این اسم صدام زد احساس نامانوس و عجیبی داشتم. با خودم می گفتم من زهرام الان؟!!! جالبه که ملیسا رو هم خیلی دوست ندارم. همیشه برای معرفی خودم بعد از این اسم باید توضیح میدادم که این اسم غیر رسمیمه و اون یکی رسمی. و خلاصه ترحیح میدادم یه اسم ساده با فراوانی بالا داشتم ولی دو اسمی نبودم..

    Thumb up 5

  • غزل می‌گه:

    من یه فرد ۲ اسمی هستم. غزل و زهرا. فرزند آخر خانواده ام. مامانم شوق داشتن دختر داشت, به من می گه “سوره کوثر می خوندم که دختر باشه و اسمش را بزارم زهرا…”. من هنوز درست نفهمیدم چرا از بچگی بهم غزل میگن(حالا امشب درست پیگیری می کنم و بهتون میگم:D ). البته من هر ۲ اسمم را دوست دارم زهرا بهم حس پاکی و اراده را میده و غزل هم حس غزل…
    از بچگی بهم غزل گفتن و به جز مواقعی که خودم خودم را با نام زهرا خطاب قرار میدم, معدود دفعاتی معلمی به من گفته زهرآ.
    فامیلی من ایزدی هست. راهنمایی که بودم بچه ها به من میگفتن ایزد(izad یا ized) یکی از بچه ها هم میگفت ایزو بر وزن ایزو ۲۰۰۹…
    وقتی دبیرستان بودم تو یکی از جشنای مدرسه رفتم آواز خوندم(ته صدایی دارم:D)اونجا همکلاسیام هم صدا میگفتن “ایزی” اینطور شد که واسه بچه های مدرسه هم شدم ایزی(فک نکنم بچه های دبیرستان من را جز با این نام بشناسن)
    تو دانشگاه هم که واسه بچه ها شدم غزل و به اشتباه هرجایی اسم من را مینویسن غزل ایزدی و من باید حواسم باشه:)
    بنظرم علاوه بر ۲ اسمی ها, واسه اسم های ۲ قسمتی هم همین داستان هست مثلا میگم اسم داداش من علی محمد هست ولی همه اون را علی صدا میزنن…
    نمیدونم الان این فکر به ذهنم رسید نکنه واسه این تعدد اسامی که داشتم اسامی آدما یادم نمیمونه یا بطرز خنده داری به یه اسم دیگه میاد میاد تو ذهنم…

    Thumb up 4

  • شاید این حرف من کمی تُند به نظر بیاد. اما “ایمان” من هست و هرگز به این ایمان، “کافر” نمی‌شوم.
    همیشه گفته‌ام و دیده‌ام و نشان داده‌ام که باور دارم زندگی “هنر انتخاب کردن است”.
    نه انتخاب کردن بین بد و خوب که این را حیوانات ساده‌تر از ما با مغزهای کم‌تر توسعه یافته هم می‌فهمند.
    بلکه هنر انتخاب کردن از میان دو گزینه‌ی مطلوب. دو گزینه‌ای که هر دو خوب هستند.
    یا دو گزینه‌ای که خوبی‌ها و بدیهایشان آنقدر قابل مقایسه هست که برایند آنها و مقایسه‌ی آنها و انتخاب گزینه‌ی برتر به سادگی امکان پذیر نباشد.
    باور نمی‌کنم کسی که جرات و توانایی کنار گذاشتن یک گزینه و انتخاب گزینه‌ی دیگر را ندارد و یا اینکه مُشرک ضعیف النفسی است که خدا و خرما را با هم می‌پرستد، مفهوم زندگی را تمام و کمال فهمیده باشد.
    چنین کسی محافظه‌کاری دو رو یا چند رو خواهد بود که مانند موش، فقط راه میانه را برمی‌گزیند و می‌کوشد آسه برود و آسه بیاید که هیچ گونه گربه‌ای شاخش نزند.
    انتخاب دو اسم برای کودک، به نظر من، ناتوانی والدین در انتخاب یک گزینه و یا لااقل موازنه‌ی مثبت به نفع دو ذی نفع است (که می‌تواند ملیت و مذهب، یا مادر زن و مادر شوهر یا هر چیز دیگری باشد).
    به نظرم مادر و پدری که چنین تعارض ساده‌ای را نمی‌توانند حل کنند و در آخر با انتخاب همزمان دو اسم، از چنین انتخاب ساده‌ای فرار می‌کنند، در آینده نمی‌توانند به فرزندشان “هنر انتخاب استراتژیک” را بیاموزند.
    اگر پدر و مادری، بگویند که به دلیل اشتباه در پیشگیری، فرزنددار شده‌اند، من به مشکل نامگذاری آنها احترام می‌گذارم. اما در غیر این صورت، حتی اگر به آنها چیزی نگویم در دلم می‌گویم: اینها هنوز به بلوغ انتخاب استراتژیک و درک دشواری انتخاب‌های زندگی و هزینه‌هایش نرسیده‌ بودند و ای کاش، قبل از رسیدن به این بلوغ، مسئولیت چنین انتخاب بزرگی را (به دنیا آوردن فرزندی دیگر) بر عهده نمی‌گرفتند.

    البته حدس می‌زنم که برخی خوانندگان، استدلال من را تند ببینند. اما فکر می‌کنم این جامعه‌ی میانمایگان که ما امروز عضوی از آن هستیم، که همه چیز را با هم می‌خواهد و هیچ چیز هم ندارد، این تحصیل کردگان گرسنه که گدایی شغل می‌کنند و هیچ تخصصی ندارند، این مردمی که غیرسیستمی فکر می‌کنند و…، همه و همه‌ فرزندان فرهنگی هستند که “جرات انتخاب استراتژیک” را نداشته و ارزش آن را نفهمیده.
    همان فرهنگی که می‌خواهد همیشه جوری موضع بگیرد که نه سیخ بسوزد و نه کباب و حاصل این میانه رو بودن، زندگی‌هایی است که مانند زغال، میسوزد و دود می‌شود و زندگی نسل بعدش که به سیخ کشیده می‌شود و کباب می‌شود.

    Thumb up 64

    • محمدجواد علیمحمدی می‌گه:

      به نظرم میانه رو بودن هم یک انتخاب هست. به شرطی که این انتخاب آگاهانه باشه ممکنه ارزشمند هم باشه. مشکل این هست که ما معمولا تن به میانه رو بودن می دهیم و همواره بین دو انتخاب حرکت می کنیم بدون اینکه دلیل و هدف مشخصی از این کار داشته باشیم. ممکن هست کسی واقعا دوست داشته باشد که میانه رو باشد ( البته اگر میانه ای وجود داشته باشد، چون در مثال نام گذاری چیزی در میان دو اسم وجود ندارد و بین دو اسم چیزی نیست جز عدم)
      در بعضی موارد ما واقعا می توانیم دو گزینه را با هم داشته باشیم و فکر کردن در مورد اینکه من باید یکی را از بین چند گزینه انتخاب کنم شاید فکر کردنِ عبثی باشد. مثل کسی که می تواند در جیبش چند میوه بگذارد و وقت و انرژی خود را تلف می کند تا حتما یکی از میوه ها را از مهمانی بیرون ببرد. البته ممکن هست بگویید انتخاب های بزرگ زندگی از نوعِ میوه های بزرگ هستند که یک و فقط یکی از میوه ها در یک جیب جا می شود. می خواهم بگویم در بعضی جاها می توان چند گزینه را با هم داشت و داشتن دغدغهِ انتخاب و فکر کردن در مورد آن، زحمتی بیش نیست. عاقل کسی که بداند کجاها موقع انتخاب هست و کی باید تنها یکی را داشت .
      بعضی مواقع هست که شرایط آنقدر مبهم هست که انتخاب کردن ، عینِ دیوانگی است. راننده ای را فرض کنید که در فضای مه آلود باید مسیری را بپیماید اما مه آنقدر زیاد هست که انتخاب بینِ راست و چپ ممکن هست مساوی با مرگ باشد . شاید انتخاب های دیگری هم باشد مثل ایستادن در کنار جاده تا مه برطرف شود.
      فردی که در تصمیم گیری عاجز هست و یا ترسو است را نباید تشویق و تهییج به اقدام سریع و قاطع در انتخاب کرد. زیرا جرئتِ این شخصِ ناتوان با بزدلی اش ، لزوما چندان فرقی ندارد. اگر کسی آنقدر عاقل هست که با توصیه و تذکر به انتخابِ قاطع بین خدا و خرما در نهایت یک انتخاب خوب می کند( آنطور که خود می پسندد) بدون این توصیه ها هم انتخاب خود را خواهد کرد. چون او می داند چه می خواهد و فقط ما به او یک تذکر دادیم مثل همه تذکر ها. اما اگر کسی نداند که چه می خواهد و فضا برایش غبار آلود هست و توانایی انتخاب ندارد با توصیه و تذکر راه به جایی نخواهد برد. او مشکلات بیش تری دارد نه فقط ضعف در قدرت تصمیم گیری و انتخاب. (البته همه علوم تصمیم گیری دارند به انسان کمک می کنند که انسان آنچه را که می خواهد و در نهایت رضایتش را جلب می کند به دست بیاورد و من منکر آن نمی توانم باشم)

      به نظرم غالب افرادی که در رشته های خود متمایز هستند و بزرگانِ دنیای انسانی هستند مبتلا به درجاتی از جنون هستند .اگر از آن ها بپرسیم بیش ترشان حرف از عشق در انتخاب هایشان می زنند . شاید همین مردمانی که شما آن ها را میانمایه می خوانید تصمیماتی به ظاهر بسیار منطقی تر و معقول تر می گیرند . کسانی که مبتلا به جنون و شیدایی هستند تصمیم های بهتری می گیرند . مثل کودکی که بی هیچ ترسی راهی را می رود که هیچ عاقلی آن را نمی رود و جالب آن که دنیای ما را همین دیوانگان می سازند. نمی دانم کجا خواندم که می گفت: « اکثرِ مردم آن قدر عاقل هستند که دنبال آرزوهای خود نمی روند ».

      عاشق شو ار نه روزی ، کارِ جهان سرآید
      ناخوانده نقش مقصود از کارگاه گیتی

      شاید باید تنها جرئت رفتن در پی معشوق را داشته باشیم و دانستن و درکِ تفکر سیستمی و تصمیم گیریِ استراتژیک به ما ارزشِ یوسف های زندگی مان را یادآور می شود . چیزهایی که در جریان زندگی یادمان می رود.

      یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
      آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

      ببخشید اگر جریان زلال را گل آلود کردم. وقتی حرف از انتخاب می زنید برایم همیشه یادآور درد و ناراحتی هست . نمی دانم چرا. شاید من هم از آن میانمایگانی باشم که گفتید.
      همیشه می گویم چرا باید بین خدا و خرما یکی را انتخاب کنم . چرا گزینه سومی نیست که من آن را بپسندم ؟ آیا خدا و خرما دانستن انتخاب ها ناشی از همان ذهنِ انسان غارنشین نیست که همه را یا دوست می بیند یا دشمن و هیچ طبقه بندی دیگری ندارد؟ چرا دنیا را باید همیشه طبقه بندی کنیم و بعد خود را مجبور به انتخاب بینِ گزینه ها ببینیم؟ ( البته می دانم تمثیلِ خدا و خرما برای بیان عمق مطلب تعبیرِ زیبایی است اما کاش تمثیلی هم بسازیم که تصویری از انتخاب های خوب را به ما بدهد و بدانیم انتخاب خوب چگونه انتخابی هست و قرار هست چه دنیایی را با انتخاب خود بسازیم. همیشه حرف از دشواریِ انتخاب می زنیم اما هیچ وقت نمی گوییم که دنیایی که بعد از این جنگ درونی برایمان ظاهر می شود چگون دنیایی است . همیشه تکرارِ تلخی جنگ برایمان پیروزی نمی آورد. باید بدانیم یا حداقل تصوری از غنایمِ بعد از جنگ داشته باشیم. شما گام مهمی برداشته اید در اینکه برایمان خبرِ جنگ را داده اید و به ما تذکر می دهید که شما در گیرِ جنگِ نفس گیرِ انتخاب هستید . شما حتی اصول مبارزه را هم در این جنگ -در متمم و اینجا-به ما یاد می دهید . شاید رویاهای هر فرد تصویر زیبای غنایمِ بعد از جنگ باشد. اما مثل ها و تمثیل های مشترک و رویاهای همگانی در این مورد نمی دانیم- حداقل من نمی دانم-. همه اش در مورد خدا و خرما می گویند(شرک آمیز ترین و تلخ ترین تمثل دنیا) شاید قدم های بعدی بعد از فتح بابِ شما پیدا کردن همین تمثیل ها باشد که به نظرم در جرئت و قدرت انتخاب تاثیر می گذارد.
      تکرارِ دشواری انتخاب خیلی خیلی کام مرا تلخ می کند. شبیه سوالی است که جوابی ندارد. شبیه قمار می ماند . هر از گاهی می گویم ذهن خطاسازِ انسان باعث می شود ما متوجه قمارهایی که می کنیم نشویم و راحت مشغول بازی شویم. به هر حال گریزی از این تلخی نیست و برای نچشیدن زهرِ تلخ ناکامی های بیشتر باید تذکر ها و نصحیت های خدا و خرمایی را بشنویم و تکرار کنیم.

      Thumb up 1

  • مصطفی یزدانی می‌گه:

    توضیحی که در پروفایل متمم خودت در مورد خودت نوشتی، خیلی دوست داشتنی بود:

    من پیوسته در حال یادگیری هستم و همه کامنت هایم متعلق به زمان گذشته اند. لذا خواندن دیدگاه های گذشته ام در زمان حال، به منزله تایید آنها از جانب من نیست.
    *****
    این عبارت من یاده یک عبارت معروف که منتسب به ایت ا…بروجردی می اندازد که می گفتند:انا کل الیوم رجل! من هر روز یک انسان متفاوت ام و هر روز فکر میکنم.

    Thumb up 7

  • فاطمه قربانی می‌گه:

    شیرین عزیزم چقدر خوب بیان کردی :) من خودم سه اسم دارم و از کودکی دچار چندگانگی هستم:)) خانواده، مدرسه و دانشگاه و ی سری از فامیلهای نزدیکمون هم (به خاطر علاقه ای که از بچگی به من داشتن!!)با اسم های مختلف منو خطاب قرار میدن :))) و اینکه خودم هم خودم رو به اسم دیگه ای صدا میکنم که کسی جز خودم نمیدونه و این تنها خود واقعی منه :)))

    Thumb up 2

  • جلال 246شیراز می‌گه:

    سلام
    نمی توان حکم کلی داد که انتخاب دو اسم کار درستی هست یا اشتباه .این امر بیشتر برمی گیرد به اینکه والدین دو اسم را دوست دارند وقدرت انتخاب یکی از آن را ندارند . در کل نظر بنده این هست که افراد دو اسمی مثل افراد دو شخصیتی هستند . و این شخصیت ها در زمانی که اسم ها نامربوط باشند بیشترخودشون رو نشان می دهند و ضرر آن صاحب آن اسم می کند .
    نظر من این است که یک انسان یک اسم یک شخصیت یک معبود یک دین یک معشوقه یک شغل یک تخصص با ید داشته باشد و در آن یک مورد که انتخاب نموده موفق و ممتاز باشد .و البته این اخلاق و سیرت افراد هستند که به اسما زیبایی می دهند نه بر عکس .

    Thumb up 2

  • امیر صیادی می‌گه:

    نامم را پدرم انتخاب کرد،
    نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
    دیگر بس است!
    راهم را خودم انتخاب خواهم کرد …

    Thumb up 12

  • حامد می‌گه:

    محمد رضا جان یاد بگیر ببین چقد روون نوشته .
    با ارزوی شادی زایدالوصف هم برای شیرین و هم محمدرضای عزیز
    این مشکل به نحوی دیگه در زندگی من وجود داره و تاریخ تولد واقعی با تاریخ شناسنامم برای اینکه زودتر برم مدرسه یک ماه تفاوت داره. هر بار که جاای تاریخ تولدمو میخوام بنویسم حس دورغگو بودن بهم دست میده شاید خیلی عادی به نظر برسع برای بقیه دیگران و اما واقعا فکر کردن بهش هر بار و اینکه داری دروغ میگی حس بدیه.

    Thumb up 6

  • ((محمد رضا)) می‌گه:

    سلام
    راستش من هم جزو دسته دو اسمی ها هستم. اما نظرم با نظر شیرین خانم کمی متفاوته.
    من هم معتقدم که اگر اسم شخص یکی باشه، شاید بهتر باشه، اما این که اگر کسی دو تا اسم داره تمام زندگیش رو مختل کنه و به اون بیندیشه به نظرم درست نیست.
    ایشون جایی از صحبت هاشون فرمودن: “ازونجایی که خودم قربانی چنین انتخابی بودم” راستش اگه من از وسط متن شروع می کردم به خوندن، فکر می کردم چه اتفاق وحشتناکی برای ایشون رخ داده و از چه انتخاب سختی دارن صحبت میکنند رنج میبرند. من فکر می کنم این رنج ایشون بیشتر ناشی از حساسیت های دخترونه بوده و توجه به این موضوع که مردم چی میگن و چطور من رو صدا میکنند. فکر کنم تو زندگی مسائل خیلی مهم تری هست که فکر کردن به اون ها مجال فکر کردن به این موضوع نمیده.
    من فکر می کنم کسانی که روی این موضوع بیش از حد حساس اند، خیلی وقت ها نام رو با هویت یکسان فرض می کنند. و به همین دلیل فکر میکنند چون دو تا نام دارند، یعنی دو هویت مجزا دارند. در صورتی که اینها دو چیز متفاوت است. هویت، مجموعه نگرش‌ها، ویژگی‌ها و روحیات است که یک فرد را از دیگران متمایز می‌کند. (موسی نجفی. هویت شناسی.) اما اسم: کلمه‌ای است که می‌تواند مستقیماً نهاد جمله باشد و برای دلالت بر شخص، حیوان، شی یا مفهومی به کار می‌رود.
    این که من خونه یک لباس به تن می کنم و بیرون از خونه یک لباس دیگر، نباید من رو آزار بده. البته شاید بگید لباس با اسم فرق می کنه. اما اگر کمی فکر کنیم، خیلی فرقی نمیکنه. مثال دیگه ای میزنم: این که یک شخص مثلا کُرد، در خونه با اعضای خانواده کردی صحبت می کنه ولی بیرون از خونه (به دلیل اینکه با افرادی ممکنه تعامل داشته باشه که کردی نمیفهمن) با زبان فارسی صحبت می کنه. این موضوع باید اون فرد رو آزار بده؟ پس یعنی الان تعداد زیادی از مردم کشورمون (شمال ، جنوب، شرق و غرب) که دارای این شرایط هستند در حال زجر کشیدن اند؟
    البته بحث قدرت تصمیم گیری جداست. که اگر بخواهیم از اون جنبه نگاه کنیم، اسم “محمد رضا” که تقریبا بیشترین اسم استفاده شده برای مردهاست، بهترین مثال نشون دهنده عدم قدرت تصمیم گیری در بسیاری از خانواده های ایرانیه. چون خودش از دو اسم (محمد+رضا) تشکل شده. و خانواده ها که بلاخره نمیدونستن محمد بگن یا رضا، ترجیح دادن خودشون رو راحت کنند و بگن محمد رضا، امیر حسین، امیر محمد…

    Thumb up 7

    • شیرین می‌گه:

      محمدرضای عزیز. نحوه بیان من تا حدودی بازی با کلمات هستش و به عمد قصد داشتم کامنتم حالتی طنزگونه داشته باشه و نه ایجاد رعب و وحشت، چرا که رنج های روانی عموما حتی با کلمات هم قابل مشاهده نیستن. با نظرتون مبنی بر اینکه “صحیح نیست اسم فرد، اندیشه و ذهن رو مختل کنه و مسائل مهمتری برای اندیشیدن وجود دارن” موافقم و در دومین پی نوشت کامنتم در همین صفحه از روزنوشته ها، بهش اشاره کردم. اما قضاوتتون رو درباره منشا رنج(حساسیت دخترونه) رد می کنم ولی در عین حال موافق پیدا کردن ریشه های این رنج روانی هستم. به عنوان کسی که بیشتر از شما به شناخت خودم اشراف دارم اعتراف می کنم علاوه بر حس دوگانگی که مهمترین منشاء اجرای تصمیمم بود، حس جلب توجه و هویت گرفتن از این اسم، هم تا حدود زیادی موثر بود ازین جهت کمی صمیمانه تر و غیر رسمی تر این قسمت داستان رو هم تعریف می کنم.
      منشاء دوم؛ جلب توجه: حدود ۲۷ سال پیش با توجه به محبوبیت پدرم در خانواده و فامیل فوق گستردمون! خبر تولد بنده و انتخاب اسم مادر محبوب تر از خودشون برای من، تا ناکجاآباد سفلی هم می رسه، خلاصه بگم که بدون اغراق تا همین الان پدرم و همه ی عمه ها و عموها، بنده رو مامان صدا میزنن و بچه هاشون، بعضا من رو مادربزرگ یا ننه خطاب میکنن و اینکه برای پسرخاله های پدرم خاله هستم و الی آخر …! بر این اساس بود که در کامنتم به محبوبیتم در بین فامیل و خانواده اشاره کردم. ازاینکه اسمم من رو در راس توجه قرار میداد خیلی خوشحال بودم و طبیعتا حاضر نبودم به این فکر کنم که اسم دیگه ای بخواد این محبوبیت رو ازم بگیره اگرچه هیچکدموشون از وجود اسم دوم باخبر نبودن. البته در حال حاضر بنا به دلایلی این منشا، دیگه هیچ اهمیتی برام نداره.
      و اما منشا سوم؛ هویت: بدون رودرواسی اعتراف میکنم شوخ طبع بودن یکی از ویژگی های بارز بنده هستش که اطرافیانم بارها برچسبش رو تقدیمم کردن بدین جهت اکثر اونها میگن اسمت خیلی بهت میاد! ضمن اینکه وقتایی هم هست که طبیعتا همه ی ما به اصطلاح در مود خودمون نیستیم و یا بد اخلاق میشیم اینجاست که مجددا همون اطرافیان بهم میگن اسمت اصلا بهت نمیاد! میخوام بگم شاید نام و هویت بقول شما دو چیز مجزا باشن ولی حداقلش در مورد من کاملا اینطور نیس و دیگران اکثر اوقات و در شرایط متفاوت، ویژگی ها، نگرشا و روحیاتم رو بر اساس اسمم توصیف میکنن مثلا میگن برخلاف اسمت اوقات تلخی داری یا رفتار تندی کردی یا … . چنانکه تعدادی از دوستان متممی هم اقرار کردن دیگران اسمشون رو به هویت و شخصیتشون نسبت میدن.
      پی نوشت: به نظر محمدحسین و البته خودم، حس دوگانگی با هویت در ارتباطه و “اسم و هویت” به یک معنی نیستن. بنظرم اگر قبول کنیم “هویت” پکیجی از نگرش ها، روحیات و ویژگی های ماست میشه گفت “اسم” برچسبیه که این پکیج رو بطور خلاصه برای اطرافیان تداعی می کنه و تاحدودی معرف و مرجعی برای یادآوری هویت ما برای دیگران، هستش. ضمن اینکه لباس با توجه به شرایط زمانی، مکانی، مالی و … دائما و با اختیارات کامل، در حال تغییره و بالطبع نقش چندانی در معرفی هویت ما نداره ولی “اسم” تقریبا یک عنوان ثابت برای فرد، با “هویت” نسبتا ثابت هستش و ما اختیار تغییرش رو به اندازه ی لباس یا لهجه نداریم. بنظرم اسم ها هم ابزاری برای تمایز فرد با دیگران محسوب میشن همونطور که گاهی وقتا لباس یا لهجه در موقعیت خاص، می تونه وجه تمایزی بین افراد باشه ولی در کل معتقدم اسم در تداعی هویت افراد بیشتر موثره تا در ساختن هویت، از طرف دیگه “هویت” با اسم رابطه بیشتری داره تا با لباس و لهجه.
      مجددا در این کامنت از همه دوستانی که به بنده ابراز لطف کردن، تشکر می کنم.

      Thumb up 3

  • علیرضا حقگو می‌گه:

    شیرین خانم واقعا توضیح پروفایل تون در مورد خودتون خیلی زیبا بود ممنونم .
    آقای شعبانعلی از شما هم بابت باز نشرش ممنون.

    Thumb up 1

  • هاشم می‌گه:

    داستان نام ها در ایران بسیار جالبه حالا فکر کنم دو اسمه بودن من یکى از جالب ترین ها بوده:)
    موقعى که متولد شدم نام پدربزرگ محرومم را براى من انتخاب کردن خب این اتفاق مرسوم هست حالا براى من که تو پدر بزرگ ها تا چند نسل یه هاشم هست:)
    حالا مشکل چى بود سره دو اسمه شدنه من ؟؟!!مدل ذهنى خانواده من این بود که خب خوب نیست اسم پدرمون رو صدا کنیم هاشم بیا هاشم بخور هاشم…(حرف هایى که به فرزندان کوچک میزنن) گفتن تا موقعى که بچه ما به یه حدى برسه که عاقل شده باشه تا قبلش حسام صداش میکنیم بعدش هاشم اقا:)
    حالا نکته خنده دار تر یه بچه ده ساله هست که همه هاشم اقا صداش میکنن:) و اگه هاشم صداش کنن ناراحت میشه

    Thumb up 2

  • سارا می‌گه:

    شاید اگر والدین عزیز می دونستن انتخاب دو اسم برای نامگذاری باعث وجود چه مشکلاتی برای فرزندشون میشه و چه حس بدی به فرزندشون میده هرگز این کار را نمی کردند. به نظرم خیلی بده که در هر جای رسمی که وارد شوی نتوانی اسمی را که دوست داری و احساس راحتی نسبت به آن داری را بیان کنی و باید یادت باشه که اسمی که همیشه خانواده و آشناهایت تو را صدا می زنند را استفاده نکنی. منم از همه ی پدر و مادری عزیز خواهش می کنم که برای نامگذاری فرزندشون از نام مستعار استفاده نکنند.

    Thumb up 5

  • رویا می‌گه:

    من با اینکه خودم دو اسمی نیستم.اما این دوگانگی رو تجربه کردم.خواهر من هم دو اسمی هست،اسمی اصلیش آرزو و اسم شناسنامه ای فاطمه.و من هر بار که یکی از هم دوره های دبیرستانش رو میبینم که از من حال فاطمه رو میپرسن،من چند لحظه ای نمیدونم که راجع به کی صحبت میکنن.

    Thumb up 2

  • رضا سبحاني می‌گه:

    سلام محمدرضاجان..
    من هم دو اسمه هستم، البته این موضوع من رو اونقدری که شیرین خانم رو اذیت کرد، ناراحت نکرد. ولی واقعا ترجیحم این بوده که یک اسم واحد داشته باشم. خیلی از مشکلات امروز ما از همین عرف و فرهنگ و ترس از تصمیم گیری و محافظه کاری و… بوده و هست. امیدوارم خودمون بتونیم از این وضعیت درس بگیریم و آینده بهتری برای فرزندانمون بسازیم.
    ممنون

    Thumb up 2

  • میلاد کا می‌گه:

    سلام

    بعد از خوندن متن و نظرات دوستان برام جالب بود که این داستان دوگانگی در اسم، تاریخ تولد و … فقط برای من پیش نیومده.
    البته من شانسی که داشتم این بوده که تونستم از این دو اسمه بودن فرار کنم. داستان از این قرار بود که وقتی به دنیا اومدم مادربزرگم یه اسم پیشنهاد میده و قرار بوده اون اسمم باشه اما خواهر بزرگترم اسم الانم رو پیشنهاد میده و نهایتا تصمیم این میشه که اسمی که خواهرم پیشنهاد داده رو بذارن. الان از اسمم خیلی راضی هستم و خیلی خوشحالم که اسم پیشنهادی مادربزرگم رو انتخاب نکردن چون اصلا اون اسم رو دوست نداشتم.
    اما این همه ی داستان نبود.
    دوگانگی که برای من اتفاق افتاد در تاریخ تولد و محل تولد بود. من از اونجایی که آخرای سال به دنیا اومدم برای اینکه تاریخ تولدم رُند بشه! و یا شاید از نظر سنی کوچکتر باشم تو شناسنامه تاریخ تولدم رو ۵ روز جلوتر ثبت کردن. ۵ روزی که باعث تغییز ماه و سال و روز تولدم شد. البته این موضوع هیچ وقت منو به اندازه محل تولد ناراحت نکرد. چون من همیشه به دوستام تاریخ تولد اصلیم رو گفتم و تاریخ شناسنامه ای برام مهم نبود. اما محل تولد چرا.
    الان محل تولد من جایی ثبت شده که اصلا علاقه ای بهش ندارم و محل تولد اصلیم و سکوتم رو خیلی بیشتر دوست دارم.
    امیدوارم این دوگانگی ها با گذر زمان کم و کمتر بشه .

    از نوشته ی ساده و دلنشین دوست متممی عزیزم خانم شیرین ممنونم که باعث شد من و بقیه هم تجربه های خودمون رو از این دوگانگی بنویسیم.
    دعای معلم عزیز هم حسن ختام خوبی بود. به امید اون روز

    Thumb up 3

  • ئاونگ می‌گه:

    متاسفانه من هم این مشکل رو دارم با این تفاوت که اسم شناسنامه ام اسم مادربزرگم هست و اسم خودم چیزیه که مادرم دوست داشت. منم تصمیم گرفته بودم از این دوگانگی رها بشم ولی متاسفانه چون اسم مادربزرگم یه اسم عربی و مذهبی هستش امکان تغییرش وجود نداشت. حس ناخوشایندی هستش.

    Thumb up 6

  • محسن می‌گه:

    بزارید من براتون خاطره(درد و دل) یکی از دوستام رو براتون تعریف کنم چون خودم تجربه ای ندارم دوستم تعریف میکرد وقتی اسم پسرشو میخواست بزاره مثلا سعید بابابزرگه گفته نه من آرزو داشتم اسم یکی از بچه هامو مثلا محمد بزارم اسم پسرتو بزار محمد(چون بابابزرگه اسم بچه هاشو باباش انتخاب کرده بود عقده شده بود اسم گذاشتن برا بچه هاش ). آخرش اسم بچه به احترام بابا بزرگه محمد سعید شد(البته ترکیب این مثالی که زدم اصلا بد نیست ترکیب اسم پسر رفیقم خیلی نامربوطه)، ولی رفیقم گفت با این اوصاف منم عقده ای شدم اسم نوم رو خودم انتخاب میکنم تا دوباره این روند خانوادگی ادامه داشته باشه،(فکر کنم کمی گیج کننده شد داستانم)
    منظورم اینه اگه اطرافیان بزارن پدر و مادر خودشون اسم بچه رو انتخاب کنن شاید پدر و مادر مجبور به مخلوط اسم با در نظر گرفتن دید اطرافیان و سلیقه خودشون نشن(البته این نوعی از دو اسمه کردن بچست، نوع دیگرش اینه که تو شناسنامه ی اسم توخونه هم ی اسم)

    Thumb up 4

  • شیرین می‌گه:

    محمدرضای عزیز نمی دونی چقدر از بازنشر کامنتم و حسن نظرت نسبت بهم و البته آرزوی قشنگت، خوشحال شدم. حس دوگانگی غمگین ترین و در عین حال درک نشده ترین قسمت این ماجراست. یادمه وقتی قاضی دادگاه دلیل تعویض اسمم رو پرسید اولین چیزی که گفتم اقرار به حس دوگانگی بود ولی وقتی چشمان گرد شده و متعجب قاضی رو دیدم سریعا دلایل من درآوردی و بی منطق رو ضمیمش کردم تا مبادا ایشون رای منفی صادر کنه، ضمن اینکه با یه قضاوت عجولانه بهم گفت همچین اسم قشنگی هم انتخاب نکردی :)
    پی نوشت۱: به بهانه غیر رسمی بودن فضای این سایت، شاید برای دوستان جالب باشه اضافه کنم بنده هم در اسم و هم در فامیل، با مادربزرگ مرحومم اشتراک داریم و این یعنی یه سنگ قبر به اسم و فامیلم با تاریخی که متولد شدم وجود داره! من به ندرت به دیدار اهل قبور میرم ولی هربار که چشمم به این سنگ قبر میفته حس عجیبی بهم دست میده که بیانش برام سخته و شاید این تنها دلیلی باشه که روز تولدم رو یکم با بقیه روزا متفاوت میبینم البته فقط یکم :) نمیدونم چرا هربار که این سنگ قبرو میبینم دوس دارم حسابی تمیزش کنم و بهش برسم جوری که حس می کنم انگار دارم خونمو تمیز میکنم!
    پی نوشت ۲: اسم، یکی ازون چیزاییه که از تولد و تا بعد از مرگ همراهمونه و چه بسا خیلی از ماها در تخیلات قدیمیمون اسم فرزندای آیندمون رو هم انتخاب کرده باشیم. معتقدم تو جامعه ی کنونی، اسم در اعتماد بنفس آدما تاثیر داره و بنظرم “فعلا” باید اقتضای زمان و مکان رو در انتخاب اسم در نظر بگیریم. البته بررسی در تاریخچه ی اهمیت اسم خالی از لطف نیست؛ اینکه ببینیم آیا در سده های پیشین آقایونی چون غیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری و یا عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار، خودشون و وقت گرانبهاشون رو درگیر چنین موضوعاتی میکردن یا نه!
    در پایان یک بیت شعر از استاد سخن، ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عبدالله، رو به دوستان عزیزی که به بنده اظهار لطف کردن تقدیم میکنم:
    نام نیکو گر بماند زآدمی به کزو ماند سرای زرنگار
    ضمن اینکه فکر میکنم نام نیکوی این شعر، بیشتر به موضوع برند سازی شخصی که از محمدرضا یاد گرفتم ارتباط داره تا موضوع نامگذاری :)

    Thumb up 26

    • آرام می‌گه:

      ممنونم شیرین عزیز، چون عمیقا از کامنت شما در متمم (که روز اول خونده بودم و کلید آموزنده بود رو هم فشرده بودم) و پی نوشت پروفایل (که اینجا مطرح شده) و باز همین کامنت شما خیلی خیلی لذت بردم. دلنشین، دوست داشتنی و دقیق مینویسید.

      Thumb up 1

    • حسین می‌گه:

      شیرین چقدر ماجرا داری با اسمت :-)
      من اسمم حسین هست .یادمه بچه که بودم شدیدا تحت تاثیر تشابه اسمم با امام حسین بودم!!
      مثلا توی روضه ها ،سینه زنی ها و بقیه مراسمات، کلا هرچی نوحه خوان و سخنران میگفت رو به خودم میگرفتم 😀
      ناگفته نماند که این حس به نوعی دیگر ، در سالهای بعد از کودکی با من همراه بود . چنانکه خودم رو یک آدم “مظلوم” میدونستم!
      که البته بعدها -به سختی- از این احساس و تلقینات کودکانه فاصله گرفتم! مثلا الان وقتی میشنوم “حسین چه شد شهید شد” دیگه به خودم دست نمیزنم و نمیگم اٍ من که هستم شهید نشدم!
      خارج از شوخی ، از این ماجرا یا ماجراهای مشابه ، میشه فهمیدکه شخصیت آدم ها احتمالا خیلی شبیه اسم هاشون میشه…
      از دو اسمی بودن و دوگانگی گفتی… چند سال پیش خیلی اتفاقی یه معنی از اسم حسین دیدم : حسین = نیکی کوچک یا بصورت خلاصه تر “نیکک” اسم قشنگ و البته باکلاسی !! به نظرم اومد اما هیچ وقت حاظر نیستم با اسمی که بزرگ شدم عوضش کنم. بنظرم اسم آدم ها دوست آدمهاست.

      Thumb up 1

    • سارا می‌گه:

      سلام شیرین عزیز،
      داستانت رو خیلی شیرین تعریف کردی :)
      منم دو اسمی هستم و همیشه حس تلخی برام همراه داشته. بخصوص که اسم شناسنامه ایم هیچ محبوبیت خاصی هم برام بهمراه نداشته و یک اسم مذهبی و سنگین و غیر رایجه که اصلا دوستش ندارم و مثل یه وزنه بهم چسبیده و اذیتم میکنه.
      کاش میگفتی که چطور تونستی قاضی رو مجاب کنی برای تغییر اسمت رای مثبت بده. من نتونستم. و الان که ساکن ایران نیستم و آزادم دین و اعتقاداتمو بدون هیچ سرزنش یا فشاری خودم انتخاب کنم هنوز هم این اسم بهم چسبیده و تمام مشخصات و مدارکم هم به همون اسم مذهبی شناسنامه هست :(

      Thumb up 0

  • رشید می‌گه:

    یه اتفاق دیگه ای هم به شخصه تو دهه شصتی های دور و بر خودم زیاد دیدم جدای از دو اسمی بودن ، داشتن دو تاریخ تولد واقعی و تاریخ تولد شناسنامه ایه که عمدتا هم مربوط به اونهایی هست که نیمه دوم سال متولد میشدن که خود من هم یکی از اونهام و برای اینکه یکسال از مدرسه عقب نیفتند پدر و مادرها تاریخ تولد شناسنامه ای را ، نیمه اول سال و معمولا شهریورماه ثبت می کردند . شاید این موضوع به اندازه دو اسمی بودن آزار دهنده نباشه ولی از اونجایی که یکی از روزهای شیرین سال ، روز تولد هر فردیه و علی الخصوص که الان همه بانک ها و فروشگاه ها تاریخ تولد شناسنامه ای را ثبت می کنند ، دریافت پیام تبریک تولد در روز تولد شناسنامه ای و دریافت این همه لطف در روزی که روزش نیست احساس کم ارزش شدن تولد واقعی و کمرنگ تر شدن اون را تقویت میکنه و از طرفی خیلی وقت ها تولد واقعی بدون دریافت هیچ تبریک رسمی سپری میشه چرا که اگر دو روز را در سال به عنوان نقطات انگیزشی شروع برای هر فردی در نظر بگیریم یکی شروع سال ،عید نوروز، و دومی سالروز تولده که با این کار عملا روز تولد غیر واقعی ، بی معنا و روز تولد واقعی بی ارزش و کمرنگ شده.

    Thumb up 9

  • کازیوه می‌گه:

    بعضی وقت ها هم دلیلش نه محافظه کاریست و نه اعتقادات مذهبی، اصلا شاید هیچ دلیل خاصی هم نداشته باشه!. مثل ماجرای دو اسمی شدن من که چون برادر دو ساله م نمیتونست اسمم رو تلفظ کنه، اون کلمه ای که به کار میبره به خاطر آهنگ قشنگی که داشته میوفته روی زبان پدر و مادر و فامیل و اسم دوم که چه عرض کنم اسم اولم میشه. گاهی به شوخی به مامانم میگم کاش لااقل یکم تحقیق میکردی شاید اون کلمه حرف زشتی، چیزی بود! البته بعدا فهمیدم خداروشکر معنی داشته و فحش نبوده!.
    اسم شناسنامه من انقدر حالت دکوری داشته که خانواده هیچ وقت ازش استفاده نکنند و یکبار که دوستم زنگ زده بودو اسم اول من رو آورده بود بابا کمی فکر کردند بعد هم گفتند اشتباه تماس گرفتید! همچین شخصی نداریم!.
    مشکلاتی هم برای خودم در روابط شخصی و جامعه و فضای مجازی پیش اومد که خیلی وقت ها کسی درک نمیکرد که چی میگم و به نظرشون قضیه رو خیلی بزرگ میکردم؛ مثلا میخواستم ایمیل و اکانت داشته باشم نمیدونستم با کدوم اسم باید بسازم، میخواستم جایی خودم رو معرفی کنم اول یکم فکر میکردم بعد رندوم یکی از اسم هام رو میگفتم!. تا اینکه چند ‌وقت پیش تصمیم گرفتم خودم رو با اسم شناسنامه ایم همه جا معرفی کنم و اهمیتی هم نداشته باشه که کی چی صدام میکنه و به قول یکی از دوستانم که” مهم اینه که با هر کدوم صدات میکنیم میگی بله!”

    پی نوشت: آقای شعبانعلی! من رو برای استفاده از اسامی کاربری مختلف در وبلاگتون ببخشید. این بخاطر اینه که چندبار از دوستان دیگه با هر دو اسمم کامنت دیدم. البته میدونم که شما آی پی ها رو چک میکنید و کامنت های قبلی رو هم میخونید. اما قول میدم دیگه هم توی متمم و هم اینجا با همین نام کامنت بذارم.
    شرمنده! انگار این چند اسمی بودن در رفتار ما نهادینه شده :دی
    سلامت باشید.

    Thumb up 7

  • صدرا می‌گه:

    این متوجه نشدن فرق شتر گاو پلنگ و ترکیب مولد در سازمان ها هم دیده میشود. چند وقت پیش مدیرم بعد از خواندن جند مقاله متحول شده بود و میخواست در یک تفکر سیستم محور از نظرات تمام افراد در تمام بخش ها برای بخش های دیگر استفاده کند و از چنین اقدامی برای ایجاد یک کسب و کار قدرتمندتر استفاده کند، غافل از این که آن ارتباط اجزای سیستم با هم که در مقاله های مدیریتی حرفش زده میشود، نیاز به یکی پیش نیازهایی دارد که تبدیل به یک اثر مولد شود، وگرنه بدون توجه به اثرات بلند مدت دخالت دادن افراد در بخش هایی که به آن ها مربوط نیست یک رفتار تماما شتر گاو پلنگی ست که امروز باعث شده است بعد شکست طرح قبلی، اقای مدیر دیگر به حرف معاونانش هم گوش ندهد و یک رضاخان تمام عیار شده است :))
    در کل از چند منبع تغذیه کردن ، از چند جا سوخت گرفتن چه در مهندسی چه در علوم انسانی کار ظریف و پیچیده ایست و با یک اشتباه به تعبیر زیبای شما تبدیل به شتر گاو پلنگ میشود بجای ترکیب مولد.

    Thumb up 4

  • سیامک کاظم زاده می‌گه:

    با سلام خدمت همه دوستان بویژه خواهر خوبمون شیرین خانم.گمان میکنم گاهی دو اسمی شدنها ریشه در تعصبات مذهبی داشته باشه.خانواده ها یک اسم ایرانی که بقول شما بروز و با کلاس باشه رو انتخاب میکنن در کنارش یک اسم مذهبی هم رو بچه ی طفل معصوم میذارن.علتش اینه که با اسم ایرانی زندگی کنه و با اسم مذهبی انشا الله عاقبت بخیر بشه.به اعتقاد من اسم چه ایرانی و چه مذهبی باید بروز باشه.همونقدر که اسم “فتح الله” برای یک نوزاد امروزی جالب نیست،همچین قشنگ نیست اسم پدربزرگی” آرتین” باشه.پیغمبر هم فرموده اند نام نیکو برای فرزندانتان انتخاب کنید.و این نام نیکو در هر زمان و مکان مختصات خودشو داره.سلیقه خودم انتخاب نامهای ایرانیه.مرسی بحث جالبی بود.

    Thumb up 5

  • سعید محمدی می‌گه:

    دست مریزاد برای قلم شیرین!
    ممنون برای سلیقه محمدرضا

    Thumb up 4

  • سعیده می‌گه:

    من اسمم یکیه ولی تاریخ تولدم فرق می کنه. تاریخ تولدم در شناسنامه برای ۱۰ روز بعدتر از تاریخ واقعی خودم هست. شاید به نظر خیلی مهم نیاد. ولی قبل تر ها همیشه به پدر و مادرم اعتراض می کردم که چرا تاریخ تولدم رو این طوری ثبت کردید. اونا هم می گفتن چون دختر عمه ات چند روز بعد از تو به دنیا اومد و ما با هم شناسنامه گرفتیم و مادر بزرگت گفت برای هر دو، این روز رو تو شناسنامه اشون ثبت کنیم.
    ولی دیگه الان اعتراض نمی کنم یادم رفته فقط هر سال موقع تولدم یادم میاد:) البته به همه هم گفتم که تاریخ تولدم اصلیم کیه:)

    Thumb up 4

  • مهدی خانی می‌گه:

    با آرزوی حال خوب همیشگی برای برای دوستان بویژه شیرین گرامی
    در بعضی از خانواده های قدیمی اگر فرزندی فوت میکرد وبعد یک فرزند دیگه ای بدنیا می آمد حال رفتن به ثبت احوال رونداشتند شناسنامه فرزند فوت شده رو باطل نمی کردند وهمون رو میذاشتند یرای فرزند جدید!وبایک اسم جدید صداش می کردند . حالا علاوه بر اینکه با اسمش مشکل داشت با حسشم مشکل داشت وتازه تاریخ تولدش رو هم نمیدونست. فکر کنید طرف میخواست جایی مثل جلسه خواستگاری ثابت کنه که چند سال از شناسنامه اش کوچکتره!

    Thumb up 29

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *