ماجرای دونالد ترامپ و جایزه صلح نوبل

الان نیم ساعته دارم نگاه می‌کنم ببینم فرایند انتخاب کاندیداها برای جایزه‌ی صلح نوبل چیه که دونالد ترامپ جزو اونها قرار گرفته.

می‌تونست تیتر کیهان باشه یا خبرگزاری فارس. اما واقعاً گاردین و ایندیپندنت و تلگراف و جاهای دیگه هم نوشتن!

هنوز نفهمیدم.

فرایند رو هم توی سایت جایزه نوبل خوندم باز هم نفهمیدم.

می‌گن یک نفر سیاستمدار ناشناس آمریکایی که در فهرست پیشنهاددهندگان بوده، ترامپ رو معرفی کرده. بخشی از دلیلش هم مخالفت ترامپ با ایرانه که به صلح جهانی کمک می‌کنه!

پی نوشت یک: می‌دونم هر فرایندی، خطاهایی هم داره. اما کاش یه جوری بود اینجوری نمی‌شد.

پی نوشت دو: نمی‌دونم انتخابات تو آمریکا چجوریه. یه فهرستیه. دو فهرستیه. فهرست کامله. می‌گم کاش می‌شد یه کلیپی چیزی درست کنیم براشون بفرستیم بگیم به فهرست پیشنهادی دموکرات‌ها رای بدن!

پی نوشت سه: چند وقت پیش، یک خبر در گاردین می خوندم. گزارش مجلس انگلیس بود که نزدیک ۵۰۰ هزار نفر از مردم انگلیس نامه نوشته بودن و درخواست کرده بودند که ترامپ به خاطر مواضع خودش نسبت به مسلمانان و اقلیت‌ها، به انگلیس ممنوع الورود بشه.

ظاهراً اونجا صد هزار امضا کافیه که یک نامه در مجلس خونده بشه.

فقط ۵۰ نفر از نمایندگان، با ممنوع الورود کردن ترامپ موافق بودند. بقیه همه مخالفت کردند.

آخرین پاراگراف گزارش خبری، هوشمندانه تنظیم شده بود. سرپرست نمایندگان مخالف ممنون الورود کردن ترامپ (که در نگاه اول فکر می‌کنیم طرفدارش هستند) در مجلس گفته بود:

ما مخالف ممنوع الورود کردن ترامپ به انگلیس هستیم. چون بعید نیست آمریکاییها، این آدم مسخره را به عنوان رییس جمهور انتخاب کنند و آن وقت روابط ما و آمریکا خراب می‌شود!



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+228
  


14 نظر بر روی پست “ماجرای دونالد ترامپ و جایزه صلح نوبل

  • علیرضا حقگو می‌گه:

    سلام آقای مصطفی هادیان
    فکر میکنم در مورد استفان هاوکینگ کمی بی انصافی فرمودید . میدونم اینجا جاش نیست که موضوع باز بشه ولی حیفم اومد این دو جمله رو نگم . چون دوستان زیادی ممکنه حرف شما رو بخونن و به بیراهه برن . استفان هاوکینگ صرفا مدلی رو از جهان هستی تبیین کردند (مدلی علمی) که میتونه این جهان رو با عمر حدود ۱۴ میلیارد سالش رو بدون وابستگی به به مفهوم (خالق) یا خدا کاملا توضیح بده . یعنی این جهان میتونه باشه با این ویژگیهاش بدون نیاز به وجود خالق . همین و بس . حالا خود به خود به خاطر اهمیت بحث خداشناسی خواه نا خواه اصطکاکی با این حوزه خواهد داشت . ایشون هیچوقت خدای مد نظر شماو احیانا آقای شعبانعلی رو رد نکرده (چون اساسا در حوزه علم نیست ) منتهی برای چرایی و چگونگی جهان مدلی جایگزین رو ارائه کرده . همین

    Thumb up 12

  • فواد انصاری می‌گه:

    مواظب چشمهاتون باشید محمدرضا . وقتی اینو گفتی نگران شدم . در مورد انتخاب کتاب مناسب هم به نکات خوب اشاره کردی نباید منابعمون رو روی کتابهای غیر مفید بزاریم . امروز یک کتاب کوچک زیباست از ارنست اف . شوماخر از کتابخانه به امانت گرفتم که با خوندن ۳۰ صفحه اول یاد حرفهای شما افتادم و نخونده رهاش کردم . به نظرم اصلا کتاب جالبی نبود نویسنده گرایشات چپ داشت که با فلسفه بودا و افکار گاندی قاطی کرده بود و باهاش اقتصاد رو نقد میکرد. آدم وقتی این کتابها رو میخونه احساس میکنه دنیا به آخر رسیده و همه به زودی از بیچارگی میمیریم!! البته صبح یک ویدیو از TED دیدم که مال ۲۰۱۰ بود و توی لیستم بود که نگاه کنم سخنرانش هم Peter Diamandis بود و اسم سخنرانی هم Abundance is our future بود و در مورد فراوانی و استفاده کردن از فرصت ها در عصر جدید بود مثلا اینکه ۳ میلیارد نفر تا ۲۰۲۰ به مشترکین اینترنت اضافه میشن که به معنی ۳ میلیارد مغز جدید و ۳ میلیارد مشتری هم میتونه باشه و خیلی از چیزهای دیگر . تفکرهای صرفا انتقادی که با دید شیطان به اقتصاد نگاه میکنند آدم رو منفعل میکنه و چیزی رو در او بر نمی انگیزه حتی اگر منجر به حرکاتهای انقلابی شبیه آمریکای جنوبی و .. هم میشد بازم میشد گفت منجر به حرکتی شده یا نتیجه ای داشته … ولی نوع دوم مثل همین سخنرانی Diamandis یا کتاب Bold و امثال اون یا کتابهای Seth Godin آدم رو تشویق به حرکت و امید میکنه … شاید انتخاب کتاب خوب هم به اندازه انتخاب سایت خوب یا رسانه خوب یا دوست خخوب مهم باشه و مطمنم که خیلی خیلی مهمتره … از این به بعد میخوام با دقت بیشتری بخونم مثل شما آقای شعبانعلی چون با هر خوندنی تفکری جدید و عمیق وارد مغزمون میکنیم. چقدر تو در تو شده :)‌

    Thumb up 15

  • نادر آرین می‌گه:

    سلام محمدرضا.
    اومدم بگم که بالاخره بعد از چندین روز غیبت اومدم. مریض بودم.
    من به دکترا میگفتم خوبم! اما اونا قبول نمیکردن.
    بالاخره دکتر گفت: خلاصه از یه سرطان فرار کردی!
    دشمن آدمم اینجوری باهاش حرف نمیزنه محمدرضا.
    خوشحالم که دوباره اینجام.

    Thumb up 10

  • مصطفی هادیان می‌گه:

    چامسکی در جلسه ی پرسش و پاسخی که در Quora دیروز (سه شنبه) برگزار شد به سوالات پرسندگان شخصا پاسخ داد. یکی از سوالات این بود که چرا دونالد ترامپ اینقدر موفق شده در این انتخابات؟
    قسمتی از جواب چامسکی رو در زیر میبینیم (در حد فهم خودم ترجمه کردم!):

    «با وجود اینکه داده های دقیقی در دست نداریم، به نظر میرسه که دونالد ترامپ بیشتر مورد علاقه ی مردم کمتر تحصیل کرده، مردم طبقه ی متوسط رو به پایین، و طبقه ی کارگر، که خشمگین، سرخورده، ترسیده، و متنفرند از این حقیقت -و این یک حقیقت است- که اونها به شکلهای مختلف، به گوشه ی راه پرت شده اند. برنامه های نئولیبرال نسل قبل به شدت به جمعیت های مورد تاثیر زیان وارد کردند. زیاد شدن نابرابری جهانی که به نسبتهای فوق العاده بالایی رسیده فقط یکی از نشانه هاست. آکسفام گزارش سالیانه ی فقر و نابرابری رو منتشر میکنه. در سال ۲۰۱۴ آکسفام پی برد که تقریبا ۹۰ شخص، نیمی از ثروت جهان رو در دست دارند.»

    منبع:
    https://www.quora.com/Why-is-Donald-Trump-having-so-much-success-during-this-election-cycle

    به نظر میاد شیوه ی تبلیغاتی دونالد ترامپ کمی مشابه رییس جمهور سابق ایران هست. اینکه به شدت با ایران مخالفه و اینکه مورد توجه مردم فقیر و کارگر قرار گرفته.

    پی نوشت: محمدرضای عزیز، شخصیت نوام چامسکی برای من خیلی جالبه. اینکه اینقدر شدید به انتقاد از امریکا میپردازه و اینکه در عین اینکه یکی از بزرگان زبان شناسی هست، در سیاست و تاریخ هم دستی بلند داره. خیلی دوست داشتم که این فرصت رو داشته باشم که نظر شما رو در مورد چامسکی بدونم. آیا امکانش هست؟

    خیلی خیلی ممنون.

    Thumb up 46

    • فواد انصاری می‌گه:

      ممنونم مصطفی من هم مثل تو خیلی به چامسکی و تفکراتش علاقه دارم و یکسالی هست که اون رو شناختم البته تو دانشگاه یک کتاب از چامسکی رو برای طراحی کامپایلر بود فکر کنم خوندیم . در قتصاد و جامعه شناسی و سیاست چند تا کتاب نوشته که همگی امتیاز بالای ۴ دارند توی Goodreads یک کتاب رو گذاشتم تو لیستم که به خونم به اسم ‌Because we say so که هنوز فرصت نکردم بخونم . سایت شخصیش هم عالیه همه مقالات و پادکست ها و چیزهایی که گفته اونجا هست

      Thumb up 15

      • مصطفی هادیان می‌گه:

        ممنون فواد جان. ما هم نظریات زبانیش رو توی درس نظریه زبان ها و ماشین ها خوندیم (Chomsky normal form که یک فرم نرمال برای زبون های مستقل از متن بود اگه اشتباه نکنم). من هم خیلی دوست دارم کتابهاشو بخونم. یه بار هم رفتم چند تا شو دانلود کردم ولی اینقدر زیاد کتاب داره و کتابهاش سنگینه که آدم گم میشه. یه بار هم از توی سایت شخصیش چند تا مقاله ازش خوندم. ولی فکر کنم حداقل برای من، درک کامل حرفهاش احتیاج به یه خورده پیش نیاز داره. مثلا استفاده مکرر از مکاتب فکری (ism ها!) باعث میشه درکش برای من سخت بشه.
        اگه یه کتابی بود که میومد مکاتب فکری (بیشتر مد نظرم اقتصادی و سیاسیه) رو به زبون ساده بررسی میکرد خیلی خوب بود.

        Thumb up 7

        • مصطفی جان.
          من کلاً از چامسکی هفت هشت تا کتاب بیشتر نخوندم که نصفش هم مربوط به کتاب‌های دهه‌ی شصت و هفتادشه.
          بنابراین، قاعدتاً نمی تونم در مورد اون، اظهار نظر جدی و قابل اتکا بکنم.
          و حرفم صرفاً به عنوان یک خواننده ارزش داره و نه یک منتقد (چون منتقد باید در جایگاهی هم ارز یا بالاتر از موضوع نقد باشه).
          منم چامسکی رو اول با بحث‌های زبان‌شناختیش شناختم.
          یه زمانی به صورت جدی روی Natural Language Processing کار می‌کردم. طبیعتاً نمی‌تونی NLP کار کنی و چامسکی و ساختارهاش رو نشناسی.
          اون موقع حتی Reflections و حرف‌های قدیمی‌ترش رو هم می‌خوندم.
          مفهوم Universal Grammar و Deep Structure برای هر کسی که علاقمند به حوزه‌ی تکنولوژی بود، یک نوید ارزشمند بود و پیامی برای اینکه می‌شه آینده‌ی روشنی رو برای NLP تصور کرد.
          اولین کتاب غیر زبانشناسی که ازش خوندم و شاید اولین جایی که به عنوان خواننده، خیلی چامسکی رو دوست نداشتم توی Manufacturing Consent بود. احساس می‌کردم این آدم از بدیهیات فضای رسانه هم فاصله داره. یا نگاه ایدئولوژیکش (که عموماً پشت ادبیات علمی و بازی با واژه‌های تخصصی پنهان میشه) باعث شده که نتونه دنیا رو کمی واقع‌گرایانه‌تر ببینه.
          اون موقع حسم بهش خوب بود و ناخودآگاه، خودم رو قانع می‌کردم که هر تیکه‌ای از حرفها که برام عجیبه رو با دو شیوه توجیه کنم:
          یکی اینکه به هر حال این حرفها قبل از ظهور اینترنت گفته شده (که البته توجیه مزخرفیه. چون مک لوهان و نیل پستمن هم، با وجود تعارض آرائشون، در همون مقاطع حرف‌های بسیار عمیق‌تری مطرح کرده‌اند).
          دیگری اینکه: لابد این جمله‌ها رو هرمن (نویسنده‌ی همکار چامسکی)‌ نوشته.
          بعدها دو سه تا کتاب سیاسی – اقتصادی هم از چامسکی خوندم. نتونستم نگاهش به اقتصاد و کسب و کار رو بفهمم (فکر نمی‌کنم چامسکی تا حالا حتی در حد حقوق دادن به یک منشی هم، کسب و کار رو تجربه کرده باشه و حقوق مسئول دفترش رو هم دانشگاه داده. وقتی یک “حقوق بگیر” در مورد “حقوق بده‌ها” حرف بزنه، میشه حدس زد که چجوری صحبت می‌کنه).
          فکر می‌کنم (مطمئن نیستم) هوروویتز هست که تعبیر Whitewashing Totalitarianism رو براش به کار می‌بره. واقعاً در حذف یک‌سویه‌ی اطلاعات و غسل دادن دیکتاتوری‌ها و استبداد چپ و ساختن روایات داستانی یک طرفه‌ی دو طرفه‌ نما، استاده.
          با خودم فکر می‌کنم چامسکی و چامسکی‌ها همیشه خواننده خواهند داشت. بیشتر از منتقدان و مخالفانشون.
          چون نیاز مهمی رو برآورده می‌کنند: یک چهره‌ی آکادمیک (که اعتبارش نه به خاطر فهم سیاسی، بلکه به خاطر یک موضوع کاملاً تخصصی و محدوده) که در حوزه‌های اقتصاد و فرهنگ و سیاست و رسانه، حرف‌های عوام رو تکرار می‌کنه و عوام می‌تونن بهش استناد کنند و توضیح بدن که حرف هاشون، توسط آکادمیشن‌ها هم تایید می‌شه.

          فکر می‌کنم، اسم چامسکی باعث شده که کمتر کسی جرات کنه به سادگی حرف‌هاش رو نقد کنه.
          وگرنه بعضی حرف‌هاش رو (خصوصاً در حوزه‌ی رسانه و اینترنت و دنیای تکنولوژی) اگر کسان دیگری گفته بودند، برای همیشه از عرصه‌ی تحلیل، کنار گذاشته می‌شدند.
          به هر حال، احساس می‌کنم تحلیل چامسکی در مورد انتخابات و ترامپ، می‌تونه تعبیر درستی باشه و احتمالاً بهتر از هر کسی می‌تونه این ماجرا رو تحلیل کنه.
          چون “ترامپ در عرصه‌ی سیاست” و “چامسکی در عرصه‌ی تحلیل سیاست” هر دو ظاهراً با تکیه بر فرایند‌های مشابه و گروه‌های اجتماعی مشابه، رشد کرده‌ و بالا آمده‌اند!

          پی نوشت یک: زمانی بود که هر کتابی از هر نویسنده‌ای رو می‌خوندم.
          این زمان خیلی دور نیست. حتی تا سال قبل هم اینطور بود.
          اما این روزها، که خسته‌تر هستم و چشمم هم بعد از خوندن و نوشتن، می‌سوزه و بهم یادآوری می‌کنه که مثل هر نعمت و فرصت دیگری، ممکنه همیشه همراهم نباشه، به خاطر خوندن دو سه کتاب متاخر چامسکی، که می‌شد صرف خوندن کتابهای بهتری بشه، احساس تاسف می‌کنم و به نظرم، با خوندنشون به منابعی که در اختیار داشتم خیانت کردم.

          پی نوشت دو: تازگی‌ها دارم به یک دیدگاه جالب می‌رسم. در مورد الیتسیم و دیدگاه‌های مخالفش (مثلاً پوپولیسم).
          در ظاهر به نظر میاد که الیتیسم روحش Exclusive هست و ترجیح می‌ده آدمها رو بیرون بریزه و خودش رو محدود نگه داره و سمت دیگر تفکر، Inclusive هست و دوست داره که همه رو دخیل کنه.
          بعد در عمل می‌بینی که خیلی وقت‌ها برعکسه. کسانی که به الیتیسم باور دارند، در تلاش هستند که دیگران رو هم تشویق به رشد و یادگیری کنن و حلقه‌ی الیتیسم رو بزرگتر کنند و درواقع Inclusive عمل می‌کنند.
          کسانی که مخالف الیتیسم هستند، اتفاقاً برعکس، باور و نگاهشون Exclusive‌ هست و نهایتاً مردم رو بیشتر به عنوان “توده” می‌بینند و دوست ندارند که هرگز وارد دایره‌ی خودشون بشن.
          چامسکی وقتی داره از رسانه حرف میزنه، اول جوری حرف میزنه که یک گروهی نشستن و می‌خوان به همه خط بدن واین توهین به شعور و درک مردمه و حق مردم و …
          بعد وقتی تعبیر Public Mind رو بارها و بارها تکرار می‌کنه، می‌بینی که اتفاقاً در پس نگاهش، مردمی “بی شعور” قرار دارند که همین بیشعوری ممکنه باعث شه که رسانه‌ها جای عقلشون رو بگیرند.
          شاید همینه که فرهنگ‌های کمونیستی مثل شوروری سابق، که دم از “خلق” می‌زدند، نهایتاً نتونستن باقی بمونن. چون دلشون می‌خواست خلق، فقط در حد “خلق” باقی بمونن و همونطور که بسیاری از تحلیل‌گران جهان پیش بینی می‌کردند، نهایتاً نتونست بقا داشته باشه و به فروپاشی منجر شد.

          پی نوشت ۳: چه بحث نامربوطی! بهتره ادامه‌اش ندم و بشینم مثل بچه‌ی “آدم”، راجع به گام دوازدهم بنویسم 😉

          Thumb up 74

          • فواد انصاری می‌گه:

            ممنونم محمد رضا که وقت گذاشتی و اینکه گفتی ازش فقط هفت تا هشت کتاب خوندی و خیل کم خوندی برام جالب بود :)

            Thumb up 11

          • مصطفی هادیان می‌گه:

            محمدرضای عزیز، بسیار ممنون و متشکرم.

            اعتراف میکنم که من با توجه به سواد سیاسی پایینی که در حال حاضر دارم، مصداق جمله ی «عوام می‌تونن بهش استناد کنند و توضیح بدن که حرف هاشون، توسط آکادمیشن‌ها هم تایید می‌شه» بودم و دلیل اصلی اینکه به سمتش کشیده میشدم نه به خاطر بحثهای علمیش در زمینه زبانشناسی، بلکه به خاطر تایید گرفتن در مورد برخی جهتگیری ها بود!

            واقعا از نقدی که کردید لذت بردم و باعث شد اگه کتابی از چامسکی بخونم، با دید بازتری بخونم. همچنین باعث شد استانداردم برای اینکه خودم رو منتقد واقعی بدونم خیلی بالاتر بره (باور کنید ۷، ۸ تا کتاب رو هر کی خونده بود ادعای چامسکی شناسی میکرد و مدرسه ی چامسکین راه مینداخت!). نگاهتون رو در مورد Public Mind و پوپولیسم و الیتیسم هم خیلی دوست داشتم و برام جالب بود.

            کمی هم یاد استفن هاوکینگ افتادم. ازش کتابی نخوندم ولی کمی حس میکنم ورودش به حوزه ی خداشناسی کمی شبیه ورود چامسکی به حوزه ی سیاست و اقتصاد بوده!

            از اینکه فکرتون را با ما به اشتراک گذاشتید عمیقا سپاسگزارم.

            Thumb up 20

            • می‌دونی مصطفی (و البته فواد جان).
              در دوران جهان دوقطبی و درگیری شدید شرق و غرب، تقریباً تمام کمونیست‌های مطرح منتقد غرب، در دنیای غرب کتابشون رو منتشر می‌کردن.
              غربی ها هم به شوخی می‌گفتن: چرا توی همون شرق نمی‌شینین کتابتون رو منتشر کنید؟

              جواب رو من و تو می‌دونیم.
              خفقان شرق در حدی بود که اگر ۱۰۰ واحد حرف می‌زدی و در ۹۸ واحد، کاملاً مطابق سیاست‌های دولت و حتی کپی جمله به جمله‌ی پراودا بود، به خاطر اون ۹۸ جمله تشویق نمی‌شدی. اما به خاطر اون دو جمله (که اون هم دفاع از ایدئولوژی حاکم بود اما جمله بندی یا مفهومش کمی با مفهوم مورد نظر حزب کمونیست تفاوت داشت) احتمال اعدام و زندانی شدن و … داشتی!
              “قرائت رسمی” در این حد حاکم بود و سایر “قاریان” ترجیح می‌دانند قرائت خودشون از مارکس و انگلس و دیگر نظریه‌های کمونیسم رو در غرب مطرح کنند.

              این حرفی که می‌زنم حسیه. منطق پشتش نیست: خوندن چامسکی گاهی برام “آزاردهنده” می‌شه.
              این آدم که اینطوری می‌شینه یک نظام فکری رو می‌کوبه، غلط می‌کنه اونجا نشسته. “مهاجرت کنه!”. بره یه کشوری که به باورها و عقایدش نزدیک‌تره. چون ظاهراً دورترین نقطه‌ی ایدئولوژیک به باورهاش، همون ماساچوست هست (و نیویورک که گاهی بلند میشه میره تظاهرات علیه ما و این واون!)
              خیلی جدی و پررو می‌گه: در اقتصاد باز، یک حزب سیاسی بیشتر نیست. اون هم حزب “کسب و کار” هست.
              خوب عزیز من! کسب و کارها هستند که پول مفت به تو میدن بشینی زبان شناسی کار کنی. چون خروجیش رو می‌خوان.
              اگه یه جای دیگه‌ی دنیا (مثلاً اروپای شرقی) بودی، باید سه شیفت کار می‌کردی یه روضه‌ی ثابت رو می‌خوندی، نون شب هم نداشتی. وقتت هم توی این سن صرف پیگیری سابقه کار و پرونده‌ِ بیمه و وایسادن توی “صف شیر” می‌شد و انقدر هم وقت اضافه برای نقد کسانی که “نان در دهانت می‌گذارند” پیدا نمی‌کردی.

              بگذریم از مواضع دوپهلوی این آدم که متاسفانه به دلیل اینکه اکثر ما، وقت نداریم اکثر مواضع آدمها رو بررسی کنیم، متوجهش نمی‌شیم.
              با آمریکا بده. با ما بده. با صهیونیسم بده. در آمریکا زندگی می‌کنه. شبکه‌ی قدرتمندی از دوستان صهیونیست داره. بر ضد دولت ما در تظاهرات شرکت می‌کنه اما با خبرگزاری‌های رسمی دولتی ما مصاحبه اختصاصی می‌کنه. یه نق به فلسطین. یه فحش به اسرائیل. یه جیغ علیه داووس!
              این بازی ها در دوران قبل از تکنولوژی نتیجه‌اش این میشد که “مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند”
              چنانکه سالهای سال در ایران، چپ و راست،‌یه چیزی از حرف‌های چامسکی پیدا می‌کردن نقل کنن.
              اما در دوران جدید که دسترسی به کتابها و مقالات هست، باید چارچوب فکری شفاف‌تر باشه. یک “نظام هستی شناسی و سیاست شناسی و اقتصادشناسی و مردم شناسی” از نوع خودسازگار یا Self-Consistent داشته باشیم. حداقل خودمون تکلیفمون با خودمون معلوم باشه.

              راستی. منم مثل تو استفن هاوکینگ رو در بحث خداشناسی دوست ندارم.
              بحث‌هاش خروج از ماموریت و تعریف حوزه‌ی علمه. سوال علم چیز دیگری است.
              خداشناسی و خدانشناسی، متخصصان خودش رو داره.

              ببخش. خیلی نق زدم.
              (الان نیلوفر هم باز میگه: محمدرضا هی حوزه حوزه می‌کنه!)
              اما هر جای دیگری می‌نوشتم می‌شد چنین بحثی ادامه پیدا کنه و من خیلی راحت نیستم که روی روزنوشته‌ها انقدر نق بزنم.
              اینجا می‌دونستم که در جواب تو (و فواد عزیزم که توی همین مکالمه هست) چنین بحثی راحت‌تر می‌شه.

              Thumb up 64

              • مصطفی هادیان می‌گه:

                آقا معلم، خیلی ممنونم که بیشتر در اینباره صحبت کردین.

                در مورد اینکه چامسکی بلند شه بره یه کشوری که به عقایدش نزدیکتره، یاد آیه ی «أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا» افتادم!
                کمی هم یاد مقاله ی «قوانین کسب و کار (۴): آن را کمی بهتر انجام بده» افتادم. خوب اگه مشکل داری یا برو، یا وایسا با کوپنی که برای نقد کردن داری سیاستمدار شو و یه حرکتی علیه سیاستهای غلط امریکا انجام بده!

                پی نوشت: یه نفر دیگه که نظرات جالبی داره و بخشی از کتاب Orientalismش هم خوندم ادوارد سعیده. با دانش محدودی که دارم و مطالعه ی کمی که در موردش داشتم به نظرم میرسه که حرفهاش عمیقتره و بیشتر از اینکه نقد خالی باشه یک نظریه است. راستش دیگه روم نمیشه نظر شما رو در مورد اون هم بپرسم چون همینجوری خیلی وقتتون رو من و فواد عزیز گرفتیم!

                بسیار بسیار متشکرم.

                Thumb up 15

                • پیش نوشت: این آیه رو خیلی دوست دارم. زیاد. بارها هم برای خودم تکرار می‌کنم. تهش هم یک جمله‌ی ثابت خطاب به خودم می‌گم: “خاک بر سرت!”.

                  با نهایت شرمندگی، از ادوارد سعید هیچی نخوندم.
                  خیلی هم خجالت می‌کشم.
                  اتفاقاً هفته‌ی پیش داشتم Arguably کریستوفر هیچنز رو می‌خوندم. توش یه مقاله‌ای بود که سال ۲۰۰۳ در مورد Orientalism نوشته بود (فکر کنم اولین بار آتلانتیس منتشر کرده بود). خیلی هم با احترام و تحسین از ادوارد سعید یاد می‌کرد (در حالی که منطقاً خیلی هم مسلک نیستند).
                  همون موقع، جزو برنامه‌هام گذاشتم که بخونم.
                  اما نمی‌دونم کی فرصت شه. این روزها قسمت عمده‌ی وقتم صرف مطالعه‌های تخصصی حوزه‌ی خودم میشه :(

                  Thumb up 34

                  • شیوا می‌گه:

                    خدا عمر بده به آقای هادیان و آقای انصاری
                    چه بحث قشنگی رو شروع کردن
                    یعنی یه وقت هایی انقدری که از خوندن این سوال های خوب دوستان و جواب های خیلی خوب تر شما کیف میکنم، از خود روزنوشته مربوطه اش کیف نمی کنم :)
                    خدا این سوال ها رو زیاد کنه و همین طور دوستان سوال پرس رو. من بلد نیستم از این سوال ها بپرسم، فقط می خونم و دعا به جون بحث کننده هاش می کنم
                    ببخشید اینجا پاسخ نوشتم، از طرفی انقدر خوب بود که دلم می خواست از سه نفر شما تشکر جانانه بکنم و از طرفه دیگه فکر کردم اگه بالاتر بنویسم، دوستان دیگه ای که می خوان این بحث رو کامل بخونن و کیف کنن، با مشکل کامنت خارج از بحث من روبرو میشن
                    باز هم ممنون

                    Thumb up 25

                  • مصطفی هادیان می‌گه:

                    محمدرضای عزیز، خیلی ممنونم از پاسخهای خوبی که دادید.

                    خیلی وقتها افراد (از جمله خودم) با درگیر کردن بیش از حد خودشون به مسائل سیاسی و اقتصادی کلان، از خودشون غافل میشن و به جای اینکه دانششون تبدیل به «رفتار» بشه، برعکس، طلبکار دولت و ملت میشن و Locus of controlشون به خارج از خودشون نقل مکان میکنه.

                    حدس میزنم که شما هم دلیل اینکه در مورد این مسائل زیاد توی روزنوشته ها نمینویسید، همین باشه. یعنی شاید نمیخواید حرفهاتون خوراکی باشه برای «عمل نکردن». به خاطر همین در اولویت اول، به حرکات کوچک (ریزگام) و بهبودهای شخصی مثل تصمیم گیری و استعدادیابی و مدل ذهنی بیشتر تاکید دارید و به اونها میپردازید. شاید یه دلیل دیگه ی اینکه این مسائل توی اولویت روزنوشته ها نیست، این باشه که نمیخواید که «طاعنان مجال وقعیت یابند» و با برداشت اشتباه از حرفهاتون مزاحمت برای ادامه ی فعالیت این خونه ایجاد کنند.

                    به هر حال، ما خیلی مشتاق شنیدن چنین بحث ها و تحلیلهایی علاوه بر بحثهای سابق هستیم.

                    پی نوشت: علاوه بر بحث های سیاسی اقتصادی، یک سری بحثهایی از شما در مورد مذهب و خداشناسی هم در بین کامنتها با سختی فراوان پیدا کرده ام! که اکثرشون برام تازگی داشته و جالب بوده و بعضا رازآلود و مبهم بوده و معمولا هم بحثها ادامه پیدا نکرده. اگر فضایی یا شرایطی به نحوی فراهم میشد که در مورد چنین مسائلی هم میتونستید بیشتر برامون بگید خیلی عالی میشد.

                    بسیار سپاسگزارم.

                    Thumb up 8

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *