لحظه نگار: تولد ترددیلا مبارک!

در یکی از بحث‌های اینجا، به چالش عکس سیاه سفید که بیسکوییت گرجی در اینستاگرام خود به صورتی خلاقانه با آن برخورد کرده بود اشاره کردم. در پیام گرجی، نام شرکتهای دیگری مانند تردیلا هم دیده می‌شد.

دوستان عزیزم در ترددیلا، بعد از آن مطلب و به بهانه‌ی آن، لطف کردند و برایم بسته‌ای از محصولات ترددیلا را به عنوان هدیه فرستادند.

بچه های تردیلا هم مانند گرجی، فعالیتهای زیبا و خلاقانه‌ای در اینستاگرام دارند و کوشیده‌اند از فضای تبلیغی صرف، فاصله بگیرند (اکانت اینستاگرام ترددیلا).

در نامه‌ی محبت آمیزی که دوست بزرگوارم آقای محمدحسین کبیریان برایم فرستاده بودند توضیح داده‌ بودند که ترددیلا به عنوان تنها تولیدکننده چیپس ذرت در ایران، به زودی بیست و سه سالگی خودش را جشن می‌گیرد.

من هم آرزو می‌کنم که نسل‌های بعد، دویست و سی سالگی ترددیلا و چند صد سالگی سایر برندهای خوب کشورمان را جشن بگیرند تا ما هم بتوانیم به دوام و بقاء کسب و کارهایمان افتخار کنیم.

عکس هدیه ها را هم برایتان گذاشته‌ام. البته پیشنهاد خودم، طعم ماست و موسیر ترددیلاست که از قدیم می‌خوردم. بقیه را به خاطر اینکه عکس خراب نشود هنوز نخورده‌ام!

ضمناً ذرت داخل عکس هم جزو ایده‌های خلاقانه دوستان ترددیلا بوده و جزئی از بسته‌ی هدیه بوده است.

tordillachips

پی نوشت: قبلاً‌ یک بار از علاقه‌ام به پاستیل خرسی شیبا هم نوشته بودم که دوستان هاریبو لطف کردند و بسته‌های پاستیل هاریبو را فرستادند و توضیح دادند که در تولید آن از ژلاتین حیوانی (به جای ژلاتین گیاهی)‌ استفاده می‌شود. آن زمان لحظه نگار نداشتیم و نتوانستم از آن حجم زیاد پاستیل که هنوز هم تمام نشده تشکر کنم. از همین فرصت برای ادای تشکر از هاریبو هم (که در لینز کنار کارخانه‌ی آنها اقامت داشتم و اتفاقاً با برداشتن بسته پاستیل از کنار نگهبانی هم مشکل نداشتند!) تشکر می‌کنم.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+152
  


18 نظر بر روی پست “لحظه نگار: تولد ترددیلا مبارک!

  • فواد انصاری می‌گه:

    پ ن :‌نخواستم زیر کامنت باز کامنت بدم چون قصد جواب دادن نداشتم و گفتم شاید شلوغ بشه.
    سلام به بهداد و محمد عزیز
    انتقادها توی فضای وب خیلی زیاده در این مورد اینکه ما چه ضعف ها یی داریم و چقدر عقبیم و … نمیشه منکرش شد منم یکی از اون کسانی هستم که بعضی اوقات از وضعیت محصولات ایرانی و تفکراتی که وجود داره و خیلی چیزهای دیگه انتقاد میکنم. ولی خطری که وجود داره بحث دفورمه شدن مغز ماست٫ طوری که هر چیز خارجی رو خوب میبینیم و هر چیز ایرانی رو بد این نوع نظگاه و قضاوت جای افسوس داره و وحشتناکه. بزارید چند تا مثال بزنم.
    چند روز پیش داشتم یک مقاله در مورد زبانشناسی میخوندم که یک مقاله انگلیسی بود من هم سوگیری پیدا کردم که هر چی مقاله انگلیسی وجود داره وحی نازله و هر چی ایرانی هست کپی و بدرد نخور حتی وقتی یک ایرانی همون حرف رو انگلیسی میزنه بیشتر قبول دارم که این دیگه اوج حماقت و دفورمه شدن مغزه. داشتم مقاله را میخواندم که دیدم موضوعی رو نمی فهمم بعد فکر کردم شاید من جملات رو نمی فهمم و اون رو نشون چند نفر دادم و بعد متوجه شدم که نویسنده مزخرف گفته همین ! البته مزخرف با زبان زیبای انگلیسی. اینکه همه منابع و محتوای انگلیسی خوب باشه چیزی شبیه شوخیه و به شخصه چرک نویس های کسانی مثل محمدرضا شعبانعلی و حامد قدوسی رو بالاتر از اکثر این سایتها و مقالات می دونم.
    ———
    مدتیه که شایع شده به یکی از OTT های مشهور ایرانی پسند نفوذ شده و اطلاعات ۱۵ میلیون کاربر سرقت شده و … توسط API هایی که خود این نرم افزار در اختیار مردم گذاشته میشه به این اطلاعات دسترسی داشت واین مورد اصلا نفوذ نیست این کارو من عملی هم تست کردم خود سایت سازنده هم راهنمای کامل کار و برنامه نویسی داره این یک ویژگی و فیچر برای سایت است نه یک نفوذ ولی می خوام بگم که چند شب پیش توی یک کانال پرطرفدار اونور آب یک فرد موبور با اسکایپ وصل شد و با زبان انگلیسی و با استفاده از مترجم در خصوص این نفوذ !‌ مزخرف می گفت و بی سوادی و ناآگاهی ازش منتشر می شد ولی مجری ها کامل گوش میدادند و تایید می کردند فقط به این دلیل که طرف بلوند بود و انگلیسی حرف میزد حالا مزخرف هم اگه می گفت اشکالی نداشت.
    ———-
    میخوام بگم انتقاد کردن خوبه ولی باعث نشه ما هر چیز ایرانی رو بی کیفیت و دروغ و بد ببینیم و در عوض هر چیز خارجی رو اعلا و با کیفیت ببینیم. یعنی بیشتر رجوع کنیم به عقل و آزمایش تا نمونه های قبلی.
    ———

    Thumb up 22

    • بهداد می‌گه:

      فواد گرامی، نمی دونم چجوری چنین برداشتی از حرف ما (البته انگار حرف من) کردی. شاید انقدر حرفهای مختلف زدم، از یکیش چنین برداشتی کردی. من نه محصول ایرانی رو لِه کردم و نه محصول خارجی رو پادشاه. اتفاقا خانواده ی من تولید کننده های زیادی داره که گفتم “عاشق هستن” و من همیشه به عشقشون احترام گذاشتم و غبطه خوردم با اینکه خیلی ها، دیوانه خطابشون میکنن. اما در هر سطحی هستن و هر محصولی که تولید میکنن، باکیفیت تولید می کنن و یا لااقل، ارزش پول دادن داره به امید اینکه بهتر بشن و خیلی زود هم بهتر شدن. گفتم کارخونه ای که چند سال فرصت داشته که لیاقتش رو با پول مردمی که سخت پول درمیارن نشون بده، دیگه فرصت بیشتری نباید بهش داد. راستش من خیلی جاها با مذاکره و فرصت دادن، مخالفم. میگم باید گردن زد! نه کشتن، بلکه خلع کردن. اگر سیستم جرات اینکار رو نداره، مردم اینکار رو با نخریدن، انجام بدن. از طرفی اگر سیستم جرات آتش زدن اجناس قاچاق رو نداره، مردم به جای چالش سیاه و سفید، چالش #آتش_بزن رو راه بندازن. البته اینو خودم تو فکرشم!

      قیمتی که بابت محصول دادیم، یادمون میره اما کیفیتش همیشه همراهمونه. من نهایتا دو بار به قصد حمایت از تولید، محصولی رو از یک تولید کننده میخرم اما اگر بار دوم هم راضیم نکنه، دیگه نمیخرم چون لیاقت اعتماد نداشته و میرم جنس خارجیشو میخرم. حکایت تولیدکننده ها ما که سهم بزرگی از پس انداز و درآمد ما رو دارن، متاسفانه تا حالا این چنین بوده.

      در مورد مقاله، برای من منبعش بیشتر از خودش مهمه. اگر منبعی که مقاله رو منتشر میکنه و یا نویسنده ی مقاله، معتبر باشه، مقاله هم قابل احترامه حتی اگر من درکش نکنم. حالا چه زبان فارسی باشه و چه انگلیسی و چه اوگاندایی. در مورد اون شبکه اونور آبی هم همینطور. راستش ما ماهواره نداریم و کلا منبع معتبری نمی دونمشون (منظور کانالهای فارسیه. نه امثال bbc که فارسی هم دارن) و خبر هک تلگرام رو هم از داخل یکی از کانالهای تلگرام برام فرستادن و من کلا میگم این کانالها دروغ میگن یا ناقص میگن، مگه اینکه خلافش ثابت بشه برام!

      سرنخ کلا از دستمون در رفت.

      در کل ممنونم که وارد صحبت ما شدی و از محمد هم سپاسگزارم و امیدوارم فرصتی پیش بیاد که غیر از چنین فضایی که قلمرو محمدرضاست، بیشتر گپ بزنیم.

      Thumb up 4

  • مریم میم می‌گه:

    من با تردیلا کلی خاطره خوب دارم، دبستان که میرفتم تردیلا رو کشف کردم، وقت هایی که میخواستم بریم اردو و خانواده خیلی تحویلم میگرفتند، تردیلا در صدر فهرست خرید لوازم اردو بود! بچه ها رو هم اون جا با این محصول خوشمزه آشنا میکردم، متاسفانه همه سوپری ها نداشتند و کلی میگشتم تا پیداش کنم.
    الان هم بیشتر از این که از فیلم های سینما ملت خاطره داشته باشم، از خوردن تردیلا با سس تو سینما ملت خاطره دارم.
    اگه نتونستید همش رو بخورید میتونید روی کمک ما متممی ها حساب کنید!

    Thumb up 10

  • شیرین می‌گه:

    محمدرضای عزیز! ازینکه نظرتون رو درباره محصولات ایرانی همراه با بردن نام تجاریشون، بیان میکنین خیلی خوشحالم و ازتون درخواست میکنم هر ازگاهی این کار رو تکرار کنید، ظاهرا تولیدکنندگان محصول هم استقبال میکنن و از نظرات خوب شما بهره میبرن.
    ضمنا خوشحالم ازینکه علاقتون به پاستیل شیبا، به بحث جذاب گیمیفیکیشن ختم شد و به جوان بودنش در عرصه بازاریابی اشاره کردید. راستش خیلی دوس دارم تو این حوزه دانش بیشتری کسب کنم گرچه مطالب ارزشمند متمم تا همینجاش هم بدردم خورده و اثرش رو دیدم. دلم میخواد به کتابای این حوزه دسترسی داشته باشم ولی نمیدونم کجا و چطور.
    پی نوشت برای تردیلا: تولدت مبارک خوشمزه :)
    …………………………..
    پی نوشت نامربوط به اینجا و مربوط به متمم: موضوع درس روانشناسی محیطی و رنگ صورتی بیکر_میلر، به اثر این رنگ در کاهش خشم، اضطراب و ایجاد آرامش اشاره داشت.
    درس رو که خوندم به ذهنم رسید چه خوب میشه که متمم به طور خودکار تصویر زمینه کامنتایی که خشم بقیه رو موجب میشن، صورتی کنه! و یا برای امتیازدهی، چند کلیدهای رنگی وجود داشته باشه تا احساسمون رو با اون رنگ ها نشون بدیم، اما ازونجایی که این دیدگاه ارزش علمی و حتی احساسی نداشت از نوشتنش خودداری کردم. درحالیکه به ارسالش از طریق پیام خصوصی به متمم هم فکر میکردم شرمم شد چنین کاری کنم چرا که گروه متمم ازمون خواسته تا یکسال آینده پیشنهاد جدیدی ارائه ندیم.
    راستش دلم میخواد متمم به طور خاص به بعضی از دوستان تذکر بده، حتی اگه خودم باشم، آخه بعضی کامنت گذاران، بقولی شدیدا زره پوش اومدن به میدان یادگیری و فقط حرف های نسبتا بی سر و ته خودشون رو بدون اینکه تنوع مکانی و محتوایی چندانی بدن، تخلیه میکنن.
    روی صحبتم با خودمم هست چون با نوشتن چنین کامنتی مسئولیت خودم هم بیشتر خواهد شد.
    البته فکر میکنم بنده زیادی خشمگینم و مشکل خودمه :)
    پی نوشتی برای اطمینان: برای اینکه مطمئن بشم کامنتم مطلب مفیدی رو به این همه حرافی ام اضافه کرده این جمله رو از انیشتین به نقل از متمم، اینجا مینویسم؛
    “حماقت ینی اینکه یک کار مشخص را تکرار کنیم و هربار انتظار نتیجه متفاوتی داشته باشیم.”

    Thumb up 8

  • محمد یاسمی می‌گه:

    سلام؛
    یکی از دغدغه های همیشگیم این بوده که ای کاش لااقل در تامین خوراک و پوشاکمون این قدر وابسته و دست بسته(در رقابت) نبودیم؛ این انتظار زیادی از یک ملت بزرگ نیست که خودشون خوردنی ها و پوشیدنی هاشون رو با کیفیت و ذائقه خودشون و در یک رقابت شیرین تولید کنن. برای همین نگاهم به تولیدات داخلی در حوزه این دو نیاز اولیه مثلا در مقایسه با صنعت داخلی خودرو، خیلی خوشبینانه است و سخت گیرانه نیست؛

    Thumb up 14

    • بهداد می‌گه:

      محمد عزیز، این مورد انقدر دغدغه ی بزرگیه برای من که اگر بدونم با کشته شدنم، درست میشه، قطعا از مرگ استقبال می کردم. اما می دونی چیه، به نظر من، مشکل ما همین عبارات “ملت بزرگ، ملت نجیب، ملت فرهیخته و …” است. یعنی توهم اینکه بزرگ و قدرتمندیم (قدرتمند از نظر یک چشمی بودن در شهر کورها)، باعث شده کاری نکنیم و بگیم ما بزرگیم دیگه! ما نظر کرده ایم!
      مدتی خیلی علاقه به کتاب های مدیریتی و بیزنسی داشتم. اتفاقا دیروز که نگاه می کردم دیدم بالغ بر صد کلاس و سمینار در این مورد شرکت کردم که یکیش حدود دو سال طول کشید. اما نتونستم به کار ببندمشون. لااقل اونجوری که دلم میخواست، نتونستم. تا اینکه هدایت شدم به سمت روانشناسی و جامعه شناسی. تازه متوجه شدم مشکل کجاست! مشکل در تک تک افراد همین ملت بزرگه. اونایی هم که بالا سر ما هستن، نماینده ی همین ملت بزرگن. کاری رو میکنن که این ملت بزرگ، قبول داشته باشن یا بهش بی تفاوت باشن. جرات ندارن که کاری جز این کنن. به نظرم رقابت و مدیریت و کسب و کار و … نیاز به مدل ذهنی اصولی و محکمی داره که با یه باد، تغییر نکنه . این مدل ذهنی، قابل آموزش نیست! لااقل به نظر من قابل آموزش نیست و یا آموزشش خیلی سخته و اگر آموزش پذیر، بیشتر از ۳۰ سالش باشه، احتمالا بعیده که بشه بهش آموزش داد. این تفکر از بچگی با من بزرگ میشه.
      کارمندی که اگر ببینه تامین کننده ی کارخونه ی خودرسازیشون، قطعات معیوب تحویلشون داده، از ترس اخراج شدنش صداش درنمیاد، یکی از همین ملت بزرگه.
      قردی که جای دیگه ای کار گیر آورده و میره با ساخت و پاخت کاری میکنه که برگه ی عدم نیاز براش رد کنن و بین ۶ تا ۱۸ ماه حقوق بیکاری دریافت میکنه، نمونه ای از این ملت بزرگه.
      افرادی که میگن “چیزی تغییر نمیکنه” و “دیگه این تفکر جا افتاده” و “چرا من خراب بشم که پس فردا یکی دیگه بخوره” و “پیزی قابل تغییر نیست” و ….، ۹۹ درصد این ملت بزرگن.
      من امید دارم که تا ۲۰۰ سال آینده، کمی این نوع تفکرات از بین بره و دغدغه های ما هم برطرف بشه :)

      Thumb up 10

      • محمد یاسمی می‌گه:

        بهداد عزیز؛ خیلی خیلی ممنون توضیحات خوبت. ای کاش می شد مفصل تر بنویسم. بله من هم مثل شما از این فضای توهم گرفته متنفرم. مثالی هم که برای دوستانم می زنم جریان فوتبال و معدود تماشاگرنماهاست! که بعضی وقتا جمعیتشون توی یه بازی قریب به ۱۰۰ هزار نفره! اگر متمم یا روزنوشته ها نبود من هم ترجیح میدادم از این عبارات “ملت بزرگ” و … استفاده نکنم ولی راستش اینجا فرق می کنه. ملت بزرگ الزاما اطلاقی کمی نیست چه اینکه اقلیت دانایی در هرجای دنیا وقتی کارها رو بدست بگیرن، عموم مردم رو بجهتی سوق بدن که همه اذعان کنن این یک ملت بزرگ و مقتدره. شاید لازم باشه توی چنین گفتگوهایی سهمی برای امید درنظر بگیریم. من با اون چند خط خواستم بگم که جماعت دانا خسته نشین و تحمل کنین. یه بار اون قدیم ترها موقع خرید کفش، حساب کردم دیدم بجای یک ساعت، سه ساعت وقت گذاشتم. دلیلش این بود که یه داستان تکراری رو توی هر مغازه تعریف کرده بودم و با مغازه دار گپ زده بودم. اون موقع سه چهار سالی می شد که فقط کفش البرز می پوشیدم اما تصمیم داشتم چرخی بزنم و اگه خوشم اومد برند دیگه ای بخرم. به هر مغازه ای که می رفتم پیشنهادهای فروشنده ها خارجی بود من هم خوب گوش می دادم و بعد یک لنگه کفشم رو بدست می گرفتم و یه منبر چند دقیقه ای درباره اینکه چرا دنبال کفش ایرانی ام می رفتم؛ دیگه تجسم عکس العملها با خودت!
        ببخشید خیلی طولانی شد. بهدادجان از امثال اون چند مصداقی که ذکر کردی اونقدر دور و برم وول می خورن که اگه شرح بدم یا مهاجرت می کنی یا خودت محبوس می کنی توی یه اتاق و فقط خوراکت میشه متمم و روز نوشته و ترددیلا (:

        Thumb up 6

        • بهداد می‌گه:

          ممنون بابت پاسخ. بحث “تولید داخل” نبود که اگر بود، سکوت رو ترجیح می دادم. فکر نمی کنم جایی از صحبتم بوی “ناامیدی” میداد. امید من به ۲۰۰ سال آینده است. اینجوری امیدم و تلاشم، کم نمیشه! در مورد خرید اجناس ایرانی، اگر بدونم که کیفیتی در حد جنس خارجی و یا کمی کمتر داره ولی قیمت بیشتر داره، حاضرم هزینه کنم و جنس ایرانی بخرم. امیدوارم منظورم رو درست رسونده باشم: با شرایطی که گفتم،”حاضرم بیشتر هزینه کنم اما جنس ایرانی بخرم”. اگر که بگن “تا تو نخری، کیفیت جنس بالا نمیره” به نظر اینم یه نوع تهاجم فرهنگیه! این برای مدل ذهنی تولیدکننده ی ژاپنی کاربرد داره. مگه چهل سال اتومبیل خریدن از یک خودرو ساز، زمان کمیه؟ خودرو سازی که قبل از تویوتا و هیوندا شکل گرفته. چه کیفیتی بالا رفت؟ چه محصولی در حد اروپا داد بیرون؟ در ۴۰ سال، در حد ۴ سال هم رشد نکرد. اتفاقا به نظرم باید نخرید. لااقل از یه همچین تولیدکننده ای نباید خرید. اما چه کنیم که ما معمولا وقتی هزینه می پردازیم که بیشتر از هزینه، گیرمون بیاد.

          نمی دونم. من شرایط رو اونجوری که هست می بینم. اما از طرفی سعی می کنم به جای خرید جنس بی کیفیتی که تولید کننده اش سالها فرصت و انحصار داشته و بنجل داده دست مردم، در حد توانم هوای کارگر اون تولیدکننده رو به راه و روش مختلف داشته باشم. البته منظورم تمام تولیدکننده ها نیست. من در اطرافم انسانهای شریف و تولیدکننده زیاد دارم که بهشون میگم عاشق! چون هیچ دلیلی برای تحمل اون همه سختی کار نمی تونم پیدا کنم جز عشق به تولید و پیشرفت صنعت. حتما از این عشاق، خرید می کنم. برای حمایت از غیر عشاق هم سعی میکنم جنس قاچاق نخرم. من فکر می کنم که من و تو (البته نمی دونم چند سالته. اگه خیلی بزرگتر از منی، ببخش اگه خودمونی شدم) دغدغه ی یکسان داریم اما با روش مختلف باهاش مواجه شدیم که خروجی یکسان دارن.

          کلا بحث منحرف شد و معلوم نشد چی بوده 😀 من درد رو دوست دارم. درد تا وقتی پذیرفته نشه، درمانی هم براش پیدا نمیشه. درد من اینه که ما هنوز خیلی راه داریم تا “ملت بزرگ” . اصلا هم تابلوی کائنات و قانون جذب رو قبول ندارم! دیدی میگن اون چیزی که میخوای باشی رو بهش فکر کن یا عکسش رو بزن روی تابلو و هر روز بهش نگاه کن و اینجوری بهش میرسی؟!

          اما قسمت اصلیش گفته نمیشه که: همه ی این ها با حرکت و تلاش به دست میاد و اگه زیادی هم فکرهای خوب کنی، سرمست و سرخوش می مونی و باور می کنی که همون چیزی شدی که قبلا بهش مدام فکر میکردی. فقط باور می کنی. باور پوچ/

          Thumb up 4

  • معصومه می‌گه:

    امروز قراره برای خرید با دوستم بیرون برم و از اونجایی که در هر بیرون رفتنی مرحله خوراکی خوردن و اینکه چی بخوریم رو از اصل قضیه بیشتر دوست دارم، از طرفی به محض شنیدن خوشمزه گی یک خوراکی دست و دلم می لرزه، حتما خوراکی امروز رو تردیلا با طعم ماست و موسیر انتخاب می کنم.
    مسئولیت چاق شدنمون هم با شماست:)

    Thumb up 9

  • فواد انصاری می‌گه:

    نوش جان :)
    عجیبه که توی برندهای ایرانی هر کدامشان که آگهی تلویزیونی ندارند و توی تلویزیون تبلیغ نمی کنند ناشناخته هستند من اسم این برندها رو تا حالا نشنیدم شاید به خاظر همین موضوع باشه.

    Thumb up 9

  • بهروز ایمانی‌مهر می‌گه:

    سلام محمدرضا.
    برای خوردن‌شون میتونی رو ما هم حساب کنی!
    اما اگر دوست نداشته باشی حساب کنی یا داری فکر میکنی حساب کنی یا نه؟! پیشنهاد میکنم قبل از هر تصمیمی، یه نگاه به عکس زیر بندازی!
    http://s2.picofile.com/file/8262297268/for_MohammadReza.png

    Thumb up 15

  • مهدی می‌گه:

    پیشنهاد می کنم در کنار اینها با تولیدکنندگان مکملهای ورزشی هم رفاقت کنید. سیکس پک تضمینی!
    مثلا دوبیس http://doobis.ir/

    Thumb up 1

    • مهدی جان.
      ربط کامنتت رو نفهمیدم.
      اگه خودت ربط حرفت رو می‌فهمی، بیا دوباره توضیح بده (البته اولین بار نیست. از نظر بی ربطی، فقط کمی از متوسط کامنت‌های قبلیت فاجعه تره).
      اگر هم توضیح خاصی نداری، یه مدت کامنت نذار لطفاً.

      Thumb up 24

      • هاشم زرین کیا می‌گه:

        سلام محمد رضای عزیز راستیتش چند روز بعد از این که کامنت مهدی رو پاسخ دادید خواستم پاسخی بهتون بدم ولی راستیتش ترسیدم گفتم بزار یکم سبک سنگین کنم یکم بگذره و…من بتونم منظقی تر باشم و… البته من کامنت های قدیمی مهدی رو نخونده ام.
        وقتی من کامنت مهدی روتو این پست خوندم لبخند زدم.ولی وقتی جواب شما رو خوندم تعجب کردم.برداشت من از کامنت مهدی این بود: محمد رضا خوش به حالت که انقدر ادم بزرگی هستی و دوستای زیادی که وقتی برند هایی رو معرفی میکنی از تو تشکر میکنن و این همه ادم هم زیرش کامنت میزارن و دربارش حرف میزنن در اخر هم اون کمپانی میاد بهت کادو میده و از اون جایی که از هر کی تعریف کردی کادو دادن بهت . پس از این تولید کننده های مکمل غذایی هم (که البته همه میدونیم مکمل نیستن و هورمون هستند و…) تعریف کن که بهت مکمل بدن و سیکس پک شو
        خب من این فکر رو کرده بودم در مورد کامنت مهدی و هیچ قصد و نیتی ندارم و فقط احساس میکردم اگر این رو ننویسم تو دلم میمونه چون اگه حضوری میدیدمتون و این صحبت رو درمورد تردیلا میکردید به شوخی میگفتم تو روزنوشته از خوبی های فراری ۴۵۸ هم بگید :)

        Thumb up 6

        • محمد صادق اسلمی می‌گه:

          سلام هاشم جان
          راستشو بخوای من الان در حین انجام یه کاری بودم ،نمیدونم چرا یهو یاد کامنت مهدی افتادم گفتم بیام دوباره بخونمش اخه بار اولی که خوندمش اصلا ربطش به موضوع رو نفهمیدم .و حقو دادم به محمد رضا.الان که دوباره اومدم و نظر بچه ها رو خوندم دیدم نظرم شبیه توه و حس میکنم قصد مهدی لبخند زدن محمد رضا بوده نه ناراحتی اون.
          امیدوارم خودشم بیاد و بگه
          همه اینا رو گفتم که بگم گاهی از محمدرضا خیلی میترسم :-) باورت میشه گاهی وقتا وقتی میخوام کامنت بذارم دستام میلرزه دو سه بار کامنتو میخونم ببینم چیزی نگفته باشم یه موقع محمد رضا یه جور دیگه برداشت کنه.
          باور کن اگه محمد رضا یه همچین جوابی تازه از این خفیفتر به من بده کلا از هستی ساقط میشم. :-)
          پی نوشت:محمد رضا مدیونی اگه فک کنی از این بچه های نازک نارنجیم

          Thumb up 2

  • Roza می‌گه:

    یکی از نکات جالب این لحظه نگار برای من این بود که متوجه شدم در بازار چیپس ذرت موجود است. در گندم و جو پروتیینی وجود دارد به نام گلوتن که در ایجاد یک سری از حساسیت ها ی غذایی و بیماری های ناشی از آنها مانند سلیاک نقش مهمی بازی میکند و اگر چنین حساسیتی در کسی وجود داشته باشد آن فرد از مصرف نان و سایر فرآورده های گندم و جو منع میشود.حتی تصور رژیم غذایی این افراد ملال آور است به خصوص اگر بدانیم که ذرت برای تهیه نان مناسب نیست و بهترین شکل استفاده از آن پاپ کورن است. حال با وجود این چیپس ذرت میتوان کمی به غنای رژیم غذایی این افراد اضافه کرد.

    Thumb up 8

  • الهام فیض الهی می‌گه:

    شما هله هوله نخورید براتون خوب نیست، آدرس بچه ها رو بدید از این به بعد P:

    Thumb up 10

    • لیلا می‌گه:

      بعدشم میگن مشکل از همه لباسامه ; ) مگه میشه، مگه داریم : D
      نوش جان
      پی نوشت: چه خوب هست آدم دقت کنه ببینه دوستش چی دوست داره و خوشحالش کنه. بعدا باید عکس هدیه منم بگذاریدا : P
      پی نوشت پیشنهادی: برید پارک و چیپسا رو بدید بچه ها بخورن : ) به شرطی که خانواده اشون مشکلی با این چیپس خوردن نداشته باشن، افراد سالمند هم دوست دارن، البته پفک رو بنظرم سالمندها بیشتر دوست دارن(خیلیم ناز میخورن، مخصوصا اونایی که دندون ندارن)

      پی نوشت رویایی: اون ذرت رو دیدم(همون بلال خودمون)، دلم خواست همه ماها رو دور هم جمع میکردید، بعدش شب بود، تو دل طبیعتم بودیم، آتیشم روشن بود، بعد هممون بلال کبابی و سیب زمینی ذغالی و چای آتیشی مهمون شما بودیم : ). هوا هم ترجیحا یه نمه سرد بود، از اون سرما خوشمزه ها که آزار دهنده نیست و هرازگاهیم چند قطره بارون مهمون آسمون بودیم، صدای جریان آب هم میامد، نم بارون هم میزد و هوا پر بوی چمن بود. به به دلم خواست

      Thumb up 31

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *