لحظه نگار: معرفی دو همسایه دیگر

بعد از خانواده گربه ها که در یکی از لحظه نگارهای قبلی معرفی کردم، گفتم امروز عکس دو همسایه دیگر را در اینجا بگذارم و به شما معرفی کنم.

bird-lores

 

لحظه نگار - عنکبوت

 

فاصله‌ی این پرنده و این عنکبوت صرفاً چند متر هست و دیر یا زود، اگر پرنده چیزی برای خوردن پیدا نکنه، احتمال داره به این عنکبوت فکر کنه.

البته ظاهراً تار عنکبوت اگر درست و باز و بزرگ باشه، پرنده ترجیح می‌ده از عنکبوت صرف نظر کنه و سر و صورتش رو گرفتار این بافتنی‌ها نکنه.

اما بادهای شدید و تلاش ناموفق یکی دیگه از پرندگان همسایه، فعلاً‌ خونه‌ی عنکبوت رو خراب کرده و در هم گره خورده.

این همسایه‌ی گرامی حالا دیگه غذایی برای خوردن نداره و باید مثل خیلی از عنکبوت‌های دیگه، در این شرایط تار خودش رو دوباره بخوره و بازیافت کنه و یه بار دیگه تار ببافه به امید اینکه خوراکی جدید گیرش بیاد.

تار عنکبوت، استحکام بالایی داره و ضعیف ترین تار عنکبوت با در نظر گرفتن قطرش، از قوی‌ترین فولادی که می‌شناسیم استحکام کششی بالاتری داره و به دلیل ساختار پیچیده‌ی پروتئینش، هنوز انسان نتونسته در آزمایشگاه به صورت سینتتیک تولیدش کنه.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+198
  


18 نظر بر روی پست “لحظه نگار: معرفی دو همسایه دیگر

  • نادر آرین می‌گه:

    من مگس می گرفتم می بردم نزدیک عنکبوت و بی حرکت می ایستادم تا عنکبوته بیاد نزدیک تر و مگس رو از دستم بگیره! لحظه هیجان انگیزی رقم میخورد موقع گرفتن مگسی که بین انگشتام بود :-)
    لمس پوست عنکبودت هم حس خوشایندی داره. استایل عنکبوت هم دوست داشتنیه. انگار یه ماشین شاسی بلنده!
    محمدرضا این نوع بلبل بیشتر میوه خواره. احتمال اینکه عنکبوته رو شکار کنه کمه. بلبل من که علاقه ای به خوردن عنکبوت نداره!

    Thumb up 0

  • zahra hoseini می‌گه:

    سلام
    نمیدونم تا به حال تجربه کرده اید یا نه, اما غذا دادن به عنکبوت ها حس فوق العاده ای دارد. مخصوصا زمانی که خانه آنها درون سوراخ دیوار یا تنه درخت باشد و شما از ابتدا خود صاحب خانه را نبینید. من در دوران کودکی بسیار به حشرات علاقه داشتم و همیشه با برادرم داخل ترک دیوار یا زیر سنگ دنبال آن ها میگشتیم. بیشترین گوناگونی را در عنکبوت ها دیدیم و همیشه مشتاقانه به دنبال دیدن گونه های دیگر آن بودیم هر کجا تار عنکبوت میدیدیم سریعا دنبال حشره ای میگشتیم تا با سازنده تار ملاقات کنیم. و متاسفانه مگس و مورچه از آن دسته از حشراتی بودند که برای ما تکراری شده بودند و همیشه غذای مناسبی برای دیدن یک عنکبوت سیاه با خال های زرد, یک عنکبوت کوچک با پاهای بسیار بلند و یا عنکبوتی بزرگتر از حد معمول و… بودند.
    زمانی که غذا را به آرامی روی تار می انداختیم و آن بیچاره شروع به دست و پا زدن میکرد, صاحب خانه از لرزش تار متوجه هدیه ما میشد و سرو کله اش پیدا میشد و تماشای بخش زیادی از پروسه ذخیره غذا یا گاهی میل کردن آن میشد هدیه او به ما.
    با سپاس فراوان :)

    Thumb up 6

  • سعید می‌گه:

    سلام. به عنوان یک مخاطب اکثراً خاموش (ترجیح میدم بیشتر یادگیرنده باشم) با دیدن عکس اول حقیقتاً نتونستم جلوی خودم رو بگیرم! به یاد یکی از اعضای خانواده ام افتادم که دیگر در بین ما نیست!!
    درحقیقت عکس اول مربوط به پرنده ایست که به “بلبل اهوازی” یا “بلبل خرما” معروف است (البته بلبل عراقی هم اسم دیگه ایه که کمتر به کار میره). اندازه اش کمی از گنجشک بزرگتره و علامت مشخصه اش هم لکه سفید روی صورت و لکه زرد زیر دمشه و از همه مهمتر، هوش عجیب و خارق العاده اش هست.
    حدود ۱۰ سال قبل یکی از دوستان یکی از همین بلبل اهوازیها به من هدیه داد. البته دست آموز. هرچی از این موجود بگم کم گفتم. اصولاً علاقه ای به نگهداری پرنده در قفس ندارم. بنابراین مهمان جدید ما کاملاً توی خونه آزاد بود. کافی بود بشقاب میوه جلوی خودت بذاری و مشغول پوست کندن مثلاً خیار بشی سریع پرواز میکرد میومد روی بشقاب و به زور(!!) سهم خودش رو میگرفت می رفت. موقع غذا خوردن هم همینطور. جالب اینکه موقع غذا خوردن اصرار عجیبی داشت که روشونه هات بشینه و غذا رو از دهن خودت بگیره!! بارها هم پیش آمده بود که موقع شستن دست هایم، پرواز میکرد و روی مچ دستم می نشست و من می دانستم که باید دودستم را پر از آب کنم تا این دوست عزیز شنای روزانه اش را انجام بدهد! با اینکه پنجره ها باز بود و از خانه بیرون میرفت ولی با یک صدای مخصوص (مثل سوت) سریعاً برمیگشت.
    ۲سال داشتیمش، او دیگر مهمان نبود. بلکه عضوی از خانواده شده بود. روزی که مرد من و همسرم اشک ریختیم!! تحمل دوری اش خیلی سخت بود.
    امروز با دیدن این پرنده در قفس پرنده فروشیها دلم میگیره. برخلاف بعضی از پرنده ها که در قفس متولد شده و بزرگ می شوند و اگر آنها را آزاد کنیم بدون شک می میرند (مثل فنچ) اما این پرنده، اصلاً قفسی نیست.
    پ.ن) در تمام عمر ۴۰ ساله ام هرگز به خاطر ندارم روزی رو که بدون حیوون زندگی کرده باشم! اگه محل زندگی ام حیاط دار بود بقول دوستان یک باغ وحش کامل داشتم و الان هم که متاسفانه آپارتمان نشین هستم چند آکواریوم انواع ماهی دارم. زندگی و دوست داشتن حیوانات خصلتیه که به فرزندانم هم منتقل کرده ام. چند ماه قبل در یک مهمانی، پسر بزرگم می گفت :
    زمانی که شاگرد اول شدم اونقدر از سمت بابام تشویق نشدم نسبت به روزی که یک بچه کلاغ چلاق رو آوردم تو خونه و ازش نگهداری کردیم تا خوب شد!!

    Thumb up 15

  • saeedeh می‌گه:

    چه خوبه. زندگی مسالمت آمیز با هر موجود دیگه ای به جز خودمان در این کره ی زمین که اون ها هم آفریده ی خدا هستند (:
    یه چیزی بگم. اون هم اینکه تو خونه مون، تار عنکبوتی اگر باشه حتما تمیزش می کنیم. نمی دونم به چه دلیلی هست که پدر و مادرم تار عنکوبت در خونه رو خوشایند نمی دونند. حتی ناراحت هم میشن. شاید هم خرافاتی باشند. تا حالا نپرسیدم ازشون. امروز باید بپرسم.

    فقط اگر خونه پر از سوسک باشه چکار میشه کرد؟ وقتی یخچال و کابینت رو باز می کنی و سوسک های ریز میان بیرون. خودم باشم کاری به کاری شون ندارم. حتی گاهی از کنار لپتابم رد میشن و فقط کمی عقب میرم که عبور کنن (: ولی وقتی مادرم ببینه حتما با یک جارو میاد سراغشون (: یادم هست چند سال پیش خیلی زیاد شده بودند و با یک سوسک کش رفتم آشپز خونه همه رو نابود کردم. نمی دونم کار درستی بود یا نه ولی خونه پر از سوسک شده بود.

    Thumb up 1

  • ابراهیم صیادی می‌گه:

    سالهاست که دانشمندان در پی یافتن راهی برای درست کردن پوشش ضد گلوله نظامیان از الیاف تارعنکبوت هستند. و گویا پوست انسان ، شیر بز و تارعنکبوت تقریبا داری ساختار پروتئینی مشابهی هستند. ظاهرا از ترکیبات پوست انسان ضد گلوله ساخته شده. مطالب جالبی در مورد لباس ضد گلوله و تارعنکبوت در اینترنت هست. از جمله اینکه مقاومت تارعنکبوت چهار برابر الیافهای ضد گلوله فعلی (kevlar) است. و خوبه یاد جمله سعدی که تار عنکبوت را سد عصمت دوستان کرد… هم بشه. لینک یکی از مطالب:
    http://www.livescience.com/46519-spider-silk-bulletproof-clothing.html

    Thumb up 6

  • طاهره می‌گه:

    تا به حال به گرسنگی برخی از حیوانات مثل پرنده ها، گربه ها، سگ ها و … فکر کرده بودم و تا جایی که امکانش بوده سعی کردم بهشون غذا بدم. اما تا به حال به گرسنه بودن یک عنکبوت دقت نکرده بودم. اینکه اگر به خوبی تارهاشو جای مناسبی تنیده باشه می تونه غذای خوبی هم گیرش بیاد.
    چند وقت پیش تو حیاط خونه مشغول تمیز کردن بودم که صدای بال زدن مداوم یک مگس توجه منو به خودش جلب کرد. دیدم یک مگس افتاده تو تارهای یک عنکبوتی و داره دست و پا می زنه تا خودشو نجات بده. از اون طرف عنکبوته داشت تند و تند تارهاشو روی این مگس می تنید و مگس رو لوله می کرد. این اولین باری بود که یه چنین اتفاقی رو از نزدیک می دیدم. بعد از چند لحظه مگس دیگه هیچ تکونی نخورد و تسلیم شد. عنکبوته هم رفت یگ گوشه نشست. فردای اون روز از سر کنجکاوی رفتم و دوباره یه نگاهی به تار عنکبوته انداختم، دیدم که مگسه نیستش. با خودم گفتم یعنی با این سرعت عنکبوته خوردش. وقتی با دقت نگاه کردم دیدم چون مگس سنگین بود از توی تار عنکبوته افتاده پایین.
    بیچاره مگس که مرده بود و بیچاره عنکبوت که چنین غذای لذیذی رو از دست داده بود.
    بعد از اون هم دیگه سراغی از این عنکبوت که ساکن حیاط خونه ما بود نگرفتم. با دیدن این لحظه نگار رفتم تو حیاط ببینم این عنکبوته هستش یا نه، که دیدم تارهاش هست ولی خبری از خودش نیست. فکر کنم مُرده باشه. شاید هم مهاجرت کرده رفته حیاط همسایه دیگه.

    Thumb up 10

    • طاهره.
      اگر این بار فرصتی پیدا کردی و عنکبوتی دور و برت بود، می‌تونی به یکی از رفتارهای جالب عنکبوت‌ها توجه کنی.
      عنکبوت‌ها گوشت حشره‌ای رو که می‌گیرن و شکار می‌کنن از درون می‌خورن و می‌ذارن تا پوستش سالم بمونه.
      با این کار، حشرات دیگه وقتی از دور اونجا رو نگاه می‌کنن می‌بینن یک حشره هست. تکون هم نمی‌خوره (در واقع دست و پا نمی‌زنه) و ظاهراً همه چیز امنه.
      احتمال اینکه اونها به سمت حشره (و در واقع تور) بیان افزایش پیدا می‌کنه.
      این رو در عنکبوت‌های متعددی دیده‌ام. اما نمی‌دونم مربوط به برخی از گونه‌های عنکبوت می‌شه یا یک نوع “خِرَد” و Wisdom هست که رده‌ی عنکبوتیان بهش دست پیدا کرده‌اند.

      Thumb up 25

      • طاهره می‌گه:

        محمدرضای عزیز، به خاطر تفسیر اشتباه خودم کلی خندیدم و بعدش خجالت کشیدم. چه ساده اندیشانه به این ماجرا نگاه کرده بودم. و اینکه چرا تا به حال به خرد عنکبوت توجه نکرده بودم.
        یک موردی که درباره عنکبوت ها همیشه دیده بودم و به نظر این هم ریشه در خرد این عنکبوتیان داره، این بود که وقتی قسمتی از تارهاشو خراب می کنی شروع می کنه به تکون دادن خودش، جوری که تارهای اطرافش به ارتعاش دربیاد. چند تا تفسیر مختلف از این رفتارشون توی ذهنم دارم. اما از نوشتنش در اینجا خودداری می کنم تا برم تحقیق کنم و مطمئن بشم که تفسیرهای شخصی من رو علم تایید کرده یا نه.

        Thumb up 4

  • شهرزاد می‌گه:

    دلم نیومد و نتونستم بیشتر از این، در برابر عکس زیبای پرنده (که فکر کنم گنجشک هست) مقاومت کنم! (عکس گربه ی لحظه نگار قبلی هم همینطور بود …!)
    بینهایت زیباست این عکس. وقتی میگم بینهایت، واقعا بهش اعتقاد دارم.
    بک گراند مات و در عین حال شفاف و باطراوت برگهای سبز و شاخه هایی که پشت پرنده قرار داره.
    و خود پرنده… حالت نشستنش رو شاخه، جُثه ی کوچیک و دوست داشتنیش، حالت آواز خوندنش، معصومیتش، چشمش، نوکش، بالش، پرهاش، پاهاش، رنگ آمیزی پرها و بدنش که چقدر در هماهنگی زیبایی با رنگ شاخه های درخته و … همه و همه بدجوری دوست داشتنیه.
    از دیروز، بارها و بارها این عکس رو نگاه کردم و با خودم فکر کردم “خدای من… چطور هیچکس نگفت که چقدر این عکس قشنگه…”

    Thumb up 7

    • شهرزاد.
      محمدرضا مرجوی هم مطالب خوبی توی وبلاگش می‌نویسه و هم گاهی عکس‌های خوبی از حیوانات رو انتخاب می‌کنه و بازنشر می‌کنه.
      گفتم اگر ندیدی سری به وبلاگش بزنی.
      به اسم سحر نوشت می‌نویسه روی بلاگفا.
      محمدرضا از قدیمی‌های متمم محسوب می‌شه.

      Thumb up 13

      • شهرزاد می‌گه:

        مرسی محمدرضا که وبلاگ دوست خوب متممی مون رو بهم معرفی کردی. حتما میرم دقیق بهش سر میزنم و مطالب خوبشون رو سر فرصت میخونم. (الان یه کوچولو سر زدم و عکسهای دوست داشتنی حیوانات رو توی وبلاگشون دیدم که روایتهایی تصویری از دوستی حیوانات رو گذاشته بودن و از دیدنشون واقعا لذت بردم.)
        محمدرضا. راستی فکر کنم اگه امکانش باشه، این عکس بینظیر گنجشک ناز که منو عاشق خودش کرده، برای یکی از تقویم های متمم هم خوب باشه. نیست…؟:)

        Thumb up 5

  • رحيمه سودمند می‌گه:

    تو ضلع شرقى خونه ى ما هم یه قطعه زمین هست حدود هشتصد یا هزار متر ( متر نکردم ! ) که صاحبش اونو تقریبا ده سال مى شه که همینجورى ول کرده . حالا فکر کن ده سال ، اون هم تو شمال که از تو سنگ علف در میاد ، چى به روز این زمین آورده .
    یک اکوسیستمى درست شده در حد مناطق استوایى ! چند تا درخت جنگلى که نمى دونم چجورى دونه هاش به اینجا رسیده و بوته هاى تمشک و گیاهان رونده و انواع و اقسام حیوانات اهلى و وحشى ( شوخى کردم)
    بصورت مسالمت آمیزى اون جا زندگى مى کنن .
    یکى از تفریحات من هم ایستادن کنار پنجره هست و دیدن زیبایى هاى این قاب سبز .

    Thumb up 17

  • بهداد می‌گه:

    من از همسایه هامون خبر ندارم متاسفانه. البته همسایه به این معنی که دائمی باشن یا لااقل زیاد ببینمشون. فقط بعضی وقتها در مسیر خونه، گربه می بینم و اگر بدونم با رسیدن من به خونه و برگشتنم، باز هم میشه پیداشون کرد، سعی می کنم غذا ببرم براشون.

    تقریبا از وقتی که یادم میاد، گربه داشتم. جوری بود که اطرافیانم میگفتن: دقت کردی که گربه های غریبه هم دیگه ازت فرار نمی کنن و بو گربه گرفتی انگار؟!

    از وقتی بچه بودن و میومدن داخل حیاط خونمون، دیگه موندگار میشدن. اونایی هم که سر به زیر و حرف گوش کن بودن رو بعضی وقتها میاوردم داخل خونه. البته اکثرا به دور از چشم مادر گرامی! اکثرشون هم در همون حیاط ازدواج میکردن و بچه دار میشدن و بچه هاشون هم از آب و گل درمیومدن.

    بعضیاشون که موندگار میشدن، اسم داشتن: پشمک، ملوس، اسمال آقا (این خیلی بی اعصاب بود!)، برفی (به قول مامان، این دقیقا مثه سگ بود و بامعرفت و وفادار – از نرده های پنجره میومد بالا ومودب پشت توری می نشست و اگه توری رو باز میکردی، میومد داخل اتاق و بعضی شبها هم موقع خواب میومد. خودش رو به زور جا میکرد پهلوی من. هی میذاشتمش رو زمین، باز میومد رو تخت. میذاشتمش رو زمین و دستمو میذاشتم روش، باز قانع نمیشد و میومد بالا. صبح ها هم که اکثرا با گاز گرفتن انگشت پام، بیدارم میکرد!)

    دیگه خونمون رو عوض کردیم و خونه جدید، حیاط نداشت. منم شاغل شده بودم و اوایلش حتی بعضی شبها دیگه دیر وقت میشد و همونجا میخوابیدم. برای همین نتونستم بیارمشون و فقط بعضی وقتها میرفتم بهشون سر میزدم که کم کم اونا هم رفتن. حتی بعضی شبا خوابشون رو میدیم که عصبانی بودن! فقط برفی رو بردم برای یکی از فامیلامون که اونم متاسفانه گویا کنار خونه اشون کارگاهی بوده که مواد سمی ازش میومده داخل جوی آب کوچه و خیلی از حیوانات محل، تلف شدن، از جمله برفی :( البته خودشون از وجود کارگاه خبر نداشتم چون داخل پارکینگ آپارتمان مسکونی بوده.

    هنوز هم دوست دارم حیوان نگه دارم (اصلا پرنده خوشم نمیاد. آزادیش خیلی گرفته میشه. یه مینا داشتم که همش داخل خونه آزاد بود و مجبور بودم شب به شب خونه رو تمیز کنم. آخرش رفتم دادمش به پرنده فروشی چون از بچگی داخل خونه و قفس بود و میترسیدم اگه آزادش کنم، از پسِ روزگار بر نیاد!)، اما متاسفانه امکانش رو ندارم. الان یادم افتاد که در سن فکر کنم ۴ و ۵ سالگی فنچ داشتم و براش با دستمال کاغذی، تشک و پتو و بالشت درست میکردم.

    Thumb up 16

  • سامان می‌گه:

    محمد رضا عکس تو ربطی به کبوتر نداشت ولی منو یاد شعر زیبای پروین اعتصامی انداخت (اینجا کپی نمیکنم که فضای زیادی نگیره) لینکش در گنجور: http://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh7/
    هرچند با تمام پند های پروین خانم در این شعر، موافق نیستم ولی برخی از اونها رو خیلی خوب میفهمم (یعنی سرم خورده به سنگ بعد فهمیدم!) امیدوارم از به خاطر آوردن این شعر زیبا بیشتر از من لذت ببرین(ببخشید ،بیربط بود به لحظه نگارت،ولی وقتی حالت ایستادن همسایه ی دوست داشتنی تو رو دیدم یاد کبوتر بچه ی پروین افتادم!)

    Thumb up 2

  • الیاس میرزائیان می‌گه:

    سلام محمدرضا امیدوارم حالت عالی باشه
    از وقتی با تفکر شما در مورد حیوانات آشنا شدم فکر می کنم کمی نسبت به حیوانات مهربون تر شدم
    قبلا هر وقت یک گربه توی خیابون میدیم به فکر شیر خریدن براش می افتادم اما با خودم می گفتم انسان ها اولویت دارند به گربه ها . همون پول رو بیا بده یک آدم گرسنه رو سیر کن
    اما حالا فکرم عوض شده و همه موجودات رو تو یک سطح می بینم
    ممنونم ازتون
    وقتی توی خونه مون زنبور یا مگس می بینم سعی می کنم به بیرون هدایتشون کنم .چند بار تاحالا این کار رو انجام دادم حس خوبی بهم دست داد
    متاسفانه قبلا مگس ها رو می کشتم .
    اما در مورد مورچه ها و سوسک ها یی که تو خونه مون بعضی وقت ها کله شون پیدا می شه هنوز راه حلی پیدا نکردم واقعا نمی دونم چیکار کنم که کشته نشن
    یک خاطره در مورد عنکبوت ها
    مامان بزرگم هر وقت میومد خونه مون می گفت تار عنکبوت هم فقر میاره و هم خونه رو زشت می کنه
    ما هم با افتخار عملیات پاکسازی رو در همه جای خونه{ بالکن حیاط و …} انجام میدادیم!

    یک سوال بی ربط : متمم نوروز امسال قول داده بود نقل به مضمون که یک سری دوره هایی رو طراحی و اجرا کنه مثل مدیر برند یا مدیر فضای دیجیتال و …
    می خواستم ببینم رویکرد متمم عوض شده؟

    Thumb up 15

    • سلام الیاس جان.
      جالب اینجاست که مادربزرگ من برعکس مادربزرگ تو فکر می‌کرد! می‌گفت که چون عنکبوت، یه بار باعث حفظ جان پیغمبر شده. تا مزاحمت ایجاد نکرده باید بذاری زندگی بکنه.
      البته من هر چی به قیافه‌ی این عنکبوت نگاه می‌کنم، سنش انقدر نیست که توی اون پروژه مشارکت کرده باشه.
      اما به هر حال، لابد از فامیل‌هاش بوده. 😉

      پی نوشت: نه الیاس جان. فقط یه کوچولو شیفت پیدا کرد به نیمه‌‌ی دوم سال. یعنی از مهر به بعد.
      علت‌های متعددی داشت که مهم‌ترینش، طرح جدید ما برای آموزش بود که الان درگیرش هستیم و ازمون زمان می‌بره و یه گوشه‌هاییش رو هم ممکنه دیده باشی (مثل نقشه سفر مشتری برای فروشگاه مانا). اما مطمئنم اثرش خارق العاده است.
      ما تعداد زیادی پرسونا خواهیم داشت و تعداد زیادی کسب و کار.
      بعد بحث برند و فضای دیجیتال و استراتژی و هر بحث دیگه‌ای رو با کمک اونها می‌ریم.
      مثلاً الان نسیم نقشه راه تعریف کرده برای فروشگاه کوچیک خودش.
      حالا همین نسیم لازم داره سایت بزنه. همین نسیم مجبوره سئو کار کنه. همین نسیم قیمت گذاری می‌خواد.
      محمد میخواد با یکی دیگه شریک شه و نمایندگی یک شرکت لوازم خونگی رو بگیره.
      مهرداد بعداً یهو و بدون تجربه به سمت مدیریت توی یه شرکت میرسه و باید بتونه کار رو جمع کنه و …
      این طراحی کمی ما رو عقب انداخته، و برنامه‌هامون رو به مهر کشونده. اما چون مشابهش رو در این مقیاس در هیچ فضای آموزشی داخلی و خارجی ندیدیم، فکر می‌کنم برای بچه‌ها خیلی جذاب باشه و کمک کنه که بدون قربانی شدن دقت علمی – بتونن سوالاتشون رو سریع‌تر و به شکلی عمیق‌تر و ساختاریافته‌تر حل کنند.

      Thumb up 59

    • ادریس می‌گه:

      الیاس درباره ی سوسک ها حدود ۴ ماه پیش این پست رو نوشتم:
      من چنین برخوردی با سوسکای خونمون دارم، شما رو نمی دونم.
      البته قبلش هم چنین برخوردی باهاشون داشتم، ولی ادبیاتِ این نوشته به شدت تحت تاثیر نوشته های محمدرضاست.
      البته الان که ۴ ماه می گذره، می بینم که اون برخورد به یه سری مشکلات منجر شده، همین روزا یه نوشته ی تکمیلی براش می نویسم، میام اینجا لینکش رو می ذارم. :)

      Thumb up 5

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *